This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
📚🤔
🔴#درود_یاران_جان

چشمانم هوای مدیترانه کرده است
و لبم ترانه شرقی میخواند
دستان قطبی ام را در دست گیر
که هنوز هم برای عشق
استوا از مدار دلم میگذرد
چشمانم موسم فصل بارانیست
و هوای تو
هنوز هم شرجی است
من شبیه جزیره ام
کوچک و سرگردان و طوفانی
و تویی اقیانوس آرام من . . .!

#فرهاد_خسروی

این موسیقی واقعی است !!!
قصیده به اقیانوس !

#روزتان_زیبا🌈

🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#کوروش_یغمایی

#کوروش_یغمایی جزو اولین هنرمندانی بود که موسیقی #راک را در ایران آغاز کرد. او در ابتدا یک ‌سری از ملودی‌ها و ترانه‌های فولک ایرانی مثل قطعه #لیلالیلا را برای موسیقی راک تنظیم کرد و به انضمام آن آثاری مثل #گل_یخ یا #پاییز را با ترانه‌سراهای معاصر منتشر کرد. البته بعضی‌ها می‌گفتند، «لیلا لیلا» هم شد موسیقی راک؟! بله این یک موسیقی راک است منتها می‌توان قبل از آن پیشوندی اضافه کرد و گفت موسیقی «فولک راک».

هم خودش و هم برادرانش، کیومرث و کامران در آن دوران گروه‌هایی داشتند که عشق و علاقه‌شان گروه‌ها و افرادی مثل #دیپ_پرپل (Deep Purple) و #ریچی_بلک‌مور (Ritchie Blackmore) بود و معمولاً آنها را ملاک کار خود قرار می‌دادند و شاید به نوعی دوست داشتند که «دیپ پرپلِ» ایران شوند.
آن زمان گروه‌هایی مثل #اسکورپیو ، #کوروش_یغمایی، #فریدون، #فرهاد، #اندی و #ابی_لیتل و… فعالیت می‌کردند که در بازه‌های زمانی مختلف، به نوعی بانیان موسیقی راک در ایران محسوب می‌شدند.

بعد از انقلاب، #کوروش_یغمایی هم مثل خیلی از هنرمندانی که خود را متعلق به کشور و مردمشان می‌دانند، در ایران ماند و با اینکه می‌توانست مهاجرت کند، پای کشورش ایستاد. ولی متأسفانه کشورش به او وفادار نبود. بعد از انقلاب به دلیل معذوریت‌های موجود، گرایش #کوروش بیشتر به سمت موسیقی پاپ رفت تا آثارش بتوانند مجوز بگیرند؛ منتها نه پاپی که ما امروزه می‌شناسیم و با آن طرف هستیم. بلکه سعی می‌کرد یک موسیقی پاپ فاخر با اشعار و مضامینی که در اجتماع یا تاریخ شکل گرفته‌اند تولید کند. البته که همه می‌دانیم این اتفاق گریزناپذیر است؛ خود کوروش هم یکی از نوابغ موسیقی راک در ایران است اما به دلیل گرفتن مجوز، دائماً مجبور می‌شد آثارش را اصلاح کند و به سمت و سویی ببرد که بتواند برای آنها مجوز بگیرد. اما خوشبختانه #کوروش خودش را از تک و تا نینداخت و مثل #حبیب افسرده و گوشه‌نشین نشد. جای شکرش باقی است که بعد از چندین سال توانست آلبوم ملک_جمشید را منتشر کند ؛ کار کرد و اثری از خودش باقی گذاشت و تا جایی که توانست صبوری کرد و وقتی دید مسئولان حاضر به همکاری با او نیستند، آلبومش را در جای دیگری منتشر کرد.

حالا بعد از چند سال آلبوم «ملک جمشید» منتشر شده، آلبومی که باید به آن با توجه به استانداردها و نگاهی که ده، پانزده سال پیش در موسیقی وجود داشت نگاه کرد و شنید، نه با گوش و چشم امروز. می‌توان گفت #ملک_جمشید ارزش‌های خاص خودش را دارد که نگاه #کوروش_یغمایی در اشعارش بسیار نمود داشته؛ چراکه همانطور که می‌دانیم کوروش روی اشعار بسیار حساس است و مثل خیلی‌های دیگر با هر شعری، کار تولید نمی‌کند. او دندان روی جگر می‌گذارد و بعد از این همه سال اثری تولید می‌کند که هر موقع آن را گوش می‌کنیم از آن لذت می‌بریم.
برخی از افتخارات #کوروش_یغمایی

🔺انتشار آلبوم جهانی "زنجیر خودت را بباف " (FORGE YOUR OWN CHAINS)
در آمریکا توسط کمپانی Now Again در سال 2009 و حضور در بین 15 راکر برتر جهان با ترانه حجم خالی

🔺دعوت جشنواره معتبر رد بول (RedBull)
برای سخنرانی، دریافت جایزه و اجرای موزیک در سال 2010

🔺 انتشار آلبوم جهانی " بازگشت از لبه پرتگاه "
(Back From The Brink)
شامل تک آهنگ های قبل از انقلاب در آمریکا
توسط کمپانی Now Again در سال 2011

🔺اختصاص سه ستاره از چهار ستاره توسط نشریه معتبر رولینگ استون (Rolling Stone) برای آلبوم بازگشت از لبه پرتگاه در سال 2011

🔺 معرفی برترین آلبوم ماه جهان در سپتامبر 2011 و اختصاص چهار ستاره توسط نشریه معتبر موجو (Mojo) برای آلبوم بازگشت از لبه پرتگاه

🔺مصاحبه مجله معتبر بیلبورد (Billboard) با استاد کوروش یغمایی در سال 2011

🔺 دعوت جشنواره معتبر ترانس موزیکال (Trans Musicales) برای اجرا در فرانسه در سال 2011

🔺استفاده از چندین ترانه در فیلم های آمریکایی ،فرانسوی ، هندی و ...

🔺دعوت بانو پائولین کازوبون (Pauline Cazaubon) ، کارگردان و مستند ساز برجسته فرانسوی، پژوهشگر هنری در زمینه تاریخچه موزیک ملل ، برای پروژه تولید فیلم مستند زندگی توسط تلویزیون +Canal فرانسه

🔺 حضور در نمایشگاه هنری Oriel Sycharth Gallery در بریتانیا (کشور ولز) با پخش موزیک و تصاویر ، با موضوع چاپ و نشر و سانسور در کشورهای مختلف در سال 2014

🔺 انتشار آلبوم ملک جمشید در جایگاه یک آلبوم جهانی با شعر پارسی در آمریکا از سوی کمپانی Now Again که برای اولین بار در جهان صورت گرفت.

🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#شعر_جهان

"آذر و هَسَر"

یکی می‌گوید
آتش، فرجامِ دنیا را رقم می‌زند
دیگری می‌گوید یخبندان
از آنجا که من
شور و عطش را دوست می‌دارم
من هم می‌گویم آتش

ولی اگر قرار بود
دوبار همه‌چیز نابود شود
فکر می‌کنم
آنقدر طبعِ سردِ نفرت را بشناسم
که بگویم
آن هم می‌تواند اندوهی عظیم
بر جای بگذارد.

#رابرت_فراست
#فرهاد_رستمی

🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🍂🌸@Bookirancity
🔴#برگی_از_تقویم_تاریخ

۱۵ بهمن زادروز #فرهاد_ارژنگی

🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌿🌸
🔴#برگی_از_تقویم_تاریخ

۱۵ بهمن زادروز #فرهاد_ارژنگی

( زاده ۱۵ بهمن ۱۳۱۷ تهران -- درگذشته ۴ خرداد ۱۳۴۰ تهران ) آهنگساز، نوازنده تار و نقاش

فرهاد ارژنگی فرزند نقاش نامدار رسام ارژنگی بود که از ۵۰۰ سال پیش خانواده وی نقاش و پیکرتراش بوده‌اند.
وی از هفت سالگی نواختن تار را نزد علی‌اکبر خان شهنازی آغاز کرد و طی ۱۵ سال تمرین و نواختن تار به چنان پیشرفتی رسید که هنگامی که موسی‌خان معروفی از آکادمی موزیک ایران بازنشسته شد و برای جایگزینی ایشان مسابقه‌ای ترتیب دادند، فرهاد ارژنگی برنده این آزمون دشوار شد و در ۲۰ سالگی به عنوان استادیار در هنرستان عالی موسیقی به آموزش هنرجویان پرداخت. فرهاد، چندی بعد به درخواست اداره هنرهای زیبا در تلویزیون که تازه آغاز به کار کرده بود، تار نواخت و با سفر به ترکیه، افغانستان و پاکستان، موسیقی ایرانی را به مردمان آن کشورها بیشتر شناساند.

آثار:
از آثار موسیقیایی وی
کتاب دوره ردیف کلاسیک در ایران (از مکتب آقا حسینقلی)
دوره ردیف عالی (ساخته علی‌اکبر شهنازی)
سازشناسی و موسیقی در خاورزمین
و پیش‌درآمد و رنگ‌های قدیمی.
وی آهنگ‌های بسیاری را نیز ساخت و آنچه که از وی اکنون برجای مانده افزون بر ۲۳ آهنگ است.

نظر دیگران
هوشنگ ظریف:
«فرهاد ارژنگی بسیار پرتکنیک و با احساس ساز می‌زد و اگر اکنون بود، بهترین نوازنده تار بود.»

علیرضا میرعلینقی با اظهار تأسف از اینکه چرا خانواده موسیقی ۵۰ سال از ارژنگی یادی نکرده‌است، گله کرد:
«به همان نسبت که در این سال‌ها تجلیل‌ها زیاد شده، اصل موسیقی به محاق بی‌اعتنایی رفته‌است.»

یادروز:
در تاریخ یکشنبه ۲۴ مهر ۱۳۹۰ در فرهنگسرای ارسباران بعد از ۵۰ سال از زمان درگذشت، یادروز وی برگزار شد و از کتاب «نقش فرهاد» که دربردارنده آثار نت‌نویسی‌ شده اوست، رونمایی شد.

🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

#به_خشنودی_اهورا_مزدا
#به_روان_پاک_و_فروهر_همه_درگذشتگان
#نیکوکار_و_پارسایی_درود_باد

🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

#ارتباط_با_ما

#گروه_کتاب_ایرانشهر

@Bookcitychat

🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

@Bookirancity
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#یادداشتهایی_ازسردلتنگی

#روشنفکران_هپروتی

#فرهاد_قنبری


«روشنفکر ایرانی» قبل از اینکه مارکس و لنین و هگل و آدورنو و.. را بشناسد، باید خودش را بشناسد. اینکه کجای دنیا ایستاده است. پا بر روی چه خاکی دارد و نسبتش با تاریخ و سنت هایش چگونه است.
روشنفکر ایرانی قبل از تلاش برای شناخت تاریخ فلسفه غرب باید تاریخ اندیشه در سرزمین خود را واکاوی کند. روشنفکر ایرانی قبل از شناخت هنر و فکر و اندیشه در غرب باید موسیقی و معماری و شعر و مینیاتور و.. خود را بشناسد و پس از آن است که با یک دریچه ذهنی بازتر و اعتماد به نفس و خودباوری بیشتر و با یک درک عمیقتر از جهان خود و جهان خارج خود می تواند پی ببرد که چه نسبتی با جهان غرب دارد و چگونه می تواند از علم و فلسفه و جریان های فکری و هنری و سیاسی مدرن در جهان غرب برای جامعه خود و باز کردن گره های اجتماعی و فرهنگی خود استفاده نماید وگرنه به صرف اینکه طرف صبح تا شب کانت و هگل و هایدگر و مارکس و.. بخواند، اما متوجه نباشد که این اطلاعات برای چه است و به چه دردش می خورد و چه نسبتی با جامعه اش دارد و قرار است چه باری از روی دوشش بردارد، وگرنه بدون این آگاهی ها، فلسفه در بهترین حالت می شود تفنن و سرگرمی یا عامل فخرفروشی برای دیگران و یا استاد با حقوق و مزایای خوب واحد درسی کانت و هگل و هایدگر و.. در فلان دانشکده که اصولا نه مسئله ای دارد و نه با سوالی مواجه است.

باید به خاطر داشت که ارسطو و هگل و کانت و مارکس و دیگر بزرگان تاریخ اندیشه زمانی مهم و معتبرند و آشنایی به جهان فکری آنها لازم است که بتوان از طریق آنها نسبتی با زیست جهان خویش برقرار کرد و با فکر کردن از دریچه اندیشگانی آنها گره کوری از حیات اجتماعی و سیاسی خویش باز کرد وگرنه هگل و مارکس خواندن به صرف اینکه من هگل و مارکس خونم بالاست که ارزشی ندارد و اصولا فلسفه و اندیشه شلوار و پیراهن مارک دار برای پز دادن و دلبری کردن در «دانشکده های فوکو و دریدا دوست» نیست.

این ما «فوکویی ها» و ما «دیلوزی ها» و ما «مارکسی لنینی ها» کردن های دانشجویانی که تا فیها خالدون دیلوز و دریدا و آدورنو و لنین و پلخانف و.. را می کاوند و برای صدسالگی و صد و دوسالگی انقلاب روسیه نشست برگزار می کنند، اما از درک ساده ترین مسائل فرهنگی و تاریخی سرزمین خود عاجزند، شاید برای دورهمی ها و بزم های شبانه و کشیدن چند بست تریاک اصل و چند پیک کنیاک روسی جواب بدهد، اما نه تنها هیچ دردی از هزاران درد این مملکت را دوا نخواهد کرد، بلکه خود درد دیگری بر دردهای جامعه افزوده و نسلی از بهترین جوانان این سرزمین را در هپروت غرق خواهد کرد.

بسیاری از این مارکسیست_هگلی هایی که صبح تا شب در حیاط دانشکده ها و کافه ها و کف گروهها و کانالهای تلگرامی و توئیتری و اینستاگرامی پلاسند و از دانه دانه ریش های مارکس و انگلس تا کله کچل فوکو را تحلیل می کنند، در عمل از چگونگی برقراری یک رابطه ساده اجتماعی ناتوانند و الواتی و رکیک گویی و دریدگی و بددهنی (و گاهی کاباره) را با فلسفه و اندیشه اشتباه گرفته اند.

بزرگترین خدمت به جامعه هم این است که از این روشنفکران، کتاب هگل و کانت و فوکو و.. را گرفت و به جایش کتاب اصول اولیه تربیت و روابط اجتماعی و چگونه درست زیستن در اجتماع را دستشان داد.

🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#بخوانیم

زیباترین مناظره ی تاریخ ادبیات ایران،
و شاید جهان!
مناظره ی #خسرو و #فرهاد
بر سر #عشق شان، #شیرین.

به قلم سحرآمیز فخر ادبیات ایران؛ نظامی#گنجوی

(توضیح:سوالات را خسرو می پرسد و پاسخ ها را فرهاد می دهد.)


نخستين بار گفتش کز کجائي
بگفت از دار ملک آشنائي
بگفت آنجا به صنعت در چه کوشند
بگفت انده خرند و جان فروشند
بگفتا جان فروشي در ادب نيست
بگفت از عشقبازان اين عجب نيست

بگفت از دل شدي عاشق بدينسان؟
بگفت از دل تو مي گوئي من از جان
بگفتا عشق شيرين بر تو چونست
بگفت از جان شيرينم فزونست
بگفتا هر شبش بيني چو مهتاب
بگفت آري چو خواب آيد کجا خواب
بگفتا دل ز مهرش کي کني پاک
بگفت آنگه که باشم خفته در خاک
بگفتا گر خرامي در سرايش
بگفت اندازم اين سر زير پايش
بگفتا گر کند چشم تو را ريش
بگفت اين چشم ديگر دارمش پيش
بگفتا گر کسيش آرد فرا چنگ
بگفت آهن خورد ور خود بود سنگ

بگفتا گر نيابي سوي او راه
بگفت از دور شايد ديد در ماه
بگفتا دوري از مه نيست در خور
بگفت آشفته از مه دور بهتر
بگفتا گر بخواهد هر چه داري
بگفت اين از خدا خواهم به زاري

بگفتا گر به سر يابيش خوشنود
بگفت از گردن اين وام افکنم زود
بگفتا دوستيش از طبع بگذار
بگفت از دوستان نايد چنين کار
بگفت آسوده شو که اين کار خامست
بگفت آسودگي بر من حرام است

بگفتا رو صبوري کن درين درد
بگفت از جان صبوري چون توان کرد
بگفت از صبر کردن کس خجل نيست
بگفت اين دل تواند کرد دل نيست
بگفت از عشق کارت سخت زار است
بگفت از عاشقي خوشتر چکار است

بگفتا جان مده بس دل که با اوست
بگفتا دشمنند اين هر دو بي دوست
بگفتا در غمش مي ترسي از کس
بگفت از محنت هجران او بس
بگفتا هيچ هم خوابيت بايد
بگفت ار من نباشم نيز شايد

بگفتا چوني از عشق جمالش
بگفت آن کس نداند جز خيالش
بگفت از دل جدا کن عشق شيرين
بگفتا چون زيم بي جان شيرين

بگفت او آن من شد زو مکن ياد
بگفت اين کي کند بيچاره فرهاد
بگفت ار من کنم در وي نگاهي
بگفت آفاق را سوزم به آهي

#نظامی_گنجوی

🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#کتاب_ولحظه

ازم پرسید : بابایی ما پولداریم؟
گفتم : نه ما طبقه متوسط رو به پایینیم .
پرسید: یعنی چی ؟
گفتم : یعنی نه آنقدر داریم که ندونیم باهاش چی کار کنیم نه اون قدر ندار و بدبخت بیچاره ایم که ندونیم چه خاکی بریزیم سرمون.
آن وقت بهش گفتم : متوسط بودن حال به هم زنه گل گیسو . تا می تونی ازش فرار کن . پشت سرت جاش بذار ... نذار بهت برسه ...

📕 #کافه_پیانو
✍🏻 #فرهاد_جعفری

🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿

🔴#تلنگر

#فرزندم

با کسی دوست شو که #کتاب بخواند. کسی که پولش را به جای دود و دم و مشروب، خرج کتاب کند.

دوستی که در سوگ گُل ممدِ #کلیدر گریسته باشد و
در خیالش با مارال به خواب رفته باشد.

کسی که همسایه های #احمد محمود را بخواهد که بخواند.

دوستی که جای خالی سلوچ
،ِ کافه پیانو ، عزاداران بَیَل را بخواند.

کسی که سولمازِ آتش بدون دود را تا خانه بخت همراهی کرده
بامدادِ خمار و شوهر آهو خانم،ِ بوف کور #صادق هدایت، شازده احتجابِ #گلشیری را بخواند و سمفونی مردگانِ #معروفی را با دل و جان گوش کند.

کسی که تنگسیر، #صادق چوبک و چشم هایش #بزرگ علوی و در درازنای شبِ #میرصادقی وسووشون #سیمین #دانشور را نظاره کند.

مدیر مدرسه اش #جلال آل احمد باشد و داستان یک شهر را از زبان #احمد محمود شنیده و در کافه نادری رضا قیصریه به ملکوت #بهرام صادقی برسد.

با کسی دوست شو که کارتِ کتابخانه اش از کارت عابر بانکِ والدینش برایش ارزشمندتر باشد.

تشخيص اش سخت نيست، حتماً در کیفش بجای فندک و انبوه لوازم آرایش، کتابی برای خواندن و بجای صحبت از آخرین مدل پورشه و تیپ فلان خواننده و هنرپیشه از آخرین کتاب هایی که وارد بازار نشر شده اند، حرف می زند.

کسی که وقتش بجای کافی شاپ ها و متر کردن خیابان ها، در کتابخانه ها و کتابفروشی ها بگذرد‌.

کسی که یک غزل #حافظ زنده اش کند و برای تماشایِ سرو سیمین #سعدی سرش را بر باد بدهد و با دوبیتی های #خیام دلش روشن شود.

کسی که سوار بر شبدیزِ #خسرو همراه با #لیلی و #مجنون به جشن #شیرین و #فرهادِ #نظامی برود.

با کسی دوست شو که بر داغ #سهراب جوانمرگ گریسته و رستم #شاهنامه را بر جومونگ تلویزیون ترجیح دهد و برای فرزند همسایه شان دعایِ #فردوسی بزرگ را بخواند:

سیه نرگسانت پر از شرم باد
رخانت همیشه پر آرزم باد

کسی که در جستجوی خورشید شمس همراه با #مولانا از بلخ تا قونیه سفر کرده و در خلوتِ کیمیا خاتون #سماع کرده باشد.

فرزندم؛
با جوانی دوست شو که فریاد آی آدم های #نیما را شنیده و آیدا را در آیینه #شاملو دیده باشد.

کسی که #آرش کمانگیرِ #سیاوش کسرایی را به رویِ خار و خاراسنگ خوانده و در یک شب مهتابی با #مشیری باز از آن کوچه گذشته و اشکی در گذرگاه تاریخ ریخته باشد.

کسی که سوار بر اسب سپید وحشی #منوچهر آتشی از کوچه باغ های نیشابور #شفیعی #کدکنی گذشته تا به سرای بی کسیِ #ابتهاج برسد...

با کسی دوست شو که در سرمای زمستانِ #اخوان با قاصدک، نرم و آهسته به سراغ #سهراب سپهری رفته باشد تا با #فروغ تولدی دیگر پیدا کند و تا شقایق هست زندگی کند...

کسی که با یاد ایام،یادی از نوایِ #شجریان کند و ماهور شجریان با دلش بیداد کرده باشد.

کسی که الهه نازِ #بنان و گلنار و زهره #داریوش رفیعی را دوست داشته و آواز #قمر، مرغ جانش را به پرواز در آورد.

کسی که تار #شهناز و #لطفی زخمه بر دلش بزند ، بانگ نی #کسایی و #موسوی آتش به جانش افکند و با سه تار #ذوالفنون و ساز #یاحقی شهنوازی کند.

با کسی دوست شو که شخص را مانند بت پرستش نکند پرستش از ان خداست ان هم اگاهانه نه کور کورانه .
با کسی دوست شو که در موبایلش بجای صد نوع گیم،صد کتاب صوتی باشد و اگر جایی به انتظار نشست، انتظارش را با صد سال تنهایی #مارکز پُر
کند و با بیگانه #آلبر کامو، بیگانه نباشد...
کسی که در اوج جنگ با #آناکارنینا در اندیشه صلح با #تولستوی باشد.
کسی که #داستایوسکی و برادران #کارامازوف را بخاطر جنایت یک ابله، مکافات نکند و هستی و نیستی اش را
تقدیم #سارتر کند.

فرزند عزیزم؛
با کسی باش که پرورش عضلات مغزش را مهم تر از عضلات بدنش با تزریق آمپول بداند.
کسی که برای بدست آوردن محبوبش مبارزه می کند ،
اما هیچ‌ عشقی را گدایی نمی کند...!

فردی که شرم را در نگاه خود جستجو می کند.

با کسی که بداند راه موفقیت ، ‌با شکست سنگفرش شده و با هر شکست،محکم‌تر از قبل کنارت می ماند.
کسی که آرزو نکند مشکلاتش آسان شوند، بلکه تلاش کند که توانش افزونی یابد.
کسی كه حتی در اوج اندوه ، #تبسم را فراموش نکند و کلامش تسکینی باشد برای دوزخیان روی زمین.

فرزند عزیزم؛
اگر با کسی دوست شدی که اهل خواندن بود، کنارش باش.
لازم نیست دوستِ تو
شاگرد اول کلاس باشد.
کافیست فقط #کتابخوان باشد.
چون کسی که کتابخوان است یک روز
درس خوان هم می شود، اما خیلی از درس خوان ها هرگز کتابخوان نخواهند شد.
با کسی دوست شو که بوی کتاب بدهد.
کسی که عطر و ادکلنش بویِ خوش
کتاب باشد.....
بوی
خوشِ
کتاب...

🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿

🔴#زادروز

#موسیقی_ایرانی🎼

#فرهاد_مهراد 🎼

🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#موسیقی_ایرانی🎼

#فرهاد_مهراد 🎼


"فرهاد مهراد" مردی ست که در تمامِ درازای عمر خود، همان «مرد تنها» باقی مانده بود و همچنان تک ترانه‌ها و صدایش، در ذهن‌ها مانده است. بسیاری، "فرهاد" را صدای مردمِ معترض می دانستند، مردمی که در روزگارانی، «هفته های خاکستری» بسیاری را پشت سر گذاشتند و در «کوچه به کوچه‌ی شهر» و در همه ی «باغ های انگور» به دنبال ماه راه افتادند تا فریاد بزنند: «خوابیم و بیدار شهیدای شهر… مستیم و هشیار شهیدای شهر.» همزمان با سال‌های شکوفایی فرهنگی دهه ی چهل، "فرهاد" هم با نخستین ترانه‌اش، «مرد تنها» که به زبان فارسی خواند، به اوج شهرت رسید، صدایی متفاوت و از جنسی دیگر. پیش از آن که به ترانه‌های فارسی روی بیاورد، «ری چارلزِ ایران»، نام گرفته بود. همانقدر در تفسیر ترانه‌‌های فارسی مهارت داشت، که در خواندن ترانه‌های انگلیسی، به ویژه آن چه سیاه پوستان خوانده بودند. "فرهاد"، خواننده‌ی یک نسل نبود، او صدای یک تفکر بود، یک ایده، یک آرمان… "فرهاد" صدای قشری از جامعه‌ی طبقه‌ی متوسط بود که ارزش های انسانی را بر مناسبات سیاسی و اجتماعی ارجح می دانستند. قشری که شاید بتوان از آن به عنوان «روشنفکر» یاد کرد.

آنچه که در ایران از آن با عنوان «روشنفکری» یاد می شود، نگرشی است منحصر به فرد در بین لایه ای از افراد قشری که جامعه شناسان آن را طبقه‌ی متوسط می نامند. قشری وسیع و چند لایه از جامعه که از لحاظ اقتصادی دارای شاخصه های مشترکی هستند که آنان را در یک طبقه قرار می دهد. لایه‌ی روشنفکران، مناسبات اجتماعی، سیاسی و فرهنگی را از دریچه‌ی آگاهی و سواد خود می بینند و از این رو، دارای دیدگاه و تحلیل شخصی برای هر یک از این مناسبات هستند که این دیدگاه ها و تحلیل ها طرز فکر و تلقی عامه‌ی مردم از این مناسبات را خط دهی می کند.

لزوماً این دیدگاه ها و تحلیل ها در یک راستا قرار ندارد و تفاوت دیدگاه های افراد قشر روشنفکر دلیلی برای افتراق محسوب نمی شود. این جمعیت متمرکز، بی آنکه بخواهند و یا اراده ای برای آن وجود داشته باشد در ارتباطی تنگاتنگ هستند و همدیگر را به وضوح لمس می کنند. این جریان فکری بستر پرورش دهنده‌ی قوی است که نسل به نسل منتقل می شود. ارزش های این قشر به ارث می رسند و در نسل های بعدی آنها نمود متفاوتی پیدا می کنند. حتی اگر "فرهادِ" نسل پیشین، برای نسل جوان امروز غریبه باشد اما کافی است، امروز- با تمام مختصات امروزش – قطعه ای از او در کافه ای پخش شود، آنجاست که نوای "فرهاد" و "فرهادهای" نسل های مختلف برای جوان امروز دیگر غریبه نیست…

"فرهاد" پیش از انقلاب، هر چه خواند، از ترانه سرایان پاپ جدید، "شهیار قنبری"، "ایرج جنتی عطایی" و "اردلان سرفراز" بود. متن‌‌هایی در تلفیق با آهنگ‌های "اسفندیار منفردزاده"، که به همین گروه مدرن موسیقی تعلق داشت، موسیقی و ترانه‌ی از نوع دیگر را در ایران باب کرد.
«جمعه»، «شبانه»‌، «هفته خاکستری»، «سقف»، «کودکانه»، «گنجشکک اشی مشی»، از ترانه‌های به یاد ماندنی او در سال‌های پیش از مرگ ترانه در ایران است. پس از انقلاب آلبوم «برف»، با تنوع شعری بسیار از شاعران مدرن و سنتی، "نیما" و "ابوسعید ابوالخیر" از او به یادگار مانده است. مقلدین زیاد بودند، اما جانشینی برای او پیدا نشد. "فرهاد" آهنگ‎هایی نیز به زبان‎های غیرفارسی دارد.

"فرهاد"؛ صدایی بیصدا در روزهای تلخ زمستان؛ صدایی که نزدیک به نیم قرن در ذهنها باقیمانده و هنوز هم حال و هوای آثارش، با هیچ خواننده دیگری قابل مقایسه نیست. این حال و هوای خاص، حاصل سواد آکادمیک یا پیچیدگی موسیقی او نیست؛ آثار "فرهاد" خالص است و از درون او تراوش می کند. "شهیار قنبری" ترانه سرای برخی آثار "فرهاد" درباره ی او می گوید: «فرهاد در کنار نوازندگان، نه دورتر از نفسهای "واروژان" و "اسفندیار"، کلمه هایم را می گریست.»

#روحشون_شاد_یادشون_گرامی

🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿

🔴#زادروز

بمناسبت زادروز فرهاد مهراد!🍷❤️
#فرهاد_مهراد، خواننده پاپ، راک، فولک، گیتاریست و پیانیست
#گیتاریست
اکریلیک و آبرنگ بر برگ کتابی خوانده شده / ۶در۶سانتیمتر/ کلن – ۲۰۲۱

🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿

🔴#بخوانیم

#بند_تظاهر

«منگر به حدیث خرقه‌پوشان
آن سخت دلان سست‌کوشان
آویخته شانه‌دان به گردن
همچون جرس از درازگوشان
از دور چو شکل‌شان ببینی
از راه بگرد و رو بپوشان
از بند ریا و زرق برخیز
با باده‌نشین و باده‌نوشان»
#عبید_زاکانی

شاید قبیحترین مسئله در ایران «پسامغول» رشد روزافزون «تظاهر و ریا» در جامعه بوده است.

مسئله ای که در غزلیات حافظ و طنز گزنده عبید زاکانی بارها به آن پرداخته شده است. در آن سالهای پر از آشوب و نفرت که فرهنگ و هنر در خواری و زبونی قرار دارد و هر لاف زنی به اسم هنرمند و ادیب و هر دستار بند و خرقه پوشی به نام شیخ و صوفی بساط پر از ریا و دروغ خود را پهن کرده است، نوک تیز و نیش دار طنز عبید زاکانی بسیاری از حاکمان و قاضیان و شارحان و واعظان و صوفیان و عالمان را نشانه رفته است، دورانی که در آن تزویر و دورویی و خیانت و ریا و دروغ و بسیاری دیگر از اخلاقیات مذموم و ناپسند به متاع عامی تبدیل شده و هر کس در هر جایگاهی مشغول سوء استفاده از موقعیت خویش است.

عبید زاکانی در نقد و ذم طبقه اشراف در رساله "اخلاق الاشراف" با زبان گزنده و تندی به اشراف و بزرگان جامعه می تازد و در رساله های دیگر فساد و خودفروشی و نخوت و تکبر و طمع و ریا را با زبان خاص خود به باد انتقاد می گیرد.

«ریا و تظاهر» طی قرون متمادی چنان با تار و پود جامعه ایران عجین شده است که رهایی از آن امری ناممکن به نظر می رسد. امروزه به واسطه گسترش رسانه های ارتباطی تظاهر و ریاکاری در گفتار و رفتار برخی از واعظان و صاحبان تریبون و مسئولین فعلی و سابق نمود بیشتری یافته است و دوباره این صفت مذموم اخلاقی ریشه دار در جامعه ایرانی را بیش از پیش عیان کرده است.

واعظی که مردم را به خوردن یک وعده غذا و حذف برخی مواد غذایی دعوت می کند اما خود راننده شخصی دارد و یکبار هم برای خرید کالا راهی بازار نشده است، مسئولی که مردم را به پوشیدن لنگ و شلیته دعوت می کند، اما خود در بهترین نقطه شهر سکنا گزیده و فرزندانش تجار بین المللی هستند، افرادی که هیچ اعتقادی به دین و اخلاقیات و شرع و.. ندارند اما در ظاهر به گونه ای جانماز آب می کشند که انگار ازقدیسین و حواریون هستند و..

وضعیت امروز ایران دیالوگی از «ویلیام شکسپیر» در نمایشنامه «هملت» را به خاطر می آورد. در این نمایشنامه، وقتي «لايرتيس» (برادر اوفيليا) خواهرش را از عشق هملت هشدار می دهد و به او توصیه می کند مبادا در اين رابطه طعمه كامجویی هملت شوی، اوفيليا در پاسخ می گويد:
«من اين اندرزهای نيكو را نگهبان قلب خود خواهم ساخت، ولی برادر عزيزم ، شما خود از آن كشيشان ناپارسا نباشيد كه راه دشوار و پر خس و خار آسمان را به ما نشان می دهد اما خود بسان هرزه ای خودخواه و بی باك در جاده ی پرگل كامگاری گام بر می دارند و پروایی از مواعظ خود ندارند»

#فرهاد_قنبری

🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🌿

🔴#صد_سال_موسیقی_ایرانی
#پاپ

▪️عنوان: #خیابان
▪️خواننده: #حسین_زمان
▪️سراینده: #بابک_صحرایی
▪️آهنگساز: #شنتیا
▪️میکس: #فرهاد_تقوی


#زن_زندگی_آزادی

🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🍂🌸@Bookirancity
خیابان-حسین زمان
@haft_eghlims
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🌿

🔴#صد_سال_موسیقی_ایرانی
#پاپ

▪️عنوان: #خیابان
▪️خواننده: #حسین_زمان
▪️سراینده: #بابک_صحرایی
▪️آهنگساز: #شنتیا
▪️میکس: #فرهاد_تقوی


#زن_زندگی_آزادی

🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🌿

🔴#صد_سال_موسیقی_ایرانی
#پاپ

▪️عنوان: #خیابان
▪️خواننده: #حسین_زمان
▪️سراینده: #بابک_صحرایی
▪️آهنگساز: #شنتیا
▪️میکس: #فرهاد_تقوی


#زن_زندگی_آزادی

🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🍂🌸@Bookirancity
خیابان-حسین زمان
@haft_eghlims
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🌿

🔴#صد_سال_موسیقی_ایرانی
#پاپ

▪️عنوان: #خیابان
▪️خواننده: #حسین_زمان
▪️سراینده: #بابک_صحرایی
▪️آهنگساز: #شنتیا
▪️میکس: #فرهاد_تقوی


#زن_زندگی_آزادی

🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🌿

🔴#چکامه_پارسی

بگو چگونه بنویسم؟ یکی نَه، پنج تن بودند
نه پنج، بلکه پنجاهان، به خاطرات من بودند

بگو چگونه بنویسم؟ که دار از درخت آمد
درخت! آن درختانی که خود، تبرشکن بودند

بگو چگونه بنویسم؟ که چوبِ دارها روزی
فشرده پای آزادی، به فرق هر چمن بودند

نسیم در درختستان، به شاخه‌ها چو می‌پیوست
پیام‌هاش دست‌افشان، به سوی مرد و زن بودند

کنون سری به هر داری، شکسته گردنی دارد
که روز و روزگارانی، یلان تهمتن بودند

چه پای در هوا مانده، چه لال و بی‌صدا مانده
معطل‌اند این سرها، که دفتری سخن بودند

مگر ببارد از ابری بر این جنازه‌ها اشکی
که مادران، جدا مانده ز پاره‌های تن بودند

ز داوران بی‌ایمان چه جای شکوه‌ام کاینان
نه خصم ظلم و ظلمت‌ها، که خصم ذوالمنن بودند

#سیمین_بهبهانی

#محمد_قبادلو #فرهاد_سلیمی

🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🌿

🔴#_کــــتــــاب_ولــــحــــظــــه📕


پدرها اینطوری بچه هایشان را دوست دارند. یعنی تا این حد عمیق و خالصانه است عشقشان که وقتی خودشان بدنشان یخ زده و دارند می میرند، باز هم دلشان پیش بچه هایشان است و فکر میکنند آنها هستند که تب دارند و نکند یک وقت طوری شان بشود.
شب‌هایی که ماه کامل است هربار که بهش نگاه میکنم فکر میکنم دارم از ته یک چاه سیاه و تاریک، به دهانه ی چاه که خود ماه باشد، نگاه میکنم. یعنی فکر میکنم شب نیست. بلکه من ته یک چاهم و آن بیرون روز است. و بعد که اینطور فکر میکنم؛ دائمِ خدا از خودم می پرسم من این تَه چکار میکنم و حالا چطور باید خودم را برسانم آن بالا؟
به خودم حق نمی دهم رابطه دو نفر را بزنم خراب کنم چون؛ رابطه من با یک کدام شان رابطه خوبی نیست.
کفش یکی از معدود چیزهایی ست که شخصیت آدم را لو می دهد و اگر خیلی دلتان می خواهد بفهمید کی چکاره است، اول به کفش هایش نگاه کنید.
همین که پایم را می گذارم خانه کسی؛ قبل از هر کجای دیگر می روم سراغ کتابخانه طرف. چون که جلوی کتابخانه ی کسی، بهتر از هر کجای دیگر می شود روحیات صاحبخانه را شناخت.
ممکنه یه چیزایی رو از دست بدی اما... ببین چی به جاش به دست میاری. خدا که یه چیزی رو از آدم می گیره، عوضش ده تا چیز دیگه به آدم میده.

📗 کافه پیانو
✍🏻 #فرهاد_جعفری

🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🍂🌸@Bookirancity