🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
📚🤔
🔴#یادمان
#زادروز
#اخوان_ثالث_و_موسیقی_سنتی

به نظر می رسد موسیقیِ ایران در روند تکاملیِ خود و در مقایسه با هم زادِ دیرینه اش که شعر باشد، به شکلی چشم گیر، عقب مانده است. این نکته‌ای ‌است که بیش از موسیقی‌دانان، شاعران را به اندیشه و کنجکاوی برانگیخته است. در این میان، "مهدی اخوان ثالث" یکی از این دلواپسان بوده و پیوسته در گفتگوهایی، نظرات و پیشنهادات خود را برای نیرو بخشیدن به موسیقی ایران بیان کرده است. "اخوان" پیش از هر چیز، از ضرورتِ حضورِ شخصیت‌های شجاعِ جهان دیده یاد می کند و بر نیازِ به نوشدن تاکید می‌کند. او می گوید: «شگفتی آور است، موسیقی سنتیِ ایران، که قرن‌ها هم راز و هم نَفَسِ شعرِ فارسی بوده، به هر سویی که رفته به دنبالش دویده و از آن، نیرو گرفته و به آن نیرو داده است، در جریانِ نوشدن و پوست انداختن، شعر از آن عقب مانده و همچنان بر سرِ دو راهیِ نوآوری ایستاده و درجا زده است.» گرچه می‌توان با نگاهی گذرا، تاثیرگذارترین علت را یافت: کمبود شخصیت های شجاعِ جهان دیده، که ضرورتِ نو شدن برای زیستن را، دریافته باشند و از ستیزه جوییِ محافظه کارانِ سنتی، نیز نهراسیده باشند. شعرِ نو، تنها به همت "نیما" نبود که خود را پرورانید. پیروانِ فرهیخته و آگاهِ او در این کار، نقشی به مراتب تاثیرگذارتر ایفا کردند و شعرِ نو را، به منزلت امروزی‌اش رسانیدند.

در همان دوران، در قلمرو موسیقی نیز، "نیمایی" دیگر سر برآورد. "کلنل علینقی خانِ وزیری"، همزمان با "نیما یوشیج" دست به کارهای نوآورانه زد و حتی برای آینده ی موسیقی، نطریه‌هایی را تدوین نمود. اما پیروانِ صادقِ اندک او، بیشتر در همان حد شاگرد و مرید باقی ماندند و از سرمشق‌های او فراتر نرفتند و به این ترتیب موسیقی نوآورانه در برابر هجوم ستیزه‌جویان سنتی، از رشد طبیعی خود بازماند. به این ترتیب، عقب ماندگی موسیقی بیش از آن‌که موسیقی دانانِ سنتی را، به اندیشه و تامل وادارد، برخی از شاعرانِ نوآور را به صدا درآورد. شادروان "مهدی اخوان ثالث" از جمله شاعرانی است که به موقعیت موسیقی ایران توجه نشان داده است.

"اخوان" از همه ی وجناتش بر می آید که مجذوب و مفتون موسیقی سنتی است. اما این مجذوبیت مانع از نگرانی او از وضعیت راکد و ایستایی که در آن به وجود آمده است نمی‌شود.
زنده یاد "اخوان" موسیقی سنتی را «عمیق، عالی، انسانی و معصوم» تعریف می کند و در توضیح آن از چشم اندازی سخن می گوید که این موسیقی از «ناله ها و غم ها» و احیاناً گه گاه سُرورِ طرب‌ را، پیش چشم ما می گشاید. در واقع، به زبان بی‌زبانی در همین سخنِ کوتاه، غمگین بودن را صفت ویژه این موسیقی به شمار می‌آورد. وی در مورد رابطه با موسیقی غرب می‌گوید که "اصالت و صمیمیت سیمای ملی ما را از بین می برد." بیتی از شاعری را هم چاشنی سخن خود می‌کند: زان روز باخت مشرقی پا برهنه، سر/ کاینجا نهاد مغربی سر برهنه، پای"...

#روحشون_شاد

#یادشون_گرامی


https://t.me/joinchat/AAAAAE5DraCayIXjcpNvyw

🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
📚🤔
🔴#یادمان

#بیست_و_هشت_مرداد فقط یه حادثه تاریخی نیست، بیست و هشت مرداد سرنوشت گشوده ماست که تا همچون آینه‌ای هر روز خود را در آن به نظاره بنشینیم. بیست و هشت مرداد برای کسانی که دل در گرو وطن و آزادی داشتند، کابوسی بود که هیچ‌گاه فراموش نشد. نمود این تلخی ایام در اشعار شاعران بزرگ دهه سی کاملا هویداست.
بعد از کودتا #نیما_یوشیج ماند و خانه‌ی همیشه ابری...
نیمایی که دل فولادش شکست، دلی که دیگر با او نبود

«از برای من ویران سفر گشته مجالی دمی استادن نیست
منم از هرکه در این ساعت غارت زده‌تر
همه چیز از کف من رفته به در
دل فولادم با من نیست
همه چیزم دل من بود و کنون می‌بینم
دل فولادم مانده در راه.
دل فولادم را بی‌شکی انداخته است
دست آن قوم بداندیش در آغوش بهاری که گلش گفتم از خون وز زخم.
وین زمان فکرم این است که در خون برادرهایم
ناروا در خون پیچان
بی‌گنه غلتان در خون
دل فولادم را زنگ»

بعد از کودتا خزان پاییز بود و سال بد برای #شاملو، سالی که غرور گدایی کرد.

«سال باد
سال اشک سال شک
سال روزهای دراز و استقامت‌های کم
سالی که غرور گدایی کرد.
سالِ پست
سال درد، سالِ عزا
سالِ اشکِ پوری
سالِ خونِ مرتضا
سالِ کبیسه…»

سال درد و سال عزا، سال خون مرتضی کیوان، عزت الله سیامک و محمد علی مبشری و....

پس از کودتا #اخوان_ثالث بود و مات شدن در آن شطرنج خونین، اخوانی که دیگر پلک‌هایش با او مهربان نبود.

«اما نمی‌دانی چه شب‌هایی سحر كردم.
بی‌آن‌كه یكدم مهربان باشند با هم پلک‌های من»

اگر گاهگاهی هم خوابی به سراغش می‌آمد هذیان و کابوس وحشتناکی بود.
«در خواب‌های من
این آب‌های اهلی وحشت
تا چشم بیند كاروان هول و هذیان‌ست.
این كیست؟ گرگی محتضر، زخمیش برگردن؛
با زخمه‌های دمبدم كاه نفس‌هایش،
افسانه‌های نوبت خود را
در ساز این میرنده تن غمناک می‌نالد.
وین كیست؟ كفتاری زگودال آمده بیرون
سرشار و سیر از لاشه مدفون
بی‌اعتنا با من نگاهش،
پوز خود بر خاک می‌مالد».
بعد از کودتا اخوان بود و خانه‌ای آتش گرفته و شعرهایی که با گریه درد تمام می‌شد.

بعد از کودتا، #نصرت_رحمانی ماند و بیگانگی‌ای که رسالتش شد، نصرت رحمانی و تیغ سکوت و قصرهای مات...
«در نعره‌های خامشی و مرگ نعره‌ها
تیغ سکوت دوخت لبان امید را!
اشکی فتاد و شمع فروخفت و ماه مرد
کفتار خورد لاشه‌ی مردی شهید را
ای قصرهای مات! کجا شد حماسه‌ها؟
سردارِ پیرِ شهرِ طلای سیاهکو؟
خورشید از چه روی نمایان نمی‌شود؟
مداح هرزه شاعرِ آن بارگاه کو»

بعد از کودتا #سیاوش_کسرایی ماند و مویه‌های وطن، وطن..
«وطن، وطن،
نظر فکن به ‌من که من
به هر کجا ـ غریب ‌وار ـ
که زیر آسمان دیگری غنوده‌ام،
همیشه با تو بوده ‌ام، همیشه با تو بوده‌‌ام»

بعد از کودتا شعر بود و رنج! شعر بود و کلماتی که می‌نالیدند..

#فرهاد_قنبری

#به_خشنودی_اهورا_مزدا
#به_روان_پاک_و_فروهر_همه_درگذشتگان
#نیکوکار_و_پارسایی_درود_باد

🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

#ارتباط_با_ما

#گروه_شهر_کتاب

@Bookcitychat

🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
@Bookirancity
🔴#چکامه_پارسی


در آستان ِ غروب،
بر آبگون ِ به خاکستری گراینده،
هزار زورق ِ سیر و سیاه می‌گذرد.
نه آفتاب، نه ماه،
بر آبدان ِ سپید.
هزار زورق ِ آوازخوان ِ سیر و سیاه،
یکی ببین که چه‌سان رنگ بدل کردند،
سپهر ِ تیره و ستاره‌ی ِ روشن.
جزیره‌های ِ بلورین‌ به‌ قیرگون ِ دریا
به یک نظاره شدند،
چو رقعه‌های ِ سیه بر سپیدپیراهن.
هزار هم‌ره ِ گشت و گذار ِ یک‌روزه،
هزار مِخلب و منقارِ دست‌شسته‌زکار،
هزار هم‌سفر و هم‌صدای ِ تنگ‌جبین،
هزار ژاغر ِ پُرگند و لاشه و مردار،
بر آبگونِ به خاکستری گراینده.
در آن زمان که به روز، گذشته نام گذاریم
و بر شب، آینده؛
در آن زمان که نه مهر است بر سپهر، نه ماه،
در آن زمان دیدم،
بر آسمان ِ سپید،
ستارگان ِ سیاه.
ستارگان ِ سیاه ِ پرنده و پُرگوی،
در آسمان ِ سپید ِ تپنده و کوتاه.

#اخوان_ثالث
[بازگشت ِ زاغان / آخر ِ شاه نامه ]
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
@Bookirancity
🔴#عکاسی
مروری برهنرعکاسی #آنا_بوچک #Anna_Buczek
اگر رها کند ایام از این قفس ما را
سبوی باده و گلبانگ چنگ بس ما را

بهار پا به رکاب است و پای ما در بند
رها کنید، خدا را، از این قفس ما را

#اخوان_ثالث
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
@Bookirancity
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🔴#گرگها_و_سگ‌ها

شعر مفهومی بسیار زیبا از #شاندور_پتوفی
(شاعر شهیر مجارستان)

ویرایش و دکلمه: #اخوان_ثالث ـ م. امید

🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
@Bookirancity
🔴#چکامه_پارسی

در گذرگاه زمان
خیمه شب بازی دهر
با همه تلخی و شیرینی
خود می گذرد

عشق ها می میرند
رنگ ها رنگ دگر می گیرند

و فقط خاطره هاست
که چه شیرین و چه تلخ....

دست ناخورده به
جا می مانند ......

#اخوان_ثالث

🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#چکامه_پارسی

ماه شهریور پر است از خاطرات عشق من

من به جان تا زنده باشم عاشق شهریورم

#اخوان_ثالث

🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#چکامه-پارسی

گیرم که ایران را بادست راست آزادوبادست چپ آبادش کنیم
کسانی که ضریح خالی راعبادت می کنندچه کنیم؟

#اخوان_ثالث

🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#چکامه_پارسی

به دیدارم بیا هر شب؛
دلم تنگ است...
بیا اِی روشن،
اِی روشن‌تر از لبخند!
شبم را روز کن
در زیر تن‌پوش سیاهی‌ها...

#اخوان_ثالث

🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🌿

🔴#_چـــکـــامـــه_پـــارســـی🎵


من اینجا بس دلم تنگ است
و هر سازی که میبینم بد آهنگ است

بیا ره توشه برداریم
قدم در راه بی برگشت بگذاریم

ببینیم آسمان هر کجا آیا همین رنگ است؟؟؟؟

#اخوان_ثالث

🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🍂🌸@Bookirancity