🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#چکامه_پارسی
🦩 من مرغ آتشم
شب را
به زیر سرخ پر خویش میکشم
در من هراس نیست ز سردی و تیرگی
من از سپیدههای دروغین مشوّشم*
#سیاوش_کسرایی
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿
🔴#چکامه_پارسی
🦩 من مرغ آتشم
شب را
به زیر سرخ پر خویش میکشم
در من هراس نیست ز سردی و تیرگی
من از سپیدههای دروغین مشوّشم*
#سیاوش_کسرایی
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#چکامه_پارسی
«پا به پای شادمانی های مردم، پای کوبیدن
زندگانی شعله می خواهد
شعله هارا هیمه باید روشنی افروز»
#سیاوش_کسرایی
غدیر
کریسمس
مبعث
یلدا
ولنتاین
سپندارمذگان
نوروز..
چه فرقی دارند؟!
وقتی هرکدام میتوانند بهانه ای باشند
برای شاد بودن !
#کریسمس_مبارک❤️
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿
🔴#چکامه_پارسی
«پا به پای شادمانی های مردم، پای کوبیدن
زندگانی شعله می خواهد
شعله هارا هیمه باید روشنی افروز»
#سیاوش_کسرایی
غدیر
کریسمس
مبعث
یلدا
ولنتاین
سپندارمذگان
نوروز..
چه فرقی دارند؟!
وقتی هرکدام میتوانند بهانه ای باشند
برای شاد بودن !
#کریسمس_مبارک❤️
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#تلنگر
#فرزندم
با کسی دوست شو که #کتاب بخواند. کسی که پولش را به جای دود و دم و مشروب، خرج کتاب کند.
دوستی که در سوگ گُل ممدِ #کلیدر گریسته باشد و
در خیالش با مارال به خواب رفته باشد.
کسی که همسایه های #احمد محمود را بخواهد که بخواند.
دوستی که جای خالی سلوچ
،ِ کافه پیانو ، عزاداران بَیَل را بخواند.
کسی که سولمازِ آتش بدون دود را تا خانه بخت همراهی کرده
بامدادِ خمار و شوهر آهو خانم،ِ بوف کور #صادق هدایت، شازده احتجابِ #گلشیری را بخواند و سمفونی مردگانِ #معروفی را با دل و جان گوش کند.
کسی که تنگسیر، #صادق چوبک و چشم هایش #بزرگ علوی و در درازنای شبِ #میرصادقی وسووشون #سیمین #دانشور را نظاره کند.
مدیر مدرسه اش #جلال آل احمد باشد و داستان یک شهر را از زبان #احمد محمود شنیده و در کافه نادری رضا قیصریه به ملکوت #بهرام صادقی برسد.
با کسی دوست شو که کارتِ کتابخانه اش از کارت عابر بانکِ والدینش برایش ارزشمندتر باشد.
تشخيص اش سخت نيست، حتماً در کیفش بجای فندک و انبوه لوازم آرایش، کتابی برای خواندن و بجای صحبت از آخرین مدل پورشه و تیپ فلان خواننده و هنرپیشه از آخرین کتاب هایی که وارد بازار نشر شده اند، حرف می زند.
کسی که وقتش بجای کافی شاپ ها و متر کردن خیابان ها، در کتابخانه ها و کتابفروشی ها بگذرد.
کسی که یک غزل #حافظ زنده اش کند و برای تماشایِ سرو سیمین #سعدی سرش را بر باد بدهد و با دوبیتی های #خیام دلش روشن شود.
کسی که سوار بر شبدیزِ #خسرو همراه با #لیلی و #مجنون به جشن #شیرین و #فرهادِ #نظامی برود.
با کسی دوست شو که بر داغ #سهراب جوانمرگ گریسته و رستم #شاهنامه را بر جومونگ تلویزیون ترجیح دهد و برای فرزند همسایه شان دعایِ #فردوسی بزرگ را بخواند:
سیه نرگسانت پر از شرم باد
رخانت همیشه پر آرزم باد
کسی که در جستجوی خورشید شمس همراه با #مولانا از بلخ تا قونیه سفر کرده و در خلوتِ کیمیا خاتون #سماع کرده باشد.
فرزندم؛
با جوانی دوست شو که فریاد آی آدم های #نیما را شنیده و آیدا را در آیینه #شاملو دیده باشد.
کسی که #آرش کمانگیرِ #سیاوش کسرایی را به رویِ خار و خاراسنگ خوانده و در یک شب مهتابی با #مشیری باز از آن کوچه گذشته و اشکی در گذرگاه تاریخ ریخته باشد.
کسی که سوار بر اسب سپید وحشی #منوچهر آتشی از کوچه باغ های نیشابور #شفیعی #کدکنی گذشته تا به سرای بی کسیِ #ابتهاج برسد...
با کسی دوست شو که در سرمای زمستانِ #اخوان با قاصدک، نرم و آهسته به سراغ #سهراب سپهری رفته باشد تا با #فروغ تولدی دیگر پیدا کند و تا شقایق هست زندگی کند...
کسی که با یاد ایام،یادی از نوایِ #شجریان کند و ماهور شجریان با دلش بیداد کرده باشد.
کسی که الهه نازِ #بنان و گلنار و زهره #داریوش رفیعی را دوست داشته و آواز #قمر، مرغ جانش را به پرواز در آورد.
کسی که تار #شهناز و #لطفی زخمه بر دلش بزند ، بانگ نی #کسایی و #موسوی آتش به جانش افکند و با سه تار #ذوالفنون و ساز #یاحقی شهنوازی کند.
با کسی دوست شو که شخص را مانند بت پرستش نکند پرستش از ان خداست ان هم اگاهانه نه کور کورانه .
با کسی دوست شو که در موبایلش بجای صد نوع گیم،صد کتاب صوتی باشد و اگر جایی به انتظار نشست، انتظارش را با صد سال تنهایی #مارکز پُر
کند و با بیگانه #آلبر کامو، بیگانه نباشد...
کسی که در اوج جنگ با #آناکارنینا در اندیشه صلح با #تولستوی باشد.
کسی که #داستایوسکی و برادران #کارامازوف را بخاطر جنایت یک ابله، مکافات نکند و هستی و نیستی اش را
تقدیم #سارتر کند.
فرزند عزیزم؛
با کسی باش که پرورش عضلات مغزش را مهم تر از عضلات بدنش با تزریق آمپول بداند.
کسی که برای بدست آوردن محبوبش مبارزه می کند ،
اما هیچ عشقی را گدایی نمی کند...!
فردی که شرم را در نگاه خود جستجو می کند.
با کسی که بداند راه موفقیت ، با شکست سنگفرش شده و با هر شکست،محکمتر از قبل کنارت می ماند.
کسی که آرزو نکند مشکلاتش آسان شوند، بلکه تلاش کند که توانش افزونی یابد.
کسی كه حتی در اوج اندوه ، #تبسم را فراموش نکند و کلامش تسکینی باشد برای دوزخیان روی زمین.
فرزند عزیزم؛
اگر با کسی دوست شدی که اهل خواندن بود، کنارش باش.
لازم نیست دوستِ تو
شاگرد اول کلاس باشد.
کافیست فقط #کتابخوان باشد.
چون کسی که کتابخوان است یک روز
درس خوان هم می شود، اما خیلی از درس خوان ها هرگز کتابخوان نخواهند شد.
با کسی دوست شو که بوی کتاب بدهد.
کسی که عطر و ادکلنش بویِ خوش
کتاب باشد.....
بوی
خوشِ
کتاب...
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿
🔴#تلنگر
#فرزندم
با کسی دوست شو که #کتاب بخواند. کسی که پولش را به جای دود و دم و مشروب، خرج کتاب کند.
دوستی که در سوگ گُل ممدِ #کلیدر گریسته باشد و
در خیالش با مارال به خواب رفته باشد.
کسی که همسایه های #احمد محمود را بخواهد که بخواند.
دوستی که جای خالی سلوچ
،ِ کافه پیانو ، عزاداران بَیَل را بخواند.
کسی که سولمازِ آتش بدون دود را تا خانه بخت همراهی کرده
بامدادِ خمار و شوهر آهو خانم،ِ بوف کور #صادق هدایت، شازده احتجابِ #گلشیری را بخواند و سمفونی مردگانِ #معروفی را با دل و جان گوش کند.
کسی که تنگسیر، #صادق چوبک و چشم هایش #بزرگ علوی و در درازنای شبِ #میرصادقی وسووشون #سیمین #دانشور را نظاره کند.
مدیر مدرسه اش #جلال آل احمد باشد و داستان یک شهر را از زبان #احمد محمود شنیده و در کافه نادری رضا قیصریه به ملکوت #بهرام صادقی برسد.
با کسی دوست شو که کارتِ کتابخانه اش از کارت عابر بانکِ والدینش برایش ارزشمندتر باشد.
تشخيص اش سخت نيست، حتماً در کیفش بجای فندک و انبوه لوازم آرایش، کتابی برای خواندن و بجای صحبت از آخرین مدل پورشه و تیپ فلان خواننده و هنرپیشه از آخرین کتاب هایی که وارد بازار نشر شده اند، حرف می زند.
کسی که وقتش بجای کافی شاپ ها و متر کردن خیابان ها، در کتابخانه ها و کتابفروشی ها بگذرد.
کسی که یک غزل #حافظ زنده اش کند و برای تماشایِ سرو سیمین #سعدی سرش را بر باد بدهد و با دوبیتی های #خیام دلش روشن شود.
کسی که سوار بر شبدیزِ #خسرو همراه با #لیلی و #مجنون به جشن #شیرین و #فرهادِ #نظامی برود.
با کسی دوست شو که بر داغ #سهراب جوانمرگ گریسته و رستم #شاهنامه را بر جومونگ تلویزیون ترجیح دهد و برای فرزند همسایه شان دعایِ #فردوسی بزرگ را بخواند:
سیه نرگسانت پر از شرم باد
رخانت همیشه پر آرزم باد
کسی که در جستجوی خورشید شمس همراه با #مولانا از بلخ تا قونیه سفر کرده و در خلوتِ کیمیا خاتون #سماع کرده باشد.
فرزندم؛
با جوانی دوست شو که فریاد آی آدم های #نیما را شنیده و آیدا را در آیینه #شاملو دیده باشد.
کسی که #آرش کمانگیرِ #سیاوش کسرایی را به رویِ خار و خاراسنگ خوانده و در یک شب مهتابی با #مشیری باز از آن کوچه گذشته و اشکی در گذرگاه تاریخ ریخته باشد.
کسی که سوار بر اسب سپید وحشی #منوچهر آتشی از کوچه باغ های نیشابور #شفیعی #کدکنی گذشته تا به سرای بی کسیِ #ابتهاج برسد...
با کسی دوست شو که در سرمای زمستانِ #اخوان با قاصدک، نرم و آهسته به سراغ #سهراب سپهری رفته باشد تا با #فروغ تولدی دیگر پیدا کند و تا شقایق هست زندگی کند...
کسی که با یاد ایام،یادی از نوایِ #شجریان کند و ماهور شجریان با دلش بیداد کرده باشد.
کسی که الهه نازِ #بنان و گلنار و زهره #داریوش رفیعی را دوست داشته و آواز #قمر، مرغ جانش را به پرواز در آورد.
کسی که تار #شهناز و #لطفی زخمه بر دلش بزند ، بانگ نی #کسایی و #موسوی آتش به جانش افکند و با سه تار #ذوالفنون و ساز #یاحقی شهنوازی کند.
با کسی دوست شو که شخص را مانند بت پرستش نکند پرستش از ان خداست ان هم اگاهانه نه کور کورانه .
با کسی دوست شو که در موبایلش بجای صد نوع گیم،صد کتاب صوتی باشد و اگر جایی به انتظار نشست، انتظارش را با صد سال تنهایی #مارکز پُر
کند و با بیگانه #آلبر کامو، بیگانه نباشد...
کسی که در اوج جنگ با #آناکارنینا در اندیشه صلح با #تولستوی باشد.
کسی که #داستایوسکی و برادران #کارامازوف را بخاطر جنایت یک ابله، مکافات نکند و هستی و نیستی اش را
تقدیم #سارتر کند.
فرزند عزیزم؛
با کسی باش که پرورش عضلات مغزش را مهم تر از عضلات بدنش با تزریق آمپول بداند.
کسی که برای بدست آوردن محبوبش مبارزه می کند ،
اما هیچ عشقی را گدایی نمی کند...!
فردی که شرم را در نگاه خود جستجو می کند.
با کسی که بداند راه موفقیت ، با شکست سنگفرش شده و با هر شکست،محکمتر از قبل کنارت می ماند.
کسی که آرزو نکند مشکلاتش آسان شوند، بلکه تلاش کند که توانش افزونی یابد.
کسی كه حتی در اوج اندوه ، #تبسم را فراموش نکند و کلامش تسکینی باشد برای دوزخیان روی زمین.
فرزند عزیزم؛
اگر با کسی دوست شدی که اهل خواندن بود، کنارش باش.
لازم نیست دوستِ تو
شاگرد اول کلاس باشد.
کافیست فقط #کتابخوان باشد.
چون کسی که کتابخوان است یک روز
درس خوان هم می شود، اما خیلی از درس خوان ها هرگز کتابخوان نخواهند شد.
با کسی دوست شو که بوی کتاب بدهد.
کسی که عطر و ادکلنش بویِ خوش
کتاب باشد.....
بوی
خوشِ
کتاب...
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#میراث_سرزمینم
#مهربانو_درشاهنامه
از مجموعه سیمای زن در شعر #پارسی
Written in persian
این مطلب بیشتر برای کسانی هست که شاهکار فردوسی و خود او را زن ستیز می دانند.
مطلب را با این بیت از شاهنامه آغاز میکنم:
چو فرزند را باشد آیین و فر
گرامی به دل بر چه ماده چه نر.
(یعنی که فرزند اگر دارای بزرگی و بزگ منشی باشد فرقی نمیکند که دختر باشد یا پسر)
شاید همین یک بیت برای این گروه کافی باشد اما ادامه میدهم. #فردوسی از زبان خودش در وصف تهمینه چنین میگوید:
روانش خِرَد بود و تن جان ِ پاک
تو گفتی که بهره ندارد ز خاک.
(یعنی که این بانو چنان پاک و والا و اندیشمند بود، انگار که از خاک آفریده نشده است)
در وصف همسرش در داستان #بیژن و #منیژه چنین میگوید:
بدان تنگی اندر بجستم ز جای
یکی مهربان بودم اندر سرای.
خروشیدم و خواستم زو چراغ
برفت آن بت مهربانم ز باغ.
مرا گفت شمعت چه باید همی
شب تیره خوابت نیاید همی
بدو گفتم ای بت، نیم مرد خواب
یکی شمع پیش آر چون آفتاب.
دوباره از زبان خود در وصف #گردآفرید میگوید:
زنی بود برسان گُردی سوار
همیشه به جنگ اندرون نامدار
کجا نام او بود گردآفرید
زمانه ز مادر چنین ناورید.
فرود آمد از دژ به کردار شیر
کمر بر میان بادپایی به زیر
به پیش سپاه اندر آمد چو گرد
چو رعد خروشان یکی ویله کرد.
و این تعاریف و توصیفات همچنان درباره #گردآفرید از زبان #فردوسی در همه داستان ادامه دارد.
و یا در داستان #سیاوش، پیران به #افراسیاب هشدار میدهد که مراقب ایرانیان باشد چون اگر حمله کند، زنان ایران هم چون شیر خواهند شد و افراسیاب را داغدیده خواهند کرد و در توران احدی زنده نخواهد ماند:
که گر گیو و خسرو به ایران شوند
زنان اندر ایران چو شیران شوند
نماند برین بوم و بر خاک و آب
وزین ، داغ دل گردد افراسیاب.
و یا در گفتاری، #گیو با #فرنگیس چنین محترمانه با #فرنگیس سخن میگوید:
بدو گفت: گیو، ای مه بانوان
چرا رنجه کردی بدینسان روان؟
در داستان #رستم و #اسفندیار، داستان از آنجا آغاز میشود که #اسفندیار شبی مست به خانه میآید و به مادرش میگوید که برای تصاحب تاج و تخت از پدرش، میخواهد به جنگ با #رستم برود.
#کتایون او را پند و اندرز میدهد و تلاش میکند که او را از این تصمیم باز دارد، اما #اسفنديار مست در پاسخ مادر چنین میگوید:
که پیش زنان راز هرگز مگوی
چو گویی سخن بازیابی بکوی
مکن هیچ کاری به فرمان زن
که هرگز نبینی زنی رای زن
این ابیات را ایران ستیزان، عَلم کرده و میگویند این نظر فردوسی است به زن.
نه جانم. این نظر فردوسی نیست. نظر
اسفنديار است به زنان.
اتفاقن در همین داستان، فردوسی از زبان خود، خرد و دانایی #کتایون را آفرین میگوید و با او در مرگ فرزندش، سوگواری میکند.
داستان نشان میدهد که پند و اندرز #مادر به #اسفنديار درست بوده است و اسفندیار اشتباه میکرده است.
در واقع همه ابیاتی که این افراد به عنوان زن ستیزی، مثال میآورند، همه تک به تک داستانی با خود دارند که از زبان شخصیتها گفته شده برای شرح ماجرا.
این داستانها را باید خواند تا به حقیقت داستان پی برد.
شاهنامه داستان زندگی آدمهاست. شرح زنان خوب و زنان بد، شرح مردان خوب و مردان بد. شرح خصایص خوب و بد آدمها.
در شاهنامه همانگونه که مرد خوب داریم، مرد بد هم داریم. آدمها در شاهنامه گاهی خوب هستند و گاهی بد. نمونه آنها در زنان یکی #سودابه است و در مردان #رستم.
#سودابه زمانی خوب است و زمانی دیگر بد و فریبکار. #رستم هم همینگونه.
و نکته شگفت اینکه #سودابه به دست #رستم کشته میشود و #رستم به دست برادرش و خیانت برادرش.
در شاهنامه برادر #رستم، #شغاد از حقیرترین انسانهاست.
سخن درباره نقش زن در شاهنامه بسیار است و ما به همین بسنده میکنیم. بهتر است شما نیز شاهنامه را بخوانید.
#پاینده_ایران
#آرمان_ماایرانشهر_ماست
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿
🔴#میراث_سرزمینم
#مهربانو_درشاهنامه
از مجموعه سیمای زن در شعر #پارسی
Written in persian
این مطلب بیشتر برای کسانی هست که شاهکار فردوسی و خود او را زن ستیز می دانند.
مطلب را با این بیت از شاهنامه آغاز میکنم:
چو فرزند را باشد آیین و فر
گرامی به دل بر چه ماده چه نر.
(یعنی که فرزند اگر دارای بزرگی و بزگ منشی باشد فرقی نمیکند که دختر باشد یا پسر)
شاید همین یک بیت برای این گروه کافی باشد اما ادامه میدهم. #فردوسی از زبان خودش در وصف تهمینه چنین میگوید:
روانش خِرَد بود و تن جان ِ پاک
تو گفتی که بهره ندارد ز خاک.
(یعنی که این بانو چنان پاک و والا و اندیشمند بود، انگار که از خاک آفریده نشده است)
در وصف همسرش در داستان #بیژن و #منیژه چنین میگوید:
بدان تنگی اندر بجستم ز جای
یکی مهربان بودم اندر سرای.
خروشیدم و خواستم زو چراغ
برفت آن بت مهربانم ز باغ.
مرا گفت شمعت چه باید همی
شب تیره خوابت نیاید همی
بدو گفتم ای بت، نیم مرد خواب
یکی شمع پیش آر چون آفتاب.
دوباره از زبان خود در وصف #گردآفرید میگوید:
زنی بود برسان گُردی سوار
همیشه به جنگ اندرون نامدار
کجا نام او بود گردآفرید
زمانه ز مادر چنین ناورید.
فرود آمد از دژ به کردار شیر
کمر بر میان بادپایی به زیر
به پیش سپاه اندر آمد چو گرد
چو رعد خروشان یکی ویله کرد.
و این تعاریف و توصیفات همچنان درباره #گردآفرید از زبان #فردوسی در همه داستان ادامه دارد.
و یا در داستان #سیاوش، پیران به #افراسیاب هشدار میدهد که مراقب ایرانیان باشد چون اگر حمله کند، زنان ایران هم چون شیر خواهند شد و افراسیاب را داغدیده خواهند کرد و در توران احدی زنده نخواهد ماند:
که گر گیو و خسرو به ایران شوند
زنان اندر ایران چو شیران شوند
نماند برین بوم و بر خاک و آب
وزین ، داغ دل گردد افراسیاب.
و یا در گفتاری، #گیو با #فرنگیس چنین محترمانه با #فرنگیس سخن میگوید:
بدو گفت: گیو، ای مه بانوان
چرا رنجه کردی بدینسان روان؟
در داستان #رستم و #اسفندیار، داستان از آنجا آغاز میشود که #اسفندیار شبی مست به خانه میآید و به مادرش میگوید که برای تصاحب تاج و تخت از پدرش، میخواهد به جنگ با #رستم برود.
#کتایون او را پند و اندرز میدهد و تلاش میکند که او را از این تصمیم باز دارد، اما #اسفنديار مست در پاسخ مادر چنین میگوید:
که پیش زنان راز هرگز مگوی
چو گویی سخن بازیابی بکوی
مکن هیچ کاری به فرمان زن
که هرگز نبینی زنی رای زن
این ابیات را ایران ستیزان، عَلم کرده و میگویند این نظر فردوسی است به زن.
نه جانم. این نظر فردوسی نیست. نظر
اسفنديار است به زنان.
اتفاقن در همین داستان، فردوسی از زبان خود، خرد و دانایی #کتایون را آفرین میگوید و با او در مرگ فرزندش، سوگواری میکند.
داستان نشان میدهد که پند و اندرز #مادر به #اسفنديار درست بوده است و اسفندیار اشتباه میکرده است.
در واقع همه ابیاتی که این افراد به عنوان زن ستیزی، مثال میآورند، همه تک به تک داستانی با خود دارند که از زبان شخصیتها گفته شده برای شرح ماجرا.
این داستانها را باید خواند تا به حقیقت داستان پی برد.
شاهنامه داستان زندگی آدمهاست. شرح زنان خوب و زنان بد، شرح مردان خوب و مردان بد. شرح خصایص خوب و بد آدمها.
در شاهنامه همانگونه که مرد خوب داریم، مرد بد هم داریم. آدمها در شاهنامه گاهی خوب هستند و گاهی بد. نمونه آنها در زنان یکی #سودابه است و در مردان #رستم.
#سودابه زمانی خوب است و زمانی دیگر بد و فریبکار. #رستم هم همینگونه.
و نکته شگفت اینکه #سودابه به دست #رستم کشته میشود و #رستم به دست برادرش و خیانت برادرش.
در شاهنامه برادر #رستم، #شغاد از حقیرترین انسانهاست.
سخن درباره نقش زن در شاهنامه بسیار است و ما به همین بسنده میکنیم. بهتر است شما نیز شاهنامه را بخوانید.
#پاینده_ایران
#آرمان_ماایرانشهر_ماست
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#چکامه_پارسی
آری،
ما عشق را اگر نچشیدیم،
آن را چو دسته گل،
بر روی آبهای روان دیدیم
وینک که راه وادی خاموشی در پیش میگیرم،
عاشق میمیرم
اما تو ای عبور نوازش،
اما تو ای وزیده براین برگناتوان
هشدار!
تا سوار شتابان عشق را
در هر ردا و جامه به جای آری!
#سیاوش_کسرایی
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿
🔴#چکامه_پارسی
آری،
ما عشق را اگر نچشیدیم،
آن را چو دسته گل،
بر روی آبهای روان دیدیم
وینک که راه وادی خاموشی در پیش میگیرم،
عاشق میمیرم
اما تو ای عبور نوازش،
اما تو ای وزیده براین برگناتوان
هشدار!
تا سوار شتابان عشق را
در هر ردا و جامه به جای آری!
#سیاوش_کسرایی
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#چکامه_پارسی
▪️عنوان: #موج
شناور سوی ساحلهای ناپیدا
دو موج رهگذر بودیم
دو موج همسفر بودیم؛
گریز ما
نیاز ما
نشیب ما
فراز ما
شتاب شاد ما، با هم
تلاش پاک ما، توأم.
چه جنبشها که ما را بود روی پردهی دریا.
شبی در گردبادی تند، روی قلهی خیزاب
رها شد او ز آغوشم
جدا ماندم ز دامانش
گسست و ریخت مروارید بیپیوندمان بر آب.
از آن پس در پی همزاد ناپیدا
بر این دریای بیخورشید
که روزی شبچراغش بود و میتابید
به هر ره میروم نالان
به هر سو میدوم تنها.
#زن_زندگی_آزادی
▪️سراینده: #سیاوش_کسرایی
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿
🔴#چکامه_پارسی
▪️عنوان: #موج
شناور سوی ساحلهای ناپیدا
دو موج رهگذر بودیم
دو موج همسفر بودیم؛
گریز ما
نیاز ما
نشیب ما
فراز ما
شتاب شاد ما، با هم
تلاش پاک ما، توأم.
چه جنبشها که ما را بود روی پردهی دریا.
شبی در گردبادی تند، روی قلهی خیزاب
رها شد او ز آغوشم
جدا ماندم ز دامانش
گسست و ریخت مروارید بیپیوندمان بر آب.
از آن پس در پی همزاد ناپیدا
بر این دریای بیخورشید
که روزی شبچراغش بود و میتابید
به هر ره میروم نالان
به هر سو میدوم تنها.
#زن_زندگی_آزادی
▪️سراینده: #سیاوش_کسرایی
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#چکامه_پارسی
یک روز بیگمان
سر میزند جایی و خورشید میشود
تا دوست داریام
تا دوست دارمت
تا اشک ما به گونه هم میچکد ز مهر
تا هست در زمانه یکی جاندوستدار
#سیاوش_کسرایی
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿
🔴#چکامه_پارسی
یک روز بیگمان
سر میزند جایی و خورشید میشود
تا دوست داریام
تا دوست دارمت
تا اشک ما به گونه هم میچکد ز مهر
تا هست در زمانه یکی جاندوستدار
#سیاوش_کسرایی
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#چکامه_پارسی
آری
ما عشق را اگر نچشیدیم
آن را چو دسته گل
بر روی آبهای روان دیدیم.
وینک که راه وادی خاموشان
در پیش میگیرم
عاشق میمیرم
اما تو ای عبور نوازش
اما تو ای وزیده براین
برگناتوان
هشدار تا سوار شتابان عشق را
در هر ردا و جامه به جای آری!
#سیاوش_کسرایی🌸🍂
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿
🔴#چکامه_پارسی
آری
ما عشق را اگر نچشیدیم
آن را چو دسته گل
بر روی آبهای روان دیدیم.
وینک که راه وادی خاموشان
در پیش میگیرم
عاشق میمیرم
اما تو ای عبور نوازش
اما تو ای وزیده براین
برگناتوان
هشدار تا سوار شتابان عشق را
در هر ردا و جامه به جای آری!
#سیاوش_کسرایی🌸🍂
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#چکامه_پارسی
شبی در گردبادی تند،
روی قلهی خیزاب
رها شد او ز آغوشم
جدا ماندم ز دامانش
گسست و ریخت
مروارید بیپیوندمان بر آب.
از آن پس در پی همزاد ناپیدا
بر این دریای بیخورشید
که روزی شب چراغش بود و میتابید
به هر ره میروم نالان
به هر سو میدوم تنها.
#سیاوش_کسرایی
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿
🔴#چکامه_پارسی
شبی در گردبادی تند،
روی قلهی خیزاب
رها شد او ز آغوشم
جدا ماندم ز دامانش
گسست و ریخت
مروارید بیپیوندمان بر آب.
از آن پس در پی همزاد ناپیدا
بر این دریای بیخورشید
که روزی شب چراغش بود و میتابید
به هر ره میروم نالان
به هر سو میدوم تنها.
#سیاوش_کسرایی
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#چکامه_پارسی
من مرغ آتشم
شب را
به زیر سرخ پر خویش میکشم
در من هراس نیست ز سردی و تیرگی
من از سپیدههای دروغین مشوّشم*
#سیاوش_کسرایی
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿
🔴#چکامه_پارسی
من مرغ آتشم
شب را
به زیر سرخ پر خویش میکشم
در من هراس نیست ز سردی و تیرگی
من از سپیدههای دروغین مشوّشم*
#سیاوش_کسرایی
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#چکامه_پارسی
شبی در گردبادی تند،
روی قلهی خیزاب
رها شد او ز آغوشم
جدا ماندم ز دامانش
گسست و ریخت
مروارید بیپیوندمان بر آب.
از آن پس در پی همزاد ناپیدا
بر این دریای بیخورشید
که روزی شب چراغش بود و میتابید
به هر ره میروم نالان
به هر سو میدوم تنها.
#سیاوش_کسرایی
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿
🔴#چکامه_پارسی
شبی در گردبادی تند،
روی قلهی خیزاب
رها شد او ز آغوشم
جدا ماندم ز دامانش
گسست و ریخت
مروارید بیپیوندمان بر آب.
از آن پس در پی همزاد ناپیدا
بر این دریای بیخورشید
که روزی شب چراغش بود و میتابید
به هر ره میروم نالان
به هر سو میدوم تنها.
#سیاوش_کسرایی
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#چکامه_پارسی
آخر چگونه این همه رویای نو نهال
نگشوده گل هنوز
ننشسته در بهار
میپژمرد به جان من و خاک میشود؟
آخر چگونه این همه عشاق بیشمار
آواره از دیار
یک روز بیصدا
در کوره راهها همه خاموش میشوند؟
باور کنم که دخترکان سفیدبخت
بی وصل و نامراد
بالای بامها و کنار دریچهها
چشم انتظار یار سیهپوش میشوند؟
باور نمیکنم که عشق نهان میشود به گور.
#سیاوش_کسرایی
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿
🔴#چکامه_پارسی
آخر چگونه این همه رویای نو نهال
نگشوده گل هنوز
ننشسته در بهار
میپژمرد به جان من و خاک میشود؟
آخر چگونه این همه عشاق بیشمار
آواره از دیار
یک روز بیصدا
در کوره راهها همه خاموش میشوند؟
باور کنم که دخترکان سفیدبخت
بی وصل و نامراد
بالای بامها و کنار دریچهها
چشم انتظار یار سیهپوش میشوند؟
باور نمیکنم که عشق نهان میشود به گور.
#سیاوش_کسرایی
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#چکامه_پارسی
به من گفتی که دل دریا کن ای دوست
همه دریا از آن ما کن ای دوست
دلم دریا شد و دادم به دستت
مکِش دریا به خون پروا کن ای دوست
کنار چشمهای بودیم در خواب
تو با جامی ربودی ماه از آب
چو نوشیدیم از آن جام گوارا
تو نیلوفر شدی من اشک مهتاب
تن بیشه پر از مهتابه امشب
پلنگ کوهها درخوابه امشب
به هر شاخی دلی سامون گرفته
دل من در تنم بیتابه امشب
سراینده #سیاوش_کسرایی
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿
🔴#چکامه_پارسی
به من گفتی که دل دریا کن ای دوست
همه دریا از آن ما کن ای دوست
دلم دریا شد و دادم به دستت
مکِش دریا به خون پروا کن ای دوست
کنار چشمهای بودیم در خواب
تو با جامی ربودی ماه از آب
چو نوشیدیم از آن جام گوارا
تو نیلوفر شدی من اشک مهتاب
تن بیشه پر از مهتابه امشب
پلنگ کوهها درخوابه امشب
به هر شاخی دلی سامون گرفته
دل من در تنم بیتابه امشب
سراینده #سیاوش_کسرایی
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#تـــلــــنــــگــــر
مادر #سیاوش_محمودی کنار بچه اش خوابیده صدها هزار مادروعزاداربچه هاشون کردن
#میفهمی
بعدتوبرورای بده وبه این انسانهای دردکشیده وداغدارپشت کن
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿
🔴#تـــلــــنــــگــــر
مادر #سیاوش_محمودی کنار بچه اش خوابیده صدها هزار مادروعزاداربچه هاشون کردن
#میفهمی
بعدتوبرورای بده وبه این انسانهای دردکشیده وداغدارپشت کن
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#_چـــکـــامـــه_پـــارســـی🎵
ای واژه خجسته آزادی!
با این همه خطا
با این همه شکست که ماراست
آیا به عمر من تو تولد خواهی یافت؟
خواهی شکفت ای گل پنهان
خواهی نشست آیا روزی به شعر من؟
آیا تو پا به پای فرزندانم
رشد خواهی داشت؟
ای دانهی نهفته ، آیا درخت تو
روزی در این کویر به ما چتر می زند؟
#سیاوش_کسرایی
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿
🔴#_چـــکـــامـــه_پـــارســـی🎵
ای واژه خجسته آزادی!
با این همه خطا
با این همه شکست که ماراست
آیا به عمر من تو تولد خواهی یافت؟
خواهی شکفت ای گل پنهان
خواهی نشست آیا روزی به شعر من؟
آیا تو پا به پای فرزندانم
رشد خواهی داشت؟
ای دانهی نهفته ، آیا درخت تو
روزی در این کویر به ما چتر می زند؟
#سیاوش_کسرایی
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#_چـــکـــامـــه_پـــارســـی🎵
سروده زیبای #شب_چله🍉
از✍️ #سیاوش_تات🍷
پهلوانان را درود و زنده باد
سد هزاران آفرین از بنده باد
ماه آذر چون به پایان میرود
آخرین شب تیرهگیها میدمد
مردمانی از گذشته در جهان
گرد آتش، مانده آیین مهان
شام یلدا، مهربانی مهربان
یادگاری از نیاکان جاودان
واژهی یل سال باشد، تو بدان
سال هم خورشید رخشان را بخوان
روز فردا را تو دی خوانی کنون
دی همان دا روز زادن بیفسون
در شبی تاریک مردم گرد هم
سر زند خورشید، آنها دمبهدم
در نبردی مردمان با اهرمن👹
پای کوبان، دست افشان جان و تن
گرد هم پیمانههای جام می🍷
سر کشند تا بامداد روز دی
گرد آتش مردمان تا بامداد
در نبرد اهرمن، پیروز و شاد
هر نگاهی شوق بودن میپَراند
دشمنیها را ز دلها میرَماند
زایش عیسای مریم در دی است؟
این چنین روزی که فرخنده پی است
پاپ اگر پوشد ردای سرخرنگ
یک نشانی باشد از این فرِ هنگ
رخت بابا گر چنین باشد عزیز
با پگاه و با پسین یک ریشه نیز
روز خورشیدش بود یک روز هم
روز شادی، مهربانی دم به دم
خوان یلدا گسترد هر خانهای
میوههای رنگ رنگ هر دانهای
خشکباری، هندوانه سرخ گون
میگذارد یک اناری، رنگ خون
سفرههای رنگرنگ از خوردنی
ارمغان، نوشیدنی و بُردنی
در شبانی تیره باهم رهسپار
تیرهگیها میرود، ما بیقرار
ما همه شهنامه خوانان مستِ مست
جام می🍷میگردد اینجا دست دست
جام می🍷در دستمان مستانه مست
پایکوبی میکنیم با هر که هست
دست هم بگرفته ما جانانه دست
هر سیاهی با نگاهی گشته پست
مهربانی یک نوا شهنامه خوان
روز روشن از پی یلدا بدان
گوش جان بر داستان پهلوان
میسپارم تا بماند جاودان
رنگ سرخ مهربانی در تن است
مهر ورزیدن همیشه هومن است
سرخ رنگی پهلوانی در نبرد
رنگ پیروزی در این شبهای سرد
در نبردی این چنین پیروز شد
از پس شب رنگ فردا، روز شد
مهربانی ارمغانی یادگار
میدهد امشب برامان روزگار
دل تهی میگردد از آز و نیاز
رشک را با کینه دربندیم باز
زندگی بیخشم، چون آب روان
گلستان میگردد اینجا جاودان
روز روشن سر زند از پشت شب
درد و رنج و کینهها ماند به تب
نمنمک خورشید تابانتر شود
زندگی با مهربانی سر زند
برف و باران این زمین را جان دهد
هر نفس گرما و خان و مان دهد
چله امشب میرسد، فردا دی است
روشنیها، مهربانی، در پی است
در دلم باشد همیشه تا جهان
مهربانیهای یلدا جاودان
مهر پیوندی میان مردمان
همدلی با مهربانی بیگمان
چله امشب میرسد دل شاد دار
جام می🍷 پر کن لبالب بیقرار
هر دم از خوبان بگو همراه دار
چونکه فردا روشن است از کار و بار
روز فردا، روز زادن، زندگی
پهلوان بودن بهدور از بندهگی.
پیشاپیش
#شب_چله بر شما خجسته باد🍷🍉🍇
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿
🔴#_چـــکـــامـــه_پـــارســـی🎵
سروده زیبای #شب_چله🍉
از✍️ #سیاوش_تات🍷
پهلوانان را درود و زنده باد
سد هزاران آفرین از بنده باد
ماه آذر چون به پایان میرود
آخرین شب تیرهگیها میدمد
مردمانی از گذشته در جهان
گرد آتش، مانده آیین مهان
شام یلدا، مهربانی مهربان
یادگاری از نیاکان جاودان
واژهی یل سال باشد، تو بدان
سال هم خورشید رخشان را بخوان
روز فردا را تو دی خوانی کنون
دی همان دا روز زادن بیفسون
در شبی تاریک مردم گرد هم
سر زند خورشید، آنها دمبهدم
در نبردی مردمان با اهرمن👹
پای کوبان، دست افشان جان و تن
گرد هم پیمانههای جام می🍷
سر کشند تا بامداد روز دی
گرد آتش مردمان تا بامداد
در نبرد اهرمن، پیروز و شاد
هر نگاهی شوق بودن میپَراند
دشمنیها را ز دلها میرَماند
زایش عیسای مریم در دی است؟
این چنین روزی که فرخنده پی است
پاپ اگر پوشد ردای سرخرنگ
یک نشانی باشد از این فرِ هنگ
رخت بابا گر چنین باشد عزیز
با پگاه و با پسین یک ریشه نیز
روز خورشیدش بود یک روز هم
روز شادی، مهربانی دم به دم
خوان یلدا گسترد هر خانهای
میوههای رنگ رنگ هر دانهای
خشکباری، هندوانه سرخ گون
میگذارد یک اناری، رنگ خون
سفرههای رنگرنگ از خوردنی
ارمغان، نوشیدنی و بُردنی
در شبانی تیره باهم رهسپار
تیرهگیها میرود، ما بیقرار
ما همه شهنامه خوانان مستِ مست
جام می🍷میگردد اینجا دست دست
جام می🍷در دستمان مستانه مست
پایکوبی میکنیم با هر که هست
دست هم بگرفته ما جانانه دست
هر سیاهی با نگاهی گشته پست
مهربانی یک نوا شهنامه خوان
روز روشن از پی یلدا بدان
گوش جان بر داستان پهلوان
میسپارم تا بماند جاودان
رنگ سرخ مهربانی در تن است
مهر ورزیدن همیشه هومن است
سرخ رنگی پهلوانی در نبرد
رنگ پیروزی در این شبهای سرد
در نبردی این چنین پیروز شد
از پس شب رنگ فردا، روز شد
مهربانی ارمغانی یادگار
میدهد امشب برامان روزگار
دل تهی میگردد از آز و نیاز
رشک را با کینه دربندیم باز
زندگی بیخشم، چون آب روان
گلستان میگردد اینجا جاودان
روز روشن سر زند از پشت شب
درد و رنج و کینهها ماند به تب
نمنمک خورشید تابانتر شود
زندگی با مهربانی سر زند
برف و باران این زمین را جان دهد
هر نفس گرما و خان و مان دهد
چله امشب میرسد، فردا دی است
روشنیها، مهربانی، در پی است
در دلم باشد همیشه تا جهان
مهربانیهای یلدا جاودان
مهر پیوندی میان مردمان
همدلی با مهربانی بیگمان
چله امشب میرسد دل شاد دار
جام می🍷 پر کن لبالب بیقرار
هر دم از خوبان بگو همراه دار
چونکه فردا روشن است از کار و بار
روز فردا، روز زادن، زندگی
پهلوان بودن بهدور از بندهگی.
پیشاپیش
#شب_چله بر شما خجسته باد🍷🍉🍇
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#_چـــکـــامـــه_پـــارســـی🎵
سروده زیبای #بابک_خرمدین🔥🕯🔥💚🤍❤️
از زندهیاد #سیاوش_کسرایی👍🕯🌹
دستهایش بسته بود از پشت
اما مشت جامهاش از جنس خون
و جامش از خمخانهی #زرتشت
خسته تن، جان در خطر، آزرده دل خاموش
مهر را در سینه میپرورد
کینه را در خویشتن میکشت
ارغوان دیدگانش
با شفقها و شقایقهای میهن
گفتگو میکرد:
تیرباران نگاهش بارگاه معتصم را
زیر و رو میکرد
دل به فرمان دلیری داشت
ترس را بیآبرو میکرد
اهرمن از خشم میلرزید
دژ دل و دژ خو و دژ آهنگ
بانگ زد، با واژههایی زشت و بیفرهنگ
ای سگ، ای زندیق
کامت چیست؟
ای موالی ای عجم
سودای خامت چیست؟
پس چرا از ما نمیترسی؟
پس چرا بر خود نمیلرزی؟
بابک اما رای دیگر داشت
کشتی اندیشه در دریای دیگر داشت
در نگاهش مرگ آسان مینمود اما
زندگی در ذهن او معنای دیگر داشت
زیر لب نجوای دیگر داشت
زنده باید بود و شادی کرد
مام بوم خویش را باید نگهبان بود
با پیام راستی
با مردمان بایست رادی کرد
اهرمن فریاد زد:
افشین چه میگوید؟
و افشین، آه افشین، وای افشین
آن گنهکار پریشان روزگار
شرمسار از برگ برگ خونی تاریخ
آن همان آکنده از هر گند،
آن همان بیریشه بیپیوند
شرمسار از کرده خود
سر به زیر افکند
اهرمن با تیز خندی گفت:
البابک هراسانا؟
و بابک آن گو نستوه
آن نستوه سبلان کوه
آن استوره بیگانه با اندوه
آن همان آیینه دار مزدک و مانی
خسته جان و مانده از نیرنگ و تزویر مسلمانی
چشم در چشم ستم فریاد زد:
بسیار آسانا !!
بار دیگر نعره زد تندیس استبداد
و پژواک خروشش رفت تا ژرفای عالم
که دستش را بزن، گرما
و دژخیم سیه بنیاد
همان مزدور ظلمت کامه بیداد
با یک ضربه از پهلو
چنان زد تا که خون فواره زد از پارهی بازو
تهم دل درهم کشید ابرو
سهم دل خر خنده زد بر او
اختران کی میبرند از یاد
آن شبی که شیون شمشیر
پیچید در بغداد
و بابک، آه بابک، باز هم بابک
تا نبیند اهرمن سرخی او را زرد
تا نخواند از نگاهش درد
تا نه پندارد که پایان یافت این آورد
چهره را با خون ناب و تابناکش
ارغوانی کرد
و آنگاه ...
تا نیافتد پیش پای اهرمن
خود را به پشت انداخت
چشمها را بست
شهپر اندیشه را وا کرد
بال در بال همای عشق
گشت و گشت و گشت تا جان را
بر فراز قله سیمرغ پیدا کرد
هر طرف هر سو نگه افکند
یکسو #کورش #سیاوش #کاوه چون خورشید
سوی دیگر #رستم و #گردآفرید و #آرش و #جمشید
و با نورافکن امید
پیر توس و خیزش يعقوب را هم دید
و دیگر گاه...
بر لبانش خنجر لبخند
چشم در چشم هزاران بابک آزاد یا دربند
به آسودگی جان باخت
بابک اما خون بها پرداخت
و با این کارِ کارستان پرچم آزادگی را
بر بلند آسمان افراخت
او روانش را ز ننگ بندگی پرداخت
تا ز خشت جان پاک خویش
ایران ساخت
ایران ساخت
ایران ساخت.
بر روان و فروهر پاک #بابک_خرمدین❤️درود باد🌹🕯🌹
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿
🔴#_چـــکـــامـــه_پـــارســـی🎵
سروده زیبای #بابک_خرمدین🔥🕯🔥💚🤍❤️
از زندهیاد #سیاوش_کسرایی👍🕯🌹
دستهایش بسته بود از پشت
اما مشت جامهاش از جنس خون
و جامش از خمخانهی #زرتشت
خسته تن، جان در خطر، آزرده دل خاموش
مهر را در سینه میپرورد
کینه را در خویشتن میکشت
ارغوان دیدگانش
با شفقها و شقایقهای میهن
گفتگو میکرد:
تیرباران نگاهش بارگاه معتصم را
زیر و رو میکرد
دل به فرمان دلیری داشت
ترس را بیآبرو میکرد
اهرمن از خشم میلرزید
دژ دل و دژ خو و دژ آهنگ
بانگ زد، با واژههایی زشت و بیفرهنگ
ای سگ، ای زندیق
کامت چیست؟
ای موالی ای عجم
سودای خامت چیست؟
پس چرا از ما نمیترسی؟
پس چرا بر خود نمیلرزی؟
بابک اما رای دیگر داشت
کشتی اندیشه در دریای دیگر داشت
در نگاهش مرگ آسان مینمود اما
زندگی در ذهن او معنای دیگر داشت
زیر لب نجوای دیگر داشت
زنده باید بود و شادی کرد
مام بوم خویش را باید نگهبان بود
با پیام راستی
با مردمان بایست رادی کرد
اهرمن فریاد زد:
افشین چه میگوید؟
و افشین، آه افشین، وای افشین
آن گنهکار پریشان روزگار
شرمسار از برگ برگ خونی تاریخ
آن همان آکنده از هر گند،
آن همان بیریشه بیپیوند
شرمسار از کرده خود
سر به زیر افکند
اهرمن با تیز خندی گفت:
البابک هراسانا؟
و بابک آن گو نستوه
آن نستوه سبلان کوه
آن استوره بیگانه با اندوه
آن همان آیینه دار مزدک و مانی
خسته جان و مانده از نیرنگ و تزویر مسلمانی
چشم در چشم ستم فریاد زد:
بسیار آسانا !!
بار دیگر نعره زد تندیس استبداد
و پژواک خروشش رفت تا ژرفای عالم
که دستش را بزن، گرما
و دژخیم سیه بنیاد
همان مزدور ظلمت کامه بیداد
با یک ضربه از پهلو
چنان زد تا که خون فواره زد از پارهی بازو
تهم دل درهم کشید ابرو
سهم دل خر خنده زد بر او
اختران کی میبرند از یاد
آن شبی که شیون شمشیر
پیچید در بغداد
و بابک، آه بابک، باز هم بابک
تا نبیند اهرمن سرخی او را زرد
تا نخواند از نگاهش درد
تا نه پندارد که پایان یافت این آورد
چهره را با خون ناب و تابناکش
ارغوانی کرد
و آنگاه ...
تا نیافتد پیش پای اهرمن
خود را به پشت انداخت
چشمها را بست
شهپر اندیشه را وا کرد
بال در بال همای عشق
گشت و گشت و گشت تا جان را
بر فراز قله سیمرغ پیدا کرد
هر طرف هر سو نگه افکند
یکسو #کورش #سیاوش #کاوه چون خورشید
سوی دیگر #رستم و #گردآفرید و #آرش و #جمشید
و با نورافکن امید
پیر توس و خیزش يعقوب را هم دید
و دیگر گاه...
بر لبانش خنجر لبخند
چشم در چشم هزاران بابک آزاد یا دربند
به آسودگی جان باخت
بابک اما خون بها پرداخت
و با این کارِ کارستان پرچم آزادگی را
بر بلند آسمان افراخت
او روانش را ز ننگ بندگی پرداخت
تا ز خشت جان پاک خویش
ایران ساخت
ایران ساخت
ایران ساخت.
بر روان و فروهر پاک #بابک_خرمدین❤️درود باد🌹🕯🌹
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#_چـــکـــامـــه_پـــارســـی🎵
بسيار گل كه از كف من برده است ياد
اما من غمين
گل های ياد كس را پرپرنمیكنم
من مرگ هيچ عزيزی را
باور نمیكنم …
#سیاوش_کسرایی
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿
🔴#_چـــکـــامـــه_پـــارســـی🎵
بسيار گل كه از كف من برده است ياد
اما من غمين
گل های ياد كس را پرپرنمیكنم
من مرگ هيچ عزيزی را
باور نمیكنم …
#سیاوش_کسرایی
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#_چـــکـــامـــه_پـــارســـی🎵
💞 #سپندارمزگان در اشعار برخی از شاعران #ایرانزمین💚🤍❤️:
#سپندارمز پاسبان تو باد
ز خرداد روشنروان تو باد.
✍️ #فردوسی_توسی
چو خرم شد به شیرین جان خسرو
جهان میکرد عهد خرمی نو.
✍️ #نظامی_گنجوی
سپندارمز روز خیز ای نگار
سپند آر ما را و جام می آر.
می آر از پی آنکه بی می نشد
دلی شادمان و تنی شاد خوار.
سپند آر پی آنکه چشم بدان
بگرداند ایزد از این روزگار.
✍️ #مسعود_سعدسلمان
به شهریور اندر شوی شادخوار
کنی در سپندارمز کشت و کار.
✍️ #ملکالشعرا_بهار
روز اسپندارمزد ز اسفند ماه
دوستت دارم بگو با هر نگاه
دوستت دارم ز دریا بیشتر
از زمین و از کهکشانها بیشتر
دوستت دارم تو در جان منی
پارهای از جان ایران منی.
شاخهای گل پیش دلدارت ببر
بوسهای از گونهی یارت بخر
سیب سرخی هم فراهم آوریم
هر یکی یک بوسه بر رویش زنیم
کین نمادی گشته از اسفندگان
دوستت دارم فراوانتر ز جان.
دلبرم، ای ماه ایرانی نژاد
سرزمینت را مبر هرگز ز یاد
کین زمین جای سپند مهر بود
جای نیکویان روشن چهر بود
این چنین کن تا که چون بیمایگان
ره نپویی بر ره بیگانگان
سرزمیت را بکوش آباد کن
روز و شب از فر ایران یاد کن.
✍️ #سیاوش_تهرانی
سپندارمزگان بر تو فرخنده باد
ز شادی دل و جانت آکنده باد
ز بغدخت همواره مهر آفرین
به رامش دل و جان تو زنده باد
در این روز، ای بانوی پارسی
تو را بخت سالار و بد بنده باد
تو را زیست با شوی فرخنده خوی
بر اندازه باد و بر ازنده باد
سپندارمزگان که جشن زن است
لب مرد و زن هر دو پر خنده باد
در این جشن فرخنده، بیخ غمان
ز جان و دل هر دوان کنده باد
چو کندهست مرد و ستاکش زن است
خجسته (ستاک) و نکو کنده باد
هر آنکس که نشناخت ارج زنان
روانش نژند و تنش ژنده باد
هلا ای گرامی، گرانمایه زن
که مغز بد اندیش تو گنده باد
در این جشن(زروان) که نزد خدای
ز هر لغزشش پاک پرونده باد
بگوید بدین آریایی سرود
سپندارمز بر تو فرخنده باد.
✍️ #میرجلالالدین_کزازی🍷
جشن اسفند است و روزی خوش
کهن آیین نیک و شاد ایرانی
خاک در جنبش و زمین در جوش
جشن بانوی راد ایرانی
سال نو در کمین سال کهن
گاه جشن و زمان بیداریست
سبز پوشان خاک در راهند
زندگی در تن زمین جاریست
میستاییم و پاس میداریم
این کهن مام نرمخوی زمین
خاستگاه تمام آدمیان
ایرتن گاهوار مهر آیین
به جز آیین پاسداری خاک
سخن از روز زن بباید گفت
زان فروتن نماد زایش و مهر
شمع هر انجمن بباید گفت
خاک پر بار و بانوی دانا
از سپندارمز نشان دارد
مزدگیران فرا رسید و کنون
بر زنان شادی ارمغان آرد
زن نیکو به هر سرای که هست
شادی افزا و مجلس افروز است
آن وفا پیشهی نکو کردار
همچو خورشید تیرگی سوز است
با همه مهر و نازکیهایش
بار هستی به شانهها دارد
هر شرنگی به کام او ریزد
بهر آن چاره و دوا دارد
خاک و زن در جهان کج رفتار
تکیهگاه سپند انسانند
باد تا در پناه ایزد پاک
شاد زیوند و شادمان مانند.
✍️ #هما_ارژنگی🍷
یک گلی گفتا به زیبا دختری
ره مده بر خود که از گل برتری
هر کسی یک شاخه گل آرد بدست
شاد و خندان میشود چون بلبلی
گر روی در مجلسی یا محفلی
سرنشـین باشد در آن دسـته گلی
گفت آن دختر که من والاترم
از همه گل در جهان زیباترم
چون که آمد یک جوانی در میان
شیر مردی سررسید و گفت هان
هر دو دلدار بر و هر دو دلستان
یک به بلبل دیگری هر یک جوان
گل که در زیبایی عالم سر است
چهرهی دختر ز گل زیباتر است.
✍️ #اردشیر_ماندگاری
در ایران باستان گرفتند ایرانیان
به روز عشق جشن عاشقان
سپندارمزگان نهادند نامش که این
بشد جشن پیروزی عشق بر آز و کین
شمردند روزهای ماه را به سی
اهورا خوانند روز یک تا به سی
اهورا مزدا بود نام روز نخسـت
به دوم روز بهمن، اندیشه و تندرست
نهاندند نام روز سوم اردیبهـشت
بمعنای پاکی و راستی در سرشت
به چهارم روز نام شهریور گزیدند
به روز پنج سپندارمز را گشودند
سپندارمز جشن زمین و حب مادری
بورزد عشق بر کودکان چون گوهری
سپندارمز کنیه زمین و سرشت
نماد روز عشق بر زیبا و زشت
به هر ماه نام روز و ماه یکسان شدی
به شادی آن روز جشنی بر پا شدی
به ماه مهر همنام روز شانزده
گرفتند مهرگان جشن، بعد از پانزده
سپندارمز نماد زمین، چو نامیدند پنجم روز
مصادف به اسفند گردیدند آن ماه و روز
گرفتنـد جشن بزرگی دگر، که ایرانیان
خوش اندیشه و شاد زیستند چون قوم کیان
چنین بود که مردان در آن روزگار
به روز سپندارمز عاشق کردگار
به بانو دادند بوسه عشق، زینت و هدیه
به دختر عطا کرده از مهر پیرایهای مهدیه
به مهر و محبت، جشن و شادی در آن پردهها
در ایران باستان بود پایکوبی و رقصها
سـپندارمزگان گیرند آگاه ایرانیان
بیاموزند عشق را نه از غرب کز قوم کیان.
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿
🔴#_چـــکـــامـــه_پـــارســـی🎵
💞 #سپندارمزگان در اشعار برخی از شاعران #ایرانزمین💚🤍❤️:
#سپندارمز پاسبان تو باد
ز خرداد روشنروان تو باد.
✍️ #فردوسی_توسی
چو خرم شد به شیرین جان خسرو
جهان میکرد عهد خرمی نو.
✍️ #نظامی_گنجوی
سپندارمز روز خیز ای نگار
سپند آر ما را و جام می آر.
می آر از پی آنکه بی می نشد
دلی شادمان و تنی شاد خوار.
سپند آر پی آنکه چشم بدان
بگرداند ایزد از این روزگار.
✍️ #مسعود_سعدسلمان
به شهریور اندر شوی شادخوار
کنی در سپندارمز کشت و کار.
✍️ #ملکالشعرا_بهار
روز اسپندارمزد ز اسفند ماه
دوستت دارم بگو با هر نگاه
دوستت دارم ز دریا بیشتر
از زمین و از کهکشانها بیشتر
دوستت دارم تو در جان منی
پارهای از جان ایران منی.
شاخهای گل پیش دلدارت ببر
بوسهای از گونهی یارت بخر
سیب سرخی هم فراهم آوریم
هر یکی یک بوسه بر رویش زنیم
کین نمادی گشته از اسفندگان
دوستت دارم فراوانتر ز جان.
دلبرم، ای ماه ایرانی نژاد
سرزمینت را مبر هرگز ز یاد
کین زمین جای سپند مهر بود
جای نیکویان روشن چهر بود
این چنین کن تا که چون بیمایگان
ره نپویی بر ره بیگانگان
سرزمیت را بکوش آباد کن
روز و شب از فر ایران یاد کن.
✍️ #سیاوش_تهرانی
سپندارمزگان بر تو فرخنده باد
ز شادی دل و جانت آکنده باد
ز بغدخت همواره مهر آفرین
به رامش دل و جان تو زنده باد
در این روز، ای بانوی پارسی
تو را بخت سالار و بد بنده باد
تو را زیست با شوی فرخنده خوی
بر اندازه باد و بر ازنده باد
سپندارمزگان که جشن زن است
لب مرد و زن هر دو پر خنده باد
در این جشن فرخنده، بیخ غمان
ز جان و دل هر دوان کنده باد
چو کندهست مرد و ستاکش زن است
خجسته (ستاک) و نکو کنده باد
هر آنکس که نشناخت ارج زنان
روانش نژند و تنش ژنده باد
هلا ای گرامی، گرانمایه زن
که مغز بد اندیش تو گنده باد
در این جشن(زروان) که نزد خدای
ز هر لغزشش پاک پرونده باد
بگوید بدین آریایی سرود
سپندارمز بر تو فرخنده باد.
✍️ #میرجلالالدین_کزازی🍷
جشن اسفند است و روزی خوش
کهن آیین نیک و شاد ایرانی
خاک در جنبش و زمین در جوش
جشن بانوی راد ایرانی
سال نو در کمین سال کهن
گاه جشن و زمان بیداریست
سبز پوشان خاک در راهند
زندگی در تن زمین جاریست
میستاییم و پاس میداریم
این کهن مام نرمخوی زمین
خاستگاه تمام آدمیان
ایرتن گاهوار مهر آیین
به جز آیین پاسداری خاک
سخن از روز زن بباید گفت
زان فروتن نماد زایش و مهر
شمع هر انجمن بباید گفت
خاک پر بار و بانوی دانا
از سپندارمز نشان دارد
مزدگیران فرا رسید و کنون
بر زنان شادی ارمغان آرد
زن نیکو به هر سرای که هست
شادی افزا و مجلس افروز است
آن وفا پیشهی نکو کردار
همچو خورشید تیرگی سوز است
با همه مهر و نازکیهایش
بار هستی به شانهها دارد
هر شرنگی به کام او ریزد
بهر آن چاره و دوا دارد
خاک و زن در جهان کج رفتار
تکیهگاه سپند انسانند
باد تا در پناه ایزد پاک
شاد زیوند و شادمان مانند.
✍️ #هما_ارژنگی🍷
یک گلی گفتا به زیبا دختری
ره مده بر خود که از گل برتری
هر کسی یک شاخه گل آرد بدست
شاد و خندان میشود چون بلبلی
گر روی در مجلسی یا محفلی
سرنشـین باشد در آن دسـته گلی
گفت آن دختر که من والاترم
از همه گل در جهان زیباترم
چون که آمد یک جوانی در میان
شیر مردی سررسید و گفت هان
هر دو دلدار بر و هر دو دلستان
یک به بلبل دیگری هر یک جوان
گل که در زیبایی عالم سر است
چهرهی دختر ز گل زیباتر است.
✍️ #اردشیر_ماندگاری
در ایران باستان گرفتند ایرانیان
به روز عشق جشن عاشقان
سپندارمزگان نهادند نامش که این
بشد جشن پیروزی عشق بر آز و کین
شمردند روزهای ماه را به سی
اهورا خوانند روز یک تا به سی
اهورا مزدا بود نام روز نخسـت
به دوم روز بهمن، اندیشه و تندرست
نهاندند نام روز سوم اردیبهـشت
بمعنای پاکی و راستی در سرشت
به چهارم روز نام شهریور گزیدند
به روز پنج سپندارمز را گشودند
سپندارمز جشن زمین و حب مادری
بورزد عشق بر کودکان چون گوهری
سپندارمز کنیه زمین و سرشت
نماد روز عشق بر زیبا و زشت
به هر ماه نام روز و ماه یکسان شدی
به شادی آن روز جشنی بر پا شدی
به ماه مهر همنام روز شانزده
گرفتند مهرگان جشن، بعد از پانزده
سپندارمز نماد زمین، چو نامیدند پنجم روز
مصادف به اسفند گردیدند آن ماه و روز
گرفتنـد جشن بزرگی دگر، که ایرانیان
خوش اندیشه و شاد زیستند چون قوم کیان
چنین بود که مردان در آن روزگار
به روز سپندارمز عاشق کردگار
به بانو دادند بوسه عشق، زینت و هدیه
به دختر عطا کرده از مهر پیرایهای مهدیه
به مهر و محبت، جشن و شادی در آن پردهها
در ایران باستان بود پایکوبی و رقصها
سـپندارمزگان گیرند آگاه ایرانیان
بیاموزند عشق را نه از غرب کز قوم کیان.
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
و صد البته که وقتی اعراب حاکم به حاجی فیروز نگاه میکردند متوجه داستان پشت پرده حاجی فیروز نمیشدند و ایرانیان با خیال راحت در جلوی چشم اعراب مرگ خلیفهیشان عُمَر را جشن میگرفتند و میرقصیدند به ریش اعراب و عُمَرشان میخندیدند.
از محبوبیت زیاد شخصیت حاجی فیروز در سرتاسر ایران که تا امروز هم بهجا مانده است روشن میشود که فیروز نهاوندی به خاطر کشتن عُمَر در زمان خودش چه محبوبیت بزرگی میان ایرانیان داشته است و چقدر دل ایرانیان را شاد کرده است.
در نهایت باید گفت که #فیروز_نهاوندی یکی از بزرگترین #قهرمانان_ملی_ایران است و اگر در گذشتههای دور نیاکان(:اجداد) ما از ترس اعراب مهاجم ناچار بودند شخصیت جدی فیروز نهاوندی را بهصورت کمدی و دلقک دربیاورند. اینک وظیفه ملی ماست که پس از ۱۴۰۰سال دوباره این شخصیت ملی و قهرمان بزرگ کشورمان را از حالت طنز و دلقک خارج کنیم و بهگونه یک #قهرمان_بزرگ_ملی مورد سپاس و بزرگداشت قرار دهیم.
#جشن_نوروز و #پاپا_نوروز💚🤍❤️
ویژگیهای#پاپا_نوروز:
مو و ریش سپید بلند
کمربند ابریشمی آبی
گیوه تخت نازک
شلوار کتان
کلاه نمدی
شال سپید
است.
او از میان کوه راه میافتد و عصا بدست میآید بهسوی درواز شهر و روستا.
داستان پاپا نوروز و ننه سرما، از افسانههای نمادین گزار سال کهنه به سال نو است.
پیرمرد دانا پاپا نوروز به دیدار پیرزنی میرود بهنام ننه سرما که بهگونهای بانوی پاپا نوروز شمرده میشود. بر پایه افسانههای گفتاری، ننه سرما در درازای سال تنها در این شب است که میتواند پاپا نوروز را ببیند. پس از این شب، ننه سرما، پاپا نوروز را وا مینهد و به راه خود میرود تا در سال آینده این دو باز در همین شب یکدیگر را دیدار کنند.
بازگفت دیگری از این داستان که میگوید ننه سرما، در نخستین روز بهار هر سال، چشم بهراه پاپا نوروز میشود تا او را ببیند هرآینه پیش از آمادن او از خستگی خوابش میبرد و پس از بیدار شدن درمییابد که پاپا نوروز آمده و رفته است.
عمو فیروز با گیوه بر پا و جامه سرخ بر تن و چهرهای سیاه شده و دایرهای در دست سروده و ترانههایی را با واژگان شکسته در کوچه و خیابان میخواند.
#مهرداد_بهار، نویسنده و پژوهشگرِ ایرانی مینویسند:
عمو فیروز وابسته به جشنهای #سیاوش است. گمان میرود که این چهره، برگرفته از یکی از استورههای تموز، ایزدِ کشاورزی و چارپایان، در میانرودان باستان باشد. چهره سیاه شده عمو فیروز، گویای بازآمدنِ او از سرزمینِ مردگان است و جامه سرخِ او، نشان از خونِ سیاوش دارد. واژه سیاوش میتواند به معنیِ «مردِ سیاه» یا «سیاهرخ» باشد.
---
#کتایون_مزداپور استورهشناس و استاد زبانهای باستانی مینویسند:
ترجمه لوحی اکدی تاییدی بر ایده و گفته مهرداد بهار است.
در آن لوح چنین آمده که دوموزی (شوهرِ ایزد تموز) در نیمی از سال با جامه سرخ و در حال نواختن دایرهزنگی، دنبک، ساز و نیلبک، به دنیای زیر زمین رفته تا همسر خود را بازگرداند و این سرگذشت گویای آغاز دوباره باروری بر زمین است.
---
زنده یاد دکتر #ناصر_انقطاع نویسنده، پژوهشگر و مورخ ایرانی مینویسند:
فرق میان عمو نوروز و حاجی فیروز چیست؟
نخست اینکه عمو نوروز نادرست است و باید بابا(پاپا) نوروز گفت.
دوم اینکه واژه بابا در آغاز پاپا بوده است و پاپا در پارسی میانی و کهن در کاربرد پدر بزرگ بهکار میرفت و هنگامیکه تازیان مسلمان به ایران تاختند چون نمیتوانستند بندواژه و وات «پ» را تلفظ کنند و بهکار ببرند بهجای پاپا بابا گفتند و ایرانیها نیز بابا نوروز گفتند که دشواری چندانی ندارد.
ولی از آغاز زنجیره قاجاریان گروهی تازی پرداز از آن میان آخوندها گفتند: اگر بگوییم بابا نوروز اهانت به مادرانمان میشود باید عمو گفت!
این یک بهانهی خندهآور و بیپایهای است.
و اما دربارهی جدایی میان بابا نوروز و عمو فیروز.
پاپا نوروز نماد و پایه آیین نوروزی نماد خرد، مهربانی، پختگی، جاودانی و زندگی دراز است. بهگفتهی دیگر ستون راستین آیینهای نوروزی است.
همین واژه پاپا نوروز است که اروپاییان از ما گرفتند و پاپانوئل را ساخته و پدید آوردهاند.
حاجی فیروز یکی از بخشهای آیین بزرگ نوروزی ما شده که این نام حاجی فیروز پس از تاختن تازیان مسلمان به ایران پدید آمد زیرا رسم بَردهداری با اسلام به سرزمینمان ایران آمد.
#پاینده_ایران
#آرمان_ماایرانشهر_ماست
#برایدوستاتونارسالکنید
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
از محبوبیت زیاد شخصیت حاجی فیروز در سرتاسر ایران که تا امروز هم بهجا مانده است روشن میشود که فیروز نهاوندی به خاطر کشتن عُمَر در زمان خودش چه محبوبیت بزرگی میان ایرانیان داشته است و چقدر دل ایرانیان را شاد کرده است.
در نهایت باید گفت که #فیروز_نهاوندی یکی از بزرگترین #قهرمانان_ملی_ایران است و اگر در گذشتههای دور نیاکان(:اجداد) ما از ترس اعراب مهاجم ناچار بودند شخصیت جدی فیروز نهاوندی را بهصورت کمدی و دلقک دربیاورند. اینک وظیفه ملی ماست که پس از ۱۴۰۰سال دوباره این شخصیت ملی و قهرمان بزرگ کشورمان را از حالت طنز و دلقک خارج کنیم و بهگونه یک #قهرمان_بزرگ_ملی مورد سپاس و بزرگداشت قرار دهیم.
#جشن_نوروز و #پاپا_نوروز💚🤍❤️
ویژگیهای#پاپا_نوروز:
مو و ریش سپید بلند
کمربند ابریشمی آبی
گیوه تخت نازک
شلوار کتان
کلاه نمدی
شال سپید
است.
او از میان کوه راه میافتد و عصا بدست میآید بهسوی درواز شهر و روستا.
داستان پاپا نوروز و ننه سرما، از افسانههای نمادین گزار سال کهنه به سال نو است.
پیرمرد دانا پاپا نوروز به دیدار پیرزنی میرود بهنام ننه سرما که بهگونهای بانوی پاپا نوروز شمرده میشود. بر پایه افسانههای گفتاری، ننه سرما در درازای سال تنها در این شب است که میتواند پاپا نوروز را ببیند. پس از این شب، ننه سرما، پاپا نوروز را وا مینهد و به راه خود میرود تا در سال آینده این دو باز در همین شب یکدیگر را دیدار کنند.
بازگفت دیگری از این داستان که میگوید ننه سرما، در نخستین روز بهار هر سال، چشم بهراه پاپا نوروز میشود تا او را ببیند هرآینه پیش از آمادن او از خستگی خوابش میبرد و پس از بیدار شدن درمییابد که پاپا نوروز آمده و رفته است.
عمو فیروز با گیوه بر پا و جامه سرخ بر تن و چهرهای سیاه شده و دایرهای در دست سروده و ترانههایی را با واژگان شکسته در کوچه و خیابان میخواند.
#مهرداد_بهار، نویسنده و پژوهشگرِ ایرانی مینویسند:
عمو فیروز وابسته به جشنهای #سیاوش است. گمان میرود که این چهره، برگرفته از یکی از استورههای تموز، ایزدِ کشاورزی و چارپایان، در میانرودان باستان باشد. چهره سیاه شده عمو فیروز، گویای بازآمدنِ او از سرزمینِ مردگان است و جامه سرخِ او، نشان از خونِ سیاوش دارد. واژه سیاوش میتواند به معنیِ «مردِ سیاه» یا «سیاهرخ» باشد.
---
#کتایون_مزداپور استورهشناس و استاد زبانهای باستانی مینویسند:
ترجمه لوحی اکدی تاییدی بر ایده و گفته مهرداد بهار است.
در آن لوح چنین آمده که دوموزی (شوهرِ ایزد تموز) در نیمی از سال با جامه سرخ و در حال نواختن دایرهزنگی، دنبک، ساز و نیلبک، به دنیای زیر زمین رفته تا همسر خود را بازگرداند و این سرگذشت گویای آغاز دوباره باروری بر زمین است.
---
زنده یاد دکتر #ناصر_انقطاع نویسنده، پژوهشگر و مورخ ایرانی مینویسند:
فرق میان عمو نوروز و حاجی فیروز چیست؟
نخست اینکه عمو نوروز نادرست است و باید بابا(پاپا) نوروز گفت.
دوم اینکه واژه بابا در آغاز پاپا بوده است و پاپا در پارسی میانی و کهن در کاربرد پدر بزرگ بهکار میرفت و هنگامیکه تازیان مسلمان به ایران تاختند چون نمیتوانستند بندواژه و وات «پ» را تلفظ کنند و بهکار ببرند بهجای پاپا بابا گفتند و ایرانیها نیز بابا نوروز گفتند که دشواری چندانی ندارد.
ولی از آغاز زنجیره قاجاریان گروهی تازی پرداز از آن میان آخوندها گفتند: اگر بگوییم بابا نوروز اهانت به مادرانمان میشود باید عمو گفت!
این یک بهانهی خندهآور و بیپایهای است.
و اما دربارهی جدایی میان بابا نوروز و عمو فیروز.
پاپا نوروز نماد و پایه آیین نوروزی نماد خرد، مهربانی، پختگی، جاودانی و زندگی دراز است. بهگفتهی دیگر ستون راستین آیینهای نوروزی است.
همین واژه پاپا نوروز است که اروپاییان از ما گرفتند و پاپانوئل را ساخته و پدید آوردهاند.
حاجی فیروز یکی از بخشهای آیین بزرگ نوروزی ما شده که این نام حاجی فیروز پس از تاختن تازیان مسلمان به ایران پدید آمد زیرا رسم بَردهداری با اسلام به سرزمینمان ایران آمد.
#پاینده_ایران
#آرمان_ماایرانشهر_ماست
#برایدوستاتونارسالکنید
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity