🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
📚🤔
🔴#یادنیاکان
🕊🌼 جشنواره‌ی گل نرگس آیینی شاد است که از چند سال گذشته در شهرهای کهن بهبهان و کازرون برگزار می‌شود.
ماه‌های دی و بهمن، موسم برداشت نرگس است و استان پارس بزرگ‌ترین و زیباترین دشت‌های نرگس را دارد. بیشتر این دشت‌ها با کشت دیم گل می‌دهند و نرگس‌های روییده بویی مست‌کننده و ماندگار دارند.

🕊🌼 هر سال گروه‌های گردشگری، دوستداران آیین‌های ایرانی و کنشگران پاسداشت زیست‌بوم از این جشنواره بازدید می‌کنند. کوشش برای افزونی گردشگر، دیده شدن زیبایی‌های استان و نگهداشت زیبایی‌های زیستی و ارزشمند ایران از آرمان‌های برگزاری جشنواره‌ی گل نرگس است.
🕊🌼 «راز نرگس»
پیشکش به جان‌های آگاه
#هما_ارژنگی ۲۵ دی ۱۳۷۴

«ای در طلب گره‌گشایی مرده
در وصل بزاده، در جدایی مرده
ای بر لب بحر، تشنه در خواب شده
ای بر سر گنج وز گدایی مرده!»
#شمس_تبریزی

ازبلندای آسمان بر خاک
نرم و آهسته برف می‌بارید
زیر تک‌بوته‌های برف‌آلود
مرغکی رام، دانه برمی‌چید

دیده‌ام بر نگاه باغ افتاد
باغ دل‌مرده‌ی زمستانی
شاخه‌های شکسته‌ی بی‌بار
کرده بر تن قبای ویرانی

نه نشانی ز جلوه‌ی نوروز
نه پرستوی آشیان‌سازی
نه پیامی به بال پروانه
نه سرودی، نه شور پروازی

پر گشودم در آسمان خیال
تا بجویم بهار آزادی
تا ببینم طلایه‌ی خورشید
در افق‌های روشن شادی

پر گشودم ولی هزار دریغ
خاک در چشم آرزو کردم
ساغری ناچشیده از شادی
زهر غم در خم گلو کردم

بر بسیط جهان بی‌بنیاد
فتنه و رنج و ناروا دیدم
پیکر سرد عشق را بی‌جان
زیر آوار کینه‌ها دیدم

در اتاقی به وسعت اندوه
کو دکی بی‌پناه می‌لرزید
قاصد مرگ از پس دیوار
با دهان گشوده می‌خندید

رفته بودم سراغ عشق اما
مرغ جانم ز کینه‌ها فرسود
زیر این گنبد بلند افلاک
ای دریغا؛ نشان مهر نبود

در گذرگاه این شب دیجور
حسرتم کشت و حیرتم افزود
آمدم خسته جان و درد آلود
زین سفر بغض خاطرم نگشود

ناگهان از درون گلدانی
گل نرگس به روی من خندید
عطر پاک شکوفه‌های امید
در فضای اتاق من پیچید

گل به من گفت ای زبان‌پرداز
تو ز پرواز جان چه می‌دانی؟
ره به مقصد کجا توانی برد
در پس این حجاب ظلمانی!

به تمنای جرعه‌ای تا چند
تشنه لب در سراب می‌گردی
آب در کوزه می‌زند فریاد
تو به دنبال آب می‌گردی؟

ای همایون پرنده‌ی آزاد
تا به کی در حصار خویشتنی؟
گوییا باورت نمی‌آید
که خود آیینه‌دار خویشتنی

اندکی در کنار من بنشین
مهر فرخنده را تماشا کن
در رخ پر فروغ من بنگر
خویشتن را دوباره پیدا کن

گرچه دور از بهار رنگینم
خنده‌ام رنگ زندگی دارد
روزنی بر بهشت دل‌خواهم
نفسم بوی عشق می‌آرد

نه تمنای بیش و کم در سر
نه به دل داغ حسرتی دارم
یار دل نازک و پریشانم
بهر تو حرف عبرتی دارم

عشق این لحظه‌ی گریزان‌ست
که به دریای نیستی جاری‌ست
زندگی جز سماع ذره و نور
جز تکاپوی پر گشودن نیست

از بلندای آسمان بر خاک
باز آهسته برف می‌بارید
باز بر دیدگان حیرانم
گل نرگس به ناز می‌خندید!

https://t.me/joinchat/AAAAAE5DraCayIXjcpNvyw

🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
اسپندگان/هما ارژنگی
@sazochakameoketab
🔴#اسپندگان ❤️
با صدای جادویی #هما_ارژنگی به مناسبت روز بانوان برابر با ۲۹ بهمن ماه این روز بر همه مهربانوها ایرانی و نیک اندیشان و دوست داران فرهنگ ایرانی همایون باد.
https://t.me/joinchat/AAAAAE5DraCayIXjcpNvyw
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
📚🤔
🔴#یاد_نیاکان
#سپندارمذگان #اسپندگان

جشن اسپندگان
روز جشن زمین، روز جشن زن ایرانی
#هما_ارژنگی
هفتم بهمن ۱۳۸۷

جشن اسفندی است و روزی خوش
کهن آیین شاد ایرانی

خاک در جنبش و زمین در جوش
جشن بانوی راد ایرانی

سال نو در کمین سال کهن
گاه جشن و زمان بیداری‌ست

سبز پوشان خاک در راهند
زندگی در تن زمین جاری‌ست

می‌ستاییم و پاس می‌داریم
این کهن مام نرمخوی زمین

خاستگاه تمام آدمیان
ایرتن گاهوار مهر آیین

به جز آیین پاسداری خاک
سخن از روز زن بباید گفت

زان فروتن نماد زایش و مهر
شمع هر انجمن بباید گفت

خاک پر بار و بانوی دانا
از سپندارمذ نشان دارد

مزدگیران فرا رسید و کنون
بر زنان شادی ارمغان آرد

زن نیکو به هر سرای که هست
شادی‌افزا و مجلس‌افروز است

آن وفا پیشه‌ی نکو کردار
همچو خورشید تیرگی‌سوز است

با همه لطف و نازکی‌هایش
بار هستی به شانه‌ها دارد

هر شرنگی به کام او ریزد
بهر آن چاره و دوا دارد

خاک و زن در جهان کجرفتار
تکیه‌گاه سپند انسانند

باد تا در پناه ایزد پاک
شاد زیوند و شادمان مانند!

یکی ناخدای خسته دل
با کَرجیِ کهنه‌اش
بر بال ابرها
راه می‌پوید،

سال‌هاست که نشانی، میانِ دریاها
از اروسِ سرزمینِ شب
ماه بانوی ناز
در آنجا که ارغوانِ سپهر و نیلگونِ دریا
پیوند می‌خورند
باز می‌جوید،

با فرو نشستنِ هورشید، هفت دشت و هفت آسمان،
هفت دریا و هفت خوان،
چواکِ پیکرِ شب می‌شوند

آستاره‌ها برمی‌خیزند
و ماه بانو
باز می‌آید،

ماه بانوی ناز
کاروانِ زمین را
اَنباز می‌آید،

اینجا...
در سرزمین ستایش

ماه بانوی آهیردارِ شارینش

بر ستاوندی ایستا

با گردآفرید هم‌زایه

با روشنی هم‌پایه

با درفشی سپید

چون پرتوِ مهر

بر فرازِ دیدگانِ باز می‌آید

رخسِ گیسوانِ ماه بانو در باد

ناز می‌آید...

✍🏻✍🏻 پی‌نوشت:
کرجی = قایق
چواک = طعمه
اروس = عروس اربیک شده‌ی این واژه است
انباز = همدم، همراه
هورشید = خورشید
آهیردار = مشعل دار
شارینش = تمدن
ستاوند = سکو
هم زایه = هم ژن، هم نژاد
رخس = به گمان سراینده، رقص اربیک شده‌ی این واژه است. گفته شده که رخس برآمده از پیچ‌و‌تاب گیاه سرخس در برابر وزش بادهای آرام است.
#اسپندگان #سپندارمذگان
🌍🌱 آشنایی با جشن‌های ایرانی
🌍🌱 سپندارمزدگان/سپندارمذگان

🌍🌱 سپندارمذگان یا اسپندگان یکی از بزگ‎ترین و افسانه‎وارترین جشن‎های ایرانی، در ستایش سپندارمذ، ایزدبانوی زمین، از مهین ایزدان(پس از پیدایش کیش زرتشتی، از مهین فرشتگان)، نگهبان زمین، جانوران، سرسبزی و باروری، همچنین نماد مادری، مهربانی، فروتنی و بردباری بود.
سپندارمذ در ایران برنام(لقب) زمین و نماد اشغ(عشق) بود. زیرا با فروتنی و گذشت به همه مهر می‌ورزید، زشت و زیبا را به یک چشم می‌نگریست و همه را چون مادری در دامان پر مهر خود می‌پذیرفت.
این ایزدبانو به جانوران چراگاه می‌بخشید، از زاده شدن فرزندان نیک شادمان می‌شد و از راه رفتن زنان و مردان بداندیش و دزد آزرده می‌گشت ولی مادرانه تاب می‌آورد و در برابر بارها شکیبا بود. اسپندارمذگان در ایران باستان، روز بزرگداشت زن و زمین بود. زیرا که زنان و زمین هر دو در ویژگی‎های زایندگی، پدیدآوردن زندگی، باروری و رویش، هنباز(مشترک) بودند. این ویژگی از نام آن‎ها و ریشه‎ی یکسان زن و زمین نیز هویداست.

🌍🌱 نه تنها روز اسپندارمذگان، که سراسر اسپندماه ویژه‎ی این ایزدبانو و زنان خردمند و درستکار بود و نه تنها سراسر اسپندماه، که روز پنجم هر ماه، اسپندروز نام داشت و نماد ایزدبانوی سپندارمذ، رویش و باروری زن و زمین بود. ایرانیان او را سرچشمه‎ی مهر، بردباری و شکیبایی اهورامزدا می‌دانستند. ایزدبانوی سپندارمزد، مانند زمین شکیبا، فروتن و بارور بود و آرامش و سازش با پیرامون از ویژگی‌هایش. از این رو بانوان را از تبار خجسته‎ی او دانسته‌اند.
باید دانست در ایران باستان این روز، روز زن به برداشت امروزی نبود. روز گرامیداشت زمین بارور شونده و زنان، این همتایان زمین بود.

🌍🌱 در باورهای کهن، سپندارمذ، گام چهارم از شش گام آدمی به سوی خوشبختی بود. سپندارمذ، نماد مهر و فروتنی، بهره‌گیری درست و اندیشمندانه از نیرو و توان بود. زیرا اندیشه‌ی نیک، راهنمای آدمی به سوی مهربانی و فروتنی است. تا جایی که رفتار آدمی مایه‌ی آسودگی خود و دیگران و مهرورزی به جهان می‌شود.

🌍🌱 اسپندارمذ از ریشه سپنته‎آرمییتی در اوستایی است. بخش نخست سپنت یا سپند به چمار(معنی) پاک و ورجاوند(مقدس) و بخش دوم به چم فروتنی و در اوستا به چم زمین است. در پهلوی آن را به خرد والا برگرداندند. نام‌گذاری واپسین ماه سال به این نام که نماینده‌ی باروری است، برای سر زدن نخستین جوانه‌ها از خاک و زایش زمین پس از زمستانی سخت است.
🍃🌸🍃🦋🍃🌸
🌸🍃🦋
🍃🌸
🦋

🔴#سرزمین_من
اسپندگان، فرخنده روز زن ایرانی
#هما_ارژنگی

ای زن ایرانی
تو را می‌ستایم
تو را که با قامت افراشته‌ی اساتیری
بر بلندای ستیغ شکوه و پایداری
ایستاده‌ای ودست‌هایت برابرهای نقره‌گون می‌سایند.

ای زن ایرانی
ای جاودانه سپند
ای نمای دلداری و دلاوری
تو چونان جویباری همیشه در همه جا و همه‌گاه پویا و پر توان به پیش می‌روی.

سیمای باشکوه‌ات در کنار چهره‌ی آن‌همه گردانی که در بلندای دوران در شاهراه فر و شکوه تاخته‌اند و پیشانی بلندت که در زیر تیغ خورشید می‌درخشد و نگاه فروزانت که چونان خنجری سینه‌ی بدخواه را می‌شکافد در آینه‌ی جانم جلوه‌گر است.

ای زن ایرانی
ای رودابه‌ی رستم زا
ای گردآفرید سلحشور
آرتمیس ای دریاسالار نامدار...

زر بانو
ای فرزند دلاور رستم رویین‌تن که پهلوانانی چونان زال و آذر برزین و تخوار را از بند دشمن رهانیده‌ای؛

یوتاب
ای زن نامدار که در کنار برادرت آریوبرزن با اسکندر گجستک مقدونی و سپاهیانش نبرد کرده و سالیان دراز با مهر و داد بر خطه‌ی "آتروپان" فرمان رانده‌ای؛

و یا تو "کاساندان"
همسر کورش
برترین مرد همیشه‌ی دوران
که در کنارش بر بیست و هشت سرزمین بر آیین راستی و نیکی بوده‌ای...

امروز به یادبودتان زنجیری پیوسته از دلاوری و مهر و فروتنی و پاکی فراهم می‌آورم و آنرا بر گردن یکایک شیرزنان و دوشیزگان مرز و بوم آریاییم می‌آویزم
و ندای آزادگی را که از گلوگاه‌شان به سوی آسمان‌ها ره می‌گشاید به فروهر پاک‌تان پیشکش می‌کنم!

#سپندارمذگان #اسپندگان

https://t.me/joinchat/AAAAAE5DraCayIXjcpNvyw



🦋
🍃🌸
🌸🍃🦋
🍃🌸🍃🦋🌸
🦋🍃🌸🍃🦋🍃🌸🍃🦋
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
📚🤔
🔴#یادمان

#رادمان_پورماهک

یعقوب پسر شمشیر - بخش نخست
سراینده و گوینده #هما_ارژنگی


شب پرده می‌کشد به سرِ کلبه با درنگ بر بوریا نشسته یَلی، چهره آذرنگ
از تنگنای فتنه‌ی بیگانگان به تنگ
اندیشه‌اش رهایی از آن یوغ و بند و ننگ
مام وطن به گوش دلش می‌زند نهیب:
تا کی از این شکیب! تا چند از این درنگ؟

اندوهگین، به دفتر میهن کند نگاه
خواند به برگ برگ وطن سوگنامه‌ای
نقشی نه از امیدی و رنگی نه از نشاط
نِی چنگ و رود و بانگ سرود و چکامه‌ای

کشور نزار فقر و اسیر غم خراج
مردم دچار نیستی و رنج و احتیاج
ای بس غرور خم شده در جست‌وجوی نان
دیگر نه از سخنور و از پارسی نشان
در کشور غریب، به بازار تازیان
چوب حراج خورده به بالای گل رُخان
وان دلبران که گلبن این خانه بوده‌اند
از دیده سیل اشک دمادم گشوده‌اند
یعقوب بر سیاهی شب خیره می‌شود
بر بارگاه ایزد جان سجده می‌برد
نالد که ای خدای کهن ملک سروران
این خاک را ز رستم دستان بُود نشان
هرگز مباد خانه‌ی بیدادِ دشمنان

من بر مدار دادم و بر دادگستری
بیزارم از دروغ و بَری از ستمگری
سوگند من به نار و به نور و به مهر و جان
دادارِ کردگار و فرازنده‌ی جهان
اینک، به نام و یادِ تو پیمان کنم درست
حاشا که رای من شود اندر میانه سست
با نقد جان ز ریشه من این فتنه بر کنم
سوزان شرر، به خرمن بیگانه افکنم
بازو گشاده، آن گزیده یَلِ ملک سیستان
آن رویگر تبار جوانمرد و پهلوان
پُتکِ گران گرفت به بازوی پر توان
تا آورد دوباره به جو آب رفته را
وان آبروی خاک به خونابه خفته را

مردانه بود و نانِ‌جوین در نگاه او
گویی بهین خوراک و نکوتر نواله بود
یاد شکوه و دولت دیرین سرزمین
در جان او چو جوشش مِی در پیاله بود
گُردِ نژاده(۱) با خرد و رای آهنین
سودای باژگونی بیگانگان گرفت
تاریخ دیرپای و سخن گفتن دَری(۲)
با کوشش دوباره‌ی او باز جان گرفت
وین سرزمین غم‌زده، توش و توان گرفت

لیک این همه بسنده نبودش به روزگار
از بیم بد نهادی آن تیره گوهران
پیوسته دیده‌اش سوی بغداد خیره بود
وانگه که خسته جان به شب تار می‌غنود
اندیشه‌اش ز دشمنِ مکار تیره بود
گویی روان مامِ وطن در سکوت شب
در گوش او به ناله‌ی غمبار می‌سرود:
«تا دستگاه ظلم خلافت بود به پا
هرگز نمی‌شود دلم از چنگ غم رها»

با آن که معتمد همه از بیم خشم او
وز آتشین گُدازه‌ی پیدا به چشم او
فرمان نوشت(۳) و پنجره‌ی آشتی گشود
فرمان او به سخته‌ی سِندان اثر نکرد
وان کهنه کینه را که غمی جاودانه بود
دستان او ز سینه‌ی سوزان بدر نکرد

آنک سپاه جان به کف میر سیستان
چون تیرِ تیزِ در شده از چله‌ی کمان
یا تندری که سینه شکافد از آسمان
غُران به سوی دشمن ایران روانه گشت
جنگی گران بپا شد و جنگاور سترگ
با تیغ جان شکار پی تازیان گرفت
با رایتی تنیده در آن مهر آب و خاک
رای شکار گرگ بلند آستان گرفت
غافل ز حیله‌سازی و از دام گستری!

چون تیغ بی‌امان دلیران جم‌نژاد
در تار و پود دشمن دون رخنه می‌نمود
ناگه به امر معتمد، آن خصم بد نهاد
دستی به روی لشکریان دجله را گشود(۴)
دستی دگر شراره به دام و ستور زد
یک‌سو لهیب آتش و یک‌سو شتاب آب
بانگ و خروش و ناله و فریاد و پیچ و تاب
چون دشنه‌ای به پیکر گُرد غیور زد

آشفته می‌گذشت و به زندان سینه‌اش
کوهی گران ز جوششِ خشم و نهیب داشت
در پشت دیدگان نم‌آلوده از غمش
خورشید خون گرفته، لهیبی غریب داشت
گویی لبان بی‌سخنش می‌کشد غریو:
«من ناگزیر می‌روم اکنون ولی بدان
تا هستم ای پلید، مرا با تو کارهاست
گر مرگ ناگزیر گذارد مرا به خویش
در سر مرا هماره هوای شکار هاست»

سِندان آهنین، پی درمان و چاره شد
رایَش به درشکستن آن سنگ خاره شد
با لشکری گزیده ز مردان کینه‌خواه
آماده‌ی نبرد و ستیزی دوباره شد

آه و فغان ز دشمنی چرخ کژ مدار
آیین کینه‌توزی این کهنه روزگار
کاو ناگهان به پیکر آن پیل استوار
دردی گران نشاند و ربودش ز کف قرار

روز از غلاف تیره‌ی شب وارهیده بود
خورشید زرنگار ز نو بردمیده بود
بر خیمه‌گاه ساده‌ی یعقوب قهرمان
نقاش باد سایه و روشن کشیده بود
با چهره‌ای ز جوشش اندیشه پر ملال
گرد گران به بستر خود آرمیده بود

نَـک قاصدی ز جانب بغداد می‌رسید
فرمانی از خلیفه‌ی شیاد می‌رسید(۵)
یک نامه هم به شیوه‌ی دلداری و کرم
از آن نماد فتنه و بیداد می‌رسید!
چون پیک معتمد به ادب بر در ایستاد
وان نامه و نبشته‌ی او در میان نهاد
یعقوب برگزیده هم او را به مهر خواند
قرصی ز نان و تیغه‌ی شمشیر در میان
بر پیشگاه سفره‌ی پر مایه‌اش نشاند
وانگه چُنین به شیوه‌ی مردان زبان گشود:
«مردی سپاهی‌ام من و ایران سرای من
خاکِ رَهش به دیده بُود توتیای من
با دشمن وطن نبود آشتی مرا
بر گو تو با خلیفه‌ی خود ماجرای من
گر مرگ ناگزیر بود سرنوشت من
گردد رها ستیزه‌گرِ بَدکنشتِ من
ور زانکه روزگار دگر باشدم به جا
این تیغ تیز و مرگ هماورد زشت من
ور بخت من سیه شود و روز او سپید
#هما_ارژنگی 🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
@Bookirancity
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
📚🤔
🔴#برگی_از_تقویم_تاریخ

۲۹ دی ماه زادروز #هما_ارژنگی

( زاده ۲۹ دی ۱۳۲۲ تهران) شاعر، ترانه‌سرا، نویسنده، مترجم، پژوهشگر

هما ارژنگی در خانواده‌ای پرورش یافته که در آن عشق به میهن، پاسداشت فرهنگِ گرانسنگِ ایران ومهر به زبانِ پارسی، میراث و سنت است. نیای بزرگش میرک، نقاش نام‌آور دوران صفوی است و پدرش استاد رسام ارژنگی نیز با همین میراث و سنت پرورش یافته بود.
هما، آموزش‌های نخستین خود را در دبستان سعدی و سپس در دبیرستان اسدی گذراند و از همان سال‌های کودکی و نوجوانی، شیفتگی او به هنرهایی چون: شعر و نویسندگی ، نگارگری و خوانندگی و بازیگری آشکار شد.
نخستین شعرگونه‌هایش را در ۹ سالگی سرود و از همان آغاز، در ساعتِ درسِ انشا، توانایی‌اش را در نوشتن نشان داد.
در دبیرستان، شاگردی سخت‌کوش و ممتاز بود و در انجمن ادبی هنریِ دبیرستان، کنشگری پویا که داستان‌های کوتاه و شعرهایش در مجلات اطلاعات جوانان و بانوان به چاپ می‌رسیدند و خاطره هنرآفرینی‌هایش بر صحنه دبیرستان هنوز در خاطر دوستانش زنده است.
نخستین کتاب او، پس از مرگ تلخ برادر هنرمندش، با عنوان "زندگی بیست و دو ساله فرهاد ارژنگی"، در سال ۱۳۴۰ به چاپ رسید.
او از دانشکده ادبیاتِ دانشگاه تهران در رشته زبان و ادبیات انگلیسی و فرانسوی لیسانس گرفت و به خدمت آموزش و پرورش در آمد و در این راه سال‌ها از توان و دانش خویش مایه گذاشت. او که روحی جستجوگر و اندیشه‌ای پویا داشت، با مطالعه آثار ادب و عرفان، در این راه گام نهاد و با مکاتب عرفانی و اندیشه و روش استادان آشنا شد .آنها را به کار بست و پس از گذر از آزمون‌ها، دیدگاه و راه استادانش، راه شمس تبریزی و مولانا را برگزید. چامه‌های عرفانی وی که از این آبشخور بهره‌مند شده‌اند، حاصل این سیر و سلوک است.
یادگار گذرعمرِ وی در چهار دفتر از سروده‌هایش پدیدار اند. اما آنچه که امروز هما ارژنگی را به عنوان شاعری ملی و حماسه‌سرا معرفی می کند، تلاش پی‌گیر او برای آشنا ساختنِ جوانان با تاریخ، ریشه‌ها و فرهنگ گران‌سنگِ ایران زمین است. به باورِ او، اکنون که جهان با جهشی شگفت‌انگیز به سوی دانشِ فن‌آوری پیش می‌تازد و جوانانِ شیفته غرب، هر روز با ارزش‌های سرزمین‌شان بیگانه‌تر می‌شوند، نیاز به یادآوری گذشته‌های پرافتخار، سخت احساس می‌شود.

آثار منتشر شده هما ارژنگی :
الف کتاب‌ها
۱. زندگی بیست و دوساله فرهاد ارژنگی سال ۱۳۴۰ زندگینامه
۲. پرواز عاشقان، مجموعه شعر، ۱۳۷۳
۳. گلِ هزارپر، شعر، ترانه، تصویرسازی، ۱۳۷۹
۴. رازِ پرواز، شعر فارسی، ۱۳۸۵
۵. پیکرتراش، شعر فارسی، ۱۳۹۳
ترجمه "برگردان" های منتشر شده :
۱. تفسیر آواهای ساراها، به روایت اوشن گوروجی، جلد نخست ۱۳۸۳
۲. تفسیر آواهای ساراها، به روایت اوشن گوروجی جلد دوم، ۱۳۸۳
۳. سپاه گمشده کمبوجیه، نوشته پل ساسمن، داستان، ۱۳۸۳
۴. جریان بخشنده دارما، نویسنده اس.ان.گویانکا، عرفان ویپاسانا ۱۳۸۴

ب- برگردان ها، ترجمه‌های چاپ نشده :
۱. زنگ‌ها به صدا در آمده‌اند، نویسنده، اس.ان.گویانکا، عرفان و خودشناسی
۲. اکنون مراقبه، نویسنده، گویانکا، صلح درونی
۳. استحاله تانترا، نویسنده اوشن گوروجی، عرفان

ج- لوح های فشرده" سی‌دی‌ها:
هما ارژنگی تا امروز ۹ لوح فشرده از سروده‌هایش را با آوای خود ضبط و در دسترس علاقه‌مندان گذاشته است که عبارتند از:
۱. فلات آریان.
۲. سروِکاشمر.
۳. یعقوب پسر شمشیر.
۴. تخت جمشید.
۵. شیرِ بیشه عشق.
۶. رازِ نرگس.
۷. کوچه‌های عاشقی.
۸. گلِ هزار پر.
۹. نوروز تا نوروز "جشن‌های ایرانی": (جشن نوروز- جشن تیرگان- جشن مهرگان- جشن شب چله یلدا- جشن سده- جشن اسفندگان- جشن چهارشنبه سوری)

د- ترانه سازی
هما به انگیزه علاقه فراوانش به آواز، با دستگاه‌های موسیقی ایرانی آشنا شد و ترانه‌هایی سرود که در زیر به آنها اشاره می‌شود.
۱. نگین "دشتی"، ۲. غوغای طبیعت "مرکب خوانی"، ۳. پرستوی قاصد "دشتی" ، ۴.مهربان شو "چهارگاه" ۵. پرستوی بهار "اصفهان"، ۶. مهتاب رویایی "اصفهان" ، ۷. ساز خاموش "سه گاه"، ۸. بی پناه "افشاری"، ۹. مرغ پر بسته "اصفهان"، ۱۰. امشب چرا دیوانه‌ام "اصفهان"، ۱۱. امید رفته "ماهور"، ۱۲. واپسین نوا "همایون"، ۱۳. مرشد راه "اصفهان"، ۱۴. به یاد صبا "دشتی"، ۱۵. بزم آسمان "اصفهان"، ۱۶. در شب مهتاب اصفهان، ۱۷. بازی زمان "دشتی"
بر روی این ترانه ها بوسیله استادان آهنگ سازی شده است.

#عمرشون_جاودانه

🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

#ارتباط_با_ما

#گروه_شهر_کتاب

@Bookcitychat

🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#چکامه_پارسی

🔥🔥🔥🔥

جشن آتش، جشن شادی، جشن نور
گاهِ آتش بازی و شامِ سرور

آتشِ زرتشت و نور ایزدی
پرتوی از بارگاهِ سرمدی

از اهورایی که شادی آفرید
در پناهش مهر و نیکی شد پدید

رمزٍ آتش پاکی و روشنگری
سرخی و گرما و شادی پروری

یادگاری از کهن آیین ما
روزگارانِ خوش و شیرین ما

آری امشب جشن سور و آتش است
جشنِ رقص شعله های سرکش است

هموطن ای یارِ هم پیمان من
زنده کن این جشن و آیین کهن

خیز و از آتش تو سرخی وام گیر
کام دل از گردش ایام گیر

باید امشب از غم و زردی گذشت
همچو شاخی در بهاران سبز گشت.❤️

#هما_ارژنگی

🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#چکامه_پارسی

سروده زیبای #هما_ارژنگی

برای سردار آزادگان، #احمد_مسعود

از ژرفنای تاریکی به سوی روشنی گام می‌نهی
چونان تیغِ زرینِ آفتاب
بر جنگلِ خفاشانِ خفته در سیاهی می‌تابی
می‌تابی و در گستره‌ی پاک آسمان سرود رهایی سر می‌دهی
پور آزاده‌ی شیر دره‌ی پنجشیر، سردار خراسان بزرگ
می‌آیی و پیشاپیش مرگ و نیستی را در زیر گامهایت نهاده‌ای
و پرچمِ آزادگی و جاودانگی برافراشته‌ای
جامه و دستارت بوی و نشان از پاکیِ جامه‌ی پدرانت دارد
و چهره‌ات
چه فرخ‌نشان است این چهره‌ای که در آن
اندوهِ پنهانِ یک مرد
و نرمی و پاکی و بی‌گناهیِ کودکانه به هم آمیخته است
آمیزه‌ای که آدمی را شگفت‌زده می‌کند
در نگاه آشوبناکت اخگری‌ست
که از گذشته‌ی تابناکِ سرزمین خراسان نشان دارد
نشانگر روزگاری‌ست که در سمنگان
تهمینه‌ی دل‌ناگران مهره‌ی پدر را بر بازویت می‌بندد
و مُهر مِهر را با بوسه‌ای بر گونه‌ات می‌نهد
و به خدا می سپاردت.
آی فرزند!
بدان که تو را مادران بسیارند در جای‌جایِ سرزمینِ ایران‌ویج
که در سکوت دست‌ها بر آسمان برافراشته
برای ماندگاری و پیروزی‌ات
یزدانِ آفریننده‌ی راستی و نیکی را نیایش می‌کنند
تا تو را از این گَریوه‌ی تاریک برهاند
و به روشنی و شادی و پیروزی پیوند دهد
و من
یکی از همان مادرانم!

🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🍂🌸@Bookirancity
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿

🔴#ویدئو

یک ملت
یک سرزمین
یک ایران


ما همه فرزند دلبند تُو ایم
تا جهان بر جاست، پیوند تو ایم

وارثان دانش و اندیشه ایم
بخت یارانیم کز یک ریشه ایم

غم مبادت ای شکوه بی خزان
با شکوه و فر یزدانی بمان

ای بلند اوازه مام مهربان
جاودانی، جاوانی، جاودان

بخشی از چامه بلند روز نو، نوروز نو

#هما_ارژنگی

🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🍂🌸@Bookirancity
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿

🔴#ویدئو

یک ملت
یک سرزمین
یک ایران


ما همه فرزند دلبند تُو ایم
تا جهان بر جاست، پیوند تو ایم

وارثان دانش و اندیشه ایم
بخت یارانیم کز یک ریشه ایم

غم مبادت ای شکوه بی خزان
با شکوه و فر یزدانی بمان

ای بلند اوازه مام مهربان
جاودانی، جاوانی، جاودان

بخشی از چامه بلند روز نو، نوروز نو

#هما_ارژنگی

🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🍂🌸@Bookirancity
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿

🔴#ققنوس

من #ایرانم
زادگاه گردان و دلیران
ققنوسی زاینده و نامیرا
که هزاران بار از دل آتش
و خاکستر و غبار نیستی سر برآورده
من، فرزند رنج و ایستایی
و عشقم، جاودانه و پیروز
آن‌چنان کهنسال و فرتوت،
که انگار بی‌آغازم و
آن‌چنان جوان و زاینده
که گویی هم امروز
به گیتی پا نهاده‌ام.

من، ایرانم، دل جهان،
و خون زندگی و پایندگی
در من روان.
از هزار توی هستی سر بر آورده،
دستان سرای روزگاران
درندگان،
بارها بر من شبیخون زده،
سینه‌ام را دریده،
گنج‌هایم را به تاراج برده
و آتش به تار و پودم در افکنده‌اند
این دشمنان،
اما انگار از راز پایندگی‌ام بی‌خبرند
آنها نمی‌دانند که در دل
این کهن دیار،
بی‌شمار جویبارانی جاری‌ست
از خون فرزندانی که در راهش
از جان گذشته و ریشه‌های
ماندگاری‌اش را آبیاری می‌کنند
تا سروهای سبز و ایستا سر بر آورند
و گندم‌زارها بر روی آفتاب و آسمان بخندند
و در رگ تاکها شراب عشق بجوشد
و سنجاب‌ها در شاخساران بلوت
لانه‌های تازه بسازند
#ایرانم💚
#سرفرازم🤍
#می‌پرستمت❤️

✍️بانو #هما_ارژنگی

🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🍂🌸@Bookirancity
Forwarded from Book_iran_city
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿

🔴#ویدئو

یک ملت
یک سرزمین
یک ایران


ما همه فرزند دلبند تُو ایم
تا جهان بر جاست، پیوند تو ایم

وارثان دانش و اندیشه ایم
بخت یارانیم کز یک ریشه ایم

غم مبادت ای شکوه بی خزان
با شکوه و فر یزدانی بمان

ای بلند اوازه مام مهربان
جاودانی، جاوانی، جاودان

بخشی از چامه بلند روز نو، نوروز نو

#هما_ارژنگی

🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🌿

🔴#_چـــکـــامـــه_پـــارســـی🎵


سروده زیبای #شب_چله
از بانو #هما_ارژنگی👍🍷:

یلدا هزاران ساله جشنی آریایی
جشنی سپند و پر فروغ و گرم و زیبا
در آخرین شام بلند و سرد پاییز
یادآور استوره‌های مانده برجی
یلدا نماد زایش مهر ایزد نور
«میترا» خجسته ایزد نور سحرگاه
آیین او مهر و و داد و عهد و پیمان
تابان فروغ مینوی روشنگر راه
در شام یلدا سفره‌ای می‌گسترانم
از دانه‌ها و میوه‌های سرخ و رنگین
چون تاج گلگون مینهم بر سفره خویش
در دانه‌های لعل فام نار شیرین
یک سرو زیبا در کنارش می‌نشانم
فرخ نمادی از کهن آیین دیرین
وان سرو سبز و تازه را آرایه سازم
با رشته‌های نازک سیمین و زرین

سروی که در پندار ایرانی سپنتا
وز فتنه باد خزانی بی‌گزند است
در شام یلدا تا طلوع صبح فردا
بر مجمر پر آتشم عود و سپند است
در جمع یاران می‌برم شب را به پایان
شامی که گرم و شادمان و دلفروز است
از شادی فردا دلم در سینه لرزان
فردای یلدا نوبت «خورشید روز» است
جشنی دگر در گردش گردونه‌ی مهر
آغاز روز چیرگی بر تیرگی‌ها
جشنی به پاس اولین روز زمستان
روزی به دنبال شب زیبای یلدا.


پی‌نوشت‌ها:

۱- #یلدا واژه‌ای سریانی است که به معنی زایش است. شب زایش مهر ایزد نور و روشنایی است. در آغازین شب زمستان و بلندترین شب.

۲- #میترا - مهر ایزد نور و روشنایی و دشمن تیرگی و تباهی است. او ایزد عهد و پیمان و راستی و داد گستری و دشمن دروغ و پیمان شکنی است.
۳- #سرو، درخت سرو در فرهنگ ایرانی جایگاهی ویژه دارد. در آیین مهر و در باور مهریان- سرو درختی همیشه سرسبز است که در برابر سرما پایداری می‌کند. از اینروی مهریان در شب زایش مهر آن‌را می‌آراستند و هدیه‌ها در پایش می‌نهادند. در بالای آن ستاره‌ای سیمین یا زرین به نشانه‌ی ماه یا خورشید می‌گذاشتند و درخت را با رشته‌های ابریشمین می‌آراستند. این آیین به شکل امروزین در شب زایش مسیح همچنان برگزار می‌شود..
۴- #خورشید روز- آغاز دی‌ماه و نخستین روز زمستان را (خرم روز) یا (خوره روز) و یا (روز خورشید) می‌نامند و آنرا از آن اهورا مزدا می‌دانند / زیرا از آن پس روزها به بلندی می‌گرایند و خورشید بر تیرگی چیره می‌شود.

#شب_چله‌_شاد_باد🍉🍷

🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🌿

🔴#_چـــکـــامـــه_پـــارســـی🎵


💞 #سپندارمزگان در اشعار برخی از شاعران #ایران‌زمین💚🤍❤️:

#سپندارمز پاسبان تو باد
ز خرداد روشن‌روان تو باد.
✍️ #فردوسی_توسی

چو خرم شد به شیرین جان خسرو
جهان می‌کرد عهد خرمی نو.
✍️ #نظامی_گنجوی

سپندارمز روز خیز ای نگار
سپند آر ما را و جام می آر.
می ‌آر از پی آنکه بی می‌‌ نشد
دلی شادمان و تنی شاد‌ خوار.
سپند آر پی آنکه چشم بدان
بگرداند ایزد از این روزگار.
✍️ #مسعود_سعدسلمان

به شهریور اندر شوی شادخوار
کنی در سپندارمز کشت و کار.
✍️ #ملک‌الشعرا_بهار

روز اسپندارمزد ز اسفند ماه
دوستت دارم بگو با هر نگاه
دوستت دارم ز دریا بیشتر
از زمین و از کهکشان‌ها بیشتر
دوستت دارم تو در جان منی
پاره‌ای از جان ایران منی.
شاخه‌ای گل پیش دلدارت ببر
بوسه‌ای از گونه‌ی یارت بخر
سیب سرخی هم فراهم آوریم
هر یکی یک بوسه بر رویش زنیم
کین نمادی گشته از اسفندگان
دوستت دارم فراوان‌تر ز جان.
دلبرم، ای ماه ایرانی‌ نژاد
سرزمینت را مبر هرگز ز یاد
کین زمین جای سپند مهر بود
جای نیکویان روشن چهر بود
این چنین کن تا که چون بی‌‌مایگان
ره نپویی بر ره بیگانگان
سرزمیت را بکوش آباد کن
روز و شب از فر ایران یاد کن.
✍️ #سیاوش_تهرانی

سپندارمزگان بر تو فرخنده باد
ز شادی دل و جانت آکنده باد
ز بغدخت همواره مهر آفرین
به رامش دل و جان تو زنده باد
در این روز، ای بانوی پارسی
تو را بخت سالار و بد بنده باد
تو را زیست با شوی فرخنده خوی
بر اندازه باد و بر ازنده باد
سپندارمزگان که جشن زن است
لب مرد و زن هر دو پر خنده باد
در این جشن فرخنده، بیخ غمان
ز جان و دل هر دوان کنده باد
چو کنده‌ست مرد و ستاکش زن است
خجسته (ستاک) و نکو کنده باد
هر آنکس که نشناخت ارج زنان
روانش نژند و تنش ژنده باد
هلا ای گرامی، گرانمایه زن
که مغز بد اندیش تو گنده باد
در این جشن(زروان) که نزد خدای
ز هر لغزشش پاک پرونده باد
بگوید بدین آریایی سرود
سپندارمز بر تو فرخنده باد.
✍️ #میرجلال‌الدین_کزازی🍷

جشن اسفند است و روزی خوش
کهن آیین نیک و شاد ایرانی
خاک در جنبش و زمین در جوش
جشن بانوی راد ایرانی
سال نو در کمین سال کهن
گاه جشن و زمان بیداریست
سبز پوشان خاک در راهند
زندگی در تن زمین جاریست
می‌ستاییم و پاس می‌داریم
این کهن مام نرم‌خوی زمین
خاستگاه تمام آدمیان
ایرتن گاهوار مهر آیین
به جز آیین پاسداری خاک
سخن از روز زن بباید گفت
زان فروتن نماد زایش و مهر
شمع هر انجمن بباید گفت
خاک پر بار و بانوی دانا
از سپندارمز نشان دارد
مزدگیران فرا رسید و کنون
بر زنان شادی ارمغان آرد
زن نیکو به هر سرای که هست
شادی افزا و مجلس افروز است
آن وفا پیشه‌ی نکو کردار
همچو خورشید تیرگی سوز است
با همه مهر و نازکی‌هایش
بار هستی به شانه‌ها دارد
هر شرنگی به کام او ریزد
بهر آن چاره و دوا دارد
خاک و زن در جهان کج رفتار
تکیه‌گاه سپند انسانند
باد تا در پناه ایزد پاک
شاد زیوند و شادمان مانند.
✍️ #هما_ارژنگی🍷

یک گلی گفتا به زیبا دختری
ره مده بر خود که از گل برتری
هر کسی یک شاخه گل آرد بدست
شاد و خندان می‌­شود چون بلبلی
گر روی در مجلسی یا محفلی
سرنشـین باشد در آن دسـته گلی
گفت آن دختر که من والاترم
از همه گل در جهان زیباترم
چون که آمد یک جوانی در میان
شیر مردی سررسید و گفت هان
هر دو دلدار بر و هر دو دلستان
یک به بلبل دیگری هر یک جوان
گل که در زیبایی عالم سر است
چهره‌­ی دختر ز گل زیباتر است.
✍️ #اردشیر_ماندگاری

در ایران باستان گرفتند ایرانیان
به روز عشق جشن عاشقان
سپندارمزگان نهادند نامش که این
بشد جشن پیروزی عشق بر آز و کین
شمردند روزهای ماه را به سی
اهورا خوانند روز یک تا به سی
اهورا مزدا بود نام روز نخسـت
به دوم روز بهمن، اندیشه و تندرست
نهاندند نام روز سوم اردیبهـشت
بمعنای پاکی و راستی در سرشت
به چهارم روز نام شهریور گزیدند
به روز پنج سپندارمز را گشودند
سپندارمز جشن زمین و حب مادری
بورزد عشق بر کودکان چون گوهری
سپندارمز کنیه زمین و سرشت
نماد روز عشق بر زیبا و زشت
به هر ماه نام روز و ماه یکسان شدی
به شادی آن روز جشنی بر پا شدی
به ماه مهر هم‌نام روز شانزده
گرفتند مهرگان جشن، بعد از پانزده
سپندارمز نماد زمین، چو نامیدند پنجم روز
مصادف به اسفند گردیدند آن ماه و روز
گرفتنـد جشن بزرگی دگر، که ایرانیان
خوش اندیشه و شاد زیستند چون قوم کیان
چنین بود که مردان در آن روزگار
به روز سپندارمز عاشق کردگار
به بانو دادند بوسه عشق، زینت و هدیه
به دختر عطا کرده از مهر پیرایهای مهدیه
به مهر و محبت، جشن و شادی در آن پرده‌ها
در ایران باستان بود پایکوبی و رقص‌ها
سـپندارمزگان گیرند آگاه ایرانیان
بیاموزند عشق را نه از غرب کز قوم کیان.

🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🍂🌸@Bookirancity