🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#چکامه
برخی آدمها به یک دلیل از مسیر زندگی ما میگذرند تا به ما درسهایی بیاموزند
که اگر میماندند، هرگز یاد نمیگرفتیم!
#خسرو_شکیبایی
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿
🔴#چکامه
برخی آدمها به یک دلیل از مسیر زندگی ما میگذرند تا به ما درسهایی بیاموزند
که اگر میماندند، هرگز یاد نمیگرفتیم!
#خسرو_شکیبایی
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#یادمان
۲۸ تیر سالروز درگذشت خسرو شکیبایی
( زاده ۷ فروردین ۱۳۲۳ تهران -- درگذشته ۲۸ تیر ۱۳۸۷ تهران ) بازیگر تاتر، سینما و تلویزیون
#عمو_خسرو_روحت_شاد
تمام غصهها از همان جایی آغاز می شوند که، ترازو برمیداری و میافتی به جان دوست داشتنت...
اندازه می گیری،
حساب و کتاب میکنی،
مقایسه میکنی…
و خدا نکند حساب و کتابت برسد به آن جا که
زیادتر دوستش داشتهای،
زیادتر گذشتهای،
زیادتر بخشیدهای،
به قدر یک ذره،
حتی یک ثانیه...
درست از همان جاست که توقع آغاز می شود،
و توقع آغاز همه رنجهایی است که ما میبریم...
#خسرو_شکیبایی_نازنین
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿
🔴#یادمان
۲۸ تیر سالروز درگذشت خسرو شکیبایی
( زاده ۷ فروردین ۱۳۲۳ تهران -- درگذشته ۲۸ تیر ۱۳۸۷ تهران ) بازیگر تاتر، سینما و تلویزیون
#عمو_خسرو_روحت_شاد
تمام غصهها از همان جایی آغاز می شوند که، ترازو برمیداری و میافتی به جان دوست داشتنت...
اندازه می گیری،
حساب و کتاب میکنی،
مقایسه میکنی…
و خدا نکند حساب و کتابت برسد به آن جا که
زیادتر دوستش داشتهای،
زیادتر گذشتهای،
زیادتر بخشیدهای،
به قدر یک ذره،
حتی یک ثانیه...
درست از همان جاست که توقع آغاز می شود،
و توقع آغاز همه رنجهایی است که ما میبریم...
#خسرو_شکیبایی_نازنین
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#چکامه
تو هم که اهل سلام بودی اهل خدافظی نبودی...
حالا کجا میشه پیدات کرد؟
با وفا...
رفتی فکر زمین خورده هاتو نکردی ...
حالا کجایی؟
#خسرو_شکیبایی_نازنین
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿
🔴#چکامه
تو هم که اهل سلام بودی اهل خدافظی نبودی...
حالا کجا میشه پیدات کرد؟
با وفا...
رفتی فکر زمین خورده هاتو نکردی ...
حالا کجایی؟
#خسرو_شکیبایی_نازنین
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#سکانس_برتر
و دیگر جوان نمیشوم...
#خسرو_شکیبایی
#انیمیشنthe_up
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿
🔴#سکانس_برتر
و دیگر جوان نمیشوم...
#خسرو_شکیبایی
#انیمیشنthe_up
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#بخوانیم
چگونه «مهرگان»
پردهای از موسيقی شد؟
🎶🎶
☘️دهم مهر برابر است با جشن مهرگان كه موسيقی مهرگانی از دل آن برآمده است.
☘️مهرگان یا جشن مهر یکی از بزرگترین جشنهای ایران است که در دهمين روز از برج مهر برگزار میشود.
مهرگان پس از نوروز بزرگترین جشن ایرانیان بوده است و این جشن در جوامع ایرانی بیرون از ایران نیز به گستردگی برگزار میشود.
☘️در جشن مهرگان آهنگ و موسیقی ویژهای نواخته میشد که اکنون آگاهی چندانی درباره جزييات آن بجا نمانده است.
☘️در میان ١٢ مقام نامبرده شده در نسک «موسیقی بزرگ» به نگارش فارابی، مقام یازدهم با نام مهرگان ثبت شده است
☘️و نیز نظامی گنجوی در منظومهی #خسرو و #شیرین نام بیست و یکمین لحن از ٣٠ لحن نامبردار شده را «مهرگانی» نوشته است.
☘️٣٠ لحن #باربد، به ترتيب برابر با آنچه كه از سرودههای نظامی برمیآيد، چنين است: 🔻
گنج بادآورد، گنج گاو، گنج سوخته، شادروان مرواريد، تخت تاغديسی، ناغوسی، اورنگی، حقه كاووس و در نهايت لحن ۲۱ به مهرگان میرسد.
☘️ #باربد افزونبر آوایی خوش و آزمودگی در نواختن بربط و سهتار در ساختن آهنگ نيز توانايی داشته است و معروف است برای آن كه #خسرو_پرويز از تكرار آن خسته نشود، برای هر روز از سال لحنی ساخته بوده است.
☘️نظامی گنجوی دربارهی لحن مهرگانی سروده است:
چو نو كردی نوای مهرگانی
ببردی هوش خلق از مهربانی.
☘️اينگونه بود كه مهرگان به پردهای از موسيقی تبديل شد. فلسفهی جشن مهرگان سپاسگزاری از پروردگار برای دادههايی است که به انسان ارزانی داشته و استواری دوستی و مهر میان آدمهاست.
#پایا_باد 🌱🌱
جشنهای شاد و نیک ایرانزمینمان.
#زنده_باد 🌹🌹
فرهنگ والا و ناب ایرانزمینمان.
تمدن بزرگ و باشکوه ایرانزمینمان
تاریخ کهن و درخشان ایرانزمینمان.
آیین پاک و نیک نیاکان ایرانیمان.
#جاودان_باد 🌸🌸
مردمان ایرانزمینمان از هر زبان و تیره و تباری.
#پاینده_باد🍁🍁
سرزمین کهن و پر گهرمان، ایران عزیزمان.
ایدون باد
ایدون ترج باد 🙏
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿
🔴#بخوانیم
چگونه «مهرگان»
پردهای از موسيقی شد؟
🎶🎶
☘️دهم مهر برابر است با جشن مهرگان كه موسيقی مهرگانی از دل آن برآمده است.
☘️مهرگان یا جشن مهر یکی از بزرگترین جشنهای ایران است که در دهمين روز از برج مهر برگزار میشود.
مهرگان پس از نوروز بزرگترین جشن ایرانیان بوده است و این جشن در جوامع ایرانی بیرون از ایران نیز به گستردگی برگزار میشود.
☘️در جشن مهرگان آهنگ و موسیقی ویژهای نواخته میشد که اکنون آگاهی چندانی درباره جزييات آن بجا نمانده است.
☘️در میان ١٢ مقام نامبرده شده در نسک «موسیقی بزرگ» به نگارش فارابی، مقام یازدهم با نام مهرگان ثبت شده است
☘️و نیز نظامی گنجوی در منظومهی #خسرو و #شیرین نام بیست و یکمین لحن از ٣٠ لحن نامبردار شده را «مهرگانی» نوشته است.
☘️٣٠ لحن #باربد، به ترتيب برابر با آنچه كه از سرودههای نظامی برمیآيد، چنين است: 🔻
گنج بادآورد، گنج گاو، گنج سوخته، شادروان مرواريد، تخت تاغديسی، ناغوسی، اورنگی، حقه كاووس و در نهايت لحن ۲۱ به مهرگان میرسد.
☘️ #باربد افزونبر آوایی خوش و آزمودگی در نواختن بربط و سهتار در ساختن آهنگ نيز توانايی داشته است و معروف است برای آن كه #خسرو_پرويز از تكرار آن خسته نشود، برای هر روز از سال لحنی ساخته بوده است.
☘️نظامی گنجوی دربارهی لحن مهرگانی سروده است:
چو نو كردی نوای مهرگانی
ببردی هوش خلق از مهربانی.
☘️اينگونه بود كه مهرگان به پردهای از موسيقی تبديل شد. فلسفهی جشن مهرگان سپاسگزاری از پروردگار برای دادههايی است که به انسان ارزانی داشته و استواری دوستی و مهر میان آدمهاست.
#پایا_باد 🌱🌱
جشنهای شاد و نیک ایرانزمینمان.
#زنده_باد 🌹🌹
فرهنگ والا و ناب ایرانزمینمان.
تمدن بزرگ و باشکوه ایرانزمینمان
تاریخ کهن و درخشان ایرانزمینمان.
آیین پاک و نیک نیاکان ایرانیمان.
#جاودان_باد 🌸🌸
مردمان ایرانزمینمان از هر زبان و تیره و تباری.
#پاینده_باد🍁🍁
سرزمین کهن و پر گهرمان، ایران عزیزمان.
ایدون باد
ایدون ترج باد 🙏
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#چکامه_پارسی
گیرم که در باورتان به خاک نشستهام
و ساقههای جوانم از ضربههای تبرهاتان زخمداراست
با ریشه چه میکنید
گیرم که بر سر این بام
بنشسته در کمین پرندهای
پرواز را علامت ممنوع میزنید
با جوجههای نشسته در آشیانه چه میکنید
گیرم که میزنید
گیرم که میبُرید
گیرم که میکشید
با رویش ناگزیر جوانه چه میکنید
#خسرو_گلسرخی
#تلنگر
خلیل الله بلوچی؛ فعال رسانهای اهل سیستان و بلوچستان در واکنش به ویدئو حاشیهساز رامبد جوان این کلیپ را در صفحه توییترش منتشر کرد و نوشت
درجواب غُر زدنهای رامبدجوان...!
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿
🔴#چکامه_پارسی
گیرم که در باورتان به خاک نشستهام
و ساقههای جوانم از ضربههای تبرهاتان زخمداراست
با ریشه چه میکنید
گیرم که بر سر این بام
بنشسته در کمین پرندهای
پرواز را علامت ممنوع میزنید
با جوجههای نشسته در آشیانه چه میکنید
گیرم که میزنید
گیرم که میبُرید
گیرم که میکشید
با رویش ناگزیر جوانه چه میکنید
#خسرو_گلسرخی
#تلنگر
خلیل الله بلوچی؛ فعال رسانهای اهل سیستان و بلوچستان در واکنش به ویدئو حاشیهساز رامبد جوان این کلیپ را در صفحه توییترش منتشر کرد و نوشت
درجواب غُر زدنهای رامبدجوان...!
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#تلنگر
#فرزندم
با کسی دوست شو که #کتاب بخواند. کسی که پولش را به جای دود و دم و مشروب، خرج کتاب کند.
دوستی که در سوگ گُل ممدِ #کلیدر گریسته باشد و
در خیالش با مارال به خواب رفته باشد.
کسی که همسایه های #احمد محمود را بخواهد که بخواند.
دوستی که جای خالی سلوچ
،ِ کافه پیانو ، عزاداران بَیَل را بخواند.
کسی که سولمازِ آتش بدون دود را تا خانه بخت همراهی کرده
بامدادِ خمار و شوهر آهو خانم،ِ بوف کور #صادق هدایت، شازده احتجابِ #گلشیری را بخواند و سمفونی مردگانِ #معروفی را با دل و جان گوش کند.
کسی که تنگسیر، #صادق چوبک و چشم هایش #بزرگ علوی و در درازنای شبِ #میرصادقی وسووشون #سیمین #دانشور را نظاره کند.
مدیر مدرسه اش #جلال آل احمد باشد و داستان یک شهر را از زبان #احمد محمود شنیده و در کافه نادری رضا قیصریه به ملکوت #بهرام صادقی برسد.
با کسی دوست شو که کارتِ کتابخانه اش از کارت عابر بانکِ والدینش برایش ارزشمندتر باشد.
تشخيص اش سخت نيست، حتماً در کیفش بجای فندک و انبوه لوازم آرایش، کتابی برای خواندن و بجای صحبت از آخرین مدل پورشه و تیپ فلان خواننده و هنرپیشه از آخرین کتاب هایی که وارد بازار نشر شده اند، حرف می زند.
کسی که وقتش بجای کافی شاپ ها و متر کردن خیابان ها، در کتابخانه ها و کتابفروشی ها بگذرد.
کسی که یک غزل #حافظ زنده اش کند و برای تماشایِ سرو سیمین #سعدی سرش را بر باد بدهد و با دوبیتی های #خیام دلش روشن شود.
کسی که سوار بر شبدیزِ #خسرو همراه با #لیلی و #مجنون به جشن #شیرین و #فرهادِ #نظامی برود.
با کسی دوست شو که بر داغ #سهراب جوانمرگ گریسته و رستم #شاهنامه را بر جومونگ تلویزیون ترجیح دهد و برای فرزند همسایه شان دعایِ #فردوسی بزرگ را بخواند:
سیه نرگسانت پر از شرم باد
رخانت همیشه پر آرزم باد
کسی که در جستجوی خورشید شمس همراه با #مولانا از بلخ تا قونیه سفر کرده و در خلوتِ کیمیا خاتون #سماع کرده باشد.
فرزندم؛
با جوانی دوست شو که فریاد آی آدم های #نیما را شنیده و آیدا را در آیینه #شاملو دیده باشد.
کسی که #آرش کمانگیرِ #سیاوش کسرایی را به رویِ خار و خاراسنگ خوانده و در یک شب مهتابی با #مشیری باز از آن کوچه گذشته و اشکی در گذرگاه تاریخ ریخته باشد.
کسی که سوار بر اسب سپید وحشی #منوچهر آتشی از کوچه باغ های نیشابور #شفیعی #کدکنی گذشته تا به سرای بی کسیِ #ابتهاج برسد...
با کسی دوست شو که در سرمای زمستانِ #اخوان با قاصدک، نرم و آهسته به سراغ #سهراب سپهری رفته باشد تا با #فروغ تولدی دیگر پیدا کند و تا شقایق هست زندگی کند...
کسی که با یاد ایام،یادی از نوایِ #شجریان کند و ماهور شجریان با دلش بیداد کرده باشد.
کسی که الهه نازِ #بنان و گلنار و زهره #داریوش رفیعی را دوست داشته و آواز #قمر، مرغ جانش را به پرواز در آورد.
کسی که تار #شهناز و #لطفی زخمه بر دلش بزند ، بانگ نی #کسایی و #موسوی آتش به جانش افکند و با سه تار #ذوالفنون و ساز #یاحقی شهنوازی کند.
با کسی دوست شو که شخص را مانند بت پرستش نکند پرستش از ان خداست ان هم اگاهانه نه کور کورانه .
با کسی دوست شو که در موبایلش بجای صد نوع گیم،صد کتاب صوتی باشد و اگر جایی به انتظار نشست، انتظارش را با صد سال تنهایی #مارکز پُر
کند و با بیگانه #آلبر کامو، بیگانه نباشد...
کسی که در اوج جنگ با #آناکارنینا در اندیشه صلح با #تولستوی باشد.
کسی که #داستایوسکی و برادران #کارامازوف را بخاطر جنایت یک ابله، مکافات نکند و هستی و نیستی اش را
تقدیم #سارتر کند.
فرزند عزیزم؛
با کسی باش که پرورش عضلات مغزش را مهم تر از عضلات بدنش با تزریق آمپول بداند.
کسی که برای بدست آوردن محبوبش مبارزه می کند ،
اما هیچ عشقی را گدایی نمی کند...!
فردی که شرم را در نگاه خود جستجو می کند.
با کسی که بداند راه موفقیت ، با شکست سنگفرش شده و با هر شکست،محکمتر از قبل کنارت می ماند.
کسی که آرزو نکند مشکلاتش آسان شوند، بلکه تلاش کند که توانش افزونی یابد.
کسی كه حتی در اوج اندوه ، #تبسم را فراموش نکند و کلامش تسکینی باشد برای دوزخیان روی زمین.
فرزند عزیزم؛
اگر با کسی دوست شدی که اهل خواندن بود، کنارش باش.
لازم نیست دوستِ تو
شاگرد اول کلاس باشد.
کافیست فقط #کتابخوان باشد.
چون کسی که کتابخوان است یک روز
درس خوان هم می شود، اما خیلی از درس خوان ها هرگز کتابخوان نخواهند شد.
با کسی دوست شو که بوی کتاب بدهد.
کسی که عطر و ادکلنش بویِ خوش
کتاب باشد.....
بوی
خوشِ
کتاب...
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿
🔴#تلنگر
#فرزندم
با کسی دوست شو که #کتاب بخواند. کسی که پولش را به جای دود و دم و مشروب، خرج کتاب کند.
دوستی که در سوگ گُل ممدِ #کلیدر گریسته باشد و
در خیالش با مارال به خواب رفته باشد.
کسی که همسایه های #احمد محمود را بخواهد که بخواند.
دوستی که جای خالی سلوچ
،ِ کافه پیانو ، عزاداران بَیَل را بخواند.
کسی که سولمازِ آتش بدون دود را تا خانه بخت همراهی کرده
بامدادِ خمار و شوهر آهو خانم،ِ بوف کور #صادق هدایت، شازده احتجابِ #گلشیری را بخواند و سمفونی مردگانِ #معروفی را با دل و جان گوش کند.
کسی که تنگسیر، #صادق چوبک و چشم هایش #بزرگ علوی و در درازنای شبِ #میرصادقی وسووشون #سیمین #دانشور را نظاره کند.
مدیر مدرسه اش #جلال آل احمد باشد و داستان یک شهر را از زبان #احمد محمود شنیده و در کافه نادری رضا قیصریه به ملکوت #بهرام صادقی برسد.
با کسی دوست شو که کارتِ کتابخانه اش از کارت عابر بانکِ والدینش برایش ارزشمندتر باشد.
تشخيص اش سخت نيست، حتماً در کیفش بجای فندک و انبوه لوازم آرایش، کتابی برای خواندن و بجای صحبت از آخرین مدل پورشه و تیپ فلان خواننده و هنرپیشه از آخرین کتاب هایی که وارد بازار نشر شده اند، حرف می زند.
کسی که وقتش بجای کافی شاپ ها و متر کردن خیابان ها، در کتابخانه ها و کتابفروشی ها بگذرد.
کسی که یک غزل #حافظ زنده اش کند و برای تماشایِ سرو سیمین #سعدی سرش را بر باد بدهد و با دوبیتی های #خیام دلش روشن شود.
کسی که سوار بر شبدیزِ #خسرو همراه با #لیلی و #مجنون به جشن #شیرین و #فرهادِ #نظامی برود.
با کسی دوست شو که بر داغ #سهراب جوانمرگ گریسته و رستم #شاهنامه را بر جومونگ تلویزیون ترجیح دهد و برای فرزند همسایه شان دعایِ #فردوسی بزرگ را بخواند:
سیه نرگسانت پر از شرم باد
رخانت همیشه پر آرزم باد
کسی که در جستجوی خورشید شمس همراه با #مولانا از بلخ تا قونیه سفر کرده و در خلوتِ کیمیا خاتون #سماع کرده باشد.
فرزندم؛
با جوانی دوست شو که فریاد آی آدم های #نیما را شنیده و آیدا را در آیینه #شاملو دیده باشد.
کسی که #آرش کمانگیرِ #سیاوش کسرایی را به رویِ خار و خاراسنگ خوانده و در یک شب مهتابی با #مشیری باز از آن کوچه گذشته و اشکی در گذرگاه تاریخ ریخته باشد.
کسی که سوار بر اسب سپید وحشی #منوچهر آتشی از کوچه باغ های نیشابور #شفیعی #کدکنی گذشته تا به سرای بی کسیِ #ابتهاج برسد...
با کسی دوست شو که در سرمای زمستانِ #اخوان با قاصدک، نرم و آهسته به سراغ #سهراب سپهری رفته باشد تا با #فروغ تولدی دیگر پیدا کند و تا شقایق هست زندگی کند...
کسی که با یاد ایام،یادی از نوایِ #شجریان کند و ماهور شجریان با دلش بیداد کرده باشد.
کسی که الهه نازِ #بنان و گلنار و زهره #داریوش رفیعی را دوست داشته و آواز #قمر، مرغ جانش را به پرواز در آورد.
کسی که تار #شهناز و #لطفی زخمه بر دلش بزند ، بانگ نی #کسایی و #موسوی آتش به جانش افکند و با سه تار #ذوالفنون و ساز #یاحقی شهنوازی کند.
با کسی دوست شو که شخص را مانند بت پرستش نکند پرستش از ان خداست ان هم اگاهانه نه کور کورانه .
با کسی دوست شو که در موبایلش بجای صد نوع گیم،صد کتاب صوتی باشد و اگر جایی به انتظار نشست، انتظارش را با صد سال تنهایی #مارکز پُر
کند و با بیگانه #آلبر کامو، بیگانه نباشد...
کسی که در اوج جنگ با #آناکارنینا در اندیشه صلح با #تولستوی باشد.
کسی که #داستایوسکی و برادران #کارامازوف را بخاطر جنایت یک ابله، مکافات نکند و هستی و نیستی اش را
تقدیم #سارتر کند.
فرزند عزیزم؛
با کسی باش که پرورش عضلات مغزش را مهم تر از عضلات بدنش با تزریق آمپول بداند.
کسی که برای بدست آوردن محبوبش مبارزه می کند ،
اما هیچ عشقی را گدایی نمی کند...!
فردی که شرم را در نگاه خود جستجو می کند.
با کسی که بداند راه موفقیت ، با شکست سنگفرش شده و با هر شکست،محکمتر از قبل کنارت می ماند.
کسی که آرزو نکند مشکلاتش آسان شوند، بلکه تلاش کند که توانش افزونی یابد.
کسی كه حتی در اوج اندوه ، #تبسم را فراموش نکند و کلامش تسکینی باشد برای دوزخیان روی زمین.
فرزند عزیزم؛
اگر با کسی دوست شدی که اهل خواندن بود، کنارش باش.
لازم نیست دوستِ تو
شاگرد اول کلاس باشد.
کافیست فقط #کتابخوان باشد.
چون کسی که کتابخوان است یک روز
درس خوان هم می شود، اما خیلی از درس خوان ها هرگز کتابخوان نخواهند شد.
با کسی دوست شو که بوی کتاب بدهد.
کسی که عطر و ادکلنش بویِ خوش
کتاب باشد.....
بوی
خوشِ
کتاب...
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#دیالوگ_برتر
نمیدونم کی بود
چی چی بودیهودویدتوزندگیم
بااون چشاش آخ چشاش چشاش
چشاش بدبختم کردآتیشم زد
ادم تاسرش نیومده نمیفهمه چی میگم
#خسرو_شکیبایی
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿
🔴#دیالوگ_برتر
نمیدونم کی بود
چی چی بودیهودویدتوزندگیم
بااون چشاش آخ چشاش چشاش
چشاش بدبختم کردآتیشم زد
ادم تاسرش نیومده نمیفهمه چی میگم
#خسرو_شکیبایی
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#یادمان
#خسرو_شکیبایی
#سکانسی زیبا از فیلم «هامون» با بازی زندهیاد خسرو شکیبایی
انسان از آن چیزی که بسیار دوست میدارد، خود را جدا میسازد.
در اوج خواستن نمیخواهد
در اوج تمنا نمیخواهد.
دوست میدارد اما در عین حال میخواهد که متنفر باشد.
امیدوار است اما امیدوار است، امیدوار نباشد.
همواره بهیاد میآورد اما میخواهد که فراموش کند...
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿
🔴#یادمان
#خسرو_شکیبایی
#سکانسی زیبا از فیلم «هامون» با بازی زندهیاد خسرو شکیبایی
انسان از آن چیزی که بسیار دوست میدارد، خود را جدا میسازد.
در اوج خواستن نمیخواهد
در اوج تمنا نمیخواهد.
دوست میدارد اما در عین حال میخواهد که متنفر باشد.
امیدوار است اما امیدوار است، امیدوار نباشد.
همواره بهیاد میآورد اما میخواهد که فراموش کند...
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#چکامه_پارسی
#رویش_ناگزیر
گیرم که در باورتان به خاک نشستهام
و ساقههای جوانم از
ضربههای تبرهایتان زخمدار است،
با ریشه چه می کنید؟
گیرم که بر سر این بام
بنشسته در کمینِ پرندهای
پرواز را علامت ممنوع میزنید،
با جوجههای نشستهی در آشیانه چه میکنید؟
گیرم که باد هرزهی شبگرد
با های و هوی نعرهی مستانه در گذر باشد
با صبح روشنِ پُرترانه چه میکنید؟
گیرم که میزنید
گیرم که میبُرید
گیرم که میکشید
با رویش ناگزیر جوانه چه میکنید؟
.✍️ #شهریار_دادور
📗از کتاب: از ارتفاع قله ی نام و ننگ
انتشار: ژانویه ی 1990 ـ ۱۳۶۸
بسیاری از مردم شعر #رویش_ناگزیر را از #خسرو_گلسرخی یا حتا #شاملو میدانند. چنانچه از آقای #شهریار_دادور هست که در سوئد زندگی میکنند.
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿
🔴#چکامه_پارسی
#رویش_ناگزیر
گیرم که در باورتان به خاک نشستهام
و ساقههای جوانم از
ضربههای تبرهایتان زخمدار است،
با ریشه چه می کنید؟
گیرم که بر سر این بام
بنشسته در کمینِ پرندهای
پرواز را علامت ممنوع میزنید،
با جوجههای نشستهی در آشیانه چه میکنید؟
گیرم که باد هرزهی شبگرد
با های و هوی نعرهی مستانه در گذر باشد
با صبح روشنِ پُرترانه چه میکنید؟
گیرم که میزنید
گیرم که میبُرید
گیرم که میکشید
با رویش ناگزیر جوانه چه میکنید؟
.✍️ #شهریار_دادور
📗از کتاب: از ارتفاع قله ی نام و ننگ
انتشار: ژانویه ی 1990 ـ ۱۳۶۸
بسیاری از مردم شعر #رویش_ناگزیر را از #خسرو_گلسرخی یا حتا #شاملو میدانند. چنانچه از آقای #شهریار_دادور هست که در سوئد زندگی میکنند.
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#میراث_سرزمینم
#فرش_بهارستان( #بهار_خسرو) :
فرش بهارستان وابسته به دوره #ساسانیان که با نامهای #بهار_خسرو و #بهار_کسرا نیز شناخته میشود، یکی از مهمترین آثار هنری ایران است که بر اثر تازش تازیان به #ایران و انتقال آن به مدینه(عربستان) تکهتکه شد.
این فرش در ایوان کسرا قرار داشته و دارای ۱۴۰ متر درازا و ۲۷ متر پهنا بوده است.
در بافت این فرش از ابریشم، زر، نقره و جواهراتی چون زمرد و مروارید استفاده شده است و پیرنگ آن یکی از باغهای زیبا را نشان میدهد.
پس از جنگ قادسيه سپاه تازیانه مسلمان به سرکردگی سعدابنابىوقاص وارد مداین پايتخت ساسانيان شد و تا آنجا كه میتوانست غارت كرد و آتش زد.
تاریخنگارانی چون: تبرى، ابن خلدون، واقدى گزارش میدهند كه چه ميزان اعراب مسلمان تازشگر زر و سیم از تيسفون تازیان به یغما بردند. مانند دستبند ايزدى، سينه بند، تاج شاهى، فرش بزرگ بهارستان و...
زمانى كه اين فرش به مدينه میرسد به خاطر فرش ایرانی جنگى بين تازیان مسلمان درمیگيرد. تازیان بيابان نشين تا آن زمان فرش نديده بودند آنهم فرشی به اين بزرگى و با شکوهی و با ارزشى.
عدالت علیتازى در تقسيم فرش بهارستان:
در هنگام تازش تازیان به ايران افزون بر چپاول اشيا گرانبها و جواهرات بسيار زيبا فرش منحصر به فردی بوسیله آن دزدان بيابانگرد به يغما برده شد.
و عظمت و زيبايی آنچنان عمر تازی را تحت تاثير و متحير ساخت كه دستور داد آن فرش را به عنوان يكی از بزرگترين غنايم و شكوه جلال فتوحات اسلام دد آن را در جايی نگه دارند. در همين هنگام بود كه علیابنابوطالب از اين تصميم عمر تازی ناراحت شد و از وی خواست كه سهم خود و انصار را از آن فرش به مساوات و طبق رسم مقرر تقسيم غنایم اسلام با سهم مشخص به آنها داده شود.
از آنجا كه آن فرش بايد بين انصار و آل رسول تقسيم میشد على تازى به قسط و مساوات اين اثر گرانبها را قطعه قطعه مینمايند تا سهم هر كس را به اندازهای كه رسم و قرار بود به آنها بدهند.
آری، اين اثر هنری گرانقيمت و شاهكار ایرانی تكه تكه شد و خود مولای متقيان تازی نيز سهم خود و اهل بيت رسول را كه يک تكه نسبتا بزرگتر بود گرفته و او در بازار مدينه به ۱۰هزار درم فروخت.
حال بنگارید فرشی كه با اين دادهها كه در تاريخ تبری آمده چگونه از بين رفته و نابود گشت.
و اگر علی تازى اندكی درايت داشت دستکم يکجا میفروختند و پول آن را به عدل تقسيم مینموند شايد امروز نيز جهانيان حيرتزده و به جلال و شكوه ايرانيان بیشتر پی میبردند.
فرش بهارستان برای خسرو انوشیروان در مدت ۲۵سال بافته شده و تا زمان یزدگرد سوم در موارد خاص در کاخ مداین گسترده میشد.
درازای آن ۳۰ گز تقریبی ۳۴/۲۰ متر و پهنای آن نیز ۳۰ گز بوده است.
در بافت این فرش زیبا از ابریشم و نخهای زرین(:طلایی) و سیمین نقرهای استفاده شده بود.
گلها و میوههایی آن که بنابر برخی اقوال تصویری از یکی از باغهای بهشتی را داشت از انواع جواهرات گرانبها بافته شده بود.
زمینه آن نخ ابریشم بوده است و صنعتکاران ایرانی برای نشان دادن نقش زمین از نخهای طلا و برای نشان دادن نقش آب از الماس استفاده کرده بودند. ترنج آن تصویر حوض آبی بود و در کنار جویها گلهای رنگارنگ از لعل و یاقوت و مروارید و سایر سنگهای قیمتی نصب شده و گوهرنشان شده بود. متن قالی نیز باغ و گلستان را نشان میداده که با درختان سرسبز و انواع غنچه و شکوفه تزیین یافته بود.
این فرش که در منابع پارسی از آن به عنوان بهار کسرا یا بهار خسرو نیز نام برده شده است فرش کاخ بیستون در تیسفون بود که تالار بار عام کاخ مداین #خسرو_انوشیروان را مفروش کرده بود. و تا زمان یزدگرد سوم، آخرین پادشاه ساسانی، در زمانهای ویژه در تالار بزرگ کاخ تیسفون میگستردند.
فرش بهارستان با ذولفقار على تازى پاره پاره شد:
اعراب جاهل و نادان ارزشى براى فرهنگ و هنر قایل نبودند فقط به فكر ارزش مالى آن بودند.
هيچ جوانمردى و بزرگى در كار على تازى وجود نداشت و اعراب هيچ زمان براى آوردن دين پا به مرزهاى ايران زمين نگذاشتند.
چه خوش گفت فردوسى نامدار از زبان رستم فرخزاد:
بزرگان که با من بجنگ اندراند
به گفتار ايشان همی ننگرند
چو میروی تبری و چون ارمنی
بجنگ اند با کيش اهريمنی
چو کلبوی سوری و اين مهتران
که گوپال دارند و گرز گران
همی سرفرازند که ايشان کهاند
به ايران و مازندران بر چهاند.
باری دين بهانهاى براى غارت و کشتار تازیان بود. امروز بايد دانست كه داشتههاى ايران چه بوده است و نياكان ما چگونه زندگى میكردند.
#پاینده_ایران
#آرمان_ماایرانشهر_ماست
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿
🔴#میراث_سرزمینم
#فرش_بهارستان( #بهار_خسرو) :
فرش بهارستان وابسته به دوره #ساسانیان که با نامهای #بهار_خسرو و #بهار_کسرا نیز شناخته میشود، یکی از مهمترین آثار هنری ایران است که بر اثر تازش تازیان به #ایران و انتقال آن به مدینه(عربستان) تکهتکه شد.
این فرش در ایوان کسرا قرار داشته و دارای ۱۴۰ متر درازا و ۲۷ متر پهنا بوده است.
در بافت این فرش از ابریشم، زر، نقره و جواهراتی چون زمرد و مروارید استفاده شده است و پیرنگ آن یکی از باغهای زیبا را نشان میدهد.
پس از جنگ قادسيه سپاه تازیانه مسلمان به سرکردگی سعدابنابىوقاص وارد مداین پايتخت ساسانيان شد و تا آنجا كه میتوانست غارت كرد و آتش زد.
تاریخنگارانی چون: تبرى، ابن خلدون، واقدى گزارش میدهند كه چه ميزان اعراب مسلمان تازشگر زر و سیم از تيسفون تازیان به یغما بردند. مانند دستبند ايزدى، سينه بند، تاج شاهى، فرش بزرگ بهارستان و...
زمانى كه اين فرش به مدينه میرسد به خاطر فرش ایرانی جنگى بين تازیان مسلمان درمیگيرد. تازیان بيابان نشين تا آن زمان فرش نديده بودند آنهم فرشی به اين بزرگى و با شکوهی و با ارزشى.
عدالت علیتازى در تقسيم فرش بهارستان:
در هنگام تازش تازیان به ايران افزون بر چپاول اشيا گرانبها و جواهرات بسيار زيبا فرش منحصر به فردی بوسیله آن دزدان بيابانگرد به يغما برده شد.
و عظمت و زيبايی آنچنان عمر تازی را تحت تاثير و متحير ساخت كه دستور داد آن فرش را به عنوان يكی از بزرگترين غنايم و شكوه جلال فتوحات اسلام دد آن را در جايی نگه دارند. در همين هنگام بود كه علیابنابوطالب از اين تصميم عمر تازی ناراحت شد و از وی خواست كه سهم خود و انصار را از آن فرش به مساوات و طبق رسم مقرر تقسيم غنایم اسلام با سهم مشخص به آنها داده شود.
از آنجا كه آن فرش بايد بين انصار و آل رسول تقسيم میشد على تازى به قسط و مساوات اين اثر گرانبها را قطعه قطعه مینمايند تا سهم هر كس را به اندازهای كه رسم و قرار بود به آنها بدهند.
آری، اين اثر هنری گرانقيمت و شاهكار ایرانی تكه تكه شد و خود مولای متقيان تازی نيز سهم خود و اهل بيت رسول را كه يک تكه نسبتا بزرگتر بود گرفته و او در بازار مدينه به ۱۰هزار درم فروخت.
حال بنگارید فرشی كه با اين دادهها كه در تاريخ تبری آمده چگونه از بين رفته و نابود گشت.
و اگر علی تازى اندكی درايت داشت دستکم يکجا میفروختند و پول آن را به عدل تقسيم مینموند شايد امروز نيز جهانيان حيرتزده و به جلال و شكوه ايرانيان بیشتر پی میبردند.
فرش بهارستان برای خسرو انوشیروان در مدت ۲۵سال بافته شده و تا زمان یزدگرد سوم در موارد خاص در کاخ مداین گسترده میشد.
درازای آن ۳۰ گز تقریبی ۳۴/۲۰ متر و پهنای آن نیز ۳۰ گز بوده است.
در بافت این فرش زیبا از ابریشم و نخهای زرین(:طلایی) و سیمین نقرهای استفاده شده بود.
گلها و میوههایی آن که بنابر برخی اقوال تصویری از یکی از باغهای بهشتی را داشت از انواع جواهرات گرانبها بافته شده بود.
زمینه آن نخ ابریشم بوده است و صنعتکاران ایرانی برای نشان دادن نقش زمین از نخهای طلا و برای نشان دادن نقش آب از الماس استفاده کرده بودند. ترنج آن تصویر حوض آبی بود و در کنار جویها گلهای رنگارنگ از لعل و یاقوت و مروارید و سایر سنگهای قیمتی نصب شده و گوهرنشان شده بود. متن قالی نیز باغ و گلستان را نشان میداده که با درختان سرسبز و انواع غنچه و شکوفه تزیین یافته بود.
این فرش که در منابع پارسی از آن به عنوان بهار کسرا یا بهار خسرو نیز نام برده شده است فرش کاخ بیستون در تیسفون بود که تالار بار عام کاخ مداین #خسرو_انوشیروان را مفروش کرده بود. و تا زمان یزدگرد سوم، آخرین پادشاه ساسانی، در زمانهای ویژه در تالار بزرگ کاخ تیسفون میگستردند.
فرش بهارستان با ذولفقار على تازى پاره پاره شد:
اعراب جاهل و نادان ارزشى براى فرهنگ و هنر قایل نبودند فقط به فكر ارزش مالى آن بودند.
هيچ جوانمردى و بزرگى در كار على تازى وجود نداشت و اعراب هيچ زمان براى آوردن دين پا به مرزهاى ايران زمين نگذاشتند.
چه خوش گفت فردوسى نامدار از زبان رستم فرخزاد:
بزرگان که با من بجنگ اندراند
به گفتار ايشان همی ننگرند
چو میروی تبری و چون ارمنی
بجنگ اند با کيش اهريمنی
چو کلبوی سوری و اين مهتران
که گوپال دارند و گرز گران
همی سرفرازند که ايشان کهاند
به ايران و مازندران بر چهاند.
باری دين بهانهاى براى غارت و کشتار تازیان بود. امروز بايد دانست كه داشتههاى ايران چه بوده است و نياكان ما چگونه زندگى میكردند.
#پاینده_ایران
#آرمان_ماایرانشهر_ماست
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#چکامه
عشق اون نیست که
وقتی دیدیش دلت بلرزه،
عشق اونه که وقتی نمیبینش
دلت میخواد کنده شه...
#خسرو_شکیبایی
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿
🔴#چکامه
عشق اون نیست که
وقتی دیدیش دلت بلرزه،
عشق اونه که وقتی نمیبینش
دلت میخواد کنده شه...
#خسرو_شکیبایی
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#چکامه
«عمر با ارزش ترین داراییِ آدمه.
اگه کسی برات وقت گذاشت، یعنی داره از ارزشمندترین و غیرقابل تکرارترین چیزی که داره، خرجت می کنه!
پس قدرشو بدون...!»
وقتی همه جوره داره سعی میکنه تو تک تک لحظات زندگیش باشی، وقتی داره تلاش میکنه که از روزش بهت بگه، بهت تکست بده، هر جوری شده حتی در حد چند دقیقه هم ببینتت، قدرشو بدون! اون داره با ارزش ترین قسمت زندگیشو برات میزاره..
#خسرو_شکیبایی
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿
🔴#چکامه
«عمر با ارزش ترین داراییِ آدمه.
اگه کسی برات وقت گذاشت، یعنی داره از ارزشمندترین و غیرقابل تکرارترین چیزی که داره، خرجت می کنه!
پس قدرشو بدون...!»
وقتی همه جوره داره سعی میکنه تو تک تک لحظات زندگیش باشی، وقتی داره تلاش میکنه که از روزش بهت بگه، بهت تکست بده، هر جوری شده حتی در حد چند دقیقه هم ببینتت، قدرشو بدون! اون داره با ارزش ترین قسمت زندگیشو برات میزاره..
#خسرو_شکیبایی
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#شرح_فرتور_(عکس)
سفارش فرمانده #خسرو_پرویز در مصر به رعایت حال مردم اسکندریه
در این پاپیروس به خط و زبان پهلوی، به ابعاد ۱۰ در ۱۸ س م، محفوظ در سن پترزبورگ (به شماره P.Pehl.562) چنین نوشته است:
"آن مردمی که در اسکندریه هستند چنان فریادرس شان باشید که به خشنودی به من نامه نویسند."
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿
🔴#شرح_فرتور_(عکس)
سفارش فرمانده #خسرو_پرویز در مصر به رعایت حال مردم اسکندریه
در این پاپیروس به خط و زبان پهلوی، به ابعاد ۱۰ در ۱۸ س م، محفوظ در سن پترزبورگ (به شماره P.Pehl.562) چنین نوشته است:
"آن مردمی که در اسکندریه هستند چنان فریادرس شان باشید که به خشنودی به من نامه نویسند."
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🍃🍂🦋🍃🍂🦋🍃🍂🦋🍃✨
🍃🍂🦋🍃🍂
🍂🦋🍂
🦋
🍃
✨
🔴#وصیت_نامه
#خسرو_انوشیروان از زبان #سعدی_شیرازی:
👇
شنیدم که در وخت نزع روان
به هرمز چنین گفت نوشیروان
که خاطر نگهدار درویش باش
نه در بند آسایش خویش باش
نیاساید اندر دیار تو کس
چو آسایش خویش جویی و بس
نیاید به نزدیک دانا پسند
شبان خفته و گرگ در گوسفند
برو پاس درویش محتاج دار
که شاه از رعیت بوَد تاجدار
رعیت چو بیخند و سلطان درخت
درخت ای پسر باشد از بیخ سخت
مکن تا توانی دل خلق ریش
وگر میکُنی، میکَنی بیخ خویش
اگر جادهای بایدت مستقیم
ره پارسایان امید است و بیم
طبیعت شود مرد را بخردی
به امید نیکی و بیم بدی
گر این هر دو در پادشه یافتی
در اقلیم و ملکش پنه یافتی
که بخشایش آرد بر امیدوار
به امید بخشایش کردگار
گزند کسانش نیاید پسند
که ترسد که در ملکش آید گزند
در آن کشور آسودگی بوی نیست
وگر در سرشت وی این خوی نیست
اگر پای بندی، رضای پیش گیر
وگر یک سواره سر خویش گیر
فراخی در آن مرز و کشور مخواه
که دلتنگ بینی رعیت ز شاه
ز مستکبران دلاور بترس
از آن کو نترسد ز داور، بترس
دگر کشور آباد بیند به خواب
که دارد دل اهل کشور خراب
خرابی و بدنامی آید ز جور
رسد پیشبین این سخن را به غور
مراعات دهقان کن از بهر خویش
که مزدورِ خوشدل کند کار بیش
مروت نباشد بدی با کسی
کز او نیکویی دیده باشی بسی
الا تا نپیچی سر از عدل و رای
که مردم ز دستت نپیچند پای
گریزد رعیت ز بیدادگر
کند نام زشتش به گیتی سمر
بسی برنیاید که بنیاد خود
بکند آن که بنهاد بنیاد بد
خرابی کند مرد شمشیرزن
نه چندان که دود دل کودک و زن
چراغی که بیوه زنی بر فروخت
بسی دیده باشی که شهری بسوخت
از آن بهرهورتر در آفاق نیست
که در ملکرانی به انصاف زیست
چو نوبت رسد زین جهان غربتش
ترحم فرستند بر تربتش
بدو نیک مردم چو میبگذرند
همان بهْ که نامت به نیکی برند
خدا ترس را بر رعیت گمار
که معمار ملک است پرهیزگار
بد اندیش توست آن و خونخوار خلق
که نفع تو جوید در آزار خلق
ریاست به دست کسانی خطاست
که از دستشان دستها بر خداست
نکوکار پرور نبیند بدی
چو بد پروری، خصم خون خودی
مکن صبر بر عامل ظلم دوست
چه از فربهی بایدش کند پوست
شهنشه که بازارگان را بخَست
در خیر بر شهر و لشگر ببست
کی آنجا دگر هوشمندان روند
چو آوازه رسم بد بشنوند ؟
نکو بایدت نام و نیکو قبول
نکو دار بازارگان و رسول
بزرگان مسافر به جان پرورند
که نام نکویی به عالم برند
تبه گردد آن مملکت عن قریب
کز او خاطرآزرده آید غریب
غریب آشنا باش و سیاحدوست
که سیاح، جُلاب نام نکوست
نکو دار ضیف و مسافر عزیز
وز آسیبشان بر حذر باش نیز
ز بیگانه پرهیز کردن نکوست
که دشمن توان بود در زی دوست
قدیمان خود را بیافزای قدر
که هرگز نیاید ز پرورده، غدر
چو خدمتگزاریت گردد کهن
حق سالیانش فرامش مکن
جوانمرد و خوش خوی و بخشنده باش
چو حق بر تو پاشد تو بر خلق پاش
نیامد کس اندر جهان کو بماند
مگر آن کز او نام نیکو بماند
نمرد آن که ماند پس از وی بجای
پل و خانی و خان و مهمانسرای
هر آن کو نماند از پسش یادگار
درخت وجودش نیاورد بار
چو خواهی که نامت بود جاودان
مکن نام نیک بزرگان نهان
همین نقش بر خوان پس از عهد خویش
که دیدی پس از عهد شاهان پیش
یکی نام نیکو ببرد از جهان
یکی رسم بد ماند از او جاودان.
✍️ #سعدی_شیرازی
🌸🍂🌸@Bookirancity
✨
🍃
🦋
🍂🦋🍂
🍃🍂🦋🍃🍂
🌸🍃🍂🦋🍃🍂🦋🍃🍂🦋🍃✨
🍃🍂🦋🍃🍂
🍂🦋🍂
🦋
🍃
✨
🔴#وصیت_نامه
#خسرو_انوشیروان از زبان #سعدی_شیرازی:
👇
شنیدم که در وخت نزع روان
به هرمز چنین گفت نوشیروان
که خاطر نگهدار درویش باش
نه در بند آسایش خویش باش
نیاساید اندر دیار تو کس
چو آسایش خویش جویی و بس
نیاید به نزدیک دانا پسند
شبان خفته و گرگ در گوسفند
برو پاس درویش محتاج دار
که شاه از رعیت بوَد تاجدار
رعیت چو بیخند و سلطان درخت
درخت ای پسر باشد از بیخ سخت
مکن تا توانی دل خلق ریش
وگر میکُنی، میکَنی بیخ خویش
اگر جادهای بایدت مستقیم
ره پارسایان امید است و بیم
طبیعت شود مرد را بخردی
به امید نیکی و بیم بدی
گر این هر دو در پادشه یافتی
در اقلیم و ملکش پنه یافتی
که بخشایش آرد بر امیدوار
به امید بخشایش کردگار
گزند کسانش نیاید پسند
که ترسد که در ملکش آید گزند
در آن کشور آسودگی بوی نیست
وگر در سرشت وی این خوی نیست
اگر پای بندی، رضای پیش گیر
وگر یک سواره سر خویش گیر
فراخی در آن مرز و کشور مخواه
که دلتنگ بینی رعیت ز شاه
ز مستکبران دلاور بترس
از آن کو نترسد ز داور، بترس
دگر کشور آباد بیند به خواب
که دارد دل اهل کشور خراب
خرابی و بدنامی آید ز جور
رسد پیشبین این سخن را به غور
مراعات دهقان کن از بهر خویش
که مزدورِ خوشدل کند کار بیش
مروت نباشد بدی با کسی
کز او نیکویی دیده باشی بسی
الا تا نپیچی سر از عدل و رای
که مردم ز دستت نپیچند پای
گریزد رعیت ز بیدادگر
کند نام زشتش به گیتی سمر
بسی برنیاید که بنیاد خود
بکند آن که بنهاد بنیاد بد
خرابی کند مرد شمشیرزن
نه چندان که دود دل کودک و زن
چراغی که بیوه زنی بر فروخت
بسی دیده باشی که شهری بسوخت
از آن بهرهورتر در آفاق نیست
که در ملکرانی به انصاف زیست
چو نوبت رسد زین جهان غربتش
ترحم فرستند بر تربتش
بدو نیک مردم چو میبگذرند
همان بهْ که نامت به نیکی برند
خدا ترس را بر رعیت گمار
که معمار ملک است پرهیزگار
بد اندیش توست آن و خونخوار خلق
که نفع تو جوید در آزار خلق
ریاست به دست کسانی خطاست
که از دستشان دستها بر خداست
نکوکار پرور نبیند بدی
چو بد پروری، خصم خون خودی
مکن صبر بر عامل ظلم دوست
چه از فربهی بایدش کند پوست
شهنشه که بازارگان را بخَست
در خیر بر شهر و لشگر ببست
کی آنجا دگر هوشمندان روند
چو آوازه رسم بد بشنوند ؟
نکو بایدت نام و نیکو قبول
نکو دار بازارگان و رسول
بزرگان مسافر به جان پرورند
که نام نکویی به عالم برند
تبه گردد آن مملکت عن قریب
کز او خاطرآزرده آید غریب
غریب آشنا باش و سیاحدوست
که سیاح، جُلاب نام نکوست
نکو دار ضیف و مسافر عزیز
وز آسیبشان بر حذر باش نیز
ز بیگانه پرهیز کردن نکوست
که دشمن توان بود در زی دوست
قدیمان خود را بیافزای قدر
که هرگز نیاید ز پرورده، غدر
چو خدمتگزاریت گردد کهن
حق سالیانش فرامش مکن
جوانمرد و خوش خوی و بخشنده باش
چو حق بر تو پاشد تو بر خلق پاش
نیامد کس اندر جهان کو بماند
مگر آن کز او نام نیکو بماند
نمرد آن که ماند پس از وی بجای
پل و خانی و خان و مهمانسرای
هر آن کو نماند از پسش یادگار
درخت وجودش نیاورد بار
چو خواهی که نامت بود جاودان
مکن نام نیک بزرگان نهان
همین نقش بر خوان پس از عهد خویش
که دیدی پس از عهد شاهان پیش
یکی نام نیکو ببرد از جهان
یکی رسم بد ماند از او جاودان.
✍️ #سعدی_شیرازی
🌸🍂🌸@Bookirancity
✨
🍃
🦋
🍂🦋🍂
🍃🍂🦋🍃🍂
🌸🍃🍂🦋🍃🍂🦋🍃🍂🦋🍃✨
#اردشیر پاپکان و #خسرو انوشیروان دادگر در این روز تنپوشهای نو به مردم میبخشیدند و پادشاهان هخامنشی با بالاپوشهای ارغوانی، در باده پیمایی و شادمانی و دستکوبی با مردم همراهی میکردند.
تاریخ نویسان نوشتهاند که بزرگان کشور به میان مردم میرفتند و با آنان به پایکوبی و دست افشانی میپرداختند. خوانچههای پر از میوههای خشک، برگهای سبز، شکوفههای گلهای رنگارنگ، شکر، سکه، انار، بِه، کاج یا سرو … همه در خوانچه بودند که نشانه شگون و نیکبختی و فروانی بهشمار میآمدند.
منوچهری در این باره میسراید:
برخیز هان ای جاریه
می درفکن در بادیـه
آراسته کن مجلسی
از بلـخ تـا ارمینیـه
آمد خجسته مهرگان
جشن بزرگان خسروان
نارنج و نار و ارغـوان
آورد از هــر ناحیــه.
.
هنگامیکه خورشید به میانههای آسمان میرسید فریادهای شادی و خنده در فراخنای کوچه و خیابان تنین میانداخت و روبوسیها و شادباشها و آرزوی خوشبختی و سرشادی نمودن برای یکدیگر آغاز میشد. پس از آن مردم به رفت و آمد و دید و بازدید ریش سپیدان و بزرگان خانواده و دوستان میپرداختند و شادیانهها میدادند و پیشیارهها دریافت میکردند.
هر نوزادی در این ماه زاده میشد نام او با واژهی مهر همراه بود مانند: مهرانگیز، مهربان، زادمهر، مهرداد، مهرزاد، مهرشاد، شادمهر، مهرناز، نازمهر، نوش مهر، مهرنوش، مهری، گلمهر و… همهجا رادی و دهشمندی، بزرگواری و گزشت، شور و شادی و خنده بود که تنین میانداخت. کینهها از دلها بیرون رانده میشدند و مهرورزی و مهربانی و دلشادی جای آنها را میگرفتند.
.
✅ زمان مهرگان:
جشن مهرگان از روز شانزدهم مهر ماه، روز مهر و ماه مهر آغاز میشد[۵] و به روز بیست و یکم(رام روز) پایان مییافت. آغاز جشن را مهرگان کوچک یا خرد(یا مهرگان همگانی) و پایانش را مهرگان بزرگ یا ویژه (یا مهرگان ویژگان) مینامیدند.
ابوریحان بیرونی هنگامیکه از مهرگان بزرگ یا رام روز یاد میکند و مینویسد:
روز بیست و یکم، رام روز است که مهرگان بزرگ نام دارد. این روز را از آن رو جشن میگرفتند که فریدون بر ذهاک چیره شد و او را در کوه دماوند زندانی کرد و مردم را از شکنجه و آزار رهایی داد.
و فردوسی توسی، زمان چیرگی ذهاک را چنین مینمایاند:
هنر خوار شد جادویی ارجمند
نهـان راستی، آشکارا گزند
شده بر بدی دست دیوان دراز
ز نیکی نبودی سخن جز به راز
ندانست خود جز بد آموختن
جز از کشتن و غارت و سوختن.
تا آنکه کاوه آهنگر به پا میخیزد و مردم را به جنبش فرا میخواند:
چو کاوه برون شد ز درگاه شاه
بـرو انجمن گشـت بازار گـاه
همی برخروشید و فریاد خواند
جهان را سراسر سوی داد خواند
از آن چرم کآهنگران پشت پای
بـپـوشـنـد هـنگـام زخـم درای
همان کاوه آن بر سر نیزه کرد
همانگـه ز بازار برخاست گرد.
تاریخ نویسان نوشتهاند که بزرگان کشور به میان مردم میرفتند و با آنان به پایکوبی و دست افشانی میپرداختند. خوانچههای پر از میوههای خشک، برگهای سبز، شکوفههای گلهای رنگارنگ، شکر، سکه، انار، بِه، کاج یا سرو … همه در خوانچه بودند که نشانه شگون و نیکبختی و فروانی بهشمار میآمدند.
منوچهری در این باره میسراید:
برخیز هان ای جاریه
می درفکن در بادیـه
آراسته کن مجلسی
از بلـخ تـا ارمینیـه
آمد خجسته مهرگان
جشن بزرگان خسروان
نارنج و نار و ارغـوان
آورد از هــر ناحیــه.
.
هنگامیکه خورشید به میانههای آسمان میرسید فریادهای شادی و خنده در فراخنای کوچه و خیابان تنین میانداخت و روبوسیها و شادباشها و آرزوی خوشبختی و سرشادی نمودن برای یکدیگر آغاز میشد. پس از آن مردم به رفت و آمد و دید و بازدید ریش سپیدان و بزرگان خانواده و دوستان میپرداختند و شادیانهها میدادند و پیشیارهها دریافت میکردند.
هر نوزادی در این ماه زاده میشد نام او با واژهی مهر همراه بود مانند: مهرانگیز، مهربان، زادمهر، مهرداد، مهرزاد، مهرشاد، شادمهر، مهرناز، نازمهر، نوش مهر، مهرنوش، مهری، گلمهر و… همهجا رادی و دهشمندی، بزرگواری و گزشت، شور و شادی و خنده بود که تنین میانداخت. کینهها از دلها بیرون رانده میشدند و مهرورزی و مهربانی و دلشادی جای آنها را میگرفتند.
.
✅ زمان مهرگان:
جشن مهرگان از روز شانزدهم مهر ماه، روز مهر و ماه مهر آغاز میشد[۵] و به روز بیست و یکم(رام روز) پایان مییافت. آغاز جشن را مهرگان کوچک یا خرد(یا مهرگان همگانی) و پایانش را مهرگان بزرگ یا ویژه (یا مهرگان ویژگان) مینامیدند.
ابوریحان بیرونی هنگامیکه از مهرگان بزرگ یا رام روز یاد میکند و مینویسد:
روز بیست و یکم، رام روز است که مهرگان بزرگ نام دارد. این روز را از آن رو جشن میگرفتند که فریدون بر ذهاک چیره شد و او را در کوه دماوند زندانی کرد و مردم را از شکنجه و آزار رهایی داد.
و فردوسی توسی، زمان چیرگی ذهاک را چنین مینمایاند:
هنر خوار شد جادویی ارجمند
نهـان راستی، آشکارا گزند
شده بر بدی دست دیوان دراز
ز نیکی نبودی سخن جز به راز
ندانست خود جز بد آموختن
جز از کشتن و غارت و سوختن.
تا آنکه کاوه آهنگر به پا میخیزد و مردم را به جنبش فرا میخواند:
چو کاوه برون شد ز درگاه شاه
بـرو انجمن گشـت بازار گـاه
همی برخروشید و فریاد خواند
جهان را سراسر سوی داد خواند
از آن چرم کآهنگران پشت پای
بـپـوشـنـد هـنگـام زخـم درای
همان کاوه آن بر سر نیزه کرد
همانگـه ز بازار برخاست گرد.
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#صرفا_جهت_اطلاع
آیا موبدان زرتشتی سبب ضعف #ایرانشهر ساسانی شدند؟
داستان ملالآور و بدون پشتوانه دخالت موبدان در سیاست و زیاده خواهی آنان از دلایل اصلی فروریزی ساسانیان و شکست از اعراب مسلمان بوده است را بسیار شنیدهاید و چه بسا برخی از ما بدون اندکی درنگ و اندیشه، آن را برای دیگران نیز روایت میکنیم و خشم خود را از آخوندهای شیعه، متوجه موبدان زرتشتی در اواخر روزگار ساسانی میکنیم و آشکارا چون یک تنه به قاضی میرویم، راضی هم برمیگردیم.
اکنون ببینیم آیا براستی ناخشنودی مردم از کارکرد موبدان در دهههای پایانی ساسانیان از دلایل سرنگونی ایران ساسانی بوده است یا نه؟
در اینجا میکوشیم تا بر پایه متون بازمانده از دوره ساسانیان یا دفترهای پارسی برجا مانده از سدههای نخست هجری، موبدان سرشناس آن روزگاران را شناسایی نماییم و ببینیم اصولا موبد نامداری در دهههای واپسین ساسانی وجود داشته است که نفوذش به ناخشنودی مردم انجامیده است یا نه؟
در زمان #اردشر_پاپکان، بنیادگذار نامدار ساسانیان، ماهان و ماهداد را از جمله موبدان زرتشتی نامدار میبینیم و البته تئوریسین سرشناس نظام ساسانی، تنسر را نیز پیشاپیش دیگران در فهرست داریم.
پس از #اردشیر_ساسانی و پسر شایستهاش، #شاپور_یکم و سپس #هرمز_یکم، دوران اوجگیری کرتیر در درازای شاهی #بهرام یکم تا #بهرام سوم رسید. موبدی که دامنه قدرتش از دایره یک موبدان موبد هم فراتر رفته بود، یکهتاز میدان سیاست و دین گردید.
به دلیل پیگرد مانویان، کرتیر به عنوان موبدی سختگیر توسط تاریخ نگاران غیرایرانی شناسایی شده است.
در زمان #شاپور دوم، موبدانی همچون بِهَک، مهربراز، مهرآکاوید، آدرشک، آدیابن، آذرپره، دورنامیک، پویِسن شاد، یودان ییم، نامشان در نوشتارهای تاریخی آورده شدهاند.
دوره ۷۰ساله شاهی #شاپور دوم، روزگار تنشهای بزرگ میان جهان زرتشتی و جهان مسیحی بود و از اینرو در مرثیه خوانی مسیحیان زیر عنوان کارنامه شهدای مسیحی نامهای برخی از موبدان ایرانی را میتوان یافت. دورهای که حتا به تایید "کریستین سن"، بدکرداری برخی مسیحیان نسبت به زرتشتیان در ایران، برانگیزنده بیشتر خشونتها و کشمکشهای دینی بود.
چهره درخشان این دوره، "آذرپاد مهراسپندان" موبد و نویسنده سرشناس است که از وی اندرزنامه پرآوازهای هم برجای مانده است. "آذربوزی" یگانه موبدی است که نامش در زمان #یزدگرد یکم که گشایش بزرگی در کار مسیحیان داده شد، آمده است.
"زروانداد" و "مهر شاپور" در زمان بهرام گور از جمله موبدان سرشناس بودهاند. هَمَگدین در روزگار #یزدگرد دوم، موبدان موبد بوده است. در سده ششم میلادی و به روزگار قباد یکم و فرزند نام آورش، انوشیروان، آذرفروغ بغ، آذربذ، ویه شاپور، آدرمهر، بخت آفریدو دادهرمز، نامشان به عنوان موبدان مطرح آورده شده است. واپسین موبدی که نامش را در روزگار #خسرو_انوشیروان در متون میبینیم، آزادشاد است. در این جستار، از کنار نام وزیران سرشناس روزگار ساسانیان همچون ابرسام، مهرنرسی، سوخرا و بزرگمهر میگذریم.
از تاریخ درگذشت انوشیروان که سال579 ترسایی است تا سال636 که جنگ قادسیه رخ میدهد، نام هیچ موبدی را در اسناد تاریخی نمیبینیم. تنها در مقدمه شاهنامه ابومنصوری اشارهای به نام فرخان به عنوان موبدان موبد زمان #یزدگرد سوم، شده است. این، یعنی دقیقا در واپسین دهههای روزگار ساسانی، از سال579 تا 636 که نزدیک شش دهه میباشد، اثری از موبدانی که دارای نفوذ بوده باشند، دیده نمیشود چون در هیچ مدرک تاریخی، نام و نشانی از آنان یافت نمیشود.
چگونه موبدان موجب ناخرسندی مردم در آستانه حمله اعراب شدهاند در حالیکه اصولا در پنجاه شصت ساله پایانی ساسانیان، موبدان به گوشهای رانده شده بودند، #خسرو_پرویز داماد امپراتور بیزانس(موریس) شده بود، #شیرویه که از مادر مسیحی بود به ولیعهدی دست یافته بود، برخلاف رسم کهن ساسانیان، هیچکدام از شاهان این چند دهه پایانی پیش از تاج گذاری و بر تخت نشستن، به آتشکده شهر استخر نرفته بودند (به جز #یزدگرد سوم خردسال) و نامی از موبدی مشهور در سندی و نوشتهای آورده نشده است.
برخلاف ادعای معمول، از دیدگاه نگارنده این سطور، دور افتادن جامعه از نظام باوری استواری که در درازای چهار سده، کشور را آسیب ناپذیر ساخته بود و فاصله گرفتن جامعه ایرانی از ایدیولوژی ایرانی و تهی شدن از اعتقادات سنتی و ملی، راه را برای زوال روحی روانی ایرانیان هموار نمود و ما را در آستانه یورش تازیان، بیپدافند و ناتوان ساخت. موبدان در پنجاه سال پایانی نقشی در کشور نداشتند و همین امر، پیوند استوار دین ملی و دولت ملی را که در آن روزگاران امری بنیادین و ضروری برای پاسداری از کیان کشور و منافع ملی #ایرانشهر بود، سست و ناکارآمد نمود.
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿
🔴#صرفا_جهت_اطلاع
آیا موبدان زرتشتی سبب ضعف #ایرانشهر ساسانی شدند؟
داستان ملالآور و بدون پشتوانه دخالت موبدان در سیاست و زیاده خواهی آنان از دلایل اصلی فروریزی ساسانیان و شکست از اعراب مسلمان بوده است را بسیار شنیدهاید و چه بسا برخی از ما بدون اندکی درنگ و اندیشه، آن را برای دیگران نیز روایت میکنیم و خشم خود را از آخوندهای شیعه، متوجه موبدان زرتشتی در اواخر روزگار ساسانی میکنیم و آشکارا چون یک تنه به قاضی میرویم، راضی هم برمیگردیم.
اکنون ببینیم آیا براستی ناخشنودی مردم از کارکرد موبدان در دهههای پایانی ساسانیان از دلایل سرنگونی ایران ساسانی بوده است یا نه؟
در اینجا میکوشیم تا بر پایه متون بازمانده از دوره ساسانیان یا دفترهای پارسی برجا مانده از سدههای نخست هجری، موبدان سرشناس آن روزگاران را شناسایی نماییم و ببینیم اصولا موبد نامداری در دهههای واپسین ساسانی وجود داشته است که نفوذش به ناخشنودی مردم انجامیده است یا نه؟
در زمان #اردشر_پاپکان، بنیادگذار نامدار ساسانیان، ماهان و ماهداد را از جمله موبدان زرتشتی نامدار میبینیم و البته تئوریسین سرشناس نظام ساسانی، تنسر را نیز پیشاپیش دیگران در فهرست داریم.
پس از #اردشیر_ساسانی و پسر شایستهاش، #شاپور_یکم و سپس #هرمز_یکم، دوران اوجگیری کرتیر در درازای شاهی #بهرام یکم تا #بهرام سوم رسید. موبدی که دامنه قدرتش از دایره یک موبدان موبد هم فراتر رفته بود، یکهتاز میدان سیاست و دین گردید.
به دلیل پیگرد مانویان، کرتیر به عنوان موبدی سختگیر توسط تاریخ نگاران غیرایرانی شناسایی شده است.
در زمان #شاپور دوم، موبدانی همچون بِهَک، مهربراز، مهرآکاوید، آدرشک، آدیابن، آذرپره، دورنامیک، پویِسن شاد، یودان ییم، نامشان در نوشتارهای تاریخی آورده شدهاند.
دوره ۷۰ساله شاهی #شاپور دوم، روزگار تنشهای بزرگ میان جهان زرتشتی و جهان مسیحی بود و از اینرو در مرثیه خوانی مسیحیان زیر عنوان کارنامه شهدای مسیحی نامهای برخی از موبدان ایرانی را میتوان یافت. دورهای که حتا به تایید "کریستین سن"، بدکرداری برخی مسیحیان نسبت به زرتشتیان در ایران، برانگیزنده بیشتر خشونتها و کشمکشهای دینی بود.
چهره درخشان این دوره، "آذرپاد مهراسپندان" موبد و نویسنده سرشناس است که از وی اندرزنامه پرآوازهای هم برجای مانده است. "آذربوزی" یگانه موبدی است که نامش در زمان #یزدگرد یکم که گشایش بزرگی در کار مسیحیان داده شد، آمده است.
"زروانداد" و "مهر شاپور" در زمان بهرام گور از جمله موبدان سرشناس بودهاند. هَمَگدین در روزگار #یزدگرد دوم، موبدان موبد بوده است. در سده ششم میلادی و به روزگار قباد یکم و فرزند نام آورش، انوشیروان، آذرفروغ بغ، آذربذ، ویه شاپور، آدرمهر، بخت آفریدو دادهرمز، نامشان به عنوان موبدان مطرح آورده شده است. واپسین موبدی که نامش را در روزگار #خسرو_انوشیروان در متون میبینیم، آزادشاد است. در این جستار، از کنار نام وزیران سرشناس روزگار ساسانیان همچون ابرسام، مهرنرسی، سوخرا و بزرگمهر میگذریم.
از تاریخ درگذشت انوشیروان که سال579 ترسایی است تا سال636 که جنگ قادسیه رخ میدهد، نام هیچ موبدی را در اسناد تاریخی نمیبینیم. تنها در مقدمه شاهنامه ابومنصوری اشارهای به نام فرخان به عنوان موبدان موبد زمان #یزدگرد سوم، شده است. این، یعنی دقیقا در واپسین دهههای روزگار ساسانی، از سال579 تا 636 که نزدیک شش دهه میباشد، اثری از موبدانی که دارای نفوذ بوده باشند، دیده نمیشود چون در هیچ مدرک تاریخی، نام و نشانی از آنان یافت نمیشود.
چگونه موبدان موجب ناخرسندی مردم در آستانه حمله اعراب شدهاند در حالیکه اصولا در پنجاه شصت ساله پایانی ساسانیان، موبدان به گوشهای رانده شده بودند، #خسرو_پرویز داماد امپراتور بیزانس(موریس) شده بود، #شیرویه که از مادر مسیحی بود به ولیعهدی دست یافته بود، برخلاف رسم کهن ساسانیان، هیچکدام از شاهان این چند دهه پایانی پیش از تاج گذاری و بر تخت نشستن، به آتشکده شهر استخر نرفته بودند (به جز #یزدگرد سوم خردسال) و نامی از موبدی مشهور در سندی و نوشتهای آورده نشده است.
برخلاف ادعای معمول، از دیدگاه نگارنده این سطور، دور افتادن جامعه از نظام باوری استواری که در درازای چهار سده، کشور را آسیب ناپذیر ساخته بود و فاصله گرفتن جامعه ایرانی از ایدیولوژی ایرانی و تهی شدن از اعتقادات سنتی و ملی، راه را برای زوال روحی روانی ایرانیان هموار نمود و ما را در آستانه یورش تازیان، بیپدافند و ناتوان ساخت. موبدان در پنجاه سال پایانی نقشی در کشور نداشتند و همین امر، پیوند استوار دین ملی و دولت ملی را که در آن روزگاران امری بنیادین و ضروری برای پاسداری از کیان کشور و منافع ملی #ایرانشهر بود، سست و ناکارآمد نمود.
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#_بـــــخــــوانــــیــــم
⭕️ فتح مصر در عصر فرمانروایی خسرو دوم(خسرو پرویز)ساسانی
🔻خسرو پرویز به سردار خود شهربراز دستور داد با لشکری برای فتح مصر برود. شهربراز پس از فتح اورشلیم و گذر از صحرای سینا به مصر قدم گذاشت و در سال ۶۱۶ میلادی اسکندریه را با سختیهای بسیار تصرف کرد، پس از آن ارتش ایران در مصر دو قسمت شد و از دو سو یکی به غرب و یکی به جنوب حرکت در آمد و وسعت خاک ایران را از غرب به لیبی و از جنوب به شمال سودان رسانید.
🔻این پیروزی برای ساسانیان تأثیر شگرفی برجای گذاشت، زیرا مصر از چندین قرن پیش از تصرف ایران خارج شده بود و شاهان ساسانی همواره میل داشتند مرزهای کشور را به حدود هخامنشیان برسانند.گفته شده در دوران همین فتوحات ترکان در مرزهای شمال شرقی به سختی در هم کوبیده شدند.
🔻شاهرگهای اقتصادی و تجارتی شام در دست ایرانیان بودند، مصر هم که گندم متصرفاتش را تأمین میکرد به تصرف ایرانیان در آمده بود. مستعمرات یهودینشین اورشلیم که کمک کوروش را فراموش نکرده بودند از فتح ایرانیان بسیار خرسند بودند. همچنین مردم شام و مناطق شرقی آسیای صغیر.
📚منبع:ایران باستان،یعقوب آژند،ص۱۷۴//شاهنشاهی ساسانیان،مریم نژاد اکبری مهربان،ص۱۰۷//شاهنشاهی ساسانیان در گزارشهای تاریخی اسلامی و غربی، اصغر محمودآبادی،ص۱۶۸
#ساسانیان
#خسرو_پرویز
#پاینده_ایران
#آرمان_ماایرانشهر_ماست
#برایدوستاتونارسالکنید
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿
🔴#_بـــــخــــوانــــیــــم
⭕️ فتح مصر در عصر فرمانروایی خسرو دوم(خسرو پرویز)ساسانی
🔻خسرو پرویز به سردار خود شهربراز دستور داد با لشکری برای فتح مصر برود. شهربراز پس از فتح اورشلیم و گذر از صحرای سینا به مصر قدم گذاشت و در سال ۶۱۶ میلادی اسکندریه را با سختیهای بسیار تصرف کرد، پس از آن ارتش ایران در مصر دو قسمت شد و از دو سو یکی به غرب و یکی به جنوب حرکت در آمد و وسعت خاک ایران را از غرب به لیبی و از جنوب به شمال سودان رسانید.
🔻این پیروزی برای ساسانیان تأثیر شگرفی برجای گذاشت، زیرا مصر از چندین قرن پیش از تصرف ایران خارج شده بود و شاهان ساسانی همواره میل داشتند مرزهای کشور را به حدود هخامنشیان برسانند.گفته شده در دوران همین فتوحات ترکان در مرزهای شمال شرقی به سختی در هم کوبیده شدند.
🔻شاهرگهای اقتصادی و تجارتی شام در دست ایرانیان بودند، مصر هم که گندم متصرفاتش را تأمین میکرد به تصرف ایرانیان در آمده بود. مستعمرات یهودینشین اورشلیم که کمک کوروش را فراموش نکرده بودند از فتح ایرانیان بسیار خرسند بودند. همچنین مردم شام و مناطق شرقی آسیای صغیر.
📚منبع:ایران باستان،یعقوب آژند،ص۱۷۴//شاهنشاهی ساسانیان،مریم نژاد اکبری مهربان،ص۱۰۷//شاهنشاهی ساسانیان در گزارشهای تاریخی اسلامی و غربی، اصغر محمودآبادی،ص۱۶۸
#ساسانیان
#خسرو_پرویز
#پاینده_ایران
#آرمان_ماایرانشهر_ماست
#برایدوستاتونارسالکنید
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#_مـــعـــرفـــی_نـــویـــســـنـــده
#شهرنوش_پارسیپور
#معرفی_کتاب
داستاننویس و مترجم ایرانی
شهرنوش پارسیپور
Shahrnunsh Parsipur
زاده
۲۸ بهمن ۱۳۲۴ (۷۴ سال)
تهران
محل زندگی
تهران، خرمشهر، فرانسه، آلبانی، کالیفرنیا، ریچموند، کالیفرنیا
زمینه کاری
داستاننویس و مترجم
ملیت:ایرانی
تحصیلات:جامعهشناسی از دانشگاه تهران
همسر(ها)
ناصر تقوایی (۱۳۴۶–۱۳۵۲)
فرزند(ان):علی
جوایز: #جایزه_بیتا، ۲۰۱۶
شَهرنوش پارسیپور (زادهٔ ۲۸ بهمن ۱۳۲۴ در تهران) داستاننویس و مترجم ایرانی است.داستانهای پارسیپور به زبانهای گوناگون دنیا ترجمه شدهاست. او از سوی هجدهمین کنفرانس پژوهشهای زنان در آمریکا، به عنوان زن سال برگزیده شد. پارسیپور همچنین برندهٔ #جایزه_بیتای_۲۰۱۶ است. او در اواخر دهه ۷۰ خورشیدی و مدتی پس از انتشار کتاب « #زنان_بدون_مردان» و ممنوع شدن آن در ایران، به آمریکا مهاجرت کرد. این نویسنده اکنون در حومهی #سانفرانسیسکو زندگی میکند.
#افتخارات
#دکتری_عالی_ادبیات #افتخاری از #دانشگاه_براون، ۲۰۱۰
#بیوگرافی
#شهرنوش_پارسی_پور
شهرنوش پارسیپور در شهر تهران از مادری تهرانی و خانهدار و پدری شیرازی که قاضی دادگستری بود متولد شد.او در رشتهٔ #علوم_اجتماعی در سال ۱۳۵۲ از دانشگاه تهران دانشآموخته شد و سپس برای ادامهی تحصیل در رشته زبان و فرهنگ چینی وارد دانشگاه سوربن شد. #پارسیپور در سال ۱۳۴۶ با #ناصر_تقوایی ازدواج کرد و در سال ۱۳۵۲ از او جدا شد. سپس در سال ۱۳۵۹ به ایران بازگشت.
پارسیپور نویسندگی را از ۱۳ سالگی آغاز کرد و از ۱۶ سالگی داستانهایش با نام مستعار در #گاهنامههای گوناگون به چاپ میرسید. نخستین رمان او #سگ_و_زمستان_بلند نام دارد که در تابستان ۱۳۵۳ کار نوشتن آن پایان یافت.
🍁🍁🍁🍁🍁
پارسیپور همچنین در تلویزیون ملی ایران تهیهکننده برنامه «#زنان_روستایی» بود و در بهمن ۱۳۵۳ در اعتراض به اعدام #خسرو_گلسرخی و #کرامتالله_دانشیان و دستگیری نویسندگانی مانند #غلامحسین_ساعدی، #هوشنگ_گلشیری، #فریده_لاشایی و #پرویز_زاهدی از تلویزیون #استعفاء داد. مدتی پس از استعفاء او را بازداشت کردند و ۵۴ روز را در زندان سپری کرد. پس از زندان به فکر مهاجرت به کانادا افتاد اما منصرف شد. بار دوم در مرداد ۱۳۶۰ با اینکه خود وابسته به هیچ سازمان سیاسی نبود، به خاطر همراه داشتن نشریات متعلق به برادرش در خودرو، هنگام ملاقات با خواهر زندانیش دستگیر شد و برای ۴ سال دیگر به زندان افتاد.
🍁🍁🍁🍁
پارسیپور پس از آزادی، به کار ترجمه و تأسیس کتابفروشی در زیرزمینی در خیابان سنایی مشغول شد. بعد از چاپ کتاب #زنان_بدون_مردان،کمیته منکرات او را احضار کرد و دربارهٔ کتاب و اینکه چرا از بکارت نوشته است او را بازجویی و زندانی کردند. پس از آن بود که شهرنوش به آمریکا مهاجرت کرد.
در مصاحبهای که واکنشهای بسیاری برانگیخت، پارسیپور عنوان کرد که با صیغه (متعه) موافق است و اگر مردهایی هستند که از این قانون سوءاستفاده میکنند، مسئلهای دیگر است که باید جداگانه بررسی شود.
#آثار
#شهرنوش_پارسی_پور
#معرفی_کتاب
⬅️شناختهترین کارِ پارسیپور در ایران #طوبا_و_معنای_شب وبیرون از ایران #زنان_بدون_مردان است.
#رمانها
سگ و زمستان بلند (۱۳۵۵)
طوبا و معنای شب (۱۳۶۸)
عقل آبی (۱۳۷۱)
ماجرای ساده و کوچک روح درخت (۱۳۷۸)
شیوا (۱۳۷۸)
بر بال باد نشستن (۱۳۸۱)
کمی بهار (۱۳۹۸)
⬅️مجموعه داستان
تجربههای آزاد (۱۳۵۷ بازچاپ در ۱۳۷۱)
آویزههای بلور (مجموعه داستان ۱۳۵۶)
زنان بدون مردان (۱۳۶۸)
آداب صرف چای در حضور گرگ (۱۳۷۲
سایر #تالیفات
توپک قرمز (داستان کوتاه ۱۳۴۸)
ماجراهای کوچک
خاطرات زندان
گرما در سال صفر (۱۳۸۲)
#ترجمهها
شکار جادوگران در دهکده سلیم (شرلی جکسن)
پیراروانشناسی
از کنفسیوس تا راهپیمایی دراز دلفین دولرس
تاریخ چین (چهار جلد)
لائودزه و مرشدان دائویی (ماکس کالتن مارک)
داستانهای مردان تمدنهای مختلف
صخره تانیوس از امین معلوف
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿
🔴#_مـــعـــرفـــی_نـــویـــســـنـــده
#شهرنوش_پارسیپور
#معرفی_کتاب
داستاننویس و مترجم ایرانی
شهرنوش پارسیپور
Shahrnunsh Parsipur
زاده
۲۸ بهمن ۱۳۲۴ (۷۴ سال)
تهران
محل زندگی
تهران، خرمشهر، فرانسه، آلبانی، کالیفرنیا، ریچموند، کالیفرنیا
زمینه کاری
داستاننویس و مترجم
ملیت:ایرانی
تحصیلات:جامعهشناسی از دانشگاه تهران
همسر(ها)
ناصر تقوایی (۱۳۴۶–۱۳۵۲)
فرزند(ان):علی
جوایز: #جایزه_بیتا، ۲۰۱۶
شَهرنوش پارسیپور (زادهٔ ۲۸ بهمن ۱۳۲۴ در تهران) داستاننویس و مترجم ایرانی است.داستانهای پارسیپور به زبانهای گوناگون دنیا ترجمه شدهاست. او از سوی هجدهمین کنفرانس پژوهشهای زنان در آمریکا، به عنوان زن سال برگزیده شد. پارسیپور همچنین برندهٔ #جایزه_بیتای_۲۰۱۶ است. او در اواخر دهه ۷۰ خورشیدی و مدتی پس از انتشار کتاب « #زنان_بدون_مردان» و ممنوع شدن آن در ایران، به آمریکا مهاجرت کرد. این نویسنده اکنون در حومهی #سانفرانسیسکو زندگی میکند.
#افتخارات
#دکتری_عالی_ادبیات #افتخاری از #دانشگاه_براون، ۲۰۱۰
#بیوگرافی
#شهرنوش_پارسی_پور
شهرنوش پارسیپور در شهر تهران از مادری تهرانی و خانهدار و پدری شیرازی که قاضی دادگستری بود متولد شد.او در رشتهٔ #علوم_اجتماعی در سال ۱۳۵۲ از دانشگاه تهران دانشآموخته شد و سپس برای ادامهی تحصیل در رشته زبان و فرهنگ چینی وارد دانشگاه سوربن شد. #پارسیپور در سال ۱۳۴۶ با #ناصر_تقوایی ازدواج کرد و در سال ۱۳۵۲ از او جدا شد. سپس در سال ۱۳۵۹ به ایران بازگشت.
پارسیپور نویسندگی را از ۱۳ سالگی آغاز کرد و از ۱۶ سالگی داستانهایش با نام مستعار در #گاهنامههای گوناگون به چاپ میرسید. نخستین رمان او #سگ_و_زمستان_بلند نام دارد که در تابستان ۱۳۵۳ کار نوشتن آن پایان یافت.
🍁🍁🍁🍁🍁
پارسیپور همچنین در تلویزیون ملی ایران تهیهکننده برنامه «#زنان_روستایی» بود و در بهمن ۱۳۵۳ در اعتراض به اعدام #خسرو_گلسرخی و #کرامتالله_دانشیان و دستگیری نویسندگانی مانند #غلامحسین_ساعدی، #هوشنگ_گلشیری، #فریده_لاشایی و #پرویز_زاهدی از تلویزیون #استعفاء داد. مدتی پس از استعفاء او را بازداشت کردند و ۵۴ روز را در زندان سپری کرد. پس از زندان به فکر مهاجرت به کانادا افتاد اما منصرف شد. بار دوم در مرداد ۱۳۶۰ با اینکه خود وابسته به هیچ سازمان سیاسی نبود، به خاطر همراه داشتن نشریات متعلق به برادرش در خودرو، هنگام ملاقات با خواهر زندانیش دستگیر شد و برای ۴ سال دیگر به زندان افتاد.
🍁🍁🍁🍁
پارسیپور پس از آزادی، به کار ترجمه و تأسیس کتابفروشی در زیرزمینی در خیابان سنایی مشغول شد. بعد از چاپ کتاب #زنان_بدون_مردان،کمیته منکرات او را احضار کرد و دربارهٔ کتاب و اینکه چرا از بکارت نوشته است او را بازجویی و زندانی کردند. پس از آن بود که شهرنوش به آمریکا مهاجرت کرد.
در مصاحبهای که واکنشهای بسیاری برانگیخت، پارسیپور عنوان کرد که با صیغه (متعه) موافق است و اگر مردهایی هستند که از این قانون سوءاستفاده میکنند، مسئلهای دیگر است که باید جداگانه بررسی شود.
#آثار
#شهرنوش_پارسی_پور
#معرفی_کتاب
⬅️شناختهترین کارِ پارسیپور در ایران #طوبا_و_معنای_شب وبیرون از ایران #زنان_بدون_مردان است.
#رمانها
سگ و زمستان بلند (۱۳۵۵)
طوبا و معنای شب (۱۳۶۸)
عقل آبی (۱۳۷۱)
ماجرای ساده و کوچک روح درخت (۱۳۷۸)
شیوا (۱۳۷۸)
بر بال باد نشستن (۱۳۸۱)
کمی بهار (۱۳۹۸)
⬅️مجموعه داستان
تجربههای آزاد (۱۳۵۷ بازچاپ در ۱۳۷۱)
آویزههای بلور (مجموعه داستان ۱۳۵۶)
زنان بدون مردان (۱۳۶۸)
آداب صرف چای در حضور گرگ (۱۳۷۲
سایر #تالیفات
توپک قرمز (داستان کوتاه ۱۳۴۸)
ماجراهای کوچک
خاطرات زندان
گرما در سال صفر (۱۳۸۲)
#ترجمهها
شکار جادوگران در دهکده سلیم (شرلی جکسن)
پیراروانشناسی
از کنفسیوس تا راهپیمایی دراز دلفین دولرس
تاریخ چین (چهار جلد)
لائودزه و مرشدان دائویی (ماکس کالتن مارک)
داستانهای مردان تمدنهای مختلف
صخره تانیوس از امین معلوف
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity