🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
📚🤔
🔴#برگی_از_تقویم_تاریخ
۲۱ فروردین سالروز درگذشت #بزرگ_لشگری
( زاده ۲۷ فروردین ۱۳۰۲ تهران -- درگذشته ۲۱ فروردین ۱۳۹۷ تهران ) آهنگساز و نوازنده ویلون و کمانچه
بزرگ لشگری در خانوادهای که همگی با موسیقی آشنا بودند به دنیا آمد و پس از پایان تحصیلات ابتدایی به موسیقی روی آورد. او در پانزده سالگی ویلون را نزد مادرش فراگرفت و چندی بعد کمانچه را نزد استادانی چون : حسن بهاری، اصغر بهاری که دایی و پسر خالهاش بودند شروع کرد.
لشگری دو سال بعد برای یادگیری نت و آموختن علمی موسیقی به کلاس ابوالحسن صبا رفت و سپس از استادان دیگر : حسین یاحقی، ابراهیم منصوری، مهدی خالدی، روبیک گریگوریان، روحاله خالقی و ملیک آبراهیمیان درس آموخت.
او در سال ۱۳۲۴ به عنوان نوازنده ویلون، همکاریاش را با رادیو آغاز کرد و در ارکسترهای : رضا محجوبی، ابوالحسن صبا، ابراهیم منصوری و مهدی خالدی شرکت جست.
در اواخر سال ۱۳۳۲ که مهدی خالدی بنا به دلایلی همکاری خود را با دلکش قطع کرد، بزرگ لشگری به همراه جواد لشگری به مدت دو ماه عهدهدار این ارکستر شدند و اولین آهنگشان را با شعر رهی معیری به نام «نازنین یار من، غافل از کار من» شروع کردند. لشگری در همان سال رهبری ارکستر مرضیه را نیز به عهده گرفت و ابتدا با تنظیم چند آهنگ قدیمی مانند : «در فکر تو بودم» «صورتگر نقاش چین، برای گلهای رنگارنگ شماره ۱۰۰» از علی اکبر شیدا و دهها آهنگ دیگر کار را با وی اغاز کرد.
وی با الهه و یاسمین همکاری گستردهای در بین سالهای ۳۶ تا ۴۰ داشت و در زمان تاسیس تلویزیون ملی با مرتضی حنانه به تلویزیون رفت و سرپرستی ارکسترهای سازهای ملی را به عهده گرفت و مدت چهل و یک سال مجموعاً در رادیو و تلویزیون خدمات شایانی در راه موسیقی ملی انجام داد.
او از سال ۱۳۵۰ تا پایان خدمتش در رادیو تلویزیون، متصدی تهیه آهنگهای اصیل ایرانی بود و یکی از کارهای بزرگ هنری خود را همکاری با برنامه گلها میدانست و از بهترین آثار خود به ترانههای مناجات با صدای الهه، طوفان از مرضیه، صدایم کن و دریغا دریغا با صدای گلپا، نم نم بارون و مگه نبود با صدای فرشته، آبشار و صحرانشین با صدای یاسمین و....نام می برد.
استاد بزرگ لشگری در ۹۵ سالگی درگذشت و قطعه هنرمندان بهشت زهرا به خاک سپرده شد.
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
#به_خشنودی_اهورا_مزدا
#به_روان_پاک_و_فروهر_همه_درگذشتگان
#نیکوکار_و_پارسایی_درود_باد
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
#ارتباط_با_ما
#گروه_شهر_کتاب
@Bookcitychat
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
@Bookirancity
📚🤔
🔴#برگی_از_تقویم_تاریخ
۲۱ فروردین سالروز درگذشت #بزرگ_لشگری
( زاده ۲۷ فروردین ۱۳۰۲ تهران -- درگذشته ۲۱ فروردین ۱۳۹۷ تهران ) آهنگساز و نوازنده ویلون و کمانچه
بزرگ لشگری در خانوادهای که همگی با موسیقی آشنا بودند به دنیا آمد و پس از پایان تحصیلات ابتدایی به موسیقی روی آورد. او در پانزده سالگی ویلون را نزد مادرش فراگرفت و چندی بعد کمانچه را نزد استادانی چون : حسن بهاری، اصغر بهاری که دایی و پسر خالهاش بودند شروع کرد.
لشگری دو سال بعد برای یادگیری نت و آموختن علمی موسیقی به کلاس ابوالحسن صبا رفت و سپس از استادان دیگر : حسین یاحقی، ابراهیم منصوری، مهدی خالدی، روبیک گریگوریان، روحاله خالقی و ملیک آبراهیمیان درس آموخت.
او در سال ۱۳۲۴ به عنوان نوازنده ویلون، همکاریاش را با رادیو آغاز کرد و در ارکسترهای : رضا محجوبی، ابوالحسن صبا، ابراهیم منصوری و مهدی خالدی شرکت جست.
در اواخر سال ۱۳۳۲ که مهدی خالدی بنا به دلایلی همکاری خود را با دلکش قطع کرد، بزرگ لشگری به همراه جواد لشگری به مدت دو ماه عهدهدار این ارکستر شدند و اولین آهنگشان را با شعر رهی معیری به نام «نازنین یار من، غافل از کار من» شروع کردند. لشگری در همان سال رهبری ارکستر مرضیه را نیز به عهده گرفت و ابتدا با تنظیم چند آهنگ قدیمی مانند : «در فکر تو بودم» «صورتگر نقاش چین، برای گلهای رنگارنگ شماره ۱۰۰» از علی اکبر شیدا و دهها آهنگ دیگر کار را با وی اغاز کرد.
وی با الهه و یاسمین همکاری گستردهای در بین سالهای ۳۶ تا ۴۰ داشت و در زمان تاسیس تلویزیون ملی با مرتضی حنانه به تلویزیون رفت و سرپرستی ارکسترهای سازهای ملی را به عهده گرفت و مدت چهل و یک سال مجموعاً در رادیو و تلویزیون خدمات شایانی در راه موسیقی ملی انجام داد.
او از سال ۱۳۵۰ تا پایان خدمتش در رادیو تلویزیون، متصدی تهیه آهنگهای اصیل ایرانی بود و یکی از کارهای بزرگ هنری خود را همکاری با برنامه گلها میدانست و از بهترین آثار خود به ترانههای مناجات با صدای الهه، طوفان از مرضیه، صدایم کن و دریغا دریغا با صدای گلپا، نم نم بارون و مگه نبود با صدای فرشته، آبشار و صحرانشین با صدای یاسمین و....نام می برد.
استاد بزرگ لشگری در ۹۵ سالگی درگذشت و قطعه هنرمندان بهشت زهرا به خاک سپرده شد.
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
#به_خشنودی_اهورا_مزدا
#به_روان_پاک_و_فروهر_همه_درگذشتگان
#نیکوکار_و_پارسایی_درود_باد
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
#ارتباط_با_ما
#گروه_شهر_کتاب
@Bookcitychat
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
@Bookirancity
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
📚🤔
🔴#برگی_از_تقویم_تاریخ
۲۷ فروردین زادروز #بزرگ_لشگری
( زاده ۲۷ فروردین ۱۳۰۲ تهران -- درگذشته ۲۱ فروردین ۱۳۹۷ تهران ) آهنگساز و نوازنده ویلون و کمانچه
بزرگ لشگری در خانوادهای که همگی با موسیقی آشنا بودند به دنیا آمد و پس از پایان تحصیلات ابتدایی به موسیقی روی آورد. او در پانزده سالگی ویلون را نزد مادرش فراگرفت و چندی بعد کمانچه را نزد استادانی چون : حسن بهاری، اصغر بهاری که دایی و پسر خالهاش بودند شروع کرد.
لشگری دو سال بعد برای یادگیری نت و آموختن علمی موسیقی به کلاس ابوالحسن صبا رفت و سپس از استادان دیگر : حسین یاحقی، ابراهیم منصوری، مهدی خالدی، روبیک گریگوریان، روحاله خالقی و ملیک آبراهیمیان درس آموخت.
او در سال ۱۳۲۴ به عنوان نوازنده ویلون، همکاریاش را با رادیو آغاز کرد و در ارکسترهای : رضا محجوبی، ابوالحسن صبا، ابراهیم منصوری و مهدی خالدی شرکت جست.
در اواخر سال ۱۳۳۲ که مهدی خالدی بنا به دلایلی همکاری خود را با دلکش قطع کرد، بزرگ لشگری به همراه جواد لشگری به مدت دو ماه عهدهدار این ارکستر شدند و اولین آهنگشان را با شعر رهی معیری به نام «نازنین یار من، غافل از کار من» شروع کردند. لشگری در همان سال رهبری ارکستر مرضیه را نیز به عهده گرفت و ابتدا با تنظیم چند آهنگ قدیمی مانند : «در فکر تو بودم» «صورتگر نقاش چین، برای گلهای رنگارنگ شماره ۱۰۰» از علی اکبر شیدا و دهها آهنگ دیگر کار را با وی اغاز کرد.
وی با الهه و یاسمین همکاری گستردهای در بین سالهای ۳۶ تا ۴۰ داشت و در زمان تاسیس تلویزیون ملی با مرتضی حنانه به تلویزیون رفت و سرپرستی ارکسترهای سازهای ملی را به عهده گرفت و مدت چهل و یک سال مجموعاً در رادیو و تلویزیون خدمات شایانی در راه موسیقی ملی انجام داد.
او از سال ۱۳۵۰ تا پایان خدمتش در رادیو تلویزیون، متصدی تهیه آهنگهای اصیل ایرانی بود و یکی از کارهای بزرگ هنری خود را همکاری با برنامه گلها میدانست و از بهترین آثار خود به ترانههای مناجات با صدای الهه، طوفان از مرضیه، صدایم کن و دریغا دریغا با صدای گلپا، نم نم بارون و مگه نبود با صدای فرشته، آبشار و صحرانشین با صدای یاسمین و....نام می برد.
استاد بزرگ لشگری در ۹۵ سالگی درگذشت و قطعه هنرمندان بهشت زهرا به خاک سپرده شد.
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
#به_خشنودی_اهورا_مزدا
#به_روان_پاک_و_فروهر_همه_درگذشتگان
#نیکوکار_و_پارسایی_درود_باد
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
#ارتباط_با_ما
#گروه_شهر_کتاب
@Bookcitychat
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
@Bookirancity
📚🤔
🔴#برگی_از_تقویم_تاریخ
۲۷ فروردین زادروز #بزرگ_لشگری
( زاده ۲۷ فروردین ۱۳۰۲ تهران -- درگذشته ۲۱ فروردین ۱۳۹۷ تهران ) آهنگساز و نوازنده ویلون و کمانچه
بزرگ لشگری در خانوادهای که همگی با موسیقی آشنا بودند به دنیا آمد و پس از پایان تحصیلات ابتدایی به موسیقی روی آورد. او در پانزده سالگی ویلون را نزد مادرش فراگرفت و چندی بعد کمانچه را نزد استادانی چون : حسن بهاری، اصغر بهاری که دایی و پسر خالهاش بودند شروع کرد.
لشگری دو سال بعد برای یادگیری نت و آموختن علمی موسیقی به کلاس ابوالحسن صبا رفت و سپس از استادان دیگر : حسین یاحقی، ابراهیم منصوری، مهدی خالدی، روبیک گریگوریان، روحاله خالقی و ملیک آبراهیمیان درس آموخت.
او در سال ۱۳۲۴ به عنوان نوازنده ویلون، همکاریاش را با رادیو آغاز کرد و در ارکسترهای : رضا محجوبی، ابوالحسن صبا، ابراهیم منصوری و مهدی خالدی شرکت جست.
در اواخر سال ۱۳۳۲ که مهدی خالدی بنا به دلایلی همکاری خود را با دلکش قطع کرد، بزرگ لشگری به همراه جواد لشگری به مدت دو ماه عهدهدار این ارکستر شدند و اولین آهنگشان را با شعر رهی معیری به نام «نازنین یار من، غافل از کار من» شروع کردند. لشگری در همان سال رهبری ارکستر مرضیه را نیز به عهده گرفت و ابتدا با تنظیم چند آهنگ قدیمی مانند : «در فکر تو بودم» «صورتگر نقاش چین، برای گلهای رنگارنگ شماره ۱۰۰» از علی اکبر شیدا و دهها آهنگ دیگر کار را با وی اغاز کرد.
وی با الهه و یاسمین همکاری گستردهای در بین سالهای ۳۶ تا ۴۰ داشت و در زمان تاسیس تلویزیون ملی با مرتضی حنانه به تلویزیون رفت و سرپرستی ارکسترهای سازهای ملی را به عهده گرفت و مدت چهل و یک سال مجموعاً در رادیو و تلویزیون خدمات شایانی در راه موسیقی ملی انجام داد.
او از سال ۱۳۵۰ تا پایان خدمتش در رادیو تلویزیون، متصدی تهیه آهنگهای اصیل ایرانی بود و یکی از کارهای بزرگ هنری خود را همکاری با برنامه گلها میدانست و از بهترین آثار خود به ترانههای مناجات با صدای الهه، طوفان از مرضیه، صدایم کن و دریغا دریغا با صدای گلپا، نم نم بارون و مگه نبود با صدای فرشته، آبشار و صحرانشین با صدای یاسمین و....نام می برد.
استاد بزرگ لشگری در ۹۵ سالگی درگذشت و قطعه هنرمندان بهشت زهرا به خاک سپرده شد.
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
#به_خشنودی_اهورا_مزدا
#به_روان_پاک_و_فروهر_همه_درگذشتگان
#نیکوکار_و_پارسایی_درود_باد
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
#ارتباط_با_ما
#گروه_شهر_کتاب
@Bookcitychat
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
@Bookirancity
🌸🍃🍂🦋🍃🍂🦋🍃🍂🦋🍃✨
🍃🍂🦋🍃🍂
🍂🦋🍂
🦋
🍃
✨
🔴#یادمان
#بزرگ_مرد_راستین_موبد_شهزادی
پایداری سه رنگ بر پرچم ایران
در روزهای نخستین انقلاب افزون بر زدودن نشان ملی "شیر و خورشید" پیرامون طرحی گفتگو می شد که پرچم ایران به رنگ سبز با آرم الله دگرگون گردد .
در مجلس خبرگان قانون اساسی جمهوری اسلامی، گفتگو بر سر ماندن سه رنگ بر پرچم ایران و یا دگرگونی آن به تنها رنگ سبز ادامه داشت. پیش از رأیگیری نهایی در نشست بیستم آبان 1358 خبرگان، زنده یاد "موبد رستم شهزادی" نماینده زرتشتیان ایران در مجلس خبرگان، به خوبی و به هنگام از پرچم سه رنگ ایران گذشته پشتیبانی کرد.
#موبد_شهزادی_با_دفاعی_زیر_کانه سه رنگ پرچم ایران را با باور مذهبی شیعیان هماهنگ دانسته وگفت :
(فرزندان حضرت علی بن ابیطالب که امام حسن "سبزپوش" و امام حسین "سرخپوش" و حضرت عباس "سفیدپوش" بودند و در تمام شمائل و احادث با این سه رنگ مخصوص ظاهر میشدند و آنچه در اذهان است "سرخی"، خبردهندهی شهادت، "سفیدی" خبردهندهی صلح و کبوتر سفید پیک صلح بوده و هست . حتی مردگان را در اسلام با پارچه به این رنگ ملبس میکنند و "سبز" نمونهای از نعمت و آبادانی و بزرگی بوده است و فرزندان برحق حضرت رسول اکرم که به نام سید خوانده میشدند شال سبز که معرف بزرگواری اجدادشان است به کمر میبستند) این تعبیر شیعی از پرچم در فضای به شدت مذهبی مجلس خبرگان قانون اساسی توسط نماینده زرتشتیان در خبرگان تدوین قانون اساسی انجام میشود.
پس از پایان سخنان موبد شهزادی، رأیگیری انجام میشود و پرچم سهرنگ با پنجاه و نه رای موافق، دو رای ممتنع و بدون مخالف به تصویب می رسد.
« آیتالله ربانی شیرازی » نمایندهی مردم فارس در مجلس خبرگان پیشنهاد کرد که رنگ پرچم ایران به صورت سبز یکدست درآید .
استدلال ایشان این بود که این رنگ در طول تاریخ ، رنگ شیعه بوده است و میتواند نماد جمهوری اسلامی به عنوان تنها حکومت شیعه جهان قرار گیرد.
با تدبیر ارزشمند زنده یاد موبد شهزادی پرچم ایران همچنان با سه رنگ زیبا از نگاهی دیگر؛ سبزبه نشان بی مرگی وجاودانگی، سپید نماد پاکی و سرخ سمبل فروغ وروشنایی همچنان بر جای جای سرزمین ایران برافراشته است.
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
#به_خشنودی_اهورا_مزدا
#به_روان_پاک_و_فروهر_همه_درگذشتگان
#نیکوکار_و_پارسایی_درود_باد
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
@Bookirancity
✨
🍃
🦋
🍂🦋🍂
🍃🍂🦋🍃🍂
🌸🍃🍂🦋🍃🍂🦋🍃🍂🦋🍃✨
🍃🍂🦋🍃🍂
🍂🦋🍂
🦋
🍃
✨
🔴#یادمان
#بزرگ_مرد_راستین_موبد_شهزادی
پایداری سه رنگ بر پرچم ایران
در روزهای نخستین انقلاب افزون بر زدودن نشان ملی "شیر و خورشید" پیرامون طرحی گفتگو می شد که پرچم ایران به رنگ سبز با آرم الله دگرگون گردد .
در مجلس خبرگان قانون اساسی جمهوری اسلامی، گفتگو بر سر ماندن سه رنگ بر پرچم ایران و یا دگرگونی آن به تنها رنگ سبز ادامه داشت. پیش از رأیگیری نهایی در نشست بیستم آبان 1358 خبرگان، زنده یاد "موبد رستم شهزادی" نماینده زرتشتیان ایران در مجلس خبرگان، به خوبی و به هنگام از پرچم سه رنگ ایران گذشته پشتیبانی کرد.
#موبد_شهزادی_با_دفاعی_زیر_کانه سه رنگ پرچم ایران را با باور مذهبی شیعیان هماهنگ دانسته وگفت :
(فرزندان حضرت علی بن ابیطالب که امام حسن "سبزپوش" و امام حسین "سرخپوش" و حضرت عباس "سفیدپوش" بودند و در تمام شمائل و احادث با این سه رنگ مخصوص ظاهر میشدند و آنچه در اذهان است "سرخی"، خبردهندهی شهادت، "سفیدی" خبردهندهی صلح و کبوتر سفید پیک صلح بوده و هست . حتی مردگان را در اسلام با پارچه به این رنگ ملبس میکنند و "سبز" نمونهای از نعمت و آبادانی و بزرگی بوده است و فرزندان برحق حضرت رسول اکرم که به نام سید خوانده میشدند شال سبز که معرف بزرگواری اجدادشان است به کمر میبستند) این تعبیر شیعی از پرچم در فضای به شدت مذهبی مجلس خبرگان قانون اساسی توسط نماینده زرتشتیان در خبرگان تدوین قانون اساسی انجام میشود.
پس از پایان سخنان موبد شهزادی، رأیگیری انجام میشود و پرچم سهرنگ با پنجاه و نه رای موافق، دو رای ممتنع و بدون مخالف به تصویب می رسد.
« آیتالله ربانی شیرازی » نمایندهی مردم فارس در مجلس خبرگان پیشنهاد کرد که رنگ پرچم ایران به صورت سبز یکدست درآید .
استدلال ایشان این بود که این رنگ در طول تاریخ ، رنگ شیعه بوده است و میتواند نماد جمهوری اسلامی به عنوان تنها حکومت شیعه جهان قرار گیرد.
با تدبیر ارزشمند زنده یاد موبد شهزادی پرچم ایران همچنان با سه رنگ زیبا از نگاهی دیگر؛ سبزبه نشان بی مرگی وجاودانگی، سپید نماد پاکی و سرخ سمبل فروغ وروشنایی همچنان بر جای جای سرزمین ایران برافراشته است.
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
#به_خشنودی_اهورا_مزدا
#به_روان_پاک_و_فروهر_همه_درگذشتگان
#نیکوکار_و_پارسایی_درود_باد
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
@Bookirancity
✨
🍃
🦋
🍂🦋🍂
🍃🍂🦋🍃🍂
🌸🍃🍂🦋🍃🍂🦋🍃🍂🦋🍃✨
🔴#بعضی چیزها را نمی شود گفت...
بعضی چیزها را احساس می کنید، رگ و پی شما را می تراشد، دل شما را آب می کند، اما وقتی می خواهید بیان کنید، می بینید که بی رنگ و جلاست. مانند تابلوئیست که شاگردی از روی کار استاد ساخته باشد.
عینا همان تابلوست اما آن روح، آن چیزی که دل شما را می فشارد در آن نیست.
#بزرگ_علوی
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
@Bookirancity
بعضی چیزها را احساس می کنید، رگ و پی شما را می تراشد، دل شما را آب می کند، اما وقتی می خواهید بیان کنید، می بینید که بی رنگ و جلاست. مانند تابلوئیست که شاگردی از روی کار استاد ساخته باشد.
عینا همان تابلوست اما آن روح، آن چیزی که دل شما را می فشارد در آن نیست.
#بزرگ_علوی
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
@Bookirancity
🔴#چکامه
آرزو داشتم با هنر خودم درددل کنم و آنچه را که ناگفتنی است، بیرون بریزم.
دلم میخواست میتوانستم به خود بگویم که چرا هیچ چیز در زندگی مرا خشنود نمیکند. دلم میخواست به کسی دل میباختم و همه چیزم را فدای او میکردم.
اقلا آرزو داشتم آنچه را که برای شخصیت من نایافتنی است، بتوانم در یک پردهی نقاشی بیان کنم. این آن مصیبتی است که گفتنش در چند کلمه سهل و روان است. با یک جمله تمام میشود. اما انسان عمری آن را میچشد و این درد هر روز به صورت تازهای در میآید.
#بزرگ_علوی
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
@Bookirancity
آرزو داشتم با هنر خودم درددل کنم و آنچه را که ناگفتنی است، بیرون بریزم.
دلم میخواست میتوانستم به خود بگویم که چرا هیچ چیز در زندگی مرا خشنود نمیکند. دلم میخواست به کسی دل میباختم و همه چیزم را فدای او میکردم.
اقلا آرزو داشتم آنچه را که برای شخصیت من نایافتنی است، بتوانم در یک پردهی نقاشی بیان کنم. این آن مصیبتی است که گفتنش در چند کلمه سهل و روان است. با یک جمله تمام میشود. اما انسان عمری آن را میچشد و این درد هر روز به صورت تازهای در میآید.
#بزرگ_علوی
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
@Bookirancity
🔴#کتاب_ولحظه
بعضی چیزها را نمیشود گفت...
بعضی چیزها را احساس میکنید، رگ و پی شما را میتراشد، دل شما را آب میکند، اما وقتی میخواهید بیان کنید، میبینید که بیرنگ و جلاست. مانند تابلوئیست که شاگردی از روی کار استاد ساخته باشد.
عینا همان تابلوست اما آن روح،
آن چیزی که دل شما را میفشارد،
در آن نیست ...
📕 چشمهایش
✍🏻 #بزرگ_علوى
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
بعضی چیزها را نمیشود گفت...
بعضی چیزها را احساس میکنید، رگ و پی شما را میتراشد، دل شما را آب میکند، اما وقتی میخواهید بیان کنید، میبینید که بیرنگ و جلاست. مانند تابلوئیست که شاگردی از روی کار استاد ساخته باشد.
عینا همان تابلوست اما آن روح،
آن چیزی که دل شما را میفشارد،
در آن نیست ...
📕 چشمهایش
✍🏻 #بزرگ_علوى
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#گرامی_باد_یاد_ونام_بابک_خرمدین_سردار_بزرگ_ایران_زمین
#بابک_خرمدین (مرگ #۱۷_دی ماه سال ۲۱۶ خورشیدی) #رهبر_اصلی #مبارزان_ایرانی خرمدین است که بعد از مرگ #ابومسلم بر #خلافت_عباسی شوریدند. #خرمدینان مرگ ابومسلم را انکار کردند و معتقد بودند که ابومسلم بازخواهد گشت تا عدالت را در جهان برقرار نماید. در دوران خلافت عباسیان #شمال_آذربایجان کانون شورش طولانی مدت و خطرناک علیه خلافت بود که توسط بابک خرمدین رهبری میشده است و بر #شمال_غرب_ایران تأثیر گذاشت و بیش از ۲۰ سال - از ۸۱۶–۸۱۷ م تا ۸۳۷ م - طول کشید. از نگاه #باسورث این شورش قطعاً پایههای #دینی داشته ولی ممکن است که پایههای #سیاسی-اجتماعی نیز داشته باشد. شورش او به روشنی از حس #ضد_عربی ایرانیان در آذربایجان بهره میبردهاست. تعداد نیروهای لشکر بابک را در #ابو_المعالی ۱۰۰ هزار نفر، در #تنبیه_الاشراف #مسعودی ۲۰۰ هزار نفر، در #تاریخ_بغدادی ۳۰۰ هزار نفر یا بیشمار و در #تبصره_العوام بیشمار ذکر کردهاند. او زندگی گمنامی در آذربایجان داشت تا اینکه مورد توجه #جاویدان_بن_سهل ، رهبر خرمیها که مدت کوتاهی بعد درگذشت، قرار گرفت. بابک ادعا کرد که روح جاویدان در کالبد او وارد شده و تحریک ساکنین #بذ را آغاز کرد. او قدرت جدیدی به جنبش دینی-اجتماعی که ریشه در #مذهب_مزدک داشت، بخشید. به نظر میرسد که قیام او از ۸۱۶ م آغاز و با نقشهٔ #حاتم پسر #هرمثه ، #حاکم_ارمنستان یاری شده بود و با مشکلات مختلفی در #استان_های_شرقی که به دنبال آن #مأمون به #بغداد بازگشت، آسان گشته بود. در ۸۱۹–۸۲۰ م مأمون، #یحیی_بن_معاذ را به سوی بابک فرستاد که با درگیری بینتیجه در موقعیتهای مختلف جنگی همراه بود؛ همانطور که تلاش دیگر فرماندهان خلافت، شانس بهتری نداشتند. در پایان خلافت مأمون شورش تا #جبال هم کشیده شد، که این باعث نخستین نگرانی #خلیفه_معتصم گردید و باعث شد تا او شورش این ناحیه را ریشه کن کند. در ۸۳۵ م معتصم #افشین را مأمور سرکوب بابک کرد. این فرمانده #قلعه_های_جادهٔ_بذ را که بابک ویران کرده بود را تعمیر کرد و علیرغم شکست #بغای_کبیر در #هشتاد_سر ، توانست #طرخان ، یکی از #فرماندهان_شورشی را غافلگیر کند. سپس با نیروهای تحت فرماندهی #جعفر_خیاط و داوطلبان #ابودلف تجدید قوا کرد و در ۸۳۷ م #اردوگاهی را #تحت_حفاظت دیدهبانها برپا کرد. (چرا که مکرراً از بذ مورد هجوم واقع شدهبود) بعد از حملهٔ ناموفق داوطلبان، بذ در ۱۵ اوت ۸۳۷ م توسط نیروهای #فرغانه_ای فتح و غارت شد. بابک فرار کرد ولی توسط #بزرگ_ارمنستانی - #سهل_بن_سنباط - که به او پناه دادهبود، دستگیر شد و به افشین تحویل دادهشد. او به #سامرا فرستاده شد و در ۴ ژانویه ۸۳۸ به سامرا رسید. معتصم او را سوار بر فیل به معرض نمایش گذاشت و با بیرحمی زیاد او را اعدام کرد. جنازهٔ او بر چوبهٔ دارش باقیماند و منجر شد تا نامش به این منطقهٔ شهر اطلاق گردد. دستگیری و اعدام بابک پایان جنبش خرمدینان نبود، آنها ادامه حیات دادند تا مدرکی گواه بر حیاتشان در قرن ۹ م باشند. داوطلبان شورش گذشته، که خود را #بابکیه نام نهادند، در بذ تا قرن ۱۱ م ادامه حیات دادند.
بابک_خرمدین کیست و چه کرد؟!
تلفظ نام بابک به زبان پارسی میانه پاپک بود که به معنای پدر جوان است. پدر بابک اهل تیسفون بود که به آذربایجان کوچید و در پیرامون کوه سبلان زنی را به همسری گزید.
بابک در جوانی با شروین پسر ورجاوند سرور گروه مزدکیان تبرستان دیدار نمود. پس از آن او و مادرش به روستای دیگری در آن پیرامونها کوچیدند که مردمش از گروه مزدکیان و خرم دینان بودند. پیشوای آنها جاویدان پسر شهرک بود که از آنجا که بابک در تنبور زدن زبردست و توانا بود او را پیش خود نگه داشت. در سال ۲۰۱ هجری قمری بابک از کیش جاویدانی دست کشید و خود بعنوان پیشوای خرمدینان سر به شورش بر علیه اشغالگران اعراب گذاشت.
خلیفه #تازیان به مدت بیست و دو سال سپاهیان فراوانی را برای سرکوب بابک ایرانی گسیل داشت و سرانجام با همکاری یک ایرانی تبار بنام افشین، اعراب بر خرمدینان ایرانی چیرگی یافتند، و او را به سامَرّا نزد خلیفه بردند.
خلیفه معتصم دستور داد تا بابک را سوار بر فیل کردند و در شهر بگردانند و در روز پنجشنبه دوم صفر سال ۲۲۳ با بودن امان نامهای که به او داده بودند به دستور خلیفه او را تکه تکه کرده و کشتند. قرارگاه اصلی بابک خرمدین دژی استوار و سخت گذر بنام دژ بَذ بود که در نزدیکی شهر کَلِیبَر در شهرستان اهر استان آذربایجان شرقی قرار دارد.
بابک خرمدین : انسان برای پیروزی خلق شده، او را میتوان نابود کرد ولی نمیتوان شکستش داد!
🌸🌿
🔴#گرامی_باد_یاد_ونام_بابک_خرمدین_سردار_بزرگ_ایران_زمین
#بابک_خرمدین (مرگ #۱۷_دی ماه سال ۲۱۶ خورشیدی) #رهبر_اصلی #مبارزان_ایرانی خرمدین است که بعد از مرگ #ابومسلم بر #خلافت_عباسی شوریدند. #خرمدینان مرگ ابومسلم را انکار کردند و معتقد بودند که ابومسلم بازخواهد گشت تا عدالت را در جهان برقرار نماید. در دوران خلافت عباسیان #شمال_آذربایجان کانون شورش طولانی مدت و خطرناک علیه خلافت بود که توسط بابک خرمدین رهبری میشده است و بر #شمال_غرب_ایران تأثیر گذاشت و بیش از ۲۰ سال - از ۸۱۶–۸۱۷ م تا ۸۳۷ م - طول کشید. از نگاه #باسورث این شورش قطعاً پایههای #دینی داشته ولی ممکن است که پایههای #سیاسی-اجتماعی نیز داشته باشد. شورش او به روشنی از حس #ضد_عربی ایرانیان در آذربایجان بهره میبردهاست. تعداد نیروهای لشکر بابک را در #ابو_المعالی ۱۰۰ هزار نفر، در #تنبیه_الاشراف #مسعودی ۲۰۰ هزار نفر، در #تاریخ_بغدادی ۳۰۰ هزار نفر یا بیشمار و در #تبصره_العوام بیشمار ذکر کردهاند. او زندگی گمنامی در آذربایجان داشت تا اینکه مورد توجه #جاویدان_بن_سهل ، رهبر خرمیها که مدت کوتاهی بعد درگذشت، قرار گرفت. بابک ادعا کرد که روح جاویدان در کالبد او وارد شده و تحریک ساکنین #بذ را آغاز کرد. او قدرت جدیدی به جنبش دینی-اجتماعی که ریشه در #مذهب_مزدک داشت، بخشید. به نظر میرسد که قیام او از ۸۱۶ م آغاز و با نقشهٔ #حاتم پسر #هرمثه ، #حاکم_ارمنستان یاری شده بود و با مشکلات مختلفی در #استان_های_شرقی که به دنبال آن #مأمون به #بغداد بازگشت، آسان گشته بود. در ۸۱۹–۸۲۰ م مأمون، #یحیی_بن_معاذ را به سوی بابک فرستاد که با درگیری بینتیجه در موقعیتهای مختلف جنگی همراه بود؛ همانطور که تلاش دیگر فرماندهان خلافت، شانس بهتری نداشتند. در پایان خلافت مأمون شورش تا #جبال هم کشیده شد، که این باعث نخستین نگرانی #خلیفه_معتصم گردید و باعث شد تا او شورش این ناحیه را ریشه کن کند. در ۸۳۵ م معتصم #افشین را مأمور سرکوب بابک کرد. این فرمانده #قلعه_های_جادهٔ_بذ را که بابک ویران کرده بود را تعمیر کرد و علیرغم شکست #بغای_کبیر در #هشتاد_سر ، توانست #طرخان ، یکی از #فرماندهان_شورشی را غافلگیر کند. سپس با نیروهای تحت فرماندهی #جعفر_خیاط و داوطلبان #ابودلف تجدید قوا کرد و در ۸۳۷ م #اردوگاهی را #تحت_حفاظت دیدهبانها برپا کرد. (چرا که مکرراً از بذ مورد هجوم واقع شدهبود) بعد از حملهٔ ناموفق داوطلبان، بذ در ۱۵ اوت ۸۳۷ م توسط نیروهای #فرغانه_ای فتح و غارت شد. بابک فرار کرد ولی توسط #بزرگ_ارمنستانی - #سهل_بن_سنباط - که به او پناه دادهبود، دستگیر شد و به افشین تحویل دادهشد. او به #سامرا فرستاده شد و در ۴ ژانویه ۸۳۸ به سامرا رسید. معتصم او را سوار بر فیل به معرض نمایش گذاشت و با بیرحمی زیاد او را اعدام کرد. جنازهٔ او بر چوبهٔ دارش باقیماند و منجر شد تا نامش به این منطقهٔ شهر اطلاق گردد. دستگیری و اعدام بابک پایان جنبش خرمدینان نبود، آنها ادامه حیات دادند تا مدرکی گواه بر حیاتشان در قرن ۹ م باشند. داوطلبان شورش گذشته، که خود را #بابکیه نام نهادند، در بذ تا قرن ۱۱ م ادامه حیات دادند.
بابک_خرمدین کیست و چه کرد؟!
تلفظ نام بابک به زبان پارسی میانه پاپک بود که به معنای پدر جوان است. پدر بابک اهل تیسفون بود که به آذربایجان کوچید و در پیرامون کوه سبلان زنی را به همسری گزید.
بابک در جوانی با شروین پسر ورجاوند سرور گروه مزدکیان تبرستان دیدار نمود. پس از آن او و مادرش به روستای دیگری در آن پیرامونها کوچیدند که مردمش از گروه مزدکیان و خرم دینان بودند. پیشوای آنها جاویدان پسر شهرک بود که از آنجا که بابک در تنبور زدن زبردست و توانا بود او را پیش خود نگه داشت. در سال ۲۰۱ هجری قمری بابک از کیش جاویدانی دست کشید و خود بعنوان پیشوای خرمدینان سر به شورش بر علیه اشغالگران اعراب گذاشت.
خلیفه #تازیان به مدت بیست و دو سال سپاهیان فراوانی را برای سرکوب بابک ایرانی گسیل داشت و سرانجام با همکاری یک ایرانی تبار بنام افشین، اعراب بر خرمدینان ایرانی چیرگی یافتند، و او را به سامَرّا نزد خلیفه بردند.
خلیفه معتصم دستور داد تا بابک را سوار بر فیل کردند و در شهر بگردانند و در روز پنجشنبه دوم صفر سال ۲۲۳ با بودن امان نامهای که به او داده بودند به دستور خلیفه او را تکه تکه کرده و کشتند. قرارگاه اصلی بابک خرمدین دژی استوار و سخت گذر بنام دژ بَذ بود که در نزدیکی شهر کَلِیبَر در شهرستان اهر استان آذربایجان شرقی قرار دارد.
بابک خرمدین : انسان برای پیروزی خلق شده، او را میتوان نابود کرد ولی نمیتوان شکستش داد!
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#کتاب_ولحظه
نگاهش به سبزه عید که افتاد رفت توی فکر؛ لحظاتی گذشت ... وقتی سرشو بالا آورد و فهمید که دارم با تعجب نگاه می کنم ، لبخند تلخی زد.
گفتم: گیله مرد! توی سبزهها چی دیدی که رفتی تو فکر؟! کمی سکوت کرد و گفت: به این دونههای سبز شده نگاه کن؛ چند روز آب و غذا و نور خورشید خوردند و رشد کردند ...
گفتم: خب !
گفت: سیصد شصت و پنج روز از خدا عمر گرفتیم و آب و غذا و فلک در اختیارمون بود؛ میترسم رشد که نکرده باشم هیچ، افت هم کرده باشم! دونهای که نخواد رشد کنه؛ هر چقدر آب و آفتاب بهش بدی فقط بیشتر میگنده ...
#بزرگ_علوی
گیله مرد
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿
🔴#کتاب_ولحظه
نگاهش به سبزه عید که افتاد رفت توی فکر؛ لحظاتی گذشت ... وقتی سرشو بالا آورد و فهمید که دارم با تعجب نگاه می کنم ، لبخند تلخی زد.
گفتم: گیله مرد! توی سبزهها چی دیدی که رفتی تو فکر؟! کمی سکوت کرد و گفت: به این دونههای سبز شده نگاه کن؛ چند روز آب و غذا و نور خورشید خوردند و رشد کردند ...
گفتم: خب !
گفت: سیصد شصت و پنج روز از خدا عمر گرفتیم و آب و غذا و فلک در اختیارمون بود؛ میترسم رشد که نکرده باشم هیچ، افت هم کرده باشم! دونهای که نخواد رشد کنه؛ هر چقدر آب و آفتاب بهش بدی فقط بیشتر میگنده ...
#بزرگ_علوی
گیله مرد
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🔴#من اگر از شما صداقت و صمیمت می خواهم، اول باید خودم با شما صادق و صمیمی باشم...
#بزرگ_علوی
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
@Bookirancity
#بزرگ_علوی
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#کتاب_ولحظه
ببینید، خیلی بلاها آدم در زندگی به سرش میآید و خودش مسبب همهی آنهاست. منتها ادراک نمیکند، یا وقتی به ریشهی آنها پیمیبرد که دیگر کار از کار گذشته است.
📓 چشمهایش
✍️ #بزرگ_علوی
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿
🔴#کتاب_ولحظه
ببینید، خیلی بلاها آدم در زندگی به سرش میآید و خودش مسبب همهی آنهاست. منتها ادراک نمیکند، یا وقتی به ریشهی آنها پیمیبرد که دیگر کار از کار گذشته است.
📓 چشمهایش
✍️ #بزرگ_علوی
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#تلنگر
آدمها را به میزان درکشان بسنج نه به اندازه مدرکشان؛ چرا که فاصلهٔ زیادی از مدرک تا درک وجود دارد. مدرکی که درک بالاتری به ارمغان نیاورد، کاغذ پارهای بیشتر نیست.
مهمترین نشانهٔ درک بالاتر تواضع بیشتر است.
#بزرگ_علوی
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿
🔴#تلنگر
آدمها را به میزان درکشان بسنج نه به اندازه مدرکشان؛ چرا که فاصلهٔ زیادی از مدرک تا درک وجود دارد. مدرکی که درک بالاتری به ارمغان نیاورد، کاغذ پارهای بیشتر نیست.
مهمترین نشانهٔ درک بالاتر تواضع بیشتر است.
#بزرگ_علوی
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#کتاب_ولحظه
بعضی چیزها را نمیشود گفت. بعضی چیزها را احساس میکنید. رگ و پی شما را میتراشد، دل شما را آب میکند، اما وقتی میخواهید بیان کنید میبینید که بیرنگ و جلاست. مانند تابلوئیست که شاگردی از روی کار استاد ساخته باشد. عینا همان تابلوست. اما آن روح، آن چیزی که دل شما را میفشارد، در آن نیست.
📓 #چشمهایش
✍️ #بزرگ_علوی
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿
🔴#کتاب_ولحظه
بعضی چیزها را نمیشود گفت. بعضی چیزها را احساس میکنید. رگ و پی شما را میتراشد، دل شما را آب میکند، اما وقتی میخواهید بیان کنید میبینید که بیرنگ و جلاست. مانند تابلوئیست که شاگردی از روی کار استاد ساخته باشد. عینا همان تابلوست. اما آن روح، آن چیزی که دل شما را میفشارد، در آن نیست.
📓 #چشمهایش
✍️ #بزرگ_علوی
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#کتاب_ولحظه
به من مىگفت:
چشمهاى تو مرا به اين روز انداخت..
اين نگاهِ تو كارِ مرا به اينجا كشانده
تاب و تحمل نگاههاى تو را نداشتم
نمىديدى كه چشم بر زمين میدوختم!؟
به او گفتم:
در چشمهاى من دقيقتر نگاه كن
جز تو هيچ چيزى در آن نيست...
📚 #چشمهایش
👤 #بزرگ_علوى
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿
🔴#کتاب_ولحظه
به من مىگفت:
چشمهاى تو مرا به اين روز انداخت..
اين نگاهِ تو كارِ مرا به اينجا كشانده
تاب و تحمل نگاههاى تو را نداشتم
نمىديدى كه چشم بر زمين میدوختم!؟
به او گفتم:
در چشمهاى من دقيقتر نگاه كن
جز تو هيچ چيزى در آن نيست...
📚 #چشمهایش
👤 #بزرگ_علوى
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#کتاب_ولحظه
تو عقب خوشبختی پرسه میزنی. با دیپلم، با مدرک، با پول با شوهر با این چیزها آدم خوشبخت نمیشود باید درد زندگی را تحمل کرد تا از دور خوشبختی به آدم چشمک بزند.
📒 #چشمهایش
#بزرگ_علوی
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿
🔴#کتاب_ولحظه
تو عقب خوشبختی پرسه میزنی. با دیپلم، با مدرک، با پول با شوهر با این چیزها آدم خوشبخت نمیشود باید درد زندگی را تحمل کرد تا از دور خوشبختی به آدم چشمک بزند.
📒 #چشمهایش
#بزرگ_علوی
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#تلنگر
#فرزندم
با کسی دوست شو که #کتاب بخواند. کسی که پولش را به جای دود و دم و مشروب، خرج کتاب کند.
دوستی که در سوگ گُل ممدِ #کلیدر گریسته باشد و
در خیالش با مارال به خواب رفته باشد.
کسی که همسایه های #احمد محمود را بخواهد که بخواند.
دوستی که جای خالی سلوچ
،ِ کافه پیانو ، عزاداران بَیَل را بخواند.
کسی که سولمازِ آتش بدون دود را تا خانه بخت همراهی کرده
بامدادِ خمار و شوهر آهو خانم،ِ بوف کور #صادق هدایت، شازده احتجابِ #گلشیری را بخواند و سمفونی مردگانِ #معروفی را با دل و جان گوش کند.
کسی که تنگسیر، #صادق چوبک و چشم هایش #بزرگ علوی و در درازنای شبِ #میرصادقی وسووشون #سیمین #دانشور را نظاره کند.
مدیر مدرسه اش #جلال آل احمد باشد و داستان یک شهر را از زبان #احمد محمود شنیده و در کافه نادری رضا قیصریه به ملکوت #بهرام صادقی برسد.
با کسی دوست شو که کارتِ کتابخانه اش از کارت عابر بانکِ والدینش برایش ارزشمندتر باشد.
تشخيص اش سخت نيست، حتماً در کیفش بجای فندک و انبوه لوازم آرایش، کتابی برای خواندن و بجای صحبت از آخرین مدل پورشه و تیپ فلان خواننده و هنرپیشه از آخرین کتاب هایی که وارد بازار نشر شده اند، حرف می زند.
کسی که وقتش بجای کافی شاپ ها و متر کردن خیابان ها، در کتابخانه ها و کتابفروشی ها بگذرد.
کسی که یک غزل #حافظ زنده اش کند و برای تماشایِ سرو سیمین #سعدی سرش را بر باد بدهد و با دوبیتی های #خیام دلش روشن شود.
کسی که سوار بر شبدیزِ #خسرو همراه با #لیلی و #مجنون به جشن #شیرین و #فرهادِ #نظامی برود.
با کسی دوست شو که بر داغ #سهراب جوانمرگ گریسته و رستم #شاهنامه را بر جومونگ تلویزیون ترجیح دهد و برای فرزند همسایه شان دعایِ #فردوسی بزرگ را بخواند:
سیه نرگسانت پر از شرم باد
رخانت همیشه پر آرزم باد
کسی که در جستجوی خورشید شمس همراه با #مولانا از بلخ تا قونیه سفر کرده و در خلوتِ کیمیا خاتون #سماع کرده باشد.
فرزندم؛
با جوانی دوست شو که فریاد آی آدم های #نیما را شنیده و آیدا را در آیینه #شاملو دیده باشد.
کسی که #آرش کمانگیرِ #سیاوش کسرایی را به رویِ خار و خاراسنگ خوانده و در یک شب مهتابی با #مشیری باز از آن کوچه گذشته و اشکی در گذرگاه تاریخ ریخته باشد.
کسی که سوار بر اسب سپید وحشی #منوچهر آتشی از کوچه باغ های نیشابور #شفیعی #کدکنی گذشته تا به سرای بی کسیِ #ابتهاج برسد...
با کسی دوست شو که در سرمای زمستانِ #اخوان با قاصدک، نرم و آهسته به سراغ #سهراب سپهری رفته باشد تا با #فروغ تولدی دیگر پیدا کند و تا شقایق هست زندگی کند...
کسی که با یاد ایام،یادی از نوایِ #شجریان کند و ماهور شجریان با دلش بیداد کرده باشد.
کسی که الهه نازِ #بنان و گلنار و زهره #داریوش رفیعی را دوست داشته و آواز #قمر، مرغ جانش را به پرواز در آورد.
کسی که تار #شهناز و #لطفی زخمه بر دلش بزند ، بانگ نی #کسایی و #موسوی آتش به جانش افکند و با سه تار #ذوالفنون و ساز #یاحقی شهنوازی کند.
با کسی دوست شو که شخص را مانند بت پرستش نکند پرستش از ان خداست ان هم اگاهانه نه کور کورانه .
با کسی دوست شو که در موبایلش بجای صد نوع گیم،صد کتاب صوتی باشد و اگر جایی به انتظار نشست، انتظارش را با صد سال تنهایی #مارکز پُر
کند و با بیگانه #آلبر کامو، بیگانه نباشد...
کسی که در اوج جنگ با #آناکارنینا در اندیشه صلح با #تولستوی باشد.
کسی که #داستایوسکی و برادران #کارامازوف را بخاطر جنایت یک ابله، مکافات نکند و هستی و نیستی اش را
تقدیم #سارتر کند.
فرزند عزیزم؛
با کسی باش که پرورش عضلات مغزش را مهم تر از عضلات بدنش با تزریق آمپول بداند.
کسی که برای بدست آوردن محبوبش مبارزه می کند ،
اما هیچ عشقی را گدایی نمی کند...!
فردی که شرم را در نگاه خود جستجو می کند.
با کسی که بداند راه موفقیت ، با شکست سنگفرش شده و با هر شکست،محکمتر از قبل کنارت می ماند.
کسی که آرزو نکند مشکلاتش آسان شوند، بلکه تلاش کند که توانش افزونی یابد.
کسی كه حتی در اوج اندوه ، #تبسم را فراموش نکند و کلامش تسکینی باشد برای دوزخیان روی زمین.
فرزند عزیزم؛
اگر با کسی دوست شدی که اهل خواندن بود، کنارش باش.
لازم نیست دوستِ تو
شاگرد اول کلاس باشد.
کافیست فقط #کتابخوان باشد.
چون کسی که کتابخوان است یک روز
درس خوان هم می شود، اما خیلی از درس خوان ها هرگز کتابخوان نخواهند شد.
با کسی دوست شو که بوی کتاب بدهد.
کسی که عطر و ادکلنش بویِ خوش
کتاب باشد.....
بوی
خوشِ
کتاب...
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿
🔴#تلنگر
#فرزندم
با کسی دوست شو که #کتاب بخواند. کسی که پولش را به جای دود و دم و مشروب، خرج کتاب کند.
دوستی که در سوگ گُل ممدِ #کلیدر گریسته باشد و
در خیالش با مارال به خواب رفته باشد.
کسی که همسایه های #احمد محمود را بخواهد که بخواند.
دوستی که جای خالی سلوچ
،ِ کافه پیانو ، عزاداران بَیَل را بخواند.
کسی که سولمازِ آتش بدون دود را تا خانه بخت همراهی کرده
بامدادِ خمار و شوهر آهو خانم،ِ بوف کور #صادق هدایت، شازده احتجابِ #گلشیری را بخواند و سمفونی مردگانِ #معروفی را با دل و جان گوش کند.
کسی که تنگسیر، #صادق چوبک و چشم هایش #بزرگ علوی و در درازنای شبِ #میرصادقی وسووشون #سیمین #دانشور را نظاره کند.
مدیر مدرسه اش #جلال آل احمد باشد و داستان یک شهر را از زبان #احمد محمود شنیده و در کافه نادری رضا قیصریه به ملکوت #بهرام صادقی برسد.
با کسی دوست شو که کارتِ کتابخانه اش از کارت عابر بانکِ والدینش برایش ارزشمندتر باشد.
تشخيص اش سخت نيست، حتماً در کیفش بجای فندک و انبوه لوازم آرایش، کتابی برای خواندن و بجای صحبت از آخرین مدل پورشه و تیپ فلان خواننده و هنرپیشه از آخرین کتاب هایی که وارد بازار نشر شده اند، حرف می زند.
کسی که وقتش بجای کافی شاپ ها و متر کردن خیابان ها، در کتابخانه ها و کتابفروشی ها بگذرد.
کسی که یک غزل #حافظ زنده اش کند و برای تماشایِ سرو سیمین #سعدی سرش را بر باد بدهد و با دوبیتی های #خیام دلش روشن شود.
کسی که سوار بر شبدیزِ #خسرو همراه با #لیلی و #مجنون به جشن #شیرین و #فرهادِ #نظامی برود.
با کسی دوست شو که بر داغ #سهراب جوانمرگ گریسته و رستم #شاهنامه را بر جومونگ تلویزیون ترجیح دهد و برای فرزند همسایه شان دعایِ #فردوسی بزرگ را بخواند:
سیه نرگسانت پر از شرم باد
رخانت همیشه پر آرزم باد
کسی که در جستجوی خورشید شمس همراه با #مولانا از بلخ تا قونیه سفر کرده و در خلوتِ کیمیا خاتون #سماع کرده باشد.
فرزندم؛
با جوانی دوست شو که فریاد آی آدم های #نیما را شنیده و آیدا را در آیینه #شاملو دیده باشد.
کسی که #آرش کمانگیرِ #سیاوش کسرایی را به رویِ خار و خاراسنگ خوانده و در یک شب مهتابی با #مشیری باز از آن کوچه گذشته و اشکی در گذرگاه تاریخ ریخته باشد.
کسی که سوار بر اسب سپید وحشی #منوچهر آتشی از کوچه باغ های نیشابور #شفیعی #کدکنی گذشته تا به سرای بی کسیِ #ابتهاج برسد...
با کسی دوست شو که در سرمای زمستانِ #اخوان با قاصدک، نرم و آهسته به سراغ #سهراب سپهری رفته باشد تا با #فروغ تولدی دیگر پیدا کند و تا شقایق هست زندگی کند...
کسی که با یاد ایام،یادی از نوایِ #شجریان کند و ماهور شجریان با دلش بیداد کرده باشد.
کسی که الهه نازِ #بنان و گلنار و زهره #داریوش رفیعی را دوست داشته و آواز #قمر، مرغ جانش را به پرواز در آورد.
کسی که تار #شهناز و #لطفی زخمه بر دلش بزند ، بانگ نی #کسایی و #موسوی آتش به جانش افکند و با سه تار #ذوالفنون و ساز #یاحقی شهنوازی کند.
با کسی دوست شو که شخص را مانند بت پرستش نکند پرستش از ان خداست ان هم اگاهانه نه کور کورانه .
با کسی دوست شو که در موبایلش بجای صد نوع گیم،صد کتاب صوتی باشد و اگر جایی به انتظار نشست، انتظارش را با صد سال تنهایی #مارکز پُر
کند و با بیگانه #آلبر کامو، بیگانه نباشد...
کسی که در اوج جنگ با #آناکارنینا در اندیشه صلح با #تولستوی باشد.
کسی که #داستایوسکی و برادران #کارامازوف را بخاطر جنایت یک ابله، مکافات نکند و هستی و نیستی اش را
تقدیم #سارتر کند.
فرزند عزیزم؛
با کسی باش که پرورش عضلات مغزش را مهم تر از عضلات بدنش با تزریق آمپول بداند.
کسی که برای بدست آوردن محبوبش مبارزه می کند ،
اما هیچ عشقی را گدایی نمی کند...!
فردی که شرم را در نگاه خود جستجو می کند.
با کسی که بداند راه موفقیت ، با شکست سنگفرش شده و با هر شکست،محکمتر از قبل کنارت می ماند.
کسی که آرزو نکند مشکلاتش آسان شوند، بلکه تلاش کند که توانش افزونی یابد.
کسی كه حتی در اوج اندوه ، #تبسم را فراموش نکند و کلامش تسکینی باشد برای دوزخیان روی زمین.
فرزند عزیزم؛
اگر با کسی دوست شدی که اهل خواندن بود، کنارش باش.
لازم نیست دوستِ تو
شاگرد اول کلاس باشد.
کافیست فقط #کتابخوان باشد.
چون کسی که کتابخوان است یک روز
درس خوان هم می شود، اما خیلی از درس خوان ها هرگز کتابخوان نخواهند شد.
با کسی دوست شو که بوی کتاب بدهد.
کسی که عطر و ادکلنش بویِ خوش
کتاب باشد.....
بوی
خوشِ
کتاب...
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#چکامه
بعضی چیزها را نمی شود گفت...
بعضی چیزها را احساس می کنید، رگ و پی شما را می تراشد، دل شما را آب می کند، اما وقتی می خواهید بیان کنید، می بینید که بی رنگ و جلاست.
مانند تابلویی است که شاگردی از روی کار استاد ساخته باشد. عینا همان تابلوست اما آن روح، آن چیزی که دل شما را می فشارد در آن نیست.
#بزرگ_علوی
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿
🔴#چکامه
بعضی چیزها را نمی شود گفت...
بعضی چیزها را احساس می کنید، رگ و پی شما را می تراشد، دل شما را آب می کند، اما وقتی می خواهید بیان کنید، می بینید که بی رنگ و جلاست.
مانند تابلویی است که شاگردی از روی کار استاد ساخته باشد. عینا همان تابلوست اما آن روح، آن چیزی که دل شما را می فشارد در آن نیست.
#بزرگ_علوی
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#چکامه
در سرتاسر کشور زندان میساختند و باز هم کفاف زندانیان را نمیداد. از شرق و غرب، از شمال و جنوب، پیرمرد و پسربچه دهساله، آخوند و رعیت، بقال و حمامی و آبحوضکش را به جرم اینکه خوابنما شده بودند و در خواب سقوط رژیم دیکتاتوری را آرزو کرده بودند، به زندانها انداختند. هم شاگرد مدرسه میگرفتند، هم وزیر و وکیل.
#بزرگ_علوی
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿
🔴#چکامه
در سرتاسر کشور زندان میساختند و باز هم کفاف زندانیان را نمیداد. از شرق و غرب، از شمال و جنوب، پیرمرد و پسربچه دهساله، آخوند و رعیت، بقال و حمامی و آبحوضکش را به جرم اینکه خوابنما شده بودند و در خواب سقوط رژیم دیکتاتوری را آرزو کرده بودند، به زندانها انداختند. هم شاگرد مدرسه میگرفتند، هم وزیر و وکیل.
#بزرگ_علوی
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#کتاب_ولحظه
من نمیدانم چه افسونی به کار برد که من دردهای زندگی خود را به او فهماندم و او توانست خودش را در زندگی من جا دهد.
#بزرگ_علوی
#چشم_هایش
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿
🔴#کتاب_ولحظه
من نمیدانم چه افسونی به کار برد که من دردهای زندگی خود را به او فهماندم و او توانست خودش را در زندگی من جا دهد.
#بزرگ_علوی
#چشم_هایش
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#کتاب_ولجظه
من نمیدانم چه افسونی به کار برد که من دردهای زندگی خود را به او فهماندم و او توانست خودش را در زندگی من جا دهد.
#بزرگ_علوی
#چشم_هایش
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿
🔴#کتاب_ولجظه
من نمیدانم چه افسونی به کار برد که من دردهای زندگی خود را به او فهماندم و او توانست خودش را در زندگی من جا دهد.
#بزرگ_علوی
#چشم_هایش
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity