🔴#در خیالاتی که هرگز ،بوی اندام تو نیست ..
من چرا با ذهن درگیرم تورا یک بند تماشا میکنم ..
من خیالم را به بوی پیرهنت میبافم و
روز و شبها را زلیخا وار ، نگاهت میکنم..
#کتایون_اسکندری
@Bookirancity
من چرا با ذهن درگیرم تورا یک بند تماشا میکنم ..
من خیالم را به بوی پیرهنت میبافم و
روز و شبها را زلیخا وار ، نگاهت میکنم..
#کتایون_اسکندری
@Bookirancity
🔴#تو_شدی هر غزل از شعر و خدا میداند ..
من دیوانه ، شدم شاعر دیوان غزل
#کتایون_اسکندری
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
@Bookirancity
من دیوانه ، شدم شاعر دیوان غزل
#کتایون_اسکندری
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
@Bookirancity
🔴#گشسب (مخفف گشنسپ) به معنی “بانوی دارنده اسب نر” است که در جنگاوری هیچ کس یارای مقاومت با او را نداشت. بانو گُشنــسب دختر رستم و همسر “گیو” که نام وی در برزو نامه و بهمن نامه بسیار آمده است. یکی از مشهور ترین حکایت های او نبرد سگانه فرامرز، رستم و بانو گشنسب است که در هنگام کشتی پهلوانان را به خاک می افکند، دلیری این بانوی ایرانی مشهور است. او منظومه ای نیز بنام خود دارد که هم اکنون نسخه ای از آن در کتابخانه ملی پارسی و در کتابخانه ملی بریتانیا موجود است.شهین سراج، پژوهشگر ادب و تاریخ : اگر بخواهیم ارزش پهلوانی دختر رستم را باز بکنیم ارزش حماسی و نقش حماسی این دختر از جایی شروع میشود که بهمن اسفندیار به کینهتوزی خون اسفندیار به سیستان حمله میکند و زال را در قفس میاندازد و با فرامرز، پسر رستم جنگ میکند و عاقبت او را بر دار میزند. تنها کسی که در خاندان رستم در برابر بهمن حقیقتاً یک مقامت نظامی نشان میدهد و از آن باورهای رستم دفاع میکند به نظر من بانو گشنسب است. او است که این نبرد را ادامه میدهد و مانند پدرش که همیشه حامی پادشاهان ایران بوده ولی هیچوقت سر فرود نیاورد. زربانو سردار جنگجوی ایرانی و دختر رستم و خواهر بانو گشنسب. او در سوارکاری زبده بوده است و در نبردها دلاوریهای بسیار از خود نشان داده است. تاریخ نام او را جنگجویی که آزاد کننده زال، آذربرزین و تخوار از زندان بوده است ثبت کرد.
🔴#کتایون
دختر قیصر روم همسر گشتاسب شاه و مادر اسفندیار و یکی از اولین کسانی که کیش زرتشت را پذیرفت. موقعی که اسفندیار به دستور گشتاسب می خواست به جنگ رستم برود کتایون به سختی با رفتن او مخالف بود و او #بخردانه پند داد ولی اسفندیار نپذیرفت و در جنگ با رستم کور و سپس کشته شد و کتایون با غم و دردی جانکاه به سوگ فرزند نشست.
🔴#پوراندخت و #آزرمیــدخت
#پوراندخت شاهنشاه ایران در زمان ساسانی بود و زنی بود که بر بیش از ۱۰ کشور آسیایی پادشاهی میکرد. او پس از اردشیر شیرویه به عنوان بیست و پنجمین پادشاه ساسانی بر اریکه شاهنشاهی ایران نشست و فرامانروایی نمود. پوران خسرو منظور پوراندخت دختر خسرو پرویز است که زنی با کفایت و خردمند بود ولی متأسفانه به علت وضع آشفته و نابسامان آن دوران و جنگهای طولانی ایران و روم در زمان خسرو پرویز و نفوذ دین مزدک و نارضایی مردم از وضع موجود و در یکی از دشوارترین شرایط تاریخی ایران حکومت کشور را چند ماهی در اختیار داشت و پس از مرگ او حکومت به #آزرمدخت رسید .م8لکه آزرمی دخت، آزرم، آزرمی، (۶۳۰م یا ۶۳۱م) (به معنی دختر پیر نشدنی) شاهنشاه زن ایرانی و سی و دومین شاهنشاه ساسانی، دختر خسروپرویز پسر هرمز پسر انوشیروان ملقبهٔ به عادله که پس از خواهر خویش پوراندخت لشکریان او را در تیسفون بپادشاهی برداشتند. فرمانرواى خراسان، سپهبد فرخهرمز که یکى از مدعیان جدى سلطنت بود، ملکه را به همسرى خواست. در حالی که آزرمىدخت علناً وعدهى ازدواج به او داد، در نهان تدارک قتلش را دید (بنا به فرهنگ معین چون “آزرمیدخت نمیتوانست علنا مخالفت کند”). رستم، پسر فرخهرمزد، به خونخواهى پدرش لشکر به پایتخت کشید و پس از سرنگونی آزرمىدخت، ملکهٔ ساسانی را نابینا کرد. آزرمی دخت چهار ماه پادشاهی کرد. از کیفیت وفات این ملکه اطلاعی در دست نیست.پاره ای از اشعار حکیم #فردوسی در باره ی پوران دخت و آزرم دخت:
یکی دختری بود پوران بنام
چو زن شاه شد کارها گشت خام
بزرگان برو گوهر افشاندند
بران تخت شاهیش بنشاندند
چنین گفت پس دخت پوران که من نخواهم پراگندن انجمن
کسی راکه درویش باشد ز گنج
توانگر کنم تانماند به رنج
مبادا ز گیتی کسی مستمند
که از درد او بر من آید گزند
ز کشور کنم دور بدخواه را
بر آیین شاهان کنم گاه را
یکی دخت دیگر بد آزرم نام
ز تاج بزرگان رسیده به کام
بیامد به تخت کیان برنشست
گرفت این جهان جهان رابه دست
نخستین چنین گفت کای بخردان
جهان گشته و کار کرده ردان
همه کار بر داد و آیین کنیم
کزین پس همه خشت بالین کنیم
ر آنکس که باشد مرا دوستدار
چنانم مر او را چو پروردگار
کس کو ز پیمان من بگذرد
بپیچید ز آیین و راه خرد
🔴#هلاله – همای چهر آزاد
پادشاه زن ایرانی که به گفته کتاب دینی و تاریخی (۳۹۱ یشتا ۲۷۴+۱ یشتا ۲) در زمان کیانیان بر اریکه شاهنشاهی ایران نشست. از او به عنوان هفتـــمین پادشاه کیانی یاد شده است که نامش را “همای چهر آزاد” و “همای وهمون” نیز گفته اند. او مادر داراب بود و پس از “وهومن سپندداتان” بر تخت شاهنشاهی ایران نشست. وی با زیبایی تمام سی سال پادشاه ایران بود. نوشتارها زیادی درباره رفتار و کردار او یادشده که او در مدت سی سال پادشاهیش هرگز خطائی نکرده و مردمان در زمان او همواره در آسایش و سلامت زندگی میکرده اند.
🔴#کتایون
دختر قیصر روم همسر گشتاسب شاه و مادر اسفندیار و یکی از اولین کسانی که کیش زرتشت را پذیرفت. موقعی که اسفندیار به دستور گشتاسب می خواست به جنگ رستم برود کتایون به سختی با رفتن او مخالف بود و او #بخردانه پند داد ولی اسفندیار نپذیرفت و در جنگ با رستم کور و سپس کشته شد و کتایون با غم و دردی جانکاه به سوگ فرزند نشست.
🔴#پوراندخت و #آزرمیــدخت
#پوراندخت شاهنشاه ایران در زمان ساسانی بود و زنی بود که بر بیش از ۱۰ کشور آسیایی پادشاهی میکرد. او پس از اردشیر شیرویه به عنوان بیست و پنجمین پادشاه ساسانی بر اریکه شاهنشاهی ایران نشست و فرامانروایی نمود. پوران خسرو منظور پوراندخت دختر خسرو پرویز است که زنی با کفایت و خردمند بود ولی متأسفانه به علت وضع آشفته و نابسامان آن دوران و جنگهای طولانی ایران و روم در زمان خسرو پرویز و نفوذ دین مزدک و نارضایی مردم از وضع موجود و در یکی از دشوارترین شرایط تاریخی ایران حکومت کشور را چند ماهی در اختیار داشت و پس از مرگ او حکومت به #آزرمدخت رسید .م8لکه آزرمی دخت، آزرم، آزرمی، (۶۳۰م یا ۶۳۱م) (به معنی دختر پیر نشدنی) شاهنشاه زن ایرانی و سی و دومین شاهنشاه ساسانی، دختر خسروپرویز پسر هرمز پسر انوشیروان ملقبهٔ به عادله که پس از خواهر خویش پوراندخت لشکریان او را در تیسفون بپادشاهی برداشتند. فرمانرواى خراسان، سپهبد فرخهرمز که یکى از مدعیان جدى سلطنت بود، ملکه را به همسرى خواست. در حالی که آزرمىدخت علناً وعدهى ازدواج به او داد، در نهان تدارک قتلش را دید (بنا به فرهنگ معین چون “آزرمیدخت نمیتوانست علنا مخالفت کند”). رستم، پسر فرخهرمزد، به خونخواهى پدرش لشکر به پایتخت کشید و پس از سرنگونی آزرمىدخت، ملکهٔ ساسانی را نابینا کرد. آزرمی دخت چهار ماه پادشاهی کرد. از کیفیت وفات این ملکه اطلاعی در دست نیست.پاره ای از اشعار حکیم #فردوسی در باره ی پوران دخت و آزرم دخت:
یکی دختری بود پوران بنام
چو زن شاه شد کارها گشت خام
بزرگان برو گوهر افشاندند
بران تخت شاهیش بنشاندند
چنین گفت پس دخت پوران که من نخواهم پراگندن انجمن
کسی راکه درویش باشد ز گنج
توانگر کنم تانماند به رنج
مبادا ز گیتی کسی مستمند
که از درد او بر من آید گزند
ز کشور کنم دور بدخواه را
بر آیین شاهان کنم گاه را
یکی دخت دیگر بد آزرم نام
ز تاج بزرگان رسیده به کام
بیامد به تخت کیان برنشست
گرفت این جهان جهان رابه دست
نخستین چنین گفت کای بخردان
جهان گشته و کار کرده ردان
همه کار بر داد و آیین کنیم
کزین پس همه خشت بالین کنیم
ر آنکس که باشد مرا دوستدار
چنانم مر او را چو پروردگار
کس کو ز پیمان من بگذرد
بپیچید ز آیین و راه خرد
🔴#هلاله – همای چهر آزاد
پادشاه زن ایرانی که به گفته کتاب دینی و تاریخی (۳۹۱ یشتا ۲۷۴+۱ یشتا ۲) در زمان کیانیان بر اریکه شاهنشاهی ایران نشست. از او به عنوان هفتـــمین پادشاه کیانی یاد شده است که نامش را “همای چهر آزاد” و “همای وهمون” نیز گفته اند. او مادر داراب بود و پس از “وهومن سپندداتان” بر تخت شاهنشاهی ایران نشست. وی با زیبایی تمام سی سال پادشاه ایران بود. نوشتارها زیادی درباره رفتار و کردار او یادشده که او در مدت سی سال پادشاهیش هرگز خطائی نکرده و مردمان در زمان او همواره در آسایش و سلامت زندگی میکرده اند.
🔴#چکامه_پارسی
ای که در جان من و با من و همراه منی ....
کاش در فلسفه روح و روانم باشی ...
تو چه در عرض زمین و چه دراین وادی عشق
کاش در منطق احساس و نگاهم باشی...
#کتایون_عزیز
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
@Bookirancity
ای که در جان من و با من و همراه منی ....
کاش در فلسفه روح و روانم باشی ...
تو چه در عرض زمین و چه دراین وادی عشق
کاش در منطق احساس و نگاهم باشی...
#کتایون_عزیز
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
@Bookirancity
🔴#چکامه_پارسی
پشت اون دیوار خشتی ،بر لب ایوان خونه یادته؟
قل قل قلیون ،گرامافون ،تراس قهوه خونه یادته؟
خنده و دیوونه بازی ،بوسه های مشترک...
چنگ و تنبور،پاکت سیگار فراوون یادته؟
میزدی آهنگ و من رقاص هر سازت شدم
اخه اون دیوونه بازیهای خاتون یادته؟
پشت هم ..خنده به هرصورت که بود
صورتی با قرص مهتاب و همایون یادته؟
می نشستم ،می نشستی! با خودت پیدا نبود!!
زیرسقف قهوه خونه قصه ی لیلی و مجنون یادته؟
مستی و دیوونگی ها ماجرای ما دوتا
مستی و دیوونگی های دوتامون یادته؟
بعد تو این قصه ها افسانه شد...
بسته قرصی شد مسّکن قصه ی آوارگیمون یادته....؟؟
#کتایون_عزیزمان🌸🍂
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
@Bookirancity
پشت اون دیوار خشتی ،بر لب ایوان خونه یادته؟
قل قل قلیون ،گرامافون ،تراس قهوه خونه یادته؟
خنده و دیوونه بازی ،بوسه های مشترک...
چنگ و تنبور،پاکت سیگار فراوون یادته؟
میزدی آهنگ و من رقاص هر سازت شدم
اخه اون دیوونه بازیهای خاتون یادته؟
پشت هم ..خنده به هرصورت که بود
صورتی با قرص مهتاب و همایون یادته؟
می نشستم ،می نشستی! با خودت پیدا نبود!!
زیرسقف قهوه خونه قصه ی لیلی و مجنون یادته؟
مستی و دیوونگی ها ماجرای ما دوتا
مستی و دیوونگی های دوتامون یادته؟
بعد تو این قصه ها افسانه شد...
بسته قرصی شد مسّکن قصه ی آوارگیمون یادته....؟؟
#کتایون_عزیزمان🌸🍂
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
@Bookirancity
🔴#چکامه_پارسی
تو که احساس مرا فرق سرم کوبیدی
کاش از اول به تنم سخت نمیبوسیدی
من اگرگرم نوازش به تو میبودم پس
تو چرا دامن من سخت گرفتی که برو،پوسیدی
منو احساس دلم بدشکست یکجا مرد
عشق پوسیده مرا مثل شراب نوشیدی
عشق پوسیده تورا مست چنان کرد که تو
غافل از عقل سلیم برسرمن کوبیدی
حال با اینهمه احساس حقیرم چه کنم ؟
تو به ان رنگ ندادی و ولی برسر دل شوریدی...
#کتایون_عزیزمان🌸🍂
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
@Bookirancity
تو که احساس مرا فرق سرم کوبیدی
کاش از اول به تنم سخت نمیبوسیدی
من اگرگرم نوازش به تو میبودم پس
تو چرا دامن من سخت گرفتی که برو،پوسیدی
منو احساس دلم بدشکست یکجا مرد
عشق پوسیده مرا مثل شراب نوشیدی
عشق پوسیده تورا مست چنان کرد که تو
غافل از عقل سلیم برسرمن کوبیدی
حال با اینهمه احساس حقیرم چه کنم ؟
تو به ان رنگ ندادی و ولی برسر دل شوریدی...
#کتایون_عزیزمان🌸🍂
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
@Bookirancity
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#میراث_سرزمینم
#مهربانو_درشاهنامه
از مجموعه سیمای زن در شعر #پارسی
Written in persian
این مطلب بیشتر برای کسانی هست که شاهکار فردوسی و خود او را زن ستیز می دانند.
مطلب را با این بیت از شاهنامه آغاز میکنم:
چو فرزند را باشد آیین و فر
گرامی به دل بر چه ماده چه نر.
(یعنی که فرزند اگر دارای بزرگی و بزگ منشی باشد فرقی نمیکند که دختر باشد یا پسر)
شاید همین یک بیت برای این گروه کافی باشد اما ادامه میدهم. #فردوسی از زبان خودش در وصف تهمینه چنین میگوید:
روانش خِرَد بود و تن جان ِ پاک
تو گفتی که بهره ندارد ز خاک.
(یعنی که این بانو چنان پاک و والا و اندیشمند بود، انگار که از خاک آفریده نشده است)
در وصف همسرش در داستان #بیژن و #منیژه چنین میگوید:
بدان تنگی اندر بجستم ز جای
یکی مهربان بودم اندر سرای.
خروشیدم و خواستم زو چراغ
برفت آن بت مهربانم ز باغ.
مرا گفت شمعت چه باید همی
شب تیره خوابت نیاید همی
بدو گفتم ای بت، نیم مرد خواب
یکی شمع پیش آر چون آفتاب.
دوباره از زبان خود در وصف #گردآفرید میگوید:
زنی بود برسان گُردی سوار
همیشه به جنگ اندرون نامدار
کجا نام او بود گردآفرید
زمانه ز مادر چنین ناورید.
فرود آمد از دژ به کردار شیر
کمر بر میان بادپایی به زیر
به پیش سپاه اندر آمد چو گرد
چو رعد خروشان یکی ویله کرد.
و این تعاریف و توصیفات همچنان درباره #گردآفرید از زبان #فردوسی در همه داستان ادامه دارد.
و یا در داستان #سیاوش، پیران به #افراسیاب هشدار میدهد که مراقب ایرانیان باشد چون اگر حمله کند، زنان ایران هم چون شیر خواهند شد و افراسیاب را داغدیده خواهند کرد و در توران احدی زنده نخواهد ماند:
که گر گیو و خسرو به ایران شوند
زنان اندر ایران چو شیران شوند
نماند برین بوم و بر خاک و آب
وزین ، داغ دل گردد افراسیاب.
و یا در گفتاری، #گیو با #فرنگیس چنین محترمانه با #فرنگیس سخن میگوید:
بدو گفت: گیو، ای مه بانوان
چرا رنجه کردی بدینسان روان؟
در داستان #رستم و #اسفندیار، داستان از آنجا آغاز میشود که #اسفندیار شبی مست به خانه میآید و به مادرش میگوید که برای تصاحب تاج و تخت از پدرش، میخواهد به جنگ با #رستم برود.
#کتایون او را پند و اندرز میدهد و تلاش میکند که او را از این تصمیم باز دارد، اما #اسفنديار مست در پاسخ مادر چنین میگوید:
که پیش زنان راز هرگز مگوی
چو گویی سخن بازیابی بکوی
مکن هیچ کاری به فرمان زن
که هرگز نبینی زنی رای زن
این ابیات را ایران ستیزان، عَلم کرده و میگویند این نظر فردوسی است به زن.
نه جانم. این نظر فردوسی نیست. نظر
اسفنديار است به زنان.
اتفاقن در همین داستان، فردوسی از زبان خود، خرد و دانایی #کتایون را آفرین میگوید و با او در مرگ فرزندش، سوگواری میکند.
داستان نشان میدهد که پند و اندرز #مادر به #اسفنديار درست بوده است و اسفندیار اشتباه میکرده است.
در واقع همه ابیاتی که این افراد به عنوان زن ستیزی، مثال میآورند، همه تک به تک داستانی با خود دارند که از زبان شخصیتها گفته شده برای شرح ماجرا.
این داستانها را باید خواند تا به حقیقت داستان پی برد.
شاهنامه داستان زندگی آدمهاست. شرح زنان خوب و زنان بد، شرح مردان خوب و مردان بد. شرح خصایص خوب و بد آدمها.
در شاهنامه همانگونه که مرد خوب داریم، مرد بد هم داریم. آدمها در شاهنامه گاهی خوب هستند و گاهی بد. نمونه آنها در زنان یکی #سودابه است و در مردان #رستم.
#سودابه زمانی خوب است و زمانی دیگر بد و فریبکار. #رستم هم همینگونه.
و نکته شگفت اینکه #سودابه به دست #رستم کشته میشود و #رستم به دست برادرش و خیانت برادرش.
در شاهنامه برادر #رستم، #شغاد از حقیرترین انسانهاست.
سخن درباره نقش زن در شاهنامه بسیار است و ما به همین بسنده میکنیم. بهتر است شما نیز شاهنامه را بخوانید.
#پاینده_ایران
#آرمان_ماایرانشهر_ماست
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿
🔴#میراث_سرزمینم
#مهربانو_درشاهنامه
از مجموعه سیمای زن در شعر #پارسی
Written in persian
این مطلب بیشتر برای کسانی هست که شاهکار فردوسی و خود او را زن ستیز می دانند.
مطلب را با این بیت از شاهنامه آغاز میکنم:
چو فرزند را باشد آیین و فر
گرامی به دل بر چه ماده چه نر.
(یعنی که فرزند اگر دارای بزرگی و بزگ منشی باشد فرقی نمیکند که دختر باشد یا پسر)
شاید همین یک بیت برای این گروه کافی باشد اما ادامه میدهم. #فردوسی از زبان خودش در وصف تهمینه چنین میگوید:
روانش خِرَد بود و تن جان ِ پاک
تو گفتی که بهره ندارد ز خاک.
(یعنی که این بانو چنان پاک و والا و اندیشمند بود، انگار که از خاک آفریده نشده است)
در وصف همسرش در داستان #بیژن و #منیژه چنین میگوید:
بدان تنگی اندر بجستم ز جای
یکی مهربان بودم اندر سرای.
خروشیدم و خواستم زو چراغ
برفت آن بت مهربانم ز باغ.
مرا گفت شمعت چه باید همی
شب تیره خوابت نیاید همی
بدو گفتم ای بت، نیم مرد خواب
یکی شمع پیش آر چون آفتاب.
دوباره از زبان خود در وصف #گردآفرید میگوید:
زنی بود برسان گُردی سوار
همیشه به جنگ اندرون نامدار
کجا نام او بود گردآفرید
زمانه ز مادر چنین ناورید.
فرود آمد از دژ به کردار شیر
کمر بر میان بادپایی به زیر
به پیش سپاه اندر آمد چو گرد
چو رعد خروشان یکی ویله کرد.
و این تعاریف و توصیفات همچنان درباره #گردآفرید از زبان #فردوسی در همه داستان ادامه دارد.
و یا در داستان #سیاوش، پیران به #افراسیاب هشدار میدهد که مراقب ایرانیان باشد چون اگر حمله کند، زنان ایران هم چون شیر خواهند شد و افراسیاب را داغدیده خواهند کرد و در توران احدی زنده نخواهد ماند:
که گر گیو و خسرو به ایران شوند
زنان اندر ایران چو شیران شوند
نماند برین بوم و بر خاک و آب
وزین ، داغ دل گردد افراسیاب.
و یا در گفتاری، #گیو با #فرنگیس چنین محترمانه با #فرنگیس سخن میگوید:
بدو گفت: گیو، ای مه بانوان
چرا رنجه کردی بدینسان روان؟
در داستان #رستم و #اسفندیار، داستان از آنجا آغاز میشود که #اسفندیار شبی مست به خانه میآید و به مادرش میگوید که برای تصاحب تاج و تخت از پدرش، میخواهد به جنگ با #رستم برود.
#کتایون او را پند و اندرز میدهد و تلاش میکند که او را از این تصمیم باز دارد، اما #اسفنديار مست در پاسخ مادر چنین میگوید:
که پیش زنان راز هرگز مگوی
چو گویی سخن بازیابی بکوی
مکن هیچ کاری به فرمان زن
که هرگز نبینی زنی رای زن
این ابیات را ایران ستیزان، عَلم کرده و میگویند این نظر فردوسی است به زن.
نه جانم. این نظر فردوسی نیست. نظر
اسفنديار است به زنان.
اتفاقن در همین داستان، فردوسی از زبان خود، خرد و دانایی #کتایون را آفرین میگوید و با او در مرگ فرزندش، سوگواری میکند.
داستان نشان میدهد که پند و اندرز #مادر به #اسفنديار درست بوده است و اسفندیار اشتباه میکرده است.
در واقع همه ابیاتی که این افراد به عنوان زن ستیزی، مثال میآورند، همه تک به تک داستانی با خود دارند که از زبان شخصیتها گفته شده برای شرح ماجرا.
این داستانها را باید خواند تا به حقیقت داستان پی برد.
شاهنامه داستان زندگی آدمهاست. شرح زنان خوب و زنان بد، شرح مردان خوب و مردان بد. شرح خصایص خوب و بد آدمها.
در شاهنامه همانگونه که مرد خوب داریم، مرد بد هم داریم. آدمها در شاهنامه گاهی خوب هستند و گاهی بد. نمونه آنها در زنان یکی #سودابه است و در مردان #رستم.
#سودابه زمانی خوب است و زمانی دیگر بد و فریبکار. #رستم هم همینگونه.
و نکته شگفت اینکه #سودابه به دست #رستم کشته میشود و #رستم به دست برادرش و خیانت برادرش.
در شاهنامه برادر #رستم، #شغاد از حقیرترین انسانهاست.
سخن درباره نقش زن در شاهنامه بسیار است و ما به همین بسنده میکنیم. بهتر است شما نیز شاهنامه را بخوانید.
#پاینده_ایران
#آرمان_ماایرانشهر_ماست
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
و صد البته که وقتی اعراب حاکم به حاجی فیروز نگاه میکردند متوجه داستان پشت پرده حاجی فیروز نمیشدند و ایرانیان با خیال راحت در جلوی چشم اعراب مرگ خلیفهیشان عُمَر را جشن میگرفتند و میرقصیدند به ریش اعراب و عُمَرشان میخندیدند.
از محبوبیت زیاد شخصیت حاجی فیروز در سرتاسر ایران که تا امروز هم بهجا مانده است روشن میشود که فیروز نهاوندی به خاطر کشتن عُمَر در زمان خودش چه محبوبیت بزرگی میان ایرانیان داشته است و چقدر دل ایرانیان را شاد کرده است.
در نهایت باید گفت که #فیروز_نهاوندی یکی از بزرگترین #قهرمانان_ملی_ایران است و اگر در گذشتههای دور نیاکان(:اجداد) ما از ترس اعراب مهاجم ناچار بودند شخصیت جدی فیروز نهاوندی را بهصورت کمدی و دلقک دربیاورند. اینک وظیفه ملی ماست که پس از ۱۴۰۰سال دوباره این شخصیت ملی و قهرمان بزرگ کشورمان را از حالت طنز و دلقک خارج کنیم و بهگونه یک #قهرمان_بزرگ_ملی مورد سپاس و بزرگداشت قرار دهیم.
#جشن_نوروز و #پاپا_نوروز💚🤍❤️
ویژگیهای#پاپا_نوروز:
مو و ریش سپید بلند
کمربند ابریشمی آبی
گیوه تخت نازک
شلوار کتان
کلاه نمدی
شال سپید
است.
او از میان کوه راه میافتد و عصا بدست میآید بهسوی درواز شهر و روستا.
داستان پاپا نوروز و ننه سرما، از افسانههای نمادین گزار سال کهنه به سال نو است.
پیرمرد دانا پاپا نوروز به دیدار پیرزنی میرود بهنام ننه سرما که بهگونهای بانوی پاپا نوروز شمرده میشود. بر پایه افسانههای گفتاری، ننه سرما در درازای سال تنها در این شب است که میتواند پاپا نوروز را ببیند. پس از این شب، ننه سرما، پاپا نوروز را وا مینهد و به راه خود میرود تا در سال آینده این دو باز در همین شب یکدیگر را دیدار کنند.
بازگفت دیگری از این داستان که میگوید ننه سرما، در نخستین روز بهار هر سال، چشم بهراه پاپا نوروز میشود تا او را ببیند هرآینه پیش از آمادن او از خستگی خوابش میبرد و پس از بیدار شدن درمییابد که پاپا نوروز آمده و رفته است.
عمو فیروز با گیوه بر پا و جامه سرخ بر تن و چهرهای سیاه شده و دایرهای در دست سروده و ترانههایی را با واژگان شکسته در کوچه و خیابان میخواند.
#مهرداد_بهار، نویسنده و پژوهشگرِ ایرانی مینویسند:
عمو فیروز وابسته به جشنهای #سیاوش است. گمان میرود که این چهره، برگرفته از یکی از استورههای تموز، ایزدِ کشاورزی و چارپایان، در میانرودان باستان باشد. چهره سیاه شده عمو فیروز، گویای بازآمدنِ او از سرزمینِ مردگان است و جامه سرخِ او، نشان از خونِ سیاوش دارد. واژه سیاوش میتواند به معنیِ «مردِ سیاه» یا «سیاهرخ» باشد.
---
#کتایون_مزداپور استورهشناس و استاد زبانهای باستانی مینویسند:
ترجمه لوحی اکدی تاییدی بر ایده و گفته مهرداد بهار است.
در آن لوح چنین آمده که دوموزی (شوهرِ ایزد تموز) در نیمی از سال با جامه سرخ و در حال نواختن دایرهزنگی، دنبک، ساز و نیلبک، به دنیای زیر زمین رفته تا همسر خود را بازگرداند و این سرگذشت گویای آغاز دوباره باروری بر زمین است.
---
زنده یاد دکتر #ناصر_انقطاع نویسنده، پژوهشگر و مورخ ایرانی مینویسند:
فرق میان عمو نوروز و حاجی فیروز چیست؟
نخست اینکه عمو نوروز نادرست است و باید بابا(پاپا) نوروز گفت.
دوم اینکه واژه بابا در آغاز پاپا بوده است و پاپا در پارسی میانی و کهن در کاربرد پدر بزرگ بهکار میرفت و هنگامیکه تازیان مسلمان به ایران تاختند چون نمیتوانستند بندواژه و وات «پ» را تلفظ کنند و بهکار ببرند بهجای پاپا بابا گفتند و ایرانیها نیز بابا نوروز گفتند که دشواری چندانی ندارد.
ولی از آغاز زنجیره قاجاریان گروهی تازی پرداز از آن میان آخوندها گفتند: اگر بگوییم بابا نوروز اهانت به مادرانمان میشود باید عمو گفت!
این یک بهانهی خندهآور و بیپایهای است.
و اما دربارهی جدایی میان بابا نوروز و عمو فیروز.
پاپا نوروز نماد و پایه آیین نوروزی نماد خرد، مهربانی، پختگی، جاودانی و زندگی دراز است. بهگفتهی دیگر ستون راستین آیینهای نوروزی است.
همین واژه پاپا نوروز است که اروپاییان از ما گرفتند و پاپانوئل را ساخته و پدید آوردهاند.
حاجی فیروز یکی از بخشهای آیین بزرگ نوروزی ما شده که این نام حاجی فیروز پس از تاختن تازیان مسلمان به ایران پدید آمد زیرا رسم بَردهداری با اسلام به سرزمینمان ایران آمد.
#پاینده_ایران
#آرمان_ماایرانشهر_ماست
#برایدوستاتونارسالکنید
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
از محبوبیت زیاد شخصیت حاجی فیروز در سرتاسر ایران که تا امروز هم بهجا مانده است روشن میشود که فیروز نهاوندی به خاطر کشتن عُمَر در زمان خودش چه محبوبیت بزرگی میان ایرانیان داشته است و چقدر دل ایرانیان را شاد کرده است.
در نهایت باید گفت که #فیروز_نهاوندی یکی از بزرگترین #قهرمانان_ملی_ایران است و اگر در گذشتههای دور نیاکان(:اجداد) ما از ترس اعراب مهاجم ناچار بودند شخصیت جدی فیروز نهاوندی را بهصورت کمدی و دلقک دربیاورند. اینک وظیفه ملی ماست که پس از ۱۴۰۰سال دوباره این شخصیت ملی و قهرمان بزرگ کشورمان را از حالت طنز و دلقک خارج کنیم و بهگونه یک #قهرمان_بزرگ_ملی مورد سپاس و بزرگداشت قرار دهیم.
#جشن_نوروز و #پاپا_نوروز💚🤍❤️
ویژگیهای#پاپا_نوروز:
مو و ریش سپید بلند
کمربند ابریشمی آبی
گیوه تخت نازک
شلوار کتان
کلاه نمدی
شال سپید
است.
او از میان کوه راه میافتد و عصا بدست میآید بهسوی درواز شهر و روستا.
داستان پاپا نوروز و ننه سرما، از افسانههای نمادین گزار سال کهنه به سال نو است.
پیرمرد دانا پاپا نوروز به دیدار پیرزنی میرود بهنام ننه سرما که بهگونهای بانوی پاپا نوروز شمرده میشود. بر پایه افسانههای گفتاری، ننه سرما در درازای سال تنها در این شب است که میتواند پاپا نوروز را ببیند. پس از این شب، ننه سرما، پاپا نوروز را وا مینهد و به راه خود میرود تا در سال آینده این دو باز در همین شب یکدیگر را دیدار کنند.
بازگفت دیگری از این داستان که میگوید ننه سرما، در نخستین روز بهار هر سال، چشم بهراه پاپا نوروز میشود تا او را ببیند هرآینه پیش از آمادن او از خستگی خوابش میبرد و پس از بیدار شدن درمییابد که پاپا نوروز آمده و رفته است.
عمو فیروز با گیوه بر پا و جامه سرخ بر تن و چهرهای سیاه شده و دایرهای در دست سروده و ترانههایی را با واژگان شکسته در کوچه و خیابان میخواند.
#مهرداد_بهار، نویسنده و پژوهشگرِ ایرانی مینویسند:
عمو فیروز وابسته به جشنهای #سیاوش است. گمان میرود که این چهره، برگرفته از یکی از استورههای تموز، ایزدِ کشاورزی و چارپایان، در میانرودان باستان باشد. چهره سیاه شده عمو فیروز، گویای بازآمدنِ او از سرزمینِ مردگان است و جامه سرخِ او، نشان از خونِ سیاوش دارد. واژه سیاوش میتواند به معنیِ «مردِ سیاه» یا «سیاهرخ» باشد.
---
#کتایون_مزداپور استورهشناس و استاد زبانهای باستانی مینویسند:
ترجمه لوحی اکدی تاییدی بر ایده و گفته مهرداد بهار است.
در آن لوح چنین آمده که دوموزی (شوهرِ ایزد تموز) در نیمی از سال با جامه سرخ و در حال نواختن دایرهزنگی، دنبک، ساز و نیلبک، به دنیای زیر زمین رفته تا همسر خود را بازگرداند و این سرگذشت گویای آغاز دوباره باروری بر زمین است.
---
زنده یاد دکتر #ناصر_انقطاع نویسنده، پژوهشگر و مورخ ایرانی مینویسند:
فرق میان عمو نوروز و حاجی فیروز چیست؟
نخست اینکه عمو نوروز نادرست است و باید بابا(پاپا) نوروز گفت.
دوم اینکه واژه بابا در آغاز پاپا بوده است و پاپا در پارسی میانی و کهن در کاربرد پدر بزرگ بهکار میرفت و هنگامیکه تازیان مسلمان به ایران تاختند چون نمیتوانستند بندواژه و وات «پ» را تلفظ کنند و بهکار ببرند بهجای پاپا بابا گفتند و ایرانیها نیز بابا نوروز گفتند که دشواری چندانی ندارد.
ولی از آغاز زنجیره قاجاریان گروهی تازی پرداز از آن میان آخوندها گفتند: اگر بگوییم بابا نوروز اهانت به مادرانمان میشود باید عمو گفت!
این یک بهانهی خندهآور و بیپایهای است.
و اما دربارهی جدایی میان بابا نوروز و عمو فیروز.
پاپا نوروز نماد و پایه آیین نوروزی نماد خرد، مهربانی، پختگی، جاودانی و زندگی دراز است. بهگفتهی دیگر ستون راستین آیینهای نوروزی است.
همین واژه پاپا نوروز است که اروپاییان از ما گرفتند و پاپانوئل را ساخته و پدید آوردهاند.
حاجی فیروز یکی از بخشهای آیین بزرگ نوروزی ما شده که این نام حاجی فیروز پس از تاختن تازیان مسلمان به ایران پدید آمد زیرا رسم بَردهداری با اسلام به سرزمینمان ایران آمد.
#پاینده_ایران
#آرمان_ماایرانشهر_ماست
#برایدوستاتونارسالکنید
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity