🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#شعر_جهان
دوستم داشته باش ، لبخند بزن
یاریام کن تا خوب باشم
در درون من زخم برخود مزن ، سودی ندارد
با زخمی که بر من میزنی ، خود را زخمی نکن
#پابلو_نرودا
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿
🔴#شعر_جهان
دوستم داشته باش ، لبخند بزن
یاریام کن تا خوب باشم
در درون من زخم برخود مزن ، سودی ندارد
با زخمی که بر من میزنی ، خود را زخمی نکن
#پابلو_نرودا
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#شعر_جهان
آنقدر خوابات را دیدهام
که بیشک فرصتی نمانده تا بیدار شوم
ایستاده میخوابم، تمامقد رو به زندگی
رو به عشق و رو به سوی تو
تنها تو را میبینم
آنقدر در رؤیاهایم پیشانی و لبهایت را لمس کردهام
که لمس واقعیشان، خیالیتر است
آن قدر خوابات را دیدهام،
با تو راه رفتهام، حرف زدهام در رؤیا
با سایهی تو خوابیدهام
که دیگر از من چیزی نمانده است به جا
و سایهای شدهام
در میان اشباح و سایهها
سایهای که با سُرور گام میگذارد
بارها و بارها
روی عقربهی خورشیدی ساعت زندگیِ تو
#روبر_دسنوس
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿
🔴#شعر_جهان
آنقدر خوابات را دیدهام
که بیشک فرصتی نمانده تا بیدار شوم
ایستاده میخوابم، تمامقد رو به زندگی
رو به عشق و رو به سوی تو
تنها تو را میبینم
آنقدر در رؤیاهایم پیشانی و لبهایت را لمس کردهام
که لمس واقعیشان، خیالیتر است
آن قدر خوابات را دیدهام،
با تو راه رفتهام، حرف زدهام در رؤیا
با سایهی تو خوابیدهام
که دیگر از من چیزی نمانده است به جا
و سایهای شدهام
در میان اشباح و سایهها
سایهای که با سُرور گام میگذارد
بارها و بارها
روی عقربهی خورشیدی ساعت زندگیِ تو
#روبر_دسنوس
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#شعر_جهان
جایی میان قلب هست
که هرگز پر نمیشود یک فضای خالی
و حتی در بهترین لحظهها
و عالیترین زمانها
میدانیم که هست بیشتر از همیشه
میدانیم که هست جایی میان قلب هست، که هرگز
پر نمیشود
و ما
در همان فضا
انتظار میکشیم و
انتظار میکشیم...
#چارلز_بوکوفسکی
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿
🔴#شعر_جهان
جایی میان قلب هست
که هرگز پر نمیشود یک فضای خالی
و حتی در بهترین لحظهها
و عالیترین زمانها
میدانیم که هست بیشتر از همیشه
میدانیم که هست جایی میان قلب هست، که هرگز
پر نمیشود
و ما
در همان فضا
انتظار میکشیم و
انتظار میکشیم...
#چارلز_بوکوفسکی
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
Audio
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#شعر_جهان
چیزی به من
و چیزی به سانِ #بهار به من بگو
مثلا اینکه: شکوفه بیاور
و یا ببار و در وجودِ من مهربانی کن
و یا رنگینکمان باش
و روح و روانِ مرا احاطه کن
چیزی بگو
که فراتر از حرف باشد
که درونِ مرا لمس کند
چیزی بگو مثلا اینکه:
در کنارِ توام...
#تورگوت_اویار
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿
🔴#شعر_جهان
چیزی به من
و چیزی به سانِ #بهار به من بگو
مثلا اینکه: شکوفه بیاور
و یا ببار و در وجودِ من مهربانی کن
و یا رنگینکمان باش
و روح و روانِ مرا احاطه کن
چیزی بگو
که فراتر از حرف باشد
که درونِ مرا لمس کند
چیزی بگو مثلا اینکه:
در کنارِ توام...
#تورگوت_اویار
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🦋🍃🌸🍃🦋🍃🌸🍃🦋✨
🍃🌸🍃🦋🍃🌸
🌸🍃🦋
🍃🌸
🦋
✨
🔴#شعر_جهان
من هرگز مخالف آن نیستم
جهان را دیکتاتورها بخرند
سایه خدا برزمین شوند و بیشمار باشند
اما تنها یک شرط دارم.
کودکان ،دیکتاتور باشند.
#عبدالله_پشیو
🌸🍂🌸@Bookirancity
✨
🦋
🍃🌸
🌸🍃🦋
🍃🌸🍃🦋🌸
🦋🍃🌸🍃🦋🍃🌸🍃🦋✨
🍃🌸🍃🦋🍃🌸
🌸🍃🦋
🍃🌸
🦋
✨
🔴#شعر_جهان
من هرگز مخالف آن نیستم
جهان را دیکتاتورها بخرند
سایه خدا برزمین شوند و بیشمار باشند
اما تنها یک شرط دارم.
کودکان ،دیکتاتور باشند.
#عبدالله_پشیو
🌸🍂🌸@Bookirancity
✨
🦋
🍃🌸
🌸🍃🦋
🍃🌸🍃🦋🌸
🦋🍃🌸🍃🦋🍃🌸🍃🦋✨
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#شعر_جهان
وقتی خدا زنان را بین مردان قسمت کرد
و تو را به من داد؛
احساس کردم به من شراب داده
و به دیگران گندم...
👤#نزار_قبانی
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿
🔴#شعر_جهان
وقتی خدا زنان را بین مردان قسمت کرد
و تو را به من داد؛
احساس کردم به من شراب داده
و به دیگران گندم...
👤#نزار_قبانی
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#شعر_جهان
گمگشتهام، میبینی؟
غرق شدهام؛ مغروق عشق.
دیگر نمیدانم که زندهام یا نه،
نفس میکشم یا نه،
سخن میگویم یا نه؛
تنها میدانم که دوستت دارم.
#آلفرد_دو_موسه
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿
🔴#شعر_جهان
گمگشتهام، میبینی؟
غرق شدهام؛ مغروق عشق.
دیگر نمیدانم که زندهام یا نه،
نفس میکشم یا نه،
سخن میگویم یا نه؛
تنها میدانم که دوستت دارم.
#آلفرد_دو_موسه
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#شعر_جهان
کاش سرم را بردارم
و برای هفتهای در گنجهای بگذارم و
قفل کنم
در تاريکی يک گنجه خالی …
روی شانههايم
جای سرم چناری بکارم
و برای هفتهای در سايهاش آرام گيرم …
#ناظم_حكمت
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿
🔴#شعر_جهان
کاش سرم را بردارم
و برای هفتهای در گنجهای بگذارم و
قفل کنم
در تاريکی يک گنجه خالی …
روی شانههايم
جای سرم چناری بکارم
و برای هفتهای در سايهاش آرام گيرم …
#ناظم_حكمت
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#شعر_جهان
من اندوهگین نیستم!
خود اندوهِ عالمم.
و سرزمینی در سینهام گریه میکند...
#غادة_السمان
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿
🔴#شعر_جهان
من اندوهگین نیستم!
خود اندوهِ عالمم.
و سرزمینی در سینهام گریه میکند...
#غادة_السمان
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#شعر_جهان
اگر به دریا میگفتم که
چه احساسی نسبت به تو دارم،
سواحل و صدفها و ماهیهایش را رها میکرد
و به دنبال من میآمد.
#نزار_قبانی
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿
🔴#شعر_جهان
اگر به دریا میگفتم که
چه احساسی نسبت به تو دارم،
سواحل و صدفها و ماهیهایش را رها میکرد
و به دنبال من میآمد.
#نزار_قبانی
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#شعر_جهان
فراموش میشوی
گویی که هرگز نبودهای
چون مرگ یک پرنده
یا چون کنیسهای متروک
فراموش میشوی
چون عشق رهگذر
چون گل به دست باد
چون گل میان برف
فراموش میشوی ...
#محمود_درویش
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿
🔴#شعر_جهان
فراموش میشوی
گویی که هرگز نبودهای
چون مرگ یک پرنده
یا چون کنیسهای متروک
فراموش میشوی
چون عشق رهگذر
چون گل به دست باد
چون گل میان برف
فراموش میشوی ...
#محمود_درویش
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#شعر_جهان
یک مترسک خریده ام
عطر همیشگی ات را به تنش زده ام ؛
گوشه ی اتاقم ایستاده
درست مثل توستآن را ڪــــــــــه وفا نـــــیست ، ز عالـــــــــــــــم
فقط اینکه روزی هزار بار مرا از رفتنش
نمی ترساند.!_
#فرناندو_پسوا
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿
🔴#شعر_جهان
یک مترسک خریده ام
عطر همیشگی ات را به تنش زده ام ؛
گوشه ی اتاقم ایستاده
درست مثل توستآن را ڪــــــــــه وفا نـــــیست ، ز عالـــــــــــــــم
فقط اینکه روزی هزار بار مرا از رفتنش
نمی ترساند.!_
#فرناندو_پسوا
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#شعر_جهان
▪️ دوشیزۀ تارانتو
سوگواری کنید، آلسیونهای¹ زیبا،
ای پرندگان سپند و دلپسندِ تتیس²،
آلسیونها به سوگ بنشینید؛
میرتو، دوشیزۀ تارانتو³،
در فرجامِ روزگارش
با کشتی به کرانههای کامارین⁴ میرفت،
آنجا که هیمن⁵، به ناز و آواز، با نیلبکها
او را به خانۀ معشوق میبُرد.
حریرِ سپید،
زر و زیوری که روزِ بزم بازوانش را میآراست،
و مُشکی که بر گیسوی زرگونش میریخت،
پای سدرها، زیر صخره پنهان بود.
تنها بر فرازِ کشتی ایستاده بود
و بر اختران باژ میخواند،
ناگهان طوفان که در بادبان میدمید
بر تنش پیچید: پریشان و دور از جاشوان
فریاد برآورد و در موجها فروافتاد.
دوشیزۀ تارانتو در آغوشِ موجها بود
و اندامِ زیبایش در خیزاب فروغلتید.
تتیس، با دیدۀ نمناک،
از چشمِ دیوهای درنده
در شکافِ صخره نهانش داشت؛
به فرمان او، نرئیدهای⁶ پریرو
از فرازِ آشیانهای خیس برخاستند،
او را به کرانه بردند
و به خدای بادها سپردند.
به فریاد، در دوردست، یاران را فراخواندند؛
پریان بیشهزار، چشمهها و کوهساران،
بر سینهها کوفتند و ماتم گرفتند
و بر مزارش به تکرار گفتند: افسوس!
افسوس! تو را به خانۀ معشوق راهی نبود،
حریرِ سپید پیکرت را نپوشاند،
زیوری بر بازوانت نپیچید
و مُشک بر گیسوانت نریخت.
پینوشتها
۱. پرندگان افسانهای که بر دریا آشیان داشتند
۲. مادرِ آخیلوس و ایزدبانوی دریای مدیترانه
۳. شهری در جنوبِ ایتالیا
۴. شهری در سیسیل
۵. ایزدِ زناشویی
۶. دختران نره، ایزدبانوان دریای مدیترانه
▫️#شعری از آندره شنیه، شاعرِ فرانسوی
برگردان به پارسی: #سپیده_عزیزمان
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿
🔴#شعر_جهان
▪️ دوشیزۀ تارانتو
سوگواری کنید، آلسیونهای¹ زیبا،
ای پرندگان سپند و دلپسندِ تتیس²،
آلسیونها به سوگ بنشینید؛
میرتو، دوشیزۀ تارانتو³،
در فرجامِ روزگارش
با کشتی به کرانههای کامارین⁴ میرفت،
آنجا که هیمن⁵، به ناز و آواز، با نیلبکها
او را به خانۀ معشوق میبُرد.
حریرِ سپید،
زر و زیوری که روزِ بزم بازوانش را میآراست،
و مُشکی که بر گیسوی زرگونش میریخت،
پای سدرها، زیر صخره پنهان بود.
تنها بر فرازِ کشتی ایستاده بود
و بر اختران باژ میخواند،
ناگهان طوفان که در بادبان میدمید
بر تنش پیچید: پریشان و دور از جاشوان
فریاد برآورد و در موجها فروافتاد.
دوشیزۀ تارانتو در آغوشِ موجها بود
و اندامِ زیبایش در خیزاب فروغلتید.
تتیس، با دیدۀ نمناک،
از چشمِ دیوهای درنده
در شکافِ صخره نهانش داشت؛
به فرمان او، نرئیدهای⁶ پریرو
از فرازِ آشیانهای خیس برخاستند،
او را به کرانه بردند
و به خدای بادها سپردند.
به فریاد، در دوردست، یاران را فراخواندند؛
پریان بیشهزار، چشمهها و کوهساران،
بر سینهها کوفتند و ماتم گرفتند
و بر مزارش به تکرار گفتند: افسوس!
افسوس! تو را به خانۀ معشوق راهی نبود،
حریرِ سپید پیکرت را نپوشاند،
زیوری بر بازوانت نپیچید
و مُشک بر گیسوانت نریخت.
پینوشتها
۱. پرندگان افسانهای که بر دریا آشیان داشتند
۲. مادرِ آخیلوس و ایزدبانوی دریای مدیترانه
۳. شهری در جنوبِ ایتالیا
۴. شهری در سیسیل
۵. ایزدِ زناشویی
۶. دختران نره، ایزدبانوان دریای مدیترانه
▫️#شعری از آندره شنیه، شاعرِ فرانسوی
برگردان به پارسی: #سپیده_عزیزمان
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#شعر_جهان
من شادترین خواهم بود
به زیرِ خورشید!
صد گل را لمس خواهم کرد
و یکی نخواهم چید.
با چشمانِ خاموش خواهم نگریست
به ابرها و صخرهها،
میبینم باد کمرِ سبزهها را خم میکند
و باز سر بلند میکنند سبزهها.
و وقتی چراغهای شهر
آغاز میکنند به روشن شدن،
نشان میکنم که کدام یک از آنِ من است
و شروع میکنم به پایین آمدن!
▫️ شعری از ادنا سنت وینسنت میلی
▫️ برگردان به پارسی: #سپیده_عزیزمان
▫️ نقاشی: چشم انداز با سقوط ایکاروس اثر پیتر بروگل
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿
🔴#شعر_جهان
من شادترین خواهم بود
به زیرِ خورشید!
صد گل را لمس خواهم کرد
و یکی نخواهم چید.
با چشمانِ خاموش خواهم نگریست
به ابرها و صخرهها،
میبینم باد کمرِ سبزهها را خم میکند
و باز سر بلند میکنند سبزهها.
و وقتی چراغهای شهر
آغاز میکنند به روشن شدن،
نشان میکنم که کدام یک از آنِ من است
و شروع میکنم به پایین آمدن!
▫️ شعری از ادنا سنت وینسنت میلی
▫️ برگردان به پارسی: #سپیده_عزیزمان
▫️ نقاشی: چشم انداز با سقوط ایکاروس اثر پیتر بروگل
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#شعر_جهان
در بندر چشمهای کبود تو
رویای دریا و دریاها را میبینم
و هزاران هزار ماه را صید میکنم
و رشتههای مروارید و زنبق را.
در بندر چشمهای کبود تو
سنگها، در شب، سخن میگویند
در دفتر چشمهای راز دار تو
کیست که هزاران ترانه نهفته است؟
ای کاش من، ای کاش من دریانوردی بودم،
یا کسی بود که زورقی به من میداد؛
تا هر شب؛
بادبان خویش را بر افرازم:
در بندر چشمهای کبود تو...
#نزار_قبانی
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿
🔴#شعر_جهان
در بندر چشمهای کبود تو
رویای دریا و دریاها را میبینم
و هزاران هزار ماه را صید میکنم
و رشتههای مروارید و زنبق را.
در بندر چشمهای کبود تو
سنگها، در شب، سخن میگویند
در دفتر چشمهای راز دار تو
کیست که هزاران ترانه نهفته است؟
ای کاش من، ای کاش من دریانوردی بودم،
یا کسی بود که زورقی به من میداد؛
تا هر شب؛
بادبان خویش را بر افرازم:
در بندر چشمهای کبود تو...
#نزار_قبانی
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#شعر_جهان
«هوای تازه»
.
.
جِلو خودم را نگاه کردم
در جمعیت تو را دیدم
میان گندم ها تو را دیدم
زیر درختی تو را دیدم.
در انتهای همهٔ سفرهایم
در عمق همهٔ عذابهایم
در خم همهٔ خندههایم
که از آب و آتش سر در میآورد.
تابستان و زمستان تو را دیدم
در خانهام تو را دیدم
در آغوش خویش تو را دیدم
در رؤیاهایم تو را دیدم
دیگر تَرکَت نخواهم کرد...
.
.
📷بوسه ی شاعرِ بزرگ مکتب #سوررآلیسم #پل_الوار بر روی پیشانی همسرِ خود #ماریا_بنز / عکس: #من_ری حدود سال ۱۹۳۵
Air Vif
J'ai regardé devant moi
Dans la foule je t'ai vue
Parmi les blés je t'ai vue
Sous un arbre je t'ai vue
Au bout de tous mes voyages
Au fond de tous mes tourments
Au tournant de tous les rires
Sortant de l'eau et du feu
L'été l'hiver je t'ai vue
Dans ma maison je t'ai vue
Entre mes bras je t'ai vue
Dans mes rêves je t'ai vue
Je ne te quitterai plus.
.
.
#PaulEluard
#mariabenz
#Nusch
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿
🔴#شعر_جهان
«هوای تازه»
.
.
جِلو خودم را نگاه کردم
در جمعیت تو را دیدم
میان گندم ها تو را دیدم
زیر درختی تو را دیدم.
در انتهای همهٔ سفرهایم
در عمق همهٔ عذابهایم
در خم همهٔ خندههایم
که از آب و آتش سر در میآورد.
تابستان و زمستان تو را دیدم
در خانهام تو را دیدم
در آغوش خویش تو را دیدم
در رؤیاهایم تو را دیدم
دیگر تَرکَت نخواهم کرد...
.
.
📷بوسه ی شاعرِ بزرگ مکتب #سوررآلیسم #پل_الوار بر روی پیشانی همسرِ خود #ماریا_بنز / عکس: #من_ری حدود سال ۱۹۳۵
Air Vif
J'ai regardé devant moi
Dans la foule je t'ai vue
Parmi les blés je t'ai vue
Sous un arbre je t'ai vue
Au bout de tous mes voyages
Au fond de tous mes tourments
Au tournant de tous les rires
Sortant de l'eau et du feu
L'été l'hiver je t'ai vue
Dans ma maison je t'ai vue
Entre mes bras je t'ai vue
Dans mes rêves je t'ai vue
Je ne te quitterai plus.
.
.
#PaulEluard
#mariabenz
#Nusch
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#شعر_جهان
و چه زیباست
قلبی پیدا ڪنی
ڪه عاشقت باشد
بی آنڪه چیزے از تو بخواهد
مگر حال خوبت را...
#جبران_خلیل_جبران
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿
🔴#شعر_جهان
و چه زیباست
قلبی پیدا ڪنی
ڪه عاشقت باشد
بی آنڪه چیزے از تو بخواهد
مگر حال خوبت را...
#جبران_خلیل_جبران
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#چـــکـــامـــه_پـــارســـی
▫️يک روز
#شعر_احمدرضا_احمدی
يک روز سرانجام با تو
وداعی آبی میکنم
میدانم
روزی از من خواهی پرسيد
مگر وداع هم رنگ دارد
آن هم به رنگ آبی
من در جواب تو
فقط چشمانم را میبندم
سالی که بر من و تو گذشت
فقط ۳۶۵ روز نبود
جمعهها را بايد دو روز حساب کرد
بايد تقويمها را در آفتاب نهاد
تا رنگ ببازد
آسمان آويخته به من و تو است
باد ميآمد
تو بطریها را
از آب پر کرده بودی
ما تا غروب خيال میکرديم
درون بطریها شراب است
سفره را پهن کردی
من دلواپس باران بودم که نبارد
باران نباريد
تو زود به خواب رفتی
هنگام خواب تو
باران باريد
صفحات پاييز را از تقويم کندم
به جوی آب انداختم
در ازدحام برگهای پاييز
گُم شد
تو از خواب بيدار شدی
صبحانه آماده بود
▫️#عکس: امیلی مورتیمر در نمایی از فیلم کتابفروش به کارگردانی ایزابل كوئست
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿
🔴#چـــکـــامـــه_پـــارســـی
▫️يک روز
#شعر_احمدرضا_احمدی
يک روز سرانجام با تو
وداعی آبی میکنم
میدانم
روزی از من خواهی پرسيد
مگر وداع هم رنگ دارد
آن هم به رنگ آبی
من در جواب تو
فقط چشمانم را میبندم
سالی که بر من و تو گذشت
فقط ۳۶۵ روز نبود
جمعهها را بايد دو روز حساب کرد
بايد تقويمها را در آفتاب نهاد
تا رنگ ببازد
آسمان آويخته به من و تو است
باد ميآمد
تو بطریها را
از آب پر کرده بودی
ما تا غروب خيال میکرديم
درون بطریها شراب است
سفره را پهن کردی
من دلواپس باران بودم که نبارد
باران نباريد
تو زود به خواب رفتی
هنگام خواب تو
باران باريد
صفحات پاييز را از تقويم کندم
به جوی آب انداختم
در ازدحام برگهای پاييز
گُم شد
تو از خواب بيدار شدی
صبحانه آماده بود
▫️#عکس: امیلی مورتیمر در نمایی از فیلم کتابفروش به کارگردانی ایزابل كوئست
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#چـــکـــامـــه_پـــارســـی
▫️يک روز
#شعر_احمدرضا_احمدی
يک روز سرانجام با تو
وداعی آبی میکنم
میدانم
روزی از من خواهی پرسيد
مگر وداع هم رنگ دارد
آن هم به رنگ آبی
من در جواب تو
فقط چشمانم را میبندم
سالی که بر من و تو گذشت
فقط ۳۶۵ روز نبود
جمعهها را بايد دو روز حساب کرد
بايد تقويمها را در آفتاب نهاد
تا رنگ ببازد
آسمان آويخته به من و تو است
باد ميآمد
تو بطریها را
از آب پر کرده بودی
ما تا غروب خيال میکرديم
درون بطریها شراب است
سفره را پهن کردی
من دلواپس باران بودم که نبارد
باران نباريد
تو زود به خواب رفتی
هنگام خواب تو
باران باريد
صفحات پاييز را از تقويم کندم
به جوی آب انداختم
در ازدحام برگهای پاييز
گُم شد
تو از خواب بيدار شدی
صبحانه آماده بود
▫️#عکس: امیلی مورتیمر در نمایی از فیلم کتابفروش به کارگردانی ایزابل كوئست
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿
🔴#چـــکـــامـــه_پـــارســـی
▫️يک روز
#شعر_احمدرضا_احمدی
يک روز سرانجام با تو
وداعی آبی میکنم
میدانم
روزی از من خواهی پرسيد
مگر وداع هم رنگ دارد
آن هم به رنگ آبی
من در جواب تو
فقط چشمانم را میبندم
سالی که بر من و تو گذشت
فقط ۳۶۵ روز نبود
جمعهها را بايد دو روز حساب کرد
بايد تقويمها را در آفتاب نهاد
تا رنگ ببازد
آسمان آويخته به من و تو است
باد ميآمد
تو بطریها را
از آب پر کرده بودی
ما تا غروب خيال میکرديم
درون بطریها شراب است
سفره را پهن کردی
من دلواپس باران بودم که نبارد
باران نباريد
تو زود به خواب رفتی
هنگام خواب تو
باران باريد
صفحات پاييز را از تقويم کندم
به جوی آب انداختم
در ازدحام برگهای پاييز
گُم شد
تو از خواب بيدار شدی
صبحانه آماده بود
▫️#عکس: امیلی مورتیمر در نمایی از فیلم کتابفروش به کارگردانی ایزابل كوئست
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#شعر_جهان
ما را نیز
لبخندی خواهد بود
شاید در راه است
شاید...
#محمود_درویش
#رقص_زیبای_فلامینگو
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿
🔴#شعر_جهان
ما را نیز
لبخندی خواهد بود
شاید در راه است
شاید...
#محمود_درویش
#رقص_زیبای_فلامینگو
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity