🌼🍃🌸🍃🌺🍃🌸🍃🌺🔆
🌼🍃🌸🍃🌺🍃🌸🍃
🍃🌺🍃🌸🍃🌺
🌺🍃🌸
🌸
🔆
🔴# يک پسر یهودی نزد پدرش می رود و سؤال می کند: «پدر، چرا نبايد خوک بخوريم؟» پدر متفکرانه دستی به ريش بلند و سفيدش می کشد و جواب می دهد: «خب پسر، دنيا اين طور است. تو هنوز جوانی و درک نمی کنی، اما اگر ما خوک بخوريم خدا ما را مجازات خواهد کرد و اين عاقبت خوبی برای ما ندارد. اين عقيدۀ من نيست. حتی عقيدۀ خاخام هم نيست. اگر خاخام دنيا را آفريده بود، شايد دنيايی می آفريد که در آن خوک ها حلال می بودند. اما خاخام دنيا را نيافريده، بلکه خدا آن را آفريده است و نمی دانم چرا خدا گفت که نبايد خوک بخوريم. پس ما هم نبايد خوک بخوريم. فهميدی؟»
در سال ۱۹۴۳ ،يک پسر آلمانی نزد پدرش، که يک افسر ارشد نازی است، می آيد و سؤال می کند: «پدر، چرا ما يهودی ها را می کشيم؟» پدر که چکمه های چرمی براقش را جلا می دهد، توضيح می دهد: «خب پسر، دنيا اين طور است. تو هنوز جوانی و درک نمی کنی، اما اگر ما بگذاريم يهودی ها زنده بمانند، باعث تباهی و انقراض بشر خواهند شد. اين عقيدۀ من نيست و حتی عقيدۀ رهبر هم نيست. اگر هيتلر دنيا را آفريده بود، شايد دنيايی می آفريد کـه در آن قوانين انتخاب طبيعی حاکميت نمی داشتند و يهوديان و آريايی ها، همگی می توانستند در یک هماهنگی مطلوب کنار هم زندگی کنند. اما هيتلر دنيار را نيافريده. او فقط سعی می کند تا راز قوانين طبيعت را کشف کند و ما را در آن مسير هدايت کند. اگر ما از اين قوانين تبعيت نکنيم، عاقبت خوبی برای ما نخواهد داشت. روشن شد؟!»
در سال ۲۰۱۶ يک پسر بريتانيايی نزد پدرش، که يک نمايندۀ ليبرال در مجلس است، می رود و سؤال می کند: «پدر، چرا بايد به حقوق انسانی مسلمان ها در خاورميانه اهميت دهيم؟» پدر دست به فنجان چای خود می کشد، کمی تعمق می کند و می گويد: «خب پسر، دنيا اين طور است. تو هنوز جوانی و درک نمی کنی، اما تمام انسان ها، حتی مسلمان ها در خاورميانه، يک طبيعت مشترک دارند و به اين دليل از حقوق طبيعی مشترک برخوردارند. اين نه عقيدۀ من است و نه مصوبۀ مجلس. اگر مجلس دنيا را آفريده بود، شايد حقوق جهانی بشر در يک کميتۀ فرعی در کنار تمام مُفاد فيزيک کوانتوم دفن شده بود. اما مجلس دنيا را نيافريده، بلکه فقط سعی می کند آن را تفهيم کند و ما بايد حتی حقوق طبيعی مسلمانان در خاورميانه را هم به رسميت بشناسيم، يا اينکه خيلی زود حقوق خود ما هم نقض خواهد شد و اين عاقبت خوبی برای ما نخواهد داشت. خب، الان می تونی بری».
📒 #انسان_خداگونه
👤 #یووال_نوح_هراری
🔃 #نیک_گرگین
https://t.me/joinchat/AAAAAE5DraCayIXjcpNvyw
🔆
🌸
🌺🍃🌸
🍃🌺🍃🌸🍃🌺
🌼🍃🌸🍃🌺🍃🌸🍃
🌼🍃🌸🍃🌺🍃🌸🍃🌺🔆
🌼🍃🌸🍃🌺🍃🌸🍃
🍃🌺🍃🌸🍃🌺
🌺🍃🌸
🌸
🔆
🔴# يک پسر یهودی نزد پدرش می رود و سؤال می کند: «پدر، چرا نبايد خوک بخوريم؟» پدر متفکرانه دستی به ريش بلند و سفيدش می کشد و جواب می دهد: «خب پسر، دنيا اين طور است. تو هنوز جوانی و درک نمی کنی، اما اگر ما خوک بخوريم خدا ما را مجازات خواهد کرد و اين عاقبت خوبی برای ما ندارد. اين عقيدۀ من نيست. حتی عقيدۀ خاخام هم نيست. اگر خاخام دنيا را آفريده بود، شايد دنيايی می آفريد که در آن خوک ها حلال می بودند. اما خاخام دنيا را نيافريده، بلکه خدا آن را آفريده است و نمی دانم چرا خدا گفت که نبايد خوک بخوريم. پس ما هم نبايد خوک بخوريم. فهميدی؟»
در سال ۱۹۴۳ ،يک پسر آلمانی نزد پدرش، که يک افسر ارشد نازی است، می آيد و سؤال می کند: «پدر، چرا ما يهودی ها را می کشيم؟» پدر که چکمه های چرمی براقش را جلا می دهد، توضيح می دهد: «خب پسر، دنيا اين طور است. تو هنوز جوانی و درک نمی کنی، اما اگر ما بگذاريم يهودی ها زنده بمانند، باعث تباهی و انقراض بشر خواهند شد. اين عقيدۀ من نيست و حتی عقيدۀ رهبر هم نيست. اگر هيتلر دنيا را آفريده بود، شايد دنيايی می آفريد کـه در آن قوانين انتخاب طبيعی حاکميت نمی داشتند و يهوديان و آريايی ها، همگی می توانستند در یک هماهنگی مطلوب کنار هم زندگی کنند. اما هيتلر دنيار را نيافريده. او فقط سعی می کند تا راز قوانين طبيعت را کشف کند و ما را در آن مسير هدايت کند. اگر ما از اين قوانين تبعيت نکنيم، عاقبت خوبی برای ما نخواهد داشت. روشن شد؟!»
در سال ۲۰۱۶ يک پسر بريتانيايی نزد پدرش، که يک نمايندۀ ليبرال در مجلس است، می رود و سؤال می کند: «پدر، چرا بايد به حقوق انسانی مسلمان ها در خاورميانه اهميت دهيم؟» پدر دست به فنجان چای خود می کشد، کمی تعمق می کند و می گويد: «خب پسر، دنيا اين طور است. تو هنوز جوانی و درک نمی کنی، اما تمام انسان ها، حتی مسلمان ها در خاورميانه، يک طبيعت مشترک دارند و به اين دليل از حقوق طبيعی مشترک برخوردارند. اين نه عقيدۀ من است و نه مصوبۀ مجلس. اگر مجلس دنيا را آفريده بود، شايد حقوق جهانی بشر در يک کميتۀ فرعی در کنار تمام مُفاد فيزيک کوانتوم دفن شده بود. اما مجلس دنيا را نيافريده، بلکه فقط سعی می کند آن را تفهيم کند و ما بايد حتی حقوق طبيعی مسلمانان در خاورميانه را هم به رسميت بشناسيم، يا اينکه خيلی زود حقوق خود ما هم نقض خواهد شد و اين عاقبت خوبی برای ما نخواهد داشت. خب، الان می تونی بری».
📒 #انسان_خداگونه
👤 #یووال_نوح_هراری
🔃 #نیک_گرگین
https://t.me/joinchat/AAAAAE5DraCayIXjcpNvyw
🔆
🌸
🌺🍃🌸
🍃🌺🍃🌸🍃🌺
🌼🍃🌸🍃🌺🍃🌸🍃
🌼🍃🌸🍃🌺🍃🌸🍃🌺🔆
Telegram
Book_iran_city
📚#معرفی_کتاب
🎨#معرفی_نقاشی
🎼#موسیقی_ناب
📜#اشعار_ناب
📰#سخنان_بزرگان
📽#دیالوگ_سینما
📷#عکس_نوشته
🎨#معرفی_نقاشی
🎼#موسیقی_ناب
📜#اشعار_ناب
📰#سخنان_بزرگان
📽#دیالوگ_سینما
📷#عکس_نوشته
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
📚🤔
🔴#یادمان_سرزمینم
آداب #چهارشنبه_سوری
جشنهابرافروختن آتش/پرش از روی آتش/
قاشقزنی/آجیل مشکلگشای/فالگوش
شکاندن کوزه/آتشبازی/ترقه/فشفشه
چهارشنبهسوری که با نامهای چهارشنبه آخر سال و شب چهارشنبه سرخ نیز شناخته میشود یکی از جشنهای ایرانی است که در شب آخرین چهارشنبهٔ سال (سهشنبه شب) برگزار میشود.
#پیشینه_ریشه_شناسی
واژهٔ «چهارشنبهسوری» از دو واژهٔ چهارشنبه — نام یکی از روزهای هفته — و سور به معنای عیش و عشرت ساخته شده است.
طبق آیین باستان در این روز آتش بزرگی بر افروخته میشود که تا صبح زود و برآمدن خورشید روشن نگه داشته میشود که این آتش معمولاً در بعد از ظهر زمانی که مردم آتش روشن میکنند و از روی آن میپرند آغاز میشود و در زمان پریدن میخوانند:
زردی من از تو
سرخی تو از من
این جمله نشانگر مراسمی برای تطهیر و پاکسازی مذهبی است که واژه «سوری» به معنی «سرخ» به آن اشاره دارد...
#حکایت
#چهارشنبه_سوری
#ایران_باستان
یکی از جشنهای #آتش که در ایران باستان برای پیش درآمد یا پیشباز نوروز برگزار میشده و آمیزهای از چند آیین گوناگون است، #جشن_سوری بودهاست. سوری به یک معنی #سرخی است و اشاره به سرخی آتشی است که در این روز میافروختهاند. در #تاریخ_بخارا آمدهاست: «چون امیر سدید منصوربن نوح به ملک نشست، هنوز سال تمام نشده بود که در شب سوری چنان که عادت قدیم است آتشی عظیم افروختند.»
این آتش را در شب سوری که همزمان با روزهای «بهیژک» یا «پنچهٔ دزدیده» بود برای گریزاندن #سرما و فراخوانی گرما، آن هم بیشتر بر روی بامها میافروختند که هم شگون داشته و هم به باور پیشینیان، تنورهٔ آتش و دود بر بامها، فروهر درگذشتگان را به خانههای خود رهنمون میکردهاست.
به دیگر سخن این آتشافروزی بر بام خانهها، آخرین گام از آیینهای «گاهنبار پنجه» یا ده روز پایان سال است. این ده روز را ده روز فروردیان یا فروردیگان میگویند که دربرگیرندهٔ پنجه کوچک (پنج روز نخست -اشتاد روز تا اناران- از ماه اسفند در گاهشماری زرتشتی، برابر با بیست و پنجم اسفند ماه بنا به گاهشمار رسمی کشور) و پنجه بزرگ (پنجهٔ دزدیه، پنج روز پایان سال) میباشد.
چند روز پیش از #نوروز مردمانی به نام آتشافروزان که پیامآور این جشن اهورایی بودند به شهرها و روستاها میرفتند تا مردم را برای این آیین آماده کنند. آتشافروزان، زنان و مردانی هنرمند بودند که با برگزاری #نمایشهای_خیابانی، دستافشانیها، سرودها و آوازهای شورانگیز به سرگرم کردن و خشنود ساختن مردمان میپرداختند؛ آنها از هفت روز پیش از نوروز تا دو هفته پس از نوروز با پدید آمدن تاریکی شامگاه، در تمامی جایهای شهر و ده آتش میافروختند و آن را تا برآمدن خورشید روشن نگاه میداشتند. این آتش، نماد و نشانهٔ نیروی #مهر و #نور و #دوستی بود. هدف آتشافروزان برگرداندن نیروی #فزاینده و #نیک به مردمان برای چیره شدن بر #غم و #افسردگی بود. همین هدف مهمترین دلیل برپایی جشن سده در میانه زمستان هم هست.
#رقص_با_آتش
آیین آتشافروزی پیش از نوروز به گونههای دیگر در نزد مردمان دیگر کشورها نیز پدیدار میشود، #آریاییان قفقاز هنوز در این شب هفت توده آتش میافروزند و از روی آن میجهند. بنا به آیینی کهن در #سوئد، شبی را که «والبوری» خوانده میشود به عنوان آغاز بهار میشمارند و در آن آتشی بزرگ افروخته و پیرامون آن به جشن و شادی میپردازند. همچنین نمونه دوردستی از آتشافروزی نوروزی را در نزد مردم روستاهای جنوب کشور #رومانی گزارش کردهاند.
آیین آتشافروزی تا روزگار ما بر جای مانده و نام «چهارشنبه سوری» بر خود گرفتهاست. در ایران باستان بخشبندی هفته به گونه امروزی (شنبه تا پنجشنبه و جمعه) نبوده و در گاهشماری ایرانیان هر یک از ۳۰ روز ماه نامی ویژه داشتهاست (امرداد، دی بآذر، آذر، …، سروش، رشن، فرودین، ورهرام،... ، شهریور، سپندارمزد، خورداد و ...). «هفته» ریشه در ادیان سامی دارد، که باور داشتند خداوند، جهان را در ۶ روز آفرید و روز هفتم به استراحت پرداخت و آفرینش پایان یافت؛ و از همین رو روز هفتم را به زبان یهودی شنبد یا شنبه نامیدهاند که به معنی فراغت و آسایش است. بخشبندی روزها به هفته از یهود به عرب و از اعراب به ایرانیان رسیدهاست. اعراب دربارهٔ هر یک از روزهای هفته باورهایی داشتهاند؛ برای نمونه اینکه چهارشنبهٔ هر هفته روز شومی است.
#منوچهری_دامغانی هم اینگونه به این باور اشاره میکند:
چهارشنبه که روز بلاست باده بخور,به ساتکین میخور, تا به عافیت گذر
یادکرد در #شاهنامه
در شاهنامهٔ فردوسی اشارههایی درباره بزم چهارشنبهای در نزدیکی نوروز وجود دارد که نشاندهندهٔ کهن بودن این جشن است. مراسم سنّتی مربوط به این جشن ملّی، از دیرباز در فرهنگ سنّتی مردمان ایران زنده نگاه داشته شدهاست.
📚🤔
🔴#یادمان_سرزمینم
آداب #چهارشنبه_سوری
جشنهابرافروختن آتش/پرش از روی آتش/
قاشقزنی/آجیل مشکلگشای/فالگوش
شکاندن کوزه/آتشبازی/ترقه/فشفشه
چهارشنبهسوری که با نامهای چهارشنبه آخر سال و شب چهارشنبه سرخ نیز شناخته میشود یکی از جشنهای ایرانی است که در شب آخرین چهارشنبهٔ سال (سهشنبه شب) برگزار میشود.
#پیشینه_ریشه_شناسی
واژهٔ «چهارشنبهسوری» از دو واژهٔ چهارشنبه — نام یکی از روزهای هفته — و سور به معنای عیش و عشرت ساخته شده است.
طبق آیین باستان در این روز آتش بزرگی بر افروخته میشود که تا صبح زود و برآمدن خورشید روشن نگه داشته میشود که این آتش معمولاً در بعد از ظهر زمانی که مردم آتش روشن میکنند و از روی آن میپرند آغاز میشود و در زمان پریدن میخوانند:
زردی من از تو
سرخی تو از من
این جمله نشانگر مراسمی برای تطهیر و پاکسازی مذهبی است که واژه «سوری» به معنی «سرخ» به آن اشاره دارد...
#حکایت
#چهارشنبه_سوری
#ایران_باستان
یکی از جشنهای #آتش که در ایران باستان برای پیش درآمد یا پیشباز نوروز برگزار میشده و آمیزهای از چند آیین گوناگون است، #جشن_سوری بودهاست. سوری به یک معنی #سرخی است و اشاره به سرخی آتشی است که در این روز میافروختهاند. در #تاریخ_بخارا آمدهاست: «چون امیر سدید منصوربن نوح به ملک نشست، هنوز سال تمام نشده بود که در شب سوری چنان که عادت قدیم است آتشی عظیم افروختند.»
این آتش را در شب سوری که همزمان با روزهای «بهیژک» یا «پنچهٔ دزدیده» بود برای گریزاندن #سرما و فراخوانی گرما، آن هم بیشتر بر روی بامها میافروختند که هم شگون داشته و هم به باور پیشینیان، تنورهٔ آتش و دود بر بامها، فروهر درگذشتگان را به خانههای خود رهنمون میکردهاست.
به دیگر سخن این آتشافروزی بر بام خانهها، آخرین گام از آیینهای «گاهنبار پنجه» یا ده روز پایان سال است. این ده روز را ده روز فروردیان یا فروردیگان میگویند که دربرگیرندهٔ پنجه کوچک (پنج روز نخست -اشتاد روز تا اناران- از ماه اسفند در گاهشماری زرتشتی، برابر با بیست و پنجم اسفند ماه بنا به گاهشمار رسمی کشور) و پنجه بزرگ (پنجهٔ دزدیه، پنج روز پایان سال) میباشد.
چند روز پیش از #نوروز مردمانی به نام آتشافروزان که پیامآور این جشن اهورایی بودند به شهرها و روستاها میرفتند تا مردم را برای این آیین آماده کنند. آتشافروزان، زنان و مردانی هنرمند بودند که با برگزاری #نمایشهای_خیابانی، دستافشانیها، سرودها و آوازهای شورانگیز به سرگرم کردن و خشنود ساختن مردمان میپرداختند؛ آنها از هفت روز پیش از نوروز تا دو هفته پس از نوروز با پدید آمدن تاریکی شامگاه، در تمامی جایهای شهر و ده آتش میافروختند و آن را تا برآمدن خورشید روشن نگاه میداشتند. این آتش، نماد و نشانهٔ نیروی #مهر و #نور و #دوستی بود. هدف آتشافروزان برگرداندن نیروی #فزاینده و #نیک به مردمان برای چیره شدن بر #غم و #افسردگی بود. همین هدف مهمترین دلیل برپایی جشن سده در میانه زمستان هم هست.
#رقص_با_آتش
آیین آتشافروزی پیش از نوروز به گونههای دیگر در نزد مردمان دیگر کشورها نیز پدیدار میشود، #آریاییان قفقاز هنوز در این شب هفت توده آتش میافروزند و از روی آن میجهند. بنا به آیینی کهن در #سوئد، شبی را که «والبوری» خوانده میشود به عنوان آغاز بهار میشمارند و در آن آتشی بزرگ افروخته و پیرامون آن به جشن و شادی میپردازند. همچنین نمونه دوردستی از آتشافروزی نوروزی را در نزد مردم روستاهای جنوب کشور #رومانی گزارش کردهاند.
آیین آتشافروزی تا روزگار ما بر جای مانده و نام «چهارشنبه سوری» بر خود گرفتهاست. در ایران باستان بخشبندی هفته به گونه امروزی (شنبه تا پنجشنبه و جمعه) نبوده و در گاهشماری ایرانیان هر یک از ۳۰ روز ماه نامی ویژه داشتهاست (امرداد، دی بآذر، آذر، …، سروش، رشن، فرودین، ورهرام،... ، شهریور، سپندارمزد، خورداد و ...). «هفته» ریشه در ادیان سامی دارد، که باور داشتند خداوند، جهان را در ۶ روز آفرید و روز هفتم به استراحت پرداخت و آفرینش پایان یافت؛ و از همین رو روز هفتم را به زبان یهودی شنبد یا شنبه نامیدهاند که به معنی فراغت و آسایش است. بخشبندی روزها به هفته از یهود به عرب و از اعراب به ایرانیان رسیدهاست. اعراب دربارهٔ هر یک از روزهای هفته باورهایی داشتهاند؛ برای نمونه اینکه چهارشنبهٔ هر هفته روز شومی است.
#منوچهری_دامغانی هم اینگونه به این باور اشاره میکند:
چهارشنبه که روز بلاست باده بخور,به ساتکین میخور, تا به عافیت گذر
یادکرد در #شاهنامه
در شاهنامهٔ فردوسی اشارههایی درباره بزم چهارشنبهای در نزدیکی نوروز وجود دارد که نشاندهندهٔ کهن بودن این جشن است. مراسم سنّتی مربوط به این جشن ملّی، از دیرباز در فرهنگ سنّتی مردمان ایران زنده نگاه داشته شدهاست.
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
📚🤔
🔴#نیک نامی موبدان پس از ورود اسلام به ایران در اشعار شاعران ایرانی به وضوح پیداست برخلاف کسانی که مدعی هستند موبدان ، منفور و باعث سقوط ساسانیان شدند
#فردوسی (قرن۴)
چنین گفت موبد که مُردن به نام/
به از زنده دشمن بدو شادکام/
چنین دارم از موبد پاک یاد/
چو ایران نباشد تن من مباد/
.
#حافظ (قرن۸)
از آن به دیر مغانم عزیز می دارند/
که آتشی که نمیرد همیشه در دل ماست/
.
#سعدی (قرن۷)
همی گفت و حاتم پریشان چو مست/
به دندان ز حسرت همی کند دست/
که ای بهره ور موبد نیکنام/
چرا پیش از اینم نگفتی پیام/
.
#مولوی (قرن۷)
چون تلف عشق موبد شدی/
گر تو یکی روح بُدی صد شدی/
مست و خراب و خوش و بیخود شود/
خلق چو تو جلوه گر خود شدی/
.
#عطار (قرن۶)
بشد آن موبد دانا دگر روز/
به میدان برد صد کودک دل افروز/
.
#سنایی_غزنوی (قرن۴)
صحبت زنار بندان پیشه گیر/
خدمت جمشید آذرفام کن/
با مغان اندر سفالی باده خور/
دست با زردشتیان در جام کن/
چون ترا گردون گردان رام کرد/
مرکب ناراستی را رام کن/
.
#نظامی_گنجوی (قرن۵)
از آن دُر خوشاب آن سنگ سوزان/
چو آتشگاه موبد شد فروزان/
ز روی او که بُد خرم بهاری/
شد آن آتشکده چون لاله زاری/
چو زهره به بابل درآمد نخست/
ز هاروتیان خاک آن بوم شست/
بفرموبد تا آتش موبدی/
کشند از هنرمندی و بخردی/
فسون نامه ی زند را تر کنند/
و گرنه به زندان دفتر کنند/
.
#منوچهری (قرن۵)
به روزگار دوشنبد نبیذ خور به نشاط/
به رسم موبد پیشین و موبدان موبد/
بگیر روز سه شنبد به دست باده ناب/
بخور که خوب بود عیش روز سه شنبد/
.
#مهستی_گنجوی (قرن۵)
در میکده پیش بت تحیات خوش است/
با سافر یک منی مناجات خوش است/
تصبیح و مصلای ریایی خوش نیست/
زنار مغانه در خرابات خوش است/
.
#خواجوی_کرمانی (قرن۷)
خط زرنگاریت بر صفحه ماه/
سوادی از مثال آسمانیست/
مغان زنده دل را خوان که در دیر/
مراد از زند خوانی زنده خوانیست/
.
#اوحدی_مراغه_ای (قرن۷)
در آن میانه نشانی ز دوست پرسیدم/
مرا معاینه پیری از آن میانه نمود/
چو روز شد همه شکر مغان همی گفتم/
که این فتوحم از آن باده مغانه نمود/
.
#هاتف_اصفهانی (قرن۱۲)
خالی است گر خم فلک ز باده نشاط/
غم نیست چون ز می خم پیر مغان پر است/
آخر کار شوق دیدارم/
سوی دیر مغان کشید عنان/
.
#عبید_زاکانی (قرن۸)
ز دوستان و عزیزان که باشد آنکه مرا/
نشان به کوی مغان و می مغانه دهد/
.
#شاه_نعمت_الله_ولی (قرن۸)
بی نوایی ما و ذوق نیستی/
باز پرس از عاشقان بی نوا/
عاشق و مستیم در کوی مغان/
دنیا و عقبا کجا و ما کجا/
.
#سلمان_ساوجی(قرن۸)
همدمی دارم عزیز ، از من جدا خواهد شد/
لاجرم مسکین دلم ، در اضطراب ، افتاده است/
چشم مستت دیده ام روزی ، وزان مستی هنوز/
در خرابات مغان ، سلمان ، خراب افتاده است/
.
#فخرالدین_عراقی(قرن۷)
ساقی قدحی می مغان کو/
مطرب غزل تر روان کو/
آن مونس دل کجاست آخر/
و آن راحت جان ناتوان کو/
آیینه ی سینه زنگ غم خورد/
آن صیقل غم زدای جان کو/
از زهد و صلاح توبه کردم/
مخمور میم ، می مغان کو/
.
#محتشم_کاشانی(قرن۹)
سر ازل ز پیر مغان گوش کن که آن/
بهتر ز حکمت از لب لقمان شنودن است/
.
#هلالی_جغتایی(قرن۹)
آرزوی ساقی و پیر مغان دارم بسی/
آن جوان خوب رو و آن مرشد کامل کجاست/
.
#شیخ_بهایی(قرن۱۰)
دی پیر مغان ، آتش صحبت افروخت/
ایمان مرا دید و دلش بر من سوخت/
از خرقه کفر ، رقعه واری بگرفت/
آورد و بر آستین ایمانم دوخت/
.
#فیض_کاشانی(قرن۱۱)
دو منزل را چه طی کردی سمند عقل پی کردی/
بیا با ما به میخانه که تا پیر مغان بینی/
بروی پیر ما بنگر که تا چشمت شود روشن/
ز دست پیر ساغر گیر تا خود را جوان بینی/
.
#عرفی_شیرازی(قرن۹)
عشق ناوک ریز و یک مویم تهی از یار نیست/
باورم باید که هر مویی ز یار افگار نیست/
برهمن چون بست زنارم ، مغان گفتند حیف/
کاین زمان در کافرستان عرب زنار نیست/
می تراود می به جام و جام می آید به لب/
نیست باکی گر به بزم عشق کس هشیار نیست/
.
#اقبال_لاهوری(شاعر پاکستانی)
گمان نبر که به پایان رسید کار مغان/
هزار باده ناخورده در رگ تاک است/
.
در دوران های زندیه و قاجار و پهلوی هم از این نوع اشعار بسیار دیده می شود ولی ما به همین مقدار بسنده کردیم.
#آرمان_ما_ایرانشهر_ماست
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
@Bookirancity
📚🤔
🔴#نیک نامی موبدان پس از ورود اسلام به ایران در اشعار شاعران ایرانی به وضوح پیداست برخلاف کسانی که مدعی هستند موبدان ، منفور و باعث سقوط ساسانیان شدند
#فردوسی (قرن۴)
چنین گفت موبد که مُردن به نام/
به از زنده دشمن بدو شادکام/
چنین دارم از موبد پاک یاد/
چو ایران نباشد تن من مباد/
.
#حافظ (قرن۸)
از آن به دیر مغانم عزیز می دارند/
که آتشی که نمیرد همیشه در دل ماست/
.
#سعدی (قرن۷)
همی گفت و حاتم پریشان چو مست/
به دندان ز حسرت همی کند دست/
که ای بهره ور موبد نیکنام/
چرا پیش از اینم نگفتی پیام/
.
#مولوی (قرن۷)
چون تلف عشق موبد شدی/
گر تو یکی روح بُدی صد شدی/
مست و خراب و خوش و بیخود شود/
خلق چو تو جلوه گر خود شدی/
.
#عطار (قرن۶)
بشد آن موبد دانا دگر روز/
به میدان برد صد کودک دل افروز/
.
#سنایی_غزنوی (قرن۴)
صحبت زنار بندان پیشه گیر/
خدمت جمشید آذرفام کن/
با مغان اندر سفالی باده خور/
دست با زردشتیان در جام کن/
چون ترا گردون گردان رام کرد/
مرکب ناراستی را رام کن/
.
#نظامی_گنجوی (قرن۵)
از آن دُر خوشاب آن سنگ سوزان/
چو آتشگاه موبد شد فروزان/
ز روی او که بُد خرم بهاری/
شد آن آتشکده چون لاله زاری/
چو زهره به بابل درآمد نخست/
ز هاروتیان خاک آن بوم شست/
بفرموبد تا آتش موبدی/
کشند از هنرمندی و بخردی/
فسون نامه ی زند را تر کنند/
و گرنه به زندان دفتر کنند/
.
#منوچهری (قرن۵)
به روزگار دوشنبد نبیذ خور به نشاط/
به رسم موبد پیشین و موبدان موبد/
بگیر روز سه شنبد به دست باده ناب/
بخور که خوب بود عیش روز سه شنبد/
.
#مهستی_گنجوی (قرن۵)
در میکده پیش بت تحیات خوش است/
با سافر یک منی مناجات خوش است/
تصبیح و مصلای ریایی خوش نیست/
زنار مغانه در خرابات خوش است/
.
#خواجوی_کرمانی (قرن۷)
خط زرنگاریت بر صفحه ماه/
سوادی از مثال آسمانیست/
مغان زنده دل را خوان که در دیر/
مراد از زند خوانی زنده خوانیست/
.
#اوحدی_مراغه_ای (قرن۷)
در آن میانه نشانی ز دوست پرسیدم/
مرا معاینه پیری از آن میانه نمود/
چو روز شد همه شکر مغان همی گفتم/
که این فتوحم از آن باده مغانه نمود/
.
#هاتف_اصفهانی (قرن۱۲)
خالی است گر خم فلک ز باده نشاط/
غم نیست چون ز می خم پیر مغان پر است/
آخر کار شوق دیدارم/
سوی دیر مغان کشید عنان/
.
#عبید_زاکانی (قرن۸)
ز دوستان و عزیزان که باشد آنکه مرا/
نشان به کوی مغان و می مغانه دهد/
.
#شاه_نعمت_الله_ولی (قرن۸)
بی نوایی ما و ذوق نیستی/
باز پرس از عاشقان بی نوا/
عاشق و مستیم در کوی مغان/
دنیا و عقبا کجا و ما کجا/
.
#سلمان_ساوجی(قرن۸)
همدمی دارم عزیز ، از من جدا خواهد شد/
لاجرم مسکین دلم ، در اضطراب ، افتاده است/
چشم مستت دیده ام روزی ، وزان مستی هنوز/
در خرابات مغان ، سلمان ، خراب افتاده است/
.
#فخرالدین_عراقی(قرن۷)
ساقی قدحی می مغان کو/
مطرب غزل تر روان کو/
آن مونس دل کجاست آخر/
و آن راحت جان ناتوان کو/
آیینه ی سینه زنگ غم خورد/
آن صیقل غم زدای جان کو/
از زهد و صلاح توبه کردم/
مخمور میم ، می مغان کو/
.
#محتشم_کاشانی(قرن۹)
سر ازل ز پیر مغان گوش کن که آن/
بهتر ز حکمت از لب لقمان شنودن است/
.
#هلالی_جغتایی(قرن۹)
آرزوی ساقی و پیر مغان دارم بسی/
آن جوان خوب رو و آن مرشد کامل کجاست/
.
#شیخ_بهایی(قرن۱۰)
دی پیر مغان ، آتش صحبت افروخت/
ایمان مرا دید و دلش بر من سوخت/
از خرقه کفر ، رقعه واری بگرفت/
آورد و بر آستین ایمانم دوخت/
.
#فیض_کاشانی(قرن۱۱)
دو منزل را چه طی کردی سمند عقل پی کردی/
بیا با ما به میخانه که تا پیر مغان بینی/
بروی پیر ما بنگر که تا چشمت شود روشن/
ز دست پیر ساغر گیر تا خود را جوان بینی/
.
#عرفی_شیرازی(قرن۹)
عشق ناوک ریز و یک مویم تهی از یار نیست/
باورم باید که هر مویی ز یار افگار نیست/
برهمن چون بست زنارم ، مغان گفتند حیف/
کاین زمان در کافرستان عرب زنار نیست/
می تراود می به جام و جام می آید به لب/
نیست باکی گر به بزم عشق کس هشیار نیست/
.
#اقبال_لاهوری(شاعر پاکستانی)
گمان نبر که به پایان رسید کار مغان/
هزار باده ناخورده در رگ تاک است/
.
در دوران های زندیه و قاجار و پهلوی هم از این نوع اشعار بسیار دیده می شود ولی ما به همین مقدار بسنده کردیم.
#آرمان_ما_ایرانشهر_ماست
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
@Bookirancity
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
🔴#موسیقی_ایرانی
▪️عنوان: #فرزند_این_سرزمین
▪️فیلمساز: #نیک_یوسفی
▪️خواننده: #پریسا_باقری
▪️سراینده: #کریم_فکور
ویدیویی بسیار زیبا و متاثرکننده و عمیق!!!
این کار تماما با هزینه شخصی #نیک_یوسفی ساخته شده، حمایت مالی شما میتونه انگیزه هنرمندان رو بیشتر و راه رو واسه ساخت کارهای بعدی هموارتر کنه. جهت حمایت میتونید به سایت زیر مراجعه کنید و مبلغی از ۲۰۰۰ تومان تا هر اندازه که در توانتون بود، به حساب شخصی هنرمند پرداخت کنید:
www.nikyousefi.com
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
▪️عنوان: #فرزند_این_سرزمین
▪️فیلمساز: #نیک_یوسفی
▪️خواننده: #پریسا_باقری
▪️سراینده: #کریم_فکور
ویدیویی بسیار زیبا و متاثرکننده و عمیق!!!
این کار تماما با هزینه شخصی #نیک_یوسفی ساخته شده، حمایت مالی شما میتونه انگیزه هنرمندان رو بیشتر و راه رو واسه ساخت کارهای بعدی هموارتر کنه. جهت حمایت میتونید به سایت زیر مراجعه کنید و مبلغی از ۲۰۰۰ تومان تا هر اندازه که در توانتون بود، به حساب شخصی هنرمند پرداخت کنید:
www.nikyousefi.com
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#چهارشنبه_سوری
#حکایت
#ایران_باستان
یکی از جشنهای #آتش که در ایران باستان برای پیش درآمد یا پیشباز نوروز برگزار میشده و آمیزهای از چند آیین گوناگون است، #جشن_سوری بودهاست. سوری به یک معنی #سرخی است و اشاره به سرخی آتشی است که در این روز میافروختهاند. در #تاریخ_بخارا آمدهاست: «چون امیر سدید منصوربن نوح به ملک نشست، هنوز سال تمام نشده بود که در شب سوری چنان که عادت قدیم است آتشی عظیم افروختند.»
این آتش را در شب سوری که همزمان با روزهای «بهیژک» یا «پنچهٔ دزدیده» بود برای گریزاندن #سرما و فراخوانی گرما، آن هم بیشتر بر روی بامها میافروختند که هم شگون داشته و هم به باور پیشینیان، تنورهٔ آتش و دود بر بامها، فروهر درگذشتگان را به خانههای خود رهنمون میکردهاست.
به دیگر سخن این آتشافروزی بر بام خانهها، آخرین گام از آیینهای «گاهنبار پنجه» یا ده روز پایان سال است. این ده روز را ده روز فروردیان یا فروردیگان میگویند که دربرگیرندهٔ پنجه کوچک (پنج روز نخست -اشتاد روز تا اناران- از ماه اسفند در گاهشماری زرتشتی، برابر با بیست و پنجم اسفند ماه بنا به گاهشمار رسمی کشور) و پنجه بزرگ (پنجهٔ دزدیه، پنج روز پایان سال) میباشد.
چند روز پیش از #نوروز مردمانی به نام آتشافروزان که پیامآور این جشن اهورایی بودند به شهرها و روستاها میرفتند تا مردم را برای این آیین آماده کنند. آتشافروزان، زنان و مردانی هنرمند بودند که با برگزاری #نمایشهای_خیابانی، دستافشانیها، سرودها و آوازهای شورانگیز به سرگرم کردن و خشنود ساختن مردمان میپرداختند؛ آنها از هفت روز پیش از نوروز تا دو هفته پس از نوروز با پدید آمدن تاریکی شامگاه، در تمامی جایهای شهر و ده آتش میافروختند و آن را تا برآمدن خورشید روشن نگاه میداشتند. این آتش، نماد و نشانهٔ نیروی #مهر و #نور و #دوستی بود. هدف آتشافروزان برگرداندن نیروی #فزاینده و #نیک به مردمان برای چیره شدن بر #غم و #افسردگی بود. همین هدف مهمترین دلیل برپایی جشن سده در میانه زمستان هم هست.
#رقص_با_آتش
آیین آتشافروزی پیش از نوروز به گونههای دیگر در نزد مردمان دیگر کشورها نیز پدیدار میشود، #آریاییان قفقاز هنوز در این شب هفت توده آتش میافروزند و از روی آن میجهند. بنا به آیینی کهن در #سوئد، شبی را که «والبوری» خوانده میشود به عنوان آغاز بهار میشمارند و در آن آتشی بزرگ افروخته و پیرامون آن به جشن و شادی میپردازند. همچنین نمونه دوردستی از آتشافروزی نوروزی را در نزد مردم روستاهای جنوب کشور #رومانی گزارش کردهاند.
آیین آتشافروزی تا روزگار ما بر جای مانده و نام «چهارشنبه سوری» بر خود گرفتهاست. در ایران باستان بخشبندی هفته به گونه امروزی (شنبه تا پنجشنبه و جمعه) نبوده و در گاهشماری ایرانیان هر یک از ۳۰ روز ماه نامی ویژه داشتهاست (امرداد، دی بآذر، آذر، …، سروش، رشن، فرودین، ورهرام،... ، شهریور، سپندارمزد، خورداد و ...). «هفته» ریشه در ادیان سامی دارد، که باور داشتند خداوند، جهان را در ۶ روز آفرید و روز هفتم به استراحت پرداخت و آفرینش پایان یافت؛ و از همین رو روز هفتم را به زبان یهودی شنبد یا شنبه نامیدهاند که به معنی فراغت و آسایش است. بخشبندی روزها به هفته از یهود به عرب و از اعراب به ایرانیان رسیدهاست. اعراب دربارهٔ هر یک از روزهای هفته باورهایی داشتهاند؛ برای نمونه اینکه چهارشنبهٔ هر هفته روز شومی است.
#منوچهری_دامغانی هم اینگونه به این باور اشاره میکند:
چهارشنبه که روز بلاست باده بخور,به ساتکین میخور, تا به عافیت گذر
یادکرد در #شاهنامه
در شاهنامهٔ فردوسی اشارههایی درباره بزم چهارشنبهای در نزدیکی نوروز وجود دارد که نشاندهندهٔ کهن بودن این جشن است. مراسم سنّتی مربوط به این جشن ملّی، از دیرباز در فرهنگ سنّتی مردمان ایران زنده نگاه داشته شدهاست.
جشن نبرد با تاریکی
جشن «سور» از گذشته بسیار دور در ایران زمین مرسوم بودهاست که جشنی ملی و مردمی است و «چهارشنبه سوری» نام گرفتهاست که طلایهدار نوروز است.
در ایران باستان در پایان هر ماه جشن و پایکوبی با نام سور مرسوم بودهاست و از سوی دیگر چهارشنبه نزد اعراب«یوم الارباع» خوانده میشد و از روزهای شوم و نحس بشمار میرفت و بر این باور بودند که روزهای نحس و شوم را باید با عیش و شادمانی گذراند تا شیاطین و اجنه فرصت رخنه در وجود آدمیان را نیابند.
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿
🔴#چهارشنبه_سوری
#حکایت
#ایران_باستان
یکی از جشنهای #آتش که در ایران باستان برای پیش درآمد یا پیشباز نوروز برگزار میشده و آمیزهای از چند آیین گوناگون است، #جشن_سوری بودهاست. سوری به یک معنی #سرخی است و اشاره به سرخی آتشی است که در این روز میافروختهاند. در #تاریخ_بخارا آمدهاست: «چون امیر سدید منصوربن نوح به ملک نشست، هنوز سال تمام نشده بود که در شب سوری چنان که عادت قدیم است آتشی عظیم افروختند.»
این آتش را در شب سوری که همزمان با روزهای «بهیژک» یا «پنچهٔ دزدیده» بود برای گریزاندن #سرما و فراخوانی گرما، آن هم بیشتر بر روی بامها میافروختند که هم شگون داشته و هم به باور پیشینیان، تنورهٔ آتش و دود بر بامها، فروهر درگذشتگان را به خانههای خود رهنمون میکردهاست.
به دیگر سخن این آتشافروزی بر بام خانهها، آخرین گام از آیینهای «گاهنبار پنجه» یا ده روز پایان سال است. این ده روز را ده روز فروردیان یا فروردیگان میگویند که دربرگیرندهٔ پنجه کوچک (پنج روز نخست -اشتاد روز تا اناران- از ماه اسفند در گاهشماری زرتشتی، برابر با بیست و پنجم اسفند ماه بنا به گاهشمار رسمی کشور) و پنجه بزرگ (پنجهٔ دزدیه، پنج روز پایان سال) میباشد.
چند روز پیش از #نوروز مردمانی به نام آتشافروزان که پیامآور این جشن اهورایی بودند به شهرها و روستاها میرفتند تا مردم را برای این آیین آماده کنند. آتشافروزان، زنان و مردانی هنرمند بودند که با برگزاری #نمایشهای_خیابانی، دستافشانیها، سرودها و آوازهای شورانگیز به سرگرم کردن و خشنود ساختن مردمان میپرداختند؛ آنها از هفت روز پیش از نوروز تا دو هفته پس از نوروز با پدید آمدن تاریکی شامگاه، در تمامی جایهای شهر و ده آتش میافروختند و آن را تا برآمدن خورشید روشن نگاه میداشتند. این آتش، نماد و نشانهٔ نیروی #مهر و #نور و #دوستی بود. هدف آتشافروزان برگرداندن نیروی #فزاینده و #نیک به مردمان برای چیره شدن بر #غم و #افسردگی بود. همین هدف مهمترین دلیل برپایی جشن سده در میانه زمستان هم هست.
#رقص_با_آتش
آیین آتشافروزی پیش از نوروز به گونههای دیگر در نزد مردمان دیگر کشورها نیز پدیدار میشود، #آریاییان قفقاز هنوز در این شب هفت توده آتش میافروزند و از روی آن میجهند. بنا به آیینی کهن در #سوئد، شبی را که «والبوری» خوانده میشود به عنوان آغاز بهار میشمارند و در آن آتشی بزرگ افروخته و پیرامون آن به جشن و شادی میپردازند. همچنین نمونه دوردستی از آتشافروزی نوروزی را در نزد مردم روستاهای جنوب کشور #رومانی گزارش کردهاند.
آیین آتشافروزی تا روزگار ما بر جای مانده و نام «چهارشنبه سوری» بر خود گرفتهاست. در ایران باستان بخشبندی هفته به گونه امروزی (شنبه تا پنجشنبه و جمعه) نبوده و در گاهشماری ایرانیان هر یک از ۳۰ روز ماه نامی ویژه داشتهاست (امرداد، دی بآذر، آذر، …، سروش، رشن، فرودین، ورهرام،... ، شهریور، سپندارمزد، خورداد و ...). «هفته» ریشه در ادیان سامی دارد، که باور داشتند خداوند، جهان را در ۶ روز آفرید و روز هفتم به استراحت پرداخت و آفرینش پایان یافت؛ و از همین رو روز هفتم را به زبان یهودی شنبد یا شنبه نامیدهاند که به معنی فراغت و آسایش است. بخشبندی روزها به هفته از یهود به عرب و از اعراب به ایرانیان رسیدهاست. اعراب دربارهٔ هر یک از روزهای هفته باورهایی داشتهاند؛ برای نمونه اینکه چهارشنبهٔ هر هفته روز شومی است.
#منوچهری_دامغانی هم اینگونه به این باور اشاره میکند:
چهارشنبه که روز بلاست باده بخور,به ساتکین میخور, تا به عافیت گذر
یادکرد در #شاهنامه
در شاهنامهٔ فردوسی اشارههایی درباره بزم چهارشنبهای در نزدیکی نوروز وجود دارد که نشاندهندهٔ کهن بودن این جشن است. مراسم سنّتی مربوط به این جشن ملّی، از دیرباز در فرهنگ سنّتی مردمان ایران زنده نگاه داشته شدهاست.
جشن نبرد با تاریکی
جشن «سور» از گذشته بسیار دور در ایران زمین مرسوم بودهاست که جشنی ملی و مردمی است و «چهارشنبه سوری» نام گرفتهاست که طلایهدار نوروز است.
در ایران باستان در پایان هر ماه جشن و پایکوبی با نام سور مرسوم بودهاست و از سوی دیگر چهارشنبه نزد اعراب«یوم الارباع» خوانده میشد و از روزهای شوم و نحس بشمار میرفت و بر این باور بودند که روزهای نحس و شوم را باید با عیش و شادمانی گذراند تا شیاطین و اجنه فرصت رخنه در وجود آدمیان را نیابند.
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#دعای_عهد_خیلی_جدید
الهی، مردم غزه را از دست برادر و پسر و پدر و هر کسی استعداد پیوستن به حماس و جهاد اسلامی و … را دارد در امان بدار!
#نیک_آهنگ_کوثر
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿
🔴#دعای_عهد_خیلی_جدید
الهی، مردم غزه را از دست برادر و پسر و پدر و هر کسی استعداد پیوستن به حماس و جهاد اسلامی و … را دارد در امان بدار!
#نیک_آهنگ_کوثر
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity