🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
📚🤔
🔴#دلاور_ایرانشهر
#آرش_کمانگیر
🔴 در زمان پادشاهی منوچهر پیشدادی، ایرانیان با تورانیان وارد جنگ بودند و در جنگی، ایرانیان پیش نشستند و شکست خوردند. افراسیاب که شاه تورانیان بود ایرانیان را در مازندران محاصره کرد و چون می دانست که منوچهر ممکن است دوباره شکست بخورد تصمیم گرفت ایرانیان را بیشتر تحقیر کند و کوچک شمارد. افراسیاب با درباریان خویش گفتگو کرد و تصمیم بر این شد که از ایرانیان، کسی تیری رها کند و هر جا که تیر فرود آمد، آن جا مرز ایران و توران باشد.
افراسیاب نیز چون گمان می کرد کسی نمی تواند تیری به بلندی بیندازد در پی این بود که با تحقیر کردن ایرانیان، مرز توران را در قلمرو ایران گسترش دهد. پیکی از سوی ایرانیان به دربار افراسیاب رفت تا پیشنهاد افراسیاب را گرفته و به شاه ایران برساند. او آرش بود. تورانیان نیز به منظور کوچک شمردن ایرانیان دستور دادند که باید این پیک تیر بیندازد تا مرزها مشخص گردد.
در لشگر ایران و در میان ایرانیان شگفتی بر پا بود که چه روزگاری است که ایران اینچنین خوار شده است و یک پیک سواره باید مرزهای ایران را مشخص کند.
🔵 آرش بر فراز دماوند رفت، می دانست که هر چه تیر را دورتر رها کند دست تاراج تورانیان نیز دورتر خواهد شد. ایزد سپندارمذ، ایزد زمین به پیش روی آرش آمد و به وی کمانی را نشان داد و گفت اگر با این کمان تیر بیندازی، تیر بسیار دور می نشیند اما جانت از تن خواهد رفت و اگر با کمان عادی تیر بیندازی زنده می مانی اما مرز ایران کوچک می شود.
🌷 آرش که تمام جانش ایران بود کمان را از سپندارمذ گرفت و تمام توان و جانش را در تیر گذاشت و تیر را رها کرد. تیر از پگاه آن روز تا غروب رفت و بر درختی در نزدیکی جیحون نشست و آن جا شد مرز ایران و توران.
مردمان بر فراز کوه رفتند و در آن جا پیکر پاره پاره و بی جان آرش را یافتند...
🔥ذرات تن آرش در خاک ایران گسترده شد...
دشمنانش، در سکوتی ریشخند آمیز،
راه وا کردند.
کودکان از بام ها او را صدا کردند.
مادران او را دعا کردند.
پیرمردان چشم گرداندند.
دختران، بفشرده گردنبندها در مشت،
همره او قدرت عشق و وفا کردند.
آری، آری، جان خود در تیر کرد آرش،
کار صدها صد هزاران تیغه ی شمشیر کرد آرش
📚بن مایه : اوستا، تاریخ ایران باستان (پیرنیا)، تاریخ طبری
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
@Bookirancity
📚🤔
🔴#دلاور_ایرانشهر
#آرش_کمانگیر
🔴 در زمان پادشاهی منوچهر پیشدادی، ایرانیان با تورانیان وارد جنگ بودند و در جنگی، ایرانیان پیش نشستند و شکست خوردند. افراسیاب که شاه تورانیان بود ایرانیان را در مازندران محاصره کرد و چون می دانست که منوچهر ممکن است دوباره شکست بخورد تصمیم گرفت ایرانیان را بیشتر تحقیر کند و کوچک شمارد. افراسیاب با درباریان خویش گفتگو کرد و تصمیم بر این شد که از ایرانیان، کسی تیری رها کند و هر جا که تیر فرود آمد، آن جا مرز ایران و توران باشد.
افراسیاب نیز چون گمان می کرد کسی نمی تواند تیری به بلندی بیندازد در پی این بود که با تحقیر کردن ایرانیان، مرز توران را در قلمرو ایران گسترش دهد. پیکی از سوی ایرانیان به دربار افراسیاب رفت تا پیشنهاد افراسیاب را گرفته و به شاه ایران برساند. او آرش بود. تورانیان نیز به منظور کوچک شمردن ایرانیان دستور دادند که باید این پیک تیر بیندازد تا مرزها مشخص گردد.
در لشگر ایران و در میان ایرانیان شگفتی بر پا بود که چه روزگاری است که ایران اینچنین خوار شده است و یک پیک سواره باید مرزهای ایران را مشخص کند.
🔵 آرش بر فراز دماوند رفت، می دانست که هر چه تیر را دورتر رها کند دست تاراج تورانیان نیز دورتر خواهد شد. ایزد سپندارمذ، ایزد زمین به پیش روی آرش آمد و به وی کمانی را نشان داد و گفت اگر با این کمان تیر بیندازی، تیر بسیار دور می نشیند اما جانت از تن خواهد رفت و اگر با کمان عادی تیر بیندازی زنده می مانی اما مرز ایران کوچک می شود.
🌷 آرش که تمام جانش ایران بود کمان را از سپندارمذ گرفت و تمام توان و جانش را در تیر گذاشت و تیر را رها کرد. تیر از پگاه آن روز تا غروب رفت و بر درختی در نزدیکی جیحون نشست و آن جا شد مرز ایران و توران.
مردمان بر فراز کوه رفتند و در آن جا پیکر پاره پاره و بی جان آرش را یافتند...
🔥ذرات تن آرش در خاک ایران گسترده شد...
دشمنانش، در سکوتی ریشخند آمیز،
راه وا کردند.
کودکان از بام ها او را صدا کردند.
مادران او را دعا کردند.
پیرمردان چشم گرداندند.
دختران، بفشرده گردنبندها در مشت،
همره او قدرت عشق و وفا کردند.
آری، آری، جان خود در تیر کرد آرش،
کار صدها صد هزاران تیغه ی شمشیر کرد آرش
📚بن مایه : اوستا، تاریخ ایران باستان (پیرنیا)، تاریخ طبری
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
@Bookirancity
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
💽#موزیک_ویدئو
"میخوام برم کوه"
تک خوان: #دریا_دادور
ارکستر فیلارمونیک پاریس شرقی
رهبر ارکستر: #آرش_فولادوند
گروه کُر بهار
سال اجرا: ۲۰۱۶
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
@Bookirancity
"میخوام برم کوه"
تک خوان: #دریا_دادور
ارکستر فیلارمونیک پاریس شرقی
رهبر ارکستر: #آرش_فولادوند
گروه کُر بهار
سال اجرا: ۲۰۱۶
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
@Bookirancity
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
💽#موزیک_ویدئو
"شبم تاریک"
تک خوان: #دریا_دادور
ارکستر فیلارمونیک پاریس شرقی
رهبر ارکستر: #آرش_فولادوند
گروه کُر بهار
سال اجرا: ۲۰۱۶
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
@Bookirancity
"شبم تاریک"
تک خوان: #دریا_دادور
ارکستر فیلارمونیک پاریس شرقی
رهبر ارکستر: #آرش_فولادوند
گروه کُر بهار
سال اجرا: ۲۰۱۶
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
@Bookirancity
🔴#آهنگ «عاشقانه نیست» داستان این روزهای همه ما است که در سوگ عزیزان پرافتخار وطن هستیم اما تنها راه عبور از این روزهای سخت، کنار هم بودن و خواندن از امیدی است که در دلمان کمرنگ شده است.
تک آهنگ عاشقانه نیست از پروژه #با_من_بخوان به یاد تمامی جانباختگان و بازماندگان فاجعه سقوط هواپیمای اوکراینی منتشر شد. به امید آنکه مرهمی بر دل های داغدارمان باشد.
آهنگساز: #حسام_ناصری
ترانه: #اهورا_ایمان
با حمایت: #ایکس_ویژن
کارگردان تیزر: #سینا_پاکدل
ویلن و ویولا: #امین_عطایی
ویلنسل: #مهرداد_عالمی
پیانو: #حسام_ناصری
همخوان: #نگین_گودرزی
میکس و مسترینگ: #آرش_پاکزاد
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
@Bookirancity
تک آهنگ عاشقانه نیست از پروژه #با_من_بخوان به یاد تمامی جانباختگان و بازماندگان فاجعه سقوط هواپیمای اوکراینی منتشر شد. به امید آنکه مرهمی بر دل های داغدارمان باشد.
آهنگساز: #حسام_ناصری
ترانه: #اهورا_ایمان
با حمایت: #ایکس_ویژن
کارگردان تیزر: #سینا_پاکدل
ویلن و ویولا: #امین_عطایی
ویلنسل: #مهرداد_عالمی
پیانو: #حسام_ناصری
همخوان: #نگین_گودرزی
میکس و مسترینگ: #آرش_پاکزاد
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
@Bookirancity
Asheghane Nist
Alireza Ghorbani
🔴#آهنگ «عاشقانه نیست»
آهنگساز: #حسام_ناصری
ترانه: #اهورا_ایمان
با حمایت: #ایکس_ویژن
کارگردان تیزر: #سینا_پاکدل
ویلن و ویولا: #امین_عطایی
ویلنسل: #مهرداد_عالمی
پیانو: #حسام_ناصری
همخوان: #نگین_گودرزی
میکس و مسترینگ: #آرش_پاکزاد
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
@Bookirancity
آهنگساز: #حسام_ناصری
ترانه: #اهورا_ایمان
با حمایت: #ایکس_ویژن
کارگردان تیزر: #سینا_پاکدل
ویلن و ویولا: #امین_عطایی
ویلنسل: #مهرداد_عالمی
پیانو: #حسام_ناصری
همخوان: #نگین_گودرزی
میکس و مسترینگ: #آرش_پاکزاد
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
@Bookirancity
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
📚🤔
🔴#بخوانیم
با کسی دوست شو که #کتاب بخواند. کسی که پولش را به جای دود و دم و مشروب، خرج کتاب کند.
دوستی که در سوگ گُل ممدِ #کلیدر گریسته باشد و
در خیالش با مارال به خواب رفته باشد.
کسی که همسایه های #احمد محمود را بخواهد که بخواند.
دوستی که جای خالی سلوچ
،ِ کافه پیانو ، عزاداران بَیَل را بخواند.
کسی که سولمازِ آتش بدون دود را تا خانه بخت همراهی کرده
بامدادِ خمار و شوهر آهو خانم،ِ بوف کور #صادق هدایت، شازده احتجابِ #گلشیری را بخواند و سمفونی مردگانِ #معروفی را با دل و جان گوش کند.
کسی که تنگسیر، #صادق چوبک و چشم هایش #بزرگ علوی و در درازنای شبِ #میرصادقی وسووشون #سیمین #دانشور را نظاره کند.
مدیر مدرسه اش #جلال آل احمد باشد و داستان یک شهر را از زبان #احمد محمود شنیده و در کافه نادری رضا قیصریه به ملکوت #بهرام صادقی برسد.
با کسی دوست شو که کارتِ کتابخانه اش از کارت عابر بانکِ والدینش برایش ارزشمندتر باشد.
تشخيص اش سخت نيست، حتماً در کیفش بجای فندک و انبوه لوازم آرایش، کتابی برای خواندن و بجای صحبت از آخرین مدل پورشه و تیپ فلان خواننده و هنرپیشه از آخرین کتاب هایی که وارد بازار نشر شده اند، حرف می زند.
کسی که وقتش بجای کافی شاپ ها و متر کردن خیابان ها، در کتابخانه ها و کتابفروشی ها بگذرد.
کسی که یک غزل #حافظ زنده اش کند و برای تماشایِ سرو سیمین #سعدی سرش را بر باد بدهد و با دوبیتی های #خیام دلش روشن شود.
کسی که سوار بر شبدیزِ #خسرو همراه با #لیلی و #مجنون به جشن #شیرین و #فرهادِ #نظامی برود.
با کسی دوست شو که بر داغ #سهراب جوانمرگ گریسته و رستم #شاهنامه را بر جومونگ تلویزیون ترجیح دهد و برای فرزند همسایه شان دعایِ #فردوسی بزرگ را بخواند:
سیه نرگسانت پر از شرم باد
رخانت همیشه پر آرزم باد
کسی که در جستجوی خورشید شمس همراه با #مولانا از بلخ تا قونیه سفر کرده و در خلوتِ کیمیا خاتون #سماع کرده باشد.
فرزندم؛
با جوانی دوست شو که فریاد آی آدم های #نیما را شنیده و آیدا را در آیینه #شاملو دیده باشد.
کسی که #آرش کمانگیرِ #سیاوش کسرایی را به رویِ خار و خاراسنگ خوانده و در یک شب مهتابی با #مشیری باز از آن کوچه گذشته و اشکی در گذرگاه تاریخ ریخته باشد.
کسی که سوار بر اسب سپید وحشی #منوچهر آتشی از کوچه باغ های نیشابور #شفیعی #کدکنی گذشته تا به سرای بی کسیِ #ابتهاج برسد...
با کسی دوست شو که در سرمای زمستانِ #اخوان با قاصدک، نرم و آهسته به سراغ #سهراب سپهری رفته باشد تا با #فروغ تولدی دیگر پیدا کند و تا شقایق هست زندگی کند...
کسی که با یاد ایام،یادی از نوایِ #شجریان کند و ماهور شجریان با دلش بیداد کرده باشد.
کسی که الهه نازِ #بنان و گلنار و زهره #داریوش رفیعی را دوست داشته و آواز #قمر، مرغ جانش را به پرواز در آورد.
کسی که تار #شهناز و #لطفی زخمه بر دلش بزند ، بانگ نی #کسایی و #موسوی آتش به جانش افکند و با سه تار #ذوالفنون و ساز #یاحقی شهنوازی کند.
با کسی دوست شو که شخص را مانند بت پرستش نکند پرستش از ان خداست ان هم اگاهانه نه کور کورانه .
با کسی دوست شو که در موبایلش بجای صد نوع گیم،صد کتاب صوتی باشد و اگر جایی به انتظار نشست، انتظارش را با صد سال تنهایی #مارکز پُر
کند و با بیگانه #آلبر کامو، بیگانه نباشد...
کسی که در اوج جنگ با #آناکارنینا در اندیشه صلح با #تولستوی باشد.
کسی که #داستایوسکی و برادران #کارامازوف را بخاطر جنایت یک ابله، مکافات نکند و هستی و نیستی اش را
تقدیم #سارتر کند.
فرزند عزیزم؛
با کسی باش که پرورش عضلات مغزش را مهم تر از عضلات بدنش با تزریق آمپول بداند.
کسی که برای بدست آوردن محبوبش مبارزه می کند ،
اما هیچ عشقی را گدایی نمی کند...!
فردی که شرم را در نگاه خود جستجو می کند.
با کسی که بداند راه موفقیت ، با شکست سنگفرش شده و با هر شکست،محکمتر از قبل کنارت می ماند.
کسی که آرزو نکند مشکلاتش آسان شوند، بلکه تلاش کند که توانش افزونی یابد.
کسی كه حتی در اوج اندوه ، #تبسم را فراموش نکند و کلامش تسکینی باشد برای دوزخیان روی زمین.
فرزند عزیزم؛
اگر با کسی دوست شدی که اهل خواندن بود، کنارش باش.
لازم نیست دوستِ تو
شاگرد اول کلاس باشد.
کافیست فقط #کتابخوان باشد.
چون کسی که کتابخوان است یک روز
درس خوان هم می شود، اما خیلی از درس خوان ها هرگز کتابخوان نخواهند شد.
با کسی دوست شو که بوی کتاب بدهد.
کسی که عطر و ادکلنش بویِ خوش
کتاب باشد.....
بوی
خوشِ
کتاب...
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
@Bookirancity
📚🤔
🔴#بخوانیم
با کسی دوست شو که #کتاب بخواند. کسی که پولش را به جای دود و دم و مشروب، خرج کتاب کند.
دوستی که در سوگ گُل ممدِ #کلیدر گریسته باشد و
در خیالش با مارال به خواب رفته باشد.
کسی که همسایه های #احمد محمود را بخواهد که بخواند.
دوستی که جای خالی سلوچ
،ِ کافه پیانو ، عزاداران بَیَل را بخواند.
کسی که سولمازِ آتش بدون دود را تا خانه بخت همراهی کرده
بامدادِ خمار و شوهر آهو خانم،ِ بوف کور #صادق هدایت، شازده احتجابِ #گلشیری را بخواند و سمفونی مردگانِ #معروفی را با دل و جان گوش کند.
کسی که تنگسیر، #صادق چوبک و چشم هایش #بزرگ علوی و در درازنای شبِ #میرصادقی وسووشون #سیمین #دانشور را نظاره کند.
مدیر مدرسه اش #جلال آل احمد باشد و داستان یک شهر را از زبان #احمد محمود شنیده و در کافه نادری رضا قیصریه به ملکوت #بهرام صادقی برسد.
با کسی دوست شو که کارتِ کتابخانه اش از کارت عابر بانکِ والدینش برایش ارزشمندتر باشد.
تشخيص اش سخت نيست، حتماً در کیفش بجای فندک و انبوه لوازم آرایش، کتابی برای خواندن و بجای صحبت از آخرین مدل پورشه و تیپ فلان خواننده و هنرپیشه از آخرین کتاب هایی که وارد بازار نشر شده اند، حرف می زند.
کسی که وقتش بجای کافی شاپ ها و متر کردن خیابان ها، در کتابخانه ها و کتابفروشی ها بگذرد.
کسی که یک غزل #حافظ زنده اش کند و برای تماشایِ سرو سیمین #سعدی سرش را بر باد بدهد و با دوبیتی های #خیام دلش روشن شود.
کسی که سوار بر شبدیزِ #خسرو همراه با #لیلی و #مجنون به جشن #شیرین و #فرهادِ #نظامی برود.
با کسی دوست شو که بر داغ #سهراب جوانمرگ گریسته و رستم #شاهنامه را بر جومونگ تلویزیون ترجیح دهد و برای فرزند همسایه شان دعایِ #فردوسی بزرگ را بخواند:
سیه نرگسانت پر از شرم باد
رخانت همیشه پر آرزم باد
کسی که در جستجوی خورشید شمس همراه با #مولانا از بلخ تا قونیه سفر کرده و در خلوتِ کیمیا خاتون #سماع کرده باشد.
فرزندم؛
با جوانی دوست شو که فریاد آی آدم های #نیما را شنیده و آیدا را در آیینه #شاملو دیده باشد.
کسی که #آرش کمانگیرِ #سیاوش کسرایی را به رویِ خار و خاراسنگ خوانده و در یک شب مهتابی با #مشیری باز از آن کوچه گذشته و اشکی در گذرگاه تاریخ ریخته باشد.
کسی که سوار بر اسب سپید وحشی #منوچهر آتشی از کوچه باغ های نیشابور #شفیعی #کدکنی گذشته تا به سرای بی کسیِ #ابتهاج برسد...
با کسی دوست شو که در سرمای زمستانِ #اخوان با قاصدک، نرم و آهسته به سراغ #سهراب سپهری رفته باشد تا با #فروغ تولدی دیگر پیدا کند و تا شقایق هست زندگی کند...
کسی که با یاد ایام،یادی از نوایِ #شجریان کند و ماهور شجریان با دلش بیداد کرده باشد.
کسی که الهه نازِ #بنان و گلنار و زهره #داریوش رفیعی را دوست داشته و آواز #قمر، مرغ جانش را به پرواز در آورد.
کسی که تار #شهناز و #لطفی زخمه بر دلش بزند ، بانگ نی #کسایی و #موسوی آتش به جانش افکند و با سه تار #ذوالفنون و ساز #یاحقی شهنوازی کند.
با کسی دوست شو که شخص را مانند بت پرستش نکند پرستش از ان خداست ان هم اگاهانه نه کور کورانه .
با کسی دوست شو که در موبایلش بجای صد نوع گیم،صد کتاب صوتی باشد و اگر جایی به انتظار نشست، انتظارش را با صد سال تنهایی #مارکز پُر
کند و با بیگانه #آلبر کامو، بیگانه نباشد...
کسی که در اوج جنگ با #آناکارنینا در اندیشه صلح با #تولستوی باشد.
کسی که #داستایوسکی و برادران #کارامازوف را بخاطر جنایت یک ابله، مکافات نکند و هستی و نیستی اش را
تقدیم #سارتر کند.
فرزند عزیزم؛
با کسی باش که پرورش عضلات مغزش را مهم تر از عضلات بدنش با تزریق آمپول بداند.
کسی که برای بدست آوردن محبوبش مبارزه می کند ،
اما هیچ عشقی را گدایی نمی کند...!
فردی که شرم را در نگاه خود جستجو می کند.
با کسی که بداند راه موفقیت ، با شکست سنگفرش شده و با هر شکست،محکمتر از قبل کنارت می ماند.
کسی که آرزو نکند مشکلاتش آسان شوند، بلکه تلاش کند که توانش افزونی یابد.
کسی كه حتی در اوج اندوه ، #تبسم را فراموش نکند و کلامش تسکینی باشد برای دوزخیان روی زمین.
فرزند عزیزم؛
اگر با کسی دوست شدی که اهل خواندن بود، کنارش باش.
لازم نیست دوستِ تو
شاگرد اول کلاس باشد.
کافیست فقط #کتابخوان باشد.
چون کسی که کتابخوان است یک روز
درس خوان هم می شود، اما خیلی از درس خوان ها هرگز کتابخوان نخواهند شد.
با کسی دوست شو که بوی کتاب بدهد.
کسی که عطر و ادکلنش بویِ خوش
کتاب باشد.....
بوی
خوشِ
کتاب...
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
@Bookirancity
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
📚🤔
🔴#میراث_سرزمینم
🌟 #آشنایی_با_جشن_های_ایرانی
☔️ #جشن_تیرگان
🌟 "تیر"، تیشتَریَه در اوستایی و تِشتَر در پهلوی، نام درخشانترین ستارهی آسمان، ستارهی باران و به گفتهی ابوریحان بیرونی ستارهی یمانی بود.
این ستاره در میان ایرانیان سَروَر و نگهبان ستارگان بود.(کورش نیکنام)
☔️ "تیر" همچنین فرشتهی باران و فرشتهی روزیدهنده شمرده میشد که بالا آمدن آن مایهی افزایش بارندگی و ناپدید شدنش شَوَند(دلیل) کاهش بارندگی بود.(ابراهیم پورداوود)
☔️ جشن تیرگان افسانهای خواندنی از نبرد ایزد باران با دیو خشکسالی دارد. در این نبرد ایزد باران با یاری ایزدان باد، هوم، بهمن، فَرَوَهَر پاک رفتگان، مینوی خرد و... بر دیو اپوش یا دیو خشکسالی پیروز میشود. داستان آن در "تیریَشت"(ابراهیم پورداوود) آمده
🌟 پیدایش جشن تیرگان دو بهانه دارد.
نخست پرتاب تیر به دست آرش کمانگیر برای پاسداری از خاک ایران و دوم بارش باران پس از هفت سال خشکسالی بود.(ابوریحان بیرونی)
☔️ در زمان پادشاهی پیروز ساسانی(نیای انوشیروان دادگر)، هفت سال در کشور باران نبارید، شمار فراوانی از مردم مردند و خشکسالی مایهی تنگدستی و افسردگی شد. پس از هفت سال در تیر روز از تیر ماه(سیزدهم تیر)، آسمان پوشیده از ابر شد و باران فراوانی بارید. مردم از شادی جشن گرفتند و به یکدیگر آب پاشیدند و جشن آنها "آبریزان"، "آبریزگان" و "آبپاشان" نام گرفت.(دهخدا و اردشیر آذرگشسب)
جشن آبریزگان در روزهای سیزدهبدر و سیزدهم مهر (روز تیر این دو ماه) هم برگزار میشود.
🌟 باز هم دربارهی پیدایش جشن آبریزان گفته میشود که کیخسرو، پادشاه کیانی هنگام بازگشت از جنگ با افراسیاب، در کنار چشمهای به خواب رفت و بیژن پور گیو(بیژن پسر گیو) که او را همراهی میکرد، برای بیدار کردنش به روی او آب پاشید.(ابوسعید گردیزی)
این بهانهای برای جشن آبریزان در تیرماه شد. هرچند که گمانها دربارهی روز آن گوناگون است. گروهی آن را یکم تیر میدانند.
🚿 آیینهای جشن تیرگان از تیر روز تا بادروز (۱۰روز) دنباله داشت. به آن "تیرو جشن"، "تیر و تشتر"، "آبریزی" و "آببازی" میگفتند.(میترا مرادپور)
ایرانیان یک روز پیش از جشن تیرگان خانهی خود را پاکیزه میکردند و در این روز سر و تن خود را میشستند، پوشاک تازه میپوشیدند و به شادمانی میپرداختند. (کورش نیکنام)
🌬 در این روز "خورشید نیایش" یا "مهر نیایش"میخواندند. پیر و جوان نخ ابریشمی هفترنگ و نازکی بهنام "تیر و باد" به مچ دست خود میبندند و در روز باد (۱۰روز پس از آن)، بند را باز میکنند و به دست باد میسپارند تا گذر تیر آرش و همراهی ایزد باد را یادآوری کنند. همزمان این ترانه را میخوانند(نیکنام):
تیر برو باد بیا
غم برو شادی بیا
رنج برو روزی بیا
خوشهی مرواری بیا
💦 آببازی کنار رودها و آبها، یکی از برنامههای شادیآور آیین تیرگان بود. هنگام آببازی هم آواز میخواندند:
تور ماهیَه، وَچه ماهیَه
(ماه تیر است، ماه کودکان است)
🌾 از دیگر آیینهای این روز پختن و خوردن گندم و خوردن میوه بود. به این بهانه که در جنگ هفت سالهی منوچهر و افراسیاب، ایرانیان دربند نمیتوانستند برای نان آرد درست کنند و ناچار گندم میخوردند. برای سر شستن هم میگفتند کیخسرو هنگام بازگشت از نبرد با افراسیاب، کنار چشمه خفت و بیژن روی سر او آب ریخت تا بیدارش کند.(گردیزی)
⚱️ در بامداد این روز، کوزهای را زیر سایهی درخت سبزی میگذاشتند و سپس هرکس در دل آرزویی میکرد و ابزار کوچکی همچون انگشتر درون کوزه میانداخت؛ سپس روی کوزه پارچهی سبز میانداختند. هنگام پسین(بعد از ظهر) هر یک از زنان و مردان در کنار کوزه چکامه و آواز میخواندند و همزمان، دختر کوچکی از درون کوزه چیزها را بیرون میآورد و آرزومندان سرودهای را که همزمان با بیرون آمدن ابزارشان خوانده میشد، گونهای پیشگویی بخت میشمردند و با نگر(توجه) به آرزویشان، برداشتی از آن سروده داشتند. این آیین در جشن چلمو نیز انجام میشد.
💃🏻 امروز در استانها و شهرهایی چون مازندران، سنگسر در سمنان، فراهان، آمل و در کنار دماوند جشن تیرگان و جشن روز دماوند به شیوههای گوناگون برگزار میشود.
#آرش_کمانگیر
سروده سیاوش کشرایی
📚🤔
🔴#میراث_سرزمینم
🌟 #آشنایی_با_جشن_های_ایرانی
☔️ #جشن_تیرگان
🌟 "تیر"، تیشتَریَه در اوستایی و تِشتَر در پهلوی، نام درخشانترین ستارهی آسمان، ستارهی باران و به گفتهی ابوریحان بیرونی ستارهی یمانی بود.
این ستاره در میان ایرانیان سَروَر و نگهبان ستارگان بود.(کورش نیکنام)
☔️ "تیر" همچنین فرشتهی باران و فرشتهی روزیدهنده شمرده میشد که بالا آمدن آن مایهی افزایش بارندگی و ناپدید شدنش شَوَند(دلیل) کاهش بارندگی بود.(ابراهیم پورداوود)
☔️ جشن تیرگان افسانهای خواندنی از نبرد ایزد باران با دیو خشکسالی دارد. در این نبرد ایزد باران با یاری ایزدان باد، هوم، بهمن، فَرَوَهَر پاک رفتگان، مینوی خرد و... بر دیو اپوش یا دیو خشکسالی پیروز میشود. داستان آن در "تیریَشت"(ابراهیم پورداوود) آمده
🌟 پیدایش جشن تیرگان دو بهانه دارد.
نخست پرتاب تیر به دست آرش کمانگیر برای پاسداری از خاک ایران و دوم بارش باران پس از هفت سال خشکسالی بود.(ابوریحان بیرونی)
☔️ در زمان پادشاهی پیروز ساسانی(نیای انوشیروان دادگر)، هفت سال در کشور باران نبارید، شمار فراوانی از مردم مردند و خشکسالی مایهی تنگدستی و افسردگی شد. پس از هفت سال در تیر روز از تیر ماه(سیزدهم تیر)، آسمان پوشیده از ابر شد و باران فراوانی بارید. مردم از شادی جشن گرفتند و به یکدیگر آب پاشیدند و جشن آنها "آبریزان"، "آبریزگان" و "آبپاشان" نام گرفت.(دهخدا و اردشیر آذرگشسب)
جشن آبریزگان در روزهای سیزدهبدر و سیزدهم مهر (روز تیر این دو ماه) هم برگزار میشود.
🌟 باز هم دربارهی پیدایش جشن آبریزان گفته میشود که کیخسرو، پادشاه کیانی هنگام بازگشت از جنگ با افراسیاب، در کنار چشمهای به خواب رفت و بیژن پور گیو(بیژن پسر گیو) که او را همراهی میکرد، برای بیدار کردنش به روی او آب پاشید.(ابوسعید گردیزی)
این بهانهای برای جشن آبریزان در تیرماه شد. هرچند که گمانها دربارهی روز آن گوناگون است. گروهی آن را یکم تیر میدانند.
🚿 آیینهای جشن تیرگان از تیر روز تا بادروز (۱۰روز) دنباله داشت. به آن "تیرو جشن"، "تیر و تشتر"، "آبریزی" و "آببازی" میگفتند.(میترا مرادپور)
ایرانیان یک روز پیش از جشن تیرگان خانهی خود را پاکیزه میکردند و در این روز سر و تن خود را میشستند، پوشاک تازه میپوشیدند و به شادمانی میپرداختند. (کورش نیکنام)
🌬 در این روز "خورشید نیایش" یا "مهر نیایش"میخواندند. پیر و جوان نخ ابریشمی هفترنگ و نازکی بهنام "تیر و باد" به مچ دست خود میبندند و در روز باد (۱۰روز پس از آن)، بند را باز میکنند و به دست باد میسپارند تا گذر تیر آرش و همراهی ایزد باد را یادآوری کنند. همزمان این ترانه را میخوانند(نیکنام):
تیر برو باد بیا
غم برو شادی بیا
رنج برو روزی بیا
خوشهی مرواری بیا
💦 آببازی کنار رودها و آبها، یکی از برنامههای شادیآور آیین تیرگان بود. هنگام آببازی هم آواز میخواندند:
تور ماهیَه، وَچه ماهیَه
(ماه تیر است، ماه کودکان است)
🌾 از دیگر آیینهای این روز پختن و خوردن گندم و خوردن میوه بود. به این بهانه که در جنگ هفت سالهی منوچهر و افراسیاب، ایرانیان دربند نمیتوانستند برای نان آرد درست کنند و ناچار گندم میخوردند. برای سر شستن هم میگفتند کیخسرو هنگام بازگشت از نبرد با افراسیاب، کنار چشمه خفت و بیژن روی سر او آب ریخت تا بیدارش کند.(گردیزی)
⚱️ در بامداد این روز، کوزهای را زیر سایهی درخت سبزی میگذاشتند و سپس هرکس در دل آرزویی میکرد و ابزار کوچکی همچون انگشتر درون کوزه میانداخت؛ سپس روی کوزه پارچهی سبز میانداختند. هنگام پسین(بعد از ظهر) هر یک از زنان و مردان در کنار کوزه چکامه و آواز میخواندند و همزمان، دختر کوچکی از درون کوزه چیزها را بیرون میآورد و آرزومندان سرودهای را که همزمان با بیرون آمدن ابزارشان خوانده میشد، گونهای پیشگویی بخت میشمردند و با نگر(توجه) به آرزویشان، برداشتی از آن سروده داشتند. این آیین در جشن چلمو نیز انجام میشد.
💃🏻 امروز در استانها و شهرهایی چون مازندران، سنگسر در سمنان، فراهان، آمل و در کنار دماوند جشن تیرگان و جشن روز دماوند به شیوههای گوناگون برگزار میشود.
#آرش_کمانگیر
سروده سیاوش کشرایی
🔴#ادبیات
#داستان_صوتی
▪️عنوان: #چهل_حکایت_از_گلستان_سعدی۰۱
▪️نویسنده: #سعدی_شیرازی
▪️اجرا: #خسرو_شکیبایی
▪️آهنگساز: #کارن_همایونفر
▪️آهنگساز: #آرش_بادپا
مهدی سیف (تار)، همایون پشتدار(کمانچه)، بابک حبیبی(نی) و آرش بادپا(سنتور)
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
@Bookirancity
#داستان_صوتی
▪️عنوان: #چهل_حکایت_از_گلستان_سعدی۰۱
▪️نویسنده: #سعدی_شیرازی
▪️اجرا: #خسرو_شکیبایی
▪️آهنگساز: #کارن_همایونفر
▪️آهنگساز: #آرش_بادپا
مهدی سیف (تار)، همایون پشتدار(کمانچه)، بابک حبیبی(نی) و آرش بادپا(سنتور)
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
@Bookirancity
چهل حکایت از گلستان سعدی01_خسرو شکیبایی
@haft_eghlim
#داستان_صوتی
▪️عنوان: #چهل_حکایت_از_گلستان_سعدی۰۱
▪️نویسنده: #سعدی_شیرازی
▪️اجرا: #خسرو_شکیبایی
▪️آهنگساز: #کارن_همایونفر
▪️آهنگساز: #آرش_بادپا
مهدی سیف (تار)، همایون پشتدار(کمانچه)، بابک حبیبی(نی) و آرش بادپا(سنتور)
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
@Bookirancity
▪️عنوان: #چهل_حکایت_از_گلستان_سعدی۰۱
▪️نویسنده: #سعدی_شیرازی
▪️اجرا: #خسرو_شکیبایی
▪️آهنگساز: #کارن_همایونفر
▪️آهنگساز: #آرش_بادپا
مهدی سیف (تار)، همایون پشتدار(کمانچه)، بابک حبیبی(نی) و آرش بادپا(سنتور)
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
@Bookirancity
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🔴#شعر_جهان
"اشتیاق"
"گر زمان و مکان
در اختیارِ ما بود
ده سال پیش از طوفانِ نوح
عاشقت میشدم
و تو میتوانستی
تا قیامت برایم ناز کنی
یکصد سال
به ستایشِ چشمانت میگذشت
و سیهزار سال
صرفِ ستایشِ تنت
و تازه
در پایانِ عمر
به دلت راه مییافتم...
آندره مارول | شاعر بریتانیایی
برگردان: احمد شاملو
دکلمه: آیدا سرکیسیان
ویدیو: آرش میرمحمدی
#آندره_مارول
#احمد_شاملو
#آیدا_سرکیسیان
#آرش_میرمحمدی
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
"اشتیاق"
"گر زمان و مکان
در اختیارِ ما بود
ده سال پیش از طوفانِ نوح
عاشقت میشدم
و تو میتوانستی
تا قیامت برایم ناز کنی
یکصد سال
به ستایشِ چشمانت میگذشت
و سیهزار سال
صرفِ ستایشِ تنت
و تازه
در پایانِ عمر
به دلت راه مییافتم...
آندره مارول | شاعر بریتانیایی
برگردان: احمد شاملو
دکلمه: آیدا سرکیسیان
ویدیو: آرش میرمحمدی
#آندره_مارول
#احمد_شاملو
#آیدا_سرکیسیان
#آرش_میرمحمدی
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
📚🤔
🔴#یادمان
#سردار_سر_تیپ_علی_قمری
به یاد #آرش زمانه، #سرهنگ_علی_قمری، فرمانده شجاع #گردان_دژ در مقاومت نابرابر34 روزه #خرمشهر
دکتر میر مهرداد میرسنجری، استادیار دانشگاه و پژوهشگر فرهنگی و ژئوپلیتیک
اختصاصی پگاه امید،30شهریور1399
تاریخ 10000 هزار ساله نامکتوب و 2500 ساله مکتوب تمدن و فرهنگ ایران زمین، یادگارهای پرشماری از حماسه های جاویدان دلاوران سرزمینمان را چونان گوهری درخشان در حافظه تاریخی ایرانیان ثبت و ضبط کرده است که هر یک ، خشت خشت کاخ بلند غرور تاریخی و هویت ملی ایرانیان را شکل داده اند.
ایرانی می بالد به پیشینه سترگ خود به دلاوری های کورش بزرگ، داریوش بزرگ، خشایارشای بزرگ تا شیربانوانی چون آرتمیس و پروشات و یوتاب و از آریوبرزن تا خسرو انوشیروان و از ابومسلم خراسانی و بابک خرمدین و مازیار تا یعقوب لیث و مرداویز زیاری و از شاه اسماعیل صفوی تا شاه عباس و امامقلی خان و نادرشاه بزرگ افشار تا شهیدان مشروطه از جمله ستارخان و باقرخان و از مرزداران فداکار شهریور 1320 از جمله شهیدان دریادار بایندر، صد آفرین، ژاندارم سرجوخه مصیب ملک محمدی، سید محمد راثی هاشمی، عبدالله شهریاری و استوار میرزا علی تا شهیدان هشت سال دفاع مقدس از جمله شهید دوران، شهید زارعیان، شهید خلعتبری، شهید غفور جدی، شهید باکری و …
اما اسطوره تاریخی آرش کمانگیر قصه دیگری است از جانفشانی سرباز ایرانی پاک نهادی که در راه تعیین مرزهای ایران زمین، بر فراز قله دماوند، تمام نیرو توان جان پاک خود را بر چله کمان نهاد و با رها کردن تیر از چله، تن پاره پاره شده اش را فدای مادر میهنش کرد، برای جلوگیری از تجزیه و حفظ پهناوری هرچه فزون تر گستره ایران بزرگ فرهنگی در مرزهای دور ورارود وجیحون…
بی تردید نسل های آینده فرزندان ایران زمین در داستان های جان برکفان تاریخی سرزمینشان، از آرش امروز ایران زمین، جاوید نام سرهنگ علی قمری به نیکی یاد خواهند کرد، برای همه جان فشانی ها و رشادت های بیش از نیم قرن ( 56 سال )این آرش زمانه و شیرمرد آهنین ارتش ملی ایران.
با شهید جانباز آزاده سرهنگ علی قمری، این آخرین بازمانده از 19 فرمانده مقاومت گردان دژ خرمشهر، نخستین بار در روز 21 اسفند 1391در نقطه صفر مرزی همجوار نهر خین شلمچه افتخار ارادت و دوستی نزدیک پیداکردم. دقیقا در نقطه آغاز حمله زمینی نیروهای دشمن به خاک پاک ایران در 31 شهریور 1359… آنجا که با شور و هیجان غیر قابل وصف، لحظه لحظه جانفشانی ها و فداکاری های سربازان هم رزمش را برای من و همراهان روایت می کرد.
نقطه عطف رشادت های سرهنگ قمری بر می گردد به مقاومت 34 روزه خرمشهر که با کمک تکاوران دریایی و نیروهای مردمی با چنگ و دندان و با حداقل امکانات، از خاک و جان و مال و ناموس ایران در برابر 12 لشگر تا بن دندان مسلح ارتش متجاوز عراق دفاع کرد.
ﺳﺮﻫﻨﮓ ﻗﻤﺮﯼ، در مرز شلمچه ﺧﺮﻣﺸﻬﺮ، از لحظه ﺁﻏﺎﺯ ﺗﻬﺎﺟﻢ ﻫﻤﻪﺟﺎﻧﺒﻪ ﻋﺮﺍﻕ ﻋﻠﯿﻪ ﮐﺸﻮﺭﻣﺎﻥ، ﺑﻪﻋﻨﻮﺍﻥ ﻓﺮﻣﺎﻧﺪﻩ ﻣﻨﻄﻘﻪ ﺩﺭ ﮐﻨﺎﺭ ﻫﻤﺮﺯﻣﺎن شهیدش ﺑرای ﺩﻓﺎﻉ ﺍﺯ مرزهای ﮐﺸﻮﺭ جانفشانی ها کرد؛ ﮔﺮﺩﺍﻧﯽ ﮐﻪ ﺑﺎﯾﺪ ﻃﺒﻖ ﻗﺎﻋﺪﻩ ﻧﻈﺎﻣﯽ ﻇﺮﻑ 48 ﺳﺎﻋﺖ ﺑﺎ ﯾﮏ ﮔﺮﺩﺍﻥ ﺗﺎﺯﻩﻧﻔﺲ ﺗﻌﻮﯾﺾ ﻣﯽﺷﺪ، ﺑﺎ ﻧﯿﺮﻭﻫﺎ ﻭ ﺗﺠﻬﯿﺰﺍﺕ ﻣﺤﺪﻭﺩ، ﺍﺯ ﺳﺮ ﻭﻃﻦﭘﺮﺳﺘﯽ، ﻏﯿﺮﺕ ﻭ ﻣﺮﺩﺍﻧﮕﯽ، 34 ﺭﻭﺯ ﺩﺭ ﻣﻘﺎﺑﻞ همسایه ﻣﺘﺠﺎﻭﺯ ﺍﻓﺴﺎﺭﮔﺴﯿﺨﺘﻪ ، ﺍﯾﺴﺘﺎﺩﮔﯽ ﮐﺮﺩ. این درحالی بود که سرهنگ ما، ﺩﺭ آغاز سال 1359 داوطلبانه و با هزینه شخصی به خوزستان رفته بود و در پادگان دژ شلمچه با مشاهده بی نظمی بسیار ناشی از پاکسازی های فرماندهان ارتش، در گام نخست به مشکلات سربازان رسیدگی کرد و همین امر محبوبیت اورا به عنوان فرمانده، بالا برد.
او ﺍﺯ ﺯﻣﺎﻥ ﺣﻀﻮﺭ ﺩﺭ ﻣﻨﻄﻘﻪ ، ﺿﻤﻦ ﺳﺮ ﻭ ﺳﺎﻣﺎﻥ ﺩﺍﺩﻥ ﺑﻪ ﺍﻭﺿﺎﻉ ﻣﻨﻄﻘﻪ، ﺗﻤﺎﻣﯽ ﺗﺤﺮﮐﺎﺕ ﺩﺷﻤﻦ ﺑﻌﺜﯽ ﺭﺍ ﺭﺻﺪ می ﮐﺮﺩ و حتی طبق ﺍﺳﻨﺎﺩ و ﻣﮑﺎﺗﺒﺎﺕ موجود ﺩﺭ ﻟﺸﮑﺮ 92 ﺯﺭﻫﯽ ﺧﻮﺯﺳﺘﺎﻥ، ﭼﻨﺪﯾﻦ ﺑﺎﺭ ﺑﻪﺻﻮﺭﺕ ﺩﺍﻭﻃﻠﺒﺎﻧﻪ و بسیار متهورانه، ﺟﻬﺖ ﺍﺟﺮﺍﯼ ﻋﻤﻠﯿﺎﺕ ﺷﻨﺎﺳﺎﯾﯽ ﺑﻪ ﺩﺍﺧﻞ ﺧﺎﮎ ﻋﺮﺍﻕ ﻧﻔﻮﺫ ﮐﺮﺩﻩ ﻭ ﮔﺰﺍﺭﺵﻫﺎﯼ ﻣﺘﻌﺪﺩﯼ ﺍﺯ آرایش جنگی ﻭ ﺣﻀﻮﺭ ﮔﺴﺘﺮﺩﻩ ﯾﮕﺎﻥﻫﺎﯼ ﺯﺭﻫﯽ ﻭ ﺗﻮﭘﺨﺎﻧﻪﺍﯼ ﺩﺷﻤﻦ ﺩﺭ ﻧﺰﺩﯾﮑﯽ ﻣﺮﺯﻫﺎﯼ ﺍﯾﺮﺍﻥ و آمادگی ارتش عراق ﺑﺮﺍﯼ ﺣﻤﻠﻪ ﺑﻪ ﺍﯾﺮﺍﻥ و نیز هشدار ها و درخواست های مکرر از کمبود نیرو و تجهیزات نیروهای مرزی ایران ﺭﺍ از چندین ماه پیش از آغاز رسمی جنگ و ﺩﺭ ﻣﻘﺎﻃﻊ ﻣﺨﺘﻠﻒ ﺯﻣﺎﻧﯽ ﺑﻪ ﻣﺴوﻮﻻﻥ مربوط ﺍﺭﺍﺋﻪ ﺩﺍﺩﻩ ﺍﺳﺖ.
📚🤔
🔴#یادمان
#سردار_سر_تیپ_علی_قمری
به یاد #آرش زمانه، #سرهنگ_علی_قمری، فرمانده شجاع #گردان_دژ در مقاومت نابرابر34 روزه #خرمشهر
دکتر میر مهرداد میرسنجری، استادیار دانشگاه و پژوهشگر فرهنگی و ژئوپلیتیک
اختصاصی پگاه امید،30شهریور1399
تاریخ 10000 هزار ساله نامکتوب و 2500 ساله مکتوب تمدن و فرهنگ ایران زمین، یادگارهای پرشماری از حماسه های جاویدان دلاوران سرزمینمان را چونان گوهری درخشان در حافظه تاریخی ایرانیان ثبت و ضبط کرده است که هر یک ، خشت خشت کاخ بلند غرور تاریخی و هویت ملی ایرانیان را شکل داده اند.
ایرانی می بالد به پیشینه سترگ خود به دلاوری های کورش بزرگ، داریوش بزرگ، خشایارشای بزرگ تا شیربانوانی چون آرتمیس و پروشات و یوتاب و از آریوبرزن تا خسرو انوشیروان و از ابومسلم خراسانی و بابک خرمدین و مازیار تا یعقوب لیث و مرداویز زیاری و از شاه اسماعیل صفوی تا شاه عباس و امامقلی خان و نادرشاه بزرگ افشار تا شهیدان مشروطه از جمله ستارخان و باقرخان و از مرزداران فداکار شهریور 1320 از جمله شهیدان دریادار بایندر، صد آفرین، ژاندارم سرجوخه مصیب ملک محمدی، سید محمد راثی هاشمی، عبدالله شهریاری و استوار میرزا علی تا شهیدان هشت سال دفاع مقدس از جمله شهید دوران، شهید زارعیان، شهید خلعتبری، شهید غفور جدی، شهید باکری و …
اما اسطوره تاریخی آرش کمانگیر قصه دیگری است از جانفشانی سرباز ایرانی پاک نهادی که در راه تعیین مرزهای ایران زمین، بر فراز قله دماوند، تمام نیرو توان جان پاک خود را بر چله کمان نهاد و با رها کردن تیر از چله، تن پاره پاره شده اش را فدای مادر میهنش کرد، برای جلوگیری از تجزیه و حفظ پهناوری هرچه فزون تر گستره ایران بزرگ فرهنگی در مرزهای دور ورارود وجیحون…
بی تردید نسل های آینده فرزندان ایران زمین در داستان های جان برکفان تاریخی سرزمینشان، از آرش امروز ایران زمین، جاوید نام سرهنگ علی قمری به نیکی یاد خواهند کرد، برای همه جان فشانی ها و رشادت های بیش از نیم قرن ( 56 سال )این آرش زمانه و شیرمرد آهنین ارتش ملی ایران.
با شهید جانباز آزاده سرهنگ علی قمری، این آخرین بازمانده از 19 فرمانده مقاومت گردان دژ خرمشهر، نخستین بار در روز 21 اسفند 1391در نقطه صفر مرزی همجوار نهر خین شلمچه افتخار ارادت و دوستی نزدیک پیداکردم. دقیقا در نقطه آغاز حمله زمینی نیروهای دشمن به خاک پاک ایران در 31 شهریور 1359… آنجا که با شور و هیجان غیر قابل وصف، لحظه لحظه جانفشانی ها و فداکاری های سربازان هم رزمش را برای من و همراهان روایت می کرد.
نقطه عطف رشادت های سرهنگ قمری بر می گردد به مقاومت 34 روزه خرمشهر که با کمک تکاوران دریایی و نیروهای مردمی با چنگ و دندان و با حداقل امکانات، از خاک و جان و مال و ناموس ایران در برابر 12 لشگر تا بن دندان مسلح ارتش متجاوز عراق دفاع کرد.
ﺳﺮﻫﻨﮓ ﻗﻤﺮﯼ، در مرز شلمچه ﺧﺮﻣﺸﻬﺮ، از لحظه ﺁﻏﺎﺯ ﺗﻬﺎﺟﻢ ﻫﻤﻪﺟﺎﻧﺒﻪ ﻋﺮﺍﻕ ﻋﻠﯿﻪ ﮐﺸﻮﺭﻣﺎﻥ، ﺑﻪﻋﻨﻮﺍﻥ ﻓﺮﻣﺎﻧﺪﻩ ﻣﻨﻄﻘﻪ ﺩﺭ ﮐﻨﺎﺭ ﻫﻤﺮﺯﻣﺎن شهیدش ﺑرای ﺩﻓﺎﻉ ﺍﺯ مرزهای ﮐﺸﻮﺭ جانفشانی ها کرد؛ ﮔﺮﺩﺍﻧﯽ ﮐﻪ ﺑﺎﯾﺪ ﻃﺒﻖ ﻗﺎﻋﺪﻩ ﻧﻈﺎﻣﯽ ﻇﺮﻑ 48 ﺳﺎﻋﺖ ﺑﺎ ﯾﮏ ﮔﺮﺩﺍﻥ ﺗﺎﺯﻩﻧﻔﺲ ﺗﻌﻮﯾﺾ ﻣﯽﺷﺪ، ﺑﺎ ﻧﯿﺮﻭﻫﺎ ﻭ ﺗﺠﻬﯿﺰﺍﺕ ﻣﺤﺪﻭﺩ، ﺍﺯ ﺳﺮ ﻭﻃﻦﭘﺮﺳﺘﯽ، ﻏﯿﺮﺕ ﻭ ﻣﺮﺩﺍﻧﮕﯽ، 34 ﺭﻭﺯ ﺩﺭ ﻣﻘﺎﺑﻞ همسایه ﻣﺘﺠﺎﻭﺯ ﺍﻓﺴﺎﺭﮔﺴﯿﺨﺘﻪ ، ﺍﯾﺴﺘﺎﺩﮔﯽ ﮐﺮﺩ. این درحالی بود که سرهنگ ما، ﺩﺭ آغاز سال 1359 داوطلبانه و با هزینه شخصی به خوزستان رفته بود و در پادگان دژ شلمچه با مشاهده بی نظمی بسیار ناشی از پاکسازی های فرماندهان ارتش، در گام نخست به مشکلات سربازان رسیدگی کرد و همین امر محبوبیت اورا به عنوان فرمانده، بالا برد.
او ﺍﺯ ﺯﻣﺎﻥ ﺣﻀﻮﺭ ﺩﺭ ﻣﻨﻄﻘﻪ ، ﺿﻤﻦ ﺳﺮ ﻭ ﺳﺎﻣﺎﻥ ﺩﺍﺩﻥ ﺑﻪ ﺍﻭﺿﺎﻉ ﻣﻨﻄﻘﻪ، ﺗﻤﺎﻣﯽ ﺗﺤﺮﮐﺎﺕ ﺩﺷﻤﻦ ﺑﻌﺜﯽ ﺭﺍ ﺭﺻﺪ می ﮐﺮﺩ و حتی طبق ﺍﺳﻨﺎﺩ و ﻣﮑﺎﺗﺒﺎﺕ موجود ﺩﺭ ﻟﺸﮑﺮ 92 ﺯﺭﻫﯽ ﺧﻮﺯﺳﺘﺎﻥ، ﭼﻨﺪﯾﻦ ﺑﺎﺭ ﺑﻪﺻﻮﺭﺕ ﺩﺍﻭﻃﻠﺒﺎﻧﻪ و بسیار متهورانه، ﺟﻬﺖ ﺍﺟﺮﺍﯼ ﻋﻤﻠﯿﺎﺕ ﺷﻨﺎﺳﺎﯾﯽ ﺑﻪ ﺩﺍﺧﻞ ﺧﺎﮎ ﻋﺮﺍﻕ ﻧﻔﻮﺫ ﮐﺮﺩﻩ ﻭ ﮔﺰﺍﺭﺵﻫﺎﯼ ﻣﺘﻌﺪﺩﯼ ﺍﺯ آرایش جنگی ﻭ ﺣﻀﻮﺭ ﮔﺴﺘﺮﺩﻩ ﯾﮕﺎﻥﻫﺎﯼ ﺯﺭﻫﯽ ﻭ ﺗﻮﭘﺨﺎﻧﻪﺍﯼ ﺩﺷﻤﻦ ﺩﺭ ﻧﺰﺩﯾﮑﯽ ﻣﺮﺯﻫﺎﯼ ﺍﯾﺮﺍﻥ و آمادگی ارتش عراق ﺑﺮﺍﯼ ﺣﻤﻠﻪ ﺑﻪ ﺍﯾﺮﺍﻥ و نیز هشدار ها و درخواست های مکرر از کمبود نیرو و تجهیزات نیروهای مرزی ایران ﺭﺍ از چندین ماه پیش از آغاز رسمی جنگ و ﺩﺭ ﻣﻘﺎﻃﻊ ﻣﺨﺘﻠﻒ ﺯﻣﺎﻧﯽ ﺑﻪ ﻣﺴوﻮﻻﻥ مربوط ﺍﺭﺍﺋﻪ ﺩﺍﺩﻩ ﺍﺳﺖ.
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#موزیک_ویدئو
"خیام و کمانچه"
پیشکش به فخر ایران و ایرانی
حکیم بزرگ تاریخ #خیام
#آرش_کامور
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿
🔴#موزیک_ویدئو
"خیام و کمانچه"
پیشکش به فخر ایران و ایرانی
حکیم بزرگ تاریخ #خیام
#آرش_کامور
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#برگی_از_تقویم_تاریخ
۲۸ بهمن زادروز #آرش_حجازی_نازنین
( زاده ۲۸ بهمن ۱۳۴۹ تهران ) پزشک، نویسنده، مترجم و ناشر
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿
🔴#برگی_از_تقویم_تاریخ
۲۸ بهمن زادروز #آرش_حجازی_نازنین
( زاده ۲۸ بهمن ۱۳۴۹ تهران ) پزشک، نویسنده، مترجم و ناشر
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌿🌸
🔴#برگی_از_تقویم_تاریخ
۲۸ بهمن زادروز #آرش_حجازی_نازنین
( زاده ۲۸ بهمن ۱۳۴۹ تهران ) پزشک، نویسنده، مترجم و ناشر
آرش فرزند جلال حجازی، چهره ماندگار و استاد پیشین دانشگاه علم و صنعت تهران است. او در سال ۱۳۷۵ از دانشکده پزشکی دانشگاه علوم پزشکی ایران فارغالتحصیل شد.
او در سال ۱۳۷۶ انتشارات کاروان را تأسیس کرد و دو سال بعد، پائولو کوئلیو، نویسنده مشهور برزیلی و خالق کیمیاگر، او را مترجم رسمی آثارش به زبان فارسی معرفی کرد. او از جمله مترجمانی است که با ترجمه اغلب آثار این نویسنده عارف مسلک برزیلی و دعوت او به ایران به شهرت رسید.
وی در سال ۱۳۸۰ سردبیری ماهنامه فرهنگی هنری «کامیاب» را بر عهده گرفت که پس از پنج شماره انتشار، متوقف شد. پس از «کامیاب» حجازی ماهنامه جشن کتاب را منتشر کرد که بیست شماره منتشر شد و پس از آن قالب آن تغییر کرد.
او در سال ۱۳۸۳ ده سال پس از «اندوه ماه» رمان «شاهدخت سرزمین ابدیت» را منتشر کرد. شاهدخت سرزمین ابدیت در سال ۱۳۸۴ در فهرست نهایی نامزدهای جایزه «واو» و «منتقدان مطبوعات» قرار گرفت.
حضور در محل قتل ندا آقاسلطان:
او پزشکی است که در جریان اعتراضات به نتایج انتخابات ۱۳۸۸ ایران در هنگام شلیک گلوله به ندا آقاسلطان در فاصله نزدیکی از او قرار داشت و سعی در نجات جان ندا کرد. اما شدت جراحت و اینکه گلوله مستقیماً به قلب او خورده بود و حجم بالای خونریزی مانع از موفقیت وی شد. او شرح ماجرا را در مصاحبه با بیبیسی شرح داد و در پایان اعلام کرد که به دلیل فاش ساختن جزئیات این داستان و احساس خطر شدید، قادر به بازگشت به ایران نخواهد بود. در همین زمان فرمانده نیروی انتظامی از تحت تعقیب بودن آرش حجازی خبر داد.
پائولو کوئلیو نیز در وبلاگ خود تأیید کردهاست که آرش حجازی همان پزشکی است که سعی کرد جان ندا آقاسلطان را نجات دهد
آثار
نوشتهها:
رمان شاهدخت سرزمین ابدیت
رمان اندوه ماه
رمان کیخسرو
رمان نگاه آهو: سرگذشت یک نسل
ترجمهها:
مکتوب (پائولو کوئلیو)
دومین مکتوب (پائولو کوئلیو)
باغ پیامبر و سرگردان (جبران خلیل جبران)
شبح اپرا (گاستون لورو)
بریدا (پائولو کوئلیو)
خاطرات یک مغ (پائولو کوئلیو)
پدران، فرزندان، نوهها (پائولو کوئلیو)
جهالت (داستان) (میلان کوندرا)
کنار رود پیدرا نشستم و گریستم (پائولو کوئلیو)
شیطان و دوشیزه پریم (پائولو کوئلیو)
کوه پنجم (پائولو کوئلیو)
کیمیاگر (پائولو کوئلیو)
ورونیکا تصمیم میگیرد بمیرد (پائولو کوئلیو)
کتاب راهنمای رزمآور نور (پائولو کوئلیو)
نامههای عاشقانه یک پیامبر (پائولو کوئلیو- جبران خلیل جبران)
عطیه برتر (پائولو کوئلیو)
قاموس فرزانگی (پائولو کوئلیو)
زهیر (پائولو کوئلیو)
شیر، جادوگر و گنجه (سی اس لوئیس)
خواهرزاده جادوگر (سیاسلوئیس)
سفر کشتی سپیدهپیما (سی اس لوئیس)
چون رود جاری باش (پائولو کوئلیو)
ساحره پورتوبلو (پائولو کوئلیو)
دختر شاه پریان (لرد دانسنی)
آشیانه کرم سفید (برام استوکر )
برنده تنهاست (پائولو کوئلیو)
الف (پائولو کوئلیو).
#عمرشون_جاودانه
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
#ارتباط_با_ما
#گروه_کتاب_ایرانشهر
@Bookcitychat
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
@Bookirancity
🌿🌸
🔴#برگی_از_تقویم_تاریخ
۲۸ بهمن زادروز #آرش_حجازی_نازنین
( زاده ۲۸ بهمن ۱۳۴۹ تهران ) پزشک، نویسنده، مترجم و ناشر
آرش فرزند جلال حجازی، چهره ماندگار و استاد پیشین دانشگاه علم و صنعت تهران است. او در سال ۱۳۷۵ از دانشکده پزشکی دانشگاه علوم پزشکی ایران فارغالتحصیل شد.
او در سال ۱۳۷۶ انتشارات کاروان را تأسیس کرد و دو سال بعد، پائولو کوئلیو، نویسنده مشهور برزیلی و خالق کیمیاگر، او را مترجم رسمی آثارش به زبان فارسی معرفی کرد. او از جمله مترجمانی است که با ترجمه اغلب آثار این نویسنده عارف مسلک برزیلی و دعوت او به ایران به شهرت رسید.
وی در سال ۱۳۸۰ سردبیری ماهنامه فرهنگی هنری «کامیاب» را بر عهده گرفت که پس از پنج شماره انتشار، متوقف شد. پس از «کامیاب» حجازی ماهنامه جشن کتاب را منتشر کرد که بیست شماره منتشر شد و پس از آن قالب آن تغییر کرد.
او در سال ۱۳۸۳ ده سال پس از «اندوه ماه» رمان «شاهدخت سرزمین ابدیت» را منتشر کرد. شاهدخت سرزمین ابدیت در سال ۱۳۸۴ در فهرست نهایی نامزدهای جایزه «واو» و «منتقدان مطبوعات» قرار گرفت.
حضور در محل قتل ندا آقاسلطان:
او پزشکی است که در جریان اعتراضات به نتایج انتخابات ۱۳۸۸ ایران در هنگام شلیک گلوله به ندا آقاسلطان در فاصله نزدیکی از او قرار داشت و سعی در نجات جان ندا کرد. اما شدت جراحت و اینکه گلوله مستقیماً به قلب او خورده بود و حجم بالای خونریزی مانع از موفقیت وی شد. او شرح ماجرا را در مصاحبه با بیبیسی شرح داد و در پایان اعلام کرد که به دلیل فاش ساختن جزئیات این داستان و احساس خطر شدید، قادر به بازگشت به ایران نخواهد بود. در همین زمان فرمانده نیروی انتظامی از تحت تعقیب بودن آرش حجازی خبر داد.
پائولو کوئلیو نیز در وبلاگ خود تأیید کردهاست که آرش حجازی همان پزشکی است که سعی کرد جان ندا آقاسلطان را نجات دهد
آثار
نوشتهها:
رمان شاهدخت سرزمین ابدیت
رمان اندوه ماه
رمان کیخسرو
رمان نگاه آهو: سرگذشت یک نسل
ترجمهها:
مکتوب (پائولو کوئلیو)
دومین مکتوب (پائولو کوئلیو)
باغ پیامبر و سرگردان (جبران خلیل جبران)
شبح اپرا (گاستون لورو)
بریدا (پائولو کوئلیو)
خاطرات یک مغ (پائولو کوئلیو)
پدران، فرزندان، نوهها (پائولو کوئلیو)
جهالت (داستان) (میلان کوندرا)
کنار رود پیدرا نشستم و گریستم (پائولو کوئلیو)
شیطان و دوشیزه پریم (پائولو کوئلیو)
کوه پنجم (پائولو کوئلیو)
کیمیاگر (پائولو کوئلیو)
ورونیکا تصمیم میگیرد بمیرد (پائولو کوئلیو)
کتاب راهنمای رزمآور نور (پائولو کوئلیو)
نامههای عاشقانه یک پیامبر (پائولو کوئلیو- جبران خلیل جبران)
عطیه برتر (پائولو کوئلیو)
قاموس فرزانگی (پائولو کوئلیو)
زهیر (پائولو کوئلیو)
شیر، جادوگر و گنجه (سی اس لوئیس)
خواهرزاده جادوگر (سیاسلوئیس)
سفر کشتی سپیدهپیما (سی اس لوئیس)
چون رود جاری باش (پائولو کوئلیو)
ساحره پورتوبلو (پائولو کوئلیو)
دختر شاه پریان (لرد دانسنی)
آشیانه کرم سفید (برام استوکر )
برنده تنهاست (پائولو کوئلیو)
الف (پائولو کوئلیو).
#عمرشون_جاودانه
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
#ارتباط_با_ما
#گروه_کتاب_ایرانشهر
@Bookcitychat
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#تلنگر
#فرزندم
با کسی دوست شو که #کتاب بخواند. کسی که پولش را به جای دود و دم و مشروب، خرج کتاب کند.
دوستی که در سوگ گُل ممدِ #کلیدر گریسته باشد و
در خیالش با مارال به خواب رفته باشد.
کسی که همسایه های #احمد محمود را بخواهد که بخواند.
دوستی که جای خالی سلوچ
،ِ کافه پیانو ، عزاداران بَیَل را بخواند.
کسی که سولمازِ آتش بدون دود را تا خانه بخت همراهی کرده
بامدادِ خمار و شوهر آهو خانم،ِ بوف کور #صادق هدایت، شازده احتجابِ #گلشیری را بخواند و سمفونی مردگانِ #معروفی را با دل و جان گوش کند.
کسی که تنگسیر، #صادق چوبک و چشم هایش #بزرگ علوی و در درازنای شبِ #میرصادقی وسووشون #سیمین #دانشور را نظاره کند.
مدیر مدرسه اش #جلال آل احمد باشد و داستان یک شهر را از زبان #احمد محمود شنیده و در کافه نادری رضا قیصریه به ملکوت #بهرام صادقی برسد.
با کسی دوست شو که کارتِ کتابخانه اش از کارت عابر بانکِ والدینش برایش ارزشمندتر باشد.
تشخيص اش سخت نيست، حتماً در کیفش بجای فندک و انبوه لوازم آرایش، کتابی برای خواندن و بجای صحبت از آخرین مدل پورشه و تیپ فلان خواننده و هنرپیشه از آخرین کتاب هایی که وارد بازار نشر شده اند، حرف می زند.
کسی که وقتش بجای کافی شاپ ها و متر کردن خیابان ها، در کتابخانه ها و کتابفروشی ها بگذرد.
کسی که یک غزل #حافظ زنده اش کند و برای تماشایِ سرو سیمین #سعدی سرش را بر باد بدهد و با دوبیتی های #خیام دلش روشن شود.
کسی که سوار بر شبدیزِ #خسرو همراه با #لیلی و #مجنون به جشن #شیرین و #فرهادِ #نظامی برود.
با کسی دوست شو که بر داغ #سهراب جوانمرگ گریسته و رستم #شاهنامه را بر جومونگ تلویزیون ترجیح دهد و برای فرزند همسایه شان دعایِ #فردوسی بزرگ را بخواند:
سیه نرگسانت پر از شرم باد
رخانت همیشه پر آرزم باد
کسی که در جستجوی خورشید شمس همراه با #مولانا از بلخ تا قونیه سفر کرده و در خلوتِ کیمیا خاتون #سماع کرده باشد.
فرزندم؛
با جوانی دوست شو که فریاد آی آدم های #نیما را شنیده و آیدا را در آیینه #شاملو دیده باشد.
کسی که #آرش کمانگیرِ #سیاوش کسرایی را به رویِ خار و خاراسنگ خوانده و در یک شب مهتابی با #مشیری باز از آن کوچه گذشته و اشکی در گذرگاه تاریخ ریخته باشد.
کسی که سوار بر اسب سپید وحشی #منوچهر آتشی از کوچه باغ های نیشابور #شفیعی #کدکنی گذشته تا به سرای بی کسیِ #ابتهاج برسد...
با کسی دوست شو که در سرمای زمستانِ #اخوان با قاصدک، نرم و آهسته به سراغ #سهراب سپهری رفته باشد تا با #فروغ تولدی دیگر پیدا کند و تا شقایق هست زندگی کند...
کسی که با یاد ایام،یادی از نوایِ #شجریان کند و ماهور شجریان با دلش بیداد کرده باشد.
کسی که الهه نازِ #بنان و گلنار و زهره #داریوش رفیعی را دوست داشته و آواز #قمر، مرغ جانش را به پرواز در آورد.
کسی که تار #شهناز و #لطفی زخمه بر دلش بزند ، بانگ نی #کسایی و #موسوی آتش به جانش افکند و با سه تار #ذوالفنون و ساز #یاحقی شهنوازی کند.
با کسی دوست شو که شخص را مانند بت پرستش نکند پرستش از ان خداست ان هم اگاهانه نه کور کورانه .
با کسی دوست شو که در موبایلش بجای صد نوع گیم،صد کتاب صوتی باشد و اگر جایی به انتظار نشست، انتظارش را با صد سال تنهایی #مارکز پُر
کند و با بیگانه #آلبر کامو، بیگانه نباشد...
کسی که در اوج جنگ با #آناکارنینا در اندیشه صلح با #تولستوی باشد.
کسی که #داستایوسکی و برادران #کارامازوف را بخاطر جنایت یک ابله، مکافات نکند و هستی و نیستی اش را
تقدیم #سارتر کند.
فرزند عزیزم؛
با کسی باش که پرورش عضلات مغزش را مهم تر از عضلات بدنش با تزریق آمپول بداند.
کسی که برای بدست آوردن محبوبش مبارزه می کند ،
اما هیچ عشقی را گدایی نمی کند...!
فردی که شرم را در نگاه خود جستجو می کند.
با کسی که بداند راه موفقیت ، با شکست سنگفرش شده و با هر شکست،محکمتر از قبل کنارت می ماند.
کسی که آرزو نکند مشکلاتش آسان شوند، بلکه تلاش کند که توانش افزونی یابد.
کسی كه حتی در اوج اندوه ، #تبسم را فراموش نکند و کلامش تسکینی باشد برای دوزخیان روی زمین.
فرزند عزیزم؛
اگر با کسی دوست شدی که اهل خواندن بود، کنارش باش.
لازم نیست دوستِ تو
شاگرد اول کلاس باشد.
کافیست فقط #کتابخوان باشد.
چون کسی که کتابخوان است یک روز
درس خوان هم می شود، اما خیلی از درس خوان ها هرگز کتابخوان نخواهند شد.
با کسی دوست شو که بوی کتاب بدهد.
کسی که عطر و ادکلنش بویِ خوش
کتاب باشد.....
بوی
خوشِ
کتاب...
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿
🔴#تلنگر
#فرزندم
با کسی دوست شو که #کتاب بخواند. کسی که پولش را به جای دود و دم و مشروب، خرج کتاب کند.
دوستی که در سوگ گُل ممدِ #کلیدر گریسته باشد و
در خیالش با مارال به خواب رفته باشد.
کسی که همسایه های #احمد محمود را بخواهد که بخواند.
دوستی که جای خالی سلوچ
،ِ کافه پیانو ، عزاداران بَیَل را بخواند.
کسی که سولمازِ آتش بدون دود را تا خانه بخت همراهی کرده
بامدادِ خمار و شوهر آهو خانم،ِ بوف کور #صادق هدایت، شازده احتجابِ #گلشیری را بخواند و سمفونی مردگانِ #معروفی را با دل و جان گوش کند.
کسی که تنگسیر، #صادق چوبک و چشم هایش #بزرگ علوی و در درازنای شبِ #میرصادقی وسووشون #سیمین #دانشور را نظاره کند.
مدیر مدرسه اش #جلال آل احمد باشد و داستان یک شهر را از زبان #احمد محمود شنیده و در کافه نادری رضا قیصریه به ملکوت #بهرام صادقی برسد.
با کسی دوست شو که کارتِ کتابخانه اش از کارت عابر بانکِ والدینش برایش ارزشمندتر باشد.
تشخيص اش سخت نيست، حتماً در کیفش بجای فندک و انبوه لوازم آرایش، کتابی برای خواندن و بجای صحبت از آخرین مدل پورشه و تیپ فلان خواننده و هنرپیشه از آخرین کتاب هایی که وارد بازار نشر شده اند، حرف می زند.
کسی که وقتش بجای کافی شاپ ها و متر کردن خیابان ها، در کتابخانه ها و کتابفروشی ها بگذرد.
کسی که یک غزل #حافظ زنده اش کند و برای تماشایِ سرو سیمین #سعدی سرش را بر باد بدهد و با دوبیتی های #خیام دلش روشن شود.
کسی که سوار بر شبدیزِ #خسرو همراه با #لیلی و #مجنون به جشن #شیرین و #فرهادِ #نظامی برود.
با کسی دوست شو که بر داغ #سهراب جوانمرگ گریسته و رستم #شاهنامه را بر جومونگ تلویزیون ترجیح دهد و برای فرزند همسایه شان دعایِ #فردوسی بزرگ را بخواند:
سیه نرگسانت پر از شرم باد
رخانت همیشه پر آرزم باد
کسی که در جستجوی خورشید شمس همراه با #مولانا از بلخ تا قونیه سفر کرده و در خلوتِ کیمیا خاتون #سماع کرده باشد.
فرزندم؛
با جوانی دوست شو که فریاد آی آدم های #نیما را شنیده و آیدا را در آیینه #شاملو دیده باشد.
کسی که #آرش کمانگیرِ #سیاوش کسرایی را به رویِ خار و خاراسنگ خوانده و در یک شب مهتابی با #مشیری باز از آن کوچه گذشته و اشکی در گذرگاه تاریخ ریخته باشد.
کسی که سوار بر اسب سپید وحشی #منوچهر آتشی از کوچه باغ های نیشابور #شفیعی #کدکنی گذشته تا به سرای بی کسیِ #ابتهاج برسد...
با کسی دوست شو که در سرمای زمستانِ #اخوان با قاصدک، نرم و آهسته به سراغ #سهراب سپهری رفته باشد تا با #فروغ تولدی دیگر پیدا کند و تا شقایق هست زندگی کند...
کسی که با یاد ایام،یادی از نوایِ #شجریان کند و ماهور شجریان با دلش بیداد کرده باشد.
کسی که الهه نازِ #بنان و گلنار و زهره #داریوش رفیعی را دوست داشته و آواز #قمر، مرغ جانش را به پرواز در آورد.
کسی که تار #شهناز و #لطفی زخمه بر دلش بزند ، بانگ نی #کسایی و #موسوی آتش به جانش افکند و با سه تار #ذوالفنون و ساز #یاحقی شهنوازی کند.
با کسی دوست شو که شخص را مانند بت پرستش نکند پرستش از ان خداست ان هم اگاهانه نه کور کورانه .
با کسی دوست شو که در موبایلش بجای صد نوع گیم،صد کتاب صوتی باشد و اگر جایی به انتظار نشست، انتظارش را با صد سال تنهایی #مارکز پُر
کند و با بیگانه #آلبر کامو، بیگانه نباشد...
کسی که در اوج جنگ با #آناکارنینا در اندیشه صلح با #تولستوی باشد.
کسی که #داستایوسکی و برادران #کارامازوف را بخاطر جنایت یک ابله، مکافات نکند و هستی و نیستی اش را
تقدیم #سارتر کند.
فرزند عزیزم؛
با کسی باش که پرورش عضلات مغزش را مهم تر از عضلات بدنش با تزریق آمپول بداند.
کسی که برای بدست آوردن محبوبش مبارزه می کند ،
اما هیچ عشقی را گدایی نمی کند...!
فردی که شرم را در نگاه خود جستجو می کند.
با کسی که بداند راه موفقیت ، با شکست سنگفرش شده و با هر شکست،محکمتر از قبل کنارت می ماند.
کسی که آرزو نکند مشکلاتش آسان شوند، بلکه تلاش کند که توانش افزونی یابد.
کسی كه حتی در اوج اندوه ، #تبسم را فراموش نکند و کلامش تسکینی باشد برای دوزخیان روی زمین.
فرزند عزیزم؛
اگر با کسی دوست شدی که اهل خواندن بود، کنارش باش.
لازم نیست دوستِ تو
شاگرد اول کلاس باشد.
کافیست فقط #کتابخوان باشد.
چون کسی که کتابخوان است یک روز
درس خوان هم می شود، اما خیلی از درس خوان ها هرگز کتابخوان نخواهند شد.
با کسی دوست شو که بوی کتاب بدهد.
کسی که عطر و ادکلنش بویِ خوش
کتاب باشد.....
بوی
خوشِ
کتاب...
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
روایت دیگر نیز درباره #آرش کمانگیر استوره و قهرمان ملی ایرانیان است و اینکه میان ایران و توران سالها جنگ و ستیز بود، در نبرد میان #افراسیاب و #منوچهر، شاه ایران، سپاه ایران شکست سختی میخورد این رویداد در روز نخست تیر روی میدهد. سپاه ایران در مازندران به تنگنا میافتد و سرانجام دو سوی نبرد به سازش درمیآیند و برای آنکه مرز دو کشور نمایان شود و ستیز از میان برخیزد میپذیرند که از مازندران تیری بهسوی خاور(خراسان) پرتاب کنند که هرجا تیر فرو آمد همانجا مرز دو کشور باشد و هیچ یک از دو کشور از آن فراتر نروند تا در این گفتگو بودند، سپندارمز (ایزدبانوی زمین) پدیدار شد و فرمان داد تیر و کمان آوردند. #آرش در میان ایرانیان بزرگترین کماندار بود و به نیروی بیمانندش تیر را دورتر از همه پرتاب میکرد. سپندارمز به آرش گفت تا کمان بردارد و تیری به جانب خاور پرتاب کند. آرش دانست که پهنای کشور ایران به نیروی بازو و پرش تیر او بسته است و باید توان و جان خود را در این راه بگزارد. او خود را آماده کرد، لخت شد و اندام خود را به شاه و سپاهیان نمود و گفت: ببینید من تندرستم و کژیای در وجودم نیست، اما میدانم چون تیر را از کمان رها کنم همه نیرویم با تیر از تنم بیرون خواهد آمد. آنگاه #آرش تیروکمان را برداشت و بر بلندای کوه دماوند برآمد و به نیروی خداداد تیر را رها کرد و خود بیجان بر زمین افتاد. هرمز، خدای بزرگ، به فرشته باد(وایو) فرمان داد تا تیر را نگهبان باشد و از آسیب نگه دارد. تیر از بامداد تا نیمروز در آسمان میرفت و از کوه و در و دشت میگزشت تا در کنار رود «جیهون» بر تنه درخت گردویی که بزرگتر از آن در گیتی نبود نشست آنجا را مرز ایران و توران جای دادند و هر سال بهیاد آن جشن گرفتند.
(درود بر روان پاک آرش و روانهای پاک همه دلاوران ایرانی).
#پاینده_ایران
#آرمان_ماایرانشهر_ماست
🌸🍂🌸@Bookirancity
✨
🦋
🍃🌸
🌸🍃🦋
🍃🌸🍃🦋🌸
🦋🍃🌸🍃🦋🍃🌸🍃🦋✨
(درود بر روان پاک آرش و روانهای پاک همه دلاوران ایرانی).
#پاینده_ایران
#آرمان_ماایرانشهر_ماست
🌸🍂🌸@Bookirancity
✨
🦋
🍃🌸
🌸🍃🦋
🍃🌸🍃🦋🌸
🦋🍃🌸🍃🦋🍃🌸🍃🦋✨
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#_چـــکـــامـــه_پـــارســـی🎵
سروده زیبای #بابک_خرمدین🔥🕯🔥💚🤍❤️
از زندهیاد #سیاوش_کسرایی👍🕯🌹
دستهایش بسته بود از پشت
اما مشت جامهاش از جنس خون
و جامش از خمخانهی #زرتشت
خسته تن، جان در خطر، آزرده دل خاموش
مهر را در سینه میپرورد
کینه را در خویشتن میکشت
ارغوان دیدگانش
با شفقها و شقایقهای میهن
گفتگو میکرد:
تیرباران نگاهش بارگاه معتصم را
زیر و رو میکرد
دل به فرمان دلیری داشت
ترس را بیآبرو میکرد
اهرمن از خشم میلرزید
دژ دل و دژ خو و دژ آهنگ
بانگ زد، با واژههایی زشت و بیفرهنگ
ای سگ، ای زندیق
کامت چیست؟
ای موالی ای عجم
سودای خامت چیست؟
پس چرا از ما نمیترسی؟
پس چرا بر خود نمیلرزی؟
بابک اما رای دیگر داشت
کشتی اندیشه در دریای دیگر داشت
در نگاهش مرگ آسان مینمود اما
زندگی در ذهن او معنای دیگر داشت
زیر لب نجوای دیگر داشت
زنده باید بود و شادی کرد
مام بوم خویش را باید نگهبان بود
با پیام راستی
با مردمان بایست رادی کرد
اهرمن فریاد زد:
افشین چه میگوید؟
و افشین، آه افشین، وای افشین
آن گنهکار پریشان روزگار
شرمسار از برگ برگ خونی تاریخ
آن همان آکنده از هر گند،
آن همان بیریشه بیپیوند
شرمسار از کرده خود
سر به زیر افکند
اهرمن با تیز خندی گفت:
البابک هراسانا؟
و بابک آن گو نستوه
آن نستوه سبلان کوه
آن استوره بیگانه با اندوه
آن همان آیینه دار مزدک و مانی
خسته جان و مانده از نیرنگ و تزویر مسلمانی
چشم در چشم ستم فریاد زد:
بسیار آسانا !!
بار دیگر نعره زد تندیس استبداد
و پژواک خروشش رفت تا ژرفای عالم
که دستش را بزن، گرما
و دژخیم سیه بنیاد
همان مزدور ظلمت کامه بیداد
با یک ضربه از پهلو
چنان زد تا که خون فواره زد از پارهی بازو
تهم دل درهم کشید ابرو
سهم دل خر خنده زد بر او
اختران کی میبرند از یاد
آن شبی که شیون شمشیر
پیچید در بغداد
و بابک، آه بابک، باز هم بابک
تا نبیند اهرمن سرخی او را زرد
تا نخواند از نگاهش درد
تا نه پندارد که پایان یافت این آورد
چهره را با خون ناب و تابناکش
ارغوانی کرد
و آنگاه ...
تا نیافتد پیش پای اهرمن
خود را به پشت انداخت
چشمها را بست
شهپر اندیشه را وا کرد
بال در بال همای عشق
گشت و گشت و گشت تا جان را
بر فراز قله سیمرغ پیدا کرد
هر طرف هر سو نگه افکند
یکسو #کورش #سیاوش #کاوه چون خورشید
سوی دیگر #رستم و #گردآفرید و #آرش و #جمشید
و با نورافکن امید
پیر توس و خیزش يعقوب را هم دید
و دیگر گاه...
بر لبانش خنجر لبخند
چشم در چشم هزاران بابک آزاد یا دربند
به آسودگی جان باخت
بابک اما خون بها پرداخت
و با این کارِ کارستان پرچم آزادگی را
بر بلند آسمان افراخت
او روانش را ز ننگ بندگی پرداخت
تا ز خشت جان پاک خویش
ایران ساخت
ایران ساخت
ایران ساخت.
بر روان و فروهر پاک #بابک_خرمدین❤️درود باد🌹🕯🌹
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿
🔴#_چـــکـــامـــه_پـــارســـی🎵
سروده زیبای #بابک_خرمدین🔥🕯🔥💚🤍❤️
از زندهیاد #سیاوش_کسرایی👍🕯🌹
دستهایش بسته بود از پشت
اما مشت جامهاش از جنس خون
و جامش از خمخانهی #زرتشت
خسته تن، جان در خطر، آزرده دل خاموش
مهر را در سینه میپرورد
کینه را در خویشتن میکشت
ارغوان دیدگانش
با شفقها و شقایقهای میهن
گفتگو میکرد:
تیرباران نگاهش بارگاه معتصم را
زیر و رو میکرد
دل به فرمان دلیری داشت
ترس را بیآبرو میکرد
اهرمن از خشم میلرزید
دژ دل و دژ خو و دژ آهنگ
بانگ زد، با واژههایی زشت و بیفرهنگ
ای سگ، ای زندیق
کامت چیست؟
ای موالی ای عجم
سودای خامت چیست؟
پس چرا از ما نمیترسی؟
پس چرا بر خود نمیلرزی؟
بابک اما رای دیگر داشت
کشتی اندیشه در دریای دیگر داشت
در نگاهش مرگ آسان مینمود اما
زندگی در ذهن او معنای دیگر داشت
زیر لب نجوای دیگر داشت
زنده باید بود و شادی کرد
مام بوم خویش را باید نگهبان بود
با پیام راستی
با مردمان بایست رادی کرد
اهرمن فریاد زد:
افشین چه میگوید؟
و افشین، آه افشین، وای افشین
آن گنهکار پریشان روزگار
شرمسار از برگ برگ خونی تاریخ
آن همان آکنده از هر گند،
آن همان بیریشه بیپیوند
شرمسار از کرده خود
سر به زیر افکند
اهرمن با تیز خندی گفت:
البابک هراسانا؟
و بابک آن گو نستوه
آن نستوه سبلان کوه
آن استوره بیگانه با اندوه
آن همان آیینه دار مزدک و مانی
خسته جان و مانده از نیرنگ و تزویر مسلمانی
چشم در چشم ستم فریاد زد:
بسیار آسانا !!
بار دیگر نعره زد تندیس استبداد
و پژواک خروشش رفت تا ژرفای عالم
که دستش را بزن، گرما
و دژخیم سیه بنیاد
همان مزدور ظلمت کامه بیداد
با یک ضربه از پهلو
چنان زد تا که خون فواره زد از پارهی بازو
تهم دل درهم کشید ابرو
سهم دل خر خنده زد بر او
اختران کی میبرند از یاد
آن شبی که شیون شمشیر
پیچید در بغداد
و بابک، آه بابک، باز هم بابک
تا نبیند اهرمن سرخی او را زرد
تا نخواند از نگاهش درد
تا نه پندارد که پایان یافت این آورد
چهره را با خون ناب و تابناکش
ارغوانی کرد
و آنگاه ...
تا نیافتد پیش پای اهرمن
خود را به پشت انداخت
چشمها را بست
شهپر اندیشه را وا کرد
بال در بال همای عشق
گشت و گشت و گشت تا جان را
بر فراز قله سیمرغ پیدا کرد
هر طرف هر سو نگه افکند
یکسو #کورش #سیاوش #کاوه چون خورشید
سوی دیگر #رستم و #گردآفرید و #آرش و #جمشید
و با نورافکن امید
پیر توس و خیزش يعقوب را هم دید
و دیگر گاه...
بر لبانش خنجر لبخند
چشم در چشم هزاران بابک آزاد یا دربند
به آسودگی جان باخت
بابک اما خون بها پرداخت
و با این کارِ کارستان پرچم آزادگی را
بر بلند آسمان افراخت
او روانش را ز ننگ بندگی پرداخت
تا ز خشت جان پاک خویش
ایران ساخت
ایران ساخت
ایران ساخت.
بر روان و فروهر پاک #بابک_خرمدین❤️درود باد🌹🕯🌹
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#_مـــیـــراث_ســـرزمـــیـــنـــم
سوم فروردین ماه، روز #اردیبهشت، به سال۳۷۶۳ مزديسنى(زرتشتی) میباشد.
✳️ اَردیبهشت:
در گاهشماری ترادادی زرتشتی، روز سوم هر ماه که ۳۰ روز میباشد اردیبهشت نام دارد.
اردیبهشت دگرگون یافته واژه اوستایی «اَشَه وَهیشتَه» در زبان اوستاییست که به معنی «بهترین راستی» است.
اردیبهشت در جهان مادی، نیز نگهبانی از آتش را بر دوش دارد.
باری،
در این ماه خجسته:
✅ ۶ فروردینماه جشن زادروز #اشوزرتشت را پیشرو داریم💚.
✅ ۱۲ فروردینماه نیز روز #زاستار(:طبیعت) را گرامی میداریم💚.
✅ ۱۳ فروردینماه جشن #سیزدهبهدر را در زاستار بهسر میبریم💚.
✅ ۱۹ فروردینماه هم جشن #فروردینگان را برگزار میکنیم💚.
.
.
🍀فروردینماه با جشنهایش:
✅ ششم فروردین، خرداد روز:
زادروز #اشو_زرتشت🎂
روز #امید روز #اسپیدا_نوشت (آثارالباقیه، فصل نهم). یا روز نوروز بزرگ(این نام جدیدتر است). این روز از روزهای خجسته ایرانیان، همراه با شادی و آبپاشی و آغاز سال نو در سالنامه سُغدی و خوارزمیست. در متن پهلوی «ماهِ فروردین، روزِ خرداد» رویدادهای بسیاری به این روز منسوب شده است. همچون: پیدایی #کیومرس و #هوشنگ، روییدن مشی و مشیانه، تیراندازی #آرش شیواتیر، چیرگی #سام_نریمان بر اژدهاک، پیدایی دوباره #شاه_کیخسرو(از جاودانان در باورهای ایرانی) و همپُرسگی زرتشت با اهورامزدا. نام «روز امید» برای انتظار پیدایی دوباره #کیخسرو و دیگر جاودانان و نجاتبخشان(سوشیانتها)، به این روز داده شده است. زرتشتیان ایران شاید از اینرو که این روز، روز آغاز پیامداری #زرتشت و همپرسگی او با #اهورامزدا است. این روز(ششم فروردینماه) زادروز #اشوزرتشت اسپنتمان میباشد.
نام اسپیدا نوشت، هم از آیین نامهنویسی در این روز گرفته شده که آگاهی بیشتری از آن در دست نیست. گمان میرود با پیامهای شادباش نوروزی در پیوند باشد.
✅ دهم فروردین، آبان روز:
جشن آبانگاه، نخستین آبانروز سال و به نوشته برهان قاطع(جلد۱برگ۳) انجام جشنی به همین نام، همراه با آبپاشی و انتظار بارش باران.
✅ سیزدهم فروردین، تیر روز:
جشن سیزدهبهدر، نخستین تیرروز سال و آغاز کشاورزی در سال نو. آیین نخستین روز کشتوکار با گردآمدن در زمین کشتزار و آرزوی بارش باران و فرارسیدن سالی خوب و خرم.در سیستان در این روز به ستایش نیایشگاه بسیار کهن و پر رمز و راز خواجه غلتان در بالای کوه خواجه و در میانه دریاچه هامون میروند.(آخرین روز سال).
✅ هفدهم فروردین، سروش روز:
هنگام جشن سروشگان در ستایش «سْـرَئوشَـه/ سروش»، ایزد پیامآور خداوند و نگاهبان بیداری و روز گرامیداشت #خروس بویژه #خروس_سپید که از گرامیترین جانوران در نزد ایرانیان به شمار میرود و به سبب بانگ بامدادی، نماد سروش دانسته میشده است.
✅ نوزدهم فروردین، فروردین روز:
جشن «فروردینگان»، جشن گرامیداشت فُـروهر/ فَروَهَر درگذشتگان.
.
.
ز جمشید و آن روز نو یاد باد
به ایران دل مردمان شاد باد.
همه ساله بخت تو پیروز باد
همه روزگار تو نوروز باد.
🍀 #نوروز_شاد_باش💚
☘️ #سال_نو_شاد_باد🤍
🍀#بهاران_خجسته_باد❤️
جشن جهانی #نوروز بر پارسیزبانان در سرتاسر گیتی شادباش🥂
جشن باستانی #نوروز بر همهی ایرانیان فرخنده و خجسته باد🍻
#پاینده_ایران
#آرمان_ماایرانشهر_ماست
#برایدوستاتونارسالکنید
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿
🔴#_مـــیـــراث_ســـرزمـــیـــنـــم
سوم فروردین ماه، روز #اردیبهشت، به سال۳۷۶۳ مزديسنى(زرتشتی) میباشد.
✳️ اَردیبهشت:
در گاهشماری ترادادی زرتشتی، روز سوم هر ماه که ۳۰ روز میباشد اردیبهشت نام دارد.
اردیبهشت دگرگون یافته واژه اوستایی «اَشَه وَهیشتَه» در زبان اوستاییست که به معنی «بهترین راستی» است.
اردیبهشت در جهان مادی، نیز نگهبانی از آتش را بر دوش دارد.
باری،
در این ماه خجسته:
✅ ۶ فروردینماه جشن زادروز #اشوزرتشت را پیشرو داریم💚.
✅ ۱۲ فروردینماه نیز روز #زاستار(:طبیعت) را گرامی میداریم💚.
✅ ۱۳ فروردینماه جشن #سیزدهبهدر را در زاستار بهسر میبریم💚.
✅ ۱۹ فروردینماه هم جشن #فروردینگان را برگزار میکنیم💚.
.
.
🍀فروردینماه با جشنهایش:
✅ ششم فروردین، خرداد روز:
زادروز #اشو_زرتشت🎂
روز #امید روز #اسپیدا_نوشت (آثارالباقیه، فصل نهم). یا روز نوروز بزرگ(این نام جدیدتر است). این روز از روزهای خجسته ایرانیان، همراه با شادی و آبپاشی و آغاز سال نو در سالنامه سُغدی و خوارزمیست. در متن پهلوی «ماهِ فروردین، روزِ خرداد» رویدادهای بسیاری به این روز منسوب شده است. همچون: پیدایی #کیومرس و #هوشنگ، روییدن مشی و مشیانه، تیراندازی #آرش شیواتیر، چیرگی #سام_نریمان بر اژدهاک، پیدایی دوباره #شاه_کیخسرو(از جاودانان در باورهای ایرانی) و همپُرسگی زرتشت با اهورامزدا. نام «روز امید» برای انتظار پیدایی دوباره #کیخسرو و دیگر جاودانان و نجاتبخشان(سوشیانتها)، به این روز داده شده است. زرتشتیان ایران شاید از اینرو که این روز، روز آغاز پیامداری #زرتشت و همپرسگی او با #اهورامزدا است. این روز(ششم فروردینماه) زادروز #اشوزرتشت اسپنتمان میباشد.
نام اسپیدا نوشت، هم از آیین نامهنویسی در این روز گرفته شده که آگاهی بیشتری از آن در دست نیست. گمان میرود با پیامهای شادباش نوروزی در پیوند باشد.
✅ دهم فروردین، آبان روز:
جشن آبانگاه، نخستین آبانروز سال و به نوشته برهان قاطع(جلد۱برگ۳) انجام جشنی به همین نام، همراه با آبپاشی و انتظار بارش باران.
✅ سیزدهم فروردین، تیر روز:
جشن سیزدهبهدر، نخستین تیرروز سال و آغاز کشاورزی در سال نو. آیین نخستین روز کشتوکار با گردآمدن در زمین کشتزار و آرزوی بارش باران و فرارسیدن سالی خوب و خرم.در سیستان در این روز به ستایش نیایشگاه بسیار کهن و پر رمز و راز خواجه غلتان در بالای کوه خواجه و در میانه دریاچه هامون میروند.(آخرین روز سال).
✅ هفدهم فروردین، سروش روز:
هنگام جشن سروشگان در ستایش «سْـرَئوشَـه/ سروش»، ایزد پیامآور خداوند و نگاهبان بیداری و روز گرامیداشت #خروس بویژه #خروس_سپید که از گرامیترین جانوران در نزد ایرانیان به شمار میرود و به سبب بانگ بامدادی، نماد سروش دانسته میشده است.
✅ نوزدهم فروردین، فروردین روز:
جشن «فروردینگان»، جشن گرامیداشت فُـروهر/ فَروَهَر درگذشتگان.
.
.
ز جمشید و آن روز نو یاد باد
به ایران دل مردمان شاد باد.
همه ساله بخت تو پیروز باد
همه روزگار تو نوروز باد.
🍀 #نوروز_شاد_باش💚
☘️ #سال_نو_شاد_باد🤍
🍀#بهاران_خجسته_باد❤️
جشن جهانی #نوروز بر پارسیزبانان در سرتاسر گیتی شادباش🥂
جشن باستانی #نوروز بر همهی ایرانیان فرخنده و خجسته باد🍻
#پاینده_ایران
#آرمان_ماایرانشهر_ماست
#برایدوستاتونارسالکنید
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
✅ مراسم جشن فروردینگان:
در روز نوزدهم فروردین، روز جشن فروردینگان مراسم ویژهای در بزرگداشت این موجودات مینویی و در اندازه گستردهتر، در بزرگداشت روان درگذشتگان برگزار میشد که هنوز در میان زرتشتی، بویژه در یزد، با آیینهای ویژهای برگزار میشود.
در این جشن که امروزه بیشتر به جشن فرودگ(شاید از فروردگ، «فرورد» گونه پارسی فروشی) سرشناس است، زرتشتیان سر آرامگاه درگذشتگان خود در تهران به کاخ فیروزه، گورستان زرتشتیان میروند و برای خشنودی روانها عود و کندر آتش میزنند و گل و گیاه و میوه و شمع و لرک بر سر آرامگاه میگزارند.
لرک آمیخته و درهمی از هفت میوه خشک خام مانند: پسته خام، بادام خام، فندق خام، برگه، انجیر خشک، خرما، توت.
ترکیبات لرک به فراخورهای گوناگون دگرگون میشود. لرک مراسم درگذشته با لرک مراسم عروسی و سدرهپوشی گوناگون است.
در لرک شادی، پسته و بادام و فندق بو داده است، انجیر و خرما و توت ندارد و نقل هم به آن افزوده میشود.
هماره برای مراسم گواگ گیران، لرک را درون تور بستهبندی و پس از مراسم میان نزدیکان پخش میکنند.
در جشن فرودگ، هفت موبد وارد میشوند و مینشینند. لرکها را در چادرشبهایی میریزند و جلو موبدان میگزارند. چند «موبدیار» هم باشنده هستند. موبدان آغاز به اوستاخوانی میکنند، بیشتر هم سرودههایی از فروردین یشت میخوانند و بدینگونه، به لرک فرخندگی میدهند. سپس، موبدیاران چادرشبها را به کمر میبندند و لرک را میان مردم پخش میکنند.
اگر کسی هم برآورد نیاز دارد در این روز آن را میان مردم پخش میکند.
این مراسم بهدرستی گونهای نیایش گروهی برای شادی روان درگذشتگان است.
در یزد این مراسم از ساعت۴ پس از نیمروز نوزدهم فروردین بگونه گسترده برگزار میشود. هرآینه در تهران به دلیل بالا بودن کارهای روزانه مردم، همه نمیتوانند یکجا گردهم آیند. از اینرو، مراسم چند سالی است که منسجم برگزار نمیشود و هر زرتشتی هر ساعتی از روز یاد شده که توانست، به دیدار آرامگاه درگذشته خود به کاخ فیروزه میرود.
ششم فروردین، خرداد روز:
روز #امید روز #اسپیدا_نوشت (آثارالباقیه، فصل نهم). یا روز نوروز بزرگ(این نام جدیدتر است). این روز از روزهای خجسته ایرانیان، همراه با شادی و آبپاشی و آغاز سال نو در سالنامه سُغدی و خوارزمیست. در متن پهلوی «ماهِ فروردین، روزِ خرداد» رویدادهای بسیاری به این روز منسوب شده است. همچون: پیدایی #کیومرس و #هوشنگ، روییدن مشی و مشیانه، تیراندازی #آرش شیواتیر، چیرگی #سام_نریمان بر اژدهاک، پیدایی دوباره #شاه_کیخسرو(از جاودانان در باورهای ایرانی) و همپُرسگی زرتشت با اهورامزدا. نام «روز امید» برای انتظار پیدایی دوباره #کیخسرو و دیگر جاودانان و نجاتبخشان(سوشیانتها)، به این روز داده شده است. زرتشتیان ایران شاید از اینرو که این روز، روز آغاز پیامداری #زرتشت و همپرسگی او با #اهورامزدا است. این روز(ششم فروردینماه) زادروز #اشوزرتشت اسپنتمان میباشد.
نام اسپیدا نوشت، هم از آیین نامهنویسی در این روز گرفته شده که آگاهی بیشتری از آن در دست نیست. گمان میرود با پیامهای شادباش نوروزی در پیوند باشد.
سیزدهم فروردین، تیر روز:
جشن سیزدهبهدر، نخستین تیرروز سال و آغاز کشاورزی در سال نو. آیین نخستین روز کشتوکار با گردآمدن در زمین کشتزار و آرزوی بارش باران و فرارسیدن سالی خوب و خرم.در سیستان در این روز به ستایش نیایشگاه بسیار کهن و پر رمز و راز خواجه غلتان در بالای کوه خواجه و در میانه دریاچه هامون میروند.(آخرین روز سال).
هفدهم فروردین، سروش روز:
هنگام جشن سروشگان در ستایش «سْـرَئوشَـه/ سروش»، ایزد پیامآور خداوند و نگاهبان بیداری و روز گرامیداشت #خروس بویژه #خروس_سپید که از گرامیترین جانوران در نزد ایرانیان به شمار میرود و به سبب بانگ بامدادی، نماد سروش دانسته میشده است.
نوزدهم فروردین، فروردین روز:
جشن «فروردینگان»، جشن گرامیداشت فُـروهر/ فَروَهَر درگذشتگان.
#پاینده_ایران
#آرمان_ماایرانشهر_ماست
#برایدوستاتونارسالکنید
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
در روز نوزدهم فروردین، روز جشن فروردینگان مراسم ویژهای در بزرگداشت این موجودات مینویی و در اندازه گستردهتر، در بزرگداشت روان درگذشتگان برگزار میشد که هنوز در میان زرتشتی، بویژه در یزد، با آیینهای ویژهای برگزار میشود.
در این جشن که امروزه بیشتر به جشن فرودگ(شاید از فروردگ، «فرورد» گونه پارسی فروشی) سرشناس است، زرتشتیان سر آرامگاه درگذشتگان خود در تهران به کاخ فیروزه، گورستان زرتشتیان میروند و برای خشنودی روانها عود و کندر آتش میزنند و گل و گیاه و میوه و شمع و لرک بر سر آرامگاه میگزارند.
لرک آمیخته و درهمی از هفت میوه خشک خام مانند: پسته خام، بادام خام، فندق خام، برگه، انجیر خشک، خرما، توت.
ترکیبات لرک به فراخورهای گوناگون دگرگون میشود. لرک مراسم درگذشته با لرک مراسم عروسی و سدرهپوشی گوناگون است.
در لرک شادی، پسته و بادام و فندق بو داده است، انجیر و خرما و توت ندارد و نقل هم به آن افزوده میشود.
هماره برای مراسم گواگ گیران، لرک را درون تور بستهبندی و پس از مراسم میان نزدیکان پخش میکنند.
در جشن فرودگ، هفت موبد وارد میشوند و مینشینند. لرکها را در چادرشبهایی میریزند و جلو موبدان میگزارند. چند «موبدیار» هم باشنده هستند. موبدان آغاز به اوستاخوانی میکنند، بیشتر هم سرودههایی از فروردین یشت میخوانند و بدینگونه، به لرک فرخندگی میدهند. سپس، موبدیاران چادرشبها را به کمر میبندند و لرک را میان مردم پخش میکنند.
اگر کسی هم برآورد نیاز دارد در این روز آن را میان مردم پخش میکند.
این مراسم بهدرستی گونهای نیایش گروهی برای شادی روان درگذشتگان است.
در یزد این مراسم از ساعت۴ پس از نیمروز نوزدهم فروردین بگونه گسترده برگزار میشود. هرآینه در تهران به دلیل بالا بودن کارهای روزانه مردم، همه نمیتوانند یکجا گردهم آیند. از اینرو، مراسم چند سالی است که منسجم برگزار نمیشود و هر زرتشتی هر ساعتی از روز یاد شده که توانست، به دیدار آرامگاه درگذشته خود به کاخ فیروزه میرود.
ششم فروردین، خرداد روز:
روز #امید روز #اسپیدا_نوشت (آثارالباقیه، فصل نهم). یا روز نوروز بزرگ(این نام جدیدتر است). این روز از روزهای خجسته ایرانیان، همراه با شادی و آبپاشی و آغاز سال نو در سالنامه سُغدی و خوارزمیست. در متن پهلوی «ماهِ فروردین، روزِ خرداد» رویدادهای بسیاری به این روز منسوب شده است. همچون: پیدایی #کیومرس و #هوشنگ، روییدن مشی و مشیانه، تیراندازی #آرش شیواتیر، چیرگی #سام_نریمان بر اژدهاک، پیدایی دوباره #شاه_کیخسرو(از جاودانان در باورهای ایرانی) و همپُرسگی زرتشت با اهورامزدا. نام «روز امید» برای انتظار پیدایی دوباره #کیخسرو و دیگر جاودانان و نجاتبخشان(سوشیانتها)، به این روز داده شده است. زرتشتیان ایران شاید از اینرو که این روز، روز آغاز پیامداری #زرتشت و همپرسگی او با #اهورامزدا است. این روز(ششم فروردینماه) زادروز #اشوزرتشت اسپنتمان میباشد.
نام اسپیدا نوشت، هم از آیین نامهنویسی در این روز گرفته شده که آگاهی بیشتری از آن در دست نیست. گمان میرود با پیامهای شادباش نوروزی در پیوند باشد.
سیزدهم فروردین، تیر روز:
جشن سیزدهبهدر، نخستین تیرروز سال و آغاز کشاورزی در سال نو. آیین نخستین روز کشتوکار با گردآمدن در زمین کشتزار و آرزوی بارش باران و فرارسیدن سالی خوب و خرم.در سیستان در این روز به ستایش نیایشگاه بسیار کهن و پر رمز و راز خواجه غلتان در بالای کوه خواجه و در میانه دریاچه هامون میروند.(آخرین روز سال).
هفدهم فروردین، سروش روز:
هنگام جشن سروشگان در ستایش «سْـرَئوشَـه/ سروش»، ایزد پیامآور خداوند و نگاهبان بیداری و روز گرامیداشت #خروس بویژه #خروس_سپید که از گرامیترین جانوران در نزد ایرانیان به شمار میرود و به سبب بانگ بامدادی، نماد سروش دانسته میشده است.
نوزدهم فروردین، فروردین روز:
جشن «فروردینگان»، جشن گرامیداشت فُـروهر/ فَروَهَر درگذشتگان.
#پاینده_ایران
#آرمان_ماایرانشهر_ماست
#برایدوستاتونارسالکنید
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity