🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
📚🤔
🔴# 📚 مالون می میرد
👤نویسنده: ساموئل بکت
مترجم: سهیل سُمی
صفحات: 178 صفحه
✅توضیحات :
خوابم میآید، اما نمیخواهم بخوابم. در جدول زمانی من فرصتی برای خوابیدن در نظر نگرفته شده است...
نمیخواهم. نه! هیچ توضیحی برای این مسئله ندارم. اغما برای آدمهای زنده است. زندهها. همیشه تحمل زندهها خارج از حد توانم بوده است. البته همهی آنها نه...
در درونم تلآلو آن شوریدگی دیرین را احساس میکنم. اما میدانم که این احساس دیگر وجودم را به آتش نخواهد کشید. زندگی کن و ابداع کن. من سعی کردهام. باید سعی میکردم...
ابداع کلمهی مناسبی نیست. زندگی کردن هم نیست. اهمیتی ندارد. من سعیام را کردهام. زندگی کردهام بیآنکه مفهومش را بدانم. سعی کردهام بیآنکه بدانم برای چه سعی میکنم...
نمیدانم چرا در مورد این مسائل حرف میزنم. بله! تسکین ملال و دلزدگی و ایجاد انگیزه برای زندگی کردن. متهم کردن واژهها فایدهای ندارد و من هر روز تبدیل میشوم به کسی دیگر در وجود خودم، در وجود دیگری...
#کتاب #مالون_میمیرد #بکت
https://t.me/joinchat/AAAAAE5DraCayIXjcpNvyw
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿
📚🤔
🔴# 📚 مالون می میرد
👤نویسنده: ساموئل بکت
مترجم: سهیل سُمی
صفحات: 178 صفحه
✅توضیحات :
خوابم میآید، اما نمیخواهم بخوابم. در جدول زمانی من فرصتی برای خوابیدن در نظر نگرفته شده است...
نمیخواهم. نه! هیچ توضیحی برای این مسئله ندارم. اغما برای آدمهای زنده است. زندهها. همیشه تحمل زندهها خارج از حد توانم بوده است. البته همهی آنها نه...
در درونم تلآلو آن شوریدگی دیرین را احساس میکنم. اما میدانم که این احساس دیگر وجودم را به آتش نخواهد کشید. زندگی کن و ابداع کن. من سعی کردهام. باید سعی میکردم...
ابداع کلمهی مناسبی نیست. زندگی کردن هم نیست. اهمیتی ندارد. من سعیام را کردهام. زندگی کردهام بیآنکه مفهومش را بدانم. سعی کردهام بیآنکه بدانم برای چه سعی میکنم...
نمیدانم چرا در مورد این مسائل حرف میزنم. بله! تسکین ملال و دلزدگی و ایجاد انگیزه برای زندگی کردن. متهم کردن واژهها فایدهای ندارد و من هر روز تبدیل میشوم به کسی دیگر در وجود خودم، در وجود دیگری...
#کتاب #مالون_میمیرد #بکت
https://t.me/joinchat/AAAAAE5DraCayIXjcpNvyw
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿
Telegram
Book_iran_city
📚#معرفی_کتاب
🎨#معرفی_نقاشی
🎼#موسیقی_ناب
📜#اشعار_ناب
📰#سخنان_بزرگان
📽#دیالوگ_سینما
📷#عکس_نوشته
🎨#معرفی_نقاشی
🎼#موسیقی_ناب
📜#اشعار_ناب
📰#سخنان_بزرگان
📽#دیالوگ_سینما
📷#عکس_نوشته
گاهی باید بگذری... بگذاری و بروی؛
وقتی می مانی و تحمل میکنی
از خودت یک احمق میسازی!
📖 #مالون_ميميرد
✍🏻 #ساموئل_بکت
https://t.me/joinchat/AAAAAE5DraCayIXjcpNvyw
وقتی می مانی و تحمل میکنی
از خودت یک احمق میسازی!
📖 #مالون_ميميرد
✍🏻 #ساموئل_بکت
https://t.me/joinchat/AAAAAE5DraCayIXjcpNvyw
🔴#سال تولدم را میدانم، آن تاریخ را فراموش نکردهام، اما نمیدانم حالا چندساله شدهام. تصورم این است که مدت بسیار قابل توجهی در این اتاق بودهام. چون در میان حصار این چهاردیواری، تک تک تغییراتی را که فصلهای گوناگون در من ایجاد میکنند میشناسم و این مسئله چیزی نیست که بتوان ظرف یک یا دو سال به آن آگاه شد. یک حرکت پلکهایم کافیست تا چندین و چند روز را سپری شده قلمداد کنم.
📖 #مالون_میمیرد
✍🏻 #ساموئل_بکت
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
@bookirancity
📖 #مالون_میمیرد
✍🏻 #ساموئل_بکت
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
@bookirancity
🔴#مکث
من در حال حاضر مردهام و همهچیز کم و بیش مثل وقتی پیش میرود که زنده بودم.
#مالون_میمیرد
#ساموئل_بکت
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
@Bookirancity
من در حال حاضر مردهام و همهچیز کم و بیش مثل وقتی پیش میرود که زنده بودم.
#مالون_میمیرد
#ساموئل_بکت
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
@Bookirancity
🔴#کتاب_و_لحظه
چه روزها که لحظه لحظه التماس کرده ام تا شب آغاز شود ، و چه شب ها که دم به دم تضرع کرده ام تا سپیده بدمد...
#مالون_میمیرد
#ساموئل_بکت
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
@Bookirancity
چه روزها که لحظه لحظه التماس کرده ام تا شب آغاز شود ، و چه شب ها که دم به دم تضرع کرده ام تا سپیده بدمد...
#مالون_میمیرد
#ساموئل_بکت
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
@Bookirancity
🔴#کتاب_و_لحظه
سال تولدم را می دانم ،آن تاریخ را فراموش نکرده ام ،اما نمی دانم حالا چند ساله شده ام!
#مالون_میمیرد
#ساموئل_بکت
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
@Bookirancity
سال تولدم را می دانم ،آن تاریخ را فراموش نکرده ام ،اما نمی دانم حالا چند ساله شده ام!
#مالون_میمیرد
#ساموئل_بکت
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
@Bookirancity
🔴#کتاب_ولحظه
دیگر به سوالها جواب نمیدهم. حتی سعی میکنم که دیگر از خودم سوال نکنم.
مدتی را که انتظار میکشم، اگر بتوانم، برای خودم داستان میگویم. آنها از نوع داستانهایی که تا به حال بوده نیستند، همین است. آنها نه زیبایند نه زشت، آرامند، دیگر در آنها زشتی یا زیبایی یا هیجان وجود ندارد، تقریبا بیجانند، مثل راوی.
#مالون_میمیرد
#ساموئل_بکت
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
@Bookirancity
دیگر به سوالها جواب نمیدهم. حتی سعی میکنم که دیگر از خودم سوال نکنم.
مدتی را که انتظار میکشم، اگر بتوانم، برای خودم داستان میگویم. آنها از نوع داستانهایی که تا به حال بوده نیستند، همین است. آنها نه زیبایند نه زشت، آرامند، دیگر در آنها زشتی یا زیبایی یا هیجان وجود ندارد، تقریبا بیجانند، مثل راوی.
#مالون_میمیرد
#ساموئل_بکت
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
@Bookirancity
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
📚🤔
🔴#نویسندگان_ملل
#یادمان
#ساموئل_بکت
22دسامبر درگذشت #ساموئل_بکت نمایشنامهنویس و شاعر ایرلندی و برنده جایزه نوبل ادبیات
ساموئل بارکْلی بِکت
(به انگلیسی: Samuel Barclay Beckett)
(زاده ۱۳ آوریل ۱۹۰۶ - درگذشته ۲۲ دسامبر ۱۹۸۹) نمایشنامهنویس، رماننویس و شاعر ایرلندی بود.
آثار بکت بیپروا، به شکل بنیادی کمینهگرا و بنابر بعضی تفسیرها در رابطه با وضعیت انسانها عمیقاً بدبینانهاند. این حس بدبینی اغلب با قریحهٔ طنزپردازی قوی و غالباً نیشدار وی تلطیف میگردد. چنین حسی از طنز، برای بعضی از خوانندگان آثار او، این نکته را در بر دارد که سفری که انسان به عنوان زندگی آغاز کردهاست با وجود دشواریها، ارزش سعی و تلاش را دارد. آثار اخیر او، بُنمایههای موردنظرشان را به شکلی رمزگونه و کاهشیافته مطرح میکنند.
«بکت در خانوادهای مرفه و مذهبی (پروتستان) بزرگ شده و تا اتمام تحصیلات دانشگاهی و شروع کارش به عنوان استاد هنوز باور مذهبی داشتهاست. پس از ترک قطعی محیط آکادمیک و مهاجرتش به پاریس، گسست از مذهب را در آثارش منعکس میکند. با اجرای در انتظار گودو در سال ۱۹۵۳ تماشاگر با اعلان جنگی شوک آور علیه خدا و مذهب روبرو میشود.» بکت در آثار دیگرش هم با طنز تندی به اصول کاتولیسیسم برخورد میکند.
او در سال ۱۹۶۹ به دلیل «نوشتههایش - در قالب رمان و نمایش - که در فقر [معنوی] انسان امروزی، فرارَوی و عروج او را میجوید»، جایزه نوبل ادبیات را دریافت نمود.
گاهی اوقات باید بگذری و بگذاری و بروی. وقتی میمانی و تحمل میکنی، از خودت یک احمق میسازی.
#مالون_میمیرد
نامه #ساموئل_بکت به مترجم ایتالیایی آخر بازی:
_ جناب مترجم، من روی تک تک کلماتم فکر کرده ام،پس لطفی بکن و هیچ خلاقیتی بروز نده. اگر روزی بفهمم کلمه ای از متنم کم شده است وکیلم را سراغت می فرستم.
- قبل از ترجمه نمایشنامه دو عدد ترب کوهی بخور و بعد چند ساعت داخل فریزر دراز بکش تا احساس مرا بهتر درک کنی.
- شاعرانگی موقوف. کلمات بار عاطفی مشخصی دارند. پس احساس مبتذلت را به متن من نچسبان. یک بار تی اس الیوت بی سواد "آخرین نوار کراپ" مرا به نظم درآورد، می خواستم بروم و سرزمین هرزش را آتش بزنم.
- هیچ علاقه ای به یادگیری ایتالیایی ندارم اما اگر ببینم جملاتت بلندتر یا کوتاه تر از جملات من است جلوی انتشار کتاب را می گیرم، همیشه به یاد داشته باش من نویسنده ام و تو مترجمی.
- پیش از نوشتن هر کلمه پنج دقیقه مکث کن، حتما پیشنهاد می کنم یک کرنومتر بخر.
- از کلمات محدود استفاده کن،فراموش نکن که هیچ کلمه ای مترادف ندارد. "در انتظار گودو" را با سیصد و پنجاه کلمه نوشتم و " آخر بازی" هم دویست کلمه بیشتر ندارد. ما ایرلندی ها بلاغت را در عصر اسکار وایلد به خاک سپردیم اکنون عصر لکنت است.
- اگر روزی ترجمه ات چاپ شد لطفا این نامه را آتش بزن. بیزارم از اینکه خلوت ذهنی ام به دست مشتی خواننده ابله بیفتد.
#ساموئل_بکت
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
@Bookirancity
📚🤔
🔴#نویسندگان_ملل
#یادمان
#ساموئل_بکت
22دسامبر درگذشت #ساموئل_بکت نمایشنامهنویس و شاعر ایرلندی و برنده جایزه نوبل ادبیات
ساموئل بارکْلی بِکت
(به انگلیسی: Samuel Barclay Beckett)
(زاده ۱۳ آوریل ۱۹۰۶ - درگذشته ۲۲ دسامبر ۱۹۸۹) نمایشنامهنویس، رماننویس و شاعر ایرلندی بود.
آثار بکت بیپروا، به شکل بنیادی کمینهگرا و بنابر بعضی تفسیرها در رابطه با وضعیت انسانها عمیقاً بدبینانهاند. این حس بدبینی اغلب با قریحهٔ طنزپردازی قوی و غالباً نیشدار وی تلطیف میگردد. چنین حسی از طنز، برای بعضی از خوانندگان آثار او، این نکته را در بر دارد که سفری که انسان به عنوان زندگی آغاز کردهاست با وجود دشواریها، ارزش سعی و تلاش را دارد. آثار اخیر او، بُنمایههای موردنظرشان را به شکلی رمزگونه و کاهشیافته مطرح میکنند.
«بکت در خانوادهای مرفه و مذهبی (پروتستان) بزرگ شده و تا اتمام تحصیلات دانشگاهی و شروع کارش به عنوان استاد هنوز باور مذهبی داشتهاست. پس از ترک قطعی محیط آکادمیک و مهاجرتش به پاریس، گسست از مذهب را در آثارش منعکس میکند. با اجرای در انتظار گودو در سال ۱۹۵۳ تماشاگر با اعلان جنگی شوک آور علیه خدا و مذهب روبرو میشود.» بکت در آثار دیگرش هم با طنز تندی به اصول کاتولیسیسم برخورد میکند.
او در سال ۱۹۶۹ به دلیل «نوشتههایش - در قالب رمان و نمایش - که در فقر [معنوی] انسان امروزی، فرارَوی و عروج او را میجوید»، جایزه نوبل ادبیات را دریافت نمود.
گاهی اوقات باید بگذری و بگذاری و بروی. وقتی میمانی و تحمل میکنی، از خودت یک احمق میسازی.
#مالون_میمیرد
نامه #ساموئل_بکت به مترجم ایتالیایی آخر بازی:
_ جناب مترجم، من روی تک تک کلماتم فکر کرده ام،پس لطفی بکن و هیچ خلاقیتی بروز نده. اگر روزی بفهمم کلمه ای از متنم کم شده است وکیلم را سراغت می فرستم.
- قبل از ترجمه نمایشنامه دو عدد ترب کوهی بخور و بعد چند ساعت داخل فریزر دراز بکش تا احساس مرا بهتر درک کنی.
- شاعرانگی موقوف. کلمات بار عاطفی مشخصی دارند. پس احساس مبتذلت را به متن من نچسبان. یک بار تی اس الیوت بی سواد "آخرین نوار کراپ" مرا به نظم درآورد، می خواستم بروم و سرزمین هرزش را آتش بزنم.
- هیچ علاقه ای به یادگیری ایتالیایی ندارم اما اگر ببینم جملاتت بلندتر یا کوتاه تر از جملات من است جلوی انتشار کتاب را می گیرم، همیشه به یاد داشته باش من نویسنده ام و تو مترجمی.
- پیش از نوشتن هر کلمه پنج دقیقه مکث کن، حتما پیشنهاد می کنم یک کرنومتر بخر.
- از کلمات محدود استفاده کن،فراموش نکن که هیچ کلمه ای مترادف ندارد. "در انتظار گودو" را با سیصد و پنجاه کلمه نوشتم و " آخر بازی" هم دویست کلمه بیشتر ندارد. ما ایرلندی ها بلاغت را در عصر اسکار وایلد به خاک سپردیم اکنون عصر لکنت است.
- اگر روزی ترجمه ات چاپ شد لطفا این نامه را آتش بزن. بیزارم از اینکه خلوت ذهنی ام به دست مشتی خواننده ابله بیفتد.
#ساموئل_بکت
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
@Bookirancity
🔴#کتاب_ولحظه
و سرانجام ساعتی فرا خواهد رسید که دیگر هیچ اتفاقی رخ نخواهد داد و هیچ کسِ دیگری از راه نخواهد رسید و همه چیز به پایان خواهد رسید، جز انتظار ِ عبث
#مالون_میمیرد 📚
#ساموئل_بکت
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
و سرانجام ساعتی فرا خواهد رسید که دیگر هیچ اتفاقی رخ نخواهد داد و هیچ کسِ دیگری از راه نخواهد رسید و همه چیز به پایان خواهد رسید، جز انتظار ِ عبث
#مالون_میمیرد 📚
#ساموئل_بکت
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
💐🍃🌿🌸🍃🌾🌸
🍃🌺🍂
🌿🍂
🌸
🔴#یادمان
چراغِ پُر نور ضروری نیست ؛ برای زندگی در غرابت و شگفتی شمعی قلمی کافی است ، به شرط آنکه : «صادقانه بسوزد»
#ساموئل_بکت
22 دسامبر سالگرد درگذشت نمایشنامهنویس، رماننویس و شاعر ایرلندی(برنده جایزه نوبل ادبیات) است.
#بکت به پنجاه سالگی نزدیک می شد بی آنکه شهرتی برای خود دست و پا کرده باشد. نمایشنامه ای نوشته بود با عنوان در انتظار گودو، چندماهی از انتشارش گذشته بود اما هنوز توجه خاصی بدان نشده بود. سرانجام صاحب سالنی ورشکسته این اثر به عنوان آخرین نمایشی که روی صحنه می فرستاد پذیرفت. البته این حقیقت را از بکت پنهان کرده بود.
بکت چنان با جدیت و سختگیری روی نحوه اجرا و بیان دیالوگها نظارت داشت که صدای بازیگران را درآورده بود. با این حال هنوز از نتیجه کار و واکنش تماشاگران نگران بود چنانکه شب اول اجرا در سالن حضور نیافت. تماشاگران از دیدن این نمایش متفاوت بهت زده، اما راضی به نظر می رسیدند. در آغاز هر اجرا سالن پر از تماشاگر می شد اما به تدریج تعدادی از آنها سالن را ترک می کردند، اما گویی همانها نیز درمی یافتند که با اثر مهمی روبه رو هستند که قدرک درک آن را ندارند، برخی هم بی آنکه بدانند چرا، محو جذابیت و جادوی نمایشی می شدند که به نظرشان بالاتر از سطح درک آنها بود. البته در انتطار گودو طرفداران پرشوری هم داشت که در میان آنها منتقدان بسیاری حضور داشتند. منتقدانی که تا آن زمان به کارهای بکت، به دلیل اینکه سردرگم کننده و کسالت بار هستند، نهایت بی توجهی را روا داشته بودند!
تقدیر این گونه بود که در انتظار گودو نه تنها آن سالن را از ورشکستگی نجات دهد، بلکه ناجی نویسنده خود نیز باشد. اندک زمانی بعد آوازه شهرت این نمایشنامه به دیگر کشورها نیز رسید و بکت را به چنان اعتبار و موفقیتی رساند که آثار مهجور ماندهاش در مرکز توجه قرار گرفتند و در این ارزیابی تازه با اقبالی بسیار روبه رو شدند. دوران شهرت و ثروت برای بکت آغاز شده بود، دورانی که با کسب جایزه نوبل شکلی رؤیایی به خود گرفت و نام او را به عنوان یکی از نویسندگان بزرگ ادبیات انگلیسی زبان جاودان ساخت. ساموئل بكت که در سال ۱۹۰۶ در دوبلين به دنيا آمده بود، در سال ۱۹۸۹ در پاريس از دنيا رفت. بکت با نمایشنامه اش به شهرت جهانی رسید اما در کارنامه او رمانهای ارزنده ای چون مورفی (۱۹۳۸)، وات (۱۹۵۳)، مالوی (۱۹۵۱)، مالون میمیرد (۱۶۵۱)، نامناپذیر (۱۹۵۳)، گمگشتگان و ... دیده می شوند که شاهکارهایی اصیل و البته دشوارخوان به شمار می روند!
آنگاه که خسته شدی،
آنگاه که از پای در آمدی،
مهم نیست...
باز مقاومت کن،
باز بجنگ و شکست بخور...
این بار، شکست بهتری خواهی خورد!
#ساموئل_بکت
طولی نکشید که دیدم توی تاریکی تنها هستم
برای همین است که شوق بازی را کنار گذشتم
و برای همیشه خودم را سپردم به بی شکلی و بی حرفی
به حیرت بدون کنجکاوی .
به تاریکی .
به سکندری خوردن های طولانی با دست های گشوده .
و پنهان شدن.
این است شوقی که تقریبا یک قرن است که هرگز نتوانستم از آن جدا شوم
#ساموئل_بکت
چرا هیچ وقت
هیچ چیز
همین حالا نیست...
#ساموئل_بکت
می گویم زندگی کردن،بی آن که معنا و مفهومش را بدانم. من سعی کردم زندگی کنم، بی آن که بدانم برای چه سعی می کنم. در نهایت، شاید بی آن که خودم بدانم، زندگی نیز کرده باشم. نمی دانم چرا در مورد این مسائل حرف می زنم. آه، بله،برای تسکین ملال و دلزدگی. زندگی کردن و ایجاد انگیزه برای زندگی. متهم کردن واژه ها هیچ فایده ای ندارد. واژه ها از معانی ای که به ذهن متبادر می کنند، بی ارزش تر نیستند، بعد از شکست و ناکامیِ بزرگ، آرامش، فراغت، دوباره شروع کردم، سعی کردن و زندگی کردن، ایجاد انگیزه برای زندگی کردن، تبدیل شدن به کس دیگر، در وجود خودم، در وجود دیگری. همه ی این ها چه کذایی و ناراست است. حالا فرصت توضیح دادن ندارم. دوباره شروع کردم. اما گام به گام با هدفی دیگر، و دیگر نه به قصد موفقیت، بلکه به قصد شکست و ناکامی. تفاوتی ظریف …
#ساموئل_بکت
کتاب: #مالون_میمیرد
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸
🍂🍃
🍃🌺🍂🌹
💐🍃🌿🌸🍃🌾🌸
🍃🌺🍂
🌿🍂
🌸
🔴#یادمان
چراغِ پُر نور ضروری نیست ؛ برای زندگی در غرابت و شگفتی شمعی قلمی کافی است ، به شرط آنکه : «صادقانه بسوزد»
#ساموئل_بکت
22 دسامبر سالگرد درگذشت نمایشنامهنویس، رماننویس و شاعر ایرلندی(برنده جایزه نوبل ادبیات) است.
#بکت به پنجاه سالگی نزدیک می شد بی آنکه شهرتی برای خود دست و پا کرده باشد. نمایشنامه ای نوشته بود با عنوان در انتظار گودو، چندماهی از انتشارش گذشته بود اما هنوز توجه خاصی بدان نشده بود. سرانجام صاحب سالنی ورشکسته این اثر به عنوان آخرین نمایشی که روی صحنه می فرستاد پذیرفت. البته این حقیقت را از بکت پنهان کرده بود.
بکت چنان با جدیت و سختگیری روی نحوه اجرا و بیان دیالوگها نظارت داشت که صدای بازیگران را درآورده بود. با این حال هنوز از نتیجه کار و واکنش تماشاگران نگران بود چنانکه شب اول اجرا در سالن حضور نیافت. تماشاگران از دیدن این نمایش متفاوت بهت زده، اما راضی به نظر می رسیدند. در آغاز هر اجرا سالن پر از تماشاگر می شد اما به تدریج تعدادی از آنها سالن را ترک می کردند، اما گویی همانها نیز درمی یافتند که با اثر مهمی روبه رو هستند که قدرک درک آن را ندارند، برخی هم بی آنکه بدانند چرا، محو جذابیت و جادوی نمایشی می شدند که به نظرشان بالاتر از سطح درک آنها بود. البته در انتطار گودو طرفداران پرشوری هم داشت که در میان آنها منتقدان بسیاری حضور داشتند. منتقدانی که تا آن زمان به کارهای بکت، به دلیل اینکه سردرگم کننده و کسالت بار هستند، نهایت بی توجهی را روا داشته بودند!
تقدیر این گونه بود که در انتظار گودو نه تنها آن سالن را از ورشکستگی نجات دهد، بلکه ناجی نویسنده خود نیز باشد. اندک زمانی بعد آوازه شهرت این نمایشنامه به دیگر کشورها نیز رسید و بکت را به چنان اعتبار و موفقیتی رساند که آثار مهجور ماندهاش در مرکز توجه قرار گرفتند و در این ارزیابی تازه با اقبالی بسیار روبه رو شدند. دوران شهرت و ثروت برای بکت آغاز شده بود، دورانی که با کسب جایزه نوبل شکلی رؤیایی به خود گرفت و نام او را به عنوان یکی از نویسندگان بزرگ ادبیات انگلیسی زبان جاودان ساخت. ساموئل بكت که در سال ۱۹۰۶ در دوبلين به دنيا آمده بود، در سال ۱۹۸۹ در پاريس از دنيا رفت. بکت با نمایشنامه اش به شهرت جهانی رسید اما در کارنامه او رمانهای ارزنده ای چون مورفی (۱۹۳۸)، وات (۱۹۵۳)، مالوی (۱۹۵۱)، مالون میمیرد (۱۶۵۱)، نامناپذیر (۱۹۵۳)، گمگشتگان و ... دیده می شوند که شاهکارهایی اصیل و البته دشوارخوان به شمار می روند!
آنگاه که خسته شدی،
آنگاه که از پای در آمدی،
مهم نیست...
باز مقاومت کن،
باز بجنگ و شکست بخور...
این بار، شکست بهتری خواهی خورد!
#ساموئل_بکت
طولی نکشید که دیدم توی تاریکی تنها هستم
برای همین است که شوق بازی را کنار گذشتم
و برای همیشه خودم را سپردم به بی شکلی و بی حرفی
به حیرت بدون کنجکاوی .
به تاریکی .
به سکندری خوردن های طولانی با دست های گشوده .
و پنهان شدن.
این است شوقی که تقریبا یک قرن است که هرگز نتوانستم از آن جدا شوم
#ساموئل_بکت
چرا هیچ وقت
هیچ چیز
همین حالا نیست...
#ساموئل_بکت
می گویم زندگی کردن،بی آن که معنا و مفهومش را بدانم. من سعی کردم زندگی کنم، بی آن که بدانم برای چه سعی می کنم. در نهایت، شاید بی آن که خودم بدانم، زندگی نیز کرده باشم. نمی دانم چرا در مورد این مسائل حرف می زنم. آه، بله،برای تسکین ملال و دلزدگی. زندگی کردن و ایجاد انگیزه برای زندگی. متهم کردن واژه ها هیچ فایده ای ندارد. واژه ها از معانی ای که به ذهن متبادر می کنند، بی ارزش تر نیستند، بعد از شکست و ناکامیِ بزرگ، آرامش، فراغت، دوباره شروع کردم، سعی کردن و زندگی کردن، ایجاد انگیزه برای زندگی کردن، تبدیل شدن به کس دیگر، در وجود خودم، در وجود دیگری. همه ی این ها چه کذایی و ناراست است. حالا فرصت توضیح دادن ندارم. دوباره شروع کردم. اما گام به گام با هدفی دیگر، و دیگر نه به قصد موفقیت، بلکه به قصد شکست و ناکامی. تفاوتی ظریف …
#ساموئل_بکت
کتاب: #مالون_میمیرد
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸
🍂🍃
🍃🌺🍂🌹
💐🍃🌿🌸🍃🌾🌸
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#صد_کتاب
یکصد کتاب پر خواننده در سه قرن اخیر:
۱. #بابالنگ_دراز_جین_وبستر
٢. #بيلي_بتگیت_ادگارلارنس_دکتروف
۳.#بازمانده_روز_کازویوایشی_گورو
۴.#تاریخ_محاصره_لیسبون_خوزه_ساراماگو
۵. #عشق_سالهای_وبا_گابریل_گارسیامارکز
۶.#سال_مرگ_ریکاردوریش_خوزه_ساراماگو
۷.#عاشق ـ مارگاریت دوراس
۸ نام گل سرخ ـ اومبرتو اکو
۹.#اگر شبی از شبهای زمستان مسافری ـ ایتالو کالوینو
۱۰. #پاییز پدرسالار ـ گابریل گارسیا مارکز
۱۱. #صد سال تنهایی ـ گابریل گارسیا مارکز
۱۲. #فرنی و زویی ـ جی.دی. سالینجر
۱۳. #طبل حلبی ـ گونترگراس
۱۴. #آخرین وسوسه مسیح ـ نیکوس کازانتزاکیس
۱۵. #پیرمرد و دریا ـ ارنست همینگوی
۱۶. #مالون میمیرد ـ ساموئل بکت
۱۷. #۱۹۸۴ـ جورج اورول
۱۸. #طاعون ـ آلبر کامو
۱۹. #مزرعهٔ حیوانات ـ جورج اورول
۲۰. #شازده کوچولو ـ آنتوان دو سنت اگزوپری
۲۱. #بیگانه ـ آلبر کامو
۲۲. #جلال و قدرت ـ گراهام گرین
۲۳. #سفر به انتهای شب ـ لوئی فردینان سلین
۲۴. #ارلاندو ـ ویرجینیا وولف
۲۵. #به سوی فانوس دریایی ـ ویرجینیا وولف
۲۶. #سالها – ویرجینیا وولف
۲۷. #آمریکا ـ فرانتس کافکا
۲۸. #قصر ـ فرانتس کافکا
۲۹. #گتسبی بزرگ ـ اف. اسکات فیتز جرالد
۳۰. #محاکمه ـ فرانتس کافکا
۳۱. #چهرهٔ مرد هنرمند در جوانی ـ جیمز جویس
۳۲. #درنده باسکرویل ـ سر آرتور کنن دویل
۳۳. #تصویر دوریان گری ـ اسکار وایلد
۳۴. #ماجراهای هاکلبری فین ـ مارک تواین
۳۵. #زنان کوچک ـ لوئییز می آلکوت
۳۶. #آلیس در سرزمین عجایب ـ لوئیس کارول
۳۷. #جنایت و مکافات ـ فئودور داستایوسکی
۳۸. #آرزوهای بزرگ ـ چارلز دیکنز
۳۹. #مادام بواری ـ گوستاو فلوبر
۴۰. #دیوید کاپرفیلد ـ چارلز دیکنز
۴۱. #کنت مونت کریستو ـ الکساندر دوما
۴۲. #اولیور تویست ـ چارلز دیکنز
۴۳. #گوژپشت نوتردام ـ ویکتور هوگو
۴۴. سرخ و سیاه ـ استاندال
۴۵. #زوربای یونانی ـ نیکوس کازانتزاکیس
۴۶. #رابینسون کروزوئه ـ دانیل دفو
۴۷. #تهوع ـ سارتر
۴۸. #دن کیشوت ـ سر وانتس
۴۹. مشتمالچی عارف ـ نایپل
۵۰. خیابان میگل ـ نایپل
۵۱. کتابخانهٔ بابل و داستانهای دیگر ـ بورخس
۵۱. کلیسای جامع ـ کارور
۵۲. هر وقت کارم داشتی تلفن کن ـ ریموند کارور
۵۳. مثل همهٔ عصرها ـ زویا پیرزاد
۵۴. طعم گس خرمالو ـ زویا پیرزاد
۵۵. یک روز مانده به عید پاک ـ زویا پیرزاد
۵۶. #مدار صفر درجه ـ احمد محمود
۵۷. در انتظار گودو ـ ساموئل بکت
۵۸. #عقاید یک دلقک ـ هاینریش بل
۵۹. #بارون درختنشین ـ ایتالو کالوینو
۶۰. #سلاخخانهٔ شماره پنج ـ کورت ونهگات
۶۱. یک مهمانی یک رقص و داستانهای دیگر ـ آیزاک باشویس سینگر
۶۲. باغ ـ پرویز دوایی
۶۳. #ناتور دشت ـ سلینجر
۶۴. دلتنگیهای نقاش خیابان چهلوهشتم ـ سلینجر
۶۵. شهود ـ فلانری اوکانر
۶۶. خاطرات ـ سیمون دوبوار
۶۷. #روانکاو_و_داستانهای_دیگر ـ #ماشادود_آسیس
۶۸. #خاطرات_پس_از_مرگ #براس_کوباس ـ ماشادود_آسیس
۶۹. #مترجم_دردها ـ #جامپا_لاهیری
۷۰. #نامهٔ_یک_زن_ناشناس ـ #اشتفان_تسوایک
۷۱. #فضیلتهای_ناچیز ـ #ناتالیا_گینزبورگ
۷۲. #چنین_کنند_بزرگان ـ #ویل_کاپی
۷۳. #کتاب_بیهوده ـ #کریستین_بوبن
۷۴. #خانوادهٔ_من_و بقیهٔ_حیوانات ـ #جرالد_دارل
۷۵. #موز_وحشی ـ #ژوزه_مارود_واسکونسلوس
۷۶. #همنام ـ #جامپا_لاهیری
۷۷. #گفتوگو با مرگ ـ #آرتور_کوستلر
۷۸. #خداحافظ_گاری_کوپر ـ #رومن_گاری
۷۹. #لیدی_ال ـ #رومن_گاری
۸۰. #جزیره ـ #روبر_مرل
۸۱. #عادت_میکنیم ـ #زویا_پیرزاد
۸۲. #کرگدن ـ اوژن یونسکو
۸۳. #آوازخوان_طاس، #صندلیها ـ #اوژن_یونسکو
۸۴. #زندگی_شهری_و_چند_داستان_دیگر ـ #دونالد_بارتلمی
۸۵. #اتوبوس_پیر_و_داستانهای_دیگر ـ #ریچارد_براتیگان
۸۶. #بادبادکباز ـ #خالد_حسینی
۸۷. #روزی_روزگاری_دیروز ـ ترجمهٔ لیلا نصیریها
۸۸. #در_میان_گمشدگان ـ #دن_چاون
۸۹. #درخت_زیبای_من #ژوزه_مائورود_واسکونسلوس
۹۰. #کتاب_اوهام ـ #پل_استر
۹۱. #مرگ_و_پرگار ـ #بورخس
۹۲. #سرزمین_باد ـ #گراتزیا_دلدّا
۹۳. #خنده_در_تاریکی ـ #نابوکف
۹۴. #پدرو_پارامو ـ #خوان_رولفو
۹۵.#مرگ_کسب_و_کار_من_است ـ #روبر_مرل
۹۶. همان عشق ـ #یان_آندرهآ
۹۷. #پاککنها ـ #آلن_ربگریه
۹۸. #جنگل واژگون ـ #سلینجر
۹۹. #دروازههای_بهشت ـ #کورتازار
۱۰۰. #داستانهای_کوتاه ـ #چخوف
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿
🔴#صد_کتاب
یکصد کتاب پر خواننده در سه قرن اخیر:
۱. #بابالنگ_دراز_جین_وبستر
٢. #بيلي_بتگیت_ادگارلارنس_دکتروف
۳.#بازمانده_روز_کازویوایشی_گورو
۴.#تاریخ_محاصره_لیسبون_خوزه_ساراماگو
۵. #عشق_سالهای_وبا_گابریل_گارسیامارکز
۶.#سال_مرگ_ریکاردوریش_خوزه_ساراماگو
۷.#عاشق ـ مارگاریت دوراس
۸ نام گل سرخ ـ اومبرتو اکو
۹.#اگر شبی از شبهای زمستان مسافری ـ ایتالو کالوینو
۱۰. #پاییز پدرسالار ـ گابریل گارسیا مارکز
۱۱. #صد سال تنهایی ـ گابریل گارسیا مارکز
۱۲. #فرنی و زویی ـ جی.دی. سالینجر
۱۳. #طبل حلبی ـ گونترگراس
۱۴. #آخرین وسوسه مسیح ـ نیکوس کازانتزاکیس
۱۵. #پیرمرد و دریا ـ ارنست همینگوی
۱۶. #مالون میمیرد ـ ساموئل بکت
۱۷. #۱۹۸۴ـ جورج اورول
۱۸. #طاعون ـ آلبر کامو
۱۹. #مزرعهٔ حیوانات ـ جورج اورول
۲۰. #شازده کوچولو ـ آنتوان دو سنت اگزوپری
۲۱. #بیگانه ـ آلبر کامو
۲۲. #جلال و قدرت ـ گراهام گرین
۲۳. #سفر به انتهای شب ـ لوئی فردینان سلین
۲۴. #ارلاندو ـ ویرجینیا وولف
۲۵. #به سوی فانوس دریایی ـ ویرجینیا وولف
۲۶. #سالها – ویرجینیا وولف
۲۷. #آمریکا ـ فرانتس کافکا
۲۸. #قصر ـ فرانتس کافکا
۲۹. #گتسبی بزرگ ـ اف. اسکات فیتز جرالد
۳۰. #محاکمه ـ فرانتس کافکا
۳۱. #چهرهٔ مرد هنرمند در جوانی ـ جیمز جویس
۳۲. #درنده باسکرویل ـ سر آرتور کنن دویل
۳۳. #تصویر دوریان گری ـ اسکار وایلد
۳۴. #ماجراهای هاکلبری فین ـ مارک تواین
۳۵. #زنان کوچک ـ لوئییز می آلکوت
۳۶. #آلیس در سرزمین عجایب ـ لوئیس کارول
۳۷. #جنایت و مکافات ـ فئودور داستایوسکی
۳۸. #آرزوهای بزرگ ـ چارلز دیکنز
۳۹. #مادام بواری ـ گوستاو فلوبر
۴۰. #دیوید کاپرفیلد ـ چارلز دیکنز
۴۱. #کنت مونت کریستو ـ الکساندر دوما
۴۲. #اولیور تویست ـ چارلز دیکنز
۴۳. #گوژپشت نوتردام ـ ویکتور هوگو
۴۴. سرخ و سیاه ـ استاندال
۴۵. #زوربای یونانی ـ نیکوس کازانتزاکیس
۴۶. #رابینسون کروزوئه ـ دانیل دفو
۴۷. #تهوع ـ سارتر
۴۸. #دن کیشوت ـ سر وانتس
۴۹. مشتمالچی عارف ـ نایپل
۵۰. خیابان میگل ـ نایپل
۵۱. کتابخانهٔ بابل و داستانهای دیگر ـ بورخس
۵۱. کلیسای جامع ـ کارور
۵۲. هر وقت کارم داشتی تلفن کن ـ ریموند کارور
۵۳. مثل همهٔ عصرها ـ زویا پیرزاد
۵۴. طعم گس خرمالو ـ زویا پیرزاد
۵۵. یک روز مانده به عید پاک ـ زویا پیرزاد
۵۶. #مدار صفر درجه ـ احمد محمود
۵۷. در انتظار گودو ـ ساموئل بکت
۵۸. #عقاید یک دلقک ـ هاینریش بل
۵۹. #بارون درختنشین ـ ایتالو کالوینو
۶۰. #سلاخخانهٔ شماره پنج ـ کورت ونهگات
۶۱. یک مهمانی یک رقص و داستانهای دیگر ـ آیزاک باشویس سینگر
۶۲. باغ ـ پرویز دوایی
۶۳. #ناتور دشت ـ سلینجر
۶۴. دلتنگیهای نقاش خیابان چهلوهشتم ـ سلینجر
۶۵. شهود ـ فلانری اوکانر
۶۶. خاطرات ـ سیمون دوبوار
۶۷. #روانکاو_و_داستانهای_دیگر ـ #ماشادود_آسیس
۶۸. #خاطرات_پس_از_مرگ #براس_کوباس ـ ماشادود_آسیس
۶۹. #مترجم_دردها ـ #جامپا_لاهیری
۷۰. #نامهٔ_یک_زن_ناشناس ـ #اشتفان_تسوایک
۷۱. #فضیلتهای_ناچیز ـ #ناتالیا_گینزبورگ
۷۲. #چنین_کنند_بزرگان ـ #ویل_کاپی
۷۳. #کتاب_بیهوده ـ #کریستین_بوبن
۷۴. #خانوادهٔ_من_و بقیهٔ_حیوانات ـ #جرالد_دارل
۷۵. #موز_وحشی ـ #ژوزه_مارود_واسکونسلوس
۷۶. #همنام ـ #جامپا_لاهیری
۷۷. #گفتوگو با مرگ ـ #آرتور_کوستلر
۷۸. #خداحافظ_گاری_کوپر ـ #رومن_گاری
۷۹. #لیدی_ال ـ #رومن_گاری
۸۰. #جزیره ـ #روبر_مرل
۸۱. #عادت_میکنیم ـ #زویا_پیرزاد
۸۲. #کرگدن ـ اوژن یونسکو
۸۳. #آوازخوان_طاس، #صندلیها ـ #اوژن_یونسکو
۸۴. #زندگی_شهری_و_چند_داستان_دیگر ـ #دونالد_بارتلمی
۸۵. #اتوبوس_پیر_و_داستانهای_دیگر ـ #ریچارد_براتیگان
۸۶. #بادبادکباز ـ #خالد_حسینی
۸۷. #روزی_روزگاری_دیروز ـ ترجمهٔ لیلا نصیریها
۸۸. #در_میان_گمشدگان ـ #دن_چاون
۸۹. #درخت_زیبای_من #ژوزه_مائورود_واسکونسلوس
۹۰. #کتاب_اوهام ـ #پل_استر
۹۱. #مرگ_و_پرگار ـ #بورخس
۹۲. #سرزمین_باد ـ #گراتزیا_دلدّا
۹۳. #خنده_در_تاریکی ـ #نابوکف
۹۴. #پدرو_پارامو ـ #خوان_رولفو
۹۵.#مرگ_کسب_و_کار_من_است ـ #روبر_مرل
۹۶. همان عشق ـ #یان_آندرهآ
۹۷. #پاککنها ـ #آلن_ربگریه
۹۸. #جنگل واژگون ـ #سلینجر
۹۹. #دروازههای_بهشت ـ #کورتازار
۱۰۰. #داستانهای_کوتاه ـ #چخوف
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity