🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
📚🤔
🔴#نیک نامی موبدان پس از ورود اسلام به ایران در اشعار شاعران ایرانی به وضوح پیداست برخلاف کسانی که مدعی هستند موبدان ، منفور و باعث سقوط ساسانیان شدند

#فردوسی (قرن۴)
چنین گفت موبد که مُردن به نام/
به از زنده دشمن بدو شادکام/
چنین دارم از موبد پاک یاد/
چو ایران نباشد تن من مباد/
.
#حافظ (قرن۸)
از آن به دیر مغانم عزیز می دارند/
که آتشی که نمیرد همیشه در دل ماست/
.
#سعدی (قرن۷)
همی گفت و حاتم پریشان چو مست/
به دندان ز حسرت همی کند دست/
که ای بهره ور موبد نیکنام/
چرا پیش از اینم نگفتی پیام/
.
#مولوی (قرن۷)
چون تلف عشق موبد شدی/
گر تو یکی روح بُدی صد شدی/
مست و خراب و خوش و بیخود شود/
خلق چو تو جلوه گر خود شدی/
.
#عطار (قرن۶)
بشد آن موبد دانا دگر روز/
به میدان برد صد کودک دل افروز/
.
#سنایی_غزنوی (قرن۴)
صحبت زنار بندان پیشه گیر/
خدمت جمشید آذرفام کن/
با مغان اندر سفالی باده خور/
دست با زردشتیان در جام کن/
چون ترا گردون گردان رام کرد/
مرکب ناراستی را رام کن/
.
#نظامی_گنجوی (قرن۵)
از آن دُر خوشاب آن سنگ سوزان/
چو آتشگاه موبد شد فروزان/
ز روی او که بُد خرم بهاری/
شد آن آتشکده چون لاله زاری/
چو زهره به بابل درآمد نخست/
ز هاروتیان خاک آن بوم شست/
بفرموبد تا آتش موبدی/
کشند از هنرمندی و بخردی/
فسون نامه ی زند را تر کنند/
و گرنه به زندان دفتر کنند/
.
#منوچهری (قرن۵)
به روزگار دوشنبد نبیذ خور به نشاط/
به رسم موبد پیشین و موبدان موبد/
بگیر روز سه شنبد به دست باده ناب/
بخور که خوب بود عیش روز سه شنبد/
.
#مهستی_گنجوی (قرن۵)
در میکده پیش بت تحیات خوش است/
با سافر یک منی مناجات خوش است/
تصبیح و مصلای ریایی خوش نیست/
زنار مغانه در خرابات خوش است/
.
#خواجوی_کرمانی (قرن۷)
خط زرنگاریت بر صفحه ماه/
سوادی از مثال آسمانیست/
مغان زنده دل را خوان که در دیر/
مراد از زند خوانی زنده خوانیست/
.
#اوحدی_مراغه_ای (قرن۷)
در آن میانه نشانی ز دوست پرسیدم/
مرا معاینه پیری از آن میانه نمود/
چو روز شد همه شکر مغان همی گفتم/
که این فتوحم از آن باده مغانه نمود/
.
#هاتف_اصفهانی (قرن۱۲)
خالی است گر خم فلک ز باده نشاط/
غم نیست چون ز می خم پیر مغان پر است/
آخر کار شوق دیدارم/
سوی دیر مغان کشید عنان/
.
#عبید_زاکانی (قرن۸)
ز دوستان و عزیزان که باشد آنکه مرا/
نشان به کوی مغان و می مغانه دهد/
.
#شاه_نعمت_الله_ولی (قرن۸)
بی نوایی ما و ذوق نیستی/
باز پرس از عاشقان بی نوا/
عاشق و مستیم در کوی مغان/
دنیا و عقبا کجا و ما کجا/
.
#سلمان_ساوجی(قرن۸)
همدمی دارم عزیز ، از من جدا خواهد شد/
لاجرم مسکین دلم ، در اضطراب ، افتاده است/
چشم مستت دیده ام روزی ، وزان مستی هنوز/
در خرابات مغان ، سلمان ، خراب افتاده است/
.
#فخرالدین_عراقی(قرن۷)
ساقی قدحی می مغان کو/
مطرب غزل تر روان کو/
آن مونس دل کجاست آخر/
و آن راحت جان ناتوان کو/
آیینه ی سینه زنگ غم خورد/
آن صیقل غم زدای جان کو/
از زهد و صلاح توبه کردم/
مخمور میم ، می مغان کو/
.
#محتشم_کاشانی(قرن۹)
سر ازل ز پیر مغان گوش کن که آن/
بهتر ز حکمت از لب لقمان شنودن است/
.
#هلالی_جغتایی(قرن۹)
آرزوی ساقی و پیر مغان دارم بسی/
آن جوان خوب رو و آن مرشد کامل کجاست/
.
#شیخ_بهایی(قرن۱۰)
دی پیر مغان ، آتش صحبت افروخت/
ایمان مرا دید و دلش بر من سوخت/
از خرقه کفر ، رقعه واری بگرفت/
آورد و بر آستین ایمانم دوخت/
.
#فیض_کاشانی(قرن۱۱)
دو منزل را چه طی کردی سمند عقل پی کردی/
بیا با ما به میخانه که تا پیر مغان بینی/
بروی پیر ما بنگر که تا چشمت شود روشن/
ز دست پیر ساغر گیر تا خود را جوان بینی/
.
#عرفی_شیرازی(قرن۹)
عشق ناوک ریز و یک مویم تهی از یار نیست/
باورم باید که هر مویی ز یار افگار نیست/
برهمن چون بست زنارم ، مغان گفتند حیف/
کاین زمان در کافرستان عرب زنار نیست/
می تراود می به جام و جام می آید به لب/
نیست باکی گر به بزم عشق کس هشیار نیست/
.
#اقبال_لاهوری(شاعر پاکستانی)
گمان نبر که به پایان رسید کار مغان/
هزار باده ناخورده در رگ تاک است/
.
در دوران های زندیه و قاجار و پهلوی هم از این نوع اشعار بسیار دیده می شود ولی ما به همین مقدار بسنده کردیم.

#آرمان_ما_ایرانشهر_ماست

🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

@Bookirancity
🔴#چکامه_پارسی

میمرد یکی عاشق،میگفت یکی او را
درحالت جان کندن،چونست که خندانی

گفتاچو بپردازم،من جمله دهان گردم
صد مرده همی‌خندم ،بی‌خنده دندانی

زیرا که یکی نیمم نی بود،شکر گشتم
نیم دگرم دارد،عزم شکر افشانی

#مولوی🌸🍂

🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
@Bookirancity
🔴#تتو_هنرمندان_مشهور_به_زبان_پارسی روی بدن ایشان :

#شعر ی که #امبر_هرد روی بدنش تتو کرده.

"ای شیرین نفس کوچک بیهوده غبار گلرنگ
مرگ در پی توبه هولناکی دوان است
ببین چگونه پوشش گل سرخ روییده
یک لحظه میبوید و به یک وزش ؟؟؟"
#خیام

#برد_پیت :

از کفر و ز اسلام برون صحرائیست
ما را به میان آن فضا سودائیست
عارف چو بدان رسید سر را بنهد
نه کفر و نه اسلام و نه آنجا جائیست
#مولوی

#آنجلینا_جولی
ماورای باورهای ما ماورای بودن و نبودن های ما، آنجا دشتی است فراتر از همه تصورات راست و چپ، تو را آنجا خواهم دید.

#لورنزو_پلگرینی، بازیکن آ اس رم، «به خودت ایمان داشته باش»
#ادبیات_فارسی #کلاژ #امیر_پریزاد

🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🍂🌸@Bookirancity
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🔴#نقاشی

🌿🍂 نقاشی از چهره‌ی استاد #شجریان
به مناسبت هشتادمین سالروز تولد خسرو آواز ایران

🖌 اثر و هدیه‌یی از جانب دکتر معصومه صالحی
متخصص دندانپزشکی کودکان

🎶 با زمینه‌ی:
سلسله‌ی موی دوست حلقه‌ی دام بلاست
هر که در این حلقه نیست، فارغ از این ماجراست
#مولوی

🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🍂🌸@Bookirancity
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#چکامه_پارسی

ملت عشق از همه دین‌ها جداست
عاشقان را ملت و مذهب خداست...

📖#مثنوی_معنوی
#مولوی

#ساکسیفون #ویولن #دنس_مانکی #مولانا #شمس_تبریزی #ملت_عشق #عشق #عرفان #مدیتیشن
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🍂🌸@Bookirancity
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#چکامه_پارسی

من غلام قمرم غیر قمر هیچ مگو
پیش من جز سخی شمع و شکر هیچ مگو

سخن رنج مگو جز سخن گنج مگو
ور از این بی‌خبری رنج مبر هیچ مگو

دوش دیوانه شدم عشق مرا دید و بگفت
آمدم نعره مزن جامه مدر هیچ مگو

گفتم ای عشق من از چیز دگر می‌ترسم
گفت آن چیز دگر نیست دگر هیچ مگو

من به گوش تو سخن‌های نهان خواهم گفت
سر بجنبان که بلی، جز که به سر هیچ مگو

قمری جان صفتی در ره دل پیدا شد
در ره دل چه لطیف است سفر هیچ مگو

گفتم ای دل چه مه‌ست این دل اشارت می‌کرد
که نه اندازه‌ی توست این بگذر هیچ مگو

گفتم این روی فرشته‌ست عجب یا بشر است
گفت این غیر فرشته‌ست و بشر هیچ مگو

گفتم این چیست بگو زیر و زبر خواهم شد
گفت می‌باش چنین زیر و زبر هیچ مگو

ای نشسته تو در این خانه پر نقش و خیال
خیز از این خانه برو رخت ببر هیچ مگو

گفتم ای دل پدری کن نه که این وصف خداست
گفت این هست ولی جان پدر هیچ مگو

#مولوی
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#چکامه_پارسی

سرمست شد نگارم بنگر به نرگسانش
مستانه شد حديثش پيچيده شد زبانش

گه می‌فتد از اين سو گه می‌فتد از آن سو
آن کس که مست گردد خود اين بوَد نشانش

#مولوی

🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🍂🌸@Bookirancity
🔴#چکامه_پارسی

سیر نمی‌شوم ز تو

نیست جز این گناه من

#مولوی🌸🍂


🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

@Bookirancity
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#_پالایش_زبان_پارسی

🔻فنجان= Cup، پِنگان، جام
🔻فنجانک دستگاه تقطیر= پِنگانک دستگاه چِکِش
🔻فیروزه‌پنگان= پیروزه‌پنگان، آسمان
🔻فیل و فنجان= پیل و پِنگان

❗️برخی «فنجان» را برگرفته از «پِنگان» پارسی می‌دانند.
برخی نیز آن را برگرفته از «Pinax» یونانی می‌دانند.

✍️نمونه:
🔺یه فنجون چایی براتون بریزم؟=
یک پِنگان چای برای‌تان بریزم؟

🔺رفتم آن‌جا، لنگان لنگان
شربت خوردم، «پنگان پنگان» #مولوی

🔺چیست این گنبد که گویی پُرگهر دریاستی
یا هزاران شمع در «پنگان»ی از میناستی #ناصرخسرو

🔺که آراید چه می‌گویی تو هرشب سبزگنبد را
بدین نورسته نرگس‌ها و زراندود «پنگان»ها #ناصرخسرو

🔺کی ز انگشت همچو بادنگان(بادمجان)
تیر شاید گذاشت بر «پنگان»؟ #اوحدی

🔺در جهانی چه بایدت بودن
که به «پنگان» توانش پیمودن #سنایی

🔺سر و بن چون سر و بن «پنگان»
اندرون چون درون باتنگان(بادمجان) #بوشکور

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

#پالایش_زبان_پارسی
#والایش_فرهنگ_ایرانی
#آرمان_ما_ایرانشهر_ماست

🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#چکامه_پارسی

نومید نمی شود دل عاشق مست
هر دم برسد به هر چه همت، دربست

#مولوی

🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿

🔴#چکامه_پارسی

تلخ کنی دهان من
قند به دیگران دهی
نم ندهی به کِشت من
آب به این و آن دهی
جان منی و یار من
دولت* پایدار من
باغ من و بهار من
باغ مرا خزان دهی

#مولوی🌸🍂

🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🌿

🔴#چکامه_پارسی

هر روز دلم در غم تو زارتر است وز من دل بیرحم تو بی‌زارتر است بگذاشتیم غم تو نگذاشت مرا حقا که غمت از تو وفادارتر است

#مولوی

🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🌿

🔴#یادمان

مفروش خویش ارزان که تو بس گران بهایی

هشتم مهرماه، بزرگداشت #مولوی، عارف و شاعر بلند آوازه‌ پارسی گو، گرامی باد.

🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🍂🌸@Bookirancity
🔺مرتیکه‌ی عوضی! =
مَردَکِ دیوانه!
🔻روح = روان، فَروَهَر، جان، درونمایه، جانمایه
🔻روح ابدی = روان نامیرا، انوشه‌روان، انوشیروان
🔻روح‌افزا = جانفزا
🔻روح‌الارواح = جانِ جان‌ها، جانِ جانان
🔻روح‌الامین = جبراییل
🔻روح‌القدس = روان پاک، روانبخش، جبراییل
🔻روح‌انگیز = دل‌انگیز، شادی‌آور، روانبخش
🔻روحانی = ایرمان(پیشوا، موبِد)، دین‌یار، آیین‌یار، مُغ‌مَرد، مینوی، جانی، کاتوزی
🔻روحانیت = دینبران
🔻روحانیون = مُغ‌مَردان، آیین‌مَداران، مینوگان، مینویان
🔻روحبخش = جانبخش، شادی‌بخش، شادی‌آور
🔻روح‌پرور = شادی‌بخش، جانفزا، جان‌پرور، دل‌انگیز، روانبخش، پرورنده‌ی روان
🔻روحی = مینوی، روانی
🔻احضار روح = فراخوانی فَروَهَر
🔻امراض روحی = بیماری‌های روانی
🔻بی‌روح = بی‌جان، مُرده
🔻تضعیف روحیه = سُستاندَن
🔻ذی‌روح = جاندار
🔻روحیه = خو، خوی
🔻روحیه‌ی ورزشکاری = خوی ورزشکاری
🔻طبع روحانی = مینوسرشت، مَنِشِ مینوی
🔻عالَم روحانی(آخرت) = مینو
🔻قبض روح = میراندن، جان‌گرفتن، جان‌سِتاندن
🔻قبض روح شدن = جان‌سپردن، جان‌باختن

✍️نمونه:
🔺خواستند روح مرحوم را احضار کنند =
خواستند فَروَهَر درگذشته را فرابخوانند

🔺نیتش شادی روح مرحومان بود =
آرمانش شادی روانِ درگذشتگان بود

🔺از لحاظ روحی خیلی بهم ریخته بود =
از دید روانی بسیار بهم ریخته بود

🔺روح این کار با خُلقیاتش موافق نبود =
جانمایه‌ی/درونمایه‌ی این کار با سرشتش سازگار نبود

🔺ماده مقدم بر روح بود یا بالعکس؟ =
ماتَک پیشتر از روان بود یا بوارونه؟

🔺صورت روحانی‌ای داشت =
چهره‌ی مینوی‌ای داشت

🔺از روحانیون معروف بود =
از مُغ‌مَردان نامدار بود

🔺وقتی رسیدند که دیگر روحی در بدن نداشت =
زمانی رسیدند که دیگر جانی در تن نداشت

🔺گروهی که "کاتوزیان" خوانی‌اش
برسم پرستندگان دانی‌اش ...(فردوسی)

🔺چو موبد بدید اندر آمد بدر
ابا او یکی "ایرمان" دگر (فردوسی)
🔻غروب = فروشُدن، فروشُد، فروشُدان، فرورفتن، شامگاه، ایوار، خورنشینش، اِوارَک، پایان‌یافتن، پایان روز
🔻غروب آفتاب = آفتاب‌نشستن، آفتاب بر زمین نشستن
🔻غروب خورشید = خوررَفت، آفتاب‌نشین، پیگاه، بیگاه، آفتاب‌زرد، دست بر زمین زدن خورشید، آدواره، اَدوارَک
🔻غروب‌کردن = فروتافتن، خوررَفتن، ناپدیدشدن
🔻غروب‌گاه = اِوارَک‌گاه، شبانگاه
🔻تنگِ غروب = نزدیکِ فرورَفت، نزدیک فروشُد، نزدیک شامگاه

✍️نمونه:
🔺آفتاب زندگی‌اش غروب کرد =
آفتاب زندگی‌اش فروتافت
زندگی‌اش به پایان رسید
زندگی‌اش پایان یافت

🔺دست در دست معشوق، غروب آفتاب را تماشا می‌کرد =
دست در دست دلدار، فرورفتن آفتاب را نگاه می‌کرد
دست در دست یار، دست‌برزمین‌زدن خورشید را می‌نگریست

🔺از فَرازَند تا «فروشُدِ» خورشید از تنبلی بگریزید، زیرا تن‌آسایی، سرآغاز تباهی است #کوروش

🔺ز هر دژ به گوش آید آوای کوس
ز «ایوار» تا گاهِ بانگ خروس #بهار

🔺«بیگاه» شد، خورشید سوی چاه شد
خیزید ای خوش‌طالعان، گاه طلوع ماه شد #مولوی

🔺و «آفتاب‌زرد» را امیر به آب رسید (تاریخ بیهقی)

🌄 خوررَفت(غروب) و مانندسازی‌های دل‌انگیز و جان‌فزای #فردوسی در شاهنامه:
ـ چو پژمرده شد چادر آفتاب
همی ساخت هر مهتری جای خواب

ـ چو خورشید را پشت باریک شد
ز دیدار شب، روز تاریک شد

ـ چنین تا شب تیره سر برکشید
درخشنده‌خورشید شد ناپدید

ـ چو خورشید بر چرخ بنمود پشت
شبی تیره شد از نمودن درشت

ـ چو خورشید تابان ز گنبد بگشت
ز بالا همی سوی خاور گذشت

ـ چو چرخ بلند از شَبَه* تاج کرد
شَمامَه(ماه) پراکند بر لاژورد(لاجورد)
(*شَبَه=سنگ سیاه درخشان)

ـ چو خورشید تابان به گنبد رسید
به جایی پی گور و آهو ندید

ـ چو خورشید بر تیغ گنبد رسید
سکندر ز بالا خروشی شنید
🔻دیابت = Diabete، پانیذه، بیماری غَند
🔻مرض قند* = بیماری غَند، پانیذه

✍️نمونه:
🔺دیابت یک اختلال متابولیک در بدن است =
پانیذه یک آشفتگی سوخت‌وسازی در تَن است

🔺علائم و عوارض مرض قند چیست؟ =
نشانه‌ها و پیامدهای بیماری غَند چیست؟

*"قَند" تازی‌شده‌ی(معربِ) واژه‌ی پارسی "کَند" یا "غَند" است.

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

#پالایش_زبان_پارسی
#والایش_فرهنگ_ایرانی
#آرمان_ما_ایرانشهر_ماست

🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🌿

🔴#چکامه_پارسی

هر کس
هوس
سخن فروشی
داند

من
بندهٔ آنم
که خموشی
داند


🌸🌸#مولوی_بلخی🌸🌸

🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🌿

🔴#چـــکـــامـــه_پـــارســـی


ز خاکِ من اگر گندم برآید
از آن گر نان پزی مستی فزاید

میا بی دف به گور من برادر
که در بزم خدا غمگین نشاید


#مولوی

🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🌿

🔴#چـــکـــامـــه_پـــارســـی

ز خاکِ من اگر گندم برآید
از آن گر نان پزی مستی فزاید

میا بی دف به گور من برادر
که در بزم خدا غمگین نشاید


#مولوی

🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🌿

🔴#چـــکـــامـــه_پـــارســـی


ز خاکِ من اگر گندم برآید
از آن گر نان پزی مستی فزاید

میا بی دف به گور من برادر
که در بزم خدا غمگین نشاید


#مولوی

🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🌿

🔴#چـــکـــامـــه_پـــارســـی

ز خاکِ من اگر گندم برآید
از آن گر نان پزی مستی فزاید

میا بی دف به گور من برادر
که در بزم خدا غمگین نشاید


#مولوی

🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🌿

🔴#_پالایش_زبان_پارسی


🔻مرحوم = شادروان، روانشاد، انوشَک‌روان، نوشین‌روان، آمرزیده، زنده‌یاد، درگذشته، از جهان‌رفته، نیک‌رفته، نیک‌یاد، هوفَروَرت، ویتَرتَک(پارسی پهلوی)

🔻مرحومه = شادروان، روانشاد، انوشَک‌روان، نوشین‌روان، آمرزیده، زنده‌یاد، درگذشته، از جهان رفته، نیک‌رفته، نیک‌یاد، هوفَروَرت، ویتَرتَک(پارسی پهلوی)

🔻مغفور = بخشوده، آمرزیده

✍️نمونه:
🔺آن مرحوم، دار فانی را وداع گفته و چهره در نقاب خاک کشید =
آن روانشاد، سرای سپنج را بدرود گفته و چهره در پرده‌ی خاک کشید

فوت مرحومه‌ی مغفوره، والده‌ی عزیزتان را تسلیت عرض می‌نمایم =
درگذشت نوشین‌روان، مادر گرامیتان را با شما همدردم

🔻عزا= سوگ
🔻عزادار= سوگوار
🔻عزاداری = سوگواری
🔻عزاگرفتن= به‌سوگ‌نشستن، زاری‌کردن، شیون‌کردن، خودخوری
🔻ایّام عزاداری= روزهای سوگواری
🔻صاحب‌عزا= سوگوار
🔻لباس عزا= جامه‌ی سوگ، رخت سیاه
🔻مجلس ختم= پُرسِه
🔻مجلس ترحیم= پُرسِه

✍️نمونه:
🔺از عزا چون بگذرد یک‌چندروز
کم شود آن آتش و آن عشق و سوز #مولوی=
از سوگ چون بگذرد یک‌چندروز
کم شود آن آتش و آن اِشغ و سوز

🔺فقدانش را عزا گرفته بودند=
نبودش را به‌سوگ نشسته بودند

🔺عزا گرفته بود که مشکل خود را چطور حل کند=
خودخوری می‌کرد که گرفتاری خود را چگونه چاره کند

🔺گفته شده لباس عزاداری ایرانیان قدیم سفید بوده است=
گفته شده جامه‌ی سوگواری ایرانیان باستان سپید بوده است

🔺مجلس ختم آن مرحوم فردا منعقد می‌گردد=
پُرسِه‌ی آن بهشتی‌روان فردا برگزار می‌شود
تسلی = دلداری، همدردی، دلخوشی، نواز
تسلی‌بخش = اندُه‌گسار
تسلیت = دلداری
تسلیت‌آمیز = نَوازانه
تسلیت‌نامه = نوازنامه
تسلی‌دادن = نوازیدن، دلداری كردن، دلداری دادن

واژه ی تازی «تسلیت» در تازی به چم «اندوه‌زدایی»‌ست و در پارسی به‌نادرست با كارواژه‌ی(فعل) «گفتن» به‌كار می‌رود و به گونه‌ی «فلانی چیزی را تسلیت گفت» درمی‌آید.
از اینرو باید در برگردان آن، سازه‌ی «تسلیت‌گفتن» را با هم در نگر(نظر) گرفت و با هم پارسی کرد.

تسلیت عرض می‌کنم =
با شما همدردم
مرا همدرد خود بدانید
همدردی مرا بپذیرید
در اندوهتان همدردم
به‌همراه شما دردمندم
در اندوهتان همراهم
دل‌آسان باشید
اندوهگین مباشید
بیش از این اندوهگین مباشید
اندوهتان كاسته باد

نمونه ١:
حسن، وفات ابوی تقی را به او تسلیت گفت =
منوچهر ، از دست رفتن پدر پارسا را به او دلداری داد
منوچهر، همدردی خود را در مرگ پدر پارسا، به او گفت/رسانید
منوچهر خود را در مرگ پدر پارسا با او همدرد دانست
منوچهر با پارسا برای مرگ پدرش همدردی كرد
منوچهر كوشید اندوه پارسا را از مرگ پدرش، بزداید/بكاهد

نمونه ۲:
درگذشت مادرتان را تسلیت عرض می‌كنم =
مرا در درگذشت مادرتان همدرد بدانید
همدردی مرا در درگذشت مادرتان بپذیرید
درگذشت مادرتان را با شما همدردم
در اندوه درگذشت مادرتان، همدردم
در درگذشت مادرتان، همدرد شما هستم
در اندوه درگذشت مادرتان، همدرد شما هستم
از درگذشت مادرتان، دردمندم
از درگذشت مادرتان، ما نیز دردمندیم
بگذارید به شما در درگذشت مادرتان دلداری دهم و با شما همدرد باشم
بگذارید در اندوه شما از درگذشت مادرتان همراه باشم
بگذارید شما را در اندوه درگذشت مادرتان همراهی كنم

نمونه ۳:
حرف‌های او موجب تسلی‌خاطر فرزندش شد =
سخنان او انگیزه‌ی دل‌آسایی فرزندش شد
سخنان او دل فرزندش را آسایش بخشید
سخنان او فرزندش را دل‌آسایی بخشید
گفته‌های او دل فرزندش را آسوده‌تر كرد
گفته‌های او به كاهش اندوه فرزندش انجامید
سخنان او اندوه فرزندش را كاست


ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

#پالایش_زبان_پارسی
#والایش_فرهنگ_ایرانی
#آرمان_ما_ایرانشهر_ماست

🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🍂🌸@Bookirancity