🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
📚🤔
🔴#میرقصیدیم!
پیش ﺍﺯ #یورش_اعراب،
#ﺑﺎﺭﺍﻥ که ﻣﯽ ﺁﻣﺪ، ﻣﯿﺮﻗﺼﯿﺪﯾﻢ...
#ﺑﺎﺩ که ﻣﯿﻮﺯﯾﺪ،
ﺑﻪ ﺧﺮمنگاﻩ میرﯾﺨﺘﯿﻢ ﻭ ﻣﯿﺮﻗﺼﯿﺪﯾﻢ...
#ﺗﺎﺑﺴﺘﺎﻥ که ﻣﯿﺸﺪ،
ﺟﺸﻦ ﻣﯿﮕﺮﻓﺘﯿﻢ ﻭ میرﻗﺼﯿﺪﯾﻢ...
#ﺯﻣﺴﺘﺎﻥ که ﻣﯿﺸﺪ
ﺟﺸﻦ ﻣﯿﮕﺮﻓﺘﯿﻢ ﻭ ﻣﯿﺮﻗﺼﯿﺪﯾﻢ...
#ﺯﻣﯿﻦ_ﻫﺎﯼ_ﮐﺸﺎﻭﺭﺯﯼ_ﺭﺍ_دﺭﻭ_ﻣﯿﮑﺮﺩﯾﻢ_و_میرﻗﺼﯿﺪﯾﻢ...
#ﺯﻣﯿﻦ ﻫﺎ ﺭﺍ میکاﺷﺘﯿﻢ و
میرﻗﺼﯿﺪﯾﻢ...
میخواستیم #دفع_بلا کنیم،
#جشن_ﻣﯿﮕﺮﻓﺘﯿﻢ...
#ﻣﺎﻩ ﺁﻏﺎﺯ ﻣﯿﺸﺪ میرﻗﺼﯿﺪﯾﻢ...
#ﻣﺎﻩ به ﭘﺎﯾﺎﻥ میرسید میرﻗﺼﯿﺪیم...
ﺧﻼﺻﻪ اینکه،
#ﺟﺸﻦ_ﺑﻮﺩ_ﻭ_ﺭﻗﺺ_ﺑﻮﺩ_ﻭ_ﺯﻧﺪﮔﯽ_ﺑﻮﺩ_ﻭ_ﺧﻨﺪﻩ_ﺑﻮﺩ_و_ﺷﺎﺩﯼ...
#تیرگان_ﺑﻮﺩ_ﻭ_مهرگان_بود_ﻭ_آﺑﺎﻧﮕﺎﻥ
#آﺫﺭﮔﺎﻥ_ﻭ_بهمنگان_ﻭ_ﺍﺳﻔﻨﺪﮔﺎﻥ
#آﺫﺭﮔﺎﻥ_ﻭ_بهمنگان_ﻭ_ﺍﺳﻔﻨﺪﮔﺎﻥ_سده_ﺑﻮﺩ_ﻭ_ﺳﻮﺭﯼ_ﻭ_ﺳﺮﻭﺵ...
ﻓﻘﻂ ﺩﺭ ﺳﺎﻝ ﯾﮑﺒﺎﺭ #ﮔﺮﯾﻪ ﻣﯿﮑﺮﺩﯾﻢ
آنهم ﺑﺮﺍﯼ ﭼﯿﺮﮔﯽ ﮐﯿﻨﻪ ﻭ سنگدﻟﯽ ﺑﺮ ﭘﺎﮐﯽ ﻭ #ﺳﻮﮒ_ﺳﯿﺎﻭﺵ!...
#مردگانمان ﺭﺍ ﻫﻢ ﺑﺎ #ﺳﻮﮔﻨﺎﻣﻪ_ﺳﯿﺎﻭﺵ ﮐﻪ ﻧﻤﺎﺩ ﻭﻓﺎﺩﺍﺭﯼ ﺑﻮﺩ، ﺑﻪ ﺧﺎﮎ میسپرﺩﯾﻢ...
تا اینکه...
#شمشیر_وحشت_عرب_از_راه_رسید_شادی_رخت_بر_بست_و_ماتم_و_کینه_و_بغض_و_دروغ_آغاز_شد!!
آن شمشیررفت اما #ریشه این #شمشیر_ماندوهنوزباماست
وقتی به #دروغ_قسم_میخوری آن شمشیرباتوست
وقتی #پاکی دیگرتان راناپاک می پنداری آن شمشیربا توست
وقتی #ارآمش دیگران می ستانی آن شمشیرباتوست
وقتی #یارانت راشرمسارمیکنی آن شمشیر باتوست

#استاد_عبدالحسین_زرین_کوب

https://t.me/joinchat/AAAAAE5DraCayIXjcpNvyw

🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
📚🤔
🔴#میرقصیدیم!
پیش ﺍﺯ #یورش_اعراب،
#ﺑﺎﺭﺍﻥ که ﻣﯽ ﺁﻣﺪ، ﻣﯿﺮﻗﺼﯿﺪﯾﻢ...
#ﺑﺎﺩ که ﻣﯿﻮﺯﯾﺪ،
ﺑﻪ ﺧﺮمنگاﻩ میرﯾﺨﺘﯿﻢ ﻭ ﻣﯿﺮﻗﺼﯿﺪﯾﻢ...
#ﺗﺎﺑﺴﺘﺎﻥ که ﻣﯿﺸﺪ،
ﺟﺸﻦ ﻣﯿﮕﺮﻓﺘﯿﻢ ﻭ میرﻗﺼﯿﺪﯾﻢ...
#ﺯﻣﺴﺘﺎﻥ که ﻣﯿﺸﺪ
ﺟﺸﻦ ﻣﯿﮕﺮﻓﺘﯿﻢ ﻭ ﻣﯿﺮﻗﺼﯿﺪﯾﻢ...
#ﺯﻣﯿﻦ_ﻫﺎﯼ_ﮐﺸﺎﻭﺭﺯﯼ_ﺭﺍ_دﺭﻭ_ﻣﯿﮑﺮﺩﯾﻢ_و_میرﻗﺼﯿﺪﯾﻢ...
#ﺯﻣﯿﻦ ﻫﺎ ﺭﺍ میکاﺷﺘﯿﻢ و
میرﻗﺼﯿﺪﯾﻢ...
میخواستیم #دفع_بلا کنیم،
#جشن_ﻣﯿﮕﺮﻓﺘﯿﻢ...
#ﻣﺎﻩ ﺁﻏﺎﺯ ﻣﯿﺸﺪ میرﻗﺼﯿﺪﯾﻢ...
#ﻣﺎﻩ به ﭘﺎﯾﺎﻥ میرسید میرﻗﺼﯿﺪیم...
ﺧﻼﺻﻪ اینکه،
#ﺟﺸﻦ_ﺑﻮﺩ_ﻭ_ﺭﻗﺺ_ﺑﻮﺩ_ﻭ_ﺯﻧﺪﮔﯽ_ﺑﻮﺩ_ﻭ_ﺧﻨﺪﻩ_ﺑﻮﺩ_و_ﺷﺎﺩﯼ...
#تیرگان_ﺑﻮﺩ_ﻭ_مهرگان_بود_ﻭ_آﺑﺎﻧﮕﺎﻥ
#آﺫﺭﮔﺎﻥ_ﻭ_بهمنگان_ﻭ_ﺍﺳﻔﻨﺪﮔﺎﻥ
#آﺫﺭﮔﺎﻥ_ﻭ_بهمنگان_ﻭ_ﺍﺳﻔﻨﺪﮔﺎﻥ_سده_ﺑﻮﺩ_ﻭ_ﺳﻮﺭﯼ_ﻭ_ﺳﺮﻭﺵ...
ﻓﻘﻂ ﺩﺭ ﺳﺎﻝ ﯾﮑﺒﺎﺭ #ﮔﺮﯾﻪ ﻣﯿﮑﺮﺩﯾﻢ
آنهم ﺑﺮﺍﯼ ﭼﯿﺮﮔﯽ ﮐﯿﻨﻪ ﻭ سنگدﻟﯽ ﺑﺮ ﭘﺎﮐﯽ ﻭ #ﺳﻮﮒ_ﺳﯿﺎﻭﺵ!...
#مردگانمان ﺭﺍ ﻫﻢ ﺑﺎ #ﺳﻮﮔﻨﺎﻣﻪ_ﺳﯿﺎﻭﺵ ﮐﻪ ﻧﻤﺎﺩ ﻭﻓﺎﺩﺍﺭﯼ ﺑﻮﺩ، ﺑﻪ ﺧﺎﮎ میسپرﺩﯾﻢ...
تا اینکه...
#شمشیر_وحشت_عرب_از_راه_رسید_شادی_رخت_بر_بست_و_ماتم_و_کینه_و_بغض_و_دروغ_آغاز_شد!!
آن شمشیررفت اما #ریشه این #شمشیر_ماندوهنوزباماست
وقتی به #دروغ_قسم_میخوری آن شمشیرباتوست
وقتی #پاکی دیگرتان راناپاک می پنداری آن شمشیربا توست
وقتی #ارآمش دیگران می ستانی آن شمشیرباتوست
وقتی #یارانت راشرمسارمیکنی آن شمشیر باتوست

#استاد_عبدالحسین_زرین_کوب

https://t.me/joinchat/AAAAAE5DraCayIXjcpNvyw

🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
📚🤔
🔴#تلنگر

#ریشه_روایت_موسی_و_شکافته_شدن_دریا

#دزدی_از_اساتیر_پیشین_ایرانی

استوره‌های ایرانی دربرگیرنده کهن‌ترین باورها و افسانه‌های بشری هستند. از‌ همین روی، ریشهٔ بسیاری از باورهای اساتیریِ اَبَری(عبری)، سامی، یونانی، رومی و... به اساتیر ایرانی باز می‌گردد.

یکی از این سلسله‌اساتیرِ دزدیده‌ شدهٔ ایرانی، داستان مشهورِ رفتنِ "موسی" از رودِ نیل است. یهود این داستان را از ریشه‌دارترین افسانه‌های تاریخیِ خود می‌داند. ولی باید بدانید که ریشهٔ این داستان اساتیری، ایرانی است و یهودیان تنها با تغییر کاراکترهای این داستان، آن را مصادره کرده و به نام خود جار زده‌اند!

در اوستا، بخش آبان‌یشت، بند ٧۶ تا ٧٩ آمده است:

«"گُستهم" از خاندان نوذر، بر کرانهٔ رودخانهٔ ویتَنگوهَئیتی، ایزدبانو آناهیتا را چنین نیایش کرد: ای آناهیتا! ... به همان درستی که گفته می‌شود، من به تعداد موهای سرم، دیوپرستان را به خاک افکنده‌ام، پس تو مرا یک گذرگاهی خشک برای رسیدن به آن سوی رودخانهٔ ویتَنگوهَئیتی پدید آور.

پس آناهیتا در پیکرِ دوشیزه‌ای برومند، بُرزمند، راست‌بالا، آزاده، نیک‌نژاد، با کفش‌هایی درخشان که تا مچ پا را پوشانده و با بندهای زرّین محکم شده بود، از برای یاری رساندن به گُستهم، روانه گردید. او یک رشته از آب‌ها را از رفتن بازداشت و دیگر رشته‌ها را بدان‌سان که بود، به رفتن رها کرد. بدین‌گونه گذرگاهی خشک از یک کرانه به کرانهٔ دیگرِ رودخانهٔ ویتَنگوهَئیتی پدید آورد. بدین‌ترتیب آناهیتا، گُستهم را یاری بخشید.»

همان‌گونه که مشاهده کردید، این استورهٔ ایرانی که پیشینه آن بسیار کهن‌تر از داستان‌های یهود است، به مانجی عبرانیان مصادره شده، نام گُستهم را با نام موسی، رودخانهٔ ویتَنگوهَئیتی را با رود نیل، و ایزد آناهیتا را با یَهُوَه (خدای یهود) جایگزین کرده‌اند و این داستان را در دل ادبیاتِ یهودی، جای دادند!

بیشتر داستان‌ها و باورهای شرق و غرب، ریشه در فرهنگ و ادبیاتِ اساتیری ایران باستان دارد که نه آن‌ها سخنی از آن به زبان می‌آورند و نه ما زحمتِ مطالعهٔ فرهنگِ کهنسال‌مان را به خود می‌دهیم!

برگرفته از نسک(کتاب) «اساتیر ایرانی»
نگارش بهمن انصاری
https://t.me/joinchat/AAAAAE5DraCayIXjcpNvyw

🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🔴#ریشه_دار که باشی تا اسمان هم قد میکشی
ریشه های تو باورهای توست

#باور_کن

تغییر باور هایت تو را به اوج میرساند..

🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

@bookirancity
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
📚🤔
🔴#میرقصیدیم!
پیش ﺍﺯ #یورش_اعراب،
#ﺑﺎﺭﺍﻥ که ﻣﯽ ﺁﻣﺪ، ﻣﯿﺮﻗﺼﯿﺪﯾﻢ...
#ﺑﺎﺩ که ﻣﯿﻮﺯﯾﺪ،
ﺑﻪ ﺧﺮمنگاﻩ میرﯾﺨﺘﯿﻢ ﻭ ﻣﯿﺮﻗﺼﯿﺪﯾﻢ...
#ﺗﺎﺑﺴﺘﺎﻥ که ﻣﯿﺸﺪ،
ﺟﺸﻦ ﻣﯿﮕﺮﻓﺘﯿﻢ ﻭ میرﻗﺼﯿﺪﯾﻢ...
#ﺯﻣﺴﺘﺎﻥ که ﻣﯿﺸﺪ
ﺟﺸﻦ ﻣﯿﮕﺮﻓﺘﯿﻢ ﻭ ﻣﯿﺮﻗﺼﯿﺪﯾﻢ...
#ﺯﻣﯿﻦ_ﻫﺎﯼ_ﮐﺸﺎﻭﺭﺯﯼ_ﺭﺍ_دﺭﻭ_ﻣﯿﮑﺮﺩﯾﻢ_و_میرﻗﺼﯿﺪﯾﻢ...
#ﺯﻣﯿﻦ ﻫﺎ ﺭﺍ میکاﺷﺘﯿﻢ و
میرﻗﺼﯿﺪﯾﻢ...
میخواستیم #دفع_بلا کنیم،
#جشن_ﻣﯿﮕﺮﻓﺘﯿﻢ...
#ﻣﺎﻩ ﺁﻏﺎﺯ ﻣﯿﺸﺪ میرﻗﺼﯿﺪﯾﻢ...
#ﻣﺎﻩ به ﭘﺎﯾﺎﻥ میرسید میرﻗﺼﯿﺪیم...
ﺧﻼﺻﻪ اینکه،
#ﺟﺸﻦ_ﺑﻮﺩ_ﻭ_ﺭﻗﺺ_ﺑﻮﺩ_ﻭ_ﺯﻧﺪﮔﯽ_ﺑﻮﺩ_ﻭ_ﺧﻨﺪﻩ_ﺑﻮﺩ_و_ﺷﺎﺩﯼ...
#تیرگان_ﺑﻮﺩ_ﻭ_مهرگان_بود_ﻭ_آﺑﺎﻧﮕﺎﻥ
#آﺫﺭﮔﺎﻥ_ﻭ_بهمنگان_ﻭ_ﺍﺳﻔﻨﺪﮔﺎﻥ
#آﺫﺭﮔﺎﻥ_ﻭ_بهمنگان_ﻭ_ﺍﺳﻔﻨﺪﮔﺎﻥ_سده_ﺑﻮﺩ_ﻭ_ﺳﻮﺭﯼ_ﻭ_ﺳﺮﻭﺵ...
ﻓﻘﻂ ﺩﺭ ﺳﺎﻝ ﯾﮑﺒﺎﺭ #ﮔﺮﯾﻪ ﻣﯿﮑﺮﺩﯾﻢ
آنهم ﺑﺮﺍﯼ ﭼﯿﺮﮔﯽ ﮐﯿﻨﻪ ﻭ سنگدﻟﯽ ﺑﺮ ﭘﺎﮐﯽ ﻭ #ﺳﻮﮒ_ﺳﯿﺎﻭﺵ!...
#مردگانمان ﺭﺍ ﻫﻢ ﺑﺎ #ﺳﻮﮔﻨﺎﻣﻪ_ﺳﯿﺎﻭﺵ ﮐﻪ ﻧﻤﺎﺩ ﻭﻓﺎﺩﺍﺭﯼ ﺑﻮﺩ، ﺑﻪ ﺧﺎﮎ میسپرﺩﯾﻢ...
تا اینکه...
#شمشیر_وحشت_عرب_از_راه_رسید_شادی_رخت_بر_بست_و_ماتم_و_کینه_و_بغض_و_دروغ_آغاز_شد!!
آن شمشیررفت اما #ریشه این #شمشیر_ماندوهنوزباماست
وقتی به #دروغ_قسم_میخوری آن شمشیرباتوست
وقتی #پاکی دیگرتان راناپاک می پنداری آن شمشیربا توست
وقتی #ارآمش دیگران می ستانی آن شمشیرباتوست
وقتی #یارانت راشرمسارمیکنی آن شمشیر باتوست

#استاد_عبدالحسین_زرین_کوب

https://t.me/joinchat/AAAAAE5DraCayIXjcpNvyw

🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🔴#ریشه ی احساس ما خشڪید
وقتی بذر عشق
در دل هایمان ڪاشتیم
و جای آن حسرت جوانه زد

#پریسا_فراهانی

🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
@bookirancity
🔴#روز_جهانی_ریش بر تمام ریش داران
#ریشه_دار مبارک
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
@Bookirancity
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
📚🤔
🔴#برگی_از_تقویم_تاریخ

۲۷ اسفند زادروز #عبدالحسین_زرین_کوب

( زاده ۲۷ اسفند ۱۳۰۱ بروجرد -- درگذشته ۲۴ شهریور ۱۳۷۸ تهران ) ادیب، تاریخنگار، نویسنده و مترجم.

زرین کوب تحصیلات ابتدایی و متوسطه را تا سال پنجم در زادگاهش انجام داد و برای کلاس ششم عازم تهران شد و رشتهٔ ادبی را برگزید و در سال ۱۳۱۹ تحصیلات دبیرستانی را به اتمام رسانید. سال بعد به بروجرد بازگشت و به تدریس در دبیرستانهای خرم‌آباد و بروجرد پرداخت. در همین دوره نخستین کتاب او به نام فلسفه، شعر یا تاریخ تطور شعر و شاعری در ایران در بروجرد منتشر شد.
در سال ۱۳۲۴ پس از آنکه در امتحان ورودیِ «دانشکدهٔ علوم معقول و منقول» و «دانشکدهٔ ادبیات» حائز رتبهٔ اول شده ‌بود، وارد رشتهٔ ادبیات فارسی دانشگاه تهران شد. در سال ۱۳۲۷ دورهٔ لیسانس ادبیات فارسی را با رتبهٔ اول به پایان رساند و سال بعد وارد دورهٔ دکتری رشتهٔ ادبیات دانشگاه تهران شد. در سال ۱۳۳۴ از رسالهٔ دکتریِ خود با عنوان نقد شعر تاریخ و اصول آن که زیرنظر بدیع‌الزمان فروزانفر تألیف شده ‌بود با موفقیت دفاع کرد. دکتر زرین‌کوب در سال ۱۳۳۰ در کنار عده‌ای از فضلای عصر، همچون محمد معین، ناتل خانلری، غلامحسین صدیقی و عباس زریاب خویی برای مشارکت در طرح ترجمهٔ مقالات دائرةالمعارف اسلام (طبع هلند) دعوت شد.
از سال ۱۳۳۵ با رتبهٔ دانشیاری کار خود را در دانشگاه تهران آغاز کرد و عهده‌دار تدریس تاریخ اسلام، تاریخ ادیان، تاریخ کلام و تاریخ تصوف در دانشکده‌های ادبیات و الهیات شد. او چندی نیز در «دانشسرای عالی تهران» و «دانشکدهٔ هنرهای دراماتیک» تدریس کرد و از سال ۱۳۴۱ به بعد در فواصل تدریس در دانشگاه تهران، در دانشگاه‌های آکسفورد، سوربن، هند و پاکستان و در سالهای ۱۳۴۷ تا سال ۱۳۴۹ در آمریکا به‌عنوان استاد میهمان در دانشگاه‌های کالیفرنیا و پرینستون به تدریس پرداخت.
وی در سالهای ورودش به دانشکده با خانم قمر آریان آشنا شد. قمر آریان در گفت‌وگویی که در سال ۱۳۸۳ در روزنامهٔ جام جم چاپ شد ، تعریف کرد که آشنایی آنها در فضای دانشکده نزدیک به ۹ سال ادامه یافته‌ بود و سرانجام از آریان خواستگاری کرد. به گفتهٔ آریان، زمانی که ماجرا را با پدرش مطرح کرد، پدرش گفت که به‌ خوبی با زرین‌کوب آشناست و مقالاتی از او خوانده، اما گمان می‌کرده که نویسندهٔ آن مقالات باید مردی ۵۰ ساله باشد.
آریان و زرین‌کوب در سال ۱۳۳۲ با هم ازدواج کردند و تحصیلات خود را در مقطع دکتری نیز ادامه دادند (زرین‌کوب نفر اول و آریان نفر دوم در کنکور دکتری بود) و پس از فارغ‌التحصیلی، سالهای سفرشان آغاز شد. قمر آریان سالهای بسیاری را همراه با همسرش در هند و چندین کشور اروپایی و عربی و لبنان گذراند.
زرین‌کوب کتابی تحت عنوان دو قرن سکوت درمورد حوادث و اوضاع تاریخیِ ایران در دو قرن اول اسلام ( از حملهٔ عرب تا ظهور دولت طاهریان ) نگاشته و در سال ۱۳۳۶ در چاپ دوم کتاب به بسیاری از سؤالات مطرح‌شده توسط منتقدان و نیز شبهات وارده‌ بر مطالب چاپ اول کتاب پاسخ داده‌است.
دکتر عبدالحسین زرین کوب در ۷۷ سالگی درگذشت.

🔴#میرقصیدیم!
پیش ﺍﺯ #یورش_اعراب،
#ﺑﺎﺭﺍﻥ که ﻣﯽ ﺁﻣﺪ، ﻣﯿﺮﻗﺼﯿﺪﯾﻢ...
#ﺑﺎﺩ که ﻣﯿﻮﺯﯾﺪ،
ﺑﻪ ﺧﺮمنگاﻩ میرﯾﺨﺘﯿﻢ ﻭ ﻣﯿﺮﻗﺼﯿﺪﯾﻢ...
#ﺗﺎﺑﺴﺘﺎﻥ که ﻣﯿﺸﺪ،
ﺟﺸﻦ ﻣﯿﮕﺮﻓﺘﯿﻢ ﻭ میرﻗﺼﯿﺪﯾﻢ...
#ﺯﻣﺴﺘﺎﻥ که ﻣﯿﺸﺪ
ﺟﺸﻦ ﻣﯿﮕﺮﻓﺘﯿﻢ ﻭ ﻣﯿﺮﻗﺼﯿﺪﯾﻢ...
#ﺯﻣﯿﻦ_ﻫﺎﯼ_ﮐﺸﺎﻭﺭﺯﯼ_ﺭﺍ_دﺭﻭ_ﻣﯿﮑﺮﺩﯾﻢ_و_میرﻗﺼﯿﺪﯾﻢ...
#ﺯﻣﯿﻦ ﻫﺎ ﺭﺍ میکاﺷﺘﯿﻢ و
میرﻗﺼﯿﺪﯾﻢ...
میخواستیم #دفع_بلا کنیم،
#جشن_ﻣﯿﮕﺮﻓﺘﯿﻢ...
#ﻣﺎﻩ ﺁﻏﺎﺯ ﻣﯿﺸﺪ میرﻗﺼﯿﺪﯾﻢ...
#ﻣﺎﻩ به ﭘﺎﯾﺎﻥ میرسید میرﻗﺼﯿﺪیم...
ﺧﻼﺻﻪ اینکه،
#ﺟﺸﻦ_ﺑﻮﺩ_ﻭ_ﺭﻗﺺ_ﺑﻮﺩ_ﻭ_ﺯﻧﺪﮔﯽ_ﺑﻮﺩ_ﻭ_ﺧﻨﺪﻩ_ﺑﻮﺩ_و_ﺷﺎﺩﯼ...
#تیرگان_ﺑﻮﺩ_ﻭ_مهرگان_بود_ﻭ_آﺑﺎﻧﮕﺎﻥ
#آﺫﺭﮔﺎﻥ_ﻭ_بهمنگان_ﻭ_ﺍﺳﻔﻨﺪﮔﺎﻥ
#آﺫﺭﮔﺎﻥ_ﻭ_بهمنگان_ﻭ_ﺍﺳﻔﻨﺪﮔﺎﻥ_سده_ﺑﻮﺩ_ﻭ_ﺳﻮﺭﯼ_ﻭ_ﺳﺮﻭﺵ...
ﻓﻘﻂ ﺩﺭ ﺳﺎﻝ ﯾﮑﺒﺎﺭ #ﮔﺮﯾﻪ ﻣﯿﮑﺮﺩﯾﻢ
آنهم ﺑﺮﺍﯼ ﭼﯿﺮﮔﯽ ﮐﯿﻨﻪ ﻭ سنگدﻟﯽ ﺑﺮ ﭘﺎﮐﯽ ﻭ #ﺳﻮﮒ_ﺳﯿﺎﻭﺵ!...
#مردگانمان ﺭﺍ ﻫﻢ ﺑﺎ #ﺳﻮﮔﻨﺎﻣﻪ_ﺳﯿﺎﻭﺵ ﮐﻪ ﻧﻤﺎﺩ ﻭﻓﺎﺩﺍﺭﯼ ﺑﻮﺩ، ﺑﻪ ﺧﺎﮎ میسپرﺩﯾﻢ...
تا اینکه...
#شمشیر_وحشت_عرب_از_راه_رسید_شادی_رخت_بر_بست_و_ماتم_و_کینه_و_بغض_و_دروغ_آغاز_شد!!
آن شمشیررفت اما #ریشه این #شمشیر_ماندوهنوزباماست
وقتی به #دروغ_قسم_میخوری آن شمشیرباتوست
وقتی #پاکی دیگرتان راناپاک می پنداری آن شمشیربا توست
وقتی #ارآمش دیگران می ستانی آن شمشیرباتوست
وقتی #یارانت راشرمسارمیکنی آن شمشیر باتوست

#استاد_عبدالحسین_زرین_کوب

🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

#به_خشنودی_اهورا_مزدا
#به_روان_پاک_و_فروهر_همه_درگذشتگان
#نیکوکار_و_پارسایی_درود_باد

🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

#ارتباط_با_ما

#گروه_شهر_کتاب

@Bookcitychat

🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

@Bookirancity
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
📚🤔
🔴#بخوانیم

#ریشه

گمانه‌زنی‌های مختلفی در مورد ریشهٔ این رسم مطرح است. یکی از معروفترین آن‌ها پیدایش دروغ آوریل را به اقدام شارل نهم پادشاه فرانسه در سال ۱۵۶۴ نسبت می‌دهد که در هنگام اصلاح تقویم گریگوری جشن‌های سال نو را از اول آوریل به اول ژانویه منتقل کرد. پس از آن مخالفان این تغییر همچنان در روز اول آوریل به دید و بازدید عید می‌رفتند دوستان و آشنایان‌شان این افراد را که بر برگزاری عید در روز اول آوریل اصرار داشتند، دست انداخته و سرِ کار گذاشته و آن‌ها را «احمق‌های آوریل» می‌نامیدند.

دروغ سیزده در ایران

بیش از شصت سال است که در ایران، شوخی سیزده نوروز از سوی چند روزنامه‌نگار ایرانی رواج پیدا کرده‌است. آغاز ماه آوریل یک روز پیش از سیزده نوروز می‌باشد(البته امسال همزمان میباشد) و این هم‌زمانی دست‌آویزی شد که درسیزده نوروز که ویژه جشن، شادی و نیایش برای باران و باروری زمین است، زیر نام شوخی سیزده با مردم و دیگر رسانه‌ها شوخی کنند.

اسماعیل پوروالی، روزنامه‌نگار سرشناس ایرانی که میان همکارانش به آقای مدیر شناخته شده بود، در ماهنامه روزگار نو در اردیبهشت ۱۳۷۰ خورشیدی در پاریس نوشت: «ما شمارهٔ سیزده فروردین سال ۱۳۲۲ شمسی روزنامهٔ «نبرد» را یکپارچه به صورت دروغ درآوردیم. یکی از این دروغ‌ها، نطقی بود از هیتلر، که در آن بحبوحهٔ جنگ، دستور آتش‌بس می‌داد و این مژده‌ای بود که همهٔ مردم از پیر و جوان، زن و مرد و بزرگ و کوچک را خوشحال می‌کرد. در کنار این دروغ شادی‌دهنده، دروغ آزاردهنده‌ای که در آن روز بساط سیزده نوروز خیلی‌ها را به هم ریخت، خبر فوت «حاج محتشم السلطنه» رئیس مجلس وقت بود، که چون در بین مردم تهران بخصوص بازاریها وجهه و احترام و اعتباری خاص داشت. هزارها نفر راه خانهٔ او را درپیش گرفتند تا در مراسم تشییع جنازه‌اش شرکت کنند.» روزنامه نبرد در آن زمان به مدیریت خسرو اقبال اداره می‌شد، و از همکارانش نیز می‌توان، محمود تفضلی، جواد فاضل، حسن ارسنجانی، جهانگیر تفضلی و اسماعیل پوروالی و سه، چهار تن دیگر که در آن قلم می‌زدند نام برد. اسماعیل‌پور والی، چند سال پیش در پاریس در گذشت.

در سالهای اخیر روزنامه‌های اصلاح طلب (به این موضوع پرداختند. اولین بار ابراهیم نبوی در روزنامه نشاط خبر آزاد شدن عبدالله اوجالان که طی یک عملیات جنجالی منسوب به آمریکا اسرائیل و ترکیه ربوده و به ترکیه انتقال یافته بود را منتشر ساخت.

یکی از جنجالی‌ترین شوخی سیزده در ایران خبر کج شدن و احتمال سقوط برج میلاد بود که روزنامه شرق در آخرین شماره خود در سال ۱۳۸۳ منتشر ساخت. این شوخی توسط رسانه‌های اپوزیسیون جدی گرفته شد و به تحلیل آن پرداختند. برخی دیگر نیز آن را به برنامه اتمی ایران نسبت دادند. همچنین قیمت ملک در مناطق اطراف برج نیز برای مدتی کاهش یافت.

خبرگزاری میراث فرهنگی در سیزده فروردین ماه ۱۳۹۴ خبر از قول دفتر ملکه بریتانیا اعلام کرد: کوه نور را به ایران باز پس می‌دهیم.
این خبرگزاری سپس در یادداشتی به قلم شاهین سپنتا این خبر را «شوخی سیزده» این رسانه اعلام کرد و در این مورد نوشت:شوخی سیزده در ایران معمولاً بازتاب طنز گونه حقایق مختلف تاریخی و اجتماعی و گاه سیاسی است تا در یک روز شاد، تلنگری باشد به مخاطب رسانه‌ها و توجه آن‌ها را به گوشه‌های ناگفته‌ای از حقایق تاریخی و اجتماعی جلب کند.

در سال ۱۳۹۶ شمسی هم خبرهایی مبنی بر فوت آیت الله احمد جنتی) در فضای مجازی منتشر شد که این خبر توسط کانال تلگرامی سخنگوی شورای نگهبان تکذیب شد.


دروغ های معروف

• تلویزیون هلند در دهه ۱۹۵۰ خبر واژگونی برج پیزا را پخش کرد.

• درخت‌های ماکارونی: بی‌بی‌سی یک برنامه پانوراما در ۱۹۵۷ پخش کرد که درخت‌های ماکارونی را در سوئیس نشان می‌داد. بی‌بی‌سی اعلام کرد که سوسک‌های ماکارونی که محصولات را از بین می‌بردند قلع و قمع شدند. بسیاری از مردم با بی‌بی‌سی تماس گرفتند و پرسیدند که چگونه درخت‌های ماکارونی را کشت می‌کنند. این واقعه در حقیقت در شهر سنت آلبنز انگلیس فیلمبرداری شده بود.

• دروغ‌هایی مبنی بر بیرون آمدن از خانه: در ۱۹۸۵ روزنامه لوس آنجلس ویکلی خبری را در روز دروغ آوریل چاپ کرد که بسیاری از مردم توسط آن فریفته شدند.

• کرموکس: در ۱۹۸۴ اولین شوخی آنلاین یک پیامی را منتشر کرد که یوزنت در شوروی برای کاربران در دسترس است.

• آلاباما عدد پی را تغییر می‌دهد: روزنامه New Mexicans for Science and Reason در آوریل ۱۹۹۸ مقاله‌ای را چاپ کرد که توسط فیزیکدانی به نام مارک بوسلوگ (نوشته شده و در آن آمده بود که قوه مقننه آلاباما) رأی داد که ثابت پی تغییر کرده‌است. این واقعه ظاهراً اولین بار در داستانی به نام غریبه‌ای در سرزمین غریب تألیف رابرت هاینلاین آمده‌است.
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
📚🤔
🔴#ریشه_شناسی_واژه_پــایــیــز

ﻭﺍﮊه پارسی ﭘﺎﯾﯿﺰ ، ﺑﺮﮔﺮﻓﺘﻪ ﺍﺯ pāti-z(a)ya ﺑﻪ ﻣﻌﻨﯽ « #ﻧﺰﺩﯾﮏ_ﺯﻣﺴﺘﺎﻥ » میباشد. ﺍﯾﻦ ﻭﺍﮊﻩ ﻣﺮﮐﺐ ﺍﺯ pāti ، ﭘﯿﺸﻮﻧﺪ ﺑﻪ ﻣﻌﻨﯽ « #ﻧﺰﺩﯾﮏ ، #ﮐﻨﺎﺭ » ﻭ z(a)ya بمعنی « #ﺯﻣﺴﺘﺎﻥ » ، که ﺑﺮﮔﺮﻓﺘﻪ ﺍﺯ #ﺍﻭﺳﺘﺎﯾﯽ zyam « ﺯﻣﺴﺘﺎﻥ » ﺍﺳﺖ. ﭘﺎﯾﯿﺰ ﺩﺭ ﺑﺮﺧﯽ ﺍﺯ #ﺯﺑﺎﻥ_ﻫﺎﯼ #ﺩﻭﺭه_ﻣﯿﺎﻧﻪ ﻣﺎﻧﻨﺪ : #پارسی_ﻣﯿﺎﻧﻪ pādēz « ﭘﺎﯾﯿﺰ » ، #ﺳﻐﺪﯼ patyz ، #ﺳﮑﺎﯾﯽ paśa « ﭘﺎﯾﯿﺰ » ﻭ #ﺁﺳﯽ fæzzæg « ﭘﺎﯾﯿﺰ » خوانده میشد.

🔥 ﺩﺭﺑﺎﺭه #ﺭﯾﺸﻪ_ﺷﻨﺎﺳﯽ ﭘﺎﯾﯿﺰ ﭘﯿﺸﻨﻬﺎﺩﻫﺎﯼ ﺩﯾﮕﺮﯼ ﻧﯿﺰ ﻣﻄﺮﺡ ﺷﺪﻩ ﺍﺳﺖ ﻭ ﺑﺮﺧﯽ ﺍﺯ ﻣﺤﻘﻘﺎﻥ ﭘﺎﯾﯿﺰ ﺭﺍ ﺍﺯ #ﺍﯾﺮﺍﻧﯽ_ﺑﺎﺳﺘﺎﻥ pati-daiza « #ﺧﺮﻣﻦ ، #ﻣﺤﺼﻮﻝ » ، ﺑﺮﮔﺮﻓﺘﻪ ﺍﺯ daiz « #ﺍﻧﺒﺎﺷﺘﻦ ، #ﮔﺮﺩ_ﺁﻭﺭﺩﻥ » ﻭ ﯾﺎ ﺍﺯ ﺍﯾﺮﺍﻧﯽ ﺑﺎﺳﺘﺎﻥ -pāta « #ﺍﻓﺘﺎﺩﮔﯽ ، #ﺳﻘﻮﻁ » ﺍﺯ ﺭیشه -pat « #ﺍﻓﺘﺎﺩﻥ » ﻭ ﭘﺴﻮﻧﺪ eč دانسته اند. همچنین برخی آن را ﻣﺸﺘﻖ ﺍﺯ ﺍﯾﺮﺍﻧﯽ ﺑﺎﺳﺘﺎﻥ pati-aixa ، ﻣﺮﮐﺐ ﺍﺯ ﭘﯿﺸﻮﻧﺪ pati ﻭ aixa « #ﺳﺮﻣﺎ ، #ﯾﺦ » ﻧﯿﺰ ﺩﺍﻧﺴﺘﻪﺍند.

🔥 ﺩﺭ #ﺑﻨﺪﻫﺸﻦ ، ﻓﺼﻠﯽ ﮐﻪ ﺑﻪ #ﺯﯾﺞ_ﮐﯿﻬﺎﻥ ﺍﺧﺘﺼﺎﺹ ﺩﺍﺭﺩ ، ﻭﺍﮊه پارسی میانه ﭘﺎﯾﯿﺰ ﺍﯾﻦ ﮔﻮﻧﻪ ﺑﻪ ﮐﺎﺭ ﺭﻓﺘﻪ ﺍﺳﺖ :

Ka ō <nazdist> xwurdag ī Tarāzūg rased rōz ud šab rāst bun pādēz
« ﭼﻮﻥ ﺑﻪ ﻧﺨﺴﺘﯿﻦ ﺧﺮﺩه ﺗﺮﺍﺯﻭ ﺭﺳﯿﺪ ، ﺭﻭﺯ ﻭ ﺷﺐ ﺑﺮﺍﺑﺮ ﺷﺪﻧﺪ ﮐﻪ ﺁﻏﺎﺯ ﭘﺎﯾﯿﺰ ﺍﺳﺖ ».

🔥 ﭘﺎﯾﯿﺰ ﺩﺭ #ﺯﺑﺎﻥ_ﻫﺎﯼ_ﺍﯾﺮﺍﻧﯽ ﺗﻨﻬﺎ ﻓﺼﻠﯽ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ #ﺍﺷﺘﺮﺍﮎ#ﺍﺷﺘﻘﺎﻕ ﻟﻐﻮﯼ ﺑﺎ ﭘﺎﯾﯿﺰ ﺩﺭ #ﺯﺑﺎﻥﻫﺎﯼ_ﻫﻨﺪ_ﻭ_ﺍﺭﻭﭘﺎﯾﯽ ﻧﺪﺍﺭﺩ. ﺍﺯ ﺩﻻﯾﻞ ﻣﻬﻢ ﺁﻥ ﺍﯾﻦ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ ﺍﺻﻄﻼﺡ ﭘﺎﯾﯿﺰ ﺩﺭ ﺩﻭﺭﺍﻥ ﻣﺘﺎﺧﺮﺗﺮﯼ ﺳﺎﺧﺘﻪ ﺷﺪﻩ ، ﮐﻪ ﺑﺎﯾﺪ ﺑﻌﺪ ﺍﺯ #ﻣﻬﺎﺟﺮﺕ_ﻧﺨﺴﺘﯿﻦ #ﻫﻨﺪ#ﺍﺭﻭﭘﺎﯾﯿﺎﻥ ﺑﻮﺩﻩ ﺑﺎﺷﺪ. ﺑﺮ ﺍﺳﺎﺱ ﻣﻨﺎﺑﻊ ﺍﯾﺮﺍﻧﯽ ﻭ ﺑﺎ ﺗﻮﺟﻪ ﺑﻪ #ﻣﺘﻦ_ﺍﻭﺳﺘﺎ ﻓﺼﻞﻫﺎ ﺩﺭ ﺩﻭﺭﻩﻫﺎﯼ ﻣﺨﺘﻠﻒ #ﺗﻘﺴﯿﻢ_ﺑﻨﺪﯼ_ﻫﺎﯼ_ﮔﻮﻧﺎﮔﻮﻥ ﺩﺍﺷﺘﻪ ﺍﻧﺪ ، ﺁﻧﮕﻮﻧﻪ ﮐﻪ ﺩﺭ #ﻭﻧﺪﯾﺪﺍﺩ #ﻓﺮﮔﺮﺩ ۱ ﺑﻨﺪ ۲ ﻭ ۳ ﺍﺷﺎﺭﻩ ﺷﺪﻩ ﺳﺎﻝ ﺑﻪ ﺩﻭ ﻗﺴﻤﺖ ‌ﺗﻘﺴﯿﻢ ﻣﯽﺷﺪﻩ #ﺯﻣﺴﺘﺎﻥ_۱۰_ﻣﺎﻫﻪ#ﺗﺎﺑﺴﺘﺎﻥ_۲_ﻣﺎﻫﻪ ﻭ ﯾﺎ #ﺯﻣﺴﺘﺎﻥ_۵_ﻣﺎﻫﻪ#ﺗﺎﺑﺴﺘﺎﻥ_ﻫﻔﺖ_ﻣﺎﻫﻪ . ﻭ ﺑﻌﺪﻫﺎ ﺑﺎ ﺷﻨﺎﺧﺖ #ﺍﻧﺴﺎﻥ_ﺍﺑﺘﺪﺍﯾﯽ ﺑﺎ #ﮐﺸﺎﻭﺭﺯﯼ ، ﻓﺼﻞ ﺩﯾﮕﺮﯼ ﺑﻪ ﻓﺼﻞ ﻫﺎﯼ ﻗﺒﻠﯽ ﺍﻓﺰﻭﺩﻩ ﺷﺪﻩ ﺍﺳﺖ. ﺧﻮﺩ ﻭﺍﮊه ﭘﺎﯾﯿﺰ ﻧﯿﺰ ﺍﺯ ﻧﻈﺮ ﻣﻌﻨﺎﯾﯽ ﺩﺭ ﻗﯿﺎﺱ ﺑﺎ ﻧﺎﻡ ﻓﺼﻞﻫﺎﯼ ﺩﯾﮕﺮ ﻧﺸﺎﻥ ﻣﯽﺩﻫﺪ ﮐﻪ #ﻣﻌﻨﺎﯼ_ﻣﺴﺘﻘﻞ ﻧﺪﺍﺭﺩ ﻭ ﺑﻪ ﻣﻌﻨﯽ « ﻧﺰﺩﯾﮏ ﺯﻣﺴﺘﺎﻥ » ﺍﺳﺖ. #ﻣﺎﻟﺮﯼ ﻧﯿﺰ ﺩﺭﺑﺎﺭه واژه autumn# « ﭘﺎﯾﯿﺰ » ﺩﺭ #ﺍﻧﮕﻠﯿﺴﯽ ﺑﻪ ﻫﻤﯿﻦ ﻧﮑﺘﻪ ﺍﺷﺎﺭﻩ ﮐﺮﺩﻩ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ ﺳﺎﻝ ﺩﺭ ﻧﺰﺩ ﺍﻗﻮﺍﻡ ﻫﻨﺪ ﻭ ﺍﺭﻭﭘﺎﯾﯽ ﺑﻪ ﺳﻪ ﻓﺼﻞ ﺯﻣﺴﺘﺎﻥ ، ﺑﻬﺎﺭ ﻭ ﺗﺎﺑﺴﺘﺎﻥ ﺗﻘﺴﯿﻢ ﻣﯽﺷﺪﻩ ﺍﺳﺖ. ﺍﻭ ﺩﺭ ﺍﺩﺍﻣﻪ ﺩﺭﺑﺎﺭه واژه autumn « ﺯﻣﺎﻥ ﺑﺮﺩﺍﺷﺖ » ﺷﺮﺡ ﻣﯽﺩﻫﺪ ﮐﻪ ﺩﻟﯿﻞ ﻏﯿﺒﺖ ﻭﺍﮊه ﭘﺎﯾﯿﺰ ﺩﺭ #ﺯﺑﺎﻥ_ﻫﺎﯼ_ﻣﺎ_ﻗﺒﻞ ﻫﻨﺪﻭﺍﺭﻭﭘﺎﯾﯽ #ﻧﺸﻨﺎﺧﺘﻦ #ﮐﺸﺎﻭﺭﺯﯼ ﻭ ﺩﺭ ﻧﺘﯿﺠﻪ ﺩﺭ ﻧﻈﺮ ﻧﮕﺮﻓﺘﻦ ﺯﻣﺎﻧﯽ ﺑﺮﺍﯼ ﺑﺮﺩﺍﺷﺖ ﻣﺤﺼﻮﻝ ﺑﻮﺩﻩ ﺍﺳﺖ ، #ﺍﻗﻮﺍﻡ_ﺍﺑﺘﺪﺍﯾﯽ ﺻﺮﻓﺎ ﺑﻪ #ﺩﺍﻣﭙﺮﻭﺭﯼ ﻣﺸﻐﻮﻝ ﺑﻮﺩﻩﺍﻧﺪ. ﺑﻨﺎﺑﺮﺍﯾﻦ ﺍﯾﻦ ﺍﻗﻮﺍﻡ ﺑﻌﺪ ﺍﺯ ﻣﻬﺎﺟﺮﺕ ، ﺑﺎ ﮐﺸﺎﻭﺭﺯﯼ ﺁﺷﻨﺎ ﺷﺪﻩﺍﻧﺪ. ﺩﺭ ﻧﺘﯿﺠﻪ ﻧﺎﻡ ﺍﯾﻦ ﻓﺼﻞ ﺩﺭ #ﺍﻗﻮﺍﻡ_ﻫﻨﺪ_ﻭ_ﺍﯾﺮﺍﻧﯽ ﺑﺎ ﺩﯾﮕﺮ ﺍﻗﻮﺍﻡ ﻫﻨﺪﻭﺍﺭﻭﭘﺎﯾﯽ ﺑﺮﺧﻼﻑ ﻧﺎﻡ ﺩﯾﮕﺮ ﻓﺼﻞﻫﺎ ﻣﺘﻔﺎﻭﺕ ﺍست.

ﭼﻬﺎﺭﻣﯿﻦ #ﮔﺎﻫﻨﺒﺎﺭ ( ﺑﺮﺍﺳﺎﺱ #ﺍﺳﻄﻮﺭه_ﺁﻓﺮﯾﻨﺶ ﺩﺭ ﯾﮏ ﺳﺎﻝ ﺩﺭ ﭘﯽ ﻫﺮ ﺁﻓﺮﯾﻨﺸﯽ #ﺟﺸﻨﯽ ﺑﺮ ﭘﺎ ﻣﯽﺷﻮﺩ ﻭ ﭼﻮﻥ #ﺷﺶ_ﺁﻓﺮﯾﻨﺶ ﻭﺟﻮﺩ ﺩﺍﺭﺩ ، #ﺷﺶ_ﺟﺸﻦ ﻧﯿﺰ ﺩﺭ ﺳﺎﻝ ﺑﺮﮔﺰﺍﺭ ﻣﯽﺷﻮﺩ. ﺍﯾﻦ #ﺟﺸﻦ_ﻫﺎﯼ_ﺷﺸﮕﺎﻧﻪ ﺭﺍ #ﮔﺎﻫﻨﺒﺎﺭ ﻣﯽﻧﺎﻣﻨﺪ ) ﺩﺭ ﺍﻭﺳﺘﺎ -ayāθrima ﻭ ﺩﺭ ﻓﺎﺭﺳﯽ ﻣﯿﺎﻧﻪ ayāsrim « #ﺑﺎﺯﮔﺸﺖ_ﺑﻪ_ﺧﺎﻧﻪ » ﻧﺎﻣﯿﺪﻩ ﺷﺪﻩ ﺍﺳﺖ ، ﮐﻪ ﺑﻪ ﻣﻌﻨﯽ #ﺑﺮﮔﺸﺖ #ﺍﺣﺸﺎﻡ ﺍﺯ #ﭼﺮﺍﮔﺎﻩ#ﺻﺤﺮﺍ ﺑﻪ ﺧﺎﻧﻪ ﻭ #ﺟﻔﺖ_ﺷﺪﻥ_ﮔﻮﺳﻔﻨﺪﺍﻥ ﺍﺳﺖ. ﻭ ﻣﻨﻈﻮﺭ ﺍﺯ ﺁﻥ ﺁﻏﺎﺯ ﻓﺼﻞ ﭘﺎﯾﯿﺰ ﺍﺳﺖ. ﺍﯾﻦ ﭼﻬﺎﺭﻣﯿﻦ ﺁﻓﺮﯾﻨﺶ ﻣﺮﺑﻮﻁ ﺑﻪ #ﮔﯿﺎﻩ ﺍﺳﺖ. ﺍﯾﻦ ﮔﺎﻫﻨﺒﺎﺭ ﺭﺍ ﺍﺯ ﺩﻭﯾﺴﺖ ﻭ ﺷﺸﻤﯿﻦ ﺗﺎ ﺩﻭﯾﺴﺖ ﻭ ﺩﻫﻤﯿﻦ ﺭﻭﺯ ﺳﺎﻝ ﺟﺸﻦ ﻣﯽﮔﺮﻓﺘﻨﺪ. ﭼﻬﺎﺭﻣﯿﻦ ﮔﺎﻫﻨﺒﺎﺭ ﺑﺮ ﺍﺳﺎﺱ ﺗﻘﻮﯾﻢ ﺍﻣﺮﻭﺯﯼ ﻣﻄﺎﺑﻖ ﺑﺎ ۲۶ ﺷﻬﺮﯾﻮﺭ ﺗﺎ ۱۹ ﻣﻬﺮ ﻣﺎﻩ ﻭ ﺑﺎ ﭘﻨﺞ ﺭﻭﺯ ﺩﺭﻧﮓ ﺗﺎ ۲۴ ﻣﻬﺮ ﺍﺩﺍﻣﻪ ﺩﺍﺷﺘﻪ ﺍست. ﺍﻟﺒﺘﻪ ﻣﻔﻬﻮﻡ ﭘﺎﯾﯿﺰ ﺩﺭ ﺩﻭﺭﺍﻥﻫﺎﯼ ﮐﻬﻦ ﮐﺎﻣﻼ ﺑﺎ ﻣﻔﻬﻮﻡ ﺍﻣﺮﻭزه ﺁﻥ ﻣﺘﻔﺎﻭﺕ ﺑﻮﺩﻩ ﺍﺳﺖ ﻣﻨﻈﻮﺭ ﺍﺯ ﭘﺎﯾﯿﺰ ﻫﻤﺎﻥ ﺍﺩﺍمه ﺯﻣﺴﺘﺎﻥ ﺑﻮﺩﻩ ﮐﻪ ﺗﺎ ﺑﻬﺎﺭ ﺑﻪ ﻃﻮﻝ ﻣﯽﮐﺸﯿﺪﻩ.

در #ترکی_ارانی برای اشاره به فصل پاییز ، همین واژه پارسی را با خوانش payız بکار میبرند.

🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🍂🌸@Bookirancity
🦋🍃🌸🍃🦋🍃🌸🍃🦋
🍃🌸🍃🦋🍃🌸
🌸🍃🦋
🍃🌸
🦋

🔴#میرقصیدیم!

پیش ﺍﺯ #یورش_اعراب،
#ﺑﺎﺭﺍﻥ که ﻣﯽ ﺁﻣﺪ، ﻣﯿﺮﻗﺼﯿﺪﯾﻢ...
#ﺑﺎﺩ که ﻣﯿﻮﺯﯾﺪ،
ﺑﻪ ﺧﺮمنگاﻩ میرﯾﺨﺘﯿﻢ ﻭ ﻣﯿﺮﻗﺼﯿﺪﯾﻢ...
#ﺗﺎﺑﺴﺘﺎﻥ که ﻣﯿﺸﺪ،
ﺟﺸﻦ ﻣﯿﮕﺮﻓﺘﯿﻢ ﻭ میرﻗﺼﯿﺪﯾﻢ...
#ﺯﻣﺴﺘﺎﻥ که ﻣﯿﺸﺪ
ﺟﺸﻦ ﻣﯿﮕﺮﻓﺘﯿﻢ ﻭ ﻣﯿﺮﻗﺼﯿﺪﯾﻢ...
#ﺯﻣﯿﻦ_ﻫﺎﯼ_ﮐﺸﺎﻭﺭﺯﯼ_ﺭﺍ_دﺭﻭ_ﻣﯿﮑﺮﺩﯾﻢ_و_میرﻗﺼﯿﺪﯾﻢ...
#ﺯﻣﯿﻦ ﻫﺎ ﺭﺍ میکاﺷﺘﯿﻢ و
میرﻗﺼﯿﺪﯾﻢ...
میخواستیم #دفع_بلا کنیم،
#جشن_ﻣﯿﮕﺮﻓﺘﯿﻢ...
#ﻣﺎﻩ ﺁﻏﺎﺯ ﻣﯿﺸﺪ میرﻗﺼﯿﺪﯾﻢ...
#ﻣﺎﻩ به ﭘﺎﯾﺎﻥ میرسید میرﻗﺼﯿﺪیم...
ﺧﻼﺻﻪ اینکه،
#ﺟﺸﻦ_ﺑﻮﺩ_ﻭ_ﺭﻗﺺ_ﺑﻮﺩ_ﻭ_ﺯﻧﺪﮔﯽ_ﺑﻮﺩ_ﻭ_ﺧﻨﺪﻩ_ﺑﻮﺩ_و_ﺷﺎﺩﯼ...
#تیرگان_ﺑﻮﺩ_ﻭ_مهرگان_بود_ﻭ_آﺑﺎﻧﮕﺎﻥ
#آﺫﺭﮔﺎﻥ_ﻭ_بهمنگان_ﻭ_ﺍﺳﻔﻨﺪﮔﺎﻥ
#آﺫﺭﮔﺎﻥ_ﻭ_بهمنگان_ﻭ_ﺍﺳﻔﻨﺪﮔﺎﻥ_سده_ﺑﻮﺩ_ﻭ_ﺳﻮﺭﯼ_ﻭ_ﺳﺮﻭﺵ...
ﻓﻘﻂ ﺩﺭ ﺳﺎﻝ ﯾﮑﺒﺎﺭ #ﮔﺮﯾﻪ ﻣﯿﮑﺮﺩﯾﻢ
آنهم ﺑﺮﺍﯼ ﭼﯿﺮﮔﯽ ﮐﯿﻨﻪ ﻭ سنگدﻟﯽ ﺑﺮ ﭘﺎﮐﯽ ﻭ #ﺳﻮﮒ_ﺳﯿﺎﻭﺵ!...
#مردگانمان ﺭﺍ ﻫﻢ ﺑﺎ #ﺳﻮﮔﻨﺎﻣﻪ_ﺳﯿﺎﻭﺵ ﮐﻪ ﻧﻤﺎﺩ ﻭﻓﺎﺩﺍﺭﯼ ﺑﻮﺩ، ﺑﻪ ﺧﺎﮎ میسپرﺩﯾﻢ...
تا اینکه...
#شمشیر_وحشت_عرب_از_راه_رسید_شادی_رخت_بر_بست_و_ماتم_و_کینه_و_بغض_و_دروغ_آغاز_شد!!
آن شمشیررفت اما #ریشه این #شمشیر_ماندوهنوزباماست
وقتی به #دروغ_قسم_میخوری آن شمشیرباتوست
وقتی #پاکی دیگران راناپاک می پنداری آن شمشیربا توست
وقتی #ارآمش دیگران می ستانی آن شمشیرباتوست
وقتی #یارانت راشرمسارمیکنی آن شمشیر باتوست

#استاد_عبدالحسین_زرین_کوب

@Bookirancity

🦋
🍃🌸
🌸🍃🦋
🍃🌸🍃🦋🌸
🦋🍃🌸🍃🦋🍃🌸🍃🦋
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🌿

🔴#_بـــــخــــوانــــیــــم

کیستی #مردم_آذرآبادگان💚
زبان #مردم_آذرآبادگان🤍
ریشه #نام_آذربایجان❤️

نام این استان پاره تن ایران را درست بنویسید.
واژه #آتور در زبان پهلوی، به چم(:معنی) #آتش است. (گونه پارسی آن #آذر است).
در اوستا به شکل «آتر» و در زند اوستا به شکل «آترس» آمده است و «آتورپات» به چم آتشبان و نگهبان آتش می‌باشد.

گان: پسوند مکانی است. به چم جایگاه. مانند: زنگان، سمنگان، گاوگان، دهخوارگان، ورزگان(ورزقان)، گلپایگان، گریگان، سیرگان و... همچنین است «آتورپاتگان» و شکل دگرگون شده آن «آذربایگان» که سرزمینی است، منتسب به آذر ( #آتش).
آتشکده‌های پرشمار در #آذربایگان، مانند آتشکده باکو، آتشکده آذرگشسب و آتشکده تبریز و غیره نیز این مهم را گوشزد می‌کنند.

واژه «آذربُد»(آتورپات) و پادگان(پاتگان) ریشه در «آتورپاتگان» پهلوی دارد، که در اثر کاربرد بسیار به آذرآبادگان بدل شده است.

اعراب، چهار بندواژه و وات(:حرف )👈 گ - ژ - چ - پ را نمی‌توانستند بخوانند و تلفظ کنند. از این‌رو، «گ» را «ج» خوانده‌اند و «آذربایگان» را «#آذربایجان» نوشته‌اند.

تاریخ نگاران دوران #باستان، از جمله تاریخ نگاران یونانی و رومی، مانند «استرابون» و «گزنفون»، «پلیپ»، «دیودور سیسیلی» و دیگران نیز «آتورپاتن» نوشته‌اند.

بر پایه اسناد استوار تاریخی،
نگارش واژه «آذربایگان» با «ذ» درست است. همه تاریخ نگاران و جغرافی نویسان سده‌های نخستین اسلامی نیز، «آذربایجان» را با رسم الخط عربی با «ذ» و به شکل
«آذربایجان» نوشته‌اند.

ابن اثیر، یاقوت حموی، یعقوبی، مسعودی، طبری، الفخری و دیگران همگی
«آذربایجان» را با «ذ» نوشته‌اند. در هیچ‌یک از متون تاریخی «آذربایجان» با «ز» نوشته نشده است.

اما نوشتن آذربایجان با «ز» نخستین بار بدست چه کسی و با چه هدفی انجام شد؟

دستگاه‌های پانترکیسم ده‌ها سال است که کوشش می‌کنند تا #فرهنگ و #هویت و #ریشه آذربایجان و آران را جدا از فرهنگ و تاریخ #ایران‌زمین بشناسانند و در این راه به جعل‌های موزیانه و البته ناشیانه‌ی #تاریخی دست می‌زنند. از جمله #تراشیدن ریشه‌ای مغولی برای واژه کامل ایرانی #آذربایجان و پیوند دادن آن به ترک اغوزی.

نکته آخر و بویژه برای دوستانی که نادانسته و ناآگاهانه، این واژه را به شکل نادرست نگاشته و بدون داشتن دانش تاریخی و آگاهی بر خط و زبان پارسی کهن، گمان می‌برند، «ذ» حرف عربی است و پارسی نیست و ناخواسته با جعل جریان شوم پانیسم همراه شده‌اند، بدانید که حرف «ذ» با تلفظ نوک زبانی آن، یکی از حروف راستین زبان‌های باستانی ایران همچون #اوستایی بوده است.

✍️ فرهنگ موضوعی شاهنامه

🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🍂🌸@Bookirancity