#اردشیر_محصص
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
@Bookirancity
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
📚🤔
🔴#هنر

#کاریکاتور

#اردشیر_محصص

یکی از مباحث اصلی علم بلاغت، استعاره است.

عبدالقاهر جرجانی از اولین پایه گذاران علم معانی و بیان نیز استعاره را عنصری مفهومی می داند و چنین می نویسد:
«استعاره خود قیاس است و قیاس همان چیزی است که دل ها و اندیشه های ما آنرا درک می کند و این دریافت اندیشه ها است که مورد بازخواست و پرسش واقع می شود نه گوش ها و سامعه ها» (جرجانی، ۱۳۷۴: ۱۲).
«باید دانست که در واقع همین استعاره است که پهنه ای گسترده و روانی و شیوایی افزون تری دارد و از ژرفای عمیق تر برخوردار است و در دقایق هنر و صناعت از چنان قلمرویی برخوردار است که نمی توان شاخه ها، شعبه ها و اقسام آن را فراهم آورد» (جرجانی، ۱۳۷۴: ۲۴).

با مطالعه نظریات قدما در مورد استعاره به مفهومی بودن آن و قابلیت توسعه آن به دیگر شاخه ها از جمله هنرهای تصویری از نظر ایشان نیز پی می بریم.
نوئل کارول و چارلز فورس ویل به طور جداگانه بحث های مفصلی درباره استعاره تصویری دارند. کارول برای استعاره تصویری تعریفی ارائه می دهد که در بعضی از موارد فورس ویل با آنها موافق نیست.

تعریف کارول را اینگونه می توان خلاصه کرد: بهترین نوع استعاره تصویری، تصویری است که ۱) توسط یک هنرمند خلق شده است؛ ۲) حداقل دو عنصری که به صورت جسمی غیر قابل ترکیب هستند، ۳) به صورت برجسته ای ۴) در یک فضای مشترک با هم در یک پیکره ادغام شده باشند (دورگه بصری) . ۵) خالق اثر و مخاطب هر دو آگاه هستند که تصویر با هدف ارائه موجز مفهوم در قالبی غیرمتعارف خلق شده است؛ ۶) و دارای ویژگی تفسیری است. ۷) به صورتی که خالق اثر از مخاطب انتظار دارد معنی اثر را از مقصد که تصویری است به مبدأ که مفهومی است نگاشت نماید. از جمله مثال های کارول برای استعاره تصویری مجسمه ای از پابلو پیکاسو با نام «میمون و بچه اش» است

چارلز فورس ویل از جمله شارحان استعاره تصویری یکی از محوری ترین گزینه های تعریف کارول از استعاره تصویری را رد می کند و آن دورگه بصری بودن است یا همان ادغام دو عنصر نامتجانس.

فورس ویل بیان می کند که کارول با این تعریف، استعاره تصویری را در سورئالیسم محدود می کند. او می نویسد جوهره استعاره در فهمیدن و بیان یک مورد است به وسیله یک مورد غیرمعمول دیگر؛ و به شیوه های متفاوتی می تواند نمود پیدا کند. فورس ویل تصریح می کند «که معرفی یک نوع از استعاره تصویری به عنوان بهترین نمونه، اندیشمندان را از بررسی انواع دیگر باز می دارد. همچنین مانع از مطالعه استعاره تصویری به عنوان بیان خاصی از استعاره شناختی می شود» .

جان کندی نیز ویژگی اصلی استعاره تصویری را نمایش انحراف هدفمند از حالت معمول شناخته شده در ارائه می داند .

در فیگورهای انسانی اردشیر ویژگی های طبیعی یک پیکر نفی شده است، حالتی غیر معمول در اندام اتفاق افتاده و هنرمند قصد القای مفهومی را به مخاطب دارد.
عدول از واقعیت و در پی آن یک ضربه بصری برای بیان معنایی خاص و انتقادی گزنده از ویژگی های تعداد زیادی از آثار اردشیر محصص است، که در حیطه تعاریف استعاره تصویری می گنجد.

🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
@Bookirancity
#اردشیر_محصص 🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
@Bookirancity
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
📚🤔
🔴#برگی_از_تقویم_تاریخ

۱۸ شهریور زادروز #اردشیر_محصص

( زاده ۱۸ شهریور ۱۳۱۷ گیلان -- درگذشته ۱۸ مهر ۱۳۸۷ نیویورک ) طراح، نقاش و کاریکاتوریست

اردشیر محصص از مادری شاعر و پدری قاضی در رشت به دنیا آمد. اردشیر سه ساله بود که به همراه برادر بزرگترش به تماشای فیلم مشهور «بلای جان نازی‌ها» رفته بود، زمانی که از سینما برگشت در منزل از او دربارهٔ داستان فیلم پرسیدند و چون نتوانست ماجرای فیلم را شرح دهد آنچه را دیده بود روی کاغذ طراحی کرد. این اولین طراحی محصص بود و آغاز راهی که بعدها او را به مشهورترین طراحان ایران و جهان مبدل ساخت.
سرور مهکامه محصص لاهیجانی، مادر اردشیر بود که دوستی نزدیکی با پروین اعتصامی داشت و خود او نیز از شاعران آن دوران بود. عباسقلی محصص، پدر او نیز از قضات سال‌های ابتدایی سده اخیر بود. اردشیر از دانشگاه تهران در رشته حقوق فارغ‌التحصیل شد اما حقوق را رها کرد و به سراغ همان چیزی رفت که از کودکی گریبانش را گرفته بود. خواهر او، ایراندخت محصص نیز استاد کاریکاتور و نظریه‌ پرداز هنری است. او پسرعموی بهمن محصص، مجسمه‌ساز و نقاش است.
محصص بعد از مرگ پدرش در دوازده سالگی به تهران رفت و در رشته ادبی دیپلم گرفت و در دانشگاه، حقوق خواند.
به طور هم‌زمان در دو دانشکده حقوق و هنرهای زیبا پذیرفته شد و حقوق را برگزید، بعد از اتمام تحصیلات در رشته حقوق (به سال ۱۳۴۱) در کتابخانه یکی از وزارتخانه‌ها مشغول به کار شد و در عرض یکسال تمام کتاب‌های آنجا را خواند و سپس استعفاء داد و برای همیشه خود را وقف طراحی کرد.
وی مدتی در کتاب جمعه به فعالیت مشغول بود و زمانی که احمد شاملو سردبیری کتاب هفته را برعهده گرفت، طرح‌های اردشیر را برای چاپ پذیرفت و نامش به عنوان طراحی صاحب سبک ثبت شد. بعد از تعطیلی کتاب هفته، محصص به روزنامه کیهان رفت و مدتی طرحهایش با وجود تلخ بودن مضامین در این روزنامه چاپ می‌شد. بسیاری از آثار محصص دارای تم سیاسی و اجتماعی است، در همکاری با نشریات تنها با روزنامه کیهان به طور منظم کار کرد و سال‌ها برای صفحه هنر و اندیشه این روزنامه قلم زد.
سیروس طاهباز در سال ۱۳۵۰ نخستین مجموعه طرح‌های محصص را با عنوان کاکتوس در دفترهای زمانه چاپ کرد.
وی کتاب‌های زیادی منتشر کرد که می‌توان به با اردشیر و صورتک‌هایش (۱۳۵۰)، اردشیر و هوای توفانی (۱۳۵۱)،‌ تشریفات (۱۳۵۱)، شناسنامه (۱۳۵۱)، لحظه‌ها (۱۳۵۱)، وقایع‌اتفاقیه (۱۳۵۲)، طرح‌های‌آزاد (۱۳۵۳)، کافرنامه‌ (۱۳۵۴)، دیباچه (۱۳۵۴) و تبریکات (۱۳۵۴) اشاره کرد.[۴]
از آثار محصص کتاب‌های «اردشیر محصص، تاریخی کوتاه» و «زندگی در ایران» در ۱۹۹۴ توسط انتشارات میج (MAGE) در آمریکا انتشار یافت.
وی تعدادی طرح برای روزنامه نیویورک تایمز کشید و هم‌اکنون مجموعه‌ای از ۸۰ تا ۱۰۰ اثر از وی در کتابخانه ملی آمریکا نگهداری می‌شوند. آخرین نمایش آثار او در ایران به پیشنهاد امیر فرهاد در سال‌های ۱۳۸۵ و ۱۳۸۶ با عناوین اردشیر پس از سی سال و اردشیرستان در گالری هما در تهران برگزار شد که با واکنش تند روزنامه کیهان مواجه شد. آخرین نمایشگاه آثار وی در خرداد ماه سال ۱۳۷۸ در نیویورک به مناسبت بزرگداشت این هنرمند کاریکاتوریست ایرانی از سوی «انجمن آسیا» برپا شد. در این نمایشگاه که به مناسبت یک عمر فعالیت هنری محصص برپا شده بود، خودش به دلیل بیماری حضور نداشت. پس از مرگ او رخدادهای مختلفی در گرامیداشت او برگزار شد که از آن جمله می‌شود به بزرگداشت او در بخش مدرن آرت دبی ۲۰۱۴ به نمایش اشاره کرد.
محصص باروزنامه معروف june afric (أفريقاى جوان ) به طور رسمى همكارى داشت.
او سال‌های پس از انقلاب را در نیویورک سپری کرد و بر اثر بیماری پارکینسون، توانایی‌های حرکتی و تکلمی‌اش به شدت کاهش یافت. محصص تا انتها با وجود بیماری به خلق آثار کاریکاتور و طراحی پرداخت. سرانجام اردشیر محصص در ۷۰ سالگی در غربت درگذشت. به گفتهٔ خواهرش ایراندخت، او هرگز تقاضای گذرنامهٔ آمریکایی نکرد.

🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

#به_خشنودی_اهورا_مزدا
#به_روان_پاک_و_فروهر_همه_درگذشتگان
#نیکوکار_و_پارسایی_درود_باد

🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

#ارتباط_با_ما

#گروه_شهر_کتاب

@Bookcitychat

🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
@Bookirancity
🔴#برگی_از_تقویم_تاریخ

۱۸ شهریور زادروز #اردشیر_محصص
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
📚🤔
🔴#برگی_از_تقویم_تاریخ

۱۸ شهریور زادروز #اردشیر_محصص

( زاده ۱۸ شهریور ۱۳۱۷ رشت -- درگذشته ۱۸ مهر ۱۳۸۷ نیویورک ) طراح، نقاش و کاریکاتوریست

اردشیر محصص در سه سالگی به همراه برادر بزرگترش به تماشای فیلم مشهور «بلای جان نازی‌ها» رفته بود، زمانی که از سینما برگشت در منزل از او درباره داستان فیلم پرسیدند و چون نتوانست ماجرای فیلم را شرح دهد، آنچه را دیده بود روی کاغذ طراحی کرد. این اولین طراحی محصص بود و آغاز راهی که بعدها او را به مشهورترین طراحان ایران و جهان مبدل ساخت.
سرور مهکامه محصص لاهیجانی، مادر اردشیر بود که دوستی نزدیکی با پروین اعتصامی داشت و خود او نیز از شاعران آن دوران بود. عباسقلی محصص، پدر او نیز از قضات سال‌های ابتدایی سده اخیر بود. اردشیر از دانشگاه تهران در رشته حقوق فارغ‌التحصیل شد، اما حقوق را رها کرد و به سراغ همان چیزی رفت که از کودکی گریبانش را گرفته بود. خواهر او، ایراندخت محصص نیز استاد کاریکاتور و نظریه‌‌پرداز هنری است. او پسرعموی بهمن محصص، مجسمه‌ساز و نقاش است.
اردشیر بعد از مرگ پدرش در دوازده سالگی به تهران رفت و در رشته ادبی دیپلم گرفت و در دانشگاه، حقوق خواند.
به طور هم‌زمان در دو دانشکده حقوق و هنرهای زیبا پذیرفته شد و حقوق را برگزید، بعد از پایان تحصیلات در رشته حقوق (به سال ۱۳۴۱) در کتابخانه یکی از وزارتخانه‌ها مشغول به کار شد و در عرض یکسال تمام کتاب‌های آنجا را خواند و سپس استعفاء داد و برای همیشه خود را وقف طراحی کرد.
وی مدتی در کتاب جمعه به فعالیت مشغول بود و زمانی که احمد شاملو سردبیری کتاب هفته را برعهده گرفت، طرح‌های اردشیر را برای چاپ پذیرفت و نامش به عنوان طراحی صاحب سبک ثبت شد. بعد از تعطیلی کتاب هفته، محصص به روزنامه کیهان رفت و مدتی طرح‌هایش با وجود تلخ بودن مضامین در این روزنامه چاپ می‌شد. بسیاری از آثار او دارای تم سیاسی و اجتماعی است، در همکاری با نشریات تنها با روزنامه کیهان به طور منظم کار کرد و سال‌ها برای صفحه هنر و اندیشه این روزنامه قلم زد.
سیروس طاهباز در سال ۱۳۵۰ نخستین مجموعه طرح‌های محصص را با عنوان کاکتوس در دفترهای زمانه چاپ کرد.
وی کتاب‌های زیادی منتشر کرد که می‌توان به با اردشیر و صورتک‌هایش (۱۳۵۰)، اردشیر و هوای توفانی (۱۳۵۱)،‌ تشریفات (۱۳۵۱)، شناسنامه (۱۳۵۱)، لحظه‌ها (۱۳۵۱)، وقایع‌اتفاقیه (۱۳۵۲)، طرح‌های‌آزاد (۱۳۵۳)، کافرنامه‌ (۱۳۵۴)، دیباچه (۱۳۵۴) و تبریکات (۱۳۵۴) اشاره کرد.
از آثار محصص کتاب‌های «اردشیر محصص، تاریخی کوتاه» و «زندگی در ایران» در ۱۹۹۴ توسط انتشارات میج (MAGE) در آمریکا انتشار یافت.
وی تعدادی طرح برای روزنامه نیویورک تایمز کشید و هم‌اکنون مجموعه‌ای از ۸۰ تا ۱۰۰ اثر از وی در کتابخانه ملی‌آمریکا نگهداری می‌شود. آخرین نمایش آثار او در ایران به پیشنهاد امیرفرهاد در سال‌های ۱۳۸۵ و ۱۳۸۶ با عناوین اردشیر پس از سی سال و اردشیرستان در گالری هما در تهران برگزار شد که با واکنش تند روزنامه کیهان مواجه شد. آخرین نمایشگاه آثار وی در خردادماه سال ۱۳۷۸ در نیویورک به مناسبت بزرگداشت این هنرمند کاریکاتوریست ایرانی از سوی «انجمن آسیا» برپا شد. در این نمایشگاه که به مناسبت یک عمر فعالیت هنری محصص برپا شده بود، خودش به دلیل بیماری حضور نداشت. پس از مرگ او رخدادهای مختلفی در گرامیداشت او برگزار شد که از آن جمله می‌شود به بزرگداشت او در بخش مدرن آرت دبی ۲۰۱۴ به نمایش اشاره کرد.
محصص باروزنامه معروف june afric (أفريقاى جوان) به طور رسمى همكارى داشت.
او سال‌های پس از انقلاب را در نیویورک سپری کرد و بر اثر بیماری پارکینسون، توانایی‌های حرکتی و تکلمی‌اش به شدت کاهش یافت. محصص تا انتها با وجود بیماری به خلق آثار کاریکاتور و طراحی پرداخت. سرانجام اردشیر محصص در ۷۰ سالگی در غربت درگذشت. به گفته خواهرش ایراندخت، او هرگز تقاضای گذرنامه آمریکایی نکرد.

🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

#به_خشنودی_اهورا_مزدا
#به_روان_پاک_و_فروهر_همه_درگذشتگان
#نیکوکار_و_پارسایی_درود_باد

🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

#ارتباط_با_ما

#گروه_کتاب_ایرانشهر

@Bookcitychat

🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#هنر

#یادمان

#اردشیر_محصص و روزگار طوفانی

۱۸ شهریور ۱۳۱۷- ۱۸ مهر ۱۳۸۷


🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#هنر

#یادمان

#اردشیر_محصص و روزگار طوفانی

۱۸ شهریور ۱۳۱۷- ۱۸ مهر ۱۳۸۷


🔘اردشیر محصص را اغلب به عنوان کاریکاتوریست و طراح برجسته‌ی ایرانی می‌شناسند. با وجود این، همان‌طور که تصاویر گیرا و تأثیرگذارش در صفحات بعد نشان می‌دهند، نه عنوان کاریکاتوریست و نه لقب طراح قادر نیستند به‌طور کامل بیانگر گستره و دامنۀ کار این هنرمند بزرگ ایرانی باشند.

اردشیر محصص خود نیز از توضیح کوتاه و مختصر درباره‌ی آثارش پرهیز می‌کند. مخاطبان هنر محصص از دریچه‌ی آثارش او را مردی تیزبین می‌یابند که می‌تواند درد و رنج نهفته در لایه‌های ناپیدای زندگی روزمره را درک کند. کسی که قلمش را بی‌رحمانه به کار می‌گیرد و با جدا کردن سرها از بدن‌، تن آدمی را به فرم‌هایی غیر معمول و غیر طبیعی و در هم تنیده تبدیل می‌کند تا بدین‌صورت جهان واقع را وارونه کرده و به بیان حقیقت تلخی بپردازد که در مسیر زندگی روزمره می‌بیند. محصص از نزدیک فردی حساس، متواضع، آرام و متین است؛ هنرمندی که حس شوخ‌طبعی فلسفی‌اش نه بر ضعف و کاستی فردی انسان‌ها، بلکه بر تمامی آن چیزهایی متمرکز است که در وضع بشر پوچ و مهمل و تأثرآور می‌داند. اردشیر محصص توجه‌ای به روزمرگی‌های اطرافش ندارد و آنچنان غرق در کار است، که وقتی کسی او را می‌بیند از خود می‌پرسد، محصص چگونه می‌تواند از پس کارهای عادی زندگی‌اش به تنهایی برآید.

اردشیر محصص، در هجدهم شهریور ماه سال 1317، در خانواده‌ای هنردوست از اهالی رشت به دنیا آمد. در کودکی مادرش بیشترین تأثیر را در شکل‌گیری استعداد هنری او داشت؛ زنی شاعر که با داستان‌های بی‌پایانی که اغلب در لحظه خلق می‌شدند، نقش پررنگی در پرورش ذهن محصص داشت. به نظر می‌رسد که مادر و برادر بزرگتر محصص، بیشترین تأثیر را بر وی داشته‌اند و از مشوقان و حامیان اصلی هنرمند جوان به شمار می‌آمده‌اند.

اردشیر محصص پیش از آنکه زبان بگشاید، طراحی را آغاز کرد و آنچه در اطرافش می‌دید بر روی کاغذ می‌آورد. محصص به خاطر دارد در سه سالگی او را به سالن سینما بردند. در بازگشت، معلم موسیقی خواهرش از او دربارۀ فیلم می‌پرسد و محصص به جای تعریف داستان فیلم، به طراحی صحنه‌های تأثیرگذار آن می‌پردازد. محصص می‌گوید: «از همان روزها بیان احساسات و اندیشه‌هایم از طریق نقاشی‌ برایم بسیار آسان‌تر از سخن گفتن درباره‌ی آن‌ها بود.»

اردشیر محصص هیچ‌گاه به صورت آکادمیک به آموختن هنر نپرداخت. پس از پایان دوره‌ی دبیرستان، با وجود اینکه در بین تمامی متقاضیان ورود به دانشکده‌ی هنرهای زیبای تهران توانسته بود مقام برتر را کسب کند، تصمیم گرفت در دانشگاه تهران حقوق بخواند، با این تصور که شاید بتواند روزی جا پای پدر بگذارد و قاضی شود. اما مدرک کارشناسی حقوق و علوم سیاسی، همان‌طور که محصص خود می‌گوید، «تنها رنگ‌ولعابی بر رزومه‌ی کاری‌اش بود».

کاریکاتور و طراحی‌هایش از اویل دهه‌ی 1960 در ایران منتشر شد. از همان روزها کارهایش در مجلات و روزنامه‌های ایرانی و غربی منتشر شدند؛ در نشریاتی چون اطلاعات، کیهان، آیندگان، نیویورک تایمز، ویلج ویس، مطالعات ایران و… . نقاشی‌هایش در ایران (تا پیش از انقلاب سال 1357) و جهان به‌وسیله‌‌ی مجموعه‌داران خصوصی به صورت گسترده در موزه‌های بسیاری به نمایش گذاشته شدند. نشریات معتبر هنری چون Graphis (سوئیس)، Graphic Design and Idea (ژاپن)، Graphic (آلمان غربی) و Communication Arts (آمریکا)، آثار بحث برانگیز و پر مجادله‌ی او را منتشر کردند، و بیش از 15 مجموعه از طراحی‌هایش، به همراه دیگر آثار هنری او در ایران، اروپا و آمریکا منتشر شدند.


🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#هنر

#یادمان

#اردشیر_محصص و روزگار طوفانی

۱۸ شهریور ۱۳۱۷- ۱۸ مهر ۱۳۸۷


🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#هنر

#یادمان

#اردشیر_محصص و روزگار طوفانی

۱۸ شهریور ۱۳۱۷- ۱۸ مهر ۱۳۸۷

اردشیر در مورد کاراکترهایش‌ گفته‌ است‌:
«اغلب‌ کاراکترهای آثار من‌ در حال‌ دویدن‌ هستند من‌ تا چند سال‌ پیش‌ قادر به‌ کشیدن‌ حالت‌ دو و حرکت‌ نبودم‌ و همیشه‌ فکر می ‌کردم‌ که‌ اگر این‌ توانایی‌ در من‌ پیدا شود قادر به‌ هر کاری‌ هستم‌. این‌ مشکل‌ سرانجام‌ حل‌ شد و حالا فکر می‌کنم‌ که‌ این‌ من‌ هستم‌ که‌ دارم‌ به‌ سوی‌ آنچه‌ می خواهم‌ می ‌دوم‌. فکر می کنم‌ که‌ ناخودآگاه‌، من‌ تمام‌ حرکات‌ و سکنات‌، لباس‌ و کفش‌های‌ پرسوناژهایم‌ را از روی‌ خودم‌ می ‌کشم‌. چاقی و لاغری‌ این‌ شیطانک‌ها هم‌ کاملا وابستگی به‌ رژیم‌ غذایی‌ من‌ دارد».

محصص در جایی‌ دیگر، در توصیف‌ کاراکترهایش‌ و سال‌هایی‌ که‌ در رشت‌ زندگی‌ کرده‌ است‌ چنین‌ توضیح‌ می ‌دهد:
«قیافه‌های‌ همشهری‌هایم‌ بی ‌تردید تاثیر زیادی‌ بر آثارم‌ داشته‌. شاید باید بگویم‌ که‌ من‌ مه‌آلودگی‌ و ابهام‌ هوای‌ بارانی‌ را دوست‌ دارم‌، شاید این‌ مه‌آلودگی‌ و ابهام‌ در فضای‌ کارهای‌ من‌ بازتابی‌ داشته‌ باشد».

او باز در جایی‌ دیگر این‌ نگاه‌ خاص‌ و ویژه‌ را عیان‌ می ‌کند:
«درست‌ است‌ که‌ من‌ سَر یا دُم‌ کاراکترهایم‌ را قطع‌ می ‌کنم‌ اما حاضر نیستم‌ هیچ‌یک‌ از اعضای‌ بدن‌ خودم‌ را از دست‌ بدهم‌ این‌ به‌ خاطر نوعی‌ دلسوزی‌ و ترحم‌ است‌ که‌ من‌ کله‌ بعضی‌ از کاراکترهایم‌ را قطع‌ می ‌کنم‌. مقایسه‌ من‌ با روبسپیر عادلانه‌ نیست‌. گرچه‌ او نیز چون‌ من‌ اهل‌ شمال‌ بود. روبسپیر سرهایی‌ را که‌ اساسا تهی‌ بود قطع‌ می ‌کرد. من‌ سرهایی‌ را می ‌برم‌ که‌ به‌ خاطر سنگینی‌ بیش‌ ازحد نمی ‌توان‌ راست‌ نگاهشان‌ داشت».

شاید شاملو بهتر از هر کس‌ دیگری‌ درباره‌ آثار اردشیر محصص سخن‌ گفته‌ باشد:

«طرح‌های‌ او برخلاف‌ اصراری‌ که‌ در نامگذاری‌ آنها کرده‌اند کاریکاتور نیست‌، چرا که‌ ریشخند نمی ‌کند و با دیدی‌ طنزآلود یا هوچی‌ بر کاغذ نیامده‌ است‌. اگر آدمک‌های‌ اردشیر مسخره‌اند نه‌ به‌ خاطر آن‌ است‌ که‌ منظور از نمایش‌ آنها مسخرگی‌ بوده‌ است‌ – هرگز مردی‌ تا بدین‌ پایه‌ جدی‌ و راستگو نبوده‌! او لودگی‌ نمی ‌کند و به‌ شرف‌ انسان‌ بودن‌ معتقدتر از آن‌ است‌ که‌ به‌ دست‌ انداختن‌ انسان‌ وقت‌ بگذراند یا هنرنمایی‌ کند.
پژوهنده‌ای‌ جدی‌ و اندوهگین‌ است‌ که‌ شوربختی ‌ها را می کاود و در برابر تحمیل‌شدگان‌ بر سرنوشت‌ انسان‌ می ‌ایستد و به‌ کندوکاو شخصیت‌شان‌ می ‌پردازد… من‌ بارها و بارها مجموعه‌ آثار او را بررسی‌ کرده‌ام‌ و چند بار درباره‌ کارهایش‌ نوشته‌ام‌ اما هر چه‌ بیشتر به‌ این‌ حقیقت‌ معتقد شده‌ام‌ که‌: اردشیر کاریکاتوریست‌ نیست‌، تشریح‌کننده‌ تاریخ‌ است‌.

#روحشون_شاد_یادشون_گرامی

🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#هنر

#یادمان

#اردشیر_محصص و روزگار طوفانی

۱۸ شهریور ۱۳۱۷- ۱۸ مهر ۱۳۸۷


🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🍂🌸@Bookirancity