دیدارهای افتخارالسلطنه و عارف در #مجالس_بزمی‌ صورت میگرفت که #شوهر_افتخار_السلطنه ( #نظام‌_السلطان ) دوست صمیمی‌ عارف آنرا برپا میکرد. بقولی خودش بدست خود تیشه به ریشه‌ زندگیش زد و الحق والانصاف عارف هم حقِ دوستی را به کمال و تمام ادا کرد !
در همان بزم‌های ۳ نفره، نه تنها با ایما و اشاره و اشعار پرشور عاشقانه دلِ همسر دوستِ صمیمیَش را میبرد، بلکه خودش هم آنچنان دلباخته شد که آرزو میکرد جای نظام‌السلطان باشد. چنانچه در تصنیفی فریاد میزند: اگر عارف نظام‌السطان شود، چه میشود ؟
کم کم نظام السلطان از این اشعار و آن نگاه‌ها، به عمق فاجعه پی بُرد و فهمید چه آتشی روشن کرده، اما‌ بزم‌ها همچنان بر اثر مکر زنانه‌ افتخارالسلطنه ادامه می‌یافت. نظام‌ السلطان ناچار بود در این بزم‌های ۳ نفره شرکت کند اما جرأت نمی کرد حتی برای قضای حاجت، چند لحظه‌ای مجلس را ترک کند.
تا اینکه یک شب هر چه مقاومت کرد فایده ای نداشت، ناچار شد برای لحظه‌ای‌ برود و زود برگردد. اما هنگام بازگشت با آنچه که نباید، روبرو شد و دوست و همسرش را در حالتی نامناسب دید، البته نظام السلطان با خونسردی مجلس بزم را بی آنکه خم به ابرو بیاورد به آخر رساند.
به این ترتیب بزم‌های ۳ نفره برای همیشه برچیده شد، اما عارف از این عشق دست برنداشت و مرتب تصانیف عاشقانه برای افتخارالسلطنه میساخت. این تصانیف به گوش افتخار السلطنه و شوهرش می رسید و زن را دل شیفته‌تر و شوهر را خشمگین تر میکرد.
افتخار‌السلطنه که دیگر در مقابل این عشق طاقت نداشت، روزی با احتیاط به همسرش میگوید: عارف وضع زندگی ‌اش خوب نیست، یک شب او را دعوت کن و به رسم صله، مقداری کمک به او برسان. نظام‌السلطان که دلِ‌پُری از دوست نامرد و نمک نشناسش داشت، ناگهان رگ غیرتش بجوش آمد و گفت: لازم به دلسوزی شما نیست، آن صله ‌هایی که شما میخواهید به عارف بدهید، او از زنان زیبای دیگر میگیرد !
معروف ترین و بهترین شعر
#عارف_قزوینی

هنگام می و فصل گل
و گشت و چمن شد
در بار بهاری تهی از
زاغ و زغن شد
از ابر کرم خطهٔ ری
رشک ختن شد
دلتنگ چو من مرغ قفس
بهر وطن شد

چه کج‌رفتاری ای چرخ
چه بدکرداری ای چرخ
سر کین داری ای چرخ
نه دین داری،
نه آیین داری ای چرخ
🌿🍂
از خون جوانان وطن
لاله دمیده
از ماتم سرو قدشان
سرو خمیده
در سایه گل بلبل
از این غصه خزیده
گل نیز چو من در غمشان
جامه دریده

چه کج‌رفتاری ای چرخ
چه بدکرداری ای چرخ
سر کین داری ای چرخ
نه دین داری،
نه آیین داری ای چرخ

🌿🍂
خوابند وکیلان و
خرابند وزیران
بردند به سرقت همه
سیم و زر ایران
ما را نگذارند به یک
خانهٔ ویران
یارب بستان
داد فقیران ز امیران

چه کج‌رفتاری ای چرخ
چه بدکرداری ای چرخ
سر کین داری ای چرخ
نه دین داری،
نه آیین داری ای چرخ
🌿🍂
از اشک همه روی زمین
زیر و زبر کن
مشتی گرت از خاک وطن
هست به سر کن

غیرت کن و اندیشه ایام بتر کن
اندر جلو تیر عدو، سینه سپر کن

چه کج‌رفتاری ای چرخ
چه بدکرداری ای چرخ
سر کین داری ای چرخ
نه دین داری،
نه آیین داری ای چرخ

🌿🍂
از دست عدو نالهٔ من
از سر درد است
اندیشه هر آن‌کس کند
از مرگ، نه مرد است
جان بازی عشاق،
نه چون بازی نرد است
مردی اگرت هست،
کنون وقت نبرد است

چه کج‌رفتاری ای چرخ
چه بدکرداری ای چرخ
سر کین داری ای چرخ
نه دین داری، نه آیین
داری ای چرخ
🌿🍂
عارف ز ازل تکیه
بر ایام نداده است
جز جام، به کس‌دست،
چو خیام نداده است
دل جز به سر زلف
دلارام نداده است
صد زندگی ننگ
به یک نام نداده است

#عارف_قزوینی

🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

#به_خشنودی_اهورا_مزدا
#به_روان_پاک_و_فروهر_همه_درگذشتگان
#نیکوکار_و_پارسایی_درود_باد

🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

#ارتباط_با_ما

#گروه_شهر_کتاب

@Bookcitychat

🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

@Bookirancity