🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
📚🤔
🔴#برگی_از_تقویم_تاریخ
۱۸ شهریور زادروز #اردشیر_محصص
( زاده ۱۸ شهریور ۱۳۱۷ رشت -- درگذشته ۱۸ مهر ۱۳۸۷ نیویورک ) طراح، نقاش و کاریکاتوریست
اردشیر محصص در سه سالگی به همراه برادر بزرگترش به تماشای فیلم مشهور «بلای جان نازیها» رفته بود، زمانی که از سینما برگشت در منزل از او درباره داستان فیلم پرسیدند و چون نتوانست ماجرای فیلم را شرح دهد، آنچه را دیده بود روی کاغذ طراحی کرد. این اولین طراحی محصص بود و آغاز راهی که بعدها او را به مشهورترین طراحان ایران و جهان مبدل ساخت.
سرور مهکامه محصص لاهیجانی، مادر اردشیر بود که دوستی نزدیکی با پروین اعتصامی داشت و خود او نیز از شاعران آن دوران بود. عباسقلی محصص، پدر او نیز از قضات سالهای ابتدایی سده اخیر بود. اردشیر از دانشگاه تهران در رشته حقوق فارغالتحصیل شد، اما حقوق را رها کرد و به سراغ همان چیزی رفت که از کودکی گریبانش را گرفته بود. خواهر او، ایراندخت محصص نیز استاد کاریکاتور و نظریهپرداز هنری است. او پسرعموی بهمن محصص، مجسمهساز و نقاش است.
اردشیر بعد از مرگ پدرش در دوازده سالگی به تهران رفت و در رشته ادبی دیپلم گرفت و در دانشگاه، حقوق خواند.
به طور همزمان در دو دانشکده حقوق و هنرهای زیبا پذیرفته شد و حقوق را برگزید، بعد از پایان تحصیلات در رشته حقوق (به سال ۱۳۴۱) در کتابخانه یکی از وزارتخانهها مشغول به کار شد و در عرض یکسال تمام کتابهای آنجا را خواند و سپس استعفاء داد و برای همیشه خود را وقف طراحی کرد.
وی مدتی در کتاب جمعه به فعالیت مشغول بود و زمانی که احمد شاملو سردبیری کتاب هفته را برعهده گرفت، طرحهای اردشیر را برای چاپ پذیرفت و نامش به عنوان طراحی صاحب سبک ثبت شد. بعد از تعطیلی کتاب هفته، محصص به روزنامه کیهان رفت و مدتی طرحهایش با وجود تلخ بودن مضامین در این روزنامه چاپ میشد. بسیاری از آثار او دارای تم سیاسی و اجتماعی است، در همکاری با نشریات تنها با روزنامه کیهان به طور منظم کار کرد و سالها برای صفحه هنر و اندیشه این روزنامه قلم زد.
سیروس طاهباز در سال ۱۳۵۰ نخستین مجموعه طرحهای محصص را با عنوان کاکتوس در دفترهای زمانه چاپ کرد.
وی کتابهای زیادی منتشر کرد که میتوان به با اردشیر و صورتکهایش (۱۳۵۰)، اردشیر و هوای توفانی (۱۳۵۱)، تشریفات (۱۳۵۱)، شناسنامه (۱۳۵۱)، لحظهها (۱۳۵۱)، وقایعاتفاقیه (۱۳۵۲)، طرحهایآزاد (۱۳۵۳)، کافرنامه (۱۳۵۴)، دیباچه (۱۳۵۴) و تبریکات (۱۳۵۴) اشاره کرد.
از آثار محصص کتابهای «اردشیر محصص، تاریخی کوتاه» و «زندگی در ایران» در ۱۹۹۴ توسط انتشارات میج (MAGE) در آمریکا انتشار یافت.
وی تعدادی طرح برای روزنامه نیویورک تایمز کشید و هماکنون مجموعهای از ۸۰ تا ۱۰۰ اثر از وی در کتابخانه ملیآمریکا نگهداری میشود. آخرین نمایش آثار او در ایران به پیشنهاد امیرفرهاد در سالهای ۱۳۸۵ و ۱۳۸۶ با عناوین اردشیر پس از سی سال و اردشیرستان در گالری هما در تهران برگزار شد که با واکنش تند روزنامه کیهان مواجه شد. آخرین نمایشگاه آثار وی در خردادماه سال ۱۳۷۸ در نیویورک به مناسبت بزرگداشت این هنرمند کاریکاتوریست ایرانی از سوی «انجمن آسیا» برپا شد. در این نمایشگاه که به مناسبت یک عمر فعالیت هنری محصص برپا شده بود، خودش به دلیل بیماری حضور نداشت. پس از مرگ او رخدادهای مختلفی در گرامیداشت او برگزار شد که از آن جمله میشود به بزرگداشت او در بخش مدرن آرت دبی ۲۰۱۴ به نمایش اشاره کرد.
محصص باروزنامه معروف june afric (أفريقاى جوان) به طور رسمى همكارى داشت.
او سالهای پس از انقلاب را در نیویورک سپری کرد و بر اثر بیماری پارکینسون، تواناییهای حرکتی و تکلمیاش به شدت کاهش یافت. محصص تا انتها با وجود بیماری به خلق آثار کاریکاتور و طراحی پرداخت. سرانجام اردشیر محصص در ۷۰ سالگی در غربت درگذشت. به گفته خواهرش ایراندخت، او هرگز تقاضای گذرنامه آمریکایی نکرد.
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
#به_خشنودی_اهورا_مزدا
#به_روان_پاک_و_فروهر_همه_درگذشتگان
#نیکوکار_و_پارسایی_درود_باد
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
#ارتباط_با_ما
#گروه_کتاب_ایرانشهر
@Bookcitychat
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
@Bookirancity
📚🤔
🔴#برگی_از_تقویم_تاریخ
۱۸ شهریور زادروز #اردشیر_محصص
( زاده ۱۸ شهریور ۱۳۱۷ رشت -- درگذشته ۱۸ مهر ۱۳۸۷ نیویورک ) طراح، نقاش و کاریکاتوریست
اردشیر محصص در سه سالگی به همراه برادر بزرگترش به تماشای فیلم مشهور «بلای جان نازیها» رفته بود، زمانی که از سینما برگشت در منزل از او درباره داستان فیلم پرسیدند و چون نتوانست ماجرای فیلم را شرح دهد، آنچه را دیده بود روی کاغذ طراحی کرد. این اولین طراحی محصص بود و آغاز راهی که بعدها او را به مشهورترین طراحان ایران و جهان مبدل ساخت.
سرور مهکامه محصص لاهیجانی، مادر اردشیر بود که دوستی نزدیکی با پروین اعتصامی داشت و خود او نیز از شاعران آن دوران بود. عباسقلی محصص، پدر او نیز از قضات سالهای ابتدایی سده اخیر بود. اردشیر از دانشگاه تهران در رشته حقوق فارغالتحصیل شد، اما حقوق را رها کرد و به سراغ همان چیزی رفت که از کودکی گریبانش را گرفته بود. خواهر او، ایراندخت محصص نیز استاد کاریکاتور و نظریهپرداز هنری است. او پسرعموی بهمن محصص، مجسمهساز و نقاش است.
اردشیر بعد از مرگ پدرش در دوازده سالگی به تهران رفت و در رشته ادبی دیپلم گرفت و در دانشگاه، حقوق خواند.
به طور همزمان در دو دانشکده حقوق و هنرهای زیبا پذیرفته شد و حقوق را برگزید، بعد از پایان تحصیلات در رشته حقوق (به سال ۱۳۴۱) در کتابخانه یکی از وزارتخانهها مشغول به کار شد و در عرض یکسال تمام کتابهای آنجا را خواند و سپس استعفاء داد و برای همیشه خود را وقف طراحی کرد.
وی مدتی در کتاب جمعه به فعالیت مشغول بود و زمانی که احمد شاملو سردبیری کتاب هفته را برعهده گرفت، طرحهای اردشیر را برای چاپ پذیرفت و نامش به عنوان طراحی صاحب سبک ثبت شد. بعد از تعطیلی کتاب هفته، محصص به روزنامه کیهان رفت و مدتی طرحهایش با وجود تلخ بودن مضامین در این روزنامه چاپ میشد. بسیاری از آثار او دارای تم سیاسی و اجتماعی است، در همکاری با نشریات تنها با روزنامه کیهان به طور منظم کار کرد و سالها برای صفحه هنر و اندیشه این روزنامه قلم زد.
سیروس طاهباز در سال ۱۳۵۰ نخستین مجموعه طرحهای محصص را با عنوان کاکتوس در دفترهای زمانه چاپ کرد.
وی کتابهای زیادی منتشر کرد که میتوان به با اردشیر و صورتکهایش (۱۳۵۰)، اردشیر و هوای توفانی (۱۳۵۱)، تشریفات (۱۳۵۱)، شناسنامه (۱۳۵۱)، لحظهها (۱۳۵۱)، وقایعاتفاقیه (۱۳۵۲)، طرحهایآزاد (۱۳۵۳)، کافرنامه (۱۳۵۴)، دیباچه (۱۳۵۴) و تبریکات (۱۳۵۴) اشاره کرد.
از آثار محصص کتابهای «اردشیر محصص، تاریخی کوتاه» و «زندگی در ایران» در ۱۹۹۴ توسط انتشارات میج (MAGE) در آمریکا انتشار یافت.
وی تعدادی طرح برای روزنامه نیویورک تایمز کشید و هماکنون مجموعهای از ۸۰ تا ۱۰۰ اثر از وی در کتابخانه ملیآمریکا نگهداری میشود. آخرین نمایش آثار او در ایران به پیشنهاد امیرفرهاد در سالهای ۱۳۸۵ و ۱۳۸۶ با عناوین اردشیر پس از سی سال و اردشیرستان در گالری هما در تهران برگزار شد که با واکنش تند روزنامه کیهان مواجه شد. آخرین نمایشگاه آثار وی در خردادماه سال ۱۳۷۸ در نیویورک به مناسبت بزرگداشت این هنرمند کاریکاتوریست ایرانی از سوی «انجمن آسیا» برپا شد. در این نمایشگاه که به مناسبت یک عمر فعالیت هنری محصص برپا شده بود، خودش به دلیل بیماری حضور نداشت. پس از مرگ او رخدادهای مختلفی در گرامیداشت او برگزار شد که از آن جمله میشود به بزرگداشت او در بخش مدرن آرت دبی ۲۰۱۴ به نمایش اشاره کرد.
محصص باروزنامه معروف june afric (أفريقاى جوان) به طور رسمى همكارى داشت.
او سالهای پس از انقلاب را در نیویورک سپری کرد و بر اثر بیماری پارکینسون، تواناییهای حرکتی و تکلمیاش به شدت کاهش یافت. محصص تا انتها با وجود بیماری به خلق آثار کاریکاتور و طراحی پرداخت. سرانجام اردشیر محصص در ۷۰ سالگی در غربت درگذشت. به گفته خواهرش ایراندخت، او هرگز تقاضای گذرنامه آمریکایی نکرد.
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
#به_خشنودی_اهورا_مزدا
#به_روان_پاک_و_فروهر_همه_درگذشتگان
#نیکوکار_و_پارسایی_درود_باد
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
#ارتباط_با_ما
#گروه_کتاب_ایرانشهر
@Bookcitychat
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
@Bookirancity
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
📚🤔
🔴#برگی_از_تقویم_تاریخ
۲۸ شهریور زادروز #اردشیر_روحانی
( زاده ۲۸ شهریور ۱۳۲۵ رشت ) موسیقیدان و نوازنده پیانو
اردشیر روحانی در خانوادهاى موسیقىدوست، به دنیا آمد. در دوران كودكى زیر نظر پدر هنرمندش با نواختن سازهاى مختلف آشنا شد. اولین مشوق و معلم او در موسیقى پدر بزرگ و سپس پدرش رضا روحانى بودند كه در این راه براى وى زحمات فراوانى را متحمل شدند و او را آماده پذیرش مراحل پر پیچ و خم موسیقى ساختند. او پس از طى دوره تحصیلات ابتدایى، آموختن موسیقى را از سال اول دبیرستان در هنرستان موسیقى ملى آغاز كرد. در ابتدا به یادگیرى موسیقى كلاسیك و سپس به فراگیرى موسیقى ایرانى پرداخت و چون ساز تخصصى او پیانو بود، این امكان براى وى عملى شد كه هر دو نوع موسیقى را بیاموزد. در این دوران از وجود استادانی چون: جواد معروفى، حسین دهلوى و حسین تهرانى بهرهمند شد و با گرفتن دیپلم متوسطه در سال ۱۳۴۳ از طرف وزارت فرهنگوهنر جهت ادامه تحصیل با بورس تحصیلى در رشته آهنگسازى عازم «وین» شد و نزد استاد بزرگى چون كریستین داوید به آموختن آهنگسازى پرداخت. با تأسیس رشته موسیقى در دانشگاه تهران و دعوت پروفسور داوید، جهت آمدن به ایران و تدریس در دانشگاه تهران به میهن بازگشت و تحصیلات خود را در رشته موسیقى دانشكده هنرهاى زیبا در دانشگاه تهران ادامه داد. پس از پاپان تحصیلات دانشگاهى به تدریس در هنرستان موسیقى مشغول شد. لازم به یادآورى است كه یكى از شانسهاى خوب و بزرگ وى در دوران تحصیل در دانشگاه، آشنایى با استادى بزرگ به نام ملیك اصلانیان بود كه بسیارى از هنرمندان خوب كشور ما از این استاد برجسته بهرهها بردهاند. شروع كار اردشیر روحانى، جهت ادامه آثارى در زمینه موسیقى با ساختن قطعاتى بر اساس موسیقى سنتى و موسیقى فولكلوریك ایرانى و همچنین ساختن اتودهایى براى پیانو شروع شد كه این آثار با همكارى كانون پرورش فكرى كودكان و نوجوانان ضبط و نشر شد. پاپان نامه دوره تحصیلات دانشگاهى وى قطعهاى بود به نام «شلیل» براى پیانو و اركستر كه در دانشگاه و شهرهاى مختلف اجرا شد. از آنجایى كه وى كار آموزش و تدریس را مهم میشمارد، لذا جهت آموزش هنرجویان رشته پیانو قطعات معروف و شناخته شده را با تكنیكهاى مختلف و متناسب با توان هنرجویان تنظیم و آماده میکند و در اختیار آنها قرار میدهد. او که از فارغالتحصیلان سال تحصیلى ۴۴-۱۳۴۳ هنرستان در رشته پیانوست، در سال تحصیلى ۴۹-۱۳۴۸ به گرفتن لیسانس موسیقى از دانشگاه تهران نائل شد، وی در جریان تحصیل در هنرستان شایستگى و استعداد برجسته خود را در كار نوازندگى نشان داد، به همین علت از سال ۱۳۴۸ براى تدریس پیانو به هنرستان دعوت شد، چون به استخدام رسمى در نیامده بود، به صورت قراردادى و سالهاى بعد در دوره تصدى رهبرى مجدداً به كار تدریس پیانو در دوره عالى هنرستان گمارده شد، بعد از كناره گیرى رهبرى او نیز هنرستان را ترك گفت، اكنون به طور آزاد به فعالیتهاى هنرى خود مخصوصاً تدریس خصوصى مشغول است. وی از جمله هنرجویانى بود كه براى ادامه و تكمیل تحصیلاتش به اروپا اعزام شد لكن به علت مشكلاتى كارش ناتمام ماند و به ایران بازگشت.
#عمرشون_جاودانه
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
#ارتباط_با_ما
#گروه_کتاب_ایرانشهر
@Bookcitychat
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
@Bookirancity
📚🤔
🔴#برگی_از_تقویم_تاریخ
۲۸ شهریور زادروز #اردشیر_روحانی
( زاده ۲۸ شهریور ۱۳۲۵ رشت ) موسیقیدان و نوازنده پیانو
اردشیر روحانی در خانوادهاى موسیقىدوست، به دنیا آمد. در دوران كودكى زیر نظر پدر هنرمندش با نواختن سازهاى مختلف آشنا شد. اولین مشوق و معلم او در موسیقى پدر بزرگ و سپس پدرش رضا روحانى بودند كه در این راه براى وى زحمات فراوانى را متحمل شدند و او را آماده پذیرش مراحل پر پیچ و خم موسیقى ساختند. او پس از طى دوره تحصیلات ابتدایى، آموختن موسیقى را از سال اول دبیرستان در هنرستان موسیقى ملى آغاز كرد. در ابتدا به یادگیرى موسیقى كلاسیك و سپس به فراگیرى موسیقى ایرانى پرداخت و چون ساز تخصصى او پیانو بود، این امكان براى وى عملى شد كه هر دو نوع موسیقى را بیاموزد. در این دوران از وجود استادانی چون: جواد معروفى، حسین دهلوى و حسین تهرانى بهرهمند شد و با گرفتن دیپلم متوسطه در سال ۱۳۴۳ از طرف وزارت فرهنگوهنر جهت ادامه تحصیل با بورس تحصیلى در رشته آهنگسازى عازم «وین» شد و نزد استاد بزرگى چون كریستین داوید به آموختن آهنگسازى پرداخت. با تأسیس رشته موسیقى در دانشگاه تهران و دعوت پروفسور داوید، جهت آمدن به ایران و تدریس در دانشگاه تهران به میهن بازگشت و تحصیلات خود را در رشته موسیقى دانشكده هنرهاى زیبا در دانشگاه تهران ادامه داد. پس از پاپان تحصیلات دانشگاهى به تدریس در هنرستان موسیقى مشغول شد. لازم به یادآورى است كه یكى از شانسهاى خوب و بزرگ وى در دوران تحصیل در دانشگاه، آشنایى با استادى بزرگ به نام ملیك اصلانیان بود كه بسیارى از هنرمندان خوب كشور ما از این استاد برجسته بهرهها بردهاند. شروع كار اردشیر روحانى، جهت ادامه آثارى در زمینه موسیقى با ساختن قطعاتى بر اساس موسیقى سنتى و موسیقى فولكلوریك ایرانى و همچنین ساختن اتودهایى براى پیانو شروع شد كه این آثار با همكارى كانون پرورش فكرى كودكان و نوجوانان ضبط و نشر شد. پاپان نامه دوره تحصیلات دانشگاهى وى قطعهاى بود به نام «شلیل» براى پیانو و اركستر كه در دانشگاه و شهرهاى مختلف اجرا شد. از آنجایى كه وى كار آموزش و تدریس را مهم میشمارد، لذا جهت آموزش هنرجویان رشته پیانو قطعات معروف و شناخته شده را با تكنیكهاى مختلف و متناسب با توان هنرجویان تنظیم و آماده میکند و در اختیار آنها قرار میدهد. او که از فارغالتحصیلان سال تحصیلى ۴۴-۱۳۴۳ هنرستان در رشته پیانوست، در سال تحصیلى ۴۹-۱۳۴۸ به گرفتن لیسانس موسیقى از دانشگاه تهران نائل شد، وی در جریان تحصیل در هنرستان شایستگى و استعداد برجسته خود را در كار نوازندگى نشان داد، به همین علت از سال ۱۳۴۸ براى تدریس پیانو به هنرستان دعوت شد، چون به استخدام رسمى در نیامده بود، به صورت قراردادى و سالهاى بعد در دوره تصدى رهبرى مجدداً به كار تدریس پیانو در دوره عالى هنرستان گمارده شد، بعد از كناره گیرى رهبرى او نیز هنرستان را ترك گفت، اكنون به طور آزاد به فعالیتهاى هنرى خود مخصوصاً تدریس خصوصى مشغول است. وی از جمله هنرجویانى بود كه براى ادامه و تكمیل تحصیلاتش به اروپا اعزام شد لكن به علت مشكلاتى كارش ناتمام ماند و به ایران بازگشت.
#عمرشون_جاودانه
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
#ارتباط_با_ما
#گروه_کتاب_ایرانشهر
@Bookcitychat
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
@Bookirancity
🔴#برگی_از_تقویم_تاریخ
۲۸ آبان زادروز #اردشیر_کامکار
( زاده ۲۸ آبان ۱۳۴۱ سنندج) نوازنده کمانچه، قیچک و ویلون
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
۲۸ آبان زادروز #اردشیر_کامکار
( زاده ۲۸ آبان ۱۳۴۱ سنندج) نوازنده کمانچه، قیچک و ویلون
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌿🌸
🔴#برگی_از_تقویم_تاریخ
۲۸ آبان زادروز #اردشیر_کامکار
( زاده ۲۸ آبان ۱۳۴۱ سنندج) نوازنده کمانچه، قیچک و ویلون
اردشیر کامکار که از اعضای گروه کامکارها است،
از کودکی، ویلون را نزد پدرش فراگرفت. چندی بعد به عنوان نوازنده کمانچه و ویلون به عضویت ارکستر فرهنگوهنر سنندج درآمد و در ابتدا قطعات ویلون ابوالحسن صبا را با کمانچه اجرا میکرد.
اردشیر کامکار در سال ۱۳۵۹ به تهران آمد و همکاری خود را با گروههای عارف و شیدا و با بسیاری از خوانندگان پیشرو آغاز کرد. همچنین مطالب تکمیلی در زمینه ردیف سنتی ایران را نزد محمدرضا لطفی و پشنگ کامکار آموخت.
او همواره برای گسترش هرچهبیشتر قابلیتهای ساز کمانچه کوشیده است و با استفاده از تکنیکهای خاص ویلون و پوزیسینهای ویلون برروی ساز کمانچه توانسته است چهرهای دیگر از این ساز بهنمایش بگذارد. در این راستا قطعات ابوالحسن صبا را در دو اثر به یاد صبا و بر تارک سپیده، به کمک کمانچه و ارکستر به اجرا درآورده است. وی در «بر تارک سپیده» با تکیه بر تواناییهای خود دست به ابتکارات بدیعی زده و از این رهگذر کمانچه را به سازی فوقالعاده تأثیرگذار و وجدآور تبدیل کرده است.
از شاخصههای او در نوازندگی کمانچه میتوان به پوزیسیونهای ۷ به بالا و اجرای صداهای هارمونیک که این تکنیکها مختص ساز ویلون است و تقریباً برای ساز کمانچه بهسختی قابل اجرا است اشاره کرد.
کمانچهای که با آن مینوازد ساخته قدرتاله کردی است.
از آلبومهای مستقل او میتوان ناشکیبا با خوانندگی همایون شجریان، راز نگاه و آلبوم بیغبار عادت که با همنوازی شاگردش، شروین مهاجر عرضه شده را نام برد.
از جمله شاگردان او میتوان از همایون شجریان و مهدی باقری، شروین مهاجر و بابک شهرکی و سینا جهانآبادی نام برد.
#عمرشون_جاودانه
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
#ارتباط_با_ما
#گروه_کتاب_ایرانشهر
@Bookcitychat
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
@Bookirancity
🌿🌸
🔴#برگی_از_تقویم_تاریخ
۲۸ آبان زادروز #اردشیر_کامکار
( زاده ۲۸ آبان ۱۳۴۱ سنندج) نوازنده کمانچه، قیچک و ویلون
اردشیر کامکار که از اعضای گروه کامکارها است،
از کودکی، ویلون را نزد پدرش فراگرفت. چندی بعد به عنوان نوازنده کمانچه و ویلون به عضویت ارکستر فرهنگوهنر سنندج درآمد و در ابتدا قطعات ویلون ابوالحسن صبا را با کمانچه اجرا میکرد.
اردشیر کامکار در سال ۱۳۵۹ به تهران آمد و همکاری خود را با گروههای عارف و شیدا و با بسیاری از خوانندگان پیشرو آغاز کرد. همچنین مطالب تکمیلی در زمینه ردیف سنتی ایران را نزد محمدرضا لطفی و پشنگ کامکار آموخت.
او همواره برای گسترش هرچهبیشتر قابلیتهای ساز کمانچه کوشیده است و با استفاده از تکنیکهای خاص ویلون و پوزیسینهای ویلون برروی ساز کمانچه توانسته است چهرهای دیگر از این ساز بهنمایش بگذارد. در این راستا قطعات ابوالحسن صبا را در دو اثر به یاد صبا و بر تارک سپیده، به کمک کمانچه و ارکستر به اجرا درآورده است. وی در «بر تارک سپیده» با تکیه بر تواناییهای خود دست به ابتکارات بدیعی زده و از این رهگذر کمانچه را به سازی فوقالعاده تأثیرگذار و وجدآور تبدیل کرده است.
از شاخصههای او در نوازندگی کمانچه میتوان به پوزیسیونهای ۷ به بالا و اجرای صداهای هارمونیک که این تکنیکها مختص ساز ویلون است و تقریباً برای ساز کمانچه بهسختی قابل اجرا است اشاره کرد.
کمانچهای که با آن مینوازد ساخته قدرتاله کردی است.
از آلبومهای مستقل او میتوان ناشکیبا با خوانندگی همایون شجریان، راز نگاه و آلبوم بیغبار عادت که با همنوازی شاگردش، شروین مهاجر عرضه شده را نام برد.
از جمله شاگردان او میتوان از همایون شجریان و مهدی باقری، شروین مهاجر و بابک شهرکی و سینا جهانآبادی نام برد.
#عمرشون_جاودانه
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
#ارتباط_با_ما
#گروه_کتاب_ایرانشهر
@Bookcitychat
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#یادگار_پذشتگان
#میراث_آیندگان
سنگنگاره خانتختی #ارومیه نمایانگر پیروزی #ایرانیان بر روم است #اردشیر_پاپکان ساسانی و ولیعهدش #شاپور_یکم در بازگشت از فتح ارمنستان به تصویر کشیده شدهاند و دو تن از حکمرانان ارمنی هدایایی به آنها تقدیم میکنند.
همه جا نقش و نشانه از #ایرانشهر است، از تخت جمشید #شیراز تا قلعههای ساسانی در #مازندران، طاق کسرا در #تیسپون و تاریخ ایرانشهری که بر دل سنگهای #آذربایجان و بیستون #کرمانشاه و.....حک شده است.
#آرمان_ماایرانشهر_ماست
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿
🔴#یادگار_پذشتگان
#میراث_آیندگان
سنگنگاره خانتختی #ارومیه نمایانگر پیروزی #ایرانیان بر روم است #اردشیر_پاپکان ساسانی و ولیعهدش #شاپور_یکم در بازگشت از فتح ارمنستان به تصویر کشیده شدهاند و دو تن از حکمرانان ارمنی هدایایی به آنها تقدیم میکنند.
همه جا نقش و نشانه از #ایرانشهر است، از تخت جمشید #شیراز تا قلعههای ساسانی در #مازندران، طاق کسرا در #تیسپون و تاریخ ایرانشهری که بر دل سنگهای #آذربایجان و بیستون #کرمانشاه و.....حک شده است.
