🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
📚🤔
🔴#یادمان
#ولفگانگ_آمادئوس_موتزارت
#موسیقی_کلاسیک
▪️ولفگانگ آمادئوس موتزارت
Wolfgang Amadeus Mozart
(1791 ـ 1756)
▫️مرگ: ۵ دسامبر ۱۷۹۱ (۳۵ سال); وین
موتزارت آهنگساز اتريشي، از نوابغ مسلم موسيقي و از بزرگترين آهنگسازان موسيقي کلاسيک بود. او در زندگي کوتاه خود بيش از 600 قطعه موسيقي براي اپرا، سمفوني، کنسرتو، مجلسي، سونات، سرناد، و گروه کُر از خود باقي گذاشت. موتزارت در سومين سال از زندگي خود شروع به آهنگسازي کرد و در پنج سالگي لقب کودک نابغه به او داده شد و در سرتاسر اروپا شهرت بسياري يافت. وي در هفت سالگي اولين سمفوني و در 12 سالگي اولين اپراي کامل خود را نوشت. برخلاف هر آهنگساز ديگري، او در تمام ژانرهاي مرسوم در دوران زندگيش، موسيقي تصنيف كرد و در اين زمينه از همه برتر بود.
پدرش «لئوپولد موتزارت، آهنگساز و ویولونیست بود و فرزندان خود «نانرل»، «ماریا آنا» خواهر موتزارت و «ولفگانگ» را از کودکی با موسیقی آشنا کرد. وقتی «لئوپولد»درس پیانو را با دختر ۷ ساله خود آغاز کرد «ولفگانگ» سه ساله بود و با علاقه زیادی به دست های خواهر خود و تعلیمات پدرش گوش می داد و بعد از کار آنها، خود به زحمت از صندلی بالا می رفت و پشت پیانو می نشست و غالباً با دو انگشت کوچک خود درجه سوم را روی پیانو می گرفت و از شنیدن این دو صدای مطبوع که ساده ترین آکورد موسیقی است لذت می برد. در چهار سالگی پدرش سعی کرد به او منوئت و قطعات ساده ای بیاموزد. ولفگانگ یک منوئت را در نیم ساعت و یک قطعه بزرگتر را در یک ساعت می آموخت و بالاخره در پنج سالگی شروع به تصنیف آهنگ کرد. اولین منوئت «ولفگانگ» چنان ماهرانه ساخته شده بود که توجه پدرش را جلب کرد و امروز این قطعه در موزه «موتزارت» در «سالزبورگ» ضبط است. استعداد خارق العاده «ولفگانگ» باعث شد که پدرش وی را برای معرفی به «مونیخ» ، «وین» ، «وروتنبرگ» ، «فرانکفورت»، «آخن» و «بروکسل» برد و در آن کنسرت ها که ترتیب داده بود «موتزارت» کوچک ویولن می زد و خواهرش پیانو می نواخت.
نخستین اثر معروف «موتزارت» چهارسونات برای کلاوسن بود که «موتزارت» در سفر پاریس نوشت و آن را به مادام «ویکتوار دوفرانس» تقدیم کرد. در سفر پاریس «نانرل» نیز همراه بود و در کنسرت این دو کودک لوئی ۱۵ و «مارکیز دوپمپادور» نیز حضور داشتند. در سفر انگلستان که یک سال و نیم طول کشید «ولفگانگ» با «یوهان کریستیان باخ»، کوچکترین فرزند باخ بزرگ آشنا شد و تحت تأثیر آثار ارکستری او نخستین سمفونی خود را نوشت و در مدت اقامت در انگلستان شماره سمفونی های او به شش رسید. پس از انگلستان «لئوپولد» مسافرت های دیگری به شهرهای فرانسه و سویس کرد اما ولفگانگ به واسطه کار فوق العاده و تغییر محیط چند بار به سختی مریض شد، به همین علت غالباً لئوپولد را متهم می کردند که برای شهرت خود فرزندش را به کارهایی که فوق طاقت او بود می گمارد و استعداد او را وسیله تجارت قرار می دهد. اما لئوپولد شخصاً مردی جدی و پر کار بود و عقیده داشت نباید استعداد فرزندان خود را عاطل بگذارد. هنگام مراجعه به «وین» به سال ۱۷۶۸ موتزارت نخستین اپرا بوفای ایتالیائی «دختر ساده» و همچنین یک مس مذهبی تصنیف کرد، در این زمان فقط ۱۲ سال از عمر او می گذشت. در ۱۴ سالگی موتزارت همراه پدرش به ایتالیا رفت و در میلان اپرای معروف او به نام «مهرداد پادشاه پونتو» چنان موفقیت یافت که در نمایش اول تماشاگران مکرر فریاد می کشیدند : زنده باد استاد کوچک . در همان سال اپرای او بیست دفعه در «اسکالا»به مورد اجرا گذاشته شده. در سفر رم وقتی موتزارت در کلیسای « سیکستین» آواز «میزرر»اثر آلگری( Allegri» (۱۵۸۲-۱۶۵۲ » را شنید، با یکبار شنیدن توانست از حفظ آن را بنویسد. «پاپ کلمان چهارده» که به «گلوک» لقب شوالیه اعطا کرده بود، این بار همان لقب را به «موتزارت» داد و او را «شوالیه دوموزار» نامید. در مراجعت به وین موتزارت با «هایدن» آشنا شد و بعدها او را «پاپاهایدن» می خواند. در سال ۱۷۸۷ موتزارت به قصد مسافرت به پاریس به «مانهایم»رسید و در آنجا آشنایی او با دختر آوازخوانی به نام «آلویزیا وبر» تأثیر عمیقی در او کرد. «آلویزیا» دختر سبک سری بود و نمی توانست روح عالی او را دریابد ولی موتزارت که جوان و حساس بود طبعاً به این دختر ظریف علاقه پیدا کرد. به طوری که وقتی مجبور شد به دستور پدرش «مانهایم» را ترک کرده به پاریس سفر کند هیچگاه خاطره چند روزی که در «مانهایم» گذشت از نظرش فراموش نشد.
📚🤔
🔴#یادمان
#ولفگانگ_آمادئوس_موتزارت
#موسیقی_کلاسیک
▪️ولفگانگ آمادئوس موتزارت
Wolfgang Amadeus Mozart
(1791 ـ 1756)
▫️مرگ: ۵ دسامبر ۱۷۹۱ (۳۵ سال); وین
موتزارت آهنگساز اتريشي، از نوابغ مسلم موسيقي و از بزرگترين آهنگسازان موسيقي کلاسيک بود. او در زندگي کوتاه خود بيش از 600 قطعه موسيقي براي اپرا، سمفوني، کنسرتو، مجلسي، سونات، سرناد، و گروه کُر از خود باقي گذاشت. موتزارت در سومين سال از زندگي خود شروع به آهنگسازي کرد و در پنج سالگي لقب کودک نابغه به او داده شد و در سرتاسر اروپا شهرت بسياري يافت. وي در هفت سالگي اولين سمفوني و در 12 سالگي اولين اپراي کامل خود را نوشت. برخلاف هر آهنگساز ديگري، او در تمام ژانرهاي مرسوم در دوران زندگيش، موسيقي تصنيف كرد و در اين زمينه از همه برتر بود.
پدرش «لئوپولد موتزارت، آهنگساز و ویولونیست بود و فرزندان خود «نانرل»، «ماریا آنا» خواهر موتزارت و «ولفگانگ» را از کودکی با موسیقی آشنا کرد. وقتی «لئوپولد»درس پیانو را با دختر ۷ ساله خود آغاز کرد «ولفگانگ» سه ساله بود و با علاقه زیادی به دست های خواهر خود و تعلیمات پدرش گوش می داد و بعد از کار آنها، خود به زحمت از صندلی بالا می رفت و پشت پیانو می نشست و غالباً با دو انگشت کوچک خود درجه سوم را روی پیانو می گرفت و از شنیدن این دو صدای مطبوع که ساده ترین آکورد موسیقی است لذت می برد. در چهار سالگی پدرش سعی کرد به او منوئت و قطعات ساده ای بیاموزد. ولفگانگ یک منوئت را در نیم ساعت و یک قطعه بزرگتر را در یک ساعت می آموخت و بالاخره در پنج سالگی شروع به تصنیف آهنگ کرد. اولین منوئت «ولفگانگ» چنان ماهرانه ساخته شده بود که توجه پدرش را جلب کرد و امروز این قطعه در موزه «موتزارت» در «سالزبورگ» ضبط است. استعداد خارق العاده «ولفگانگ» باعث شد که پدرش وی را برای معرفی به «مونیخ» ، «وین» ، «وروتنبرگ» ، «فرانکفورت»، «آخن» و «بروکسل» برد و در آن کنسرت ها که ترتیب داده بود «موتزارت» کوچک ویولن می زد و خواهرش پیانو می نواخت.
نخستین اثر معروف «موتزارت» چهارسونات برای کلاوسن بود که «موتزارت» در سفر پاریس نوشت و آن را به مادام «ویکتوار دوفرانس» تقدیم کرد. در سفر پاریس «نانرل» نیز همراه بود و در کنسرت این دو کودک لوئی ۱۵ و «مارکیز دوپمپادور» نیز حضور داشتند. در سفر انگلستان که یک سال و نیم طول کشید «ولفگانگ» با «یوهان کریستیان باخ»، کوچکترین فرزند باخ بزرگ آشنا شد و تحت تأثیر آثار ارکستری او نخستین سمفونی خود را نوشت و در مدت اقامت در انگلستان شماره سمفونی های او به شش رسید. پس از انگلستان «لئوپولد» مسافرت های دیگری به شهرهای فرانسه و سویس کرد اما ولفگانگ به واسطه کار فوق العاده و تغییر محیط چند بار به سختی مریض شد، به همین علت غالباً لئوپولد را متهم می کردند که برای شهرت خود فرزندش را به کارهایی که فوق طاقت او بود می گمارد و استعداد او را وسیله تجارت قرار می دهد. اما لئوپولد شخصاً مردی جدی و پر کار بود و عقیده داشت نباید استعداد فرزندان خود را عاطل بگذارد. هنگام مراجعه به «وین» به سال ۱۷۶۸ موتزارت نخستین اپرا بوفای ایتالیائی «دختر ساده» و همچنین یک مس مذهبی تصنیف کرد، در این زمان فقط ۱۲ سال از عمر او می گذشت. در ۱۴ سالگی موتزارت همراه پدرش به ایتالیا رفت و در میلان اپرای معروف او به نام «مهرداد پادشاه پونتو» چنان موفقیت یافت که در نمایش اول تماشاگران مکرر فریاد می کشیدند : زنده باد استاد کوچک . در همان سال اپرای او بیست دفعه در «اسکالا»به مورد اجرا گذاشته شده. در سفر رم وقتی موتزارت در کلیسای « سیکستین» آواز «میزرر»اثر آلگری( Allegri» (۱۵۸۲-۱۶۵۲ » را شنید، با یکبار شنیدن توانست از حفظ آن را بنویسد. «پاپ کلمان چهارده» که به «گلوک» لقب شوالیه اعطا کرده بود، این بار همان لقب را به «موتزارت» داد و او را «شوالیه دوموزار» نامید. در مراجعت به وین موتزارت با «هایدن» آشنا شد و بعدها او را «پاپاهایدن» می خواند. در سال ۱۷۸۷ موتزارت به قصد مسافرت به پاریس به «مانهایم»رسید و در آنجا آشنایی او با دختر آوازخوانی به نام «آلویزیا وبر» تأثیر عمیقی در او کرد. «آلویزیا» دختر سبک سری بود و نمی توانست روح عالی او را دریابد ولی موتزارت که جوان و حساس بود طبعاً به این دختر ظریف علاقه پیدا کرد. به طوری که وقتی مجبور شد به دستور پدرش «مانهایم» را ترک کرده به پاریس سفر کند هیچگاه خاطره چند روزی که در «مانهایم» گذشت از نظرش فراموش نشد.
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
📚🤔
🔴#موسیقی_کلاسیک
#فرانتس_شوبرت Franz Peter Schubert زادهٔ ۳۱ ژانویهٔ ۱۷۹۷
درگذشتهٔ ۱۹ نوامبر ۱۸۲۸
آخرین آهنگساز اتریشیِ برجستهٔ مکتب موسیقی کلاسیک، رمانتیک بود.
او بیشترِ زندگی خود را در وین سپری کرد و بهدلیل بیکاری و بیپولی، بیشتر روزهای عمرش را در منزل دوستانش گذراند و زندگی خود را وقف آهنگسازی کرد. او در ۳۱ سالگی بر اثر بیماری تب تیفوئید در شب ۱۹ نوامبر ۱۸۲۸ درگذشت و او را همانطور که وصیت کرده بود در جوار آرامگاه بتهوون به خاک سپردند.
او در عمر بسیار کوتاه خود ۹ سمفونی، ۱۴ کوارتت زهی، ۲ تریوی پیانو، و بسیاری آثار زیبای دیگر پدید آورد، اما بدون شک آنچه نام و جایگاه او را بیهمتا نگاه میدارد، لیدها (ترانهها) ی اوست،۶۰۳ لید یا ترانه در ۳۱ سال زندگیاش نشانگر
آن است که او هیچوقت از آوازجدانبودهاست.
هنگامی که به آثار مجلسی او نگاه میکنیم، تریوهای پیانوی او را بسیار موفق مییابیم؛ چرا که بیش از هر فُرم دیگری به خط آواز نزدیک است.
در اغلب آثارش، ویولن و ویولنسل خط آواز را دنبال میکنند و پیانو در حقیقت همراهیکننده است. در میان تمام آهنگسازان، شوبرت بهترین الگو است برای قسمتهایی که قبلاً هرگز کشف نشده بود. همچنین، نُتهای سازهای بادی او بر طبق نظر اغلب متخصصان موسیقی در واقع منحصربهفردند.
سرناد ها ، قطعاتِ عاشقانه ای هستند که برای اجرای دلباخته زیر ِ پنجره ی دلدار نوشته می شدند .این نوع قطعات و فضای چیره شونده بر آن ها بیشتر اندوهگین بوده و در بسیاری حالات همراه با بانگ ِ آدمی ( و یا جزیی از اپرا ) اند . ریشه ی این کلمه از واژه ی ایتالیایی : Sereno به معنی « آرام ، نرم ، با آرامش » است . ( serenata ) .
سِرِناد در رِ مینور، نام قطعهٔ چهارم از مجموعهٔ آواز قو اثر فرانتس شوبرت است. متن شعر این آواز سرودهٔ شاعر آلمانی، لودویگ رِلْشْتاب است. تاریخ انتشار این مجموعه آواز ۱۸۲۸ است.
سرناد ِ شوبرت اصل قطعه برای پیانو و آواز نوشته شدهاست، اما به دلیل محبوبیت این قطعه تنظیمهای گوناگونی برای سازهای مختلف ترتیب داده شدهاست. از جمله فرانتس لیست آن را برای پیانوی تنها آوانویسی کرد.همچنین گاه ویولن و ویولنسل جای آوازهخوان مینشیند.
صادق هدایت در داستان کوتاه «تجلی» از مجموعهٔ سگ ولگرد به این قطعه اشاره کردهاست: «ویولن را با احتیاط برداشت، شروع به زدن کرد. سرناد شوبرت بود.»
📄متن آلمانی آواز به همراه ترجمهٔ فارسی
آوازهای من تورا نرم نرمک
در شب هنگام می خوانند
آن پایین در بیشهٔ خاموش
نازنینا! نزدیک من آ
Leise flehen meine Lieder
Durch die Nacht zu dir;
In den stillen Hain hernieder,
Liebchen, komm zu mir!
آن پچ پچ، خش خش برگهای نازک
در ماهتاب است
از شنود خصمانه خائن
بیم مدار عزیزکم.
Flüsternd schlanke Wipfel rauschen
In des Mondes Licht;
Des Verräters feindlich Lauschen
Fürchte, Holde, nicht.
آیا آواز بلبان را می شنوی؟
آه! ملتمسانه تو را می خوانند
با نغمه های شیرین آوازشان
تو را از بهر من می خوانند
Hörst die Nachtigallen schlagen?
Ach! sie flehen dich,
Mit der Töne süßen Klagen
Flehen sie für mich.
ایشان اشتیاق دل را می فهمند
درد عشق را می دانند
با الحان نقره ای خویش
دلهای نازک را آرام می سازند.
Sie verstehn des Busens Sehnen,
Kennen Liebesschmerz,
Rühren mit den Silbertönen
Jedes weiche Herz.
بگذار تا اندرون سینهٔ تو را نیز بیاشوبند.
دلبرا! مرا بشنو
لرزان به انتظارت نشسته ام
بیا شادم کن!
Laß auch dir die Brust bewegen,
Liebchen, höre mich!
Bebend harr' ich dir entgegen!
Komm, beglücke mich!
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
@Bookirancity
📚🤔
🔴#موسیقی_کلاسیک
#فرانتس_شوبرت Franz Peter Schubert زادهٔ ۳۱ ژانویهٔ ۱۷۹۷
درگذشتهٔ ۱۹ نوامبر ۱۸۲۸
آخرین آهنگساز اتریشیِ برجستهٔ مکتب موسیقی کلاسیک، رمانتیک بود.
او بیشترِ زندگی خود را در وین سپری کرد و بهدلیل بیکاری و بیپولی، بیشتر روزهای عمرش را در منزل دوستانش گذراند و زندگی خود را وقف آهنگسازی کرد. او در ۳۱ سالگی بر اثر بیماری تب تیفوئید در شب ۱۹ نوامبر ۱۸۲۸ درگذشت و او را همانطور که وصیت کرده بود در جوار آرامگاه بتهوون به خاک سپردند.
او در عمر بسیار کوتاه خود ۹ سمفونی، ۱۴ کوارتت زهی، ۲ تریوی پیانو، و بسیاری آثار زیبای دیگر پدید آورد، اما بدون شک آنچه نام و جایگاه او را بیهمتا نگاه میدارد، لیدها (ترانهها) ی اوست،۶۰۳ لید یا ترانه در ۳۱ سال زندگیاش نشانگر
آن است که او هیچوقت از آوازجدانبودهاست.
هنگامی که به آثار مجلسی او نگاه میکنیم، تریوهای پیانوی او را بسیار موفق مییابیم؛ چرا که بیش از هر فُرم دیگری به خط آواز نزدیک است.
در اغلب آثارش، ویولن و ویولنسل خط آواز را دنبال میکنند و پیانو در حقیقت همراهیکننده است. در میان تمام آهنگسازان، شوبرت بهترین الگو است برای قسمتهایی که قبلاً هرگز کشف نشده بود. همچنین، نُتهای سازهای بادی او بر طبق نظر اغلب متخصصان موسیقی در واقع منحصربهفردند.
سرناد ها ، قطعاتِ عاشقانه ای هستند که برای اجرای دلباخته زیر ِ پنجره ی دلدار نوشته می شدند .این نوع قطعات و فضای چیره شونده بر آن ها بیشتر اندوهگین بوده و در بسیاری حالات همراه با بانگ ِ آدمی ( و یا جزیی از اپرا ) اند . ریشه ی این کلمه از واژه ی ایتالیایی : Sereno به معنی « آرام ، نرم ، با آرامش » است . ( serenata ) .
سِرِناد در رِ مینور، نام قطعهٔ چهارم از مجموعهٔ آواز قو اثر فرانتس شوبرت است. متن شعر این آواز سرودهٔ شاعر آلمانی، لودویگ رِلْشْتاب است. تاریخ انتشار این مجموعه آواز ۱۸۲۸ است.
سرناد ِ شوبرت اصل قطعه برای پیانو و آواز نوشته شدهاست، اما به دلیل محبوبیت این قطعه تنظیمهای گوناگونی برای سازهای مختلف ترتیب داده شدهاست. از جمله فرانتس لیست آن را برای پیانوی تنها آوانویسی کرد.همچنین گاه ویولن و ویولنسل جای آوازهخوان مینشیند.
صادق هدایت در داستان کوتاه «تجلی» از مجموعهٔ سگ ولگرد به این قطعه اشاره کردهاست: «ویولن را با احتیاط برداشت، شروع به زدن کرد. سرناد شوبرت بود.»
📄متن آلمانی آواز به همراه ترجمهٔ فارسی
آوازهای من تورا نرم نرمک
در شب هنگام می خوانند
آن پایین در بیشهٔ خاموش
نازنینا! نزدیک من آ
Leise flehen meine Lieder
Durch die Nacht zu dir;
In den stillen Hain hernieder,
Liebchen, komm zu mir!
آن پچ پچ، خش خش برگهای نازک
در ماهتاب است
از شنود خصمانه خائن
بیم مدار عزیزکم.
Flüsternd schlanke Wipfel rauschen
In des Mondes Licht;
Des Verräters feindlich Lauschen
Fürchte, Holde, nicht.
آیا آواز بلبان را می شنوی؟
آه! ملتمسانه تو را می خوانند
با نغمه های شیرین آوازشان
تو را از بهر من می خوانند
Hörst die Nachtigallen schlagen?
Ach! sie flehen dich,
Mit der Töne süßen Klagen
Flehen sie für mich.
ایشان اشتیاق دل را می فهمند
درد عشق را می دانند
با الحان نقره ای خویش
دلهای نازک را آرام می سازند.
Sie verstehn des Busens Sehnen,
Kennen Liebesschmerz,
Rühren mit den Silbertönen
Jedes weiche Herz.
بگذار تا اندرون سینهٔ تو را نیز بیاشوبند.
دلبرا! مرا بشنو
لرزان به انتظارت نشسته ام
بیا شادم کن!
Laß auch dir die Brust bewegen,
Liebchen, höre mich!
Bebend harr' ich dir entgegen!
Komm, beglücke mich!
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
@Bookirancity