اَدای دین به نویسنده ی محبوب #پرویز_قاضی_سعید https://t.me/joinchat/AAAAAE5DraCayIXjcpNvyw
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
📚🤔
🔴#معرفی_هنرمند
اَدای دین به نویسنده ی محبوب #پرویز_قاضی_سعید
#پرویز_قاضی_سعید / زاده ی هفتم فروردین ماه ۱۳۱۸ خورشیدی / تهران
شهر " سراب " ، شهر خاطره های گمشده ی دوران کودکی من است . هشت ساله بودم که به دلیل شغل پدر بدین شهر کوچیدیم ، نسیم وزیده از بامِ سهند و سبلان بر پوستم که نشست دانستم روزگار دیگری پیش رو خواهم داشت . سال ۱۳۴۲ خورشیدی سراب شهر کوچکی بود اما جز سرمای سخت و برفِ سنگین زمستانی و باد توفنده بسیار چیزها داشت ارزانی همچو منی کند تا برای تمام عمر چنان شیفته اش شوم که امروز بسانِ رویایی شیرین بیاد آورمش...
کلاس سوم ابتدایی بودم که با خواندن نخستین کتاب داستان ، جهان برایم دیگر گونه شد : " جادوگر شهر زمرد " ، بعد آثار ژول ورن و سری کتاب های طلایی . سال بعد آشنایی با " اطلاعات دختران و پسران " و عشق نخستین زندگی من داستان های دنباله دار " پرویز قاضی سعید " : " شب های پر ماجرا " ، " وحشت در ساحل نیل " ، " قلاب ماهی " ، " معبد مرگ " ، " لاوسون در قلب آفریقا "...
پدرم نگران بود خواندن این کتاب ها مرا از درس و مدرسه دور کند ، اما مشورت با آقای " متفکر آزاد " آموزگار کلاس چهارم کارها آسان کرد...
آمدن سینما به شهر ، درهای بهشت دیگری برویم گشود ، " سینما آسيا " بهشت گمشده ی ما بود ، همان که " جوزپه تورناتوره " به نمایندگی از سوی همه با ساخت " سینما پاردیزو " جاودانه اش کرد...
کلاس هفتم دبیرستان ، دبیران فهیمی چون " حسن زور پیکر " که همکلاسی ها آقای " روز پیکر " صدایش می زدند ،" نظیری " و " عطاری " درهای دیگری از ادبیات برویم گشودند ، اما خواندن آثار " منوچهر مطیعی " ، " امیر عشیری " ، " ارونقی کرمانی" ، " ر. اعتمادی " در کنار آثار غیر پلیسی قاضی سعید همچون : " یک شاخه گل سرخ برای غمم " ، " پشت آن مرداب وحشي " ، " افسون یک نگاه " ،" فردا به آغوشت باز خواهم گشت " ، " در ویتنام همیشه باران نمی بارد " و " شورش " نیز همچنان عیش مدام خواندن را در من زنده نگه می داشتند و این عیش را خوانندگان این قبیل آثار مدیون کتاب های جیبی انتشارات آسیا و کانون معرفت بودند...
سالها بگذرد باید تا بدانم آثار قاضی سعید به جز ایران در افغانستان و تاجیکستان هم خوانندگان بیشماری داشته اند و من نسخه ای از " زمانی برای عشق ، زمانی برای گریستن " چاپ تاجیکستان در شهر دوشنبه به سال ۱۹۹۲ میلادی را دیده ام...
اینها گفتم تا بدین نکته رِسَم و بگویم آشنایی با کتاب و دنیای ادبیات را بیش از هر نویسنده ای در زندگی مدیون نیروی تخیل و قدرت نوشتن " پرویز قاضی سعید " بوده ام و پس آنگاه با آثار بزرگانی چون : " هدایت " ، " بزرگ علوی " ، " آل احمد " ، " عباس پهلوان " ، " احمد محمود " ، " غلامحسین ساعدی " آشنا شده ام . در زندگی بارها پیش آمده که به دلیلِ اخراج از کار و بگیر و ببندهای سیاسی برای گذران معاش ، از سَرِ اجبار کتاب هایم فروخته ام اما خوشحالم که بگویم در بدترین شرایط هم نتوانستم چوبِ حراج بزنم به کتاب هایی که عیش مدام خواندن را رهین آنان بوده ام و هم امروز گنجینه ای از ژانر جذاب پاورقی نویسی در کنار دارم ، گو اینکه گاهی دوستان اهل تحقیق برای نوشتن مطلبی کتاب هایی از این دست را به امانت گرفته و باز پس نیاورده اند...
این سطر ها در شان و بزرگی نویسنده ای از ذهنم گذشت که خود از هفده سالگی آغاز به نوشتن کرده و تا به امروز قلم ایشان یک دم از گردیدن بر کاغذ درنگ نداشته است... به پاس سال های عیشِ مدام خواندن آثار ایشان ، به احترام بر می خیزم و کلاه از سر بر می گیرم . نویسنده ای که خواندن و نوشتن امروزم مدیون بی خستگی نوشتن دیروز او هستم...
https://t.me/joinchat/AAAAAE5DraCayIXjcpNvyw
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
📚🤔
🔴#معرفی_هنرمند
اَدای دین به نویسنده ی محبوب #پرویز_قاضی_سعید
#پرویز_قاضی_سعید / زاده ی هفتم فروردین ماه ۱۳۱۸ خورشیدی / تهران
شهر " سراب " ، شهر خاطره های گمشده ی دوران کودکی من است . هشت ساله بودم که به دلیل شغل پدر بدین شهر کوچیدیم ، نسیم وزیده از بامِ سهند و سبلان بر پوستم که نشست دانستم روزگار دیگری پیش رو خواهم داشت . سال ۱۳۴۲ خورشیدی سراب شهر کوچکی بود اما جز سرمای سخت و برفِ سنگین زمستانی و باد توفنده بسیار چیزها داشت ارزانی همچو منی کند تا برای تمام عمر چنان شیفته اش شوم که امروز بسانِ رویایی شیرین بیاد آورمش...
کلاس سوم ابتدایی بودم که با خواندن نخستین کتاب داستان ، جهان برایم دیگر گونه شد : " جادوگر شهر زمرد " ، بعد آثار ژول ورن و سری کتاب های طلایی . سال بعد آشنایی با " اطلاعات دختران و پسران " و عشق نخستین زندگی من داستان های دنباله دار " پرویز قاضی سعید " : " شب های پر ماجرا " ، " وحشت در ساحل نیل " ، " قلاب ماهی " ، " معبد مرگ " ، " لاوسون در قلب آفریقا "...
پدرم نگران بود خواندن این کتاب ها مرا از درس و مدرسه دور کند ، اما مشورت با آقای " متفکر آزاد " آموزگار کلاس چهارم کارها آسان کرد...
آمدن سینما به شهر ، درهای بهشت دیگری برویم گشود ، " سینما آسيا " بهشت گمشده ی ما بود ، همان که " جوزپه تورناتوره " به نمایندگی از سوی همه با ساخت " سینما پاردیزو " جاودانه اش کرد...
کلاس هفتم دبیرستان ، دبیران فهیمی چون " حسن زور پیکر " که همکلاسی ها آقای " روز پیکر " صدایش می زدند ،" نظیری " و " عطاری " درهای دیگری از ادبیات برویم گشودند ، اما خواندن آثار " منوچهر مطیعی " ، " امیر عشیری " ، " ارونقی کرمانی" ، " ر. اعتمادی " در کنار آثار غیر پلیسی قاضی سعید همچون : " یک شاخه گل سرخ برای غمم " ، " پشت آن مرداب وحشي " ، " افسون یک نگاه " ،" فردا به آغوشت باز خواهم گشت " ، " در ویتنام همیشه باران نمی بارد " و " شورش " نیز همچنان عیش مدام خواندن را در من زنده نگه می داشتند و این عیش را خوانندگان این قبیل آثار مدیون کتاب های جیبی انتشارات آسیا و کانون معرفت بودند...
سالها بگذرد باید تا بدانم آثار قاضی سعید به جز ایران در افغانستان و تاجیکستان هم خوانندگان بیشماری داشته اند و من نسخه ای از " زمانی برای عشق ، زمانی برای گریستن " چاپ تاجیکستان در شهر دوشنبه به سال ۱۹۹۲ میلادی را دیده ام...
اینها گفتم تا بدین نکته رِسَم و بگویم آشنایی با کتاب و دنیای ادبیات را بیش از هر نویسنده ای در زندگی مدیون نیروی تخیل و قدرت نوشتن " پرویز قاضی سعید " بوده ام و پس آنگاه با آثار بزرگانی چون : " هدایت " ، " بزرگ علوی " ، " آل احمد " ، " عباس پهلوان " ، " احمد محمود " ، " غلامحسین ساعدی " آشنا شده ام . در زندگی بارها پیش آمده که به دلیلِ اخراج از کار و بگیر و ببندهای سیاسی برای گذران معاش ، از سَرِ اجبار کتاب هایم فروخته ام اما خوشحالم که بگویم در بدترین شرایط هم نتوانستم چوبِ حراج بزنم به کتاب هایی که عیش مدام خواندن را رهین آنان بوده ام و هم امروز گنجینه ای از ژانر جذاب پاورقی نویسی در کنار دارم ، گو اینکه گاهی دوستان اهل تحقیق برای نوشتن مطلبی کتاب هایی از این دست را به امانت گرفته و باز پس نیاورده اند...
این سطر ها در شان و بزرگی نویسنده ای از ذهنم گذشت که خود از هفده سالگی آغاز به نوشتن کرده و تا به امروز قلم ایشان یک دم از گردیدن بر کاغذ درنگ نداشته است... به پاس سال های عیشِ مدام خواندن آثار ایشان ، به احترام بر می خیزم و کلاه از سر بر می گیرم . نویسنده ای که خواندن و نوشتن امروزم مدیون بی خستگی نوشتن دیروز او هستم...
https://t.me/joinchat/AAAAAE5DraCayIXjcpNvyw
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
Telegram
Book_iran_city
📚#معرفی_کتاب
🎨#معرفی_نقاشی
🎼#موسیقی_ناب
📜#اشعار_ناب
📰#سخنان_بزرگان
📽#دیالوگ_سینما
📷#عکس_نوشته
🎨#معرفی_نقاشی
🎼#موسیقی_ناب
📜#اشعار_ناب
📰#سخنان_بزرگان
📽#دیالوگ_سینما
📷#عکس_نوشته
🦋🍃🌸🍃🦋🍃🌸🍃🦋✨
🍃🌸🍃🦋🍃🌸
🌸🍃🦋
🍃🌸
🦋
✨
🔴#معرفی_نویسنده
#پرویز_قاضی_سعید
پرویز قاضی سعید یکی از پیشکسوتان مطبوعات ایرانست که چند نسل با نوشته های او آشنایی دارند.
برای ایشان طول عمر توام با سلامتی آرزو دارم.
پرویز قاضی سعید از پیشگامان دنیای رماننویسی مدرن ایران است. به روایتی ۴ نسل او را میشناسد و با رمانهایش آشناست و کتابهایش از سالهای دور از حدود ۵۰ سال پیش، در لیست پرفروشترین کتابها قرار داشته است.
پرویز قاضیسعید یک نویسنده صاحبسبک است، قلمش شیرین و جذاب و گاه پر از احساس و گاه پر از هیجان، گاه کوبنده و گاه انباشته از طنز است. او همیشه خوانندهاش را به دنبال میبرد. با او سفر میکند، با او از تونل زمان میگذرد، همه سالهای گذشته، سالهای پرشکوه زیبا، سالهای دربدری و کوچ، سالهای آمیختگی با فرهنگها و سنتهای جدید، سالهای تضاد با دو نسلی که درخارج از سرزمینمان رشد کردند.
پرویز قاضیسعید در کلاس سوم متوسطه، بطور اتفاقی، با یک مقاله درروزنامه «پست تهران» که در آن زمان بنا به شرایطی به جای روزنامههای توقیف شده اطلاعات و کیهان انتشار می یافت، آغاز کرد. مقاله درباره «بلبل» بود
اولین داستانهایش در مجله آسیای جوان به سردبیری پوران فرخزاد، خواهر فروغ فرخزاد چاپ شد. مجله «اطلاعات هفتگی» به هنگام سردبیری انور خامهای در سال ۱۳۳۸ اولین پاورقی او را تحت عنوان «من خلبان مارشال رومل بودم» از خاطرات یک آلمانی در مورد جنگ جهانی دوم چاپ کرد. بعد با همکاری ر- اعتمادی، پرویز قاضیسعید گزارش نویسیاش شروع شد و از آن به بعد پاورقیهای اطلاعات کودکان آغاز شد. به دنبال بحثی بر سر اینکه چگونه میتوان «نوجوانان» را از همان سن کم به خواندن مطبوعات و بطور کلی کتاب عادت داد (بحث در دفتر شادروان مسعودی بنیانگذار روزنامه اطلاعات، با حضور تنی چند از مدیران موسسه انجام گرفت) بعد همکاری با مجله جوانان آغاز شد؛ با پاورقی یک شاخه گل سرخ برای غمم.
وی ده سال سردبیری مجله هفتگی «صبح ایران» متعلق به دکتر الموتی را به عهده داشت. سپس به دستور مرحوم مسعودی از اطلاعات کودکان به مجله اطلاعات بانوان رفت و داستانهای عاشقانه اش در بانوان انتشار یافت. بعد از آن، به سردبیری صفحات شب روزنامه اطلاعات رسید. در تمام این مدت با مجلات «آتش»، «روشنفکر»، «خواندنیها»، «ستاره تهران» و «سپید وسیاه» همکاری داشت. مجله دانشمند را با سردبیری دکتر شیفته انتشار داد و در مسیر فعالیت مطبوعاتی سیاسی در امریکا ابتدا نشریه پرسروصدا و بحثانگیز «ایران تریبون» را انتشار داد و سپس به لسآنجلس کوچ کرد. مدتها سردبیر روزنامه عصر امروز بود، بعد همکاری با روزنامه صبح ایران و عصر امروز و فردوسی را ادامه داد درحالیکه با رادیو و تلویزیونها نیز همکاری داشته و دارد.
باعث سرافرازی ماست که در خارج از کشور فقط و بطور اختصاصی برای «مجله جوانان» لسآنجلس داستان مینویسد.
و داستانهایش طرفداران بسیاری در سراسر جهان دارد و هربار که به دلیل سفر و یا یک تنفس کوتاه، تاخیری در چاپ رمان جدیدش پیش میآید، سیل اعتراضات به سوی مجله سرازیر میشود. به جرات سه نسل ایرانی داستانهایش را دوست دارند. پرویز قاضیسعید به دلیل ارتباط با نسل جوان و خواستههای این نسل رمانهایش باب طبع این نسل هم واقع شده است.
گنج آزادگی و کنج قناعت ملکیست
که به شمشیـر میسر نشود سلطان را
دیوار افتخار ؟
یا فهرست سپاس؟
این سلسله مطالب داستان خود را دارد. هر چندگاه یکبار صفحاتی از جوانان به شرح حال و تصاویر چهرهای از مشاهیر روزگار ما میپردازد. کاریست که با همت سردبیر جوانان مهدی ذکایی و دوستی بزرگدل و باذوق که از هنر عکاسی زیاد میداند برگزار میشود. آنان عقیده دارند که هنوز جامعه - هنرمندان، نویسندگان، استادان و به طور کلی خدمتگزاران خودرا بدرستی نمیشناسد و یا میشناسد ولی فرصتی برای سپاس و قدردانی پیش نیامده است.
این بار نام قاضی سعید را میبینم، یار همیشه جوان مطبوعات ایران - روزنامه نگاری بزرگ - نویسندهای خستگیناپذیر - داستانسرایی مشهور - چهرهای محبوب در تلویزیون و بالاخره مفسری پرکار و با انصاف.
در کنار این خصوصیات بیفزاییم اخلاق خوش - مهربانی - مثبتاندیشی - بینیازی - قناعت وبیاعتنایی به زرق و برقهای جهان...
نه هر که چهره برافروخت دلبری داند
نه هرکه آینه سازد سکندری داند
#عمرشون_جاودانه
🌸🍂🌸@Bookirancity
✨
🦋
🍃🌸
🌸🍃🦋
🍃🌸🍃🦋🌸
🦋🍃🌸🍃🦋🍃🌸🍃🦋✨
🍃🌸🍃🦋🍃🌸
🌸🍃🦋
🍃🌸
🦋
✨
🔴#معرفی_نویسنده
#پرویز_قاضی_سعید
پرویز قاضی سعید یکی از پیشکسوتان مطبوعات ایرانست که چند نسل با نوشته های او آشنایی دارند.
برای ایشان طول عمر توام با سلامتی آرزو دارم.
پرویز قاضی سعید از پیشگامان دنیای رماننویسی مدرن ایران است. به روایتی ۴ نسل او را میشناسد و با رمانهایش آشناست و کتابهایش از سالهای دور از حدود ۵۰ سال پیش، در لیست پرفروشترین کتابها قرار داشته است.
پرویز قاضیسعید یک نویسنده صاحبسبک است، قلمش شیرین و جذاب و گاه پر از احساس و گاه پر از هیجان، گاه کوبنده و گاه انباشته از طنز است. او همیشه خوانندهاش را به دنبال میبرد. با او سفر میکند، با او از تونل زمان میگذرد، همه سالهای گذشته، سالهای پرشکوه زیبا، سالهای دربدری و کوچ، سالهای آمیختگی با فرهنگها و سنتهای جدید، سالهای تضاد با دو نسلی که درخارج از سرزمینمان رشد کردند.
پرویز قاضیسعید در کلاس سوم متوسطه، بطور اتفاقی، با یک مقاله درروزنامه «پست تهران» که در آن زمان بنا به شرایطی به جای روزنامههای توقیف شده اطلاعات و کیهان انتشار می یافت، آغاز کرد. مقاله درباره «بلبل» بود
اولین داستانهایش در مجله آسیای جوان به سردبیری پوران فرخزاد، خواهر فروغ فرخزاد چاپ شد. مجله «اطلاعات هفتگی» به هنگام سردبیری انور خامهای در سال ۱۳۳۸ اولین پاورقی او را تحت عنوان «من خلبان مارشال رومل بودم» از خاطرات یک آلمانی در مورد جنگ جهانی دوم چاپ کرد. بعد با همکاری ر- اعتمادی، پرویز قاضیسعید گزارش نویسیاش شروع شد و از آن به بعد پاورقیهای اطلاعات کودکان آغاز شد. به دنبال بحثی بر سر اینکه چگونه میتوان «نوجوانان» را از همان سن کم به خواندن مطبوعات و بطور کلی کتاب عادت داد (بحث در دفتر شادروان مسعودی بنیانگذار روزنامه اطلاعات، با حضور تنی چند از مدیران موسسه انجام گرفت) بعد همکاری با مجله جوانان آغاز شد؛ با پاورقی یک شاخه گل سرخ برای غمم.
وی ده سال سردبیری مجله هفتگی «صبح ایران» متعلق به دکتر الموتی را به عهده داشت. سپس به دستور مرحوم مسعودی از اطلاعات کودکان به مجله اطلاعات بانوان رفت و داستانهای عاشقانه اش در بانوان انتشار یافت. بعد از آن، به سردبیری صفحات شب روزنامه اطلاعات رسید. در تمام این مدت با مجلات «آتش»، «روشنفکر»، «خواندنیها»، «ستاره تهران» و «سپید وسیاه» همکاری داشت. مجله دانشمند را با سردبیری دکتر شیفته انتشار داد و در مسیر فعالیت مطبوعاتی سیاسی در امریکا ابتدا نشریه پرسروصدا و بحثانگیز «ایران تریبون» را انتشار داد و سپس به لسآنجلس کوچ کرد. مدتها سردبیر روزنامه عصر امروز بود، بعد همکاری با روزنامه صبح ایران و عصر امروز و فردوسی را ادامه داد درحالیکه با رادیو و تلویزیونها نیز همکاری داشته و دارد.
باعث سرافرازی ماست که در خارج از کشور فقط و بطور اختصاصی برای «مجله جوانان» لسآنجلس داستان مینویسد.
و داستانهایش طرفداران بسیاری در سراسر جهان دارد و هربار که به دلیل سفر و یا یک تنفس کوتاه، تاخیری در چاپ رمان جدیدش پیش میآید، سیل اعتراضات به سوی مجله سرازیر میشود. به جرات سه نسل ایرانی داستانهایش را دوست دارند. پرویز قاضیسعید به دلیل ارتباط با نسل جوان و خواستههای این نسل رمانهایش باب طبع این نسل هم واقع شده است.
گنج آزادگی و کنج قناعت ملکیست
که به شمشیـر میسر نشود سلطان را
دیوار افتخار ؟
یا فهرست سپاس؟
این سلسله مطالب داستان خود را دارد. هر چندگاه یکبار صفحاتی از جوانان به شرح حال و تصاویر چهرهای از مشاهیر روزگار ما میپردازد. کاریست که با همت سردبیر جوانان مهدی ذکایی و دوستی بزرگدل و باذوق که از هنر عکاسی زیاد میداند برگزار میشود. آنان عقیده دارند که هنوز جامعه - هنرمندان، نویسندگان، استادان و به طور کلی خدمتگزاران خودرا بدرستی نمیشناسد و یا میشناسد ولی فرصتی برای سپاس و قدردانی پیش نیامده است.
این بار نام قاضی سعید را میبینم، یار همیشه جوان مطبوعات ایران - روزنامه نگاری بزرگ - نویسندهای خستگیناپذیر - داستانسرایی مشهور - چهرهای محبوب در تلویزیون و بالاخره مفسری پرکار و با انصاف.
در کنار این خصوصیات بیفزاییم اخلاق خوش - مهربانی - مثبتاندیشی - بینیازی - قناعت وبیاعتنایی به زرق و برقهای جهان...
نه هر که چهره برافروخت دلبری داند
نه هرکه آینه سازد سکندری داند
#عمرشون_جاودانه
🌸🍂🌸@Bookirancity
✨
🦋
🍃🌸
🌸🍃🦋
🍃🌸🍃🦋🌸
🦋🍃🌸🍃🦋🍃🌸🍃🦋✨