🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#معرفی-هنرمند
#نقاش
#کامیار_شاپور
کامیار شاپور – فرزند فروغ فرخزاد و پرویز شاپور – متولد ۲۹ خرداد ۱۳۳۱ بود؛ پسری که هم فروغ در شعرهایش به او اشاره کرده، و هم شاپور از نامش، «کامی»، به عنوان نام مستعار خود استفاده کرده است. او نقاشی میکشید و مدتی هم در موسیقی خیابانی فعالیت داشت.
مجموعه شعر «عشق یک مجسمه فلزیست و نورهای معطر طلایی»، «خودنویسم را از آفتاب پر میکنم» (نامههای پرویز شاپور به فرزندش کامیار) با گردآوری و تنظیم فرناز تبریزی و کامیار شاپور و «اولین تپشهای عاشقانه قلبم» (نامههای فروغ فرخزاد به همسرش)، به کوشش عمران صلاحی و کامیار شاپور کتابهای بهجامانده از کامیار شاپور هستند.
مصاحبه ای برجای مانده از تنها یادگار فروغ فرخزاد و پرویز شاپور
گفت و گو با کامیار شاپور که خودش نقاش است، پدرش نقاش و کارتونیست (پرویز شاپور) و مادرش شاعر معاصر (فروغ فرخ زاد) سخت است، سختی اش به این خاطر است که از کجا شروع شود. ولی من دل ام می خواهد از خودت شروع کنم. از خودت برای مان بگو. از زمانی که شروع به نقاشی کردی؟
عرض می کنم که من این جا دیپلم گرفتم و بعد در اعزام دانشجو، قبول شدم و برای ادامه تحصیل رفتم انگلیس. برنامه ام این بود که مهندسی بخونم؛ چون اون جا هم مثل پیش دانشگاهی ما باید یه دوره دوساله می دیدیم که اون دوره را گذروندم و بلاخره وارد رشته مهندسی برق شدم؛ ولی راضی نبودم. البته الان اگه برام تکرار می شد، همون رو تموم می کردم.
از دانشگاه ناراضی بودید؟
نه از رشته. یعنی طوری بود که تمام وقت باید برای درس می ذاشتیم. من ریاضی کاربردی ام خیلی خوب بود و چون روزها همه اش گرفتار درس بودم، شب ها خواب ام نمی برد؛ چون شب ها تازه افکار می اومد سراغ ام که چرا نمی تونم کتاب هرمان هسه بخونم. دلیل دیگه اش این که تو رشته برقی خیلی مردسالاری بود کلاس ما مردانه بود دوست داشتم تو رشته هنری درس بخونم مثل سینما و نقاشی، اما در نهایت کارم به نقاشی کشید و می نشستم توی اتاق و منظره می کشیدم.
بلاخره رفتم پذیرش گرفتم برای نقاشی و چهار سال نقاشی تو لندن خوندم. این که من چطور به سوی نقاشی کشیده شدم بر می گرده به همون که توی دانشگاه و خوابگاه می نشستم منظره ها رو می کشیدم. یه بار رفته بودم کتاب خانه دانشگاه یه کتابی دیدم که مربوط به مکتب پیر رافائل (قبل از رافائلیان) بود و توی اون یه نقاشی از دانته گابریل روزتی (نقاش ایتالیایی) بود که چهار تا زن بودند، دو تاشون ساز می زدند و دو تاشون می رقصیدند. اون نقاشی خیلی منو جذب کرد.
با این همه من فکر می کنم در وجود شما نوعی استعداد غریزی هم برای نقاشی وجود داشته؛ خب پدرتون که نقاش و طراح بود و از فروغ هم چند نقاشی هست. خب این ها روی شما تاثیر نداشت؟
من از فروغ فقط یک نقاشی از یه گل روی گونی دیده بودم؛ ولی کار دیگه ای ازش توی اون دوره ندیده بودم. اما خب دوستان پدرم هم بودند که با ما رفت و آمد داشتند. اردشیر محصص طراح بود و کارتونیست و چون حقوق سیاسی خونده بود، خودش را به یه چیزایی متعهد می دونست، حالا نمی دونم به چی! هنرمند تجارتی نبود و ایده آل هایی داشت. ولی قاسم حاجی زاده خب نقاشی های بزرگی می کشید و به یه نمایشگاه سیصدهزار تومن می فروخت و وضع اش خوب بود. ما هم خوب این ها را می دیدیم و فکر می کردیم که ما هم این طوری می شیم.
پس مهندسی و جامعه شناسی را هر دو را رها کردی؟
آره اون دو تا را رها کردم و نقاشی خواندم. البته من بین پشیمونی و عدم پشیمونی درباره رهاکردن رشته برق در نوسان ام. چون این یه مقدارش هم تقصیر دوستان پدرم بود که پدرم به اون ها اعتماد می کرد و اونا رو وکیل من کرده بود. از جمله آقای علی محمد نادرپور، ایشون خیلی نامردی در حق ما کرد و من تعجب می کنم که چطور پدرم به این آدم کتاب تقدیم کرد!
ایشون در چه زمینه ای وکیل شما بود؟
درباره کارهای فروغ. این آقای وکیل به من نگفته بود که حق التالیف کارهای فروغ سی سال است! تا این که سال ۱۳۷۵ به من گفت و من غافل گیر شدم. پس از فوت پدرم هم این آقا اومد به خونه ما در خیابون جامی و هرچی لوازم مربوط به زندگی مشترک فروغ و پدرم بود مثل قالی و چرخ خیاطی و چیزهای زیاد دیگری با خودش برد. این ماجرا مربوط سال ۸۰- ۷۹ است. الان ایشون دیگه سن اش بالاست و پلاس در کافه نادری.
خب البته چاپ کتاب یک پروسه ای است که خیلی قابل اعتماد نیست که آدم روش حساب باز کنه، درسته؟
🌸🌿
🔴#معرفی-هنرمند
#نقاش
#کامیار_شاپور
کامیار شاپور – فرزند فروغ فرخزاد و پرویز شاپور – متولد ۲۹ خرداد ۱۳۳۱ بود؛ پسری که هم فروغ در شعرهایش به او اشاره کرده، و هم شاپور از نامش، «کامی»، به عنوان نام مستعار خود استفاده کرده است. او نقاشی میکشید و مدتی هم در موسیقی خیابانی فعالیت داشت.
مجموعه شعر «عشق یک مجسمه فلزیست و نورهای معطر طلایی»، «خودنویسم را از آفتاب پر میکنم» (نامههای پرویز شاپور به فرزندش کامیار) با گردآوری و تنظیم فرناز تبریزی و کامیار شاپور و «اولین تپشهای عاشقانه قلبم» (نامههای فروغ فرخزاد به همسرش)، به کوشش عمران صلاحی و کامیار شاپور کتابهای بهجامانده از کامیار شاپور هستند.
مصاحبه ای برجای مانده از تنها یادگار فروغ فرخزاد و پرویز شاپور
گفت و گو با کامیار شاپور که خودش نقاش است، پدرش نقاش و کارتونیست (پرویز شاپور) و مادرش شاعر معاصر (فروغ فرخ زاد) سخت است، سختی اش به این خاطر است که از کجا شروع شود. ولی من دل ام می خواهد از خودت شروع کنم. از خودت برای مان بگو. از زمانی که شروع به نقاشی کردی؟
عرض می کنم که من این جا دیپلم گرفتم و بعد در اعزام دانشجو، قبول شدم و برای ادامه تحصیل رفتم انگلیس. برنامه ام این بود که مهندسی بخونم؛ چون اون جا هم مثل پیش دانشگاهی ما باید یه دوره دوساله می دیدیم که اون دوره را گذروندم و بلاخره وارد رشته مهندسی برق شدم؛ ولی راضی نبودم. البته الان اگه برام تکرار می شد، همون رو تموم می کردم.
از دانشگاه ناراضی بودید؟
نه از رشته. یعنی طوری بود که تمام وقت باید برای درس می ذاشتیم. من ریاضی کاربردی ام خیلی خوب بود و چون روزها همه اش گرفتار درس بودم، شب ها خواب ام نمی برد؛ چون شب ها تازه افکار می اومد سراغ ام که چرا نمی تونم کتاب هرمان هسه بخونم. دلیل دیگه اش این که تو رشته برقی خیلی مردسالاری بود کلاس ما مردانه بود دوست داشتم تو رشته هنری درس بخونم مثل سینما و نقاشی، اما در نهایت کارم به نقاشی کشید و می نشستم توی اتاق و منظره می کشیدم.
بلاخره رفتم پذیرش گرفتم برای نقاشی و چهار سال نقاشی تو لندن خوندم. این که من چطور به سوی نقاشی کشیده شدم بر می گرده به همون که توی دانشگاه و خوابگاه می نشستم منظره ها رو می کشیدم. یه بار رفته بودم کتاب خانه دانشگاه یه کتابی دیدم که مربوط به مکتب پیر رافائل (قبل از رافائلیان) بود و توی اون یه نقاشی از دانته گابریل روزتی (نقاش ایتالیایی) بود که چهار تا زن بودند، دو تاشون ساز می زدند و دو تاشون می رقصیدند. اون نقاشی خیلی منو جذب کرد.
با این همه من فکر می کنم در وجود شما نوعی استعداد غریزی هم برای نقاشی وجود داشته؛ خب پدرتون که نقاش و طراح بود و از فروغ هم چند نقاشی هست. خب این ها روی شما تاثیر نداشت؟
من از فروغ فقط یک نقاشی از یه گل روی گونی دیده بودم؛ ولی کار دیگه ای ازش توی اون دوره ندیده بودم. اما خب دوستان پدرم هم بودند که با ما رفت و آمد داشتند. اردشیر محصص طراح بود و کارتونیست و چون حقوق سیاسی خونده بود، خودش را به یه چیزایی متعهد می دونست، حالا نمی دونم به چی! هنرمند تجارتی نبود و ایده آل هایی داشت. ولی قاسم حاجی زاده خب نقاشی های بزرگی می کشید و به یه نمایشگاه سیصدهزار تومن می فروخت و وضع اش خوب بود. ما هم خوب این ها را می دیدیم و فکر می کردیم که ما هم این طوری می شیم.
پس مهندسی و جامعه شناسی را هر دو را رها کردی؟
آره اون دو تا را رها کردم و نقاشی خواندم. البته من بین پشیمونی و عدم پشیمونی درباره رهاکردن رشته برق در نوسان ام. چون این یه مقدارش هم تقصیر دوستان پدرم بود که پدرم به اون ها اعتماد می کرد و اونا رو وکیل من کرده بود. از جمله آقای علی محمد نادرپور، ایشون خیلی نامردی در حق ما کرد و من تعجب می کنم که چطور پدرم به این آدم کتاب تقدیم کرد!
ایشون در چه زمینه ای وکیل شما بود؟
درباره کارهای فروغ. این آقای وکیل به من نگفته بود که حق التالیف کارهای فروغ سی سال است! تا این که سال ۱۳۷۵ به من گفت و من غافل گیر شدم. پس از فوت پدرم هم این آقا اومد به خونه ما در خیابون جامی و هرچی لوازم مربوط به زندگی مشترک فروغ و پدرم بود مثل قالی و چرخ خیاطی و چیزهای زیاد دیگری با خودش برد. این ماجرا مربوط سال ۸۰- ۷۹ است. الان ایشون دیگه سن اش بالاست و پلاس در کافه نادری.
خب البته چاپ کتاب یک پروسه ای است که خیلی قابل اعتماد نیست که آدم روش حساب باز کنه، درسته؟
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#نقاش 🎨
▪️خودنگاره فریدا کالو ۱۹۴۸
نقاشی بالا او را سالها بعد در پوششی از توربافتههای سرخپوستان نشان میدهد، که کمابیش همان حالت عکس را به خود گرفته است. نزدیک به نیمی از آثار فریدا خودنگارههایی اند که افزون بر چهره، سیمای درونیاش را آشکار میکنند و به این ویژگی مشهور اند.
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿
🔴#نقاش 🎨
▪️خودنگاره فریدا کالو ۱۹۴۸
نقاشی بالا او را سالها بعد در پوششی از توربافتههای سرخپوستان نشان میدهد، که کمابیش همان حالت عکس را به خود گرفته است. نزدیک به نیمی از آثار فریدا خودنگارههایی اند که افزون بر چهره، سیمای درونیاش را آشکار میکنند و به این ویژگی مشهور اند.
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#معرفی_هنرمند
🎨#نقاش_مجسمه_ساز
▪️#ژوزف_فرنان_هانری_لژه Joseph Fernand Henri Léger معروف به هانری لژه
تولد ۴ فوریهٔ ۱۸۸۱
مرگ ۱۷ اوت ۱۹۵۵
نقاش، مجسمهساز و فیلمساز فرانسوی
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿
🔴#معرفی_هنرمند
🎨#نقاش_مجسمه_ساز
▪️#ژوزف_فرنان_هانری_لژه Joseph Fernand Henri Léger معروف به هانری لژه
تولد ۴ فوریهٔ ۱۸۸۱
مرگ ۱۷ اوت ۱۹۵۵
نقاش، مجسمهساز و فیلمساز فرانسوی
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#معرفی_هنرمند
🎨#نقاش_مجسمه_ساز
▪️#ژوزف_فرنان_هانری_لژه Joseph Fernand Henri Léger معروف به هانری لژه
تولد ۴ فوریهٔ ۱۸۸۱
مرگ ۱۷ اوت ۱۹۵۵
نقاش، مجسمهساز و فیلمساز فرانسوی است .
کارهای او را میتوان در سبکهای کوبیسم و اورفیسم طبقهبندی کرد.او توانست شیوهٔ مردمپسندی در کارهایش خلق کند که به همین خاطر او را از پیشگامان هنر پاپ میدانند.
لژه از زمرهٔ ابداعکنندگان کوبیسم است که به سبک خاصی از «واقعگرایی جدید» دست یافت. آثار وی جهان صنعتی نوین و انسان سازندهٔ آن را با زبانی صریح و نگاهی آیندهگرا باز میتابانند. وی بر هنرمندان روزگار خویش تأثیری گسترده و متنوع گذاردهاست.آیا ماشین هرگز توانستهاست با چنین کارآمدی و قدرتی در خدمت صلح باشد؟ برای آن که خوشبینیها و امیدوارهای پیش از جنگ بتواند در سالهای از پاافتادگی، بازسازی لنگ لنگان در بحران اقتصادی بعد از جنگ، همچون باوری عمیق در ذهن انسانها باقی بمانند، بر هنرمندان بود که با ایمانی مسیحایی، هنر خود را به بیانیههایی دربارهٔ پیشرفت مادی و اجتماعی تبدیل کنند. "فرنان لژه"۲۴ در سالهای بین ۱۹۱۸و۱۹۲۱ یک مجموعه تابلو کشید که به نحو بسیار شایستهای بیانگر چنین ایمانی بودند. تابلوی " صفحات گرد در شهر " برجستهترین کار در این مجموعه بود. شیوه کار او، ترکیبی (یا سنتتیک) است. او شکلهایی را در کنار هم قرار میدهد که نماها، بامها، تیرهای حمال، پلهها، تابلوهای راهنما، پوسترها، رهگذران و نور لامپهای قوسی را القا میکنند. آنها در اصل به پوستر شباهت دارند. شکلها به حالت مسطح نموده شدهاند. ضمن آن که صفحات گرد در میانه تصویر از بیشترین نیروی بصری برخوردارند، قوام کمپوزسیون ناشی از چیدگی عناصر افقی و عمودی است. با این همه نوع تحرک (بیشتر به علت ناتمامبودن شکلها به گونهای که چشم از یک شکل به شکل دیگر حرکت میکند) و فضا در تابلو احساس میگردد. شکلها در همه بخشهای تابلو از تابندگی یکسانی برخوردارند و در نتیجه نوعی برابری میان انسانها را القاء میکنند. این نقاشی و مجموعه آن بهطور کلی، تصویری مرکب از شهر را، به عنوان مکانی برای کار و تفریح و به عنوان محیط زیست متعارف کنونی انسان ارائه میکنند.
فرنان لژه، نقاش عصر ماشینی
فرنان لژه از هنرمندان مطرح دوران مدرن است که بعد از جنگ جهانی اول ، به دنبال اعتقادات قوی مذهبی و ناسیونالیستی، به تصویرکردن انسانهای در حال کار در فضای شهری روی آورد. این مقاله به تحلیل آثار و دیدگاههای وی می پردازد.
فرنان لژه (Leger) ، نقاش، طراح و چاپگر فرانسوی است که در سالهای 1881 تا 1955م زندگی می کرد. "وی یکی از ابداع کنندگان " کوبیسم" بود که بر این اساس به سبک خاصی از " واقعگرایی نو" دست یافت. او با بینشی آینده گرا و با زبانی صریح به ستایش شادمانه جهان صنعتی نوین و انسانِ سازنده این جهان پرداخت.
وی در شهر کان در رشته معماری درس خواند (1897-1902) و سپس در هنرکده های مختلف پاریس به مدت 4سال آموزش دید. وی مانند بسیاری از هنرمندان پیشتاز، تحت تاثیر آثار " سزان" قرار گرفت. در این سالها برای گذراندن زندگی به کار رتوش عکس می پرداخت." (پاکباز، 78: 478)
وی بعد از گذاشتن چندین نمایشگاه گروهی و نمایشگاه انفرادی و آشنایی با جنبش " پوریسم" ، فیلم " باله مکانیک" را در سال 1923م ساخت.
وی بعد از سالها تدریس در دانشگاههای مختلف و سفر یه آمریکا و یونان ، یک نقاشی دیواری در مضمون حمل و نقل برای نمایشگاه جهانی پاریس کشید.
پس از گذار از جنگ جهانی اول، اروپا وارد دوران جدیدی از تفکر و دیدگاه به جهان پیرامون خود شد. "جنگ موجب شده بود که تولید هنرمندان پیشتاز پاریس به طور نظرگیری کاهش یابد. به جای پویش چالاک، قهرمانانه و نیروبخش که بسیاری انتظارش را داشتند، جنگ هم چون جریانی بطیء، احمقانه و تحقیرآمیز ظاهر شده بود؛ جنگ ور شکستگی نظامهای سیاسی غرب و ناسیونالیستی را عیان ساخته بود که ادعای خدمتش را داشتند. فناوری در فجایع ننگین جنگ مدرن سهم بزرگی داشت.
لژه مجذوب کلیت هنر انتزاعی گردید و به قابلیت آن به عنوان تکمیل کننده معماری پیبرد. ولی نه هم چون موندریان به جنبه نمادین ساحتهای هندسی علاقه داشت و نه در تمایل فزاینده اعضای گروه داستیل به وفق دادن سبک تصویریشان با کاراکتر سه بعدی معماری و مبلمان سهیم بود. لژه به تمام معنا به واقعیت زندگی هر روزه تعلق خاطر داشت
🌸🌿
🔴#معرفی_هنرمند
🎨#نقاش_مجسمه_ساز
▪️#ژوزف_فرنان_هانری_لژه Joseph Fernand Henri Léger معروف به هانری لژه
تولد ۴ فوریهٔ ۱۸۸۱
مرگ ۱۷ اوت ۱۹۵۵
نقاش، مجسمهساز و فیلمساز فرانسوی است .
کارهای او را میتوان در سبکهای کوبیسم و اورفیسم طبقهبندی کرد.او توانست شیوهٔ مردمپسندی در کارهایش خلق کند که به همین خاطر او را از پیشگامان هنر پاپ میدانند.
لژه از زمرهٔ ابداعکنندگان کوبیسم است که به سبک خاصی از «واقعگرایی جدید» دست یافت. آثار وی جهان صنعتی نوین و انسان سازندهٔ آن را با زبانی صریح و نگاهی آیندهگرا باز میتابانند. وی بر هنرمندان روزگار خویش تأثیری گسترده و متنوع گذاردهاست.آیا ماشین هرگز توانستهاست با چنین کارآمدی و قدرتی در خدمت صلح باشد؟ برای آن که خوشبینیها و امیدوارهای پیش از جنگ بتواند در سالهای از پاافتادگی، بازسازی لنگ لنگان در بحران اقتصادی بعد از جنگ، همچون باوری عمیق در ذهن انسانها باقی بمانند، بر هنرمندان بود که با ایمانی مسیحایی، هنر خود را به بیانیههایی دربارهٔ پیشرفت مادی و اجتماعی تبدیل کنند. "فرنان لژه"۲۴ در سالهای بین ۱۹۱۸و۱۹۲۱ یک مجموعه تابلو کشید که به نحو بسیار شایستهای بیانگر چنین ایمانی بودند. تابلوی " صفحات گرد در شهر " برجستهترین کار در این مجموعه بود. شیوه کار او، ترکیبی (یا سنتتیک) است. او شکلهایی را در کنار هم قرار میدهد که نماها، بامها، تیرهای حمال، پلهها، تابلوهای راهنما، پوسترها، رهگذران و نور لامپهای قوسی را القا میکنند. آنها در اصل به پوستر شباهت دارند. شکلها به حالت مسطح نموده شدهاند. ضمن آن که صفحات گرد در میانه تصویر از بیشترین نیروی بصری برخوردارند، قوام کمپوزسیون ناشی از چیدگی عناصر افقی و عمودی است. با این همه نوع تحرک (بیشتر به علت ناتمامبودن شکلها به گونهای که چشم از یک شکل به شکل دیگر حرکت میکند) و فضا در تابلو احساس میگردد. شکلها در همه بخشهای تابلو از تابندگی یکسانی برخوردارند و در نتیجه نوعی برابری میان انسانها را القاء میکنند. این نقاشی و مجموعه آن بهطور کلی، تصویری مرکب از شهر را، به عنوان مکانی برای کار و تفریح و به عنوان محیط زیست متعارف کنونی انسان ارائه میکنند.
فرنان لژه، نقاش عصر ماشینی
فرنان لژه از هنرمندان مطرح دوران مدرن است که بعد از جنگ جهانی اول ، به دنبال اعتقادات قوی مذهبی و ناسیونالیستی، به تصویرکردن انسانهای در حال کار در فضای شهری روی آورد. این مقاله به تحلیل آثار و دیدگاههای وی می پردازد.
فرنان لژه (Leger) ، نقاش، طراح و چاپگر فرانسوی است که در سالهای 1881 تا 1955م زندگی می کرد. "وی یکی از ابداع کنندگان " کوبیسم" بود که بر این اساس به سبک خاصی از " واقعگرایی نو" دست یافت. او با بینشی آینده گرا و با زبانی صریح به ستایش شادمانه جهان صنعتی نوین و انسانِ سازنده این جهان پرداخت.
وی در شهر کان در رشته معماری درس خواند (1897-1902) و سپس در هنرکده های مختلف پاریس به مدت 4سال آموزش دید. وی مانند بسیاری از هنرمندان پیشتاز، تحت تاثیر آثار " سزان" قرار گرفت. در این سالها برای گذراندن زندگی به کار رتوش عکس می پرداخت." (پاکباز، 78: 478)
وی بعد از گذاشتن چندین نمایشگاه گروهی و نمایشگاه انفرادی و آشنایی با جنبش " پوریسم" ، فیلم " باله مکانیک" را در سال 1923م ساخت.
وی بعد از سالها تدریس در دانشگاههای مختلف و سفر یه آمریکا و یونان ، یک نقاشی دیواری در مضمون حمل و نقل برای نمایشگاه جهانی پاریس کشید.
پس از گذار از جنگ جهانی اول، اروپا وارد دوران جدیدی از تفکر و دیدگاه به جهان پیرامون خود شد. "جنگ موجب شده بود که تولید هنرمندان پیشتاز پاریس به طور نظرگیری کاهش یابد. به جای پویش چالاک، قهرمانانه و نیروبخش که بسیاری انتظارش را داشتند، جنگ هم چون جریانی بطیء، احمقانه و تحقیرآمیز ظاهر شده بود؛ جنگ ور شکستگی نظامهای سیاسی غرب و ناسیونالیستی را عیان ساخته بود که ادعای خدمتش را داشتند. فناوری در فجایع ننگین جنگ مدرن سهم بزرگی داشت.
لژه مجذوب کلیت هنر انتزاعی گردید و به قابلیت آن به عنوان تکمیل کننده معماری پیبرد. ولی نه هم چون موندریان به جنبه نمادین ساحتهای هندسی علاقه داشت و نه در تمایل فزاینده اعضای گروه داستیل به وفق دادن سبک تصویریشان با کاراکتر سه بعدی معماری و مبلمان سهیم بود. لژه به تمام معنا به واقعیت زندگی هر روزه تعلق خاطر داشت
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#معرفی_هنرمند
#نقاش
#دوارته_ویتوریا متولد 1973 و اهل پرتغال ،در نقاشی هایش بدن هایی را عرضه میکند که به جای شکل هایی منفعلانه ،اشکالی فعالانه دارند آن هم نه برای کنش مندی،بلکه به صورت واکنشی به عنصر یا عناصری که در تصویر حضور ندارند اما وجودشان در بیرون قاب نقاشی ها محسوس مینماید .این را به راحتی میتوان از جهت نگاه های شخصیت ها و یا نمای نزدیک ( کلوزآپ)بخش هایی از بدن ها متوجه شد که گاهی به سمت مخاطب نیز هجوممیآورند .
نیرو و انرژی های نهفته و ذخیره شده بدن ها ،با حرکات عضلانی و یا پیچ و تاب هایی غیر متعارف در یک پرتره یا بدن و حتی در تعامل میان دو بدن همانند خونی گرم و پر هیجان با رنگ و شکل و لکه هایی پهن نمایان میشوند و بیننده را به وجد و شوری غیر قابل کنترل در میآورند و امکان چشمپوشی را مرتفع میسازند.سایه روشن ها و یا تونالیته رنگ ها نیز حرکت و پویایی احساسی جاری در بدن ها را به رخ میکشند.
خشم و عصبیت ،درد و رنج ،فسردگی و ناامیدی ،زمینگیری و درماندگی ،جیغ و نعره ،بهت و حیرت ،خوف و بیم،میل و شهوت،جنون سادیستی،شیدایی مازوخیستی،همگی صفت ها و حالاتی است از بدنهای ویتوریا ،همچونموجودی عاصی ،طغیان گر ،معترض و درنده و زخمی و در بیشتر موارد تنها و محبوس در قاب نقاشی به مثابه هستی لا یتغیر
زنی را میبینیم که در چند اثر با حسی از انتقام ،فریبندگی و اغواگری ،چشم در چشممخاطب ،میخواهد او را تحریک کند و به دام شهوت مصنوع خویش گرفتار سازد .زنانی کهپا ،دست و یا صورت خویش را در نزدیکترین نما به بیننده مینمایانند تا درشت تر از حد متعارف در بخشهای دیگر بدن ژرفاهایی را شکل بخشند که حیات و قدرتمندی ناکارآمد تن را به شکلی اغراق آمیز فریاد زنند.مردان بیمار و زخمی نه در جسم ،که در درون و روانشان با اضمحلال و نابودی در کشمکش اند و ناچار .
در تابلوهایی ،دو یا سه بدن در هم آنچنان پیچیده اند که نمیتوان به آسانی اتصالات و تعلقات هر بدن را از دیگری متمایز ساخت.نوعی زنجیر شدگی بدن ها با هم که احساسی از گریز و جدایی در بین نبوده و حتی التذاذ و تمتع از یکدیگر را به نمایش میگذارند که نه همانند کنشی لذت جویانه و لذت دهنده ،بلکه صرفا برون ریزی انرژی های در حال انفجار بدن ها و یا در برخی آثار ،نبود غایتی آشکار از این در هم تنیدگی .
تابلوهای ویتوریا یک آن،ما را به خود وا نمینهند و مدام احساسی درونی و قوی را شیون میکنندو بی کلام ،نوای یاری طلبی و همدردی و همذات پنداری نا امیدانه ای را سر میدهند،حتی شده در حد جلب توجه یک نگاه از سمت یک انسان ذی حیات به سوی انسانی مصور و اکسپرسیونیست .
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿
🔴#معرفی_هنرمند
#نقاش
#دوارته_ویتوریا متولد 1973 و اهل پرتغال ،در نقاشی هایش بدن هایی را عرضه میکند که به جای شکل هایی منفعلانه ،اشکالی فعالانه دارند آن هم نه برای کنش مندی،بلکه به صورت واکنشی به عنصر یا عناصری که در تصویر حضور ندارند اما وجودشان در بیرون قاب نقاشی ها محسوس مینماید .این را به راحتی میتوان از جهت نگاه های شخصیت ها و یا نمای نزدیک ( کلوزآپ)بخش هایی از بدن ها متوجه شد که گاهی به سمت مخاطب نیز هجوممیآورند .
نیرو و انرژی های نهفته و ذخیره شده بدن ها ،با حرکات عضلانی و یا پیچ و تاب هایی غیر متعارف در یک پرتره یا بدن و حتی در تعامل میان دو بدن همانند خونی گرم و پر هیجان با رنگ و شکل و لکه هایی پهن نمایان میشوند و بیننده را به وجد و شوری غیر قابل کنترل در میآورند و امکان چشمپوشی را مرتفع میسازند.سایه روشن ها و یا تونالیته رنگ ها نیز حرکت و پویایی احساسی جاری در بدن ها را به رخ میکشند.
خشم و عصبیت ،درد و رنج ،فسردگی و ناامیدی ،زمینگیری و درماندگی ،جیغ و نعره ،بهت و حیرت ،خوف و بیم،میل و شهوت،جنون سادیستی،شیدایی مازوخیستی،همگی صفت ها و حالاتی است از بدنهای ویتوریا ،همچونموجودی عاصی ،طغیان گر ،معترض و درنده و زخمی و در بیشتر موارد تنها و محبوس در قاب نقاشی به مثابه هستی لا یتغیر
زنی را میبینیم که در چند اثر با حسی از انتقام ،فریبندگی و اغواگری ،چشم در چشممخاطب ،میخواهد او را تحریک کند و به دام شهوت مصنوع خویش گرفتار سازد .زنانی کهپا ،دست و یا صورت خویش را در نزدیکترین نما به بیننده مینمایانند تا درشت تر از حد متعارف در بخشهای دیگر بدن ژرفاهایی را شکل بخشند که حیات و قدرتمندی ناکارآمد تن را به شکلی اغراق آمیز فریاد زنند.مردان بیمار و زخمی نه در جسم ،که در درون و روانشان با اضمحلال و نابودی در کشمکش اند و ناچار .
در تابلوهایی ،دو یا سه بدن در هم آنچنان پیچیده اند که نمیتوان به آسانی اتصالات و تعلقات هر بدن را از دیگری متمایز ساخت.نوعی زنجیر شدگی بدن ها با هم که احساسی از گریز و جدایی در بین نبوده و حتی التذاذ و تمتع از یکدیگر را به نمایش میگذارند که نه همانند کنشی لذت جویانه و لذت دهنده ،بلکه صرفا برون ریزی انرژی های در حال انفجار بدن ها و یا در برخی آثار ،نبود غایتی آشکار از این در هم تنیدگی .
تابلوهای ویتوریا یک آن،ما را به خود وا نمینهند و مدام احساسی درونی و قوی را شیون میکنندو بی کلام ،نوای یاری طلبی و همدردی و همذات پنداری نا امیدانه ای را سر میدهند،حتی شده در حد جلب توجه یک نگاه از سمت یک انسان ذی حیات به سوی انسانی مصور و اکسپرسیونیست .
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#نفاشی
#نقاش
#ال_بیرج_هریسون
نقاش آمریکایی
#Painter:
L. Birge Harrison
American painter
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿
🔴#نفاشی
#نقاش
#ال_بیرج_هریسون
نقاش آمریکایی
#Painter:
L. Birge Harrison
American painter
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#عکس
#زن
#عکاسی
#نقاش
#نقاشی
#هنر
#زیبا
#خلاقانه
#عالی
زن تنها فرشته روی زمین
#Picture
#Female
#Photography
#Painter
#Painting
#Art
#Beautiful
#Innovative
#Excellent
The only angel woman on earth
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿
🔴#عکس
#زن
#عکاسی
#نقاش
#نقاشی
#هنر
#زیبا
#خلاقانه
#عالی
زن تنها فرشته روی زمین
#Picture
#Female
#Photography
#Painter
#Painting
#Art
#Beautiful
#Innovative
#Excellent
The only angel woman on earth
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#معرفی_هنرمند
#نقاش
#برنار_بوفه (۱۰ ژوئیهٔ ۱۹۲۸ – ۴ اکتبر ۱۹۹۹) نقاش و طراح اکسپرسیونیست اهل فرانسه و عضو گروه ضدآبسترهٔ "مرد شاهد" (L'homme Témoin) بود. او که اواخر عمرش از پارکینسون رنج میبرد و ازکارافتاده شده بود، سال ۱۹۹۹ با کیسه پلاستیکی خود را خفه کرد.
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿
🔴#معرفی_هنرمند
#نقاش
#برنار_بوفه (۱۰ ژوئیهٔ ۱۹۲۸ – ۴ اکتبر ۱۹۹۹) نقاش و طراح اکسپرسیونیست اهل فرانسه و عضو گروه ضدآبسترهٔ "مرد شاهد" (L'homme Témoin) بود. او که اواخر عمرش از پارکینسون رنج میبرد و ازکارافتاده شده بود، سال ۱۹۹۹ با کیسه پلاستیکی خود را خفه کرد.
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#نقاشی🎨
#معرفی_هنرمند
🎨#نقاش
Fabio magalhaes#
#فابیو_ماگالهاس
Tanque Novo، برزیل، 1982.
در سالوادور، برزیل زندگی و کار می کند
(نامزد PIPA 2015)
Magalhães کار خود را در نقاشی توسعه می دهد. قطعات او از استعاره های خلق شده از: رانش ها، شرایط روانی و بسترهای یک وضعیت خیالی شخصی بیرون می آیند تا به حالت تصویر/بدن برسند. نتایج بهوسیله ابزارهایی به دست میآیند که زاده یک شیوه عمل هستند، از یک کنش عکاسی شروع میشوند و خود را به نقاشی تبدیل میکنند. هنرمند صحنههایی را با برنامهریزی دقیق ارائه میکند که میتواند محدودیتهای ادراک را محو کند، که بهعنوان تحریف واقعیت و خطوط آزاردهنده پیکربندی شدهاند. بنابراین، کار او مجموعهای از عملیات را گرد هم میآورد که در آن نقاشیاش به فراسوی مرزهای ایگو میرسد تا دیگری، خود را بیابد.
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿
🔴#نقاشی🎨
#معرفی_هنرمند
🎨#نقاش
Fabio magalhaes#
#فابیو_ماگالهاس
Tanque Novo، برزیل، 1982.
در سالوادور، برزیل زندگی و کار می کند
(نامزد PIPA 2015)
Magalhães کار خود را در نقاشی توسعه می دهد. قطعات او از استعاره های خلق شده از: رانش ها، شرایط روانی و بسترهای یک وضعیت خیالی شخصی بیرون می آیند تا به حالت تصویر/بدن برسند. نتایج بهوسیله ابزارهایی به دست میآیند که زاده یک شیوه عمل هستند، از یک کنش عکاسی شروع میشوند و خود را به نقاشی تبدیل میکنند. هنرمند صحنههایی را با برنامهریزی دقیق ارائه میکند که میتواند محدودیتهای ادراک را محو کند، که بهعنوان تحریف واقعیت و خطوط آزاردهنده پیکربندی شدهاند. بنابراین، کار او مجموعهای از عملیات را گرد هم میآورد که در آن نقاشیاش به فراسوی مرزهای ایگو میرسد تا دیگری، خود را بیابد.
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#بهتر_بشناسیم
▪️هنرمند: #ادوارد_مانه
▪️حرفه: #نقاش
▪️ملیت: #فرانسوی
ادوار مانه (به فرانسوی: Édouard Manet؛ زاده ۲۳ ژانویه ۱۸۳۲ میلادی – درگذشته ۳۰ آوریل ۱۸۸۳ میلادی) نقاش فرانسوی بود. او یکی از اولین هنرمندان قرن نوزدهم میلادی بود که به مضامین زندگی مدرن پرداخت. او همچنین یکی از محوریترین هنرمندان در انتقال از رئالیسم به امپرسیونیسم به حساب میآید.
شاهکارهای ابتدایی مانه، ناهار در چمنزار و المپیا بسیار بحثبرانگیز بودند و همواره به عنوان خط مشی برای نقاشان جوان امپرسیونیسم، مورد استفاده قرار میگرفتند. امروزه این آثار را پایه و اساس تکامل هنر مدرن میشناسند.
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿
🔴#بهتر_بشناسیم
▪️هنرمند: #ادوارد_مانه
▪️حرفه: #نقاش
▪️ملیت: #فرانسوی
ادوار مانه (به فرانسوی: Édouard Manet؛ زاده ۲۳ ژانویه ۱۸۳۲ میلادی – درگذشته ۳۰ آوریل ۱۸۸۳ میلادی) نقاش فرانسوی بود. او یکی از اولین هنرمندان قرن نوزدهم میلادی بود که به مضامین زندگی مدرن پرداخت. او همچنین یکی از محوریترین هنرمندان در انتقال از رئالیسم به امپرسیونیسم به حساب میآید.
شاهکارهای ابتدایی مانه، ناهار در چمنزار و المپیا بسیار بحثبرانگیز بودند و همواره به عنوان خط مشی برای نقاشان جوان امپرسیونیسم، مورد استفاده قرار میگرفتند. امروزه این آثار را پایه و اساس تکامل هنر مدرن میشناسند.
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#چکامه_پارسی
بر جنگلِ بیبهار میشکفند
بر درختانِ بیریشه میوه میآرند،
بچههای اعماق
بچههای اعماق
با حنجرهی خونین میخوانند و از پا درآمدنا
درفشی بلند به کف دارند
کاوههای اعماق
کاوههای اعماق
#احمد_شاملو
#نقاش_ارغوان_خسروی
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿
🔴#چکامه_پارسی
بر جنگلِ بیبهار میشکفند
بر درختانِ بیریشه میوه میآرند،
بچههای اعماق
بچههای اعماق
با حنجرهی خونین میخوانند و از پا درآمدنا
درفشی بلند به کف دارند
کاوههای اعماق
کاوههای اعماق
#احمد_شاملو
#نقاش_ارغوان_خسروی
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#نقاشی
نگاهی به گزیده ای از آثار #حسن_روح_الامین #نقاش چیره دست سبک #باروک در باب #مذهب
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿
🔴#نقاشی
نگاهی به گزیده ای از آثار #حسن_روح_الامین #نقاش چیره دست سبک #باروک در باب #مذهب
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#معرفی_هنرمند
#نقاش
#جورجو_موراندی، معروف به «نقاشِ نقاشان»، رنگها
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿
🔴#معرفی_هنرمند
#نقاش
#جورجو_موراندی، معروف به «نقاشِ نقاشان»، رنگها
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🍃🍂🦋🍃🍂🦋🍃🍂🦋🍃✨
🍃🍂🦋🍃🍂
🍂🦋🍂
🦋
🍃
✨
🔴#معرفی_هنرمند
#نقاش
#جورجو_موراندی، معروف به «نقاشِ نقاشان»، رنگها و بومهايش را خود آماده ميكرد. برچسب روی بطریها را ميتراشيد و آنها را از رنگ رقيق پر و سپس خالي ميكرد تا كدر به نظربيايند. گاه روی گلدانها و بطریها را با رنگ سفيد میپوشاند و میگذاشت تا خاك بگيرند. ميز كار موراندی از برنامهی نظافت هفتگي خارج بود زيرا او میخواست مدلهايش را با لايهای از خاك ماتتر ببيند. گاه از تركيببندیهايش طراحي كوچكي ميكرد اما معمولا آنقدر چيدن آنها را تغيير میداد تا راضي شود. بيشتر اوقات برای ديدن ونقاشي كردن منظرهای از پنجرهی اطاقش از دوربينهای چشمی استفاده میكرد. بزرگترين كار او حدود 80×60 سانتيمتر است.
موراندی، سبك خود را در حدود سیسالگی مشخص كرد و بقيه عمرش را به كشف عرصهای محدود اختصاص داد. مجموعهی پي در پي طبيعت بيجانهای او تداعيكنندهی چيزهای مختلفي چون ساختمانها و سازههای معماری و يا گروههای بهم فشردهی انساني در يك ميدان شهريند و دورنماهای محو و بيصدا و روياگونهی او به سزان مديونند. در كار خود سختگيری استادان كلاسيك را داشت و رنگهای نرم و پاستلي او يادآور كارهای پيیرو دلاّ فرانچسكاست. اگرچه از استادان دورهی اوليهی رنسانس تاثير بسيار گرفت اما تغييرات ظريفی كه در شكل و رنگ ايجاد میكرد و فردگرايی مستمر و پيگيرانهاش او را در زمره هنرمندان مدرن قرار داد. كارهای او اغلب بهخاطر توجه به اشياء ساده و پيش پا افتاده با آثارِ شاردَن نقاش فرانسوی قرن هجدهم مقايسه میشوند كه به دور از احساساتگرايی، تنها به ويژگيهای شكلي اشياء توجه ميكرد. موراندی در آثار كوچكش به اشياء ساده و پيشپاافتاده، شخصييتهای عظيم و يادماني بخشيد. او مدلهای خود را برای مطالعه ميچيد و هر چيز اضافي و اتفاقي را از آنها ميزدود تا اشياء را به صورت الگوهایی از اشكال ساده و احجام هندسی بنيادی نشان دهد؛ به همين علت يكي از پيشگامان مينيماليسم شمرده ميشود. از نظر او تكيه بر قوانين هندسي نه تنها يك «ضرورت اقتصادی زندگي روزمره» بلكه «اصل اخلاقي» محسوب میشد. مطالعهی جوُتّو، مازاتْچو، پيرو دلا فرانچسكا، شاردَن و سزانْ موراندی را به اين نتيجه رساند كه نقاشي از اشياء به معنای مستندسازی نيست و ساده كردن بيشتر به معنای تمركز است تا حذف. نوآوریهای موراندی درتكنيك «اِچينگ»، موجب پيشرفت و اعتلای تازهای در كار چاپ دستي ايتاليا و جهان شد.
از سال ۱۹۷۵ خانواده موراندی ۱۵۵ كار او را همراه با بايگاني كتابها، نقاشيهای خريداری شده و اشياء و لوازم كارگاه او را به شهرداری بخشيدند تا موزهی موراندی را در بولونيا تاسيس كند. در اين موزه علاوه بر آثارموراندی، كارگاه او نيز با همان حالت ساده و راهبانه بازسازی شده است.
در گشايش موزهی موراندی، اومبرتو اِكو (Umberto Ecco) نشانهشناس بزرگ معاصر گفت: «ما در دوراني زندگي ميكنيم كه تمايل سوزان به نوآوری همهجا حكمفرماست. دوراني كه در تلويزيون، مجلس، ادبيات، و هنر، "فرياد" رايج است. همه بسيار فرياد میزنند تا آنچه را كه تصور میكنند جديد است با بلندترين صدا اعلام كنند. اما مراندی الگوی ديگری به ما نشان میدهد: او به ما میگويد كه چطور ميتوان زمزمه كرد بدون آنكه هرگز خود را تكرار كرد، و اين كه چگونه توانايي ما برای درك جهان میتواند نامتناهي باشد بيآنكه ويرانگرشود. چگونه عشق ما به چيزها میتواند شديد باشد بيآنكه به خشونت بكشد، و چگونه آرزوهای ما برای آينده ميتواند مداوم و زاينده باشد بيآنكه زشت و مبتذل گردد.»
🌸🍂🌸@Bookirancity
✨
🍃
🦋
🍂🦋🍂
🍃🍂🦋🍃🍂
🌸🍃🍂🦋🍃🍂🦋🍃🍂🦋🍃✨
🍃🍂🦋🍃🍂
🍂🦋🍂
🦋
🍃
✨
🔴#معرفی_هنرمند
#نقاش
#جورجو_موراندی، معروف به «نقاشِ نقاشان»، رنگها و بومهايش را خود آماده ميكرد. برچسب روی بطریها را ميتراشيد و آنها را از رنگ رقيق پر و سپس خالي ميكرد تا كدر به نظربيايند. گاه روی گلدانها و بطریها را با رنگ سفيد میپوشاند و میگذاشت تا خاك بگيرند. ميز كار موراندی از برنامهی نظافت هفتگي خارج بود زيرا او میخواست مدلهايش را با لايهای از خاك ماتتر ببيند. گاه از تركيببندیهايش طراحي كوچكي ميكرد اما معمولا آنقدر چيدن آنها را تغيير میداد تا راضي شود. بيشتر اوقات برای ديدن ونقاشي كردن منظرهای از پنجرهی اطاقش از دوربينهای چشمی استفاده میكرد. بزرگترين كار او حدود 80×60 سانتيمتر است.
موراندی، سبك خود را در حدود سیسالگی مشخص كرد و بقيه عمرش را به كشف عرصهای محدود اختصاص داد. مجموعهی پي در پي طبيعت بيجانهای او تداعيكنندهی چيزهای مختلفي چون ساختمانها و سازههای معماری و يا گروههای بهم فشردهی انساني در يك ميدان شهريند و دورنماهای محو و بيصدا و روياگونهی او به سزان مديونند. در كار خود سختگيری استادان كلاسيك را داشت و رنگهای نرم و پاستلي او يادآور كارهای پيیرو دلاّ فرانچسكاست. اگرچه از استادان دورهی اوليهی رنسانس تاثير بسيار گرفت اما تغييرات ظريفی كه در شكل و رنگ ايجاد میكرد و فردگرايی مستمر و پيگيرانهاش او را در زمره هنرمندان مدرن قرار داد. كارهای او اغلب بهخاطر توجه به اشياء ساده و پيش پا افتاده با آثارِ شاردَن نقاش فرانسوی قرن هجدهم مقايسه میشوند كه به دور از احساساتگرايی، تنها به ويژگيهای شكلي اشياء توجه ميكرد. موراندی در آثار كوچكش به اشياء ساده و پيشپاافتاده، شخصييتهای عظيم و يادماني بخشيد. او مدلهای خود را برای مطالعه ميچيد و هر چيز اضافي و اتفاقي را از آنها ميزدود تا اشياء را به صورت الگوهایی از اشكال ساده و احجام هندسی بنيادی نشان دهد؛ به همين علت يكي از پيشگامان مينيماليسم شمرده ميشود. از نظر او تكيه بر قوانين هندسي نه تنها يك «ضرورت اقتصادی زندگي روزمره» بلكه «اصل اخلاقي» محسوب میشد. مطالعهی جوُتّو، مازاتْچو، پيرو دلا فرانچسكا، شاردَن و سزانْ موراندی را به اين نتيجه رساند كه نقاشي از اشياء به معنای مستندسازی نيست و ساده كردن بيشتر به معنای تمركز است تا حذف. نوآوریهای موراندی درتكنيك «اِچينگ»، موجب پيشرفت و اعتلای تازهای در كار چاپ دستي ايتاليا و جهان شد.
از سال ۱۹۷۵ خانواده موراندی ۱۵۵ كار او را همراه با بايگاني كتابها، نقاشيهای خريداری شده و اشياء و لوازم كارگاه او را به شهرداری بخشيدند تا موزهی موراندی را در بولونيا تاسيس كند. در اين موزه علاوه بر آثارموراندی، كارگاه او نيز با همان حالت ساده و راهبانه بازسازی شده است.
در گشايش موزهی موراندی، اومبرتو اِكو (Umberto Ecco) نشانهشناس بزرگ معاصر گفت: «ما در دوراني زندگي ميكنيم كه تمايل سوزان به نوآوری همهجا حكمفرماست. دوراني كه در تلويزيون، مجلس، ادبيات، و هنر، "فرياد" رايج است. همه بسيار فرياد میزنند تا آنچه را كه تصور میكنند جديد است با بلندترين صدا اعلام كنند. اما مراندی الگوی ديگری به ما نشان میدهد: او به ما میگويد كه چطور ميتوان زمزمه كرد بدون آنكه هرگز خود را تكرار كرد، و اين كه چگونه توانايي ما برای درك جهان میتواند نامتناهي باشد بيآنكه ويرانگرشود. چگونه عشق ما به چيزها میتواند شديد باشد بيآنكه به خشونت بكشد، و چگونه آرزوهای ما برای آينده ميتواند مداوم و زاينده باشد بيآنكه زشت و مبتذل گردد.»
🌸🍂🌸@Bookirancity
✨
🍃
🦋
🍂🦋🍂
🍃🍂🦋🍃🍂
🌸🍃🍂🦋🍃🍂🦋🍃🍂🦋🍃✨
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#کتاب_ولحظه
آنکه در شناختِ سرچشمههای کهن استاد شده است، سرانجام به جستوجوی چشمههای آینده و سرچشمههای تازه برمیخیزد.
• دربارۀ لوحهای نو و کهن | چنین گفت زرتشت | فریدریش نیچه | داریوش آشوری
شرح تصویر:
رقصِ ساعات~۱۸۹۹
#نقاش: گایتانو پریویاتی
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿
🔴#کتاب_ولحظه
آنکه در شناختِ سرچشمههای کهن استاد شده است، سرانجام به جستوجوی چشمههای آینده و سرچشمههای تازه برمیخیزد.
• دربارۀ لوحهای نو و کهن | چنین گفت زرتشت | فریدریش نیچه | داریوش آشوری
شرح تصویر:
رقصِ ساعات~۱۸۹۹
#نقاش: گایتانو پریویاتی
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#_نـــقـــاشـــی 🎨
Forever Autumn by Jeff Rowland
#_نام_اثر
#_پاییز_جاودانه
#سبک: رئالیسم (رنگ روغن)
#نقاش: جِف رولند
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿
🔴#_نـــقـــاشـــی 🎨
Forever Autumn by Jeff Rowland
#_نام_اثر
#_پاییز_جاودانه
#سبک: رئالیسم (رنگ روغن)
#نقاش: جِف رولند
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#_نـــقـــاشـــی 🎨
#Rob_Hefferan, 1968 | #Figurative #Realism #painter
#Hefferan was born in Warrington, #Cheshire in the north of England. He began drawing and painting as a small child. “I wanted to be an #artist for as long as I can remember”, says Rob. “I remember copying dinosaurs and #spaceships from pictures books and feeling frustration at the fact that I could not draw as well as the #illustrators from the books”.
#راب_هفران، 1968 | #فیگوراتیو #رئالیسم #نقاش
#هفران در وارینگتون، #چشایر در شمال انگلستان به دنیا آمد. او از کودکی شروع به طراحی و نقاشی کرد. راب می گوید: «تا زمانی که یادم می آید می خواستم #هنرمند باشم. به یاد دارم که دایناسورها و سفینههای فضایی را از کتابهای تصویری کپی کردم و از این که نمیتوانم به خوبی #تصویرگران از کتابها نقاشی بکشم، احساس ناامیدی میکردم.
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿
🔴#_نـــقـــاشـــی 🎨
#Rob_Hefferan, 1968 | #Figurative #Realism #painter
#Hefferan was born in Warrington, #Cheshire in the north of England. He began drawing and painting as a small child. “I wanted to be an #artist for as long as I can remember”, says Rob. “I remember copying dinosaurs and #spaceships from pictures books and feeling frustration at the fact that I could not draw as well as the #illustrators from the books”.
#راب_هفران، 1968 | #فیگوراتیو #رئالیسم #نقاش
#هفران در وارینگتون، #چشایر در شمال انگلستان به دنیا آمد. او از کودکی شروع به طراحی و نقاشی کرد. راب می گوید: «تا زمانی که یادم می آید می خواستم #هنرمند باشم. به یاد دارم که دایناسورها و سفینههای فضایی را از کتابهای تصویری کپی کردم و از این که نمیتوانم به خوبی #تصویرگران از کتابها نقاشی بکشم، احساس ناامیدی میکردم.
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#_نـــقـــاشـــی🎨
🎨#نقاش_معاصر
👤پروانه اعتمادی (۱۳۲۶-۱۴۰۴)
#برایدوستاتونارسالکنید
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿
🔴#_نـــقـــاشـــی🎨
🎨#نقاش_معاصر
👤پروانه اعتمادی (۱۳۲۶-۱۴۰۴)
#برایدوستاتونارسالکنید
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity