🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
📚🤔
🔴#موسیقی_ایرانی

#حبیب_الله_بدیعی

هر زمان که به باغِ سرسبزِ نغمه پردازیِ موسیقیِ ملیِ ایران، گشت و گذاری می کنیم، با نامِ آموزگارِ بزرگِ موسیقیِ ایران، استاد "ابوالحسن خانِ صبا" مواجه می شویم. به راستی نیروی تاثیر و نفوذی که او در قلمروِ موسیقی سنتی داشته، کمیاب و شگفتی آورست. شاید هیچ آموزگارِ دیگری را در هیچ محدوده ی هنری در ایران نتوان یافت که چنین پهناور، آموزه های خود را گسترانیده و چند نسل از هنرمندان را پرورانده باشد. شمارِ شگردانِ مستقیم و غیرِ مستقیمِ مکتبِ شادروان"صبا" را به بیش از ۳۰۰۰ تن تخمین می زنند. هنوز هم بسیاری از این شاگردان که اکنون خود استاد شده اند، شاگردانِ دیگری را با آموزه های صبایی آشنا می سازند و مکتبِ او را همچنان کارساز و تاثیرگذار نگاه می دارند.

در انبوهِ بی شمارِ شاگردانِ "صبا" البته شماری به همان مرز توانایی های او رسیده و در نواختن، ساختن و آموختن، جای خالیِ او را پر کرده اند. در زمینه ی آهنگ سازی، حتی می توان گفت که حتی بر او پیشی گرفته و طیفِ گسترده ای از آهنگ های تازه را نیز، پدید آورده اند. استاد "صبا" اگرچه به ترانه های بومی و آهنگ های بی کلام توجه داشت اما شاگردانِ او با توجه به نیازِ زمان، به آفرینشِ آهنگ های نوآورانه ای روی آوردند که با اشعارِ تازه ای پیوند می خورد و ترانه هایی را پدید می آورد که از جهاتِ مختلف، خود را از تصنیف های قدیمی جدا می ساختند.

یکی از برجسته ترینِ شاگردانِ استاد "صبا" که آرشه و پنجه ای جادویی داشته، زنده یاد استاد "حبیب الله بدیعی" ست که شماری چشمگیر، از ترانه های شهرت یافته ی فراگیر در سال های پیش از انقلاب، از آنِ او می باشد. استاد "حبیب الله بدیعی" در سالِ ۱۳۱۲ در شهرِ سوادکوه مازندران زاده شده و در خردسالی، همراه اعضای خانواده ی خود که بیشتر اهلِ زراعت و تجارت بوده اند، از زادگاهِ خود به ساری رفته و چند سال بعد، وقتی که ۸ ساله بود، به تهران آمد.

آشنایی برادر "حبیب" با ویولن، او را نیز به این ساز علاقمند ساخته و چیزهایی را نزد خود آموخته تا بالاخره در سال ۱۳۲۶ راه به کلاسِ "لطف الله مفخم" پیمان پیدا کرده و سه سال نزد او که خود از شاگردانِ استاد "صبا بوده" به فراگیریِ ردیف های ویولن پرداخته است. "حبیب" پس از این آموزش های مقدماتی، این شانس را آورده بود که مستقیماً از آموزش های "صبا" نیز برخوردار شود و طی ۲ سال دوره عالی ویولن را در کلاسِ او بگذراند. او علاوه بر آن، همزمان با کلاسِ "صبا"، نزدِ یکی از آموزگارانِ ارمنیِ آن دوران با تئوری و مقدماتِ موسیقیِ کلاسیک آشنا شده است. استاد "بدیعی" همپای همه ی این فراگیری ها، تحصیلاتِ عمومی خود را در رشته ی زمین شناسی در دانشکده ی علومِ دانشگاه تهران به پایان برده است.

وی از سالِ ۱۳۳۳ کار تکنوازی و همنوازی ویولن را در رادیو ایران آغاز کرده و با ارکسترهای رادیو از جمله «ارکستر گلها» همکاری نزدیک داشته و خوانندگان برجسته ای چون، "غلامحسین بنان"، "حسین قوامی"، "محمودی خوانساری"، "مرضیه"، "هایده"، "مهستی" و بالاخره "محمدرضا شجریان" را همراهی کرده است. استاد "حبیب الله بدیعی" از ویولن نوازانی ست که به ایجادِ توازنِ میانِ ظرافتِ پنجه و صلابتِ آرشه توجه بسیار داشته است. او از سال ۱۳۴۳ تا ۱۳۵۸ خورشیدی مسئولیت های هنری مختلفی نیز در رادیو داشته که از جمله شورای موسیقی این سازمان بوده و از آن گذشته ارکسترهای مختلفِ رادیو را سرپرستی و رهبری کرده و برای برگزاری کنسرت به کشورهای آسیایی و اروپایی نیز سفر کرده است.

استاد "حبیب الله بدیعی" شوربختانه و نابهنگام در سال ۱۳۷۱ در سنِ ۵۹ سالگی در تهران درگذشت. چیزی که بسیار مهم می باشد این است که نغمه پردازی های بدیعی نسبت به هم ترازانِ خود، شهرتِ کمتری یافته است، اما ترانه هایش با آنکه پایی استوار در سنت دارند، ولی از طریق سازآرایی، جاذبه های تازه ای ایجاد کرده و بر شهرتِ خوانندگانِ خود افزوده است. ترانه های او به یکایکِ گوشه های مهمِ آوازی سرک کشیدهِ اوج گرفته و گام به گام، سرانجام به درآمدِ آواز فرود می آیند. در ترانه هایش، از مهم ترین اشعارِ "نوابِ صفا"، "بیژن ترقی"، "معینی کرمانشاهی" و "تورج نگهبان" در پیوندِ با خود دارد. نکته ای که ممکن است برای برخی غافل گیر کننده باشد، این است که استاد "حبیب الله بدیعی" ۲ دانگ صدای گرمی نیز داشته که گاه در تمرین ها آن را به کار می انداخته تا الگویی برای خواننده ی اصلی به دست داده باشد.

🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
@Bookirancity
🔴#آلبوم_زار

کاری از #سعید_شنبه_زاده و #حبیب_مفتاح موسیقی جنوب ایران

#سعید_شنبه_زاده با اجرای تلفیقی از موسیقی جنوب ایران و موسیقی جز این آلبوم را تدارک دید.

این هنرمند با خوانندگی و اجرای حرکات آیینی از سازهایی چون #نی_انبان استفاده می‌کند. در این برنامه #حبیب_مفتاح_بوشهری نیز سازهایی مانند #دمام، #فلوت و #تمپو را نواخت.

در این آلبوم #نقیب_شنبه_زاده (ضرب و تمپو)، #ماتیو_دوناریری (ساکسیفون)، #مائوکُدیجا (گیتار برقی) و #جان_کونزکی (درام) ترانه‌های فولکلوریک جنوب ایران و ضرباهنگ‌های ریتمیک آن را برای مخاطبان اجرا کردند.

ماندگاری ترانه های فولکوریک جنوب ایران و ضرباهنگ های ریتمیک آن، همواره شادی و سرور وجدآوری را رقم می زند اما بهره جستن ازاین سرمایه های هنری با آمیزشی در خور توجه با گونه ای از موسیقی جاز، به راستی آفرینشی جدید را در فضای موسیقی جنوب ایران، متبلور می سازد.

#سعید_شنبه_زاده که در سالهای اخیربا تلفیق موسیقی محلی #بوشهری با موسیقی #جاز، توانسته قطعات نابی از موسیقی جنوب را بیافریند.
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
@Bookirancity
#حبیب_ساهر 🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
@Bookirancity
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
📚🤔
🔴#برگی_از_تقویم_تاریخ

۲۴ آذر سالروز درگذشت #حبیب_ساهر

( زاده اردیبهشت ۱۲۸۲ میانه -- درگذشته ۲۴ آذر ۱۳۶۴ تهران ) شاعر، داستان‌نویس و مترجم

حبیب ساهر ( معروف به اولکر ) شاعر نامدار آذربایجانی، محقق ادبیات ترکی آذربایجان است که در شهر ترک از توابع میانه به دنیا آمد.
او دوران دبیرستان را با محمدحسین شهریار هم‌مدرسه شد و به گمان بسیاری، منظور شهریار از: «شهریارا بی حبیب خود نمی‌کردی سفر»، ساهر بوده‌است.
ساهر در سال ۱۳۰۶ به استانبول رفت و به تحصیل جغرافیا پرداخت و لیسانس گرفت. وی هنگام تحصیل نامش را به ساهر تغییر می‌دهد. ساهر به معنی شب زنده دار است.
او در سال ۱۳۱۳ به میهن بازگشت و در وزارت معارف دبیر جغرافیا شد و سپس به زنجان رفت و ازدواج کرد و صاحب دختری به نام منیژه شد.
از او آثاری به سه زبان ترکی، فارسی و فرانسوی منتشر شده‌است. هم‌زمان با تقی رفعت و قبل از ظهور نیما، ساهر شعرنو فارسی سرود و سبک جدیدی را در شعر ترکی بنیان گذاشت و بدین‌گونه بود که عنوان «پدر شعر نو ترکی ایران» درمورد او به کار رفت.
اکنون در دانشکده‌های ادبیات ترکیه و جمهوری آذربایجان، دانشجویان دوره‌های عالی ادبیات ترکی، برای فارغ‌التحصیل شدن باید در کنار سایر دروس خود، درسی سه واحدی به نام ساهر شناسلیق (ساهرشناسی) را هم بگذرانند. ظرایف ادبی اشعار ترکی ساهر، همچون «حیدربابایا سلام» شهریار، آن چنان گسترده و غنی است، که تاکنون قریب ۶ موضوع پایان‌نامه دوره دکترا و کارشناسی ارشد را به خوداختصاص داده‌است. حبیب ساهر در ۸۲ سالگی درگذشت. آرامگاه وی در بهشت زهرای تهران است.
کتاب‌شناسی :
مجموعه آثار فارسی ساهر :
شقایق (مجموعه شعر نو و کهن) ۱۳۲۲ – تبریز
سایه‌ها (مجموعه شعر نو و کهن) ۱۳۲۴ – تبریز
اشعار برگزیده (مجموعه شعر) ۱۳۲۶ – اردبیل
افسانه شب (مجموعه شعر) ۱۳۲۵ – تبریز
خوشه‌ها (مجموعه شعر) ۱۳۳۳ – قزوین
جغرافیای ایالت خمسه، ۱۳۳۷ – قزوین (اثر علمی – تحقیقی دربارهٔ جغرافیا)
اساطیر (مجموعه شعر) ۱۳۴۵ – قزوین
اشعار برگزیده (مجموعه شعر) ۱۳۴۷ – قزوین
کتاب شعر ساهر (۱) ۱۳۵۳ – انتشارات نبی تهران
کتاب شعر ساهر ۲ – ۱۳۵۴ – انتشارات گوتنبرگ تهران
میوه‌گس (مجموعه حکایات و خاطرات) ۱۳۵۴ – انتشارات گوتنبرگ تهران
ادبیات منظوم ترکی (آنتالوژی، مشتمل بر شرح حال بیش از صد شاعر ترک زبان اهل ترکیه، ۱۳۵۶ – انتشارات دنیای دانش تهران)
کتاب شعر ساهر (۳)
ترجمه اشعار شارل بودلر فرانسوی به فارسی
مجموعه آثار ترکی ساهر:
لیریک شعر (مجموعه شعر)، قزوین، ۱۳۴۴
کوءشن (مجموعه شعر)، تهران، ۱۳۵۸
سحر ایشیقلانیر (مجموعه شعر) تهران، ۱۳۵۸
سوءنمین گونشلر (ترجمه‌هایی منتخب از آثار کلاسیک فارسی به ترکی)، تهران – ۱۳۶۱
داغینیق خاطره لر (مجموعه خاطرات)، تهران، ۱۳۶۱
قیزسسی، قیزیل سسی، قازان سسی (رمان)
خاطره لر یا حیاتین یئددی بوروقلاری (خاطره‌های یا هفت خوان حیات)
خاطره لر، باشاگلن چیکیلیر
ترجمه جزء آخر قرآن کریم، بخشی از غزلیات حافظ، شصت رباعی اصیل و ناب از خیام، گلستان سعدی و بسیاری آثار دیگر را به‌صورت منظوم به زبان ترکی معاصر.

🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

#به_خشنودی_اهورا_مزدا
#به_روان_پاک_و_فروهر_همه_درگذشتگان
#نیکوکار_و_پارسایی_درود_باد

🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

#ارتباط_با_ما

#گروه_شهر_کتاب

@Bookcitychat

🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

@Bookirancity
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
📚🤔
🔴#موسیقی_ایرانی 🎼

#یادمان

#حبیب_محبیان

در روزهای شکوه و اوجِ موسیقی‌ پاپ ایرانی، درست در سال‌های منتهی به انقلاب ۱۳۵۷، "حبیب محبیان" در ۲۵ سالگی با انتشارِ اولین آلبومش، توانست توجه‌ها را به خود جلب کند. جلوه گری در کنار ستاره‌های پر تعداد و درخشان آسمان موسیقی‌ پاپ ایرانی، برای یک جوان تازه کار، تنها در یک صورت محتمل بود: «ارایه ی اثری بسیار برجسته و البته خاص، که اولین آلبوم او، از همین جنس بود. مجموعه‌ای استودیویی که خیلی‌ها آنرا از ماندگارهای موسیقی دهه ۵۰ می‌‌شمارند. آلبومی با نامِ «مرد تنهای شب».

بر خلاف سنتِ رایجِ عرصه ی موسیقی روز و فراگیر در ایرانِ آن زمان و متفاوت با اغلب چهره‌های ‌پرآوازه ی این عرصه، "حبیب" تنها خواننده ی سروده‌ها و ساخته‌های دیگران نبود. در نخستین آلبومش او ارایه کننده ی ۱۰ قطعه بود که ترانه‌های آن، بیشتر سروده‌هایی از وی بودند و همگی آنها به آهنگسازی و تهیه کننده‌گی خودش بود. برخی از ترانه‌های این اثر، بیانی از احساساتِ عمیقِ و شخصی‌ خود هنرمند بودند و برخی هم بیانی از وضعیت اجتماعی و سیاسی در حال گذار آن روزگار در ایران زمین بودند.

قطعات ماندگار «آلبوم مرد تنهای شب»، از جمله قطعه آغازین که نام اثر برگرفته از آن است، به علاوه قطعات «شهلا» و «مادر» ، آشکارا از درد‌ها و رنج‌های روحی‌ خودِ وی، حکایت دارند و همان‌طور که بارها گفته شده است، خصوصاً دو قطعه ی آخری، تحت تاثیر درگذشت نابهنگام همسر اولش، "شادی"، و از دنیا رفتن همزمان مادرش اجرا شده‌اند. از طرف دیگر ترانه‌های قطعه‌هایی چون «یاران من» و «قصه روز سیاه»، ترانه‌هایی‌ از جنس ترانه‌های اعتراضی هستند که به وضوح راوی در آن، به وضع موجود گله‌مند است و با توجه به شرایط ایران به زعم برخی، حال و هوایی انقلابی‌ دارند. اما فراتر از کلام، این اثر از نظر موسیقایی، هم به لطفِ سازبندی و هم به کمکِ آواز متفاوتِ خواننده آن، صدایی تازه را به فضای موسیقی‌ پاپِ آن زمان ایران معرفی کرده بود.

او با کمک جنس صدا و لحن خواندنش آوازی خاص اما قدرتمند و گیرا را ارایه کرد. با این‌حال پس از انتشار آلبومِ اولش و موفقیت در جلب توجه همگانی، او پیش از انقلاب، تنها فرصت پیدا کرد که یک آلبوم دیگر را منتشر کند. آلبومی به نام «سلام همسایه». در این اثر او، دست به تجربه‌ای متفاوت زد. این بار او به سراغ ترانه‌هایی‌ از ترانه سراهای دیگر رفته بود. کسانی همچون "مسعود فردمنش" و "سعید قائم مقامی" و "رضا افشاری" و به علاوه از شعر "حافظ" و تصنیفی محلی‌-نواحی هم استفاده کرد. "حبیب" در این تجربه تنها تهیه کننده سه‌ اثر بود و بقیه عمد‌تاً به دست "اریک ارکانت"، انجام شد. تهیه کننده موسیقی‌ای که برای بیش از یک دهه با اغلب ستاره‌های نامدار موسیقی‌ پاپ ایرانی کار کرده بود. اما در آهنگسازی همه آثارش ساخته‌هایی بودند از خود "حبیب"، به جز از یکی‌، که آهنگسازش "سیاوش قمیشی"، هنرمند مطرح موسیقی‌ پاپ، بود. اما انقلاب سال ۱۳۵۷ بر روند رشد هنری "حبیب" به مانند بسیاری از هنرمندان موسیقی وقفه انداخت. او در اوائل دهه ۶۰ خورشیدی ترجیح داد که به خارج از کشور مهاجرت کند.

اما نهایتاً پس از شش سال موفق شد اولین اثر استودیوی‌اش را منتشر کند. آلبومی به اسم «آفتاب مهتاب» که در سال ۱۳۶۳ و در بیرون از ایران به بازار آمد. این مجموعه هفت قطعه‌ای، حال و هوایی بسیار متفاوت با آثار برجسته پیشین "حبیب" داشت. اثری که بیشتر متاثر از موسیقی‌ پاپ عامیانه بود. آثار بعدی او، در دهه ۶۰ خورشیدی، باز هم شاید یادآور دورانی شکوهمند نباشند، اما بسیاری گواهند که هنرمندان موسیقی‌ ایرانی در تبعید برای ساخت، اجرا و ضبط آثارشان در مضیقه بوده اند و آثار باقیمانده از این دوران بازتابی واقعی از استعداد‌ها و توانمندی‌های موسیقیایی آنها نیست.
با این حال "حبیب" در دهه ۴۰ سالگی‌اش و در دهه هفتاد خورشیدی، به مسیر پیشین هنری‌اش بازگشت، مسیری که با انتشار آلبوم «صفر» درسال ۱۳۷۳ آغاز شد که در آن، بازسازی آهنگ «شهلا» وجود داشت

🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

@Bookirancity
🔴#برگی_از_تقویم_تاریخ

۲۰ تیر سالروز درگذشت #حبیب_سماعی

( زاده سال ۱۲۸۰ تهران -- درگذشته ۲۰ تیر ۱۳۲۵ تهران ) نوازنده سنتور

🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

@Bookirancity
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
📚🤔
🔴#برگی_از_تقویم_تاریخ

۲۰ تیر سالروز درگذشت #حبیب_سماعی

( زاده سال ۱۲۸۰ تهران -- درگذشته ۲۰ تیر ۱۳۲۵ تهران ) نوازنده سنتور

حبیب سماعی از همان خردسالی به یادگیری ساز نزد پدرش مشغول بود، به گونه‌ای که هنگام نواختن ساز در سیزده سالگی باعث شگفتی شنوندگان می‌شد.
حبیب مدت کوتاهی را نیز در "مدرسه موسیقی" گذرانید و چیزهایی فراگرفت ولی چندی بعد آنها را رها کرد و حتی نت‌نویسی و نت‌خوانی را به کناری نهاد.
زمانی که با خانواده به مشهد کوچ کردند، چیزی نگذشت که ساز جادوئی‌اش در میان مردم آنجا ولوله انداخت.
اما او درونی ناآرام داشت و روی یک خط حرکت نمی‌کرد. به زودی شیفته نظام شد و به خدمت ارتش درآمد. با آن که خیری از "نظام" ندید و همگان همچنان او را به سازش می‌شناختند، تا پایان عمر کوتاه خود، در لباس نظام باقی ماند.
ابوالحسن صبا، آموزگار بزرگ موسیقی سنتی و دوست نزدیک حبیب، پس از آن که حبیب به تهران بازگشت، کلاسی برایش ترتیب داد تا شاگردانی را بپروراند ولی او حوصله این کار را نداشت، اهل نواختن بود، نه آموختن.
چندتن از شاگردانش مرتضی عبدالرسولی، قباد ظفر و نورعلی برومند بودند.
خالقی در تفاوت میان صبا و سماعی می‌گوید که اولی هرچه داشت و می‌دانست، نوشت و چاپ کرد و به همه آموخت، ولی دومی اصلا با نوشتن آهنگ‌هایش مخالف بود. "بعدها هم کاری کرد که اثری از پنجه و مضرابش باقی نماند!...".
حبیب پس از فوت پسر ۱۲ ساله اش بد حال شد و شش صفحه گرامافون در سال ۱۳۰۶ با آواز پروانه به ضبط رساند.
خالقی، از پنج صفحه به جا مانده از پروانه و حبیب یاد می‌کند که هنوز پس از هفتاد سال که از عمرشان می‌گذرد، سخت تاثیرگذار است. مرگ نابهنگام و جانگداز پروانه بازار این صفحات را گرم‌تر کرد. صفحاتی که هنوز هم در زمان ما طالبان خود را دارد.
در سال ۱۳۱۹ که نخستین فرستنده رادیویی در تهران آغاز به کار کرد،
یک سال بعد خالقی به معاونت اداره موسیقی کشور برگزیده شد، به سماعی پیشنهاد کرد که از نظام به وزارت فرهنگ منتقل شود و کلاسی برای سنتور دایر کند. سماعی در آغاز پذیرفت و کلاس را به راه انداخت ولی زمان کوتاهی نگذشته، پشیمان شد و دوباره به وزارت جنگ برگشت.
حبیب سماعی در سال ۱۳۲۴ به بستر بیماری افتاد و سرانجام در ۴۵ سالگی درگذشت.

🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

#به_خشنودی_اهورا_مزدا
#به_روان_پاک_و_فروهر_همه_درگذشتگان
#نیکوکار_و_پارسایی_درود_باد

🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

#ارتباط_با_ما

#گروه_کتاب_ایرانشهر

@Bookcitychat

🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

@Bookirancity
🔴#یادمان

#حبیب_یغمایی

📚 شادروان "حبیب یغمایی" در خاطراتش گفته:

🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🍃🍂🦋🍃🍂🦋🍃🍂🦋🍃
🍃🍂🦋🍃🍂
🍂🦋🍂
🦋
🍃

🔴#یادمان

#حبیب_یغمایی

📚 شادروان "حبیب یغمایی" در خاطراتش گفته:
در دوره رضاشاه کبیر که عزا داری، سینه زنی، و قمه زنی ممنوع شده بود، یک روز ملک الشعرای بهار به شوکت الملک (امیربیرجند) گفته بود سپاس خدای را که در این دیار برق، آب، مدرسه، سالن نمایش و همه چیز دارید.
چرا بعضی ها با این امکانات هنوز شکایت می کنند، مگر دیگر چه می خواهند؟
شوکت الملک گفته بود:
اینها برق و بقیه چیزها و امکانات و رفاه و آسایش و آرامش را نمی خواهند؛
اینها "محرم" می خواهند.
اینها مدرسه نمی خواهند،
اینها روضه خوانی می خواهند.
"کربلا" را به اینها بدهید، انگار همه چیز داده اید و بقیه چیزها را نیاز ندارند.
حبیب یغمایی متعلق به دهاتی بود بنام "خور" و خیلی به آنجا عشق می ورزید.
در آنجا درمانگاه و کتابخانه و مدرسه ای ساخت و برای آبادانی آنجا جلوی هر کس و نا کسی ریش به خاک مالید و زانو زد.
مهمتر آنکه کتابخانه ای درست کرد و همه کتابهای خطی اش را که در طول عمر با خون دل جمع آوری کرده بود به آنجا منتقل کرد و وصیت کرد بعد از مرگش هم او را آنجا دفن کنند.
می دانید پس از مرگش مردم "خور" با جنازه اش چه کردند؟
وقتی جسد نحیف و رنج کشیده اش، با کاروانی متشکل از شاگردانش، دکتر اسلامی، دکتر باستانی پاریزی، دکتر زرین کوب، سعیدی سیرجانی و دیگر چهره های نامدار وطن به روستای خور رسید، همان کودکانی که در مدرسه "یغمایی" درس خوانده و یا می خواندند، و همان مردمانی که در درمانگاهش دردهای خود و عزیزانشان را درمان کرده بودند چه که نکردند.
به فتوای آخوند همان روستا، دامنشان را پر از سنگ ریزه کردند تا جنازه این خدمتگذار صدیق به ایران و فرهنگ ایران را سنگباران کنند.
دردناک تر آنکه پس از دفن جنازه ،فرزندانش دو سه روزی در مقبره اش کشیک دادند مبادا پیکرش را از زیر خاک بیرون بیاورند و به لاشخورها بدهند.
بدترین نوع بیسوادی در هر کشوری، بیسوادی اجتماعی و سیاسی است.
نمی دانند که هزینه های زندگی مانند قیمت نان، مسکن، دارو، درمان و... همگی به تصمیمات سیاسی و اجتماعی و اقتصادی وابسته هستند.
برخی حتی به نادانی اجتماعی و سیاسی خود افتخار می کنند و می گویند : از سیاست بی زارند.
"برتولت برشت" می گوید: شهروندان نادان توجه ندارند که فحشا، اعتیاد، کودکان خیابانی، فساد و سایر بدبختی های اجتماعی نتیجه مستقیم بی توجهی به "سیاست" است.
شعر زیبای "روباه و زاغ" از سروده های مرحوم "حبیب یغمایی" است.

#روحشون_شاد_یادشون_گرامی

🌸🍂🌸@Bookirancity


🍃
🦋
🍂🦋🍂
🍃🍂🦋🍃🍂
🌸🍃🍂🦋🍃🍂🦋🍃🍂🦋🍃
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
📚🤔
🔴#ترانه_من_وتو

چه کسی می‌خواهد
من و تو ما نشویم
خانه‌اش ویران باد
من اگر ما نشوم، تنهایم
تو اگر ما نشوی،
خویشتنی
از کجا که من و تو
شور یکپارچگی را در شرق
باز برپا نکنیم
از کجا که من و تو
مشت رسوایان را وانکنیم
من اگر برخیزم
تو اگر برخیزی
همه بر می‌خیزند
من اگر بنشینم
تو اگر بنشینی
چه کسی برخیزد؟
چه کسی با دشمن بستیزد؟
چه کسی
پنجه در پنجه‌ی هر دشمن دون
آویزد
دشت‌ها نام تو را می‌گویند
کوه‌ها شعر مرا می‌خوانند
کوه باید شد و ماند،
رود باید شد و رفت،
دشت باید شد و خواند
در من این جلوه‌ی اندوه زچیست؟
در تو این قصه‌ی پرهیز که چه؟
در من این شعله‌ی عصیان نیاز،
در تو دمسردی پاییز – که چه؟
حرف را باید زد!
درد را باید گفت!
سخن از مهر من و جور تو نیست
سخنی از
متلاشی شدن دوستی است،
و بحث بودن پندار سرور آور مهر
آشنایی با شور؟
و جدایی با درد؟
و نشستن در بهت فراموشی ـ
ـ یا غرق غرور؟!
سینه‌ام آینه‌ای است
با غباری از غم
تو به لبخندی از این آینه بزدای غبار
آشیان تهی ‌دست مرا،
مرغ دستان تو پر می‌سازد
آه مگذار، که دستان من آن
اعتمادی که به دستان تو دارد به فراموشی‌ها بسپارد
آه مگذار که مرغان سپید دستت
دست پرمهر مرا سرو تهی بگذارد
من چه می‌گویم، آه…
با تو اکنون چه فراموشی‌ها؛
با من اکنون چه نشستن‌ها، خاموشی‌هاست
تو مپندار که خاموشی من،
هست برهان فراموشی من
من اگر برخیزم
تو اگر برخیزی
همه بر می‌خیزند»

#حمید_مصدق

با آهنگسازی و صدای زنده یاد#حبیب_محبیان


🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🍂🌸@Bookirancity
من و تو- شعر از حمید مصدق
حبیب
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
📚🤔
🔴#ترانه_من_وتو

#شعر_حمید_مصدق

با آهنگسازی و صدای زنده یاد#حبیب_محبیان

🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🍂🌸@Bookirancity
🔴#موسیقی_ایرانی 🎼

#حبیب_الله_بدیعی
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
📚🤔
🔴#موسیقی_ایرانی 🎼

#حبیب_الله_بدیعی

هر زمان که به باغِ سرسبزِ نغمه پردازیِ موسیقیِ ملیِ ایران، گشت و گذاری می کنیم، با نامِ آموزگارِ بزرگِ موسیقیِ ایران، استاد "ابوالحسن خانِ صبا" مواجه می شویم. به راستی نیروی تاثیر و نفوذی که او در قلمروِ موسیقی سنتی داشته، کمیاب و شگفتی آورست. شاید هیچ آموزگارِ دیگری را در هیچ محدوده ی هنری در ایران نتوان یافت که چنین پهناور، آموزه های خود را گسترانیده و چند نسل از هنرمندان را پرورانده باشد. شمارِ شگردانِ مستقیم و غیرِ مستقیمِ مکتبِ شادروان"صبا" را به بیش از ۳۰۰۰ تن تخمین می زنند. هنوز هم بسیاری از این شاگردان که اکنون خود استاد شده اند، شاگردانِ دیگری را با آموزه های صبایی آشنا می سازند و مکتبِ او را همچنان کارساز و تاثیرگذار نگاه می دارند.

در انبوهِ بی شمارِ شاگردانِ "صبا" البته شماری به همان مرز توانایی های او رسیده و در نواختن، ساختن و آموختن، جای خالیِ او را پر کرده اند. در زمینه ی آهنگ سازی، حتی می توان گفت که حتی بر او پیشی گرفته و طیفِ گسترده ای از آهنگ های تازه را نیز، پدید آورده اند. استاد "صبا" اگرچه به ترانه های بومی و آهنگ های بی کلام توجه داشت اما شاگردانِ او با توجه به نیازِ زمان، به آفرینشِ آهنگ های نوآورانه ای روی آوردند که با اشعارِ تازه ای پیوند می خورد و ترانه هایی را پدید می آورد که از جهاتِ مختلف، خود را از تصنیف های قدیمی جدا می ساختند.

یکی از برجسته ترینِ شاگردانِ استاد "صبا" که آرشه و پنجه ای جادویی داشته، زنده یاد استاد "حبیب الله بدیعی" ست که شماری چشمگیر، از ترانه های شهرت یافته ی فراگیر در سال های پیش از انقلاب، از آنِ او می باشد. استاد "حبیب الله بدیعی" در سالِ ۱۳۱۲ در شهرِ سوادکوه مازندران زاده شده و در خردسالی، همراه اعضای خانواده ی خود که بیشتر اهلِ زراعت و تجارت بوده اند، از زادگاهِ خود به ساری رفته و چند سال بعد، وقتی که ۸ ساله بود، به تهران آمد.

آشنایی برادر "حبیب" با ویولن، او را نیز به این ساز علاقمند ساخته و چیزهایی را نزد خود آموخته تا بالاخره در سال ۱۳۲۶ راه به کلاسِ "لطف الله مفخم" پیمان پیدا کرده و سه سال نزد او که خود از شاگردانِ استاد "صبا بوده" به فراگیریِ ردیف های ویولن پرداخته است. "حبیب" پس از این آموزش های مقدماتی، این شانس را آورده بود که مستقیماً از آموزش های "صبا" نیز برخوردار شود و طی ۲ سال دوره عالی ویولن را در کلاسِ او بگذراند. او علاوه بر آن، همزمان با کلاسِ "صبا"، نزدِ یکی از آموزگارانِ ارمنیِ آن دوران با تئوری و مقدماتِ موسیقیِ کلاسیک آشنا شده است. استاد "بدیعی" همپای همه ی این فراگیری ها، تحصیلاتِ عمومی خود را در رشته ی زمین شناسی در دانشکده ی علومِ دانشگاه تهران به پایان برده است.

وی از سالِ ۱۳۳۳ کار تکنوازی و همنوازی ویولن را در رادیو ایران آغاز کرده و با ارکسترهای رادیو از جمله «ارکستر گلها» همکاری نزدیک داشته و خوانندگان برجسته ای چون، "غلامحسین بنان"، "حسین قوامی"، "محمودی خوانساری"، "مرضیه"، "هایده"، "مهستی" و بالاخره "محمدرضا شجریان" را همراهی کرده است. استاد "حبیب الله بدیعی" از ویولن نوازانی ست که به ایجادِ توازنِ میانِ ظرافتِ پنجه و صلابتِ آرشه توجه بسیار داشته است. او از سال ۱۳۴۳ تا ۱۳۵۸ خورشیدی مسئولیت های هنری مختلفی نیز در رادیو داشته که از جمله شورای موسیقی این سازمان بوده و از آن گذشته ارکسترهای مختلفِ رادیو را سرپرستی و رهبری کرده و برای برگزاری کنسرت به کشورهای آسیایی و اروپایی نیز سفر کرده است.

استاد "حبیب الله بدیعی" شوربختانه و نابهنگام در سال ۱۳۷۱ در سنِ ۵۹ سالگی در تهران درگذشت. چیزی که بسیار مهم می باشد این است که نغمه پردازی های بدیعی نسبت به هم ترازانِ خود، شهرتِ کمتری یافته است، اما ترانه هایش با آنکه پایی استوار در سنت دارند، ولی از طریق سازآرایی، جاذبه های تازه ای ایجاد کرده و بر شهرتِ خوانندگانِ خود افزوده است. ترانه های او به یکایکِ گوشه های مهمِ آوازی سرک کشیدهِ اوج گرفته و گام به گام، سرانجام به درآمدِ آواز فرود می آیند. در ترانه هایش، از مهم ترین اشعارِ "نوابِ صفا"، "بیژن ترقی"، "معینی کرمانشاهی" و "تورج نگهبان" در پیوندِ با خود دارد. نکته ای که ممکن است برای برخی غافل گیر کننده باشد، این است که استاد "حبیب الله بدیعی" ۲ دانگ صدای گرمی نیز داشته که گاه در تمرین ها آن را به کار می انداخته تا الگویی برای خواننده ی اصلی به دست داده باشد.

#روحشون_شاد_یادشون_گرامی

🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#کوروش_یغمایی

#کوروش_یغمایی جزو اولین هنرمندانی بود که موسیقی #راک را در ایران آغاز کرد. او در ابتدا یک ‌سری از ملودی‌ها و ترانه‌های فولک ایرانی مثل قطعه #لیلالیلا را برای موسیقی راک تنظیم کرد و به انضمام آن آثاری مثل #گل_یخ یا #پاییز را با ترانه‌سراهای معاصر منتشر کرد. البته بعضی‌ها می‌گفتند، «لیلا لیلا» هم شد موسیقی راک؟! بله این یک موسیقی راک است منتها می‌توان قبل از آن پیشوندی اضافه کرد و گفت موسیقی «فولک راک».

هم خودش و هم برادرانش، کیومرث و کامران در آن دوران گروه‌هایی داشتند که عشق و علاقه‌شان گروه‌ها و افرادی مثل #دیپ_پرپل (Deep Purple) و #ریچی_بلک‌مور (Ritchie Blackmore) بود و معمولاً آنها را ملاک کار خود قرار می‌دادند و شاید به نوعی دوست داشتند که «دیپ پرپلِ» ایران شوند.
آن زمان گروه‌هایی مثل #اسکورپیو ، #کوروش_یغمایی، #فریدون، #فرهاد، #اندی و #ابی_لیتل و… فعالیت می‌کردند که در بازه‌های زمانی مختلف، به نوعی بانیان موسیقی راک در ایران محسوب می‌شدند.

بعد از انقلاب، #کوروش_یغمایی هم مثل خیلی از هنرمندانی که خود را متعلق به کشور و مردمشان می‌دانند، در ایران ماند و با اینکه می‌توانست مهاجرت کند، پای کشورش ایستاد. ولی متأسفانه کشورش به او وفادار نبود. بعد از انقلاب به دلیل معذوریت‌های موجود، گرایش #کوروش بیشتر به سمت موسیقی پاپ رفت تا آثارش بتوانند مجوز بگیرند؛ منتها نه پاپی که ما امروزه می‌شناسیم و با آن طرف هستیم. بلکه سعی می‌کرد یک موسیقی پاپ فاخر با اشعار و مضامینی که در اجتماع یا تاریخ شکل گرفته‌اند تولید کند. البته که همه می‌دانیم این اتفاق گریزناپذیر است؛ خود کوروش هم یکی از نوابغ موسیقی راک در ایران است اما به دلیل گرفتن مجوز، دائماً مجبور می‌شد آثارش را اصلاح کند و به سمت و سویی ببرد که بتواند برای آنها مجوز بگیرد. اما خوشبختانه #کوروش خودش را از تک و تا نینداخت و مثل #حبیب افسرده و گوشه‌نشین نشد. جای شکرش باقی است که بعد از چندین سال توانست آلبوم ملک_جمشید را منتشر کند ؛ کار کرد و اثری از خودش باقی گذاشت و تا جایی که توانست صبوری کرد و وقتی دید مسئولان حاضر به همکاری با او نیستند، آلبومش را در جای دیگری منتشر کرد.

حالا بعد از چند سال آلبوم «ملک جمشید» منتشر شده، آلبومی که باید به آن با توجه به استانداردها و نگاهی که ده، پانزده سال پیش در موسیقی وجود داشت نگاه کرد و شنید، نه با گوش و چشم امروز. می‌توان گفت #ملک_جمشید ارزش‌های خاص خودش را دارد که نگاه #کوروش_یغمایی در اشعارش بسیار نمود داشته؛ چراکه همانطور که می‌دانیم کوروش روی اشعار بسیار حساس است و مثل خیلی‌های دیگر با هر شعری، کار تولید نمی‌کند. او دندان روی جگر می‌گذارد و بعد از این همه سال اثری تولید می‌کند که هر موقع آن را گوش می‌کنیم از آن لذت می‌بریم.
برخی از افتخارات #کوروش_یغمایی

🔺انتشار آلبوم جهانی "زنجیر خودت را بباف " (FORGE YOUR OWN CHAINS)
در آمریکا توسط کمپانی Now Again در سال 2009 و حضور در بین 15 راکر برتر جهان با ترانه حجم خالی

🔺دعوت جشنواره معتبر رد بول (RedBull)
برای سخنرانی، دریافت جایزه و اجرای موزیک در سال 2010

🔺 انتشار آلبوم جهانی " بازگشت از لبه پرتگاه "
(Back From The Brink)
شامل تک آهنگ های قبل از انقلاب در آمریکا
توسط کمپانی Now Again در سال 2011

🔺اختصاص سه ستاره از چهار ستاره توسط نشریه معتبر رولینگ استون (Rolling Stone) برای آلبوم بازگشت از لبه پرتگاه در سال 2011

🔺 معرفی برترین آلبوم ماه جهان در سپتامبر 2011 و اختصاص چهار ستاره توسط نشریه معتبر موجو (Mojo) برای آلبوم بازگشت از لبه پرتگاه

🔺مصاحبه مجله معتبر بیلبورد (Billboard) با استاد کوروش یغمایی در سال 2011

🔺 دعوت جشنواره معتبر ترانس موزیکال (Trans Musicales) برای اجرا در فرانسه در سال 2011

🔺استفاده از چندین ترانه در فیلم های آمریکایی ،فرانسوی ، هندی و ...

🔺دعوت بانو پائولین کازوبون (Pauline Cazaubon) ، کارگردان و مستند ساز برجسته فرانسوی، پژوهشگر هنری در زمینه تاریخچه موزیک ملل ، برای پروژه تولید فیلم مستند زندگی توسط تلویزیون +Canal فرانسه

🔺 حضور در نمایشگاه هنری Oriel Sycharth Gallery در بریتانیا (کشور ولز) با پخش موزیک و تصاویر ، با موضوع چاپ و نشر و سانسور در کشورهای مختلف در سال 2014

🔺 انتشار آلبوم ملک جمشید در جایگاه یک آلبوم جهانی با شعر پارسی در آمریکا از سوی کمپانی Now Again که برای اولین بار در جهان صورت گرفت.

🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🍂🌸@Bookirancity
🔴#برگی_از_تقویم_تاریخ

۲۴ آذر سالروز درگذشت #حبیب_ساهر
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌿🌸
🔴#برگی_از_تقویم_تاریخ

۲۴ آذر سالروز درگذشت #حبیب_ساهر

( زاده اردیبهشت ۱۲۸۲ میانه -- درگذشته ۲۴ آذر ۱۳۶۴ تهران ) شاعر، داستان‌نویس و مترجم

ساهر "معروف به اولکر" شاعر نامدار آذربایجانی، محقق ادبیات ترکی آذربایجان بود.
او دوران دبیرستان را با محمدحسین شهریار هم‌مدرسه شد و به گمان بسیاری، منظور شهریار از: «شهریارا بی حبیب خود نمی‌کردی سفر»، ساهر بوده‌است.
ساهر در سال ۱۳۰۶ به استانبول رفت و به تحصیل جغرافیا پرداخت و لیسانس گرفت. وی هنگام تحصیل نامش را به ساهر تغییر داد. "ساهر به معنی شب زنده‌دار است."
او در سال ۱۳۱۳ به میهن بازگشت و در وزارت معارف دبیر جغرافیا شد و سپس به زنجان رفت و ازدواج کرد و صاحب دختری به نام منیژه شد.
از او آثاری به سه زبان ترکی، فارسی و فرانسوی منتشر شده‌است. هم‌زمان با تقی رفعت و قبل از ظهور نیما، ساهر شعرنو فارسی سرود و سبک جدیدی را در شعر ترکی بنیان گذاشت و بدین‌گونه بود که عنوان «پدر شعر نو ترکی ایران» درمورد او به کار رفت.
اکنون در دانشکده‌های ادبیات ترکیه و جمهوری آذربایجان، دانشجویان دوره‌های عالی ادبیات ترکی، برای فارغ‌التحصیل شدن باید در کنار سایر دروس خود، درسی سه واحدی به نام ساهر شناسلیق (ساهرشناسی) را هم بگذرانند. ظرایف ادبی اشعار ترکی ساهر، همچون «حیدربابایا سلام» شهریار، آن چنان گسترده و غنی است، که تاکنون قریب ۶ موضوع پایان‌نامه دوره دکترا و کارشناسی ارشد را به خوداختصاص داده‌است.
حبیب ساهر در ۸۲ سالگی درگذشت و در بهشت زهرا به خاک سپرده شد.

کتاب‌شناسی
مجموعه آثار فارسی ساهر:
شقایق (مجموعه شعرنو و کهن) ۱۳۲۲ – تبریز
سایه‌ها (مجموعه شعرنو و کهن) ۱۳۲۴ – تبریز
اشعار برگزیده (مجموعه شعر) ۱۳۲۶ – اردبیل
افسانه شب (مجموعه شعر) ۱۳۲۵ – تبریز
خوشه‌ها (مجموعه شعر) ۱۳۳۳ – قزوین
جغرافیای ایالت خمسه ۱۳۳۷ – قزوین (اثر علمی – تحقیقی درباره جغرافیا)
اساطیر (مجموعه شعر) ۱۳۴۵ – قزوین
اشعار برگزیده (مجموعه شعر) ۱۳۴۷ – قزوین
کتاب شعر ساهر (۱) ۱۳۵۳ – انتشارات نبی تهران
کتاب شعر ساهر ۲ – ۱۳۵۴ – انتشارات گوتنبرگ تهران
میوه‌گس (مجموعه حکایات و خاطرات) ۱۳۵۴ – انتشارات گوتنبرگ تهران
ادبیات منظوم ترکی (آنتالوژی، مشتمل بر شرح حال بیش از صد شاعر ترک زبان اهل ترکیه ۱۳۵۶ – انتشارات دنیای دانش تهران)
کتاب شعر ساهر (۳)
ترجمه اشعار شارل بودلر فرانسوی به فارسی

مجموعه آثار ترکی ساهر:
لیریک شعر (مجموعه شعر)، قزوین ۱۳۴۴
کوءشن (مجموعه شعر) تهران ۱۳۵۸
سحر ایشیقلانیر (مجموعه شعر) تهران ۱۳۵۸
سوءنمین گونشلر (ترجمه‌هایی منتخب از آثار کلاسیک فارسی به‌ترکی)، تهران – ۱۳۶۱
داغینیق خاطره لر (مجموعه خاطرات) تهران ۱۳۶۱
قیزسسی، قیزیل سسی، قازان سسی (رمان)
خاطره لر یا حیاتین یئددی بوروقلاری (خاطره‌های یا هفت خوان حیات)
خاطره لر، باشاگلن چیکیلیر
ترجمه جزء آخر قرآن کریم، بخشی از غزلیات حافظ، شصت رباعی اصیل و ناب از خیام، گلستان سعدی و بسیاری آثار دیگر را به‌صورت منظوم به زبان ترکی معاصر.

🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

#به_خشنودی_اهورا_مزدا
#به_روان_پاک_و_فروهر_همه_درگذشتگان
#نیکوکار_و_پارسایی_درود_باد

🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

#ارتباط_با_ما

#گروه_کتاب_ایرانشهر

@Bookcitychat

🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

@Bookirancity
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#یادگار_گذشتگان

#میراث_آیندگان

#ساز_باستانی

#نارسینا

توسط استاد #سیف_اله_شکری
باهمراهی نیِ
استاد #حبیب_حسینی

این سازبرای اولین بار پس از سالهاپژوهش توسط استادشکری بازسازی گردیده است..

🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#موسیقی_ایرانی 🎼

#یادمان

#حبیب_الله_بدیعی

🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#موسیقی_ایرانی 🎼

#یادمان

#حبیب_الله_بدیعی

هر زمان که به باغِ سرسبزِ نغمه پردازیِ موسیقیِ ملیِ ایران، گشت و گذاری می کنیم، با نامِ آموزگارِ بزرگِ موسیقیِ ایران، استاد "ابوالحسن خانِ صبا" مواجه می شویم. به راستی نیروی تاثیر و نفوذی که او در قلمروِ موسیقی سنتی داشته، کمیاب و شگفتی آورست. شاید هیچ آموزگارِ دیگری را در هیچ محدوده ی هنری در ایران نتوان یافت که چنین پهناور، آموزه های خود را گسترانیده و چند نسل از هنرمندان را پرورانده باشد. شمارِ شگردانِ مستقیم و غیرِ مستقیمِ مکتبِ شادروان"صبا" را به بیش از ۳۰۰۰ تن تخمین می زنند. هنوز هم بسیاری از این شاگردان که اکنون خود استاد شده اند، شاگردانِ دیگری را با آموزه های صبایی آشنا می سازند و مکتبِ او را همچنان کارساز و تاثیرگذار نگاه می دارند.

در انبوهِ بی شمارِ شاگردانِ "صبا" البته شماری به همان مرز توانایی های او رسیده و در نواختن، ساختن و آموختن، جای خالیِ او را پر کرده اند. در زمینه ی آهنگ سازی، حتی می توان گفت که حتی بر او پیشی گرفته و طیفِ گسترده ای از آهنگ های تازه را نیز، پدید آورده اند. استاد "صبا" اگرچه به ترانه های بومی و آهنگ های بی کلام توجه داشت اما شاگردانِ او با توجه به نیازِ زمان، به آفرینشِ آهنگ های نوآورانه ای روی آوردند که با اشعارِ تازه ای پیوند می خورد و ترانه هایی را پدید می آورد که از جهاتِ مختلف، خود را از تصنیف های قدیمی جدا می ساختند.

یکی از برجسته ترینِ شاگردانِ استاد "صبا" که آرشه و پنجه ای جادویی داشته، زنده یاد استاد "حبیب الله بدیعی" ست که شماری چشمگیر، از ترانه های شهرت یافته ی فراگیر در سال های پیش از انقلاب، از آنِ او می باشد. استاد "حبیب الله بدیعی" در سالِ ۱۳۱۲ در شهرِ سوادکوه مازندران زاده شده و در خردسالی، همراه اعضای خانواده ی خود که بیشتر اهلِ زراعت و تجارت بوده اند، از زادگاهِ خود به ساری رفته و چند سال بعد، وقتی که ۸ ساله بود، به تهران آمد.

آشنایی برادر "حبیب" با ویولن، او را نیز به این ساز علاقمند ساخته و چیزهایی را نزد خود آموخته تا بالاخره در سال ۱۳۲۶ راه به کلاسِ "لطف الله مفخم" پیمان پیدا کرده و سه سال نزد او که خود از شاگردانِ استاد "صبا بوده" به فراگیریِ ردیف های ویولن پرداخته است. "حبیب" پس از این آموزش های مقدماتی، این شانس را آورده بود که مستقیماً از آموزش های "صبا" نیز برخوردار شود و طی ۲ سال دوره عالی ویولن را در کلاسِ او بگذراند. او علاوه بر آن، همزمان با کلاسِ "صبا"، نزدِ یکی از آموزگارانِ ارمنیِ آن دوران با تئوری و مقدماتِ موسیقیِ کلاسیک آشنا شده است. استاد "بدیعی" همپای همه ی این فراگیری ها، تحصیلاتِ عمومی خود را در رشته ی زمین شناسی در دانشکده ی علومِ دانشگاه تهران به پایان برده است.

وی از سالِ ۱۳۳۳ کار تکنوازی و همنوازی ویولن را در رادیو ایران آغاز کرده و با ارکسترهای رادیو از جمله «ارکستر گلها» همکاری نزدیک داشته و خوانندگان برجسته ای چون، "غلامحسین بنان"، "حسین قوامی"، "محمودی خوانساری"، "مرضیه"، "هایده"، "مهستی" و بالاخره "محمدرضا شجریان" را همراهی کرده است. استاد "حبیب الله بدیعی" از ویولن نوازانی ست که به ایجادِ توازنِ میانِ ظرافتِ پنجه و صلابتِ آرشه توجه بسیار داشته است. او از سال ۱۳۴۳ تا ۱۳۵۸ خورشیدی مسئولیت های هنری مختلفی نیز در رادیو داشته که از جمله شورای موسیقی این سازمان بوده و از آن گذشته ارکسترهای مختلفِ رادیو را سرپرستی و رهبری کرده و برای برگزاری کنسرت به کشورهای آسیایی و اروپایی نیز سفر کرده است.

استاد "حبیب الله بدیعی" شوربختانه و نابهنگام در سال ۱۳۷۱ در سنِ ۵۹ سالگی در تهران درگذشت. چیزی که بسیار مهم می باشد این است که نغمه پردازی های بدیعی نسبت به هم ترازانِ خود، شهرتِ کمتری یافته است، اما ترانه هایش با آنکه پایی استوار در سنت دارند، ولی از طریق سازآرایی، جاذبه های تازه ای ایجاد کرده و بر شهرتِ خوانندگانِ خود افزوده است. ترانه های او به یکایکِ گوشه های مهمِ آوازی سرک کشیدهِ اوج گرفته و گام به گام، سرانجام به درآمدِ آواز فرود می آیند. در ترانه هایش، از مهم ترین اشعارِ "نوابِ صفا"، "بیژن ترقی"، "معینی کرمانشاهی" و "تورج نگهبان" در پیوندِ با خود دارد. نکته ای که ممکن است برای برخی غافل گیر کننده باشد، این است که استاد "حبیب الله بدیعی" ۲ دانگ صدای گرمی نیز داشته که گاه در تمرین ها آن را به کار می انداخته تا الگویی برای خواننده ی اصلی به دست داده باشد.

🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🍂🌸@Bookirancity