🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#معرفی_نویسنده
#خالد_حسینی زاده ۴ مارس سال ۱۹۶۵ در #کابل
نویسنده افغان_آمریکایی است.
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿
🔴#معرفی_نویسنده
#خالد_حسینی زاده ۴ مارس سال ۱۹۶۵ در #کابل
نویسنده افغان_آمریکایی است.
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#معرفی_نویسنده
#قاضی_ربیحاوی متولد ۱۳۳۵، نویسنده ایرانی-بریتانیایی! است. او از نخستین نویسندگانی بوده که سختیهای جنگ ایران و عراق را در داستانهایش بازگو کرده و از چهرههای شاخص ادبیات جنگ شمرده میشود. او در نوشتههای خود به آوارگان و زندگی مردم عادی آسیب دیده از جنگ میپرداخت. نخستین داستان جنگی او «توی دشت بین راه» نام داشت. علیرغم میل باطنی، با بسته شدن شرایط کار نویسندگی، قاضی برای گذران زندگی به فیلمنامهنویسی روی آورد. او نیمی از سال را به فیلمنامهنویسی و نیمی دیگر را به نویسندگی میپرداخت. فیلم گلهای داوودی ساخته رسول صدرعاملی در سال ۱۳۶۳، بر اساس طرحی از ربیحاوی ساخته شده است. ربیحاوی فیلمنامهنویس فیلم سایههای غم، ساختهٔ شاپور قریب در سال ۱۳۶۶ است.
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿
🔴#معرفی_نویسنده
#قاضی_ربیحاوی متولد ۱۳۳۵، نویسنده ایرانی-بریتانیایی! است. او از نخستین نویسندگانی بوده که سختیهای جنگ ایران و عراق را در داستانهایش بازگو کرده و از چهرههای شاخص ادبیات جنگ شمرده میشود. او در نوشتههای خود به آوارگان و زندگی مردم عادی آسیب دیده از جنگ میپرداخت. نخستین داستان جنگی او «توی دشت بین راه» نام داشت. علیرغم میل باطنی، با بسته شدن شرایط کار نویسندگی، قاضی برای گذران زندگی به فیلمنامهنویسی روی آورد. او نیمی از سال را به فیلمنامهنویسی و نیمی دیگر را به نویسندگی میپرداخت. فیلم گلهای داوودی ساخته رسول صدرعاملی در سال ۱۳۶۳، بر اساس طرحی از ربیحاوی ساخته شده است. ربیحاوی فیلمنامهنویس فیلم سایههای غم، ساختهٔ شاپور قریب در سال ۱۳۶۶ است.
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#معرفی_نویسنده
#لوریس_چکناواریان
#آهنگساز، #نقاش و #نویسنده ارمنیتبار ایرانی
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿
🔴#معرفی_نویسنده
#لوریس_چکناواریان
#آهنگساز، #نقاش و #نویسنده ارمنیتبار ایرانی
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#معرفی_نویسنده
#لوریس_چکناواریان
#آهنگساز، #نقاش و #نویسنده ارمنیتبار ایرانی
لوریس هایکازی چکناواریان (ارمنی: #Լորիս_Հայկազի_Ճգնավորյան; انگلیسی: #Loris_Tjeknavorian) (زادهٔ ۲۱ مهر ۱۳۱۶ در بروجرد) آهنگساز، رهبر ارکستر، نویسنده و نقاش ایرانی ارمنیتبار است. وی یکی از چهرههای شناختهشدهٔ فرهنگی ایران و ارمنستان است.
فرزندان دو پسر و یک دختروالدین هایکاز (پدر)خویشاوندان آرشالویس چکناوریان(خواهر)
⬅️در مهر سال ۱۳۹۸ لوریس چکناواریان بهعنوان سفیر صلح ایران در سازمان ملل متحد پیشنهاد شد.
#بیوگرافی
#لوریس_چکناواریان در ۲۱ مهر ۱۳۱۶ برابر با ۱۳ اکتبر ۱۹۳۷ در شهر بروجرد از پدر و مادری ارمنیتبار به دنیا آمد. پدرش اهل ارمنستان شرقی بود و مادرش اهل ارمنستان غربی که در نسلکشی ارمنیان در سال ۱۹۱۵ به ایران فرار کرده بود.خودش در این باره میگوید که:
مادر من در ماجرای نسلکشی ارمنیها در یک گاری مخفی و به ایران آورده شده بود. در چنین شرایطی پدربزرگم به ایران میآید و پزشک آیتالله بروجردی میشود. به رغم تفاوت دین، این احساس امنیت را داشتهاند. پدرم هم در شرایطی که عموهایش را در زندانهای شوروی کشته بودند فرار میکند و به ایران میآید. به بروجرد میرود و عاشق مادرم میشود.
پدربزرگش طبابت میکرد اما در ساعات فراغت خود ویولن مینواخت و لوریس جوان شیفته گوش دادن به صدای ویولن شده بود. والدین او تمایل داشتند که هر سه فرزندشان یک ساز بنوازند. لوریس علیرغم کمبود استاد، در ۸ سالگی ویولن را انتخاب کرد. او در ۱۶ سالگی کر چهار-قسمتی را ساخت و در ارکسترای خود در تهران اجرا کرد.
#نویسندگی
چکناواریان کتاب طنزی با عنوان «#خرستان» را در ۱۶۸ صفحه را که شامل مجموعهای از داستانهای کوتاه طنز میباشد توسط نشر صدای معاصر رونمایی و منتشر کرد. وی که فردی شوخطبع میباشد، در این کتاب داستان کشوری از مجموعه خران را نوشتهاست. معرفی و جشن امضای این کتاب، ۲۱ اسفند ۱۳۹۵، با حضور «اکبر عالمی» و «یارتا یاران» و «محمود دولتآبادی» در «کافه کتاب» شهر کتاب مرکزی برگزار شد.
_________________
#آثار
#لوریس_چکناوریان
قصه ها و افسانه های ایوارشا (افسانه ها و قصه های ارمنی)/ چاپ اول تابستان 1399/ جلد سخت رقعی، 174 صفحه
آوازهای عاشقانه (مجموعه شعر)/ چاپ اول تابستان 1399 / جلد سخت رقعی، 144 صفحه
داستانها (داستان های کوتاه فارسی)/ چاپ اول تابستان 1399/ جلد سخت رقعی، 140 صفحه
خرستان 1 و خرستان 2 ( مجموعه داستانهای طنزآمیز فارسی)/ چاپ اول تابستان 1399 / جلد سخت رقعی، 176 + 178 صفحه
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿
🔴#معرفی_نویسنده
#لوریس_چکناواریان
#آهنگساز، #نقاش و #نویسنده ارمنیتبار ایرانی
لوریس هایکازی چکناواریان (ارمنی: #Լորիս_Հայկազի_Ճգնավորյան; انگلیسی: #Loris_Tjeknavorian) (زادهٔ ۲۱ مهر ۱۳۱۶ در بروجرد) آهنگساز، رهبر ارکستر، نویسنده و نقاش ایرانی ارمنیتبار است. وی یکی از چهرههای شناختهشدهٔ فرهنگی ایران و ارمنستان است.
فرزندان دو پسر و یک دختروالدین هایکاز (پدر)خویشاوندان آرشالویس چکناوریان(خواهر)
⬅️در مهر سال ۱۳۹۸ لوریس چکناواریان بهعنوان سفیر صلح ایران در سازمان ملل متحد پیشنهاد شد.
#بیوگرافی
#لوریس_چکناواریان در ۲۱ مهر ۱۳۱۶ برابر با ۱۳ اکتبر ۱۹۳۷ در شهر بروجرد از پدر و مادری ارمنیتبار به دنیا آمد. پدرش اهل ارمنستان شرقی بود و مادرش اهل ارمنستان غربی که در نسلکشی ارمنیان در سال ۱۹۱۵ به ایران فرار کرده بود.خودش در این باره میگوید که:
مادر من در ماجرای نسلکشی ارمنیها در یک گاری مخفی و به ایران آورده شده بود. در چنین شرایطی پدربزرگم به ایران میآید و پزشک آیتالله بروجردی میشود. به رغم تفاوت دین، این احساس امنیت را داشتهاند. پدرم هم در شرایطی که عموهایش را در زندانهای شوروی کشته بودند فرار میکند و به ایران میآید. به بروجرد میرود و عاشق مادرم میشود.
پدربزرگش طبابت میکرد اما در ساعات فراغت خود ویولن مینواخت و لوریس جوان شیفته گوش دادن به صدای ویولن شده بود. والدین او تمایل داشتند که هر سه فرزندشان یک ساز بنوازند. لوریس علیرغم کمبود استاد، در ۸ سالگی ویولن را انتخاب کرد. او در ۱۶ سالگی کر چهار-قسمتی را ساخت و در ارکسترای خود در تهران اجرا کرد.
#نویسندگی
چکناواریان کتاب طنزی با عنوان «#خرستان» را در ۱۶۸ صفحه را که شامل مجموعهای از داستانهای کوتاه طنز میباشد توسط نشر صدای معاصر رونمایی و منتشر کرد. وی که فردی شوخطبع میباشد، در این کتاب داستان کشوری از مجموعه خران را نوشتهاست. معرفی و جشن امضای این کتاب، ۲۱ اسفند ۱۳۹۵، با حضور «اکبر عالمی» و «یارتا یاران» و «محمود دولتآبادی» در «کافه کتاب» شهر کتاب مرکزی برگزار شد.
_________________
#آثار
#لوریس_چکناوریان
قصه ها و افسانه های ایوارشا (افسانه ها و قصه های ارمنی)/ چاپ اول تابستان 1399/ جلد سخت رقعی، 174 صفحه
آوازهای عاشقانه (مجموعه شعر)/ چاپ اول تابستان 1399 / جلد سخت رقعی، 144 صفحه
داستانها (داستان های کوتاه فارسی)/ چاپ اول تابستان 1399/ جلد سخت رقعی، 140 صفحه
خرستان 1 و خرستان 2 ( مجموعه داستانهای طنزآمیز فارسی)/ چاپ اول تابستان 1399 / جلد سخت رقعی، 176 + 178 صفحه
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#معرفی_نویسنده
#سارا_کِین Sarah Kane
(۳ فوریه ۱۹۷۱ — ۲۰ فوریه ۱۹۹۹) نمایشنامهنویس بریتانیایی بود. عشق، تمایلهای جنسی، مرگ، خشونت و درد، برخی از مضامین آثار او هستند.
کین پس از آنکه دبیرستان را به پایان رساند، در دانشگاه بریستول به تحصیل در رشتۀ ادبیات نمایشی پرداخت و در ۱۹۹۲ فارغالتحصیل شد. سپس به دانشگاه بیرمنگام رفت و کارشناسی ارشد را در رشتۀ نمایشنامهنویسی دنبال کرد. او در اصل میخواست شاعر شود، اما به این نتیجه رسید که نمیتواند افکار و احساساتش را از این طریق بروز دهد. به هر حال او در سالهای بزرگسالی همواره به نوشتن میپرداخت.
سارا کین در پاسخ به اینکه میتوانی بگویی چرا برای تئاتر مینویسی میگوید:
این شکلی است که ترجیح میدهم، چون نمایشِ زنده است. او خودش را میآفریند بدون اینکه چیزی بتواند با آن مخالفت کند، رابطهای آنی بین صحنه و سالن، رابطهای که با فیلم نداریم. برای فیلمی که سناریویش را نوشتم، "پوست"، مردم میتوانند بیرون بروند یا کانال را تغییر بدهند بدون اینکه هیچ تأثیری در فیلم داشته باشد، فیلم ادامه پیدا میکند، بدون اینکه بههیچوجه تغییر کند. در عوض، وقتی کسی در حین اجرای "ویران" بلند میشود و بیرون میرود، این به عنصر سازندهی تمامی تجربه بدل میشود. تعامل بین نمایشنامه و مخاطب را دوست دارم.
و پرسشی دیگر از او:
به عقیدهی خودت چه کسانی بیشتر از همه بر تو تأثیر گذاشتهاند؟ به نظر میرسد که زیاد میخوانی.
بله. نام بردن از تأثیرات مستقیم همینجوری دشوار است، مگر اینکه شاید هارولد پینتر، هاوارد بارکر و ادوارد باند. عمدتاً به ادبیات اروپایی علاقه دارم، بهویژه بخش مربوط به قاره [اروپا]. قبلاً کمی دربارهی کافکا صحبت کردیم. با اینهمه، هنگام نگارش هر نمایشنامه، متون خاصی را مجدداً بیوقفه بازخوانی میکنم. برای "پاکشده"، "ویتسک"، "۱۹۸۴"، "سونات اشباح" استریندبرگ و "شب دوازدهم" شکسپیر بودند. برای "ویران" حتی آشکارتر بود، چراکه این نمایشنامه برای من از سه بخش تشکیل شده؛ بخش نخست بهشدت به ایبسن گرایش داشت، بخش دوم به برشت و بخش سوم به بکت. به اینها باید "لیرشاه" شکسپیر اضافه شود. برای "عشق فدر"، "بعل" و "بیگانه" اثر کامو بودند. برای "عطش"، چهارمین نمایشنامهام، "سرزمین هرز" اثر تی. اس. الیوت، و برای نمایشنامهی جدید آرتو است که فعلاً مشغولم کرده.
کین سالها با افسردگی شدید دست به گریبان بود. او دو بار به خواست خودش در بیمارستان بستری شد. سرانجام در سال ۱۹۹۹، وقتی به دلیل سوء مصرف قرصهایش در بیمارستان بستری بود، خودش را در دستشویی بیمارستان با بند کفش حلقآویز کرد.
#آثار_سارا_کین_تقدیم_به_شما
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿
🔴#معرفی_نویسنده
#سارا_کِین Sarah Kane
(۳ فوریه ۱۹۷۱ — ۲۰ فوریه ۱۹۹۹) نمایشنامهنویس بریتانیایی بود. عشق، تمایلهای جنسی، مرگ، خشونت و درد، برخی از مضامین آثار او هستند.
کین پس از آنکه دبیرستان را به پایان رساند، در دانشگاه بریستول به تحصیل در رشتۀ ادبیات نمایشی پرداخت و در ۱۹۹۲ فارغالتحصیل شد. سپس به دانشگاه بیرمنگام رفت و کارشناسی ارشد را در رشتۀ نمایشنامهنویسی دنبال کرد. او در اصل میخواست شاعر شود، اما به این نتیجه رسید که نمیتواند افکار و احساساتش را از این طریق بروز دهد. به هر حال او در سالهای بزرگسالی همواره به نوشتن میپرداخت.
سارا کین در پاسخ به اینکه میتوانی بگویی چرا برای تئاتر مینویسی میگوید:
این شکلی است که ترجیح میدهم، چون نمایشِ زنده است. او خودش را میآفریند بدون اینکه چیزی بتواند با آن مخالفت کند، رابطهای آنی بین صحنه و سالن، رابطهای که با فیلم نداریم. برای فیلمی که سناریویش را نوشتم، "پوست"، مردم میتوانند بیرون بروند یا کانال را تغییر بدهند بدون اینکه هیچ تأثیری در فیلم داشته باشد، فیلم ادامه پیدا میکند، بدون اینکه بههیچوجه تغییر کند. در عوض، وقتی کسی در حین اجرای "ویران" بلند میشود و بیرون میرود، این به عنصر سازندهی تمامی تجربه بدل میشود. تعامل بین نمایشنامه و مخاطب را دوست دارم.
و پرسشی دیگر از او:
به عقیدهی خودت چه کسانی بیشتر از همه بر تو تأثیر گذاشتهاند؟ به نظر میرسد که زیاد میخوانی.
بله. نام بردن از تأثیرات مستقیم همینجوری دشوار است، مگر اینکه شاید هارولد پینتر، هاوارد بارکر و ادوارد باند. عمدتاً به ادبیات اروپایی علاقه دارم، بهویژه بخش مربوط به قاره [اروپا]. قبلاً کمی دربارهی کافکا صحبت کردیم. با اینهمه، هنگام نگارش هر نمایشنامه، متون خاصی را مجدداً بیوقفه بازخوانی میکنم. برای "پاکشده"، "ویتسک"، "۱۹۸۴"، "سونات اشباح" استریندبرگ و "شب دوازدهم" شکسپیر بودند. برای "ویران" حتی آشکارتر بود، چراکه این نمایشنامه برای من از سه بخش تشکیل شده؛ بخش نخست بهشدت به ایبسن گرایش داشت، بخش دوم به برشت و بخش سوم به بکت. به اینها باید "لیرشاه" شکسپیر اضافه شود. برای "عشق فدر"، "بعل" و "بیگانه" اثر کامو بودند. برای "عطش"، چهارمین نمایشنامهام، "سرزمین هرز" اثر تی. اس. الیوت، و برای نمایشنامهی جدید آرتو است که فعلاً مشغولم کرده.
کین سالها با افسردگی شدید دست به گریبان بود. او دو بار به خواست خودش در بیمارستان بستری شد. سرانجام در سال ۱۹۹۹، وقتی به دلیل سوء مصرف قرصهایش در بیمارستان بستری بود، خودش را در دستشویی بیمارستان با بند کفش حلقآویز کرد.
#آثار_سارا_کین_تقدیم_به_شما
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#معرفی_نویسنده
#نقاشی
▪️فریدا کالو Frida kahlo
زادهٔ ۶ ژوئیه ۱۹۰۷ مکزیکوسیتی
فوت: ۱۳ ژوئیهٔ ۱۹۵۴، مکزیکوسیتی
•در کودکی فلج اطفال داشت و در ۱۸ سالگی در تصادف اتوبوس تا آستانه مرگ پیش رفت.
در طول نقاهت خود نقاشی را آغاز کرد.
•حدود یک سوم از آثارش خودنگاره است.
•در سال ۱۹۲۹ با دیهگو ریورا، نقاش و دیوارنگار ازدواج کرد.
•در سال ۱۹۵۴ پس از ماهها درد و رنج بیماری درگذشت.
•او از مهمترین و نامدارترین زنان هنرمند تاریخ معاصر است.
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿
🔴#معرفی_نویسنده
#نقاشی
▪️فریدا کالو Frida kahlo
زادهٔ ۶ ژوئیه ۱۹۰۷ مکزیکوسیتی
فوت: ۱۳ ژوئیهٔ ۱۹۵۴، مکزیکوسیتی
•در کودکی فلج اطفال داشت و در ۱۸ سالگی در تصادف اتوبوس تا آستانه مرگ پیش رفت.
در طول نقاهت خود نقاشی را آغاز کرد.
•حدود یک سوم از آثارش خودنگاره است.
•در سال ۱۹۲۹ با دیهگو ریورا، نقاش و دیوارنگار ازدواج کرد.
•در سال ۱۹۵۴ پس از ماهها درد و رنج بیماری درگذشت.
•او از مهمترین و نامدارترین زنان هنرمند تاریخ معاصر است.
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#معرفی_نویسنده
#مری_ترزا_الئنور_هیگینز_کلارک
مری ترزا الئنور هیگینز کلارک (به انگلیسی: Mary Theresa Eleanor Higgins Clark Conheeney (née Higgins)) (زاده ۲۴ دسامبر ۱۹۲۷ – درگذشته ۳۱ ژانویه ۲۰۲۰) یکی از چهرههای مطرح داستاننویسی ایالات متحده آمریکا بود.
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿
🔴#معرفی_نویسنده
#مری_ترزا_الئنور_هیگینز_کلارک
مری ترزا الئنور هیگینز کلارک (به انگلیسی: Mary Theresa Eleanor Higgins Clark Conheeney (née Higgins)) (زاده ۲۴ دسامبر ۱۹۲۷ – درگذشته ۳۱ ژانویه ۲۰۲۰) یکی از چهرههای مطرح داستاننویسی ایالات متحده آمریکا بود.
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#معرفی_نویسنده
#مری_ترزا_الئنور_هیگینز_کلارک
مری ترزا الئنور هیگینز کلارک (به انگلیسی: Mary Theresa Eleanor Higgins Clark Conheeney (née Higgins)) (زاده ۲۴ دسامبر ۱۹۲۷ – درگذشته ۳۱ ژانویه ۲۰۲۰) یکی از چهرههای مطرح داستاننویسی ایالات متحده آمریکا بود.
مری هیگینز کلارک در سال ۱۹۲۷ در نیویورک در یک خانواده ایرلندیتبار به دنیا آمد و در رشتهٔ فلسفه از دانشگاه فوردهام فارغالتحصیل شد. کلارک در سال ۱۹۶۴ با نوشتن داستانهای کوتاه کار نویسندگی را شروع کرد. او مدتی مهماندار هواپیمایی پان آمریکن بود. با ترک شغلش با وارن کلارک ازدواج کرد و این زوج ۵ فرزند داشتند. وی شوهرش را در ۳۵ سالگی از دست داد و برای تأمین زندگی شروع به نوشتن داستان کوتاه و متنهای رادیویی کرد اما به او گفته شد روی نوشتن داستان تمرکز کند. اولین کتاب او در آرزوی بهشت نام داشت که این رمان بر اساس زندگی جورج واشینگتن بود که فروش خوبی نکرد. او از کودکی به رمانهای آگاتا کریستی و شرلوک هلمز علاقهمند بود؛ لذا تصمیم گرفت رمانهای تعلیقی بنویسد.بچهها کجایند؟ اولین رمان پرفروش کلارک بود. راجع به او گفتهاند که داستانهایش پر از پدیدههای روحی و روانی است. او به خواننده اجازه میدهد تا آخرین لحظه وادار به حدسزدن شود. او برای نوشتن کتابهایش از اخبار الهام میگرفت. در محاکمههای جنایی حاضر میشد و با متخصصان پزشکی قانونی دربارهٔ قتل و شواهد آن حرف میزد. در بعداز ظهر جمعه در سن ۹۲ سالگی در ناپل، فلوریدا درگذشت.
#کتابشناسی
کلارک نویسندهٔ ۲۱ اثر پرفروش بود و به «ملکهٔ تعلیق» مشهور داشت. کتابهای او به ۳۵ زبان ترجمه شدند و اولین کتاب او به نام "بچهها کجان؟" ۷۵ بار تجدید چاپ شدهاست. در سال ۲۰۰۰، ناشر او برای نوشتن ۵ کتاب به او ۶۴ میلیون دلار پرداخت کرد که این او را در آن زمان به گرانترین نویسنده زن دنیا تبدیل کرد. اکثر آثار این نویسنده در ایران توسط نشر لیوسا منتشر شدهاست.
در آرزوی بهشت
فریادی در شب (۱۹۸۲)
بچهها کجایند؟ (۱۹۸۶)
عارضهٔ آناستازیا (۱۹۸۹)
مرا بهیاد آر (۱۹۹۴)
بگذار تو را معشوقم بنامم (۱۹۹۵)
شب آرام (۱۹۹۵)
در خیابانی که تو هستی (۲۰۰۱) (ترجمهٔ نفیسه معتکف)
عزیزدردانهٔ بابا (۲۰۰۲)
شبهنگام زمانِ من است (۲۰۰۴)
هیچ جایی مثل خانه نیست (۲۰۰۵)
دو دختر کوچولوی آبیپوش (۲۰۰۶)
سانتا کروز (۲۰۰۶)
من این ترانه را شنیدهام (۲۰۰۷)
سایهٔ لبخند تو (۲۰۱۰)
بانوی من گریه نکن (ترجمهٔ سیما فلاح)
ناظر خاموش (ترجمهٔ سیما فلاح)
وانمود کن او را نمیبینی (ترجمهٔ نفیسه معتکف)
تو مال منی (ترجمهٔ کتایون شادمهر)
کریسمس در خانه خواهم بود
تنها خواهم رفت
قلبم را به تو هدیه میکنم
شبی بس طولانی
در جستجوی دختری عاشق رقصیدن
تا دیداری دیگر
و گهواره فرومیافتد
در دل شهر (ترجمهٔ احمد حجاران)
بخواب زیبای من
و تو مهتاب شوی
دیگر به جنگل نمیرویم (نشرهاشمی)
خیره ماندهام به تو (ترجمهٔ مژگان انصاری راد) همچنین ترجمهشده تحتعنوان حواسم بهت هست! (ترجمه حمیده نعمتی لفمجانی)
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿
🔴#معرفی_نویسنده
#مری_ترزا_الئنور_هیگینز_کلارک
مری ترزا الئنور هیگینز کلارک (به انگلیسی: Mary Theresa Eleanor Higgins Clark Conheeney (née Higgins)) (زاده ۲۴ دسامبر ۱۹۲۷ – درگذشته ۳۱ ژانویه ۲۰۲۰) یکی از چهرههای مطرح داستاننویسی ایالات متحده آمریکا بود.
مری هیگینز کلارک در سال ۱۹۲۷ در نیویورک در یک خانواده ایرلندیتبار به دنیا آمد و در رشتهٔ فلسفه از دانشگاه فوردهام فارغالتحصیل شد. کلارک در سال ۱۹۶۴ با نوشتن داستانهای کوتاه کار نویسندگی را شروع کرد. او مدتی مهماندار هواپیمایی پان آمریکن بود. با ترک شغلش با وارن کلارک ازدواج کرد و این زوج ۵ فرزند داشتند. وی شوهرش را در ۳۵ سالگی از دست داد و برای تأمین زندگی شروع به نوشتن داستان کوتاه و متنهای رادیویی کرد اما به او گفته شد روی نوشتن داستان تمرکز کند. اولین کتاب او در آرزوی بهشت نام داشت که این رمان بر اساس زندگی جورج واشینگتن بود که فروش خوبی نکرد. او از کودکی به رمانهای آگاتا کریستی و شرلوک هلمز علاقهمند بود؛ لذا تصمیم گرفت رمانهای تعلیقی بنویسد.بچهها کجایند؟ اولین رمان پرفروش کلارک بود. راجع به او گفتهاند که داستانهایش پر از پدیدههای روحی و روانی است. او به خواننده اجازه میدهد تا آخرین لحظه وادار به حدسزدن شود. او برای نوشتن کتابهایش از اخبار الهام میگرفت. در محاکمههای جنایی حاضر میشد و با متخصصان پزشکی قانونی دربارهٔ قتل و شواهد آن حرف میزد. در بعداز ظهر جمعه در سن ۹۲ سالگی در ناپل، فلوریدا درگذشت.
#کتابشناسی
کلارک نویسندهٔ ۲۱ اثر پرفروش بود و به «ملکهٔ تعلیق» مشهور داشت. کتابهای او به ۳۵ زبان ترجمه شدند و اولین کتاب او به نام "بچهها کجان؟" ۷۵ بار تجدید چاپ شدهاست. در سال ۲۰۰۰، ناشر او برای نوشتن ۵ کتاب به او ۶۴ میلیون دلار پرداخت کرد که این او را در آن زمان به گرانترین نویسنده زن دنیا تبدیل کرد. اکثر آثار این نویسنده در ایران توسط نشر لیوسا منتشر شدهاست.
در آرزوی بهشت
فریادی در شب (۱۹۸۲)
بچهها کجایند؟ (۱۹۸۶)
عارضهٔ آناستازیا (۱۹۸۹)
مرا بهیاد آر (۱۹۹۴)
بگذار تو را معشوقم بنامم (۱۹۹۵)
شب آرام (۱۹۹۵)
در خیابانی که تو هستی (۲۰۰۱) (ترجمهٔ نفیسه معتکف)
عزیزدردانهٔ بابا (۲۰۰۲)
شبهنگام زمانِ من است (۲۰۰۴)
هیچ جایی مثل خانه نیست (۲۰۰۵)
دو دختر کوچولوی آبیپوش (۲۰۰۶)
سانتا کروز (۲۰۰۶)
من این ترانه را شنیدهام (۲۰۰۷)
سایهٔ لبخند تو (۲۰۱۰)
بانوی من گریه نکن (ترجمهٔ سیما فلاح)
ناظر خاموش (ترجمهٔ سیما فلاح)
وانمود کن او را نمیبینی (ترجمهٔ نفیسه معتکف)
تو مال منی (ترجمهٔ کتایون شادمهر)
کریسمس در خانه خواهم بود
تنها خواهم رفت
قلبم را به تو هدیه میکنم
شبی بس طولانی
در جستجوی دختری عاشق رقصیدن
تا دیداری دیگر
و گهواره فرومیافتد
در دل شهر (ترجمهٔ احمد حجاران)
بخواب زیبای من
و تو مهتاب شوی
دیگر به جنگل نمیرویم (نشرهاشمی)
خیره ماندهام به تو (ترجمهٔ مژگان انصاری راد) همچنین ترجمهشده تحتعنوان حواسم بهت هست! (ترجمه حمیده نعمتی لفمجانی)
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🦋🍃🌸🍃🦋🍃🌸🍃🦋✨
🍃🌸🍃🦋🍃🌸
🌸🍃🦋
🍃🌸
🦋
✨
🔴#معرفی_نویسنده
#پرویز_قاضی_سعید
پرویز قاضی سعید یکی از پیشکسوتان مطبوعات ایرانست که چند نسل با نوشته های او آشنایی دارند.
برای ایشان طول عمر توام با سلامتی آرزو دارم.
پرویز قاضی سعید از پیشگامان دنیای رماننویسی مدرن ایران است. به روایتی ۴ نسل او را میشناسد و با رمانهایش آشناست و کتابهایش از سالهای دور از حدود ۵۰ سال پیش، در لیست پرفروشترین کتابها قرار داشته است.
پرویز قاضیسعید یک نویسنده صاحبسبک است، قلمش شیرین و جذاب و گاه پر از احساس و گاه پر از هیجان، گاه کوبنده و گاه انباشته از طنز است. او همیشه خوانندهاش را به دنبال میبرد. با او سفر میکند، با او از تونل زمان میگذرد، همه سالهای گذشته، سالهای پرشکوه زیبا، سالهای دربدری و کوچ، سالهای آمیختگی با فرهنگها و سنتهای جدید، سالهای تضاد با دو نسلی که درخارج از سرزمینمان رشد کردند.
پرویز قاضیسعید در کلاس سوم متوسطه، بطور اتفاقی، با یک مقاله درروزنامه «پست تهران» که در آن زمان بنا به شرایطی به جای روزنامههای توقیف شده اطلاعات و کیهان انتشار می یافت، آغاز کرد. مقاله درباره «بلبل» بود
اولین داستانهایش در مجله آسیای جوان به سردبیری پوران فرخزاد، خواهر فروغ فرخزاد چاپ شد. مجله «اطلاعات هفتگی» به هنگام سردبیری انور خامهای در سال ۱۳۳۸ اولین پاورقی او را تحت عنوان «من خلبان مارشال رومل بودم» از خاطرات یک آلمانی در مورد جنگ جهانی دوم چاپ کرد. بعد با همکاری ر- اعتمادی، پرویز قاضیسعید گزارش نویسیاش شروع شد و از آن به بعد پاورقیهای اطلاعات کودکان آغاز شد. به دنبال بحثی بر سر اینکه چگونه میتوان «نوجوانان» را از همان سن کم به خواندن مطبوعات و بطور کلی کتاب عادت داد (بحث در دفتر شادروان مسعودی بنیانگذار روزنامه اطلاعات، با حضور تنی چند از مدیران موسسه انجام گرفت) بعد همکاری با مجله جوانان آغاز شد؛ با پاورقی یک شاخه گل سرخ برای غمم.
وی ده سال سردبیری مجله هفتگی «صبح ایران» متعلق به دکتر الموتی را به عهده داشت. سپس به دستور مرحوم مسعودی از اطلاعات کودکان به مجله اطلاعات بانوان رفت و داستانهای عاشقانه اش در بانوان انتشار یافت. بعد از آن، به سردبیری صفحات شب روزنامه اطلاعات رسید. در تمام این مدت با مجلات «آتش»، «روشنفکر»، «خواندنیها»، «ستاره تهران» و «سپید وسیاه» همکاری داشت. مجله دانشمند را با سردبیری دکتر شیفته انتشار داد و در مسیر فعالیت مطبوعاتی سیاسی در امریکا ابتدا نشریه پرسروصدا و بحثانگیز «ایران تریبون» را انتشار داد و سپس به لسآنجلس کوچ کرد. مدتها سردبیر روزنامه عصر امروز بود، بعد همکاری با روزنامه صبح ایران و عصر امروز و فردوسی را ادامه داد درحالیکه با رادیو و تلویزیونها نیز همکاری داشته و دارد.
باعث سرافرازی ماست که در خارج از کشور فقط و بطور اختصاصی برای «مجله جوانان» لسآنجلس داستان مینویسد.
و داستانهایش طرفداران بسیاری در سراسر جهان دارد و هربار که به دلیل سفر و یا یک تنفس کوتاه، تاخیری در چاپ رمان جدیدش پیش میآید، سیل اعتراضات به سوی مجله سرازیر میشود. به جرات سه نسل ایرانی داستانهایش را دوست دارند. پرویز قاضیسعید به دلیل ارتباط با نسل جوان و خواستههای این نسل رمانهایش باب طبع این نسل هم واقع شده است.
گنج آزادگی و کنج قناعت ملکیست
که به شمشیـر میسر نشود سلطان را
دیوار افتخار ؟
یا فهرست سپاس؟
این سلسله مطالب داستان خود را دارد. هر چندگاه یکبار صفحاتی از جوانان به شرح حال و تصاویر چهرهای از مشاهیر روزگار ما میپردازد. کاریست که با همت سردبیر جوانان مهدی ذکایی و دوستی بزرگدل و باذوق که از هنر عکاسی زیاد میداند برگزار میشود. آنان عقیده دارند که هنوز جامعه - هنرمندان، نویسندگان، استادان و به طور کلی خدمتگزاران خودرا بدرستی نمیشناسد و یا میشناسد ولی فرصتی برای سپاس و قدردانی پیش نیامده است.
این بار نام قاضی سعید را میبینم، یار همیشه جوان مطبوعات ایران - روزنامه نگاری بزرگ - نویسندهای خستگیناپذیر - داستانسرایی مشهور - چهرهای محبوب در تلویزیون و بالاخره مفسری پرکار و با انصاف.
در کنار این خصوصیات بیفزاییم اخلاق خوش - مهربانی - مثبتاندیشی - بینیازی - قناعت وبیاعتنایی به زرق و برقهای جهان...
نه هر که چهره برافروخت دلبری داند
نه هرکه آینه سازد سکندری داند
#عمرشون_جاودانه
🌸🍂🌸@Bookirancity
✨
🦋
🍃🌸
🌸🍃🦋
🍃🌸🍃🦋🌸
🦋🍃🌸🍃🦋🍃🌸🍃🦋✨
🍃🌸🍃🦋🍃🌸
🌸🍃🦋
🍃🌸
🦋
✨
🔴#معرفی_نویسنده
#پرویز_قاضی_سعید
پرویز قاضی سعید یکی از پیشکسوتان مطبوعات ایرانست که چند نسل با نوشته های او آشنایی دارند.
برای ایشان طول عمر توام با سلامتی آرزو دارم.
پرویز قاضی سعید از پیشگامان دنیای رماننویسی مدرن ایران است. به روایتی ۴ نسل او را میشناسد و با رمانهایش آشناست و کتابهایش از سالهای دور از حدود ۵۰ سال پیش، در لیست پرفروشترین کتابها قرار داشته است.
پرویز قاضیسعید یک نویسنده صاحبسبک است، قلمش شیرین و جذاب و گاه پر از احساس و گاه پر از هیجان، گاه کوبنده و گاه انباشته از طنز است. او همیشه خوانندهاش را به دنبال میبرد. با او سفر میکند، با او از تونل زمان میگذرد، همه سالهای گذشته، سالهای پرشکوه زیبا، سالهای دربدری و کوچ، سالهای آمیختگی با فرهنگها و سنتهای جدید، سالهای تضاد با دو نسلی که درخارج از سرزمینمان رشد کردند.
پرویز قاضیسعید در کلاس سوم متوسطه، بطور اتفاقی، با یک مقاله درروزنامه «پست تهران» که در آن زمان بنا به شرایطی به جای روزنامههای توقیف شده اطلاعات و کیهان انتشار می یافت، آغاز کرد. مقاله درباره «بلبل» بود
اولین داستانهایش در مجله آسیای جوان به سردبیری پوران فرخزاد، خواهر فروغ فرخزاد چاپ شد. مجله «اطلاعات هفتگی» به هنگام سردبیری انور خامهای در سال ۱۳۳۸ اولین پاورقی او را تحت عنوان «من خلبان مارشال رومل بودم» از خاطرات یک آلمانی در مورد جنگ جهانی دوم چاپ کرد. بعد با همکاری ر- اعتمادی، پرویز قاضیسعید گزارش نویسیاش شروع شد و از آن به بعد پاورقیهای اطلاعات کودکان آغاز شد. به دنبال بحثی بر سر اینکه چگونه میتوان «نوجوانان» را از همان سن کم به خواندن مطبوعات و بطور کلی کتاب عادت داد (بحث در دفتر شادروان مسعودی بنیانگذار روزنامه اطلاعات، با حضور تنی چند از مدیران موسسه انجام گرفت) بعد همکاری با مجله جوانان آغاز شد؛ با پاورقی یک شاخه گل سرخ برای غمم.
وی ده سال سردبیری مجله هفتگی «صبح ایران» متعلق به دکتر الموتی را به عهده داشت. سپس به دستور مرحوم مسعودی از اطلاعات کودکان به مجله اطلاعات بانوان رفت و داستانهای عاشقانه اش در بانوان انتشار یافت. بعد از آن، به سردبیری صفحات شب روزنامه اطلاعات رسید. در تمام این مدت با مجلات «آتش»، «روشنفکر»، «خواندنیها»، «ستاره تهران» و «سپید وسیاه» همکاری داشت. مجله دانشمند را با سردبیری دکتر شیفته انتشار داد و در مسیر فعالیت مطبوعاتی سیاسی در امریکا ابتدا نشریه پرسروصدا و بحثانگیز «ایران تریبون» را انتشار داد و سپس به لسآنجلس کوچ کرد. مدتها سردبیر روزنامه عصر امروز بود، بعد همکاری با روزنامه صبح ایران و عصر امروز و فردوسی را ادامه داد درحالیکه با رادیو و تلویزیونها نیز همکاری داشته و دارد.
باعث سرافرازی ماست که در خارج از کشور فقط و بطور اختصاصی برای «مجله جوانان» لسآنجلس داستان مینویسد.
و داستانهایش طرفداران بسیاری در سراسر جهان دارد و هربار که به دلیل سفر و یا یک تنفس کوتاه، تاخیری در چاپ رمان جدیدش پیش میآید، سیل اعتراضات به سوی مجله سرازیر میشود. به جرات سه نسل ایرانی داستانهایش را دوست دارند. پرویز قاضیسعید به دلیل ارتباط با نسل جوان و خواستههای این نسل رمانهایش باب طبع این نسل هم واقع شده است.
گنج آزادگی و کنج قناعت ملکیست
که به شمشیـر میسر نشود سلطان را
دیوار افتخار ؟
یا فهرست سپاس؟
این سلسله مطالب داستان خود را دارد. هر چندگاه یکبار صفحاتی از جوانان به شرح حال و تصاویر چهرهای از مشاهیر روزگار ما میپردازد. کاریست که با همت سردبیر جوانان مهدی ذکایی و دوستی بزرگدل و باذوق که از هنر عکاسی زیاد میداند برگزار میشود. آنان عقیده دارند که هنوز جامعه - هنرمندان، نویسندگان، استادان و به طور کلی خدمتگزاران خودرا بدرستی نمیشناسد و یا میشناسد ولی فرصتی برای سپاس و قدردانی پیش نیامده است.
این بار نام قاضی سعید را میبینم، یار همیشه جوان مطبوعات ایران - روزنامه نگاری بزرگ - نویسندهای خستگیناپذیر - داستانسرایی مشهور - چهرهای محبوب در تلویزیون و بالاخره مفسری پرکار و با انصاف.
در کنار این خصوصیات بیفزاییم اخلاق خوش - مهربانی - مثبتاندیشی - بینیازی - قناعت وبیاعتنایی به زرق و برقهای جهان...
نه هر که چهره برافروخت دلبری داند
نه هرکه آینه سازد سکندری داند
#عمرشون_جاودانه
🌸🍂🌸@Bookirancity
✨
🦋
🍃🌸
🌸🍃🦋
🍃🌸🍃🦋🌸
🦋🍃🌸🍃🦋🍃🌸🍃🦋✨
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#معرفی_نویسنده
#سولژنیتسین متولد۱۱ نوامبر ۱۹۱۸ نویسنده سرشناس اهل روسیه و برنده جایزه نوبل ادبیات در سال ۱۹۷۰ بود. وی بخاطر افشای جنایات ژوزف استالین در رمانهایش، بیست سال را در تبعید گذراند.
الکساندر_سولژنیتسین در یک خانواده متوسط چشم به جهان گشود. پدرش که داوطلبانه به جبهههای جنگ جهانی اول رفته بود در ژوئن ۱۹۱۸، در بازگشت از جبهه در یک تصادف شدیداً زخمی شد و درگذشت. او تا شش سالگی نزد خانواده مادرش سپرده شد. زیرا مادرش در شهر روستوف به عنوان منشی مشغول به کار بود
الکساندر از همان نوجوانی به ادبیات علاقه داشت، اما تصمیم گرفت که در دانشگاه روستوف در رشته ریاضیات و فیزیک تحصیل کند. همزمان مکاتبهای در زمینه ادبیات و فلسفه آموزش دید و در کلاسهای زبان انگلیسی نیز ثبت نام کرد. در همین دوران بود که تحت تأثیر فضای کمونیستی حاکم، سولژنیتسین هم طرفدار این ایدئولوژی شد.
با آغاز جنگ جهانی دوم، سولژنیتسین به ارتش سرخ پیوست و یک سال بعد با درخواست خودش به یک مدرسه نظامی رفت. اما در فوریه ۱۹۴۵ به خاطر نوشتن نامهای در انتقاد از ژوزف استالین مورد غضب قرار گرفت و از طرف بخش ضدجاسوسی ارتش سرخ بازداشت شد. و به هشت سال زندان در اردوگاه کار اجباری (گولاگ) محکوم شد. پس از تجدیدنظر در مجازاتش، در ۱۹۵۶ (میلادی) در شهر ریازان در دویست کیلومتری جنوب مسکو ساکن شد و به آموزش فیزیک پرداخت.
الکساندر سولژنیتسین تا 44 سالگی به عنوان نویسنده شناخته شده نبود. در سال ۱۹۶۲بود که به لطف انتشار داستان «یک روز ایوان دنیسوویچ» در «نووی میر»، نشریه اتحادیه نویسندگان شوروی، هم در کشورش و هم در جهان شناخته شد.
او در اواخر دهه ۱۹۶۰ در یک نامه به پنجمین کنگره نویسندگان شوروی خواستار «حذف کامل سانسور - چه سانسور آشکار و چه سانسور پنهانی تولیدات هنری» شد. او همچنین خطاب به همکارانش نوشت: «شما فقط مردگان را دوست دارید.»
در همین دهه بود که رمان «درخت بلوط و گوساله» شرح مبارزهاش با حکومت شوروی را منتشر کرد. نویسندگان دیگری هم بودند که در آن زمان به سهم خود «ادبیات ضد شوروی» را پایهگذاری کردند که تا فروپاشی این حکومت ادامه داشت.
در همین دوره بود که رمانهای «اولین دایره» و «بخش سرطان» و همچنین نخستین بخش از شاهکار تاریخی سولژنیتسین به نام «چرخ سرخ» در جهان غرب منتشر شد و جایزه نوبل ادبیات را در سال ۱۹۷۰ (میلادی) برای او به همراه آورد. اما او از بیم از دست دادن ملیت شوروی و به دنبال آن ممنوعیت بازگشت به کشورش، نتوانست به استکهلم برود تا جایزهاش را دریافت کند.
از آن پس زندگی سولژنیتسین بیش از پیش تحت نظر سرویسهای اطلاعاتی شوروی قرار گرفت. در سال ۱۹۷۱ از یک حمله جان سالم به در برد.
در سال ۱۹۷۳ نسخه دستنویس کتاب «مجمعالجزایر گولاگ» به طرز معجزهآسایی از روسیه خارج شد و در پاریس به زبان روسی به چاپ رسید. او در این کتاب، ماهیت نظام تمامیتخواه شوروی را از درون اردوگاههای کار اجباری نشان میدهد. سولژنیتسین این کتاب را بین سالهای ۱۹۵۸ تا ۱۹۶۷روی کاغذهای کوچکی نوشته و در باغ خانههای دوستانش دفن کرده بود و همزمان یک رونوشت از آن را از طریق یکی از دوستانش به غرب فرستاده بود. چاپ این کتاب در فرانسه با محکومیت آن از سوی حزب کمونیست اتحاد شوروی مواجه و نویسندهاش طرفدار «نئونازیها» خوانده شد. اما در آلمان غربی، هاینریش بل، نویسنده پرآوازه این کشور، زمینه زندگی سولژنیتسین در شهر زوریخ سوئیس را فراهم کرد تا اینکه در نهایت سولژنیتسین به آمریکا مهاجرت کرد.
در ۳ اوت ۲۰۰۸ وی در محل باغ ییلاقی خود به نام تروئیتسه لیکووا در حومه شهر مسکو به علت ایست قلبی درگذشت. وی را در صومعه دانسکوی به خاک سپردند. این محل را آلکساندر سولژنیتسین ۵ سال قبل از مرگش انتخاب کرده بود. مراسم خاکسپاری سولژنیتسین در روسیه، با ادای احترام از سوی مقامات به ویژه ولادیمیر پوتین همراه بود.
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿
🔴#معرفی_نویسنده
#سولژنیتسین متولد۱۱ نوامبر ۱۹۱۸ نویسنده سرشناس اهل روسیه و برنده جایزه نوبل ادبیات در سال ۱۹۷۰ بود. وی بخاطر افشای جنایات ژوزف استالین در رمانهایش، بیست سال را در تبعید گذراند.
الکساندر_سولژنیتسین در یک خانواده متوسط چشم به جهان گشود. پدرش که داوطلبانه به جبهههای جنگ جهانی اول رفته بود در ژوئن ۱۹۱۸، در بازگشت از جبهه در یک تصادف شدیداً زخمی شد و درگذشت. او تا شش سالگی نزد خانواده مادرش سپرده شد. زیرا مادرش در شهر روستوف به عنوان منشی مشغول به کار بود
الکساندر از همان نوجوانی به ادبیات علاقه داشت، اما تصمیم گرفت که در دانشگاه روستوف در رشته ریاضیات و فیزیک تحصیل کند. همزمان مکاتبهای در زمینه ادبیات و فلسفه آموزش دید و در کلاسهای زبان انگلیسی نیز ثبت نام کرد. در همین دوران بود که تحت تأثیر فضای کمونیستی حاکم، سولژنیتسین هم طرفدار این ایدئولوژی شد.
با آغاز جنگ جهانی دوم، سولژنیتسین به ارتش سرخ پیوست و یک سال بعد با درخواست خودش به یک مدرسه نظامی رفت. اما در فوریه ۱۹۴۵ به خاطر نوشتن نامهای در انتقاد از ژوزف استالین مورد غضب قرار گرفت و از طرف بخش ضدجاسوسی ارتش سرخ بازداشت شد. و به هشت سال زندان در اردوگاه کار اجباری (گولاگ) محکوم شد. پس از تجدیدنظر در مجازاتش، در ۱۹۵۶ (میلادی) در شهر ریازان در دویست کیلومتری جنوب مسکو ساکن شد و به آموزش فیزیک پرداخت.
الکساندر سولژنیتسین تا 44 سالگی به عنوان نویسنده شناخته شده نبود. در سال ۱۹۶۲بود که به لطف انتشار داستان «یک روز ایوان دنیسوویچ» در «نووی میر»، نشریه اتحادیه نویسندگان شوروی، هم در کشورش و هم در جهان شناخته شد.
او در اواخر دهه ۱۹۶۰ در یک نامه به پنجمین کنگره نویسندگان شوروی خواستار «حذف کامل سانسور - چه سانسور آشکار و چه سانسور پنهانی تولیدات هنری» شد. او همچنین خطاب به همکارانش نوشت: «شما فقط مردگان را دوست دارید.»
در همین دهه بود که رمان «درخت بلوط و گوساله» شرح مبارزهاش با حکومت شوروی را منتشر کرد. نویسندگان دیگری هم بودند که در آن زمان به سهم خود «ادبیات ضد شوروی» را پایهگذاری کردند که تا فروپاشی این حکومت ادامه داشت.
در همین دوره بود که رمانهای «اولین دایره» و «بخش سرطان» و همچنین نخستین بخش از شاهکار تاریخی سولژنیتسین به نام «چرخ سرخ» در جهان غرب منتشر شد و جایزه نوبل ادبیات را در سال ۱۹۷۰ (میلادی) برای او به همراه آورد. اما او از بیم از دست دادن ملیت شوروی و به دنبال آن ممنوعیت بازگشت به کشورش، نتوانست به استکهلم برود تا جایزهاش را دریافت کند.
از آن پس زندگی سولژنیتسین بیش از پیش تحت نظر سرویسهای اطلاعاتی شوروی قرار گرفت. در سال ۱۹۷۱ از یک حمله جان سالم به در برد.
در سال ۱۹۷۳ نسخه دستنویس کتاب «مجمعالجزایر گولاگ» به طرز معجزهآسایی از روسیه خارج شد و در پاریس به زبان روسی به چاپ رسید. او در این کتاب، ماهیت نظام تمامیتخواه شوروی را از درون اردوگاههای کار اجباری نشان میدهد. سولژنیتسین این کتاب را بین سالهای ۱۹۵۸ تا ۱۹۶۷روی کاغذهای کوچکی نوشته و در باغ خانههای دوستانش دفن کرده بود و همزمان یک رونوشت از آن را از طریق یکی از دوستانش به غرب فرستاده بود. چاپ این کتاب در فرانسه با محکومیت آن از سوی حزب کمونیست اتحاد شوروی مواجه و نویسندهاش طرفدار «نئونازیها» خوانده شد. اما در آلمان غربی، هاینریش بل، نویسنده پرآوازه این کشور، زمینه زندگی سولژنیتسین در شهر زوریخ سوئیس را فراهم کرد تا اینکه در نهایت سولژنیتسین به آمریکا مهاجرت کرد.
در ۳ اوت ۲۰۰۸ وی در محل باغ ییلاقی خود به نام تروئیتسه لیکووا در حومه شهر مسکو به علت ایست قلبی درگذشت. وی را در صومعه دانسکوی به خاک سپردند. این محل را آلکساندر سولژنیتسین ۵ سال قبل از مرگش انتخاب کرده بود. مراسم خاکسپاری سولژنیتسین در روسیه، با ادای احترام از سوی مقامات به ویژه ولادیمیر پوتین همراه بود.
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#معرفی_نویسنده
#مرتضی_راوندی (۱۲۹۲ تهران-۲۳ شهریور ۱۳۷۸) از تاریخنویسان معاصر ایران بود و در تهران در خانوادهای روحانی متولد گردید. تا اخذ دیپلم در مدرسه دارالفنون مشغول بود. پس از آن وارد دانشکده حقوق دانشگاه تهران شد. از سال ۱۳۱۸ به عنوان قاضی در دادگستری شروع به کار کرد.
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿
🔴#معرفی_نویسنده
#مرتضی_راوندی (۱۲۹۲ تهران-۲۳ شهریور ۱۳۷۸) از تاریخنویسان معاصر ایران بود و در تهران در خانوادهای روحانی متولد گردید. تا اخذ دیپلم در مدرسه دارالفنون مشغول بود. پس از آن وارد دانشکده حقوق دانشگاه تهران شد. از سال ۱۳۱۸ به عنوان قاضی در دادگستری شروع به کار کرد.
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#معرفی_نویسنده
#مرتضی_راوندی (۱۲۹۲ تهران-۲۳ شهریور ۱۳۷۸) از تاریخنویسان معاصر ایران بود و در تهران در خانوادهای روحانی متولد گردید. تا اخذ دیپلم در مدرسه دارالفنون مشغول بود. پس از آن وارد دانشکده حقوق دانشگاه تهران شد. از سال ۱۳۱۸ به عنوان قاضی در دادگستری شروع به کار کرد.
از جوانی با همت شخصی و با نیت تهیه تاریخ جامع زندگی «مردم ایران»، پژوهش و فیش برداری از منابع گوناگون داخلی و خارجی را آغاز کرد.
به باور وی تاریخ ایران را همواره بر پایه اقدامات سلاطین و امیران نوشتهاند و میباید کتابهایی نوشته شود که موضوع آنها مردم عادی که صاحبان اصلی مملکت هستند باشد. وی به نگارش تاریخ سیاسی، اقتصادی از منظر مردم اصرار داشت. حاصل قریب به نیم قرن تکاپوی راوندی، فیش برداری و نگارش کتابهایی دربارهٔ تاریخ گذشته ایران، ده جلد تاریخ اجتماعی ایران است که به گواه اهل فن در نوع خود «کمنظیر» است.
#تاریخ_اجتماعی_ایران، اساسیترین کار مرتضی راوندی است و یکی از مهمترین مراجع در زمینه جامعهشناسی تاریخی ایران بهشمار میرود. با این کار او پایهای محکم و قابل ستایش در این عرصه بنیان نهاد.
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿
🔴#معرفی_نویسنده
#مرتضی_راوندی (۱۲۹۲ تهران-۲۳ شهریور ۱۳۷۸) از تاریخنویسان معاصر ایران بود و در تهران در خانوادهای روحانی متولد گردید. تا اخذ دیپلم در مدرسه دارالفنون مشغول بود. پس از آن وارد دانشکده حقوق دانشگاه تهران شد. از سال ۱۳۱۸ به عنوان قاضی در دادگستری شروع به کار کرد.
از جوانی با همت شخصی و با نیت تهیه تاریخ جامع زندگی «مردم ایران»، پژوهش و فیش برداری از منابع گوناگون داخلی و خارجی را آغاز کرد.
به باور وی تاریخ ایران را همواره بر پایه اقدامات سلاطین و امیران نوشتهاند و میباید کتابهایی نوشته شود که موضوع آنها مردم عادی که صاحبان اصلی مملکت هستند باشد. وی به نگارش تاریخ سیاسی، اقتصادی از منظر مردم اصرار داشت. حاصل قریب به نیم قرن تکاپوی راوندی، فیش برداری و نگارش کتابهایی دربارهٔ تاریخ گذشته ایران، ده جلد تاریخ اجتماعی ایران است که به گواه اهل فن در نوع خود «کمنظیر» است.
#تاریخ_اجتماعی_ایران، اساسیترین کار مرتضی راوندی است و یکی از مهمترین مراجع در زمینه جامعهشناسی تاریخی ایران بهشمار میرود. با این کار او پایهای محکم و قابل ستایش در این عرصه بنیان نهاد.
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#معرفی_نویسنده
#مرتضی_راوندی (۱۲۹۲ تهران-۲۳ شهریور ۱۳۷۸) از تاریخنویسان معاصر ایران بود و در تهران در خانوادهای روحانی متولد گردید. تا اخذ دیپلم در مدرسه دارالفنون مشغول بود. پس از آن وارد دانشکده حقوق دانشگاه تهران شد. از سال ۱۳۱۸ به عنوان قاضی در دادگستری شروع به کار کرد.
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿
🔴#معرفی_نویسنده
#مرتضی_راوندی (۱۲۹۲ تهران-۲۳ شهریور ۱۳۷۸) از تاریخنویسان معاصر ایران بود و در تهران در خانوادهای روحانی متولد گردید. تا اخذ دیپلم در مدرسه دارالفنون مشغول بود. پس از آن وارد دانشکده حقوق دانشگاه تهران شد. از سال ۱۳۱۸ به عنوان قاضی در دادگستری شروع به کار کرد.
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#معرفی_نویسنده
#مرتضی_راوندی (۱۲۹۲ تهران-۲۳ شهریور ۱۳۷۸) از تاریخنویسان معاصر ایران بود و در تهران در خانوادهای روحانی متولد گردید. تا اخذ دیپلم در مدرسه دارالفنون مشغول بود. پس از آن وارد دانشکده حقوق دانشگاه تهران شد. از سال ۱۳۱۸ به عنوان قاضی در دادگستری شروع به کار کرد.
از جوانی با همت شخصی و با نیت تهیه تاریخ جامع زندگی «مردم ایران»، پژوهش و فیش برداری از منابع گوناگون داخلی و خارجی را آغاز کرد.
به باور وی تاریخ ایران را همواره بر پایه اقدامات سلاطین و امیران نوشتهاند و میباید کتابهایی نوشته شود که موضوع آنها مردم عادی که صاحبان اصلی مملکت هستند باشد. وی به نگارش تاریخ سیاسی، اقتصادی از منظر مردم اصرار داشت. حاصل قریب به نیم قرن تکاپوی راوندی، فیش برداری و نگارش کتابهایی دربارهٔ تاریخ گذشته ایران، ده جلد تاریخ اجتماعی ایران است که به گواه اهل فن در نوع خود «کمنظیر» است.
#تاریخ_اجتماعی_ایران، اساسیترین کار مرتضی راوندی است و یکی از مهمترین مراجع در زمینه جامعهشناسی تاریخی ایران بهشمار میرود. با این کار او پایهای محکم و قابل ستایش در این عرصه بنیان نهاد.
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿
🔴#معرفی_نویسنده
#مرتضی_راوندی (۱۲۹۲ تهران-۲۳ شهریور ۱۳۷۸) از تاریخنویسان معاصر ایران بود و در تهران در خانوادهای روحانی متولد گردید. تا اخذ دیپلم در مدرسه دارالفنون مشغول بود. پس از آن وارد دانشکده حقوق دانشگاه تهران شد. از سال ۱۳۱۸ به عنوان قاضی در دادگستری شروع به کار کرد.
از جوانی با همت شخصی و با نیت تهیه تاریخ جامع زندگی «مردم ایران»، پژوهش و فیش برداری از منابع گوناگون داخلی و خارجی را آغاز کرد.
به باور وی تاریخ ایران را همواره بر پایه اقدامات سلاطین و امیران نوشتهاند و میباید کتابهایی نوشته شود که موضوع آنها مردم عادی که صاحبان اصلی مملکت هستند باشد. وی به نگارش تاریخ سیاسی، اقتصادی از منظر مردم اصرار داشت. حاصل قریب به نیم قرن تکاپوی راوندی، فیش برداری و نگارش کتابهایی دربارهٔ تاریخ گذشته ایران، ده جلد تاریخ اجتماعی ایران است که به گواه اهل فن در نوع خود «کمنظیر» است.
#تاریخ_اجتماعی_ایران، اساسیترین کار مرتضی راوندی است و یکی از مهمترین مراجع در زمینه جامعهشناسی تاریخی ایران بهشمار میرود. با این کار او پایهای محکم و قابل ستایش در این عرصه بنیان نهاد.
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#معرفی_نویسنده
#مرتضی_راوندی (۱۲۹۲ تهران-۲۳ شهریور ۱۳۷۸) از تاریخنویسان معاصر ایران بود و در تهران در خانوادهای روحانی متولد گردید. تا اخذ دیپلم در مدرسه دارالفنون مشغول بود. پس از آن وارد دانشکده حقوق دانشگاه تهران شد. از سال ۱۳۱۸ به عنوان قاضی در دادگستری شروع به کار کرد.
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿
🔴#معرفی_نویسنده
#مرتضی_راوندی (۱۲۹۲ تهران-۲۳ شهریور ۱۳۷۸) از تاریخنویسان معاصر ایران بود و در تهران در خانوادهای روحانی متولد گردید. تا اخذ دیپلم در مدرسه دارالفنون مشغول بود. پس از آن وارد دانشکده حقوق دانشگاه تهران شد. از سال ۱۳۱۸ به عنوان قاضی در دادگستری شروع به کار کرد.
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#معرفی_نویسنده
#مرتضی_راوندی (۱۲۹۲ تهران-۲۳ شهریور ۱۳۷۸) از تاریخنویسان معاصر ایران بود و در تهران در خانوادهای روحانی متولد گردید. تا اخذ دیپلم در مدرسه دارالفنون مشغول بود. پس از آن وارد دانشکده حقوق دانشگاه تهران شد. از سال ۱۳۱۸ به عنوان قاضی در دادگستری شروع به کار کرد.
از جوانی با همت شخصی و با نیت تهیه تاریخ جامع زندگی «مردم ایران»، پژوهش و فیش برداری از منابع گوناگون داخلی و خارجی را آغاز کرد.
به باور وی تاریخ ایران را همواره بر پایه اقدامات سلاطین و امیران نوشتهاند و میباید کتابهایی نوشته شود که موضوع آنها مردم عادی که صاحبان اصلی مملکت هستند باشد. وی به نگارش تاریخ سیاسی، اقتصادی از منظر مردم اصرار داشت. حاصل قریب به نیم قرن تکاپوی راوندی، فیش برداری و نگارش کتابهایی دربارهٔ تاریخ گذشته ایران، ده جلد تاریخ اجتماعی ایران است که به گواه اهل فن در نوع خود «کمنظیر» است.
#تاریخ_اجتماعی_ایران، اساسیترین کار مرتضی راوندی است و یکی از مهمترین مراجع در زمینه جامعهشناسی تاریخی ایران بهشمار میرود. با این کار او پایهای محکم و قابل ستایش در این عرصه بنیان نهاد.
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿
🔴#معرفی_نویسنده
#مرتضی_راوندی (۱۲۹۲ تهران-۲۳ شهریور ۱۳۷۸) از تاریخنویسان معاصر ایران بود و در تهران در خانوادهای روحانی متولد گردید. تا اخذ دیپلم در مدرسه دارالفنون مشغول بود. پس از آن وارد دانشکده حقوق دانشگاه تهران شد. از سال ۱۳۱۸ به عنوان قاضی در دادگستری شروع به کار کرد.
از جوانی با همت شخصی و با نیت تهیه تاریخ جامع زندگی «مردم ایران»، پژوهش و فیش برداری از منابع گوناگون داخلی و خارجی را آغاز کرد.
به باور وی تاریخ ایران را همواره بر پایه اقدامات سلاطین و امیران نوشتهاند و میباید کتابهایی نوشته شود که موضوع آنها مردم عادی که صاحبان اصلی مملکت هستند باشد. وی به نگارش تاریخ سیاسی، اقتصادی از منظر مردم اصرار داشت. حاصل قریب به نیم قرن تکاپوی راوندی، فیش برداری و نگارش کتابهایی دربارهٔ تاریخ گذشته ایران، ده جلد تاریخ اجتماعی ایران است که به گواه اهل فن در نوع خود «کمنظیر» است.
#تاریخ_اجتماعی_ایران، اساسیترین کار مرتضی راوندی است و یکی از مهمترین مراجع در زمینه جامعهشناسی تاریخی ایران بهشمار میرود. با این کار او پایهای محکم و قابل ستایش در این عرصه بنیان نهاد.
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#_یـــــــــادمــــــــان🙏
#معرفی_نویسنده
▪️Jorge Mario Pedro Vargas Llosa
خورخه ماریو پدرو بارگاس یوسا (متولد ۲۸ مارس ۱۹۳۶ و درگذشت ۱۳ آوریل ۲۰۲۵) داستاننویس، مقالهنویس، سیاستمدار و روزنامهنگار اهل پرو بود. یوسا یکی از رماننویسان و مقالهنویسان معاصر آمریکای جنوبی بود.
▪️زندگی او
ماریو بارگاس یوسا ۲۸ مارس ۱۹۳۶ در آرکیپای پرو به دنیا آمد. وی تنها فرزند پدر و مادرش بود. والدینش پنج ماه بعد از ازدواج از هم جدا شدند. ۱۰ سال اول زندگیش را در بولیوی و با مادرش گذراند. پس از آن که پدربزرگش مقام دولتی مهمی در پرو به دست آورد، همراه مادرش در سال ۱۹۴۶ به سرزمینش بازگشت.
در ۱۴ سالگی پدرش وی را به دبیرستان نظام فرستاد که تأثیری ژرف و پایا بر او نهاد و ایده نخستین رمانش را در ذهنش پروراند. نگرش داروینگرایانه او نسبت به زندگی حاصل تجربه همین دو سال است. بارگاس یوسا در رشته هنرهای آزاد دانشگاه لیما فارغالتحصیل شد و سپس از دانشگاه مادرید در رشته ادبیات درجه دکترا گرفت. یوسا در سال ۱۹۵۹ به پاریس مهاجرت کرد و به عنوان معلم و روزنامهنگار خبرگزاری فرانسه و همچنین تلویزیون ملی فرانسه مشغول به کار شد. وی سالها در اروپا، به ویژه در پاریس و لندن و مادرید زیست و به کارهای گوناگون پرداخت. مترجمی، روزنامهنگاری و تدریس از آن جملهاند.
▪️ازدواج
وی در نوزده سالگی با خولیا اورکیدی، که یکی از نزدیکانش و هیجده سال از او بزرگتر بود، ازدواج کرد. در رمان برجستهٔ «عمه خولیا و میرزابنویس» (۱۹۷۷) از شخصیت این زن الهام گرفته است. اما این ازدواج دیری نپایید و در ۱۹۶۴ به طلاق انجامید و در سال بعد با پاتریسیا، «بانوی زندگیاش» دیدار کرد که از او سه فرزند دارد.
▪️نویسندگی
ماریو بارگاس یوسا بیست ساله بود که اولین داستانش منتشر شد. داستان کوتاه «سردستهها» در یکی از نشریات پایتخت به چاپ رسید. ادبیات آمریکای لاتین مدیون گابریل گارسیا مارکز، فوئنتس و یوسا است.
یوسا از سنین نوجوانی با نشریه لاکرونیکا همکاری داشت. سال ۱۹۵۸ موفق به دریافت فرصت تحصیلی در دانشگاه مادرید شد. سال بعد مجموعهٔ داستانهای کوتاهش در بارسلون به چاپ رسید. او سرانجام از پاریس سر درآورد و با بورخس، فوئنتس و تعدادی دیگر از نویسندگان اسپانیولی زبان آشنا شد. در سال ۱۹۶۳ اولین رمانش منتشر شد؛ دوران قهرمان ماجرای دخالت نظامیان در عرصهٔ سیاست و تبعات شوم اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی آن است. این رمان با استقبال منتقدان و خوانندگان روبهرو شد و نام نویسنده به عنوان یک منتقد رادیکال مطرح شد و تعدادی از نسخ کتابش به عنوان کتاب ضاله طی مراسمی رسمی به آتش کشیده شد. اما این مانع از اهدا جایزه منتقدان به یوسا نشد. در سال ۱۹۶۶ پس از چاپ دومین رمانش «خانه سبز» از پاریس به لندن رفت و به تدریس ادبیات اسپانیایی – آمریکایی اشتغال ورزید. سال بعد دومین مجموعه داستانش منتشر شد و او را برنده دو جایزه ادبی کرد.
سومین رمانش «گفتگو در کاتدرال» در ۱۹۶۹ منتشر شد. یک سال بعد به بارسلون رفت تا نوشتن یکی از معتبرترین نقدها بر آثار مارکز را آغاز کند. این کتاب در ۱۹۷۱ منتشر شد.
یوسا چند سفر به کوبا داشت و رابطه خوبی با حکومت کوبا پیدا کرد. زندانی شدن ابرتو پادیلا، نویسنده کوبایی، زمینهساز اعتراض گسترده نویسندگان آمریکای لاتین شد. یوسا به همراه دیگر نویسندگان، اختناق حاکم بر جامعهٔ کوبا و شخص فیدل کاسترو را محکوم کردند. با کمک تعدادی از نویسندگان هم فکرش نشریه «آزاد» را در پاریس منتشر کرد و کتاب «ماجرای پنهانی یک رمان» را در بارسلون منتشر ساخت.
چهارمین اثرش «سروان پانتوخا و خدمات ویژه» در سال ۱۹۷۳ منتشر شد. سال ۱۹۷۴ به زادگاهش بازگشت. در ۱۹۷۶ به ریاست باشگاه پن (انجمن قلم آمریکا) برگزیده شد و سفرهایی به دانشگاههای مختلف اروپا و آمریکا و اتحاد جماهیر شوروی کرد و به عنوان استاد مدعو به سخنرانی و تدریس پرداخت. «عمه خولیا و میرزابنویس» ماجرای نخستین ازدواج یوسا است که در ۱۹۷۷ به چاپ رسید. رمان «جنگ آخرالزمان» در سال ۱۹۸۱ منتشر شد.
این پروژه بزرگ، زیر قلم یوسا با مهارت شگرفی شکل گرفته و حجم کار و شخصیتهای پرشمار و رابطه بینامتنی رمان با بخشی از تاریخ برزیل، هیچگاه موجب سستی اثر نشد. تا جایی که این اثر را به عنوان نظیری برای «جنگ و صلح» تولستوی در ادبیات آمریکای لاتین توصیف کردهاند. ماجرای اصلی این رمان نیز در قرن نوزدهم میگذرد.
یوسا پس از «جنگ آخرزمان» چند اثر دیگر «زندگی واقعی الخاندرو مایتا» و «سور بز» و «نامههایی به نویسنده جوان» نیز به مجموعه آثارش افزود. «گفتگو در کاتدرال» و «جنگ آخرالزمان» به عنوان مهمترین آثار نویسنده مورد توجه مخاطبان و منتقدان هستند.
🌸🌿
🔴#_یـــــــــادمــــــــان🙏
#معرفی_نویسنده
▪️Jorge Mario Pedro Vargas Llosa
خورخه ماریو پدرو بارگاس یوسا (متولد ۲۸ مارس ۱۹۳۶ و درگذشت ۱۳ آوریل ۲۰۲۵) داستاننویس، مقالهنویس، سیاستمدار و روزنامهنگار اهل پرو بود. یوسا یکی از رماننویسان و مقالهنویسان معاصر آمریکای جنوبی بود.
▪️زندگی او
ماریو بارگاس یوسا ۲۸ مارس ۱۹۳۶ در آرکیپای پرو به دنیا آمد. وی تنها فرزند پدر و مادرش بود. والدینش پنج ماه بعد از ازدواج از هم جدا شدند. ۱۰ سال اول زندگیش را در بولیوی و با مادرش گذراند. پس از آن که پدربزرگش مقام دولتی مهمی در پرو به دست آورد، همراه مادرش در سال ۱۹۴۶ به سرزمینش بازگشت.
در ۱۴ سالگی پدرش وی را به دبیرستان نظام فرستاد که تأثیری ژرف و پایا بر او نهاد و ایده نخستین رمانش را در ذهنش پروراند. نگرش داروینگرایانه او نسبت به زندگی حاصل تجربه همین دو سال است. بارگاس یوسا در رشته هنرهای آزاد دانشگاه لیما فارغالتحصیل شد و سپس از دانشگاه مادرید در رشته ادبیات درجه دکترا گرفت. یوسا در سال ۱۹۵۹ به پاریس مهاجرت کرد و به عنوان معلم و روزنامهنگار خبرگزاری فرانسه و همچنین تلویزیون ملی فرانسه مشغول به کار شد. وی سالها در اروپا، به ویژه در پاریس و لندن و مادرید زیست و به کارهای گوناگون پرداخت. مترجمی، روزنامهنگاری و تدریس از آن جملهاند.
▪️ازدواج
وی در نوزده سالگی با خولیا اورکیدی، که یکی از نزدیکانش و هیجده سال از او بزرگتر بود، ازدواج کرد. در رمان برجستهٔ «عمه خولیا و میرزابنویس» (۱۹۷۷) از شخصیت این زن الهام گرفته است. اما این ازدواج دیری نپایید و در ۱۹۶۴ به طلاق انجامید و در سال بعد با پاتریسیا، «بانوی زندگیاش» دیدار کرد که از او سه فرزند دارد.
▪️نویسندگی
ماریو بارگاس یوسا بیست ساله بود که اولین داستانش منتشر شد. داستان کوتاه «سردستهها» در یکی از نشریات پایتخت به چاپ رسید. ادبیات آمریکای لاتین مدیون گابریل گارسیا مارکز، فوئنتس و یوسا است.
یوسا از سنین نوجوانی با نشریه لاکرونیکا همکاری داشت. سال ۱۹۵۸ موفق به دریافت فرصت تحصیلی در دانشگاه مادرید شد. سال بعد مجموعهٔ داستانهای کوتاهش در بارسلون به چاپ رسید. او سرانجام از پاریس سر درآورد و با بورخس، فوئنتس و تعدادی دیگر از نویسندگان اسپانیولی زبان آشنا شد. در سال ۱۹۶۳ اولین رمانش منتشر شد؛ دوران قهرمان ماجرای دخالت نظامیان در عرصهٔ سیاست و تبعات شوم اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی آن است. این رمان با استقبال منتقدان و خوانندگان روبهرو شد و نام نویسنده به عنوان یک منتقد رادیکال مطرح شد و تعدادی از نسخ کتابش به عنوان کتاب ضاله طی مراسمی رسمی به آتش کشیده شد. اما این مانع از اهدا جایزه منتقدان به یوسا نشد. در سال ۱۹۶۶ پس از چاپ دومین رمانش «خانه سبز» از پاریس به لندن رفت و به تدریس ادبیات اسپانیایی – آمریکایی اشتغال ورزید. سال بعد دومین مجموعه داستانش منتشر شد و او را برنده دو جایزه ادبی کرد.
سومین رمانش «گفتگو در کاتدرال» در ۱۹۶۹ منتشر شد. یک سال بعد به بارسلون رفت تا نوشتن یکی از معتبرترین نقدها بر آثار مارکز را آغاز کند. این کتاب در ۱۹۷۱ منتشر شد.
یوسا چند سفر به کوبا داشت و رابطه خوبی با حکومت کوبا پیدا کرد. زندانی شدن ابرتو پادیلا، نویسنده کوبایی، زمینهساز اعتراض گسترده نویسندگان آمریکای لاتین شد. یوسا به همراه دیگر نویسندگان، اختناق حاکم بر جامعهٔ کوبا و شخص فیدل کاسترو را محکوم کردند. با کمک تعدادی از نویسندگان هم فکرش نشریه «آزاد» را در پاریس منتشر کرد و کتاب «ماجرای پنهانی یک رمان» را در بارسلون منتشر ساخت.
چهارمین اثرش «سروان پانتوخا و خدمات ویژه» در سال ۱۹۷۳ منتشر شد. سال ۱۹۷۴ به زادگاهش بازگشت. در ۱۹۷۶ به ریاست باشگاه پن (انجمن قلم آمریکا) برگزیده شد و سفرهایی به دانشگاههای مختلف اروپا و آمریکا و اتحاد جماهیر شوروی کرد و به عنوان استاد مدعو به سخنرانی و تدریس پرداخت. «عمه خولیا و میرزابنویس» ماجرای نخستین ازدواج یوسا است که در ۱۹۷۷ به چاپ رسید. رمان «جنگ آخرالزمان» در سال ۱۹۸۱ منتشر شد.
این پروژه بزرگ، زیر قلم یوسا با مهارت شگرفی شکل گرفته و حجم کار و شخصیتهای پرشمار و رابطه بینامتنی رمان با بخشی از تاریخ برزیل، هیچگاه موجب سستی اثر نشد. تا جایی که این اثر را به عنوان نظیری برای «جنگ و صلح» تولستوی در ادبیات آمریکای لاتین توصیف کردهاند. ماجرای اصلی این رمان نیز در قرن نوزدهم میگذرد.
یوسا پس از «جنگ آخرزمان» چند اثر دیگر «زندگی واقعی الخاندرو مایتا» و «سور بز» و «نامههایی به نویسنده جوان» نیز به مجموعه آثارش افزود. «گفتگو در کاتدرال» و «جنگ آخرالزمان» به عنوان مهمترین آثار نویسنده مورد توجه مخاطبان و منتقدان هستند.