#آرمان_ماایرانشهر_ماست
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#هنر
#یادمان
#اردشیر_محصص و روزگار طوفانی
۱۸ شهریور ۱۳۱۷- ۱۸ مهر ۱۳۸۷
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿
🔴#هنر
#یادمان
#اردشیر_محصص و روزگار طوفانی
۱۸ شهریور ۱۳۱۷- ۱۸ مهر ۱۳۸۷
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#هنر
#یادمان
#اردشیر_محصص و روزگار طوفانی
۱۸ شهریور ۱۳۱۷- ۱۸ مهر ۱۳۸۷
🔘اردشیر محصص را اغلب به عنوان کاریکاتوریست و طراح برجستهی ایرانی میشناسند. با وجود این، همانطور که تصاویر گیرا و تأثیرگذارش در صفحات بعد نشان میدهند، نه عنوان کاریکاتوریست و نه لقب طراح قادر نیستند بهطور کامل بیانگر گستره و دامنۀ کار این هنرمند بزرگ ایرانی باشند.
اردشیر محصص خود نیز از توضیح کوتاه و مختصر دربارهی آثارش پرهیز میکند. مخاطبان هنر محصص از دریچهی آثارش او را مردی تیزبین مییابند که میتواند درد و رنج نهفته در لایههای ناپیدای زندگی روزمره را درک کند. کسی که قلمش را بیرحمانه به کار میگیرد و با جدا کردن سرها از بدن، تن آدمی را به فرمهایی غیر معمول و غیر طبیعی و در هم تنیده تبدیل میکند تا بدینصورت جهان واقع را وارونه کرده و به بیان حقیقت تلخی بپردازد که در مسیر زندگی روزمره میبیند. محصص از نزدیک فردی حساس، متواضع، آرام و متین است؛ هنرمندی که حس شوخطبعی فلسفیاش نه بر ضعف و کاستی فردی انسانها، بلکه بر تمامی آن چیزهایی متمرکز است که در وضع بشر پوچ و مهمل و تأثرآور میداند. اردشیر محصص توجهای به روزمرگیهای اطرافش ندارد و آنچنان غرق در کار است، که وقتی کسی او را میبیند از خود میپرسد، محصص چگونه میتواند از پس کارهای عادی زندگیاش به تنهایی برآید.
اردشیر محصص، در هجدهم شهریور ماه سال 1317، در خانوادهای هنردوست از اهالی رشت به دنیا آمد. در کودکی مادرش بیشترین تأثیر را در شکلگیری استعداد هنری او داشت؛ زنی شاعر که با داستانهای بیپایانی که اغلب در لحظه خلق میشدند، نقش پررنگی در پرورش ذهن محصص داشت. به نظر میرسد که مادر و برادر بزرگتر محصص، بیشترین تأثیر را بر وی داشتهاند و از مشوقان و حامیان اصلی هنرمند جوان به شمار میآمدهاند.
اردشیر محصص پیش از آنکه زبان بگشاید، طراحی را آغاز کرد و آنچه در اطرافش میدید بر روی کاغذ میآورد. محصص به خاطر دارد در سه سالگی او را به سالن سینما بردند. در بازگشت، معلم موسیقی خواهرش از او دربارۀ فیلم میپرسد و محصص به جای تعریف داستان فیلم، به طراحی صحنههای تأثیرگذار آن میپردازد. محصص میگوید: «از همان روزها بیان احساسات و اندیشههایم از طریق نقاشی برایم بسیار آسانتر از سخن گفتن دربارهی آنها بود.»
اردشیر محصص هیچگاه به صورت آکادمیک به آموختن هنر نپرداخت. پس از پایان دورهی دبیرستان، با وجود اینکه در بین تمامی متقاضیان ورود به دانشکدهی هنرهای زیبای تهران توانسته بود مقام برتر را کسب کند، تصمیم گرفت در دانشگاه تهران حقوق بخواند، با این تصور که شاید بتواند روزی جا پای پدر بگذارد و قاضی شود. اما مدرک کارشناسی حقوق و علوم سیاسی، همانطور که محصص خود میگوید، «تنها رنگولعابی بر رزومهی کاریاش بود».
کاریکاتور و طراحیهایش از اویل دههی 1960 در ایران منتشر شد. از همان روزها کارهایش در مجلات و روزنامههای ایرانی و غربی منتشر شدند؛ در نشریاتی چون اطلاعات، کیهان، آیندگان، نیویورک تایمز، ویلج ویس، مطالعات ایران و… . نقاشیهایش در ایران (تا پیش از انقلاب سال 1357) و جهان بهوسیلهی مجموعهداران خصوصی به صورت گسترده در موزههای بسیاری به نمایش گذاشته شدند. نشریات معتبر هنری چون Graphis (سوئیس)، Graphic Design and Idea (ژاپن)، Graphic (آلمان غربی) و Communication Arts (آمریکا)، آثار بحث برانگیز و پر مجادلهی او را منتشر کردند، و بیش از 15 مجموعه از طراحیهایش، به همراه دیگر آثار هنری او در ایران، اروپا و آمریکا منتشر شدند.
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿
🔴#هنر
#یادمان
#اردشیر_محصص و روزگار طوفانی
۱۸ شهریور ۱۳۱۷- ۱۸ مهر ۱۳۸۷
🔘اردشیر محصص را اغلب به عنوان کاریکاتوریست و طراح برجستهی ایرانی میشناسند. با وجود این، همانطور که تصاویر گیرا و تأثیرگذارش در صفحات بعد نشان میدهند، نه عنوان کاریکاتوریست و نه لقب طراح قادر نیستند بهطور کامل بیانگر گستره و دامنۀ کار این هنرمند بزرگ ایرانی باشند.
اردشیر محصص خود نیز از توضیح کوتاه و مختصر دربارهی آثارش پرهیز میکند. مخاطبان هنر محصص از دریچهی آثارش او را مردی تیزبین مییابند که میتواند درد و رنج نهفته در لایههای ناپیدای زندگی روزمره را درک کند. کسی که قلمش را بیرحمانه به کار میگیرد و با جدا کردن سرها از بدن، تن آدمی را به فرمهایی غیر معمول و غیر طبیعی و در هم تنیده تبدیل میکند تا بدینصورت جهان واقع را وارونه کرده و به بیان حقیقت تلخی بپردازد که در مسیر زندگی روزمره میبیند. محصص از نزدیک فردی حساس، متواضع، آرام و متین است؛ هنرمندی که حس شوخطبعی فلسفیاش نه بر ضعف و کاستی فردی انسانها، بلکه بر تمامی آن چیزهایی متمرکز است که در وضع بشر پوچ و مهمل و تأثرآور میداند. اردشیر محصص توجهای به روزمرگیهای اطرافش ندارد و آنچنان غرق در کار است، که وقتی کسی او را میبیند از خود میپرسد، محصص چگونه میتواند از پس کارهای عادی زندگیاش به تنهایی برآید.
اردشیر محصص، در هجدهم شهریور ماه سال 1317، در خانوادهای هنردوست از اهالی رشت به دنیا آمد. در کودکی مادرش بیشترین تأثیر را در شکلگیری استعداد هنری او داشت؛ زنی شاعر که با داستانهای بیپایانی که اغلب در لحظه خلق میشدند، نقش پررنگی در پرورش ذهن محصص داشت. به نظر میرسد که مادر و برادر بزرگتر محصص، بیشترین تأثیر را بر وی داشتهاند و از مشوقان و حامیان اصلی هنرمند جوان به شمار میآمدهاند.
اردشیر محصص پیش از آنکه زبان بگشاید، طراحی را آغاز کرد و آنچه در اطرافش میدید بر روی کاغذ میآورد. محصص به خاطر دارد در سه سالگی او را به سالن سینما بردند. در بازگشت، معلم موسیقی خواهرش از او دربارۀ فیلم میپرسد و محصص به جای تعریف داستان فیلم، به طراحی صحنههای تأثیرگذار آن میپردازد. محصص میگوید: «از همان روزها بیان احساسات و اندیشههایم از طریق نقاشی برایم بسیار آسانتر از سخن گفتن دربارهی آنها بود.»
اردشیر محصص هیچگاه به صورت آکادمیک به آموختن هنر نپرداخت. پس از پایان دورهی دبیرستان، با وجود اینکه در بین تمامی متقاضیان ورود به دانشکدهی هنرهای زیبای تهران توانسته بود مقام برتر را کسب کند، تصمیم گرفت در دانشگاه تهران حقوق بخواند، با این تصور که شاید بتواند روزی جا پای پدر بگذارد و قاضی شود. اما مدرک کارشناسی حقوق و علوم سیاسی، همانطور که محصص خود میگوید، «تنها رنگولعابی بر رزومهی کاریاش بود».
کاریکاتور و طراحیهایش از اویل دههی 1960 در ایران منتشر شد. از همان روزها کارهایش در مجلات و روزنامههای ایرانی و غربی منتشر شدند؛ در نشریاتی چون اطلاعات، کیهان، آیندگان، نیویورک تایمز، ویلج ویس، مطالعات ایران و… . نقاشیهایش در ایران (تا پیش از انقلاب سال 1357) و جهان بهوسیلهی مجموعهداران خصوصی به صورت گسترده در موزههای بسیاری به نمایش گذاشته شدند. نشریات معتبر هنری چون Graphis (سوئیس)، Graphic Design and Idea (ژاپن)، Graphic (آلمان غربی) و Communication Arts (آمریکا)، آثار بحث برانگیز و پر مجادلهی او را منتشر کردند، و بیش از 15 مجموعه از طراحیهایش، به همراه دیگر آثار هنری او در ایران، اروپا و آمریکا منتشر شدند.
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#هنر
#یادمان
#اردشیر_محصص و روزگار طوفانی
۱۸ شهریور ۱۳۱۷- ۱۸ مهر ۱۳۸۷
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿
🔴#هنر
#یادمان
#اردشیر_محصص و روزگار طوفانی
۱۸ شهریور ۱۳۱۷- ۱۸ مهر ۱۳۸۷
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#هنر
#یادمان
#اردشیر_محصص و روزگار طوفانی
۱۸ شهریور ۱۳۱۷- ۱۸ مهر ۱۳۸۷
اردشیر در مورد کاراکترهایش گفته است:
«اغلب کاراکترهای آثار من در حال دویدن هستند من تا چند سال پیش قادر به کشیدن حالت دو و حرکت نبودم و همیشه فکر می کردم که اگر این توانایی در من پیدا شود قادر به هر کاری هستم. این مشکل سرانجام حل شد و حالا فکر میکنم که این من هستم که دارم به سوی آنچه می خواهم می دوم. فکر می کنم که ناخودآگاه، من تمام حرکات و سکنات، لباس و کفشهای پرسوناژهایم را از روی خودم می کشم. چاقی و لاغری این شیطانکها هم کاملا وابستگی به رژیم غذایی من دارد».
محصص در جایی دیگر، در توصیف کاراکترهایش و سالهایی که در رشت زندگی کرده است چنین توضیح می دهد:
«قیافههای همشهریهایم بی تردید تاثیر زیادی بر آثارم داشته. شاید باید بگویم که من مهآلودگی و ابهام هوای بارانی را دوست دارم، شاید این مهآلودگی و ابهام در فضای کارهای من بازتابی داشته باشد».
او باز در جایی دیگر این نگاه خاص و ویژه را عیان می کند:
«درست است که من سَر یا دُم کاراکترهایم را قطع می کنم اما حاضر نیستم هیچیک از اعضای بدن خودم را از دست بدهم این به خاطر نوعی دلسوزی و ترحم است که من کله بعضی از کاراکترهایم را قطع می کنم. مقایسه من با روبسپیر عادلانه نیست. گرچه او نیز چون من اهل شمال بود. روبسپیر سرهایی را که اساسا تهی بود قطع می کرد. من سرهایی را می برم که به خاطر سنگینی بیش ازحد نمی توان راست نگاهشان داشت».
شاید شاملو بهتر از هر کس دیگری درباره آثار اردشیر محصص سخن گفته باشد:
«طرحهای او برخلاف اصراری که در نامگذاری آنها کردهاند کاریکاتور نیست، چرا که ریشخند نمی کند و با دیدی طنزآلود یا هوچی بر کاغذ نیامده است. اگر آدمکهای اردشیر مسخرهاند نه به خاطر آن است که منظور از نمایش آنها مسخرگی بوده است – هرگز مردی تا بدین پایه جدی و راستگو نبوده! او لودگی نمی کند و به شرف انسان بودن معتقدتر از آن است که به دست انداختن انسان وقت بگذراند یا هنرنمایی کند.
پژوهندهای جدی و اندوهگین است که شوربختی ها را می کاود و در برابر تحمیلشدگان بر سرنوشت انسان می ایستد و به کندوکاو شخصیتشان می پردازد… من بارها و بارها مجموعه آثار او را بررسی کردهام و چند بار درباره کارهایش نوشتهام اما هر چه بیشتر به این حقیقت معتقد شدهام که: اردشیر کاریکاتوریست نیست، تشریحکننده تاریخ است.
#روحشون_شاد_یادشون_گرامی
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿
🔴#هنر
#یادمان
#اردشیر_محصص و روزگار طوفانی
۱۸ شهریور ۱۳۱۷- ۱۸ مهر ۱۳۸۷
اردشیر در مورد کاراکترهایش گفته است:
«اغلب کاراکترهای آثار من در حال دویدن هستند من تا چند سال پیش قادر به کشیدن حالت دو و حرکت نبودم و همیشه فکر می کردم که اگر این توانایی در من پیدا شود قادر به هر کاری هستم. این مشکل سرانجام حل شد و حالا فکر میکنم که این من هستم که دارم به سوی آنچه می خواهم می دوم. فکر می کنم که ناخودآگاه، من تمام حرکات و سکنات، لباس و کفشهای پرسوناژهایم را از روی خودم می کشم. چاقی و لاغری این شیطانکها هم کاملا وابستگی به رژیم غذایی من دارد».
محصص در جایی دیگر، در توصیف کاراکترهایش و سالهایی که در رشت زندگی کرده است چنین توضیح می دهد:
«قیافههای همشهریهایم بی تردید تاثیر زیادی بر آثارم داشته. شاید باید بگویم که من مهآلودگی و ابهام هوای بارانی را دوست دارم، شاید این مهآلودگی و ابهام در فضای کارهای من بازتابی داشته باشد».
او باز در جایی دیگر این نگاه خاص و ویژه را عیان می کند:
«درست است که من سَر یا دُم کاراکترهایم را قطع می کنم اما حاضر نیستم هیچیک از اعضای بدن خودم را از دست بدهم این به خاطر نوعی دلسوزی و ترحم است که من کله بعضی از کاراکترهایم را قطع می کنم. مقایسه من با روبسپیر عادلانه نیست. گرچه او نیز چون من اهل شمال بود. روبسپیر سرهایی را که اساسا تهی بود قطع می کرد. من سرهایی را می برم که به خاطر سنگینی بیش ازحد نمی توان راست نگاهشان داشت».
شاید شاملو بهتر از هر کس دیگری درباره آثار اردشیر محصص سخن گفته باشد:
«طرحهای او برخلاف اصراری که در نامگذاری آنها کردهاند کاریکاتور نیست، چرا که ریشخند نمی کند و با دیدی طنزآلود یا هوچی بر کاغذ نیامده است. اگر آدمکهای اردشیر مسخرهاند نه به خاطر آن است که منظور از نمایش آنها مسخرگی بوده است – هرگز مردی تا بدین پایه جدی و راستگو نبوده! او لودگی نمی کند و به شرف انسان بودن معتقدتر از آن است که به دست انداختن انسان وقت بگذراند یا هنرنمایی کند.
پژوهندهای جدی و اندوهگین است که شوربختی ها را می کاود و در برابر تحمیلشدگان بر سرنوشت انسان می ایستد و به کندوکاو شخصیتشان می پردازد… من بارها و بارها مجموعه آثار او را بررسی کردهام و چند بار درباره کارهایش نوشتهام اما هر چه بیشتر به این حقیقت معتقد شدهام که: اردشیر کاریکاتوریست نیست، تشریحکننده تاریخ است.
#روحشون_شاد_یادشون_گرامی
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#هنر
#یادمان
#اردشیر_محصص و روزگار طوفانی
۱۸ شهریور ۱۳۱۷- ۱۸ مهر ۱۳۸۷
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿
🔴#هنر
#یادمان
#اردشیر_محصص و روزگار طوفانی
۱۸ شهریور ۱۳۱۷- ۱۸ مهر ۱۳۸۷
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#ایرانشهر_چیست_؟ ❈
"نام باستانی: اِرانشَتر" ❈
#ایرانشهر از واژه #ایران و شهر آمده است، شهر از شهریار میآید، به شاهان ایران شهریار میگویند، و نام #ایرانشهر توسط ساسانیان به عنوان اولین دولت-ملت رسمی نامگذاری شد، نخستن کسی که از واژه #آریایی یا #آریا در کتیبهاش بهره برد، #داریوش_بزرگ یکم بود و ایران را خواستگاه نژاد #آریا خواند.
همچنین در متون #زرتشت و همچنين #اوستا چنين نقل شده كه آریاییان سرزمین خود را "ایریوشَیُنِم" به معنى "سرزمين آریايیان" ميگفتند، بعدها که دارای حکومت و پادشاهی شدند، و آن را "ایریانو خشَثرُ" به معنی "پادشاهی ایرانیان" خواندند و اصطلاح به مرور به اختصار درآمد و به #ایران تبدیل شد.
نام #ایران توسط سکههای #اردشیر_یکم ساسانی یا همان #اردشیر_پاپکان با جمله مزداپرست، خدایگان اردشیر شاهنشاه ایران. و نام #ایرانشهر توسط #شاپور_یکم ساسانی، و واژه #آریا توسط #داریوش_بزرگ هخامنشی به کار گرفته شد. و اشکانیان نیز نام #آریان را برای #ایران به کار میبردند.
#پاینده_ایران
#آرمان_ماایرانشهر_ماست
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿
🔴#ایرانشهر_چیست_؟ ❈
"نام باستانی: اِرانشَتر" ❈
#ایرانشهر از واژه #ایران و شهر آمده است، شهر از شهریار میآید، به شاهان ایران شهریار میگویند، و نام #ایرانشهر توسط ساسانیان به عنوان اولین دولت-ملت رسمی نامگذاری شد، نخستن کسی که از واژه #آریایی یا #آریا در کتیبهاش بهره برد، #داریوش_بزرگ یکم بود و ایران را خواستگاه نژاد #آریا خواند.
همچنین در متون #زرتشت و همچنين #اوستا چنين نقل شده كه آریاییان سرزمین خود را "ایریوشَیُنِم" به معنى "سرزمين آریايیان" ميگفتند، بعدها که دارای حکومت و پادشاهی شدند، و آن را "ایریانو خشَثرُ" به معنی "پادشاهی ایرانیان" خواندند و اصطلاح به مرور به اختصار درآمد و به #ایران تبدیل شد.
نام #ایران توسط سکههای #اردشیر_یکم ساسانی یا همان #اردشیر_پاپکان با جمله مزداپرست، خدایگان اردشیر شاهنشاه ایران. و نام #ایرانشهر توسط #شاپور_یکم ساسانی، و واژه #آریا توسط #داریوش_بزرگ هخامنشی به کار گرفته شد. و اشکانیان نیز نام #آریان را برای #ایران به کار میبردند.
#پاینده_ایران
#آرمان_ماایرانشهر_ماست
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#جشن_مهرگان پس از #جشن_نوروز بزرگترین جشن ملی ایرانیان:
سالیان درازی است که ماه مهر برای ما تداعی کننده زنگ مدرسه و صدای خشخش برگهای پاییزیست. اما اگر کوله بار تاریخیمان را برداریم و به زمانهای دورتر سفر کنیم، آنگاه مهر بوی دیگری دارد، بوی جشن و شادی. حال و هوایی مانند نیمه دوم اسفندماه که به هم میگوییم: «بوی نوروز می آید». در آن سالهای دور، این هنگام از سال بوی جشن مهرگان میآمد که پس از نوروز دومین جشن بزرگ ایرانیان بود. تردیدی نیست که پیشینه برگزاری جشن مهرگان با پرستش ایزد مهر ارتباط یکراست دارد. برای ایرانیانی که در روزگار پیش و پس از زرتشت بزرگ، دروغ و بدعهدی را از گناهان نابخشودنی میدانستند، جایگاه ایزدی که نگهبان پیمان و دوستی و دشمن دروغ بود، آنقدر والا و ارزشمند میشد که نباید لحظهای از یاد او غافل میماندند.
از اینرو یکی از مهمترین و کهنترین بخشهای اوستا با نام مهریشت که قدیمیترین یشت این مجموعه است به ستایش این ایزد باستانی اختصاص پیدا کرد.
در ایران باستان بگونه کلی سال، دارای دو فصل تابستان و زمستان بود که جشن نوروز، هنگام فرا رسیدن تابستان و مهرگان در آغاز زمستان برگزار میشد. یعنی باید گفت این دو جشن قرینه و همپای یکدیگر بودند. در زمان ساسانیان این باور رواج یافته بود که خداوند یاقوت را در نوروز و زبرجد را در روز مهرگان آفریده است. این باور میخواهد تاکید کند بر این که مهرگان با نوروز قابل قیاس است.
مهرگان از یک دیدگاه دیگر نیز با نوروز قابل مقایسه است و آن، وجود اعتدال کیهانی در هر دوی آنهاست. در مهر نیز مانند نوروز اندازه شب و روز برابر میشود و همین موضوع سبب شده تا بسیاری از مورخان نظریه پرداز بشوند ویژه این ماه را به ایزد مهر، که ایزد داوری و دادگستری است، در همین نکته علمی دانشی بدانند. در گاهشماری آن دوره هر روز از سی روز ماه به نام یکی از ایزدان یا امشاسپندان نامیده میشد که این اسامی برای نامگزاری ۱۲ماه سال نیز به کار میرفت. از اینرو در هر ماه روزی وجود داشت که با نام آن ماه همنام میشد و ایرانیان آن روز را بزرگ داشته و جشن میگرفتند و بدین ترتیب برای برپایی جشن مهرگان، روز مهر که شانزدهمین روز ماه بود در ماه مهر برگزیده شد.
نامیدن شانزدهمین روز ماه به نام مهر، به تعبیری، برای آن است که نظارت نیمه دوم ماه بر عهده او ایزد مهر گذاشته میشد. همانگونه که نام مهر بر هفتمین ماه سال نیز حاکی از این است که نظارت بر نیمه دوم سال هم از وظایف اوست. برگزاری جشن مهرگان تا شش روز پس از شانزدهم ادامه داشت که روز آخر، مهرگان ویژه بود. یعنی مربوط میشد به بزرگان کشوری و آیینی.
به گفته کتزیاس، مورخ و پزشک یونانیِ دربار هخامنشی، پادشاهان در این روز لباسهای ارغوانی گرانبهایی میپوشیدند و همراه با مردم و نوازندگان و خنیاگران به شادی و باده گساری میپرداختند.
به گفته بسیاری از مورخان زمان برگزاری این جشن در دوره هخامنشی، نخستین مهرماه بوده که آن نیز تا شش روز بعد ادامه داشته است. اگرچه زمان برگزاری مهرگان در گاهشماریهای محلی و در میان برخی اقوام در زمانهای دیگری از سال برگزار میشده اما در بیشتر جاهای ایران، از دوره ساسانی به بعد در همان مهرروز از مهرماه به برپایی این جشن میپرداختند.
آنچه که آشکار است مهرگان یکی از جشنهای در پیوند با شیوه زندگی مردم آن زمان بوده که بیشتر به کشاورزی کارگماری داشتند و پایان تابستان یعنی زمانی که کارهای اساسی کشاورزان تمام میشد، بهترین زمان برای شادی و پایکوبی بوده است.
در مهرگان از موسیقی خاصی استفاده میشده که متاسفانه امروز اطلاع دقیقی از چگونگی آن در دست نیست اما در کتابهای موسیقی قدیمی مانند موسیقی بزرگ اثر ابونصر فارابی هنگامی از مقامهای موسیقی نام برده میشود به مقام یازدهم با نام مهرگان اشاره میشود.
همچنین لحن بیست و یکم از سی لحن موسیقی که در منظومه خسرو و شیرین آمده، «لحن مهرگانی» است که از سوی نظامی گنجوی مطرح شده است.
یکی دیگر از دلایل ارج نهادن به مهرگان آن بود که در باور ایرانیان فریدون به یاری کاوه آهنگر در روز مهرگان بر ضحاک ستمگر پیروز شد و بر تخت پادشاهی نشست.
در تاریخ تبری آمده: «فریدون سر بیوراسب(ضحاک) را با گرز سرخمیدهای بکوفت، پس او را به کوه دماوند برد و دست و بازویش را محکم ببست و به چاه افکند و فرمان داد که روز مهرماه مهر روز را جشن بگیرند و این همان جشن مهرگان است».
برای زرتشتیان روزگار ما نیز مهرگان جایگاه ویژهای دارد و هرسال در این روز که حالا مطابق با سالنامه جلالی برابر با دهم مهرماه میشود، جشنی برپا کرده و مهرگان را گرامی میدارند.
برداشت از:
📗مراسم آیینی و آداب زرتشتیان👈 موبد #اردشیر_آذرگشسب.
📘از نوروز تا نوروز👈 #کورش_نیکنام.
📕تاریخ اساتیری ایران👈 #ژاله_آموزگار.
📒آیین مهر👈 #رضی.
#پاینده_ایران
🌸🌿
🔴#جشن_مهرگان پس از #جشن_نوروز بزرگترین جشن ملی ایرانیان:
سالیان درازی است که ماه مهر برای ما تداعی کننده زنگ مدرسه و صدای خشخش برگهای پاییزیست. اما اگر کوله بار تاریخیمان را برداریم و به زمانهای دورتر سفر کنیم، آنگاه مهر بوی دیگری دارد، بوی جشن و شادی. حال و هوایی مانند نیمه دوم اسفندماه که به هم میگوییم: «بوی نوروز می آید». در آن سالهای دور، این هنگام از سال بوی جشن مهرگان میآمد که پس از نوروز دومین جشن بزرگ ایرانیان بود. تردیدی نیست که پیشینه برگزاری جشن مهرگان با پرستش ایزد مهر ارتباط یکراست دارد. برای ایرانیانی که در روزگار پیش و پس از زرتشت بزرگ، دروغ و بدعهدی را از گناهان نابخشودنی میدانستند، جایگاه ایزدی که نگهبان پیمان و دوستی و دشمن دروغ بود، آنقدر والا و ارزشمند میشد که نباید لحظهای از یاد او غافل میماندند.
از اینرو یکی از مهمترین و کهنترین بخشهای اوستا با نام مهریشت که قدیمیترین یشت این مجموعه است به ستایش این ایزد باستانی اختصاص پیدا کرد.
در ایران باستان بگونه کلی سال، دارای دو فصل تابستان و زمستان بود که جشن نوروز، هنگام فرا رسیدن تابستان و مهرگان در آغاز زمستان برگزار میشد. یعنی باید گفت این دو جشن قرینه و همپای یکدیگر بودند. در زمان ساسانیان این باور رواج یافته بود که خداوند یاقوت را در نوروز و زبرجد را در روز مهرگان آفریده است. این باور میخواهد تاکید کند بر این که مهرگان با نوروز قابل قیاس است.
مهرگان از یک دیدگاه دیگر نیز با نوروز قابل مقایسه است و آن، وجود اعتدال کیهانی در هر دوی آنهاست. در مهر نیز مانند نوروز اندازه شب و روز برابر میشود و همین موضوع سبب شده تا بسیاری از مورخان نظریه پرداز بشوند ویژه این ماه را به ایزد مهر، که ایزد داوری و دادگستری است، در همین نکته علمی دانشی بدانند. در گاهشماری آن دوره هر روز از سی روز ماه به نام یکی از ایزدان یا امشاسپندان نامیده میشد که این اسامی برای نامگزاری ۱۲ماه سال نیز به کار میرفت. از اینرو در هر ماه روزی وجود داشت که با نام آن ماه همنام میشد و ایرانیان آن روز را بزرگ داشته و جشن میگرفتند و بدین ترتیب برای برپایی جشن مهرگان، روز مهر که شانزدهمین روز ماه بود در ماه مهر برگزیده شد.
نامیدن شانزدهمین روز ماه به نام مهر، به تعبیری، برای آن است که نظارت نیمه دوم ماه بر عهده او ایزد مهر گذاشته میشد. همانگونه که نام مهر بر هفتمین ماه سال نیز حاکی از این است که نظارت بر نیمه دوم سال هم از وظایف اوست. برگزاری جشن مهرگان تا شش روز پس از شانزدهم ادامه داشت که روز آخر، مهرگان ویژه بود. یعنی مربوط میشد به بزرگان کشوری و آیینی.
به گفته کتزیاس، مورخ و پزشک یونانیِ دربار هخامنشی، پادشاهان در این روز لباسهای ارغوانی گرانبهایی میپوشیدند و همراه با مردم و نوازندگان و خنیاگران به شادی و باده گساری میپرداختند.
به گفته بسیاری از مورخان زمان برگزاری این جشن در دوره هخامنشی، نخستین مهرماه بوده که آن نیز تا شش روز بعد ادامه داشته است. اگرچه زمان برگزاری مهرگان در گاهشماریهای محلی و در میان برخی اقوام در زمانهای دیگری از سال برگزار میشده اما در بیشتر جاهای ایران، از دوره ساسانی به بعد در همان مهرروز از مهرماه به برپایی این جشن میپرداختند.
آنچه که آشکار است مهرگان یکی از جشنهای در پیوند با شیوه زندگی مردم آن زمان بوده که بیشتر به کشاورزی کارگماری داشتند و پایان تابستان یعنی زمانی که کارهای اساسی کشاورزان تمام میشد، بهترین زمان برای شادی و پایکوبی بوده است.
در مهرگان از موسیقی خاصی استفاده میشده که متاسفانه امروز اطلاع دقیقی از چگونگی آن در دست نیست اما در کتابهای موسیقی قدیمی مانند موسیقی بزرگ اثر ابونصر فارابی هنگامی از مقامهای موسیقی نام برده میشود به مقام یازدهم با نام مهرگان اشاره میشود.
همچنین لحن بیست و یکم از سی لحن موسیقی که در منظومه خسرو و شیرین آمده، «لحن مهرگانی» است که از سوی نظامی گنجوی مطرح شده است.
یکی دیگر از دلایل ارج نهادن به مهرگان آن بود که در باور ایرانیان فریدون به یاری کاوه آهنگر در روز مهرگان بر ضحاک ستمگر پیروز شد و بر تخت پادشاهی نشست.
در تاریخ تبری آمده: «فریدون سر بیوراسب(ضحاک) را با گرز سرخمیدهای بکوفت، پس او را به کوه دماوند برد و دست و بازویش را محکم ببست و به چاه افکند و فرمان داد که روز مهرماه مهر روز را جشن بگیرند و این همان جشن مهرگان است».
برای زرتشتیان روزگار ما نیز مهرگان جایگاه ویژهای دارد و هرسال در این روز که حالا مطابق با سالنامه جلالی برابر با دهم مهرماه میشود، جشنی برپا کرده و مهرگان را گرامی میدارند.
برداشت از:
📗مراسم آیینی و آداب زرتشتیان👈 موبد #اردشیر_آذرگشسب.
📘از نوروز تا نوروز👈 #کورش_نیکنام.
📕تاریخ اساتیری ایران👈 #ژاله_آموزگار.
📒آیین مهر👈 #رضی.
#پاینده_ایران
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#جشن_مهرگان پس از #جشن_نوروز بزرگترین جشن ملی ایرانیان:
سالیان درازی است که ماه مهر برای ما تداعی کننده زنگ مدرسه و صدای خشخش برگهای پاییزیست. اما اگر کوله بار تاریخیمان را برداریم و به زمانهای دورتر سفر کنیم، آنگاه مهر بوی دیگری دارد، بوی جشن و شادی. حال و هوایی مانند نیمه دوم اسفندماه که به هم میگوییم: «بوی نوروز می آید». در آن سالهای دور، این هنگام از سال بوی جشن مهرگان میآمد که پس از نوروز دومین جشن بزرگ ایرانیان بود. تردیدی نیست که پیشینه برگزاری جشن مهرگان با پرستش ایزد مهر ارتباط یکراست دارد. برای ایرانیانی که در روزگار پیش و پس از زرتشت بزرگ، دروغ و بدعهدی را از گناهان نابخشودنی میدانستند، جایگاه ایزدی که نگهبان پیمان و دوستی و دشمن دروغ بود، آنقدر والا و ارزشمند میشد که نباید لحظهای از یاد او غافل میماندند.
از اینرو یکی از مهمترین و کهنترین بخشهای اوستا با نام مهریشت که قدیمیترین یشت این مجموعه است به ستایش این ایزد باستانی اختصاص پیدا کرد.
در ایران باستان بگونه کلی سال، دارای دو فصل تابستان و زمستان بود که جشن نوروز، هنگام فرا رسیدن تابستان و مهرگان در آغاز زمستان برگزار میشد. یعنی باید گفت این دو جشن قرینه و همپای یکدیگر بودند. در زمان ساسانیان این باور رواج یافته بود که خداوند یاقوت را در نوروز و زبرجد را در روز مهرگان آفریده است. این باور میخواهد تاکید کند بر این که مهرگان با نوروز قابل قیاس است.
مهرگان از یک دیدگاه دیگر نیز با نوروز قابل مقایسه است و آن، وجود اعتدال کیهانی در هر دوی آنهاست. در مهر نیز مانند نوروز اندازه شب و روز برابر میشود و همین موضوع سبب شده تا بسیاری از مورخان نظریه پرداز بشوند ویژه این ماه را به ایزد مهر، که ایزد داوری و دادگستری است، در همین نکته علمی دانشی بدانند. در گاهشماری آن دوره هر روز از سی روز ماه به نام یکی از ایزدان یا امشاسپندان نامیده میشد که این اسامی برای نامگزاری ۱۲ماه سال نیز به کار میرفت. از اینرو در هر ماه روزی وجود داشت که با نام آن ماه همنام میشد و ایرانیان آن روز را بزرگ داشته و جشن میگرفتند و بدین ترتیب برای برپایی جشن مهرگان، روز مهر که شانزدهمین روز ماه بود در ماه مهر برگزیده شد.
نامیدن شانزدهمین روز ماه به نام مهر، به تعبیری، برای آن است که نظارت نیمه دوم ماه بر عهده او ایزد مهر گذاشته میشد. همانگونه که نام مهر بر هفتمین ماه سال نیز حاکی از این است که نظارت بر نیمه دوم سال هم از وظایف اوست. برگزاری جشن مهرگان تا شش روز پس از شانزدهم ادامه داشت که روز آخر، مهرگان ویژه بود. یعنی مربوط میشد به بزرگان کشوری و آیینی.
به گفته کتزیاس، مورخ و پزشک یونانیِ دربار هخامنشی، پادشاهان در این روز لباسهای ارغوانی گرانبهایی میپوشیدند و همراه با مردم و نوازندگان و خنیاگران به شادی و باده گساری میپرداختند.
به گفته بسیاری از مورخان زمان برگزاری این جشن در دوره هخامنشی، نخستین مهرماه بوده که آن نیز تا شش روز بعد ادامه داشته است. اگرچه زمان برگزاری مهرگان در گاهشماریهای محلی و در میان برخی اقوام در زمانهای دیگری از سال برگزار میشده اما در بیشتر جاهای ایران، از دوره ساسانی به بعد در همان مهرروز از مهرماه به برپایی این جشن میپرداختند.
آنچه که آشکار است مهرگان یکی از جشنهای در پیوند با شیوه زندگی مردم آن زمان بوده که بیشتر به کشاورزی کارگماری داشتند و پایان تابستان یعنی زمانی که کارهای اساسی کشاورزان تمام میشد، بهترین زمان برای شادی و پایکوبی بوده است.
در مهرگان از موسیقی خاصی استفاده میشده که متاسفانه امروز اطلاع دقیقی از چگونگی آن در دست نیست اما در کتابهای موسیقی قدیمی مانند موسیقی بزرگ اثر ابونصر فارابی هنگامی از مقامهای موسیقی نام برده میشود به مقام یازدهم با نام مهرگان اشاره میشود.
همچنین لحن بیست و یکم از سی لحن موسیقی که در منظومه خسرو و شیرین آمده، «لحن مهرگانی» است که از سوی نظامی گنجوی مطرح شده است.
یکی دیگر از دلایل ارج نهادن به مهرگان آن بود که در باور ایرانیان فریدون به یاری کاوه آهنگر در روز مهرگان بر ضحاک ستمگر پیروز شد و بر تخت پادشاهی نشست.
در تاریخ تبری آمده: «فریدون سر بیوراسب(ضحاک) را با گرز سرخمیدهای بکوفت، پس او را به کوه دماوند برد و دست و بازویش را محکم ببست و به چاه افکند و فرمان داد که روز مهرماه مهر روز را جشن بگیرند و این همان جشن مهرگان است».
برای زرتشتیان روزگار ما نیز مهرگان جایگاه ویژهای دارد و هرسال در این روز که حالا مطابق با سالنامه جلالی برابر با دهم مهرماه میشود، جشنی برپا کرده و مهرگان را گرامی میدارند.
برداشت از:
📗مراسم آیینی و آداب زرتشتیان👈 موبد #اردشیر_آذرگشسب.
📘از نوروز تا نوروز👈 #کورش_نیکنام.
📕تاریخ اساتیری ایران👈 #ژاله_آموزگار.
📒آیین مهر👈 #رضی.
#پاینده_ایران
🌸🌿
🔴#جشن_مهرگان پس از #جشن_نوروز بزرگترین جشن ملی ایرانیان:
سالیان درازی است که ماه مهر برای ما تداعی کننده زنگ مدرسه و صدای خشخش برگهای پاییزیست. اما اگر کوله بار تاریخیمان را برداریم و به زمانهای دورتر سفر کنیم، آنگاه مهر بوی دیگری دارد، بوی جشن و شادی. حال و هوایی مانند نیمه دوم اسفندماه که به هم میگوییم: «بوی نوروز می آید». در آن سالهای دور، این هنگام از سال بوی جشن مهرگان میآمد که پس از نوروز دومین جشن بزرگ ایرانیان بود. تردیدی نیست که پیشینه برگزاری جشن مهرگان با پرستش ایزد مهر ارتباط یکراست دارد. برای ایرانیانی که در روزگار پیش و پس از زرتشت بزرگ، دروغ و بدعهدی را از گناهان نابخشودنی میدانستند، جایگاه ایزدی که نگهبان پیمان و دوستی و دشمن دروغ بود، آنقدر والا و ارزشمند میشد که نباید لحظهای از یاد او غافل میماندند.
از اینرو یکی از مهمترین و کهنترین بخشهای اوستا با نام مهریشت که قدیمیترین یشت این مجموعه است به ستایش این ایزد باستانی اختصاص پیدا کرد.
در ایران باستان بگونه کلی سال، دارای دو فصل تابستان و زمستان بود که جشن نوروز، هنگام فرا رسیدن تابستان و مهرگان در آغاز زمستان برگزار میشد. یعنی باید گفت این دو جشن قرینه و همپای یکدیگر بودند. در زمان ساسانیان این باور رواج یافته بود که خداوند یاقوت را در نوروز و زبرجد را در روز مهرگان آفریده است. این باور میخواهد تاکید کند بر این که مهرگان با نوروز قابل قیاس است.
مهرگان از یک دیدگاه دیگر نیز با نوروز قابل مقایسه است و آن، وجود اعتدال کیهانی در هر دوی آنهاست. در مهر نیز مانند نوروز اندازه شب و روز برابر میشود و همین موضوع سبب شده تا بسیاری از مورخان نظریه پرداز بشوند ویژه این ماه را به ایزد مهر، که ایزد داوری و دادگستری است، در همین نکته علمی دانشی بدانند. در گاهشماری آن دوره هر روز از سی روز ماه به نام یکی از ایزدان یا امشاسپندان نامیده میشد که این اسامی برای نامگزاری ۱۲ماه سال نیز به کار میرفت. از اینرو در هر ماه روزی وجود داشت که با نام آن ماه همنام میشد و ایرانیان آن روز را بزرگ داشته و جشن میگرفتند و بدین ترتیب برای برپایی جشن مهرگان، روز مهر که شانزدهمین روز ماه بود در ماه مهر برگزیده شد.
نامیدن شانزدهمین روز ماه به نام مهر، به تعبیری، برای آن است که نظارت نیمه دوم ماه بر عهده او ایزد مهر گذاشته میشد. همانگونه که نام مهر بر هفتمین ماه سال نیز حاکی از این است که نظارت بر نیمه دوم سال هم از وظایف اوست. برگزاری جشن مهرگان تا شش روز پس از شانزدهم ادامه داشت که روز آخر، مهرگان ویژه بود. یعنی مربوط میشد به بزرگان کشوری و آیینی.
به گفته کتزیاس، مورخ و پزشک یونانیِ دربار هخامنشی، پادشاهان در این روز لباسهای ارغوانی گرانبهایی میپوشیدند و همراه با مردم و نوازندگان و خنیاگران به شادی و باده گساری میپرداختند.
به گفته بسیاری از مورخان زمان برگزاری این جشن در دوره هخامنشی، نخستین مهرماه بوده که آن نیز تا شش روز بعد ادامه داشته است. اگرچه زمان برگزاری مهرگان در گاهشماریهای محلی و در میان برخی اقوام در زمانهای دیگری از سال برگزار میشده اما در بیشتر جاهای ایران، از دوره ساسانی به بعد در همان مهرروز از مهرماه به برپایی این جشن میپرداختند.
آنچه که آشکار است مهرگان یکی از جشنهای در پیوند با شیوه زندگی مردم آن زمان بوده که بیشتر به کشاورزی کارگماری داشتند و پایان تابستان یعنی زمانی که کارهای اساسی کشاورزان تمام میشد، بهترین زمان برای شادی و پایکوبی بوده است.
در مهرگان از موسیقی خاصی استفاده میشده که متاسفانه امروز اطلاع دقیقی از چگونگی آن در دست نیست اما در کتابهای موسیقی قدیمی مانند موسیقی بزرگ اثر ابونصر فارابی هنگامی از مقامهای موسیقی نام برده میشود به مقام یازدهم با نام مهرگان اشاره میشود.
همچنین لحن بیست و یکم از سی لحن موسیقی که در منظومه خسرو و شیرین آمده، «لحن مهرگانی» است که از سوی نظامی گنجوی مطرح شده است.
یکی دیگر از دلایل ارج نهادن به مهرگان آن بود که در باور ایرانیان فریدون به یاری کاوه آهنگر در روز مهرگان بر ضحاک ستمگر پیروز شد و بر تخت پادشاهی نشست.
در تاریخ تبری آمده: «فریدون سر بیوراسب(ضحاک) را با گرز سرخمیدهای بکوفت، پس او را به کوه دماوند برد و دست و بازویش را محکم ببست و به چاه افکند و فرمان داد که روز مهرماه مهر روز را جشن بگیرند و این همان جشن مهرگان است».
برای زرتشتیان روزگار ما نیز مهرگان جایگاه ویژهای دارد و هرسال در این روز که حالا مطابق با سالنامه جلالی برابر با دهم مهرماه میشود، جشنی برپا کرده و مهرگان را گرامی میدارند.
برداشت از:
📗مراسم آیینی و آداب زرتشتیان👈 موبد #اردشیر_آذرگشسب.
📘از نوروز تا نوروز👈 #کورش_نیکنام.
📕تاریخ اساتیری ایران👈 #ژاله_آموزگار.
📒آیین مهر👈 #رضی.
#پاینده_ایران
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#میراث_سرزمینم
گاو بالدار با سر آدمی و تاج شاهی
این اثر زیبا از دوره باشکوه هخامنشیان میباشد. دوره #اردشیر شاه دوم، شاهنشاه #هخامنشی
#پاینده_ایران
#آرمان_ماایرانشهر_ماست
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿
🔴#میراث_سرزمینم
گاو بالدار با سر آدمی و تاج شاهی
این اثر زیبا از دوره باشکوه هخامنشیان میباشد. دوره #اردشیر شاه دوم، شاهنشاه #هخامنشی
#پاینده_ایران
#آرمان_ماایرانشهر_ماست
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
بارى،
بههرروى با پژوهش موجود اوستا، كه نسک دینی زرتشتيان و بنمایه ارزشمند در پیوند به باورها و سنن مزديسنان میباشد، ما میتوانيم به ایرانیان اطمينان دهيم كه داستان ازدواج با نزدیکان در ميان زرتشتيان، انگی بيش نيست و از اينگونه نسبتهاى ناروا در اوراق تاريخ به تبارها و مردمان ایران بسیار آمدهاست.
اکنون به برخی از مردمان جهان در اینباره اشاره میكنيم:
١- سيمون، شخصيت آتنى از اينكه با خواهر ناتنى خود ازدواج كرد باره سرزنش مردم قرار نگرفت.
٢- دموتس، در ادعانامه خود بر ضد اوليد، میگويد: پدر بزرگ من با خواهر خود كه از يک پدرومادر بودند ازدواج كرد.
٣- اسكولياست، میگويد: در میان يونانيان قديم ازدواج با خواهر ناتنى منع قانونى نداشت.
۴- لنان، میگويد: اسپارتیها، میتوانستند هتا با خواهران هم شيره و يک پشت خود ازدواج كنند.
۵- آدام میگويد: ازدواج پدرومادر با فرزندان خود در میان يونانيان مرسوم بودهاست.
۶- در عهد عتيق تورات آمده: لوت پيغمبر در زمان کهنسالی اين کردار را انجام دادهاست.
٧- در تاريخ هرودت آمده: در مصر قديم ازدواج میان خواهر و برادر همگانی بوده است و يهودیهاى که در اسكندريه زندگی میکنند اين گفتار را تایيد میكنند.
٨- لويسن میگويد: آسوریها هم با نزديكان خود پیوند زناشویی میکردند.
٩- اسميت میگويد: در عربستان اينگونه ازدواجها وجود داشته است.
در پایان باید گفته شود که در باور و آیین نیک نیاکان ما ایرانیان و نسک(:کتاب) گاتها که سرودههای #اشوزرتشت_اسپنتمان است و همینگونه در نسک اوستا هرگز پیوند زناشویی با خویشان و نزدیکان هرگز سخنی نیامده است.
✍️شادروان موبدِ موبدان #اردشیر_آذرگشسپ
🌸🍂🌸@Bookirancity
✨
🍃🍂
🍂🍃🦋
🦋🍂🍃🍂🦋🍂✨
بههرروى با پژوهش موجود اوستا، كه نسک دینی زرتشتيان و بنمایه ارزشمند در پیوند به باورها و سنن مزديسنان میباشد، ما میتوانيم به ایرانیان اطمينان دهيم كه داستان ازدواج با نزدیکان در ميان زرتشتيان، انگی بيش نيست و از اينگونه نسبتهاى ناروا در اوراق تاريخ به تبارها و مردمان ایران بسیار آمدهاست.
اکنون به برخی از مردمان جهان در اینباره اشاره میكنيم:
١- سيمون، شخصيت آتنى از اينكه با خواهر ناتنى خود ازدواج كرد باره سرزنش مردم قرار نگرفت.
٢- دموتس، در ادعانامه خود بر ضد اوليد، میگويد: پدر بزرگ من با خواهر خود كه از يک پدرومادر بودند ازدواج كرد.
٣- اسكولياست، میگويد: در میان يونانيان قديم ازدواج با خواهر ناتنى منع قانونى نداشت.
۴- لنان، میگويد: اسپارتیها، میتوانستند هتا با خواهران هم شيره و يک پشت خود ازدواج كنند.
۵- آدام میگويد: ازدواج پدرومادر با فرزندان خود در میان يونانيان مرسوم بودهاست.
۶- در عهد عتيق تورات آمده: لوت پيغمبر در زمان کهنسالی اين کردار را انجام دادهاست.
٧- در تاريخ هرودت آمده: در مصر قديم ازدواج میان خواهر و برادر همگانی بوده است و يهودیهاى که در اسكندريه زندگی میکنند اين گفتار را تایيد میكنند.
٨- لويسن میگويد: آسوریها هم با نزديكان خود پیوند زناشویی میکردند.
٩- اسميت میگويد: در عربستان اينگونه ازدواجها وجود داشته است.
در پایان باید گفته شود که در باور و آیین نیک نیاکان ما ایرانیان و نسک(:کتاب) گاتها که سرودههای #اشوزرتشت_اسپنتمان است و همینگونه در نسک اوستا هرگز پیوند زناشویی با خویشان و نزدیکان هرگز سخنی نیامده است.
✍️شادروان موبدِ موبدان #اردشیر_آذرگشسپ
🌸🍂🌸@Bookirancity
✨
🍃🍂
🍂🍃🦋
🦋🍂🍃🍂🦋🍂✨
#اردشیر پاپکان و #خسرو انوشیروان دادگر در این روز تنپوشهای نو به مردم میبخشیدند و پادشاهان هخامنشی با بالاپوشهای ارغوانی، در باده پیمایی و شادمانی و دستکوبی با مردم همراهی میکردند.
تاریخ نویسان نوشتهاند که بزرگان کشور به میان مردم میرفتند و با آنان به پایکوبی و دست افشانی میپرداختند. خوانچههای پر از میوههای خشک، برگهای سبز، شکوفههای گلهای رنگارنگ، شکر، سکه، انار، بِه، کاج یا سرو … همه در خوانچه بودند که نشانه شگون و نیکبختی و فروانی بهشمار میآمدند.
منوچهری در این باره میسراید:
برخیز هان ای جاریه
می درفکن در بادیـه
آراسته کن مجلسی
از بلـخ تـا ارمینیـه
آمد خجسته مهرگان
جشن بزرگان خسروان
نارنج و نار و ارغـوان
آورد از هــر ناحیــه.
.
هنگامیکه خورشید به میانههای آسمان میرسید فریادهای شادی و خنده در فراخنای کوچه و خیابان تنین میانداخت و روبوسیها و شادباشها و آرزوی خوشبختی و سرشادی نمودن برای یکدیگر آغاز میشد. پس از آن مردم به رفت و آمد و دید و بازدید ریش سپیدان و بزرگان خانواده و دوستان میپرداختند و شادیانهها میدادند و پیشیارهها دریافت میکردند.
هر نوزادی در این ماه زاده میشد نام او با واژهی مهر همراه بود مانند: مهرانگیز، مهربان، زادمهر، مهرداد، مهرزاد، مهرشاد، شادمهر، مهرناز، نازمهر، نوش مهر، مهرنوش، مهری، گلمهر و… همهجا رادی و دهشمندی، بزرگواری و گزشت، شور و شادی و خنده بود که تنین میانداخت. کینهها از دلها بیرون رانده میشدند و مهرورزی و مهربانی و دلشادی جای آنها را میگرفتند.
.
✅ زمان مهرگان:
جشن مهرگان از روز شانزدهم مهر ماه، روز مهر و ماه مهر آغاز میشد[۵] و به روز بیست و یکم(رام روز) پایان مییافت. آغاز جشن را مهرگان کوچک یا خرد(یا مهرگان همگانی) و پایانش را مهرگان بزرگ یا ویژه (یا مهرگان ویژگان) مینامیدند.
ابوریحان بیرونی هنگامیکه از مهرگان بزرگ یا رام روز یاد میکند و مینویسد:
روز بیست و یکم، رام روز است که مهرگان بزرگ نام دارد. این روز را از آن رو جشن میگرفتند که فریدون بر ذهاک چیره شد و او را در کوه دماوند زندانی کرد و مردم را از شکنجه و آزار رهایی داد.
و فردوسی توسی، زمان چیرگی ذهاک را چنین مینمایاند:
هنر خوار شد جادویی ارجمند
نهـان راستی، آشکارا گزند
شده بر بدی دست دیوان دراز
ز نیکی نبودی سخن جز به راز
ندانست خود جز بد آموختن
جز از کشتن و غارت و سوختن.
تا آنکه کاوه آهنگر به پا میخیزد و مردم را به جنبش فرا میخواند:
چو کاوه برون شد ز درگاه شاه
بـرو انجمن گشـت بازار گـاه
همی برخروشید و فریاد خواند
جهان را سراسر سوی داد خواند
از آن چرم کآهنگران پشت پای
بـپـوشـنـد هـنگـام زخـم درای
همان کاوه آن بر سر نیزه کرد
همانگـه ز بازار برخاست گرد.
تاریخ نویسان نوشتهاند که بزرگان کشور به میان مردم میرفتند و با آنان به پایکوبی و دست افشانی میپرداختند. خوانچههای پر از میوههای خشک، برگهای سبز، شکوفههای گلهای رنگارنگ، شکر، سکه، انار، بِه، کاج یا سرو … همه در خوانچه بودند که نشانه شگون و نیکبختی و فروانی بهشمار میآمدند.
منوچهری در این باره میسراید:
برخیز هان ای جاریه
می درفکن در بادیـه
آراسته کن مجلسی
از بلـخ تـا ارمینیـه
آمد خجسته مهرگان
جشن بزرگان خسروان
نارنج و نار و ارغـوان
آورد از هــر ناحیــه.
.
هنگامیکه خورشید به میانههای آسمان میرسید فریادهای شادی و خنده در فراخنای کوچه و خیابان تنین میانداخت و روبوسیها و شادباشها و آرزوی خوشبختی و سرشادی نمودن برای یکدیگر آغاز میشد. پس از آن مردم به رفت و آمد و دید و بازدید ریش سپیدان و بزرگان خانواده و دوستان میپرداختند و شادیانهها میدادند و پیشیارهها دریافت میکردند.
هر نوزادی در این ماه زاده میشد نام او با واژهی مهر همراه بود مانند: مهرانگیز، مهربان، زادمهر، مهرداد، مهرزاد، مهرشاد، شادمهر، مهرناز، نازمهر، نوش مهر، مهرنوش، مهری، گلمهر و… همهجا رادی و دهشمندی، بزرگواری و گزشت، شور و شادی و خنده بود که تنین میانداخت. کینهها از دلها بیرون رانده میشدند و مهرورزی و مهربانی و دلشادی جای آنها را میگرفتند.
.
✅ زمان مهرگان:
جشن مهرگان از روز شانزدهم مهر ماه، روز مهر و ماه مهر آغاز میشد[۵] و به روز بیست و یکم(رام روز) پایان مییافت. آغاز جشن را مهرگان کوچک یا خرد(یا مهرگان همگانی) و پایانش را مهرگان بزرگ یا ویژه (یا مهرگان ویژگان) مینامیدند.
ابوریحان بیرونی هنگامیکه از مهرگان بزرگ یا رام روز یاد میکند و مینویسد:
روز بیست و یکم، رام روز است که مهرگان بزرگ نام دارد. این روز را از آن رو جشن میگرفتند که فریدون بر ذهاک چیره شد و او را در کوه دماوند زندانی کرد و مردم را از شکنجه و آزار رهایی داد.
و فردوسی توسی، زمان چیرگی ذهاک را چنین مینمایاند:
هنر خوار شد جادویی ارجمند
نهـان راستی، آشکارا گزند
شده بر بدی دست دیوان دراز
ز نیکی نبودی سخن جز به راز
ندانست خود جز بد آموختن
جز از کشتن و غارت و سوختن.
تا آنکه کاوه آهنگر به پا میخیزد و مردم را به جنبش فرا میخواند:
چو کاوه برون شد ز درگاه شاه
بـرو انجمن گشـت بازار گـاه
همی برخروشید و فریاد خواند
جهان را سراسر سوی داد خواند
از آن چرم کآهنگران پشت پای
بـپـوشـنـد هـنگـام زخـم درای
همان کاوه آن بر سر نیزه کرد
همانگـه ز بازار برخاست گرد.
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#صرفا_جهت_اطلاع
آیا موبدان زرتشتی سبب ضعف #ایرانشهر ساسانی شدند؟
داستان ملالآور و بدون پشتوانه دخالت موبدان در سیاست و زیاده خواهی آنان از دلایل اصلی فروریزی ساسانیان و شکست از اعراب مسلمان بوده است را بسیار شنیدهاید و چه بسا برخی از ما بدون اندکی درنگ و اندیشه، آن را برای دیگران نیز روایت میکنیم و خشم خود را از آخوندهای شیعه، متوجه موبدان زرتشتی در اواخر روزگار ساسانی میکنیم و آشکارا چون یک تنه به قاضی میرویم، راضی هم برمیگردیم.
اکنون ببینیم آیا براستی ناخشنودی مردم از کارکرد موبدان در دهههای پایانی ساسانیان از دلایل سرنگونی ایران ساسانی بوده است یا نه؟
در اینجا میکوشیم تا بر پایه متون بازمانده از دوره ساسانیان یا دفترهای پارسی برجا مانده از سدههای نخست هجری، موبدان سرشناس آن روزگاران را شناسایی نماییم و ببینیم اصولا موبد نامداری در دهههای واپسین ساسانی وجود داشته است که نفوذش به ناخشنودی مردم انجامیده است یا نه؟
در زمان #اردشر_پاپکان، بنیادگذار نامدار ساسانیان، ماهان و ماهداد را از جمله موبدان زرتشتی نامدار میبینیم و البته تئوریسین سرشناس نظام ساسانی، تنسر را نیز پیشاپیش دیگران در فهرست داریم.
پس از #اردشیر_ساسانی و پسر شایستهاش، #شاپور_یکم و سپس #هرمز_یکم، دوران اوجگیری کرتیر در درازای شاهی #بهرام یکم تا #بهرام سوم رسید. موبدی که دامنه قدرتش از دایره یک موبدان موبد هم فراتر رفته بود، یکهتاز میدان سیاست و دین گردید.
به دلیل پیگرد مانویان، کرتیر به عنوان موبدی سختگیر توسط تاریخ نگاران غیرایرانی شناسایی شده است.
در زمان #شاپور دوم، موبدانی همچون بِهَک، مهربراز، مهرآکاوید، آدرشک، آدیابن، آذرپره، دورنامیک، پویِسن شاد، یودان ییم، نامشان در نوشتارهای تاریخی آورده شدهاند.
دوره ۷۰ساله شاهی #شاپور دوم، روزگار تنشهای بزرگ میان جهان زرتشتی و جهان مسیحی بود و از اینرو در مرثیه خوانی مسیحیان زیر عنوان کارنامه شهدای مسیحی نامهای برخی از موبدان ایرانی را میتوان یافت. دورهای که حتا به تایید "کریستین سن"، بدکرداری برخی مسیحیان نسبت به زرتشتیان در ایران، برانگیزنده بیشتر خشونتها و کشمکشهای دینی بود.
چهره درخشان این دوره، "آذرپاد مهراسپندان" موبد و نویسنده سرشناس است که از وی اندرزنامه پرآوازهای هم برجای مانده است. "آذربوزی" یگانه موبدی است که نامش در زمان #یزدگرد یکم که گشایش بزرگی در کار مسیحیان داده شد، آمده است.
"زروانداد" و "مهر شاپور" در زمان بهرام گور از جمله موبدان سرشناس بودهاند. هَمَگدین در روزگار #یزدگرد دوم، موبدان موبد بوده است. در سده ششم میلادی و به روزگار قباد یکم و فرزند نام آورش، انوشیروان، آذرفروغ بغ، آذربذ، ویه شاپور، آدرمهر، بخت آفریدو دادهرمز، نامشان به عنوان موبدان مطرح آورده شده است. واپسین موبدی که نامش را در روزگار #خسرو_انوشیروان در متون میبینیم، آزادشاد است. در این جستار، از کنار نام وزیران سرشناس روزگار ساسانیان همچون ابرسام، مهرنرسی، سوخرا و بزرگمهر میگذریم.
از تاریخ درگذشت انوشیروان که سال579 ترسایی است تا سال636 که جنگ قادسیه رخ میدهد، نام هیچ موبدی را در اسناد تاریخی نمیبینیم. تنها در مقدمه شاهنامه ابومنصوری اشارهای به نام فرخان به عنوان موبدان موبد زمان #یزدگرد سوم، شده است. این، یعنی دقیقا در واپسین دهههای روزگار ساسانی، از سال579 تا 636 که نزدیک شش دهه میباشد، اثری از موبدانی که دارای نفوذ بوده باشند، دیده نمیشود چون در هیچ مدرک تاریخی، نام و نشانی از آنان یافت نمیشود.
چگونه موبدان موجب ناخرسندی مردم در آستانه حمله اعراب شدهاند در حالیکه اصولا در پنجاه شصت ساله پایانی ساسانیان، موبدان به گوشهای رانده شده بودند، #خسرو_پرویز داماد امپراتور بیزانس(موریس) شده بود، #شیرویه که از مادر مسیحی بود به ولیعهدی دست یافته بود، برخلاف رسم کهن ساسانیان، هیچکدام از شاهان این چند دهه پایانی پیش از تاج گذاری و بر تخت نشستن، به آتشکده شهر استخر نرفته بودند (به جز #یزدگرد سوم خردسال) و نامی از موبدی مشهور در سندی و نوشتهای آورده نشده است.
برخلاف ادعای معمول، از دیدگاه نگارنده این سطور، دور افتادن جامعه از نظام باوری استواری که در درازای چهار سده، کشور را آسیب ناپذیر ساخته بود و فاصله گرفتن جامعه ایرانی از ایدیولوژی ایرانی و تهی شدن از اعتقادات سنتی و ملی، راه را برای زوال روحی روانی ایرانیان هموار نمود و ما را در آستانه یورش تازیان، بیپدافند و ناتوان ساخت. موبدان در پنجاه سال پایانی نقشی در کشور نداشتند و همین امر، پیوند استوار دین ملی و دولت ملی را که در آن روزگاران امری بنیادین و ضروری برای پاسداری از کیان کشور و منافع ملی #ایرانشهر بود، سست و ناکارآمد نمود.
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿
🔴#صرفا_جهت_اطلاع
آیا موبدان زرتشتی سبب ضعف #ایرانشهر ساسانی شدند؟
داستان ملالآور و بدون پشتوانه دخالت موبدان در سیاست و زیاده خواهی آنان از دلایل اصلی فروریزی ساسانیان و شکست از اعراب مسلمان بوده است را بسیار شنیدهاید و چه بسا برخی از ما بدون اندکی درنگ و اندیشه، آن را برای دیگران نیز روایت میکنیم و خشم خود را از آخوندهای شیعه، متوجه موبدان زرتشتی در اواخر روزگار ساسانی میکنیم و آشکارا چون یک تنه به قاضی میرویم، راضی هم برمیگردیم.
اکنون ببینیم آیا براستی ناخشنودی مردم از کارکرد موبدان در دهههای پایانی ساسانیان از دلایل سرنگونی ایران ساسانی بوده است یا نه؟
در اینجا میکوشیم تا بر پایه متون بازمانده از دوره ساسانیان یا دفترهای پارسی برجا مانده از سدههای نخست هجری، موبدان سرشناس آن روزگاران را شناسایی نماییم و ببینیم اصولا موبد نامداری در دهههای واپسین ساسانی وجود داشته است که نفوذش به ناخشنودی مردم انجامیده است یا نه؟
در زمان #اردشر_پاپکان، بنیادگذار نامدار ساسانیان، ماهان و ماهداد را از جمله موبدان زرتشتی نامدار میبینیم و البته تئوریسین سرشناس نظام ساسانی، تنسر را نیز پیشاپیش دیگران در فهرست داریم.
پس از #اردشیر_ساسانی و پسر شایستهاش، #شاپور_یکم و سپس #هرمز_یکم، دوران اوجگیری کرتیر در درازای شاهی #بهرام یکم تا #بهرام سوم رسید. موبدی که دامنه قدرتش از دایره یک موبدان موبد هم فراتر رفته بود، یکهتاز میدان سیاست و دین گردید.
به دلیل پیگرد مانویان، کرتیر به عنوان موبدی سختگیر توسط تاریخ نگاران غیرایرانی شناسایی شده است.
در زمان #شاپور دوم، موبدانی همچون بِهَک، مهربراز، مهرآکاوید، آدرشک، آدیابن، آذرپره، دورنامیک، پویِسن شاد، یودان ییم، نامشان در نوشتارهای تاریخی آورده شدهاند.
دوره ۷۰ساله شاهی #شاپور دوم، روزگار تنشهای بزرگ میان جهان زرتشتی و جهان مسیحی بود و از اینرو در مرثیه خوانی مسیحیان زیر عنوان کارنامه شهدای مسیحی نامهای برخی از موبدان ایرانی را میتوان یافت. دورهای که حتا به تایید "کریستین سن"، بدکرداری برخی مسیحیان نسبت به زرتشتیان در ایران، برانگیزنده بیشتر خشونتها و کشمکشهای دینی بود.
چهره درخشان این دوره، "آذرپاد مهراسپندان" موبد و نویسنده سرشناس است که از وی اندرزنامه پرآوازهای هم برجای مانده است. "آذربوزی" یگانه موبدی است که نامش در زمان #یزدگرد یکم که گشایش بزرگی در کار مسیحیان داده شد، آمده است.
"زروانداد" و "مهر شاپور" در زمان بهرام گور از جمله موبدان سرشناس بودهاند. هَمَگدین در روزگار #یزدگرد دوم، موبدان موبد بوده است. در سده ششم میلادی و به روزگار قباد یکم و فرزند نام آورش، انوشیروان، آذرفروغ بغ، آذربذ، ویه شاپور، آدرمهر، بخت آفریدو دادهرمز، نامشان به عنوان موبدان مطرح آورده شده است. واپسین موبدی که نامش را در روزگار #خسرو_انوشیروان در متون میبینیم، آزادشاد است. در این جستار، از کنار نام وزیران سرشناس روزگار ساسانیان همچون ابرسام، مهرنرسی، سوخرا و بزرگمهر میگذریم.
از تاریخ درگذشت انوشیروان که سال579 ترسایی است تا سال636 که جنگ قادسیه رخ میدهد، نام هیچ موبدی را در اسناد تاریخی نمیبینیم. تنها در مقدمه شاهنامه ابومنصوری اشارهای به نام فرخان به عنوان موبدان موبد زمان #یزدگرد سوم، شده است. این، یعنی دقیقا در واپسین دهههای روزگار ساسانی، از سال579 تا 636 که نزدیک شش دهه میباشد، اثری از موبدانی که دارای نفوذ بوده باشند، دیده نمیشود چون در هیچ مدرک تاریخی، نام و نشانی از آنان یافت نمیشود.
چگونه موبدان موجب ناخرسندی مردم در آستانه حمله اعراب شدهاند در حالیکه اصولا در پنجاه شصت ساله پایانی ساسانیان، موبدان به گوشهای رانده شده بودند، #خسرو_پرویز داماد امپراتور بیزانس(موریس) شده بود، #شیرویه که از مادر مسیحی بود به ولیعهدی دست یافته بود، برخلاف رسم کهن ساسانیان، هیچکدام از شاهان این چند دهه پایانی پیش از تاج گذاری و بر تخت نشستن، به آتشکده شهر استخر نرفته بودند (به جز #یزدگرد سوم خردسال) و نامی از موبدی مشهور در سندی و نوشتهای آورده نشده است.
برخلاف ادعای معمول، از دیدگاه نگارنده این سطور، دور افتادن جامعه از نظام باوری استواری که در درازای چهار سده، کشور را آسیب ناپذیر ساخته بود و فاصله گرفتن جامعه ایرانی از ایدیولوژی ایرانی و تهی شدن از اعتقادات سنتی و ملی، راه را برای زوال روحی روانی ایرانیان هموار نمود و ما را در آستانه یورش تازیان، بیپدافند و ناتوان ساخت. موبدان در پنجاه سال پایانی نقشی در کشور نداشتند و همین امر، پیوند استوار دین ملی و دولت ملی را که در آن روزگاران امری بنیادین و ضروری برای پاسداری از کیان کشور و منافع ملی #ایرانشهر بود، سست و ناکارآمد نمود.
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#_چـــکـــامـــه_پـــارســـی🎵
💞 #سپندارمزگان در اشعار برخی از شاعران #ایرانزمین💚🤍❤️:
#سپندارمز پاسبان تو باد
ز خرداد روشنروان تو باد.
✍️ #فردوسی_توسی
چو خرم شد به شیرین جان خسرو
جهان میکرد عهد خرمی نو.
✍️ #نظامی_گنجوی
سپندارمز روز خیز ای نگار
سپند آر ما را و جام می آر.
می آر از پی آنکه بی می نشد
دلی شادمان و تنی شاد خوار.
سپند آر پی آنکه چشم بدان
بگرداند ایزد از این روزگار.
✍️ #مسعود_سعدسلمان
به شهریور اندر شوی شادخوار
کنی در سپندارمز کشت و کار.
✍️ #ملکالشعرا_بهار
روز اسپندارمزد ز اسفند ماه
دوستت دارم بگو با هر نگاه
دوستت دارم ز دریا بیشتر
از زمین و از کهکشانها بیشتر
دوستت دارم تو در جان منی
پارهای از جان ایران منی.
شاخهای گل پیش دلدارت ببر
بوسهای از گونهی یارت بخر
سیب سرخی هم فراهم آوریم
هر یکی یک بوسه بر رویش زنیم
کین نمادی گشته از اسفندگان
دوستت دارم فراوانتر ز جان.
دلبرم، ای ماه ایرانی نژاد
سرزمینت را مبر هرگز ز یاد
کین زمین جای سپند مهر بود
جای نیکویان روشن چهر بود
این چنین کن تا که چون بیمایگان
ره نپویی بر ره بیگانگان
سرزمیت را بکوش آباد کن
روز و شب از فر ایران یاد کن.
✍️ #سیاوش_تهرانی
سپندارمزگان بر تو فرخنده باد
ز شادی دل و جانت آکنده باد
ز بغدخت همواره مهر آفرین
به رامش دل و جان تو زنده باد
در این روز، ای بانوی پارسی
تو را بخت سالار و بد بنده باد
تو را زیست با شوی فرخنده خوی
بر اندازه باد و بر ازنده باد
سپندارمزگان که جشن زن است
لب مرد و زن هر دو پر خنده باد
در این جشن فرخنده، بیخ غمان
ز جان و دل هر دوان کنده باد
چو کندهست مرد و ستاکش زن است
خجسته (ستاک) و نکو کنده باد
هر آنکس که نشناخت ارج زنان
روانش نژند و تنش ژنده باد
هلا ای گرامی، گرانمایه زن
که مغز بد اندیش تو گنده باد
در این جشن(زروان) که نزد خدای
ز هر لغزشش پاک پرونده باد
بگوید بدین آریایی سرود
سپندارمز بر تو فرخنده باد.
✍️ #میرجلالالدین_کزازی🍷
جشن اسفند است و روزی خوش
کهن آیین نیک و شاد ایرانی
خاک در جنبش و زمین در جوش
جشن بانوی راد ایرانی
سال نو در کمین سال کهن
گاه جشن و زمان بیداریست
سبز پوشان خاک در راهند
زندگی در تن زمین جاریست
میستاییم و پاس میداریم
این کهن مام نرمخوی زمین
خاستگاه تمام آدمیان
ایرتن گاهوار مهر آیین
به جز آیین پاسداری خاک
سخن از روز زن بباید گفت
زان فروتن نماد زایش و مهر
شمع هر انجمن بباید گفت
خاک پر بار و بانوی دانا
از سپندارمز نشان دارد
مزدگیران فرا رسید و کنون
بر زنان شادی ارمغان آرد
زن نیکو به هر سرای که هست
شادی افزا و مجلس افروز است
آن وفا پیشهی نکو کردار
همچو خورشید تیرگی سوز است
با همه مهر و نازکیهایش
بار هستی به شانهها دارد
هر شرنگی به کام او ریزد
بهر آن چاره و دوا دارد
خاک و زن در جهان کج رفتار
تکیهگاه سپند انسانند
باد تا در پناه ایزد پاک
شاد زیوند و شادمان مانند.
✍️ #هما_ارژنگی🍷
یک گلی گفتا به زیبا دختری
ره مده بر خود که از گل برتری
هر کسی یک شاخه گل آرد بدست
شاد و خندان میشود چون بلبلی
گر روی در مجلسی یا محفلی
سرنشـین باشد در آن دسـته گلی
گفت آن دختر که من والاترم
از همه گل در جهان زیباترم
چون که آمد یک جوانی در میان
شیر مردی سررسید و گفت هان
هر دو دلدار بر و هر دو دلستان
یک به بلبل دیگری هر یک جوان
گل که در زیبایی عالم سر است
چهرهی دختر ز گل زیباتر است.
✍️ #اردشیر_ماندگاری
در ایران باستان گرفتند ایرانیان
به روز عشق جشن عاشقان
سپندارمزگان نهادند نامش که این
بشد جشن پیروزی عشق بر آز و کین
شمردند روزهای ماه را به سی
اهورا خوانند روز یک تا به سی
اهورا مزدا بود نام روز نخسـت
به دوم روز بهمن، اندیشه و تندرست
نهاندند نام روز سوم اردیبهـشت
بمعنای پاکی و راستی در سرشت
به چهارم روز نام شهریور گزیدند
به روز پنج سپندارمز را گشودند
سپندارمز جشن زمین و حب مادری
بورزد عشق بر کودکان چون گوهری
سپندارمز کنیه زمین و سرشت
نماد روز عشق بر زیبا و زشت
به هر ماه نام روز و ماه یکسان شدی
به شادی آن روز جشنی بر پا شدی
به ماه مهر همنام روز شانزده
گرفتند مهرگان جشن، بعد از پانزده
سپندارمز نماد زمین، چو نامیدند پنجم روز
مصادف به اسفند گردیدند آن ماه و روز
گرفتنـد جشن بزرگی دگر، که ایرانیان
خوش اندیشه و شاد زیستند چون قوم کیان
چنین بود که مردان در آن روزگار
به روز سپندارمز عاشق کردگار
به بانو دادند بوسه عشق، زینت و هدیه
به دختر عطا کرده از مهر پیرایهای مهدیه
به مهر و محبت، جشن و شادی در آن پردهها
در ایران باستان بود پایکوبی و رقصها
سـپندارمزگان گیرند آگاه ایرانیان
بیاموزند عشق را نه از غرب کز قوم کیان.
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿
🔴#_چـــکـــامـــه_پـــارســـی🎵
💞 #سپندارمزگان در اشعار برخی از شاعران #ایرانزمین💚🤍❤️:
#سپندارمز پاسبان تو باد
ز خرداد روشنروان تو باد.
✍️ #فردوسی_توسی
چو خرم شد به شیرین جان خسرو
جهان میکرد عهد خرمی نو.
✍️ #نظامی_گنجوی
سپندارمز روز خیز ای نگار
سپند آر ما را و جام می آر.
می آر از پی آنکه بی می نشد
دلی شادمان و تنی شاد خوار.
سپند آر پی آنکه چشم بدان
بگرداند ایزد از این روزگار.
✍️ #مسعود_سعدسلمان
به شهریور اندر شوی شادخوار
کنی در سپندارمز کشت و کار.
✍️ #ملکالشعرا_بهار
روز اسپندارمزد ز اسفند ماه
دوستت دارم بگو با هر نگاه
دوستت دارم ز دریا بیشتر
از زمین و از کهکشانها بیشتر
دوستت دارم تو در جان منی
پارهای از جان ایران منی.
شاخهای گل پیش دلدارت ببر
بوسهای از گونهی یارت بخر
سیب سرخی هم فراهم آوریم
هر یکی یک بوسه بر رویش زنیم
کین نمادی گشته از اسفندگان
دوستت دارم فراوانتر ز جان.
دلبرم، ای ماه ایرانی نژاد
سرزمینت را مبر هرگز ز یاد
کین زمین جای سپند مهر بود
جای نیکویان روشن چهر بود
این چنین کن تا که چون بیمایگان
ره نپویی بر ره بیگانگان
سرزمیت را بکوش آباد کن
روز و شب از فر ایران یاد کن.
✍️ #سیاوش_تهرانی
سپندارمزگان بر تو فرخنده باد
ز شادی دل و جانت آکنده باد
ز بغدخت همواره مهر آفرین
به رامش دل و جان تو زنده باد
در این روز، ای بانوی پارسی
تو را بخت سالار و بد بنده باد
تو را زیست با شوی فرخنده خوی
بر اندازه باد و بر ازنده باد
سپندارمزگان که جشن زن است
لب مرد و زن هر دو پر خنده باد
در این جشن فرخنده، بیخ غمان
ز جان و دل هر دوان کنده باد
چو کندهست مرد و ستاکش زن است
خجسته (ستاک) و نکو کنده باد
هر آنکس که نشناخت ارج زنان
روانش نژند و تنش ژنده باد
هلا ای گرامی، گرانمایه زن
که مغز بد اندیش تو گنده باد
در این جشن(زروان) که نزد خدای
ز هر لغزشش پاک پرونده باد
بگوید بدین آریایی سرود
سپندارمز بر تو فرخنده باد.
✍️ #میرجلالالدین_کزازی🍷
جشن اسفند است و روزی خوش
کهن آیین نیک و شاد ایرانی
خاک در جنبش و زمین در جوش
جشن بانوی راد ایرانی
سال نو در کمین سال کهن
گاه جشن و زمان بیداریست
سبز پوشان خاک در راهند
زندگی در تن زمین جاریست
میستاییم و پاس میداریم
این کهن مام نرمخوی زمین
خاستگاه تمام آدمیان
ایرتن گاهوار مهر آیین
به جز آیین پاسداری خاک
سخن از روز زن بباید گفت
زان فروتن نماد زایش و مهر
شمع هر انجمن بباید گفت
خاک پر بار و بانوی دانا
از سپندارمز نشان دارد
مزدگیران فرا رسید و کنون
بر زنان شادی ارمغان آرد
زن نیکو به هر سرای که هست
شادی افزا و مجلس افروز است
آن وفا پیشهی نکو کردار
همچو خورشید تیرگی سوز است
با همه مهر و نازکیهایش
بار هستی به شانهها دارد
هر شرنگی به کام او ریزد
بهر آن چاره و دوا دارد
خاک و زن در جهان کج رفتار
تکیهگاه سپند انسانند
باد تا در پناه ایزد پاک
شاد زیوند و شادمان مانند.
✍️ #هما_ارژنگی🍷
یک گلی گفتا به زیبا دختری
ره مده بر خود که از گل برتری
هر کسی یک شاخه گل آرد بدست
شاد و خندان میشود چون بلبلی
گر روی در مجلسی یا محفلی
سرنشـین باشد در آن دسـته گلی
گفت آن دختر که من والاترم
از همه گل در جهان زیباترم
چون که آمد یک جوانی در میان
شیر مردی سررسید و گفت هان
هر دو دلدار بر و هر دو دلستان
یک به بلبل دیگری هر یک جوان
گل که در زیبایی عالم سر است
چهرهی دختر ز گل زیباتر است.
✍️ #اردشیر_ماندگاری
در ایران باستان گرفتند ایرانیان
به روز عشق جشن عاشقان
سپندارمزگان نهادند نامش که این
بشد جشن پیروزی عشق بر آز و کین
شمردند روزهای ماه را به سی
اهورا خوانند روز یک تا به سی
اهورا مزدا بود نام روز نخسـت
به دوم روز بهمن، اندیشه و تندرست
نهاندند نام روز سوم اردیبهـشت
بمعنای پاکی و راستی در سرشت
به چهارم روز نام شهریور گزیدند
به روز پنج سپندارمز را گشودند
سپندارمز جشن زمین و حب مادری
بورزد عشق بر کودکان چون گوهری
سپندارمز کنیه زمین و سرشت
نماد روز عشق بر زیبا و زشت
به هر ماه نام روز و ماه یکسان شدی
به شادی آن روز جشنی بر پا شدی
به ماه مهر همنام روز شانزده
گرفتند مهرگان جشن، بعد از پانزده
سپندارمز نماد زمین، چو نامیدند پنجم روز
مصادف به اسفند گردیدند آن ماه و روز
گرفتنـد جشن بزرگی دگر، که ایرانیان
خوش اندیشه و شاد زیستند چون قوم کیان
چنین بود که مردان در آن روزگار
به روز سپندارمز عاشق کردگار
به بانو دادند بوسه عشق، زینت و هدیه
به دختر عطا کرده از مهر پیرایهای مهدیه
به مهر و محبت، جشن و شادی در آن پردهها
در ایران باستان بود پایکوبی و رقصها
سـپندارمزگان گیرند آگاه ایرانیان
بیاموزند عشق را نه از غرب کز قوم کیان.
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity