🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
📚🤔
🔴#یادمان
#بیست_و_هشت_مرداد فقط یه حادثه تاریخی نیست، بیست و هشت مرداد سرنوشت گشوده ماست که تا همچون آینهای هر روز خود را در آن به نظاره بنشینیم. بیست و هشت مرداد برای کسانی که دل در گرو وطن و آزادی داشتند، کابوسی بود که هیچگاه فراموش نشد. نمود این تلخی ایام در اشعار شاعران بزرگ دهه سی کاملا هویداست.
بعد از کودتا #نیما_یوشیج ماند و خانهی همیشه ابری...
نیمایی که دل فولادش شکست، دلی که دیگر با او نبود
«از برای من ویران سفر گشته مجالی دمی استادن نیست
منم از هرکه در این ساعت غارت زدهتر
همه چیز از کف من رفته به در
دل فولادم با من نیست
همه چیزم دل من بود و کنون میبینم
دل فولادم مانده در راه.
دل فولادم را بیشکی انداخته است
دست آن قوم بداندیش در آغوش بهاری که گلش گفتم از خون وز زخم.
وین زمان فکرم این است که در خون برادرهایم
ناروا در خون پیچان
بیگنه غلتان در خون
دل فولادم را زنگ»
بعد از کودتا خزان پاییز بود و سال بد برای #شاملو، سالی که غرور گدایی کرد.
«سال باد
سال اشک سال شک
سال روزهای دراز و استقامتهای کم
سالی که غرور گدایی کرد.
سالِ پست
سال درد، سالِ عزا
سالِ اشکِ پوری
سالِ خونِ مرتضا
سالِ کبیسه…»
سال درد و سال عزا، سال خون مرتضی کیوان، عزت الله سیامک و محمد علی مبشری و....
پس از کودتا #اخوان_ثالث بود و مات شدن در آن شطرنج خونین، اخوانی که دیگر پلکهایش با او مهربان نبود.
«اما نمیدانی چه شبهایی سحر كردم.
بیآنكه یكدم مهربان باشند با هم پلکهای من»
اگر گاهگاهی هم خوابی به سراغش میآمد هذیان و کابوس وحشتناکی بود.
«در خوابهای من
این آبهای اهلی وحشت
تا چشم بیند كاروان هول و هذیانست.
این كیست؟ گرگی محتضر، زخمیش برگردن؛
با زخمههای دمبدم كاه نفسهایش،
افسانههای نوبت خود را
در ساز این میرنده تن غمناک مینالد.
وین كیست؟ كفتاری زگودال آمده بیرون
سرشار و سیر از لاشه مدفون
بیاعتنا با من نگاهش،
پوز خود بر خاک میمالد».
بعد از کودتا اخوان بود و خانهای آتش گرفته و شعرهایی که با گریه درد تمام میشد.
بعد از کودتا، #نصرت_رحمانی ماند و بیگانگیای که رسالتش شد، نصرت رحمانی و تیغ سکوت و قصرهای مات...
«در نعرههای خامشی و مرگ نعرهها
تیغ سکوت دوخت لبان امید را!
اشکی فتاد و شمع فروخفت و ماه مرد
کفتار خورد لاشهی مردی شهید را
ای قصرهای مات! کجا شد حماسهها؟
سردارِ پیرِ شهرِ طلای سیاهکو؟
خورشید از چه روی نمایان نمیشود؟
مداح هرزه شاعرِ آن بارگاه کو»
بعد از کودتا #سیاوش_کسرایی ماند و مویههای وطن، وطن..
«وطن، وطن،
نظر فکن به من که من
به هر کجا ـ غریب وار ـ
که زیر آسمان دیگری غنودهام،
همیشه با تو بوده ام، همیشه با تو بودهام»
بعد از کودتا شعر بود و رنج! شعر بود و کلماتی که مینالیدند..
#فرهاد_قنبری
#به_خشنودی_اهورا_مزدا
#به_روان_پاک_و_فروهر_همه_درگذشتگان
#نیکوکار_و_پارسایی_درود_باد
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
#ارتباط_با_ما
#گروه_شهر_کتاب
@Bookcitychat
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
@Bookirancity
📚🤔
🔴#یادمان
#بیست_و_هشت_مرداد فقط یه حادثه تاریخی نیست، بیست و هشت مرداد سرنوشت گشوده ماست که تا همچون آینهای هر روز خود را در آن به نظاره بنشینیم. بیست و هشت مرداد برای کسانی که دل در گرو وطن و آزادی داشتند، کابوسی بود که هیچگاه فراموش نشد. نمود این تلخی ایام در اشعار شاعران بزرگ دهه سی کاملا هویداست.
بعد از کودتا #نیما_یوشیج ماند و خانهی همیشه ابری...
نیمایی که دل فولادش شکست، دلی که دیگر با او نبود
«از برای من ویران سفر گشته مجالی دمی استادن نیست
منم از هرکه در این ساعت غارت زدهتر
همه چیز از کف من رفته به در
دل فولادم با من نیست
همه چیزم دل من بود و کنون میبینم
دل فولادم مانده در راه.
دل فولادم را بیشکی انداخته است
دست آن قوم بداندیش در آغوش بهاری که گلش گفتم از خون وز زخم.
وین زمان فکرم این است که در خون برادرهایم
ناروا در خون پیچان
بیگنه غلتان در خون
دل فولادم را زنگ»
بعد از کودتا خزان پاییز بود و سال بد برای #شاملو، سالی که غرور گدایی کرد.
«سال باد
سال اشک سال شک
سال روزهای دراز و استقامتهای کم
سالی که غرور گدایی کرد.
سالِ پست
سال درد، سالِ عزا
سالِ اشکِ پوری
سالِ خونِ مرتضا
سالِ کبیسه…»
سال درد و سال عزا، سال خون مرتضی کیوان، عزت الله سیامک و محمد علی مبشری و....
پس از کودتا #اخوان_ثالث بود و مات شدن در آن شطرنج خونین، اخوانی که دیگر پلکهایش با او مهربان نبود.
«اما نمیدانی چه شبهایی سحر كردم.
بیآنكه یكدم مهربان باشند با هم پلکهای من»
اگر گاهگاهی هم خوابی به سراغش میآمد هذیان و کابوس وحشتناکی بود.
«در خوابهای من
این آبهای اهلی وحشت
تا چشم بیند كاروان هول و هذیانست.
این كیست؟ گرگی محتضر، زخمیش برگردن؛
با زخمههای دمبدم كاه نفسهایش،
افسانههای نوبت خود را
در ساز این میرنده تن غمناک مینالد.
وین كیست؟ كفتاری زگودال آمده بیرون
سرشار و سیر از لاشه مدفون
بیاعتنا با من نگاهش،
پوز خود بر خاک میمالد».
بعد از کودتا اخوان بود و خانهای آتش گرفته و شعرهایی که با گریه درد تمام میشد.
بعد از کودتا، #نصرت_رحمانی ماند و بیگانگیای که رسالتش شد، نصرت رحمانی و تیغ سکوت و قصرهای مات...
«در نعرههای خامشی و مرگ نعرهها
تیغ سکوت دوخت لبان امید را!
اشکی فتاد و شمع فروخفت و ماه مرد
کفتار خورد لاشهی مردی شهید را
ای قصرهای مات! کجا شد حماسهها؟
سردارِ پیرِ شهرِ طلای سیاهکو؟
خورشید از چه روی نمایان نمیشود؟
مداح هرزه شاعرِ آن بارگاه کو»
بعد از کودتا #سیاوش_کسرایی ماند و مویههای وطن، وطن..
«وطن، وطن،
نظر فکن به من که من
به هر کجا ـ غریب وار ـ
که زیر آسمان دیگری غنودهام،
همیشه با تو بوده ام، همیشه با تو بودهام»
بعد از کودتا شعر بود و رنج! شعر بود و کلماتی که مینالیدند..
#فرهاد_قنبری
#به_خشنودی_اهورا_مزدا
#به_روان_پاک_و_فروهر_همه_درگذشتگان
#نیکوکار_و_پارسایی_درود_باد
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
#ارتباط_با_ما
#گروه_شهر_کتاب
@Bookcitychat
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
@Bookirancity
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
📚🤔
🔴#بخوانیم
✅ جامعه بت ساز، ملت بت پرست
محمدعلی جمالزاده در کتاب آسمان و ریسمان می نویسد: "ایرانی بت ساز و بت پرست خلق شده است و چشمش کور تا بوده چنین بوده و تا هست چنین خواهد بود..!"
حق با جمالزاده است. در جامعه ما تفاوتی نمی کند که طرفدار و پیرو چه طیف فکری و گرایشات اعتقادی هستیم. ما ایرانیان اصولا انسانهای بت سازی هستیم و هر کدام بر اساس علایق و سلایق خود بت های خودمان را پرورش می دهیم.
به آوردگاه سیاسی بنگریم:
عده ای قالیباف و جلیلی را یگانه بت و قهرمان بزرگ مبارزا و استکبار می دانند و با ساختن ماکت و مجسمه به آنها دخیل می بندند.
عده ای دیگر احمدی نژاد را یگانه منجی توده های تحت ستم می دانند و بی چون و چرا رفتار و گفتار و کردار او را تشویق نموده و مورد تایید و پرستش قرار می دهند.
عده ای دیگر مرحوم اکبر هاشمی رفسنجانی را یگانه سردار سازندگی و قهرمان توسعه و مغز بزرگ سیاست و اقتصاد که به اندازه کافی قدر دانسته نشد می دانند و او را به مانند بت مورد پرستش قرار می دهند.
عده دیگری جواد ظریف را یگانه قهرمان دیپلماسی [بی هیچ دستاوردی!!] و بالاتر از مترنیخ و بیسمارک و کلمانسو و چرچیل و.. در تاریخ دیپلماسی جهان دانسته و او را با اساطیر ایران مقایسه می کنند.
عده دیگر دخیل خود را به شاهزاده ملق زن پهلوی بسته اند و در چشمان او قهرمانی سوار بر اسب سفید با شنلی فولادی که به زودی به سمت تهران پرواز کرده و رفاه و خوشبختی را به توده های تحت ستم برمی گرداند، می نگرند و او را مورد پرستش قرار می دهند.
عده ای حتی هنوز چشم به راه مریم و مسعود رجوی هستند و آنها را در جایگاه خدایان کوه المپ می بینند.
عده ای بت هایشان را در گذشته نه چندان دور و در چریک های فدایی و مجاهده و سران سابق حزب توده و امثالهم می جویند. برای آنها احسان طبری و بیژن جزنی و حمید اشرف و پرویز پویان و.. در جایگاه بتی منزه و غیرقابل نقد جلوه گر می شود.
عده ای هم بت های کوچکتری دارند اما به همانها هم تعصب و ارادت شدیدی دارند و با کوچکترین نگاه چپی از کوره در می روند. فداییان رائفی پور و حسن عباسی و...
جامعه بت ساز جامعه صغیری است که هنوز در طفولیت گیر کرده و "بت" را در جایگاه پدر و ولی خود می نشاند.
خاصیت اصلی بت جایگاه خدایگانی و احاطه شده توسط هاله ای از تقدس و عصمت است.
جامعه بت ساز، ملت بت پرست هم تولید می کند. به گونه ای که هر کس بت خود را می پرستد و کوچکترین نقدی را با شدیدترین اهانتها پاسخ می دهد.
جامعه بت ساز و بت پرست جامعه خشنی است که در آن هیچکس "دیگری" را نه تنها به رسمیت نمی شناسد بلکه خواهان نابودی و از میان بردن او نیز می باشد.
✍️#فرهاد_قنبری
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
@Bookirancity
📚🤔
🔴#بخوانیم
✅ جامعه بت ساز، ملت بت پرست
محمدعلی جمالزاده در کتاب آسمان و ریسمان می نویسد: "ایرانی بت ساز و بت پرست خلق شده است و چشمش کور تا بوده چنین بوده و تا هست چنین خواهد بود..!"
حق با جمالزاده است. در جامعه ما تفاوتی نمی کند که طرفدار و پیرو چه طیف فکری و گرایشات اعتقادی هستیم. ما ایرانیان اصولا انسانهای بت سازی هستیم و هر کدام بر اساس علایق و سلایق خود بت های خودمان را پرورش می دهیم.
به آوردگاه سیاسی بنگریم:
عده ای قالیباف و جلیلی را یگانه بت و قهرمان بزرگ مبارزا و استکبار می دانند و با ساختن ماکت و مجسمه به آنها دخیل می بندند.
عده ای دیگر احمدی نژاد را یگانه منجی توده های تحت ستم می دانند و بی چون و چرا رفتار و گفتار و کردار او را تشویق نموده و مورد تایید و پرستش قرار می دهند.
عده ای دیگر مرحوم اکبر هاشمی رفسنجانی را یگانه سردار سازندگی و قهرمان توسعه و مغز بزرگ سیاست و اقتصاد که به اندازه کافی قدر دانسته نشد می دانند و او را به مانند بت مورد پرستش قرار می دهند.
عده دیگری جواد ظریف را یگانه قهرمان دیپلماسی [بی هیچ دستاوردی!!] و بالاتر از مترنیخ و بیسمارک و کلمانسو و چرچیل و.. در تاریخ دیپلماسی جهان دانسته و او را با اساطیر ایران مقایسه می کنند.
عده دیگر دخیل خود را به شاهزاده ملق زن پهلوی بسته اند و در چشمان او قهرمانی سوار بر اسب سفید با شنلی فولادی که به زودی به سمت تهران پرواز کرده و رفاه و خوشبختی را به توده های تحت ستم برمی گرداند، می نگرند و او را مورد پرستش قرار می دهند.
عده ای حتی هنوز چشم به راه مریم و مسعود رجوی هستند و آنها را در جایگاه خدایان کوه المپ می بینند.
عده ای بت هایشان را در گذشته نه چندان دور و در چریک های فدایی و مجاهده و سران سابق حزب توده و امثالهم می جویند. برای آنها احسان طبری و بیژن جزنی و حمید اشرف و پرویز پویان و.. در جایگاه بتی منزه و غیرقابل نقد جلوه گر می شود.
عده ای هم بت های کوچکتری دارند اما به همانها هم تعصب و ارادت شدیدی دارند و با کوچکترین نگاه چپی از کوره در می روند. فداییان رائفی پور و حسن عباسی و...
جامعه بت ساز جامعه صغیری است که هنوز در طفولیت گیر کرده و "بت" را در جایگاه پدر و ولی خود می نشاند.
خاصیت اصلی بت جایگاه خدایگانی و احاطه شده توسط هاله ای از تقدس و عصمت است.
جامعه بت ساز، ملت بت پرست هم تولید می کند. به گونه ای که هر کس بت خود را می پرستد و کوچکترین نقدی را با شدیدترین اهانتها پاسخ می دهد.
جامعه بت ساز و بت پرست جامعه خشنی است که در آن هیچکس "دیگری" را نه تنها به رسمیت نمی شناسد بلکه خواهان نابودی و از میان بردن او نیز می باشد.
✍️#فرهاد_قنبری
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
@Bookirancity
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
📚🤔
🔴#بخوانیم
#محرم_و_وجدان_های_معذب
عزاداری محرم و عاشورا در جامعه ما کارکردی"شوینده" پیدا کرده است و در نقش "شوینده وجدان معذب" برای بسیاری از افراد عمل می کند.
بسیاری از مردمی که در عزاداری های محرم شرکت می کنند، بارها و بارها از ملاهای منبری و روضه خوان ها شنیده اند که یک قطره اشک برای امام حسین یا نذر و احسان کردن در راه امام حسین تمام گناهان آنها را پاک می کند و گذشته شان را به مانند لوح سفید دست نخورده ای بدل می سازد.
این شکل و منطق دینداری که تمام زیست معنوی و نجات اخروی یک انسان را به چند قطره اشک و پخش کردن چند پرس غذا و گوشت قربانی میان همسایه ها تقلیل می دهد، کارکرد اجتماعی خاصی را به همراه دارد. این نوع نگاه به دینداری باعث می شود عده ای از فعالان اقتصادی و بازاری و.. تمام یازده ماه و بیست روز سال را هر کاری که می توانند بکنند و از هیچ دزدی، خیانت، کم فروشی، گران فروشی، دروغ و...ابایی نداشته باشند و همین که ده روز اول محرم می رسد با پوشیدن یک پیراهن مشکی و ریختن چند قطره اشک در تکیه ها و حسینیه ها بار سنگین وجدان معذب خود را بر زمین بگذارند.
در این میان برخی از افراد ثروتمند که حتی حال و حوصله اشک ریختن و حضور در مراسم عزاداری را هم ندارند، این ده روز با آویزان کردن پرچم سیاهی بر سر در خانه و مغازه خود، با چند کیلو برنج و لپه و گوشت یا ذبح گوسفندی در جلوی پای دسته ها، بار گناهان خود را بر زمین می گذارند و اینگونه به آن رضایت درونی از زیست معنوی خود دست یافته و خود را در جهانی دیگر همنشین حوریان و زیبارویان بهشتی تصور کرده و غرق در لذت و کیف درونی می شوند.
در ایام محرم، از بنگاه داری که برای پونصد هزار تومان سود بیشتر در فروش یک پراید و خانه بارها خدا و پیغمبر را به دروغ شاهد می گیرد تا حاجی بازاری و محتکر پوشاک و برنج و رب و شکر و.. هر کدام گوشه ای خان کرم گسترده اند و در حال شستشوی گناهان خود هستند.
#فرهاد_قنبری
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
📚🤔
🔴#بخوانیم
#محرم_و_وجدان_های_معذب
عزاداری محرم و عاشورا در جامعه ما کارکردی"شوینده" پیدا کرده است و در نقش "شوینده وجدان معذب" برای بسیاری از افراد عمل می کند.
بسیاری از مردمی که در عزاداری های محرم شرکت می کنند، بارها و بارها از ملاهای منبری و روضه خوان ها شنیده اند که یک قطره اشک برای امام حسین یا نذر و احسان کردن در راه امام حسین تمام گناهان آنها را پاک می کند و گذشته شان را به مانند لوح سفید دست نخورده ای بدل می سازد.
این شکل و منطق دینداری که تمام زیست معنوی و نجات اخروی یک انسان را به چند قطره اشک و پخش کردن چند پرس غذا و گوشت قربانی میان همسایه ها تقلیل می دهد، کارکرد اجتماعی خاصی را به همراه دارد. این نوع نگاه به دینداری باعث می شود عده ای از فعالان اقتصادی و بازاری و.. تمام یازده ماه و بیست روز سال را هر کاری که می توانند بکنند و از هیچ دزدی، خیانت، کم فروشی، گران فروشی، دروغ و...ابایی نداشته باشند و همین که ده روز اول محرم می رسد با پوشیدن یک پیراهن مشکی و ریختن چند قطره اشک در تکیه ها و حسینیه ها بار سنگین وجدان معذب خود را بر زمین بگذارند.
در این میان برخی از افراد ثروتمند که حتی حال و حوصله اشک ریختن و حضور در مراسم عزاداری را هم ندارند، این ده روز با آویزان کردن پرچم سیاهی بر سر در خانه و مغازه خود، با چند کیلو برنج و لپه و گوشت یا ذبح گوسفندی در جلوی پای دسته ها، بار گناهان خود را بر زمین می گذارند و اینگونه به آن رضایت درونی از زیست معنوی خود دست یافته و خود را در جهانی دیگر همنشین حوریان و زیبارویان بهشتی تصور کرده و غرق در لذت و کیف درونی می شوند.
در ایام محرم، از بنگاه داری که برای پونصد هزار تومان سود بیشتر در فروش یک پراید و خانه بارها خدا و پیغمبر را به دروغ شاهد می گیرد تا حاجی بازاری و محتکر پوشاک و برنج و رب و شکر و.. هر کدام گوشه ای خان کرم گسترده اند و در حال شستشوی گناهان خود هستند.
#فرهاد_قنبری
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#یادداشتهایی_ازسردلتنگی
#روشنفکران_هپروتی
#فرهاد_قنبری
«روشنفکر ایرانی» قبل از اینکه مارکس و لنین و هگل و آدورنو و.. را بشناسد، باید خودش را بشناسد. اینکه کجای دنیا ایستاده است. پا بر روی چه خاکی دارد و نسبتش با تاریخ و سنت هایش چگونه است.
روشنفکر ایرانی قبل از تلاش برای شناخت تاریخ فلسفه غرب باید تاریخ اندیشه در سرزمین خود را واکاوی کند. روشنفکر ایرانی قبل از شناخت هنر و فکر و اندیشه در غرب باید موسیقی و معماری و شعر و مینیاتور و.. خود را بشناسد و پس از آن است که با یک دریچه ذهنی بازتر و اعتماد به نفس و خودباوری بیشتر و با یک درک عمیقتر از جهان خود و جهان خارج خود می تواند پی ببرد که چه نسبتی با جهان غرب دارد و چگونه می تواند از علم و فلسفه و جریان های فکری و هنری و سیاسی مدرن در جهان غرب برای جامعه خود و باز کردن گره های اجتماعی و فرهنگی خود استفاده نماید وگرنه به صرف اینکه طرف صبح تا شب کانت و هگل و هایدگر و مارکس و.. بخواند، اما متوجه نباشد که این اطلاعات برای چه است و به چه دردش می خورد و چه نسبتی با جامعه اش دارد و قرار است چه باری از روی دوشش بردارد، وگرنه بدون این آگاهی ها، فلسفه در بهترین حالت می شود تفنن و سرگرمی یا عامل فخرفروشی برای دیگران و یا استاد با حقوق و مزایای خوب واحد درسی کانت و هگل و هایدگر و.. در فلان دانشکده که اصولا نه مسئله ای دارد و نه با سوالی مواجه است.
باید به خاطر داشت که ارسطو و هگل و کانت و مارکس و دیگر بزرگان تاریخ اندیشه زمانی مهم و معتبرند و آشنایی به جهان فکری آنها لازم است که بتوان از طریق آنها نسبتی با زیست جهان خویش برقرار کرد و با فکر کردن از دریچه اندیشگانی آنها گره کوری از حیات اجتماعی و سیاسی خویش باز کرد وگرنه هگل و مارکس خواندن به صرف اینکه من هگل و مارکس خونم بالاست که ارزشی ندارد و اصولا فلسفه و اندیشه شلوار و پیراهن مارک دار برای پز دادن و دلبری کردن در «دانشکده های فوکو و دریدا دوست» نیست.
این ما «فوکویی ها» و ما «دیلوزی ها» و ما «مارکسی لنینی ها» کردن های دانشجویانی که تا فیها خالدون دیلوز و دریدا و آدورنو و لنین و پلخانف و.. را می کاوند و برای صدسالگی و صد و دوسالگی انقلاب روسیه نشست برگزار می کنند، اما از درک ساده ترین مسائل فرهنگی و تاریخی سرزمین خود عاجزند، شاید برای دورهمی ها و بزم های شبانه و کشیدن چند بست تریاک اصل و چند پیک کنیاک روسی جواب بدهد، اما نه تنها هیچ دردی از هزاران درد این مملکت را دوا نخواهد کرد، بلکه خود درد دیگری بر دردهای جامعه افزوده و نسلی از بهترین جوانان این سرزمین را در هپروت غرق خواهد کرد.
بسیاری از این مارکسیست_هگلی هایی که صبح تا شب در حیاط دانشکده ها و کافه ها و کف گروهها و کانالهای تلگرامی و توئیتری و اینستاگرامی پلاسند و از دانه دانه ریش های مارکس و انگلس تا کله کچل فوکو را تحلیل می کنند، در عمل از چگونگی برقراری یک رابطه ساده اجتماعی ناتوانند و الواتی و رکیک گویی و دریدگی و بددهنی (و گاهی کاباره) را با فلسفه و اندیشه اشتباه گرفته اند.
بزرگترین خدمت به جامعه هم این است که از این روشنفکران، کتاب هگل و کانت و فوکو و.. را گرفت و به جایش کتاب اصول اولیه تربیت و روابط اجتماعی و چگونه درست زیستن در اجتماع را دستشان داد.
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿
🔴#یادداشتهایی_ازسردلتنگی
#روشنفکران_هپروتی
#فرهاد_قنبری
«روشنفکر ایرانی» قبل از اینکه مارکس و لنین و هگل و آدورنو و.. را بشناسد، باید خودش را بشناسد. اینکه کجای دنیا ایستاده است. پا بر روی چه خاکی دارد و نسبتش با تاریخ و سنت هایش چگونه است.
روشنفکر ایرانی قبل از تلاش برای شناخت تاریخ فلسفه غرب باید تاریخ اندیشه در سرزمین خود را واکاوی کند. روشنفکر ایرانی قبل از شناخت هنر و فکر و اندیشه در غرب باید موسیقی و معماری و شعر و مینیاتور و.. خود را بشناسد و پس از آن است که با یک دریچه ذهنی بازتر و اعتماد به نفس و خودباوری بیشتر و با یک درک عمیقتر از جهان خود و جهان خارج خود می تواند پی ببرد که چه نسبتی با جهان غرب دارد و چگونه می تواند از علم و فلسفه و جریان های فکری و هنری و سیاسی مدرن در جهان غرب برای جامعه خود و باز کردن گره های اجتماعی و فرهنگی خود استفاده نماید وگرنه به صرف اینکه طرف صبح تا شب کانت و هگل و هایدگر و مارکس و.. بخواند، اما متوجه نباشد که این اطلاعات برای چه است و به چه دردش می خورد و چه نسبتی با جامعه اش دارد و قرار است چه باری از روی دوشش بردارد، وگرنه بدون این آگاهی ها، فلسفه در بهترین حالت می شود تفنن و سرگرمی یا عامل فخرفروشی برای دیگران و یا استاد با حقوق و مزایای خوب واحد درسی کانت و هگل و هایدگر و.. در فلان دانشکده که اصولا نه مسئله ای دارد و نه با سوالی مواجه است.
باید به خاطر داشت که ارسطو و هگل و کانت و مارکس و دیگر بزرگان تاریخ اندیشه زمانی مهم و معتبرند و آشنایی به جهان فکری آنها لازم است که بتوان از طریق آنها نسبتی با زیست جهان خویش برقرار کرد و با فکر کردن از دریچه اندیشگانی آنها گره کوری از حیات اجتماعی و سیاسی خویش باز کرد وگرنه هگل و مارکس خواندن به صرف اینکه من هگل و مارکس خونم بالاست که ارزشی ندارد و اصولا فلسفه و اندیشه شلوار و پیراهن مارک دار برای پز دادن و دلبری کردن در «دانشکده های فوکو و دریدا دوست» نیست.
این ما «فوکویی ها» و ما «دیلوزی ها» و ما «مارکسی لنینی ها» کردن های دانشجویانی که تا فیها خالدون دیلوز و دریدا و آدورنو و لنین و پلخانف و.. را می کاوند و برای صدسالگی و صد و دوسالگی انقلاب روسیه نشست برگزار می کنند، اما از درک ساده ترین مسائل فرهنگی و تاریخی سرزمین خود عاجزند، شاید برای دورهمی ها و بزم های شبانه و کشیدن چند بست تریاک اصل و چند پیک کنیاک روسی جواب بدهد، اما نه تنها هیچ دردی از هزاران درد این مملکت را دوا نخواهد کرد، بلکه خود درد دیگری بر دردهای جامعه افزوده و نسلی از بهترین جوانان این سرزمین را در هپروت غرق خواهد کرد.
بسیاری از این مارکسیست_هگلی هایی که صبح تا شب در حیاط دانشکده ها و کافه ها و کف گروهها و کانالهای تلگرامی و توئیتری و اینستاگرامی پلاسند و از دانه دانه ریش های مارکس و انگلس تا کله کچل فوکو را تحلیل می کنند، در عمل از چگونگی برقراری یک رابطه ساده اجتماعی ناتوانند و الواتی و رکیک گویی و دریدگی و بددهنی (و گاهی کاباره) را با فلسفه و اندیشه اشتباه گرفته اند.
بزرگترین خدمت به جامعه هم این است که از این روشنفکران، کتاب هگل و کانت و فوکو و.. را گرفت و به جایش کتاب اصول اولیه تربیت و روابط اجتماعی و چگونه درست زیستن در اجتماع را دستشان داد.
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#بخوانیم
#بند_تظاهر
«منگر به حدیث خرقهپوشان
آن سخت دلان سستکوشان
آویخته شانهدان به گردن
همچون جرس از درازگوشان
از دور چو شکلشان ببینی
از راه بگرد و رو بپوشان
از بند ریا و زرق برخیز
با بادهنشین و بادهنوشان»
#عبید_زاکانی
شاید قبیحترین مسئله در ایران «پسامغول» رشد روزافزون «تظاهر و ریا» در جامعه بوده است.
مسئله ای که در غزلیات حافظ و طنز گزنده عبید زاکانی بارها به آن پرداخته شده است. در آن سالهای پر از آشوب و نفرت که فرهنگ و هنر در خواری و زبونی قرار دارد و هر لاف زنی به اسم هنرمند و ادیب و هر دستار بند و خرقه پوشی به نام شیخ و صوفی بساط پر از ریا و دروغ خود را پهن کرده است، نوک تیز و نیش دار طنز عبید زاکانی بسیاری از حاکمان و قاضیان و شارحان و واعظان و صوفیان و عالمان را نشانه رفته است، دورانی که در آن تزویر و دورویی و خیانت و ریا و دروغ و بسیاری دیگر از اخلاقیات مذموم و ناپسند به متاع عامی تبدیل شده و هر کس در هر جایگاهی مشغول سوء استفاده از موقعیت خویش است.
عبید زاکانی در نقد و ذم طبقه اشراف در رساله "اخلاق الاشراف" با زبان گزنده و تندی به اشراف و بزرگان جامعه می تازد و در رساله های دیگر فساد و خودفروشی و نخوت و تکبر و طمع و ریا را با زبان خاص خود به باد انتقاد می گیرد.
«ریا و تظاهر» طی قرون متمادی چنان با تار و پود جامعه ایران عجین شده است که رهایی از آن امری ناممکن به نظر می رسد. امروزه به واسطه گسترش رسانه های ارتباطی تظاهر و ریاکاری در گفتار و رفتار برخی از واعظان و صاحبان تریبون و مسئولین فعلی و سابق نمود بیشتری یافته است و دوباره این صفت مذموم اخلاقی ریشه دار در جامعه ایرانی را بیش از پیش عیان کرده است.
واعظی که مردم را به خوردن یک وعده غذا و حذف برخی مواد غذایی دعوت می کند اما خود راننده شخصی دارد و یکبار هم برای خرید کالا راهی بازار نشده است، مسئولی که مردم را به پوشیدن لنگ و شلیته دعوت می کند، اما خود در بهترین نقطه شهر سکنا گزیده و فرزندانش تجار بین المللی هستند، افرادی که هیچ اعتقادی به دین و اخلاقیات و شرع و.. ندارند اما در ظاهر به گونه ای جانماز آب می کشند که انگار ازقدیسین و حواریون هستند و..
وضعیت امروز ایران دیالوگی از «ویلیام شکسپیر» در نمایشنامه «هملت» را به خاطر می آورد. در این نمایشنامه، وقتي «لايرتيس» (برادر اوفيليا) خواهرش را از عشق هملت هشدار می دهد و به او توصیه می کند مبادا در اين رابطه طعمه كامجویی هملت شوی، اوفيليا در پاسخ می گويد:
«من اين اندرزهای نيكو را نگهبان قلب خود خواهم ساخت، ولی برادر عزيزم ، شما خود از آن كشيشان ناپارسا نباشيد كه راه دشوار و پر خس و خار آسمان را به ما نشان می دهد اما خود بسان هرزه ای خودخواه و بی باك در جاده ی پرگل كامگاری گام بر می دارند و پروایی از مواعظ خود ندارند»
#فرهاد_قنبری
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿
🔴#بخوانیم
#بند_تظاهر
«منگر به حدیث خرقهپوشان
آن سخت دلان سستکوشان
آویخته شانهدان به گردن
همچون جرس از درازگوشان
از دور چو شکلشان ببینی
از راه بگرد و رو بپوشان
از بند ریا و زرق برخیز
با بادهنشین و بادهنوشان»
#عبید_زاکانی
شاید قبیحترین مسئله در ایران «پسامغول» رشد روزافزون «تظاهر و ریا» در جامعه بوده است.
مسئله ای که در غزلیات حافظ و طنز گزنده عبید زاکانی بارها به آن پرداخته شده است. در آن سالهای پر از آشوب و نفرت که فرهنگ و هنر در خواری و زبونی قرار دارد و هر لاف زنی به اسم هنرمند و ادیب و هر دستار بند و خرقه پوشی به نام شیخ و صوفی بساط پر از ریا و دروغ خود را پهن کرده است، نوک تیز و نیش دار طنز عبید زاکانی بسیاری از حاکمان و قاضیان و شارحان و واعظان و صوفیان و عالمان را نشانه رفته است، دورانی که در آن تزویر و دورویی و خیانت و ریا و دروغ و بسیاری دیگر از اخلاقیات مذموم و ناپسند به متاع عامی تبدیل شده و هر کس در هر جایگاهی مشغول سوء استفاده از موقعیت خویش است.
عبید زاکانی در نقد و ذم طبقه اشراف در رساله "اخلاق الاشراف" با زبان گزنده و تندی به اشراف و بزرگان جامعه می تازد و در رساله های دیگر فساد و خودفروشی و نخوت و تکبر و طمع و ریا را با زبان خاص خود به باد انتقاد می گیرد.
«ریا و تظاهر» طی قرون متمادی چنان با تار و پود جامعه ایران عجین شده است که رهایی از آن امری ناممکن به نظر می رسد. امروزه به واسطه گسترش رسانه های ارتباطی تظاهر و ریاکاری در گفتار و رفتار برخی از واعظان و صاحبان تریبون و مسئولین فعلی و سابق نمود بیشتری یافته است و دوباره این صفت مذموم اخلاقی ریشه دار در جامعه ایرانی را بیش از پیش عیان کرده است.
واعظی که مردم را به خوردن یک وعده غذا و حذف برخی مواد غذایی دعوت می کند اما خود راننده شخصی دارد و یکبار هم برای خرید کالا راهی بازار نشده است، مسئولی که مردم را به پوشیدن لنگ و شلیته دعوت می کند، اما خود در بهترین نقطه شهر سکنا گزیده و فرزندانش تجار بین المللی هستند، افرادی که هیچ اعتقادی به دین و اخلاقیات و شرع و.. ندارند اما در ظاهر به گونه ای جانماز آب می کشند که انگار ازقدیسین و حواریون هستند و..
وضعیت امروز ایران دیالوگی از «ویلیام شکسپیر» در نمایشنامه «هملت» را به خاطر می آورد. در این نمایشنامه، وقتي «لايرتيس» (برادر اوفيليا) خواهرش را از عشق هملت هشدار می دهد و به او توصیه می کند مبادا در اين رابطه طعمه كامجویی هملت شوی، اوفيليا در پاسخ می گويد:
«من اين اندرزهای نيكو را نگهبان قلب خود خواهم ساخت، ولی برادر عزيزم ، شما خود از آن كشيشان ناپارسا نباشيد كه راه دشوار و پر خس و خار آسمان را به ما نشان می دهد اما خود بسان هرزه ای خودخواه و بی باك در جاده ی پرگل كامگاری گام بر می دارند و پروایی از مواعظ خود ندارند»
#فرهاد_قنبری
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity