🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#_نـــقـــاشـــی🎨
ماهیگیران می دانند دریا خطرناک و توفان سهمگین است، اما از دید آنها این دلایل هرگز برای ماندن بر روی خشکی کافی نیستند. آنها این فلسفه را برای آنهایی که دوستش دارند باقی می گذارند. بگذار توفان برخیزد، شب فرود آید - کدام یک بدتر است، خطر یا ترس از خطر؟ شخصا واقعیت را ترجیح می دهم؛ یعنی همان خطر.
— بخشی از نامه ی #ونسان_ونگوگ به برادرش تئو در سال ۱۸۸۲.
🎨 نقاشی: منظره دریایی نزدیک سنت ماریس دلامر — ۱۸۸۸، اثر ونسان ونگوگ
#برایدوستاتونارسالکنید
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿
🔴#_نـــقـــاشـــی🎨
ماهیگیران می دانند دریا خطرناک و توفان سهمگین است، اما از دید آنها این دلایل هرگز برای ماندن بر روی خشکی کافی نیستند. آنها این فلسفه را برای آنهایی که دوستش دارند باقی می گذارند. بگذار توفان برخیزد، شب فرود آید - کدام یک بدتر است، خطر یا ترس از خطر؟ شخصا واقعیت را ترجیح می دهم؛ یعنی همان خطر.
— بخشی از نامه ی #ونسان_ونگوگ به برادرش تئو در سال ۱۸۸۲.
🎨 نقاشی: منظره دریایی نزدیک سنت ماریس دلامر — ۱۸۸۸، اثر ونسان ونگوگ
#برایدوستاتونارسالکنید
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#_شــــرح_فــــرتــــور📸
موزه هنرهای معاصر تهران دارای جامعترین و مهمترین گنجینههای هنر مدرن پس از جنگ جهانی دوم تا پیش از دهه ۱۹۸۰ میلادی در خارج از اروپا و آمریکای شمالی است که شامل کارهای مهمی از جنبشهای هیجاننمایی انتزاعی، پاپ آرت، مینیمالیسم، مفهومی و فوتورئالیسم میشود.
در گنجینه دائمی موزه بیش از ۴۰۰۰ اثر ارزشمند از نخبگان هنرهای تجسمی ایران و جهان نگهداری میشود که نزدیک به ۴۰۰ عدد از آنها ارزش استثنایی دارند. ارزش آثار موزه در حدود ۲٫۵ میلیارد دلار برآورد شده است. بیشتر این آثار در دهه ۱۹۷۰ میلادی که توسط #_فرح_پهلوی_خریداری شدهاند
#برایدوستاتونارسالکنید
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿
🔴#_شــــرح_فــــرتــــور📸
موزه هنرهای معاصر تهران دارای جامعترین و مهمترین گنجینههای هنر مدرن پس از جنگ جهانی دوم تا پیش از دهه ۱۹۸۰ میلادی در خارج از اروپا و آمریکای شمالی است که شامل کارهای مهمی از جنبشهای هیجاننمایی انتزاعی، پاپ آرت، مینیمالیسم، مفهومی و فوتورئالیسم میشود.
در گنجینه دائمی موزه بیش از ۴۰۰۰ اثر ارزشمند از نخبگان هنرهای تجسمی ایران و جهان نگهداری میشود که نزدیک به ۴۰۰ عدد از آنها ارزش استثنایی دارند. ارزش آثار موزه در حدود ۲٫۵ میلیارد دلار برآورد شده است. بیشتر این آثار در دهه ۱۹۷۰ میلادی که توسط #_فرح_پهلوی_خریداری شدهاند
#برایدوستاتونارسالکنید
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#_مـــیـــراث_ســـرزمـــیـــنـــم
پلاک طلا با نقش یک عقاب یا گریفین که یک بز کوهی را در زیر چنگال دارد
این پلاک به عنوان تزیین موی سر جنگجویان به کار گرفته میشد. نقوش و تزیینات بز کوهی نمونه ای از هنر سکایی است اما خود پلاک هنر دوره هخامنشی است.
#_جنس_زرین
اندازه: . 15 سانتی متر
محل نگهداری:موزه آرمیتاژاست
قدمت مربوط به قرن 4.5ق.م
وهنر عصر هخامنشی است.
#پاینده_ایران
#آرمان_ماایرانشهر_ماست
#برایدوستاتونارسالکنید
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿
🔴#_مـــیـــراث_ســـرزمـــیـــنـــم
پلاک طلا با نقش یک عقاب یا گریفین که یک بز کوهی را در زیر چنگال دارد
این پلاک به عنوان تزیین موی سر جنگجویان به کار گرفته میشد. نقوش و تزیینات بز کوهی نمونه ای از هنر سکایی است اما خود پلاک هنر دوره هخامنشی است.
#_جنس_زرین
اندازه: . 15 سانتی متر
محل نگهداری:موزه آرمیتاژاست
قدمت مربوط به قرن 4.5ق.م
وهنر عصر هخامنشی است.
#پاینده_ایران
#آرمان_ماایرانشهر_ماست
#برایدوستاتونارسالکنید
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#_شــــعــــر_جــــهــــان 🌎
خسـته نیسـتید آیا؟
از جستوجوی آتشِ گلِ سـرخ
در زخمهایِ ما؟!
#_محمود_درویش
#برایدوستاتوناسالکنید
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿
🔴#_شــــعــــر_جــــهــــان 🌎
خسـته نیسـتید آیا؟
از جستوجوی آتشِ گلِ سـرخ
در زخمهایِ ما؟!
#_محمود_درویش
#برایدوستاتوناسالکنید
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#_ویـــــدئـــــو🎥
✦ Are you lost out in Dark?
✦ Music by: Karl Jenkins
✦ Dance: Helia Bandeh
✦ رقص زیبایی از « هلیا بنده »
✦ گمشده در تاریکی، اثر کارل جنکینز
من از نهایت شب حرف میزنم
من از نهایت تاریکی
و از نهایت شب حرف میزنم.
✦ #_فروغ_فرخزاد
#برایدوستاتونارسالکنید
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿
🔴#_ویـــــدئـــــو🎥
✦ Are you lost out in Dark?
✦ Music by: Karl Jenkins
✦ Dance: Helia Bandeh
✦ رقص زیبایی از « هلیا بنده »
✦ گمشده در تاریکی، اثر کارل جنکینز
من از نهایت شب حرف میزنم
من از نهایت تاریکی
و از نهایت شب حرف میزنم.
✦ #_فروغ_فرخزاد
#برایدوستاتونارسالکنید
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#_ســـکـــانـــس_بـــرتـــر 🎬
سکانسی دیدنی از دیالوگ «پرویز فنیزاده» در فیلم «خشت و آینه» دربارهٔ جدول حل کردن
#_روحشون_شاد_یادشون_گرامی
#برایدوستاتونارسالکنید
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿
🔴#_ســـکـــانـــس_بـــرتـــر 🎬
سکانسی دیدنی از دیالوگ «پرویز فنیزاده» در فیلم «خشت و آینه» دربارهٔ جدول حل کردن
#_روحشون_شاد_یادشون_گرامی
#برایدوستاتونارسالکنید
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#_شــــرح_فــــرتــــور📸
#_موزاییک_حکیمانه: پیامی از قرن سوم پیش از میلاد
این موزاییک نادر، که قدمتش به قرن سوم پیش از میلاد بازمیگردد، تصویری منحصربهفرد و بهخوبی حفظشده را به نمایش میگذارد: اسکلتی درازکشیده که در یک دست بطری نوشیدنی و در دست دیگر تکهای نان دارد. بالای سر این اسکلت، جملهای حکیمانه حک شده است:
#_شاد_باشید_وزندگی_کنید
این اثر باستانی در استان هاتای ترکیه، نزدیک مرز سوریه، کشف شده است. باستانشناسان معتقدند که چنین موزاییکی، با پیامی فلسفی و توصیهای خردمندانه، احتمالاً برای تزئین اتاق ناهارخوری ویلای یک خانواده ثروتمند در شهر یونانی-رومی آنتیوک (انتاکیه) استفاده میشده است.
شهر باستانی آنتیوک، که در قرن چهارم پیش از میلاد بنیان گذاشته شد، یکی از نخستین مراکز مسیحیت بهشمار میرفت و در دوران روم اولیه، پس از رُم و اسکندریه، سومین شهر بزرگ جهان بود. بسیاری از افراد ثروتمند و بانفوذ در این شهر، در خانههایی باشکوه و مجلل زندگی میکردند، و همین امر باعث شده است که این منطقه به منبعی غنی از آثار ارزشمند تاریخی تبدیل شود.
بااینحال، آنچه امروزه بیش از هر چیز توجه بینندگان را جلب میکند، نه ثروت و شکوه آن دوران، بلکه حقیقتی جاودانه است که این موزاییک در خود جای داده:
#_نگران_نباش_شاد_باش
پیامی که به ما یادآوری میکند از امروز لذت ببریم، زیرا فردا نامشخص است.
#برایدوستاتونارسالکنید
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿
🔴#_شــــرح_فــــرتــــور📸
#_موزاییک_حکیمانه: پیامی از قرن سوم پیش از میلاد
این موزاییک نادر، که قدمتش به قرن سوم پیش از میلاد بازمیگردد، تصویری منحصربهفرد و بهخوبی حفظشده را به نمایش میگذارد: اسکلتی درازکشیده که در یک دست بطری نوشیدنی و در دست دیگر تکهای نان دارد. بالای سر این اسکلت، جملهای حکیمانه حک شده است:
#_شاد_باشید_وزندگی_کنید
این اثر باستانی در استان هاتای ترکیه، نزدیک مرز سوریه، کشف شده است. باستانشناسان معتقدند که چنین موزاییکی، با پیامی فلسفی و توصیهای خردمندانه، احتمالاً برای تزئین اتاق ناهارخوری ویلای یک خانواده ثروتمند در شهر یونانی-رومی آنتیوک (انتاکیه) استفاده میشده است.
شهر باستانی آنتیوک، که در قرن چهارم پیش از میلاد بنیان گذاشته شد، یکی از نخستین مراکز مسیحیت بهشمار میرفت و در دوران روم اولیه، پس از رُم و اسکندریه، سومین شهر بزرگ جهان بود. بسیاری از افراد ثروتمند و بانفوذ در این شهر، در خانههایی باشکوه و مجلل زندگی میکردند، و همین امر باعث شده است که این منطقه به منبعی غنی از آثار ارزشمند تاریخی تبدیل شود.
بااینحال، آنچه امروزه بیش از هر چیز توجه بینندگان را جلب میکند، نه ثروت و شکوه آن دوران، بلکه حقیقتی جاودانه است که این موزاییک در خود جای داده:
#_نگران_نباش_شاد_باش
پیامی که به ما یادآوری میکند از امروز لذت ببریم، زیرا فردا نامشخص است.
#برایدوستاتونارسالکنید
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#_تـــلــــنــــگــــر🗣
رویا حشمتی : ”امروز صبح از اجرای احکام تماس گرفتن برای اجرای حکم ۷۴ ضربه شلاقم. با وکیلم تماس گرفتم و با هم رفتیم دادسرای ناحیه ۷.
از گیت ورودی که رد شدیم حجابم رو برداشتم. وارد سالن شدیم. صدای فریاد و ضجهی زنی از راهپله میاومد که داشتن میبردنش پایین. شاید داشتن میبردنش برای اجرای حکم…
وکیلم گفت رویا جان دوباره بهش فکر کن. اثراتی که شلاق میذاره تا مدتها میمونه باهات.
رفتیم شعبهی ۱ اجرای احکام. کارمند شعبه گفت روسریت رو سرت کن که دردسر نشه. آروم و محترمانه بهش گفتم اومدم بابت همین شلاقم رو بزنید، سر نمیکنم.
تماس گرفتن و مامور اجرای حکم اومد بالا. گفت حجابت رو سرت کن و دنبالم بیا. گفتم سر نمیکنم. گفت نمیکنی؟! جوری شلاقت رو بزنم که بفهمی کجایی. برات یه پروندهی جدید هم باز میکنم هفتاد و چهارتای دیگهم مهمونمون باشی. باز سر نکردم.
رفتیم پایین چند تا پسر رو بابت شرب خمر آورده بودن. مرد با تحکم تکرار کرد مگه نمیگم سر کن؟ نکردم.
دو تا زن چادری اومدن و روسری رو کشیدن رو سرم. باز درش آوردم و این کار چند بار تکرار شد. بهم از پشت دستبند زدن و روسری رو کشیدن رو سرم.
از همون پلههایی که زن رو برده بودن رفتیم طبقهی زیر همکف. یه اتاقک بود ته پارکینگ. قاضی و مامور اجرای حکم و زن چادری کنارم وایساده بودن. زن خیلی واضح متاثر بود. چند باری آه کشید و گفت میدونم. میدونم.
قاضی معمم به روم خندید. یاد مرد خنزر پنزری بوف کور افتادم. روم رو ازش برگردوندم.
در آهنی رو باز کردن. دیوارای اتاق سیمانی بود. یه تخت ته اتاقک بود که دستبند و پابند آهنی به دو طرفش جوش خورده بود. یه وسیلهی آهنی شبیه پایهی بوم نقاشی بزرگ با جای دستبند و پابند آهنیِ زنگ زده وسط اتاق، و یه صندلی و میز کوچیک، که روی میز پر از شلاق بود هم پشت در بود. یه اتاق شکنجهی قرونوسطاییِ تمامعیار.
قاضی پرسید خانم حالت خوبه؟ مشکلی نداری؟ انگار که وجود نداره. جوابش رو ندادم. گفت خانم با شمام! باز جواب ندادم.
مرد مامور اجرای حکم گفت پالتوت رو در بیار و رو تخت دراز بکش. پالتو و روسریم رو از پایهی بوم شکنجه آویزون کردم. گفت روسریت رو سر کن! گفتم نمیکنم. قرآنت رو بذار زیر بغلت و بزن. و روی تخت دراز کشیدم.
زن اومد و گفت خواهش میکنم لجبازی نکن. شال رو آورد و کشید رو سرم.
مرد از بین دستهی شلاقهایی که پشت در بود یه شلاق چرم مشکی رو برداشت، دو دور پیچوند دور دستش و اومد سمت تخت.
قاضی گفت خیلی محکم نزن. مرد شروع کرد به زدن. شونههام. کتفم. پشتم. باسنم. رونم. ساق پام. باز از نو. تعداد ضربهها رو نشمردم.
زیر لب میخوندم به نام زن، به نام زندگی، دریده شد لباس بردگی، شب سیاه ما سحر شود، تمام تازیانهها تبر شود…
تموم شد. اومدیم بیرون. نذاشتم فکر کنن حتی دردم اومده. حقیرتر از این حرفان. رفتیم بالا پیش قاضی اجرای حکم. مامور زن پشت سرم میاومد و مراقب بود روسری از سرم نیفته. دم درِ شعبه روسریم رو انداختم. زن گفت خواهش میکنم سرت کن. سرم نکردم و باز کشید رو سرم.
توی اتاق قاضی، قاضی گفت ما خودمون خوشحال نیستیم از این قضیه، ولی حکمه و باید اجرا بشه. جوابش رو ندادم.
گفت اگر میخواید طور دیگهای زندگی کنید میتونید خارج از کشور باشید. گفتم این کشور برای همهست.
گفت بله ولی باید قانون رو رعایت کرد. گفتم قانون کار خودش رو بکنه، ما به مقاومتمون ادامه میدیم.
از اتاق اومدیم بیرون و روسریم رو درآوردم.
مرسی آقای طاطایی عزیز. اگر همراهی شما نبود تحمل این روزها خیلی سخت بود. و عذر میخوام که موکل سر به راهی نبودم. مطمئنم آدمی به بزرگواری شما درک میکنه. بابت همه چی ازتون ممنونم
#رویا_حشمتی
#زن_زندگی_آزادی
#برایدوستاتونارسالکنید
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿
🔴#_تـــلــــنــــگــــر🗣
رویا حشمتی : ”امروز صبح از اجرای احکام تماس گرفتن برای اجرای حکم ۷۴ ضربه شلاقم. با وکیلم تماس گرفتم و با هم رفتیم دادسرای ناحیه ۷.
از گیت ورودی که رد شدیم حجابم رو برداشتم. وارد سالن شدیم. صدای فریاد و ضجهی زنی از راهپله میاومد که داشتن میبردنش پایین. شاید داشتن میبردنش برای اجرای حکم…
وکیلم گفت رویا جان دوباره بهش فکر کن. اثراتی که شلاق میذاره تا مدتها میمونه باهات.
رفتیم شعبهی ۱ اجرای احکام. کارمند شعبه گفت روسریت رو سرت کن که دردسر نشه. آروم و محترمانه بهش گفتم اومدم بابت همین شلاقم رو بزنید، سر نمیکنم.
تماس گرفتن و مامور اجرای حکم اومد بالا. گفت حجابت رو سرت کن و دنبالم بیا. گفتم سر نمیکنم. گفت نمیکنی؟! جوری شلاقت رو بزنم که بفهمی کجایی. برات یه پروندهی جدید هم باز میکنم هفتاد و چهارتای دیگهم مهمونمون باشی. باز سر نکردم.
رفتیم پایین چند تا پسر رو بابت شرب خمر آورده بودن. مرد با تحکم تکرار کرد مگه نمیگم سر کن؟ نکردم.
دو تا زن چادری اومدن و روسری رو کشیدن رو سرم. باز درش آوردم و این کار چند بار تکرار شد. بهم از پشت دستبند زدن و روسری رو کشیدن رو سرم.
از همون پلههایی که زن رو برده بودن رفتیم طبقهی زیر همکف. یه اتاقک بود ته پارکینگ. قاضی و مامور اجرای حکم و زن چادری کنارم وایساده بودن. زن خیلی واضح متاثر بود. چند باری آه کشید و گفت میدونم. میدونم.
قاضی معمم به روم خندید. یاد مرد خنزر پنزری بوف کور افتادم. روم رو ازش برگردوندم.
در آهنی رو باز کردن. دیوارای اتاق سیمانی بود. یه تخت ته اتاقک بود که دستبند و پابند آهنی به دو طرفش جوش خورده بود. یه وسیلهی آهنی شبیه پایهی بوم نقاشی بزرگ با جای دستبند و پابند آهنیِ زنگ زده وسط اتاق، و یه صندلی و میز کوچیک، که روی میز پر از شلاق بود هم پشت در بود. یه اتاق شکنجهی قرونوسطاییِ تمامعیار.
قاضی پرسید خانم حالت خوبه؟ مشکلی نداری؟ انگار که وجود نداره. جوابش رو ندادم. گفت خانم با شمام! باز جواب ندادم.
مرد مامور اجرای حکم گفت پالتوت رو در بیار و رو تخت دراز بکش. پالتو و روسریم رو از پایهی بوم شکنجه آویزون کردم. گفت روسریت رو سر کن! گفتم نمیکنم. قرآنت رو بذار زیر بغلت و بزن. و روی تخت دراز کشیدم.
زن اومد و گفت خواهش میکنم لجبازی نکن. شال رو آورد و کشید رو سرم.
مرد از بین دستهی شلاقهایی که پشت در بود یه شلاق چرم مشکی رو برداشت، دو دور پیچوند دور دستش و اومد سمت تخت.
قاضی گفت خیلی محکم نزن. مرد شروع کرد به زدن. شونههام. کتفم. پشتم. باسنم. رونم. ساق پام. باز از نو. تعداد ضربهها رو نشمردم.
زیر لب میخوندم به نام زن، به نام زندگی، دریده شد لباس بردگی، شب سیاه ما سحر شود، تمام تازیانهها تبر شود…
تموم شد. اومدیم بیرون. نذاشتم فکر کنن حتی دردم اومده. حقیرتر از این حرفان. رفتیم بالا پیش قاضی اجرای حکم. مامور زن پشت سرم میاومد و مراقب بود روسری از سرم نیفته. دم درِ شعبه روسریم رو انداختم. زن گفت خواهش میکنم سرت کن. سرم نکردم و باز کشید رو سرم.
توی اتاق قاضی، قاضی گفت ما خودمون خوشحال نیستیم از این قضیه، ولی حکمه و باید اجرا بشه. جوابش رو ندادم.
گفت اگر میخواید طور دیگهای زندگی کنید میتونید خارج از کشور باشید. گفتم این کشور برای همهست.
گفت بله ولی باید قانون رو رعایت کرد. گفتم قانون کار خودش رو بکنه، ما به مقاومتمون ادامه میدیم.
از اتاق اومدیم بیرون و روسریم رو درآوردم.
مرسی آقای طاطایی عزیز. اگر همراهی شما نبود تحمل این روزها خیلی سخت بود. و عذر میخوام که موکل سر به راهی نبودم. مطمئنم آدمی به بزرگواری شما درک میکنه. بابت همه چی ازتون ممنونم
#رویا_حشمتی
#زن_زندگی_آزادی
#برایدوستاتونارسالکنید
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity