🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
📚🤔
🔴#برگی_از_تقویم_تاریخ


۲۱ شهریور زادروز #جلال_معیریان

( زاده ۲۱ شهریور ۱۳۲۰ تهران) طراح گریم و چهره‌پرداز

معیریان در سال ۱۳۵۱ در رشته «بازیگری و چهره‌پردازی» از «هنرستان آزاد هنرهای دراماتیک» فارغ‌التحصیل شد. او فعالیتش در سینما را از سال ۱۳۴۹ با فیلم آرامش در حضور دیگران، اثر ناصر تقوایی آغاز کرد و تا به امروز در بیش از ۷۰ فیلم سینمایی به‌عنوان طراح چهره‌پردازی همکاری داشته‌است.
وی تا به‌حال ۶ بار نامزد دریافت «سیمرغ بلورین بهترین چهره‌پردازی» از جشنواره فیلم فجر بوده‌است و ۳ بار این جایزه را دریافت کرده‌است.
۱۳۶۷ - برنده سیمرغ بلورین بهترین چهره‌پردازی برای فیلم سرب به کارگردانی مسعود کیمیایی (هفتمین جشنواره فیلم فجر)
۱۳۷۴ - برنده سیمرغ بلورین بهترین چهره‌پردازی برای فیلم غزال، به کارگردانی مجتبی راعی (چهاردهمین جشنواره فیلم فجر)
۱۳۷۵ - برنده سیمرغ بلورین بهترین چهره‌پردازی برای فیلم توفان‌شن به کارگردانی جواد شمقدری (پانزدهمین جشنواره فیلم فجر)

#عمرشون_جاودانه

🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

#ارتباط_با_ما

#گروه_کتاب_ایرانشهر

@Bookcitychat

🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

@Bookirancity
🔴#‌معرفی_شاعر

#جلال_ملکشاه
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#‌معرفی_شاعر

#جلال_ملکشاه

جلال ملکشاه، شاعر، نویسنده، روزنامه‌نگار و فعال سیاسی کورد اهل سنندج بود. ملکشاه به دو زبان فارسی و کوردی شعر می‌سرود و آثار او به زبان‌های مختلف ترجمه شده‌است.او در سال ۱۳۳۰ در روستای ملکشان علیای شهرستان سنندج در استان کردستان به دنیا آمد. تحصیلات ابتدایی را در روستای زادگاهش به پایان رساند و سپس به همراه خانواده‌اش به سنندج رفت. جلال ملکشاه از زمان دریافت دیپلم ادبی در سنندج به سرایش شعر و نگارش داستان پرداخت. نخست به سرودن شعر به زبان فارسی پرداخت و بعداً به فعالیت در زمینه‌ی ادبیات کوردی وارد شد و اشعارش را به زبان کوردی و گویش سورانی سرود.
جلال ملکشاه به فعالیت‌های مطبوعاتی نیز می‌پرداخت و به دلیل فعالیت‌هایش پیش از چاپ کتاب به عضویت کانون نویسندگان ایران درآمد. وی در همان سال‌ها به فعالیت سیاسی پرداخت. او در سال‌های پیش از انقلاب ۱۳۵۷ به عنوان عضو سازمان چریک‌های فدایی خلق ایران در کردستان ایران به فعالیت می‌پرداخت. وی پس از انقلاب نیز به فعالیت فرهنگی و سیاسی خود ادامه داد. او اندکی پس از انقلاب به دلیل انتشار آثارش دستگیر و به زندان محکوم شد. همچنین فعالیت سیاسی خود را با عضویت در کومله سازمان کوردستان حزب کمونیست ایران ادامه داد. عمده‌ی آثار جلال ملکشاه پس از انقلاب به زبان کوردی هستند. او که از اواخر دهه‌ی ۱۳۶۰ دست از فعالیت سیاسی کشید، به عنوان عضو شورای سردبیری مجله سروه که به زبان کوردی و در اورمیه به چاپ می‌رسید به فعالیت پرداخت.
شیرکو بیکس درباره‌ی شعر ملکشاه گفته‌است:
«شعر ملکشاه سبب توسعه و پیشرفت زبان و ادبیات کوردی شده و زبان او، زبان رسا و دقیق در صفحه‌ی ادبیات ما است. شعر او از دل برمی‌خیزد و بر دل می‌نشیند.»
جلال ملکشاه هم در دوران محمدرضا پهلوی و هم بعد از انقلاب بارها زندانی شد. اشعارش بارها او را به بازداشتگاه‌های اداره اطلاعات و زندان کشاند. پس از حملات داعش به شهر کوبانی در سال ۲۰۱۴ او شعری را برای «مقاومت کوبانی» سرود و به دنبال آن به اداره اطلاعات سنندج احضار شد و علاوه بر تهدید از او خواسته بودند که نباید هیچ سروده‌ای را در مورد کوبانی و داعش منتشر کند.
جلال ملکشاه در گفتگویی اعلام کرده‌بود که بیش از ده مجموعه شعر و داستان خلق کرده که به دلیل مسائل مالی و ممانعت از نشر نتوانسته آن‌ها را به انتشار برساند.
ملکشاه در ۱۰ آبان ۱۳۹۹ در در سن ۶۹ سالگی در شهر سنندج بر اثر عارضه‌ی قلبی درگذشت.

🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🍂🌸@Bookirancity
🔴#برگی_از_تقویم_تاریخ

۲ آذر زادروز #جلال_آل‌احمد

🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌿🌸
🔴#برگی_از_تقویم_تاریخ

۲ آذر زادروز #جلال_آل‌احمد

( زاده ۲ آذر ۱۳۰۲ تهران -- درگذشته ۱۸ شهریور ۱۳۴۸ گیلان) نویسنده، مترجم و منتقد ادبی (همسر سیمین دانشور)

جلال آل‌احمد از خانواده‌ای مذهبی بود. دوران کودکی و نوجوانی جلال در نوعی رفاه اشرافی روحانیت گذشت. پدرش "احمدطالقانی" پس از پایان دبستان جلال، به او اجازه درس خواندن در دبیرستان را نداد؛ اما او تسلیم خواست پدر نشد و در کلاس‌های شبانه دارالفنون، پنهان از چشم پدر اسم نوشت و از آنجا دیپلم گرفت.
در سال‌های آخر دبیرستان با کلام کسروی و شریعت سنگلجی آشنا شد و همین مقدمه‌ای برای پیوستن وی به حزب توده شد. پس از پایان دبیرستان، پدرش او را به نجف نزد برادر بزرگش محمدتقی فرستاد تا در آنجا به تحصیل در علوم دینی بپردازد، اما پس از سه ماه به تهران بازگشت. به گفته برخی نویسندگان، وی در بازگشت از نجف نسبت به بسیاری از احکام شیعیان دچار دودلی و شک شده بود.
جلال در سال ۱۳۲۲ به دانشسرای عالی تهران رفت و در رشته زبان و ادبیات فارسی فارغ‌التحصیل شد و تحصیل در دوره دکترای ادبیات فارسی را نیز ادامه داد، اما در اواخر تحصیل از ادامه آن صرف نظر کرد.
وی نخستین مجموعه داستان خود به نام «دید و بازدید» را در همین دوران منتشر کرد. او که تأثیری گسترده بر جریان روشنفکری دوران خود داشت، به جز نوشتن داستان به نگارش مقالات اجتماعی، پژوهش‌های مردم شناسی، سفرنامه‌ها و ترجمه‌های متعددی نیز پرداخت. شاید مهم‌ترین ویژگی ادبی آل‌احمد نثر او بود، نثری فشرده و موجز و در عین حال عصبی و پرخاشگر، که نمونه‌های خوب آن را در سفرنامه‌های او مثل «خسی در میقات» یا داستان - زندگی‌نامه «سنگی بر گوری» می‌توان دید. در سال ۱۳۲۶ دومین کتاب خود به نام «از رنجی که می‌بریم» را همزمان با کناره‌گیری از حزب توده چاپ کرد که بیانگر داستان‌های شکست مبارزاتش در این حزب است. پس از این خروج بود که برای مدتی به قول خودش ناچار به سکوت شد که البته سکوت وی به معنای نپرداختن به سیاست و بیشتر قلم‌زدن بود.
با قضیه ملی شدن نفت و جبهه ملی و مصدق، جلال دوباره به سیاست روی آورد. وی عضو کمیته و گرداننده تبلیغات «نیروی سوم» شد. در ۹ اسفند ۱۳۳۱، بعد از اطلاع از محاصره منزل دکتر مصدق با عده دیگری از «نیروی سومی‌ها» فوراً به آنجا رفت و به دفاع از او سخنرانی کرد و در اردیبهشت ۱۳۳۲ به علت اختلاف با رهبران نیروی سوم از آن‌ها هم کناره گرفت. دو کار ترجمه وی، «بازگشت از شوروی» ژید و «دست‌های آلوده» سارتر، مربوط به همین سال‌ها است و پس از آن «سرگذشت کندوها» را به چاپ رساند. جلال یک دوره به سکوت رفت و به دور از تمام هیاهوهای سیاسی سعی به از نو شناختن خود کرد.
در ابتدای سال ۱۳۲۳ وارد حزب توده شد و تا انشعاب حزب توده تمام مراحل تشکیلاتی به سمت بالا را پشت سر گذاشت و سپس از حزب توده جدا شد.
به سبب اختلافی که میان وی و بقایی در زمان مصدق به وجود آمد از حزب زحمتکشان کناره جست. پس از آن با رهبری شخصی به نام خلیل ملکی حزب زحمتکشان یا نیروی سوم را به راه انداخت.
جلال آل‌احمد در ۴۵ سالگی درگذشت.

🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

#به_خشنودی_اهورا_مزدا
#به_روان_پاک_و_فروهر_همه_درگذشتگان
#نیکوکار_و_پارسایی_درود_باد

🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

#ارتباط_با_ما

#گروه_کتاب_ایرانشهر

@Bookcitychat

🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#چکامه_پارسی

دلدارِ دورم!
من عقابِ یاغی کوهستانم
چیزی نماندە
کە همین روزها،
گلولە‌ای
دلِ پُر دردم را
ویران کند

می‌دانم
بەجای سینە‌ی نرمِ تو،
با گلوله‌ی تفنگِ تروریست
سیمانِ خیابان‌های این شهر،
بالشِ سرم می‌شود.

#جلال_ملکشاه

🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#نقد_عکس

عکس یادگاری از استادان و هنرمندان موسیقی ایران در منار جنبان اصفهان
ردیف بالا از راست:
#ناصر_فرهنگ‌فر، محمد مقدسی، #داوود_گنجه‌ای، خانم کیانی، مجید کیانی، #محمدرضا_شجریان، داریوش طلایی، کمال سامع
ردیف پایین از راست:
خانم فرهنگ‌فر، #محمدرضا_لطفی، محمدعلی حدادیان، مارتا مانی‌زاده، #حسین_علیزاده، #جلال_ذوالفنون

🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🍂🌸@Bookirancity
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#جشن_سده

🔥🔥🔥🔥 داستان پیدایش آتش و جشن سده به روایت شاهنامه با شاهنامه خوانی زیبای دختر نوجوان ایرانی
#جشن_سده
جهاندار پیش جهان آفرین
نیایش همی کرد و خواند آفرین

که اورا فروغی چنین هدیه داد
همین آتش آنگاه قبله نهاد

بگفتا فروغی است این ایزدی
پرستید باید اگر بخردی

شب آمد برافروخت آتش چو کوه
همان شاه در گرد او با گروه

یکی جشن کرد آن شب و باده خورد
سده نام آن جشن فرخنده کرد

ز هوشنگ ماند این سده یادگار
بسی باد چون او دگر شهریار

کز آباد کردن جهان شاد کرد
جهانی به نیکی ازو یاد کرد

#شاهنامه_فردوسی
تصحیح :استاد #جلال_خالقی_مطلق
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🍂🌸@Bookirancity
🍲🍲 امروز در برخی شهرستان‌های گوناگون اسپادانا(اصفهان)، یزد، اراک و استان پارس جشن اسپندی پاس داشته شده و در یکی از روزهای یکم، پنجم، نیمه‌ی اسپند یا پنج روز مانده به سال نو، آش جو اسپندی پخته می‌شود.‌ در این شهرها به آش اسپندی آش دانگو(هم‌ریشه با دانگ و دانگی)، دانکو، هفت‌دانه، دونکی، آش دونی، آش ترش، آش گندم و آش جه‌جه نیز می‌گویند. پخت آش برای جشن‌های ایرانی، نمادی از همکاری گروهی است.
در بیدگل "پلوی شب اسفندی" با خورش نخود می‌پزند و در خورش گوشت خروس می‌ریزند. در نیاسر کاشان نیز هلیم می‌پزند.

🍛🍛 در آبادی‌ها برای جشن اسپنده می‌خوانند:
غم مخور دهقان(دهگان) که اسفند(اسپند) در رسید
نان و خاگینه به دلبند در رسید
غم مخور دهقان(دهقان) که اسفند(اسپند) آمده
هفت سین، امشب به کامت آمده!
و
امشب شب اسپنده
زاییدن گوسپنده!


برگرفته از:
۱- مردگیران، جشن بهاری زنان #جلال_خالقی_مطلق
۲- آش اسفندی و جشن اسفندگان، از تارنمای ایران‌نامه #شاهین_سپنتا
۳- جشن‌ها، آداب و معتقدات زمستان #ابوالقاسم_انجوی_شیرازی
۴- جشن اسفندی نمودی از سپندارمذ #محمد_جعفری (قنواتی)

#آرمان_ماایرانشهر_ماست

🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🍂🌸@Bookirancity
🔴#کتاب_ولحظه

توی بهشت هم اگر بی رضایت خودت بروی برایت بدل میشود به جهنم. چرا روزگار را به خودت سخت میکنی، آقا معلم؟
اگر دل ببندی، هر خراباتی یک بهشت است."
.
✍️ #جلال_آل_احمد
#نفرین_زمین

🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#شعر_جهان

دلدارِ دورم!
من عقابِ یاغی کوهستانم
چیزی نماندە
کە همین روزها،
گلولە‌ای
دلِ پُر دردم را
ویران کند

می‌دانم
بەجای سینە‌ی نرمِ تو،
با گلوله‌ی تفنگِ تروریست
سیمانِ خیابان‌های این شهر،
بالشِ سرم می‌شود.

تو را بە خدا
پیش از آن‌کە
خاکِ این سرزمینِ غمبار
مرا ببلعد
فقط یک‌بار
بە یکی از خواب‌های پریشانم بیا...

#جلال_ملکشاه

🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#صد_کتاب

یکصد کتاب پر خواننده در سه قرن اخیر:

۱. #بابالنگ_‌دراز_جین_وبستر
٢. #بيلي_بتگیت_ادگارلارنس_دکتروف
۳.#بازمانده_روز_کازویوایشی_گورو
۴.#تاریخ_محاصره_لیسبون_خوزه_ساراماگو
۵. #عشق_سالهای_وبا_گابریل_گارسیامارکز
۶.#سال_مرگ_ریکاردوریش_خوزه_ساراماگو
۷.#عاشق ـ مارگاریت دوراس
۸ نام گل سرخ ـ اومبرتو اکو
۹.#اگر شبی از شب‌های زمستان مسافری ـ ایتالو کالوینو
۱۰. #پاییز پدرسالار ـ گابریل گارسیا مارکز
۱۱. #صد سال تنهایی ـ گابریل گارسیا مارکز
۱۲. #فرنی و زویی ـ جی.دی. سالینجر
۱۳. #طبل حلبی ـ گونترگراس
۱۴. #آخرین وسوسه مسیح ـ نیکوس کازانتزاکیس
۱۵. #پیرمرد و دریا ـ ارنست همینگوی
۱۶. #مالون می‌میرد ـ ساموئل بکت
۱۷. #۱۹۸۴ـ جورج اورول
۱۸. #طاعون ـ آلبر کامو
۱۹. #مزرعهٔ حیوانات ـ جورج اورول
۲۰. #شازده کوچولو ـ آنتوان دو سنت اگزوپری
۲۱. #بیگانه ـ آلبر کامو
۲۲. #جلال و قدرت ـ گراهام گرین
۲۳. #سفر به انتهای شب ـ لوئی فردینان سلین
۲۴. #ارلاندو ـ ویرجینیا وولف
۲۵. #به سوی فانوس دریایی ـ ویرجینیا وولف
۲۶. #سال‌ها – ویرجینیا وولف
۲۷. #آمریکا ـ فرانتس کافکا
۲۸. #قصر ـ فرانتس کافکا
۲۹. #گتسبی بزرگ ـ اف. اسکات فیتز جرالد
۳۰. #محاکمه ـ فرانتس کافکا
۳۱. #چهرهٔ مرد هنرمند در جوانی ـ جیمز جویس
۳۲. #درنده باسکرویل ـ سر آرتور کنن دویل
۳۳. #تصویر دوریان گری ـ اسکار وایلد
۳۴. #ماجراهای هاکلبری فین ـ مارک تواین
۳۵. #زنان کوچک ـ لوئییز می آلکوت
۳۶. #آلیس در سرزمین عجایب ـ لوئیس کارول
۳۷. #جنایت و مکافات ـ فئودور داستایوسکی
۳۸. #آرزوهای بزرگ ـ چارلز دیکنز
۳۹. #مادام بواری ـ گوستاو فلوبر
۴۰. #دیوید کاپرفیلد ـ چارلز دیکنز
۴۱. #کنت مونت کریستو ـ الکساندر دوما
۴۲. #اولیور تویست ـ چارلز دیکنز
۴۳. #گوژپشت نوتردام ـ ویکتور هوگو
۴۴. سرخ و سیاه ـ استاندال
۴۵. #زوربای یونانی ـ نیکوس کازانتزاکیس
۴۶. #رابینسون کروزوئه ـ دانیل دفو
۴۷. #تهوع ـ سارتر
۴۸. #دن کیشوت ـ سر وانتس
۴۹. مشت‌مالچی عارف ـ نایپل
۵۰. خیابان میگل ـ نایپل
۵۱. کتابخانهٔ بابل و داستان‌های دیگر ـ بورخس
۵۱. کلیسای جامع ـ کارور
۵۲. هر وقت کارم داشتی تلفن کن ـ ریموند کارور
۵۳. مثل همهٔ عصرها ـ زویا پیرزاد
۵۴. طعم گس خرمالو ـ زویا پیرزاد
۵۵. یک روز مانده به عید پاک ـ زویا پیرزاد
۵۶. #مدار صفر درجه ـ احمد محمود
۵۷. در انتظار گودو ـ ساموئل بکت
۵۸. #عقاید یک دلقک ـ هاینریش بل
۵۹. #بارون درخت‌نشین ـ ایتالو کالوینو
۶۰. #سلاخ‌خانهٔ شماره پنج ـ کورت ونه‌گات
۶۱. یک مهمانی یک رقص و داستان‌های دیگر ـ آیزاک باشویس سینگر
۶۲. باغ ـ پرویز دوایی
۶۳. #ناتور دشت ـ سلینجر
۶۴. دلتنگی‌های نقاش خیابان چهل‌و‌هشتم ـ سلینجر
۶۵. شهود ـ فلانری اوکانر
۶۶. خاطرات ـ سیمون دوبوار
۶۷. #روانکاو_و_داستان‌های_دیگر ـ #ماشادود_آسیس
۶۸. #خاطرات_پس_از_مرگ #براس_کوباس ـ ماشادود_آسیس
۶۹. #مترجم_دردها ـ #جامپا_لاهیری
۷۰. #نامهٔ_یک_زن_ناشناس ـ #اشتفان_تسوایک
۷۱. #فضیلت‌های_ناچیز ـ #ناتالیا_گینزبورگ
۷۲. #چنین_کنند_بزرگان ـ #ویل_کاپی
۷۳. #کتاب_بیهوده ـ #کریستین_بوبن
۷۴. #خانوادهٔ_من_و بقیهٔ_حیوانات ـ #جرالد_دارل
۷۵. #موز_وحشی ـ #ژوزه_مارود_واسکونسلوس
‌۷۶. #هم‌نام ـ #جامپا_لاهیری
۷۷. #گفت‌وگو با مرگ ـ #آرتور_کوستلر
۷۸. #خداحافظ_گاری_کوپر ـ #رومن_گاری
۷۹. #لیدی_ال ـ #رومن_گاری
۸۰. #جزیره ـ #روبر_مرل
۸۱. #عادت_می‌کنیم ـ #زویا_پیرزاد
۸۲. #کرگدن ـ اوژن یونسکو
۸۳. #آوازخوان_طاس، #صندلی‌ها ـ #اوژن_یونسکو
۸۴. #زندگی_شهری_و_چند_داستان_دیگر ـ #دونالد_بارتلمی
۸۵. #اتوبوس_پیر_و_داستان‌های_دیگر ـ #ریچارد_براتیگان
۸۶. #بادبادک‌باز ـ #خالد_حسینی
۸۷. #روزی_روزگاری_دیروز ـ ترجمهٔ لیلا نصیری‌ها
۸۸. #در_میان_گمشدگان ـ #دن_چاون
۸۹. #درخت_زیبای_من #ژوزه_مائورود_واسکونسلوس
۹۰. #کتاب_اوهام ـ #پل_استر
۹۱. #مرگ_و_پرگار ـ #بورخس
۹۲. #سرزمین_باد ـ #گراتزیا_دلدّا
۹۳. #خنده_در_تاریکی ـ #نابوکف
۹۴. #پدرو_پارامو ـ #خوان_رولفو
۹۵.#مرگ_کسب_و_کار_من_است ـ #روبر_مرل
۹۶. همان عشق ـ #یان_آندره‌آ
۹۷. #پاک‌کن‌ها ـ #آلن_رب‌گریه
۹۸. #جنگل واژگون ـ #سلینجر
۹۹. #دروازه‌های_بهشت ـ #کورتازار
۱۰۰. #داستان‌های_کوتاه ـ #چخوف

🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#شعر_جهان

دلدارِ دورم!
من عقابِ یاغی کوهستانم
چیزی نماندە
کە همین روزها،
گلولە‌ای
دلِ پُر دردم را
ویران کند

می‌دانم
بەجای سینە‌ی نرمِ تو،
با گلوله‌ی تفنگِ تروریست
سیمانِ خیابان‌های این شهر،
بالشِ سرم می‌شود.

تو را بە خدا
پیش از آن‌کە
خاکِ این سرزمینِ غمبار
مرا ببلعد
فقط یک‌بار
بە یکی از خواب‌های پریشانم بیا...

#جلال_ملکشاه

🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#یادمان

درگذشت #جلال_ستاری (۱۳۱۰ -- ۱۴۰۰) محقق گفتمان‌آفرین و اسطوره‌شناس
نویسنده و مترجم توانمند ایرانی در حیطه‌ی تئاتر و فرهنگ و عرفان را به‌دلیل کهولت سن و بیماری، تسلیت می‌گویم.
🔺یکی از آخرین کتاب‌های او «سازمان پرورش افکار و هنرستان هنرپیشگی» است.
لاله تقیان، همسر جلال ستاری با تایید این خبر به ایسنا گفت که او حدودا یکی دو ساعت قبل (حوالی ساعت ۵ عصر امروز (شنبه، نهم مردادماه) از دنیا رفته است.
مراسم خاکسپاری صبح سه‌شنبه ۱۴ مرداد در قطعه‌ی هنرمندان بهشت‌زهرا برگزار می‌شود.
هنوز برای ایرانیان کتاب‌نویسی مهم است. هنوز برایشان "عشق" مهم است. مهم است که بتوانند کاری را درست انجام دهد و سربلند شوند. این تاریخی که ما داریم این فرهنگ ماست و گذشتهٔ ماست. اینها جایی در قلب همه مردم ما لانه کرده‌اند، گرچه متأسفانه بیش از پیش این آتش رو به خاموشی می‌رود ولی هنوز کورسویی می‌زند، روشنفکر وظیفه‌اش نگاه داشتن این کانون است که روشن بماند.»

#جلال_ستاری(۱۴۰۰_۱۳۱۰)
روحِ این استاد و بزرگمردِ عرصه فرهنگ و تاریخ تا همیشه قرین رحمت و آرامش 🥀

🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

#به_خشنودی_اهورا_مزدا
#به_روان_پاک_و_فروهر_همه_درگذشتگان
#نیکوکار_و_پارسایی_درود_باد

🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿

🔴#تلنگر

#فرزندم

با کسی دوست شو که #کتاب بخواند. کسی که پولش را به جای دود و دم و مشروب، خرج کتاب کند.

دوستی که در سوگ گُل ممدِ #کلیدر گریسته باشد و
در خیالش با مارال به خواب رفته باشد.

کسی که همسایه های #احمد محمود را بخواهد که بخواند.

دوستی که جای خالی سلوچ
،ِ کافه پیانو ، عزاداران بَیَل را بخواند.

کسی که سولمازِ آتش بدون دود را تا خانه بخت همراهی کرده
بامدادِ خمار و شوهر آهو خانم،ِ بوف کور #صادق هدایت، شازده احتجابِ #گلشیری را بخواند و سمفونی مردگانِ #معروفی را با دل و جان گوش کند.

کسی که تنگسیر، #صادق چوبک و چشم هایش #بزرگ علوی و در درازنای شبِ #میرصادقی وسووشون #سیمین #دانشور را نظاره کند.

مدیر مدرسه اش #جلال آل احمد باشد و داستان یک شهر را از زبان #احمد محمود شنیده و در کافه نادری رضا قیصریه به ملکوت #بهرام صادقی برسد.

با کسی دوست شو که کارتِ کتابخانه اش از کارت عابر بانکِ والدینش برایش ارزشمندتر باشد.

تشخيص اش سخت نيست، حتماً در کیفش بجای فندک و انبوه لوازم آرایش، کتابی برای خواندن و بجای صحبت از آخرین مدل پورشه و تیپ فلان خواننده و هنرپیشه از آخرین کتاب هایی که وارد بازار نشر شده اند، حرف می زند.

کسی که وقتش بجای کافی شاپ ها و متر کردن خیابان ها، در کتابخانه ها و کتابفروشی ها بگذرد‌.

کسی که یک غزل #حافظ زنده اش کند و برای تماشایِ سرو سیمین #سعدی سرش را بر باد بدهد و با دوبیتی های #خیام دلش روشن شود.

کسی که سوار بر شبدیزِ #خسرو همراه با #لیلی و #مجنون به جشن #شیرین و #فرهادِ #نظامی برود.

با کسی دوست شو که بر داغ #سهراب جوانمرگ گریسته و رستم #شاهنامه را بر جومونگ تلویزیون ترجیح دهد و برای فرزند همسایه شان دعایِ #فردوسی بزرگ را بخواند:

سیه نرگسانت پر از شرم باد
رخانت همیشه پر آرزم باد

کسی که در جستجوی خورشید شمس همراه با #مولانا از بلخ تا قونیه سفر کرده و در خلوتِ کیمیا خاتون #سماع کرده باشد.

فرزندم؛
با جوانی دوست شو که فریاد آی آدم های #نیما را شنیده و آیدا را در آیینه #شاملو دیده باشد.

کسی که #آرش کمانگیرِ #سیاوش کسرایی را به رویِ خار و خاراسنگ خوانده و در یک شب مهتابی با #مشیری باز از آن کوچه گذشته و اشکی در گذرگاه تاریخ ریخته باشد.

کسی که سوار بر اسب سپید وحشی #منوچهر آتشی از کوچه باغ های نیشابور #شفیعی #کدکنی گذشته تا به سرای بی کسیِ #ابتهاج برسد...

با کسی دوست شو که در سرمای زمستانِ #اخوان با قاصدک، نرم و آهسته به سراغ #سهراب سپهری رفته باشد تا با #فروغ تولدی دیگر پیدا کند و تا شقایق هست زندگی کند...

کسی که با یاد ایام،یادی از نوایِ #شجریان کند و ماهور شجریان با دلش بیداد کرده باشد.

کسی که الهه نازِ #بنان و گلنار و زهره #داریوش رفیعی را دوست داشته و آواز #قمر، مرغ جانش را به پرواز در آورد.

کسی که تار #شهناز و #لطفی زخمه بر دلش بزند ، بانگ نی #کسایی و #موسوی آتش به جانش افکند و با سه تار #ذوالفنون و ساز #یاحقی شهنوازی کند.

با کسی دوست شو که شخص را مانند بت پرستش نکند پرستش از ان خداست ان هم اگاهانه نه کور کورانه .
با کسی دوست شو که در موبایلش بجای صد نوع گیم،صد کتاب صوتی باشد و اگر جایی به انتظار نشست، انتظارش را با صد سال تنهایی #مارکز پُر
کند و با بیگانه #آلبر کامو، بیگانه نباشد...
کسی که در اوج جنگ با #آناکارنینا در اندیشه صلح با #تولستوی باشد.
کسی که #داستایوسکی و برادران #کارامازوف را بخاطر جنایت یک ابله، مکافات نکند و هستی و نیستی اش را
تقدیم #سارتر کند.

فرزند عزیزم؛
با کسی باش که پرورش عضلات مغزش را مهم تر از عضلات بدنش با تزریق آمپول بداند.
کسی که برای بدست آوردن محبوبش مبارزه می کند ،
اما هیچ‌ عشقی را گدایی نمی کند...!

فردی که شرم را در نگاه خود جستجو می کند.

با کسی که بداند راه موفقیت ، ‌با شکست سنگفرش شده و با هر شکست،محکم‌تر از قبل کنارت می ماند.
کسی که آرزو نکند مشکلاتش آسان شوند، بلکه تلاش کند که توانش افزونی یابد.
کسی كه حتی در اوج اندوه ، #تبسم را فراموش نکند و کلامش تسکینی باشد برای دوزخیان روی زمین.

فرزند عزیزم؛
اگر با کسی دوست شدی که اهل خواندن بود، کنارش باش.
لازم نیست دوستِ تو
شاگرد اول کلاس باشد.
کافیست فقط #کتابخوان باشد.
چون کسی که کتابخوان است یک روز
درس خوان هم می شود، اما خیلی از درس خوان ها هرگز کتابخوان نخواهند شد.
با کسی دوست شو که بوی کتاب بدهد.
کسی که عطر و ادکلنش بویِ خوش
کتاب باشد.....
بوی
خوشِ
کتاب...

🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿

🔴#تلنگر

به مناسبت زادروز #فردوسی کبیر:
ابیات پیش‌رو به گواه نسخه‌های معتبر شاهنامه، سخن پژوهشگران، و شاهنامه‌شناسان، ارتباطی با شاهنامه ندارد.


ابیاتی که از شاهنامه نیست:
-بسی رنج بردم درین سال سی
عجم زنده کردم بدین پارسی

-که رستم یلی بود در سیستان
منش کرده‌ام رستم داستان

-چنین گفت پیغمبر راستگوی
ز گهواره تا گور دانش بجوی

-ز شیر شتر خوردن و سوسمار
عرب را بدانجا رسیده است کار
که تاج کیانی کند آرزو
تفو بر تو ای چرخ گردن تفو

-زنان را ستایی سگان را ستای
که یک سگ بِه از صد زن پارسای
زن و اژدها هر دو در خاک بِه
جهان پاک ازین هردو ناپاک بِه

-عرب هرچه باشد مرا دشمن است
کج اندیش و بد خوی و اهریمن است
چو بخت عرب بر عجم تیره گشت
همه روز ایرانیان تیره گشت الخ..

-این ابیات بر اساس مقاله‌ها و یادداشت‌های استادان #ملک‌الشعرای_بهار ، #شفیعی_کدکنی ، #مجتبی_مینوی ، #منوچهر_مرتضوی ، #جلال_خالقی_مطلق ، #محمود_امید_سالار ، #سجاد_آیدنلو #ابوالفضل_خطیبی و دیگران تنظیم شده است.
-این ابیات جعلی‌ست و از #فردوسی نیست.

🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🌿

🔴#چکامه_پارسی

بریا

بریا من وەکوو پەپوولە بایام
دم لە ناو دەمی گوڵێکی سووردا
سەرمەست لە شیلەی ئەوین دەمردم
کیژۆڵەیەکی شۆخ و نازەنین
لە نێو دەفتری بیرەوەریدا
وشکی دەکردم
کاش
کاش همچو پروانه می‌بودم
لب در لبِ گُلی سُرخ
سرمست از شهدِ عشق می‌مُردم
(و) دخترکی شوخ و نازنین
در دفتر خاطرات (اش)
مرا خشک می‌کرد!

#جلال_ملکشاه (شاعر کُردستان ایران، سنندج)


🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🍂🌸@Bookirancity
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🌿

🔴#موسیقی_ایرانی


#مازندرانی


▪️عنوان: #لگن‌نوازی
▪️آهنگساز و سرپرست: #جلال_محمدی
▪️گروه موسیقی: #تشت_لاک_کتن (کِتِن)
و بانوان لگن‌نواز مازندرانی

لگن‌نوازی از سنت‌های موسیقایی مردم مازندران بوده که با زندگی بومی مردم این ناحیه در گذشته ارتباط مستقیم داشته است؛
زنان مازندرانی در دهه‌های قبل استفاده‌ای چندمنظوره از لگن‌های مسی می‌کردند. هم کار‌های خانه مانند لباس شستن، تهیه خمیر برای پخت نان، حمل غذا و برخی لوازم سبک منزل و استفاده‌های روزمره اینچنینی با آن انجام می‌شد و هم وقتی که فرصتی پیدا می‌کردند و دور هم جمع می‌شدند یا شاید هم تشت و لگن اضافه‌ای در محافل شاد در دسترس‌شان قرار می‌گرفت، شروع به نواختن روی آن با ریتمی شاد می‌کردند که ضرب‌ها و میزان‌های آن مختص همین منطقه است. با توجه به این که محفل زنانه بود، چکه‌سِما یعنی رقص بومی مازندران هم چاشنی این لگن‌نوازی می‌شد.

🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🌿

🔴#چکامه_پارسی



فردوسی به کسی میمانَد که بر بارویِ ویرانِ شهری سوخته، ایستاده است و شُکوهِ بر باد رفتهٔ آنرا توصیف میکند. از پیکر مُردگان، کاخ و میدان میسازد و از دود و آتش، باغ و گلشن.

دکتر #جلال_خالقی_مطلق، شاهنامه پژوه:

🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🌿

🔴#_یــــــــــادمـــــــــان🙏

#_دو_بی_ناموس_در_دو_قاب

۱۸ شهریور ۱۳۴۸ سالمرگ #جلال_آل_احمد، یکی از تئوری پردازان #فتنه۵۷، توده ای و اسلامگرا، باورمند به امت واحده اسلام و ضد ملیت مستقل ایرانی او شیخ فضل الله نوری، هیولای زن ستیز و آزادی ستیز را شهید مینامید! علت مرگ جلال: افراط در نوشیدن الکل


#_لعنت_بر_سه_فاصد_ملا_چپی_مجاهد


🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🍂🌸@Bookirancity