This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🔴#موسیقی_کلاسیک
#اپرا #شاهکار
HANDEL Tornami a vagheggiar Amanda Forsythe & Apollo's Fire
اعجاز حنجره انسان رو ببینید و بشنوید
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
@Bookirancity
#اپرا #شاهکار
HANDEL Tornami a vagheggiar Amanda Forsythe & Apollo's Fire
اعجاز حنجره انسان رو ببینید و بشنوید
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
@Bookirancity
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
📚🤔
🔴#موسیقی_کلاسیک_
#یادمان_سالگرد_لودویگ_وان_بتهون
Ludwig van Beethoven
17 December 1770 بن، آلمان
26 March 1827 وین، اتریش
"سمفونی مورد علاقه بتهوون"
شبی بتهوون و کوفنر شاعر در ایوان میخانه گل سرخ در یکی از روستاهای وین کنار هم نشسته بودند و بتهوون سرمست از هوای روستا و شراب تاکستانهایش بود و مناظر زیبا و جوی آب را در تلالو مهتاب تماشا میکرد و غرق در شکوه درختان بود که رشته افکارش با پرسش کوفنر از هم گسیخت.
او پرسید: بتهوون بگو کدام یک از سمفونی های هشتگانه ات را بیشتر دوست داری؟
بتهوون با لحنی قاطع گفت اروئیکا. کوفنر گفت: حدس میزدم سمفونی 5 در دومینور یا 7 در لامینور را بگویید.
این جای شگفتی دارد که بتهوون سمفونی یی را که برایش نومیدی و سرخوردگی به بار آورده سمفونی مورد علاقه اش بداند. او به ناپلئون بوناپارت شوق و علاقه بسیار داشت چون باور داشت که دست سرنوشت ناپلئون را پدید آورده تا یکی از دموکرات ترین رهبران اروپا شود، و به همین خاطر سمفونی 3 (اروئیکا=قهرمانی) را تصنیف کرد و در صفحه اول آن با خط درشت نوشت بوناپارت. و با نقش و نگاری اطراف نوشته را آراست.
این تصنیف بین سالهای 1803 و 1804 کامل شد و دقیقا بعد از کامل شدن سمفونی و در کمال تعجب ناپلئون خود را امپراتور خواند!!!
وقتی بتهوون خبر به تخت نشستن ناپلئون را شنید حیرت زده شد و بانگ برآورد که او هم یک آدم معمولی بیش نیست! چون میدانست یک آدم حتا اگر ناپلئون باشد در مقام امپراتور نمیتواند دموکرات باشد. شاهدان میگویند بتهوون دفترچه سمفونی اروئیکا را از روی میز زمین انداخت و لگدمال کرد.
بعدها که سمفونی برای اولین بار چاپ شد بر صفحه نخست آن به ایتالیایی نوشته شده بود : "یک سمفونی برای بزرگداشت خاطره یک مرد بزرگ"
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
@Bookirancity
📚🤔
🔴#موسیقی_کلاسیک_
#یادمان_سالگرد_لودویگ_وان_بتهون
Ludwig van Beethoven
17 December 1770 بن، آلمان
26 March 1827 وین، اتریش
"سمفونی مورد علاقه بتهوون"
شبی بتهوون و کوفنر شاعر در ایوان میخانه گل سرخ در یکی از روستاهای وین کنار هم نشسته بودند و بتهوون سرمست از هوای روستا و شراب تاکستانهایش بود و مناظر زیبا و جوی آب را در تلالو مهتاب تماشا میکرد و غرق در شکوه درختان بود که رشته افکارش با پرسش کوفنر از هم گسیخت.
او پرسید: بتهوون بگو کدام یک از سمفونی های هشتگانه ات را بیشتر دوست داری؟
بتهوون با لحنی قاطع گفت اروئیکا. کوفنر گفت: حدس میزدم سمفونی 5 در دومینور یا 7 در لامینور را بگویید.
این جای شگفتی دارد که بتهوون سمفونی یی را که برایش نومیدی و سرخوردگی به بار آورده سمفونی مورد علاقه اش بداند. او به ناپلئون بوناپارت شوق و علاقه بسیار داشت چون باور داشت که دست سرنوشت ناپلئون را پدید آورده تا یکی از دموکرات ترین رهبران اروپا شود، و به همین خاطر سمفونی 3 (اروئیکا=قهرمانی) را تصنیف کرد و در صفحه اول آن با خط درشت نوشت بوناپارت. و با نقش و نگاری اطراف نوشته را آراست.
این تصنیف بین سالهای 1803 و 1804 کامل شد و دقیقا بعد از کامل شدن سمفونی و در کمال تعجب ناپلئون خود را امپراتور خواند!!!
وقتی بتهوون خبر به تخت نشستن ناپلئون را شنید حیرت زده شد و بانگ برآورد که او هم یک آدم معمولی بیش نیست! چون میدانست یک آدم حتا اگر ناپلئون باشد در مقام امپراتور نمیتواند دموکرات باشد. شاهدان میگویند بتهوون دفترچه سمفونی اروئیکا را از روی میز زمین انداخت و لگدمال کرد.
بعدها که سمفونی برای اولین بار چاپ شد بر صفحه نخست آن به ایتالیایی نوشته شده بود : "یک سمفونی برای بزرگداشت خاطره یک مرد بزرگ"
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
@Bookirancity
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
📚🤔
🔴#موسیقی_کلاسیک
#فرانتس_یوزف_هایدن
سبكهای هنری در طول تاريخ، همچون تغيير سبك در سلايقِ مختلفِ موسيقی، با گذر زمان تغيير مي كنند. دوره ی كلاسيك زمانهای ۱۷۳۰ تا ۱۸۰۰ میلادی را شامل بوده كه از بزرگان موسيقی اين دوره "بتهوون"، "هايدن"، "موتزارت" را می توان نام برد. این دوره از موسیقی، روی انواع متفاوتی از اصوات تمركز داشت. موسيقی در طول اين دوره منظم، بدون در هم ريختگی، دقيق و هماهنگ بود. موسيقی می بايست از نظرِ تكنيك قابل قبول بوده و می بايست داراي سنت و فرمِ مشخص رسمی و مورد تاييد جامعه باشند. آهنگسازان استخدام مي شدند تا موسيقی هايی بسازند كه بابِ ميل كارفرماهايشان باشد. دوره ی موسيقی كلاسيك، «هارمونی»، «ملودی»، «ريتم» و اركستر را به شيوه ای بسيار تاثيرگذارتر و جدی تر از «دوره باروك» تركيب كرد و آن ها را با هم هماهنگ ساخت.
دوره ی كلاسيك، به خاطر سمفونی هايش، حالتی از يك گروه بزرگ اركستری در نظر گرفته می شود. در اواخر سالهای قرن ۱۸ "هايدن" و "موتزارت"بودند که بر مبنای دست آوردهای آهنگ سازان قبلی، سمفونی را به اوج خود رساندند. سبك های متفاوتی از موسيقی در دوره ی موسيقی كلاسيك وجود دارد كه «سمفونی»، «اپرا»، «كارهای همخوانی»، «موسيقی مجلسی»، «مناجات گريگوری»، «سرودهاب بزمی»، و «موسيقی مس» (مناجات مراسم عشا ربانی) را شامل می شوند. گفتنی ست که آهنگ سازی كلاسيك از نظر وجه و حالت دارای نوسان بوده و از مضمون های مغايری در جنبش ها برخوردار است.
در موسيقی كلاسيك، شاهد يك انعطاف پذيری در ريتم بوده و آهنگسازی در آن، داراي الگوهای ريتميك غنی می باشند. موسيقی در اين دوره اساساً «هوموفونيك» است. با اين حال، بافتِ آن همچون ريتم، انعطاف پذير به نظر می آيد. ملودی های كلاسيك جزو آهنگين ترين ملودی هايی هستند كه به آسانی به خاطر سپرده می شوند. كارهای كلاسيك، ارتباط عميقی از اوج موسيقی، توسعه ی كاربردی، تغييرات اساسی، تنوع، تعبيرات موسيقی از طول های مختلف، كنترپوان، پليفونی و توسعه هارمونی را در بردارد.
دوره ی كلاسيك سبك موسيقی ثابتی داشت، به اين معنا كه اگر شما در اين دوره آهنگ ساز بوديد، می دانستيد چه چيزی از شما خواسته می شود. "فرانتس يوزف هايدن" متولد ۳۱ مارس ۱۷۳۲ در «روهراوی» اتريش در دوره باروك به دنيا آمد و در پيدايش سبك كلاسيك، نقشی محوری ايفا كرد. در محدوده امن دربار "استرهازی" آثار بسيار ساخت و فرم های استاندارد «سمفونی»، «سونات» و «كوارتت زهی» را تثبيت كرد و چهره ای بين المللی شد كه هم بر"موتسارت" تاثير گذاشت و هم به "بتهوون" تعليم داد و زمانی كه "بتهوون"، «سمفونی پاستورال» را نوشت، هنوز زنده بود.
"هايدن"، موسيقی دانی تمام عيار بود، اما بعد از مرگش در سال ۱۸۰۹ میلادی، موسیقی اش را، تحقير كردند و آن را نازل تر از موسيقی "موتسارت" و صرفاً مقدمه آثار "بتهوون" دانستند. با اين حال، به درستی گفته می شود كه كمتر ابداعی، تا يك قرن بعد از مرگ "هايدن" می توان يافت كه ريشه در كارهاي او نداشته باشد. "فرانتس يوزف هايدن" عملاً در هر ژانری كار كرده، از تنظيم آوازهای عاميانه گرفته تا اپرا، اما بيشترين تاثير را با نوآوری هايش در موسيقی سازی از خود به جا گذاشت.
"هايدن"، صدای خوبی نيز، داشت و به عنوان عضو گروه كر، مقدمات موسيقی را فرا گرفت. اما از زمانی كه كيفيت صدايش تنزل پيدا كرد، مجبور شد برای امرار معاش در گروه هاي موسيقی، نوازندگی كند و به تدريس كودكان بپردازد. با مطالعه جزوه ها و رساله ها، به يادگيری موسيقی ادامه داد تا خواننده ای به نام "نيكولا پورپورا" به او كمك كرد كه مهارت هايش را در موسيقی، صيقل دهد و در آن ايام بود كه با ساختِ نخستين اپرای خود با نام (شيطان لنگ) آهنگ سازی را در سطحی حرفه ای آغاز كرد.
موسيقی "هايدن" پر از جلوه های جسورانه بود، اما غنایی گری هم داشت، مثلاً، در بزرگ ترين اثرش به نام «آفرينش». "هايدن" با دو سفر ۱۸ ماهه به لندن، در فاصله ۱۷۹۱ و ۱۷۹۵ دوازده سمفونی ساخت كه به «سمفونی های لندن» معروف اند.
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
@Bookirancity
📚🤔
🔴#موسیقی_کلاسیک
#فرانتس_یوزف_هایدن
سبكهای هنری در طول تاريخ، همچون تغيير سبك در سلايقِ مختلفِ موسيقی، با گذر زمان تغيير مي كنند. دوره ی كلاسيك زمانهای ۱۷۳۰ تا ۱۸۰۰ میلادی را شامل بوده كه از بزرگان موسيقی اين دوره "بتهوون"، "هايدن"، "موتزارت" را می توان نام برد. این دوره از موسیقی، روی انواع متفاوتی از اصوات تمركز داشت. موسيقی در طول اين دوره منظم، بدون در هم ريختگی، دقيق و هماهنگ بود. موسيقی می بايست از نظرِ تكنيك قابل قبول بوده و می بايست داراي سنت و فرمِ مشخص رسمی و مورد تاييد جامعه باشند. آهنگسازان استخدام مي شدند تا موسيقی هايی بسازند كه بابِ ميل كارفرماهايشان باشد. دوره ی موسيقی كلاسيك، «هارمونی»، «ملودی»، «ريتم» و اركستر را به شيوه ای بسيار تاثيرگذارتر و جدی تر از «دوره باروك» تركيب كرد و آن ها را با هم هماهنگ ساخت.
دوره ی كلاسيك، به خاطر سمفونی هايش، حالتی از يك گروه بزرگ اركستری در نظر گرفته می شود. در اواخر سالهای قرن ۱۸ "هايدن" و "موتزارت"بودند که بر مبنای دست آوردهای آهنگ سازان قبلی، سمفونی را به اوج خود رساندند. سبك های متفاوتی از موسيقی در دوره ی موسيقی كلاسيك وجود دارد كه «سمفونی»، «اپرا»، «كارهای همخوانی»، «موسيقی مجلسی»، «مناجات گريگوری»، «سرودهاب بزمی»، و «موسيقی مس» (مناجات مراسم عشا ربانی) را شامل می شوند. گفتنی ست که آهنگ سازی كلاسيك از نظر وجه و حالت دارای نوسان بوده و از مضمون های مغايری در جنبش ها برخوردار است.
در موسيقی كلاسيك، شاهد يك انعطاف پذيری در ريتم بوده و آهنگسازی در آن، داراي الگوهای ريتميك غنی می باشند. موسيقی در اين دوره اساساً «هوموفونيك» است. با اين حال، بافتِ آن همچون ريتم، انعطاف پذير به نظر می آيد. ملودی های كلاسيك جزو آهنگين ترين ملودی هايی هستند كه به آسانی به خاطر سپرده می شوند. كارهای كلاسيك، ارتباط عميقی از اوج موسيقی، توسعه ی كاربردی، تغييرات اساسی، تنوع، تعبيرات موسيقی از طول های مختلف، كنترپوان، پليفونی و توسعه هارمونی را در بردارد.
دوره ی كلاسيك سبك موسيقی ثابتی داشت، به اين معنا كه اگر شما در اين دوره آهنگ ساز بوديد، می دانستيد چه چيزی از شما خواسته می شود. "فرانتس يوزف هايدن" متولد ۳۱ مارس ۱۷۳۲ در «روهراوی» اتريش در دوره باروك به دنيا آمد و در پيدايش سبك كلاسيك، نقشی محوری ايفا كرد. در محدوده امن دربار "استرهازی" آثار بسيار ساخت و فرم های استاندارد «سمفونی»، «سونات» و «كوارتت زهی» را تثبيت كرد و چهره ای بين المللی شد كه هم بر"موتسارت" تاثير گذاشت و هم به "بتهوون" تعليم داد و زمانی كه "بتهوون"، «سمفونی پاستورال» را نوشت، هنوز زنده بود.
"هايدن"، موسيقی دانی تمام عيار بود، اما بعد از مرگش در سال ۱۸۰۹ میلادی، موسیقی اش را، تحقير كردند و آن را نازل تر از موسيقی "موتسارت" و صرفاً مقدمه آثار "بتهوون" دانستند. با اين حال، به درستی گفته می شود كه كمتر ابداعی، تا يك قرن بعد از مرگ "هايدن" می توان يافت كه ريشه در كارهاي او نداشته باشد. "فرانتس يوزف هايدن" عملاً در هر ژانری كار كرده، از تنظيم آوازهای عاميانه گرفته تا اپرا، اما بيشترين تاثير را با نوآوری هايش در موسيقی سازی از خود به جا گذاشت.
"هايدن"، صدای خوبی نيز، داشت و به عنوان عضو گروه كر، مقدمات موسيقی را فرا گرفت. اما از زمانی كه كيفيت صدايش تنزل پيدا كرد، مجبور شد برای امرار معاش در گروه هاي موسيقی، نوازندگی كند و به تدريس كودكان بپردازد. با مطالعه جزوه ها و رساله ها، به يادگيری موسيقی ادامه داد تا خواننده ای به نام "نيكولا پورپورا" به او كمك كرد كه مهارت هايش را در موسيقی، صيقل دهد و در آن ايام بود كه با ساختِ نخستين اپرای خود با نام (شيطان لنگ) آهنگ سازی را در سطحی حرفه ای آغاز كرد.
موسيقی "هايدن" پر از جلوه های جسورانه بود، اما غنایی گری هم داشت، مثلاً، در بزرگ ترين اثرش به نام «آفرينش». "هايدن" با دو سفر ۱۸ ماهه به لندن، در فاصله ۱۷۹۱ و ۱۷۹۵ دوازده سمفونی ساخت كه به «سمفونی های لندن» معروف اند.
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
@Bookirancity
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
📚🤔
🔴#موسیقی_کلاسیک
«نیکولو پاگانینی»
(ساحره ها)
تسلط کامل پاگانینی بر ویولن، جذابیت فوق بشری اش و رمز و رازی که بر شخصیتش سایه انداخته بود، همه و همه نشانه نبوغ رمانتیک بود، بیشتر آثار پر صناعت و خلاقانه اش، پاگانینی کسی بود که بر نسلی از آهنگسازان تاثیرات زیادی گذاشت، از جمله لیست، شوپن و شومان و سبب شد که اون ها از فوت و فن های نوازندگی به عنوان عصر بیان در موسیقی شان استفاده کنند
استعداد پاگانینی رو پدرش تشخیص داد، و اونو به تمرین های سختگیرانه مجبور میکرد و حتی از آب و غذا هم محروم بود، به این ترتیب پاگانینی کاملا بر ویولن مسلط شد، اما دوره ای طولانی به عنوان موسیقیدان دربار کار کرد و خیلی دیر یعنی در سال ١٨٠٩ سفر هایش رو شروع کرد، بعد از آغازی موفقیت آمیز در میلان، باز هم به اجرا های پراکنده و گهگاهی در ایتالیا قناعت میکرد و در سن ۴۶ سالگی بود که فعالیت بین المللی رو آغاز کرد، و از آن پس شوندگان رو مسحور میکرد و به ثروت و شهرت رسید
موسیقی خیره کننده اش نمایشی بود از زیردستی های بینظیر، عده ای حتی شایعه پراکنی میکردن که میگفتن پاگانینی در نوازندگی ویولن از اصولی پیروی میکند که شیطان بهش یاد داده
بعد از چهار سال گشت و گذار هنری، پاگانینی سرانجام احساس کرد که آماده است در لا اسکالا در میلان، اولین اجرای خودش رو به نمایش بگذاره. در باله، ملودی ساحره ها اثر سوسمایر رو شنید و تصمیم گرفت با توجه به محبوبیت عظیم این ملودی، مجموعه واریاسیون هایی روی اثرش بسازه
بعد از یک مقدمه ارکستری مجلل، ویولن وارد میشه و با ملودی ساده و ظریفی تمِ مورد نظر، شنونده رو به تعلیق میکشونه، فقط بعد از تکرار این قسمت، ملودی حقیقی ساحره ها شروع میشه، اما بازم خوددارانه است و حالت انتظار رو تشدید میکنه، تا سرانجام نوبت میرسه به اولین واریاسیون و بالاخره اولین آتیش بازی شروع میشه، بعد شنونده احساس میکنه سوار چیزی شبیه ترن هوایی شده که عملاً تکنیک های مبهوت کننده پاگانینی است
شوندگان اون زمان باورشون نمیشد که این اثر ساخته بشر باشه و خیلی زود شایعه هایی پخش شد مبنی براینکه آهنگساز با شیطان همدست است
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
📚🤔
🔴#موسیقی_کلاسیک
«نیکولو پاگانینی»
(ساحره ها)
تسلط کامل پاگانینی بر ویولن، جذابیت فوق بشری اش و رمز و رازی که بر شخصیتش سایه انداخته بود، همه و همه نشانه نبوغ رمانتیک بود، بیشتر آثار پر صناعت و خلاقانه اش، پاگانینی کسی بود که بر نسلی از آهنگسازان تاثیرات زیادی گذاشت، از جمله لیست، شوپن و شومان و سبب شد که اون ها از فوت و فن های نوازندگی به عنوان عصر بیان در موسیقی شان استفاده کنند
استعداد پاگانینی رو پدرش تشخیص داد، و اونو به تمرین های سختگیرانه مجبور میکرد و حتی از آب و غذا هم محروم بود، به این ترتیب پاگانینی کاملا بر ویولن مسلط شد، اما دوره ای طولانی به عنوان موسیقیدان دربار کار کرد و خیلی دیر یعنی در سال ١٨٠٩ سفر هایش رو شروع کرد، بعد از آغازی موفقیت آمیز در میلان، باز هم به اجرا های پراکنده و گهگاهی در ایتالیا قناعت میکرد و در سن ۴۶ سالگی بود که فعالیت بین المللی رو آغاز کرد، و از آن پس شوندگان رو مسحور میکرد و به ثروت و شهرت رسید
موسیقی خیره کننده اش نمایشی بود از زیردستی های بینظیر، عده ای حتی شایعه پراکنی میکردن که میگفتن پاگانینی در نوازندگی ویولن از اصولی پیروی میکند که شیطان بهش یاد داده
بعد از چهار سال گشت و گذار هنری، پاگانینی سرانجام احساس کرد که آماده است در لا اسکالا در میلان، اولین اجرای خودش رو به نمایش بگذاره. در باله، ملودی ساحره ها اثر سوسمایر رو شنید و تصمیم گرفت با توجه به محبوبیت عظیم این ملودی، مجموعه واریاسیون هایی روی اثرش بسازه
بعد از یک مقدمه ارکستری مجلل، ویولن وارد میشه و با ملودی ساده و ظریفی تمِ مورد نظر، شنونده رو به تعلیق میکشونه، فقط بعد از تکرار این قسمت، ملودی حقیقی ساحره ها شروع میشه، اما بازم خوددارانه است و حالت انتظار رو تشدید میکنه، تا سرانجام نوبت میرسه به اولین واریاسیون و بالاخره اولین آتیش بازی شروع میشه، بعد شنونده احساس میکنه سوار چیزی شبیه ترن هوایی شده که عملاً تکنیک های مبهوت کننده پاگانینی است
شوندگان اون زمان باورشون نمیشد که این اثر ساخته بشر باشه و خیلی زود شایعه هایی پخش شد مبنی براینکه آهنگساز با شیطان همدست است
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#موسیقی_کلاسیک
«واسیلی آکاپکین»
آهنگ: والس شب آبی
آلبوم: اسلاویانکا
تاریخ انتشار: ١٩٣۶
سبک: کلاسیک، فولکلوریک
با محیط عشق او دنیا بر ما شبنمی است، چشمهٔ آبی چه باشد هفت دریا شبنمی است، موج و دریا و حباب و جو به عین ما نگر، تا روان بینی در آن دریا که آنها شبنمی است
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿
🔴#موسیقی_کلاسیک
«واسیلی آکاپکین»
آهنگ: والس شب آبی
آلبوم: اسلاویانکا
تاریخ انتشار: ١٩٣۶
سبک: کلاسیک، فولکلوریک
با محیط عشق او دنیا بر ما شبنمی است، چشمهٔ آبی چه باشد هفت دریا شبنمی است، موج و دریا و حباب و جو به عین ما نگر، تا روان بینی در آن دریا که آنها شبنمی است
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#موسیقی_کلاسیک
«یوهان اشتراوسِ پسر»
والس (قصه هایی از جنگل وین)
«فقط حسرت این به دلم مانده این همه موسیقی فوقالعاده برای رقص ساختم اما خودم توان رقصيدن نداشتم!» (یوهان اشتراوسِ پسر)
یوهان اشتراوسِ پسر، فرزند ارشد یوهان اشتراوسِ پدر معروف به (سلطان والس) همون کسی که وینی ها رو عادت داده بود با نغمه های دسته ارکستر معروفش والس برقصند و همچنین خالق دانوب آبی
پدرش اشتراوس به هیچ عنوان نمیخواست پسر حرفه اش رو دنبال کنه اما پسر ارکستر خودش رو تشکیل داد و در کامیابی رقیب پدر شد.
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿
🔴#موسیقی_کلاسیک
«یوهان اشتراوسِ پسر»
والس (قصه هایی از جنگل وین)
«فقط حسرت این به دلم مانده این همه موسیقی فوقالعاده برای رقص ساختم اما خودم توان رقصيدن نداشتم!» (یوهان اشتراوسِ پسر)
یوهان اشتراوسِ پسر، فرزند ارشد یوهان اشتراوسِ پدر معروف به (سلطان والس) همون کسی که وینی ها رو عادت داده بود با نغمه های دسته ارکستر معروفش والس برقصند و همچنین خالق دانوب آبی
پدرش اشتراوس به هیچ عنوان نمیخواست پسر حرفه اش رو دنبال کنه اما پسر ارکستر خودش رو تشکیل داد و در کامیابی رقیب پدر شد.
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#موسیقی_کلاسیک
«کارلو جزوالدو» ١۵۶١ - ١۶١٣
(قلبی خالی از عشق)
در طول تاریخ موسیقی چند آهنگساز بودن که به قتل رسیدن اما جزوالدو تنها آهنگسازی است که همسر خودش رو «دُنا ماریا داوالوس» رو در حالت شرمآوری با «دوک کارافا» دید و هر دو رو کشت. شجرهنامه خانوادگیاش به پیش از روزگار شارلمانی برمیگرده، اجدادش عادت داشتن یا در میدان نبرد بجنگند یا اسقف شوند، اونها به چیز های بینابینی اعتقاد نداشتن
زندگی مشترک جزوالدو و دُنا ماریا تا چند سال به خوبی پیش میرفت، دست کم تا حدی که بتوانند یک فرزند پسر داشته باشند، اما بیتوجهی جزوالدو به همسرش به تدریج رنگ و بوی این عشق رو کمرنگ میکرد، تا جایی که جزوالدو نوشتن مادریگال هایش رو به هم صحبتی با همسرش ترجیح میداد، این موضوع خاطر دُنا ماریا رو به تدریج آزرده میکرد، و ماریا با شخصی به اسم فابریتزیو کارافا که دوک و کنت بود و جذابتر و زنده دل تر از جزوالدو بود آشنا و صمیمی و وارد رابطه های صميمانه تری شدند
خیلی زود ماجرای دُنا ماریا و دوک کارافا سر زبان ها افتاد، صحبت درباره این رابطه سرانجام به گوش جزوالدو رسید، جزوالدو قفل همه درهای قصر رو عوض کرد، اما این ترفند فقط مدتی نتیجه داد، دُنا ماریا دستور داد کلید های جدیدی ساختن و در اختیار کارافا گذاشت.
سرانجام یک روز در ماه اکتبر جزوالدو به دُنا ماریا گفت که برای شکار بیرون میره و نمایشی بزرگ از اسب سواری و رفتن به شکارگاه اجرا کرد و به زنش گفت اون شب منتظرش نباشه، دُنا ماریا هر وقت فرصت خوبی فراهم میشد تشخیص میداد و به این ترتیب کارافا رو دعوت کرد تا بیاید، همون شب جزوالدو مخفیانه به قصر برگشت و زنش رو کنار کارافا در بستر غافلگیر کرد و به هردوشون شلیک کرد و سپس برای اطمینان چند ضربه چاقو هم به اونها زد.
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿
🔴#موسیقی_کلاسیک
«کارلو جزوالدو» ١۵۶١ - ١۶١٣
(قلبی خالی از عشق)
در طول تاریخ موسیقی چند آهنگساز بودن که به قتل رسیدن اما جزوالدو تنها آهنگسازی است که همسر خودش رو «دُنا ماریا داوالوس» رو در حالت شرمآوری با «دوک کارافا» دید و هر دو رو کشت. شجرهنامه خانوادگیاش به پیش از روزگار شارلمانی برمیگرده، اجدادش عادت داشتن یا در میدان نبرد بجنگند یا اسقف شوند، اونها به چیز های بینابینی اعتقاد نداشتن
زندگی مشترک جزوالدو و دُنا ماریا تا چند سال به خوبی پیش میرفت، دست کم تا حدی که بتوانند یک فرزند پسر داشته باشند، اما بیتوجهی جزوالدو به همسرش به تدریج رنگ و بوی این عشق رو کمرنگ میکرد، تا جایی که جزوالدو نوشتن مادریگال هایش رو به هم صحبتی با همسرش ترجیح میداد، این موضوع خاطر دُنا ماریا رو به تدریج آزرده میکرد، و ماریا با شخصی به اسم فابریتزیو کارافا که دوک و کنت بود و جذابتر و زنده دل تر از جزوالدو بود آشنا و صمیمی و وارد رابطه های صميمانه تری شدند
خیلی زود ماجرای دُنا ماریا و دوک کارافا سر زبان ها افتاد، صحبت درباره این رابطه سرانجام به گوش جزوالدو رسید، جزوالدو قفل همه درهای قصر رو عوض کرد، اما این ترفند فقط مدتی نتیجه داد، دُنا ماریا دستور داد کلید های جدیدی ساختن و در اختیار کارافا گذاشت.
سرانجام یک روز در ماه اکتبر جزوالدو به دُنا ماریا گفت که برای شکار بیرون میره و نمایشی بزرگ از اسب سواری و رفتن به شکارگاه اجرا کرد و به زنش گفت اون شب منتظرش نباشه، دُنا ماریا هر وقت فرصت خوبی فراهم میشد تشخیص میداد و به این ترتیب کارافا رو دعوت کرد تا بیاید، همون شب جزوالدو مخفیانه به قصر برگشت و زنش رو کنار کارافا در بستر غافلگیر کرد و به هردوشون شلیک کرد و سپس برای اطمینان چند ضربه چاقو هم به اونها زد.
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#موسیقی_کلاسیک_باروک 🎼
#جرج_فردریک_هندل
در دنیای ما، زبان های گوناگونی برای ارتباط انسان ها با یکدیگر وجود دارد ، هر کشوری به زبان خاص خود صحبت می کند. اما در این میان، زبان واحدی وجود دارد که همه ی افراد به راحتی می توانند با آن ارتباط برقرار کنند و آن هنر و موسیقی است. كاربرد موسیقی، برای درك زیبایی و سلامت زندگی، اجتناب ناپذیر می باشد. در این میان "هندل"، گوی سبقت را از بسیاری از هنرمندان هم عصر خود ربوده است.
بسیاری از مردم دنیا، با آثار "جرج فردریک هندل"، آهنگساز آلمانی- انگلیسی، متعلق به دوره باروک، آشنا هستند وکارهایی که بر اساس ترجمه ای از انجیل به زبان انگلیسی تنظیم شده بیشتر مورد توجه قرارگرفته و هر سال در ایام سال نوی مسیحیان، نواخته می شود. هرچند در میان عامه مردم، در دنیای موسیقی، نام "هندل" را کمتر می شنویم اما از آثار و شواهد تاریخی، بر می آید که هندل، در دوران خود، در موسیقی اروپا بسیار زبان زد و مشهور بوده است. این در حالی است که "باخ" با اینکه موسیقی اش را کاملا تقدیم به کلیسا کرده ، اما تا سالها پس از مرگش ناشناخته باقی مانده بود. موسیقی "باخ" و "هندل"، تفاوتهای عمده ای دارد که این امر، شاید به دلیل زندگی "هندل" در انگلستان بوده و این در حالی است که این دو اسطوره موسیقی باروک، در یک سرزمین و یک منطقه در آلمان و با فاصله تقریبا یک ماه از یکدیگر به دنیا آمدند.
خوب است که بدانیم "هندل" آثار معروفی چون، "موسیقی آب"، "جولیوس قیصر در مصر" ، "مسیح" ،"آتش بازی سلطنتی" و... را خلق کرده و هر یک از این آثار به دلیلی، مشهور گشته اند. "هندل" همه فن حریف بود و به مناسبت های مختلف آهنگ می ساخت. در سال ۱۷۱۵ رابطه میان "هندل" و پادشاه انگلستان (جرج اول) تیره و تار شده بود و این تیرگی به حدی رسید که پادشاه، با آنکه به موسیقی بسیار علاقمند بود، بر سر اجراهای "هندل"، حاضر نمی شد. تعدادی از علاقمندان به موسیقی که از این اتفاق راضی نبودند و احساس خوبی نداشتند، برنامه ای ترتیب دادند تا پادشاه و هندل را آشتی دهند.
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿
🔴#موسیقی_کلاسیک_باروک 🎼
#جرج_فردریک_هندل
در دنیای ما، زبان های گوناگونی برای ارتباط انسان ها با یکدیگر وجود دارد ، هر کشوری به زبان خاص خود صحبت می کند. اما در این میان، زبان واحدی وجود دارد که همه ی افراد به راحتی می توانند با آن ارتباط برقرار کنند و آن هنر و موسیقی است. كاربرد موسیقی، برای درك زیبایی و سلامت زندگی، اجتناب ناپذیر می باشد. در این میان "هندل"، گوی سبقت را از بسیاری از هنرمندان هم عصر خود ربوده است.
بسیاری از مردم دنیا، با آثار "جرج فردریک هندل"، آهنگساز آلمانی- انگلیسی، متعلق به دوره باروک، آشنا هستند وکارهایی که بر اساس ترجمه ای از انجیل به زبان انگلیسی تنظیم شده بیشتر مورد توجه قرارگرفته و هر سال در ایام سال نوی مسیحیان، نواخته می شود. هرچند در میان عامه مردم، در دنیای موسیقی، نام "هندل" را کمتر می شنویم اما از آثار و شواهد تاریخی، بر می آید که هندل، در دوران خود، در موسیقی اروپا بسیار زبان زد و مشهور بوده است. این در حالی است که "باخ" با اینکه موسیقی اش را کاملا تقدیم به کلیسا کرده ، اما تا سالها پس از مرگش ناشناخته باقی مانده بود. موسیقی "باخ" و "هندل"، تفاوتهای عمده ای دارد که این امر، شاید به دلیل زندگی "هندل" در انگلستان بوده و این در حالی است که این دو اسطوره موسیقی باروک، در یک سرزمین و یک منطقه در آلمان و با فاصله تقریبا یک ماه از یکدیگر به دنیا آمدند.
خوب است که بدانیم "هندل" آثار معروفی چون، "موسیقی آب"، "جولیوس قیصر در مصر" ، "مسیح" ،"آتش بازی سلطنتی" و... را خلق کرده و هر یک از این آثار به دلیلی، مشهور گشته اند. "هندل" همه فن حریف بود و به مناسبت های مختلف آهنگ می ساخت. در سال ۱۷۱۵ رابطه میان "هندل" و پادشاه انگلستان (جرج اول) تیره و تار شده بود و این تیرگی به حدی رسید که پادشاه، با آنکه به موسیقی بسیار علاقمند بود، بر سر اجراهای "هندل"، حاضر نمی شد. تعدادی از علاقمندان به موسیقی که از این اتفاق راضی نبودند و احساس خوبی نداشتند، برنامه ای ترتیب دادند تا پادشاه و هندل را آشتی دهند.
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#موسیقی_کلاسیک
#لودویگ_فان_بتهوون
(برای تِرِزه مالفاتی)
ترزه مالفاتی رو میتوان بانویی هوسباز که در زندگی با دل راحت به هرکاری دست میزد توصیف کرد. ترزه دختر یک تاجر ثروتمند از خاندانی ایتالیایی بود که منزل بزرگی در خیابان اعیاننشین کرنتنرشتراسه، درست در قلب وین داشتند، و تابلویی از ترزه او رو یک بانوی بسیار مجلل و آراسته نشون میداد که لباسی بلند و مواج به تن دارد و کلاهی بلند و جواهرنشان طبق آخرین مد روز بر سر گذاشته
سن و سال بار دیگر مشکلساز شد و بتهوون دوباره یک دل نه صد دل عاشق شد، اما اینبار بتهوون بیش از دو برابر ترزه سن داشت، بتهوون ٣٩ ساله بود و ترزه ١٨ ساله. یک مشکل اضافه هم در کار بود که فرق بزرگی بین این قضیه با ماجرای عشق و عاشقی با ژولی ایجاد میکرد. ترزه کوچکترین علاقهای به داشتن هر نوع رابطه با بتهوون نشون نمیداد.
بتهوون اجازه نداد این مانع ساده سد راهش بشه، زرنگی به خرج داد و از موسیقیدان جوانی که دستیارش بود (و او رو به ترزه معرفی کرده و از قضا با خواهر ترزه هم نامزد شده بود) خواست برایش پارچه بخرد تا پیراهنهای تازه سفارش دهد، شش هفت کراوات و چند دستمال نو هم تهیه کند.
به وِگلر در بُن هم نامه نوشت تا گواهی تعمید او را برایش به وین بفرستد (تذکر هم داد که مراقب باشد اشتباهی گواهی برادر بزرگترش، لودویگ رو نفرستد که فقط یک هفته عمر کرده بود)
بتهوون آشکارا در فکر ازداوج بود. حالا برای خواستگاری و بله گرفتن از ترزه باید چه نقشهای میکشید برای مردی بااستعداد و مشهور کاری نداشت پس بایستی یه قطعه برایش میساخت و به ترزه تقدیم کند. پس بتهوون پیش خودش گفت قطعه رو به خانهاش میبرم، با پدر و مادرش آشنا میشوم، برایشان زبان میریزم و مجیز میگویم، قطعه رو به ترزه هدیه میکنم، خودم برایش اجرا میکنم و حس و حالش رو محک میزنم. اما به این سادگی هم نبود، چون خود ترزه خواستگار قبول نمیکرد. برای مردی با موقعیت اجتماعی بتهوون هم که اصلا امیدی وجود نداشت.
در نهایت بتهوون ابراز علاقهاش رو به ترزه بیپرده گفت، ترزه قبول نکرد و جیغ کشید پدر و مادر سراسیمه به اتاق آمدند و بلافاصله درِ خروجی رو به بتهوون نشان دادند، سینور مالفاتی هم خواهر ترزه قدغن کرد که بتهوون دیگر پا در این خانه نگذارد. عشق و عاشقی تمام شد و بتهوون عمیقا ضربه خورد و برایش نوشت: خودت بنشین و در مورد نیت من قضاوت کن و همه چیز را دیگر فراموش کن...
پس تکلیف اسم الیزه که روی این قطعه معروف قرار گرفته چیه؟ برای الیزه در حقیقت یک اشتباه لفظی هستش که یکی از اشتباهای ناشر بود که تِرِزه رو الیزه خوانده بود و یا خط بدِ بتهوون باعث و بانی این اشتباه شده یا شاید هم ترزه رو با اسم الیزه میشناختند.
دستنوشته این اثر که بدبختانه مفقود شده بیش از ۴٠ سال بعد که ترزه از دنیا رفت در اموالش پیدا شد. بالای صفحه عنوان نسخه چاپی این تقدیمنامه دیده میشد. تاریخگذاری قطعه و این دستنوشته تا پایان عمر در اختیار ترزه بود، جای هیچ تردیدی نیست که قطعه به ترزه تقدیم شده است.
اجرای فوقالعاده زیبا و نایاب خانومِ جولیا مایرا هِس
ضبط: ١٩٢٨
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿
🔴#موسیقی_کلاسیک
#لودویگ_فان_بتهوون
(برای تِرِزه مالفاتی)
ترزه مالفاتی رو میتوان بانویی هوسباز که در زندگی با دل راحت به هرکاری دست میزد توصیف کرد. ترزه دختر یک تاجر ثروتمند از خاندانی ایتالیایی بود که منزل بزرگی در خیابان اعیاننشین کرنتنرشتراسه، درست در قلب وین داشتند، و تابلویی از ترزه او رو یک بانوی بسیار مجلل و آراسته نشون میداد که لباسی بلند و مواج به تن دارد و کلاهی بلند و جواهرنشان طبق آخرین مد روز بر سر گذاشته
سن و سال بار دیگر مشکلساز شد و بتهوون دوباره یک دل نه صد دل عاشق شد، اما اینبار بتهوون بیش از دو برابر ترزه سن داشت، بتهوون ٣٩ ساله بود و ترزه ١٨ ساله. یک مشکل اضافه هم در کار بود که فرق بزرگی بین این قضیه با ماجرای عشق و عاشقی با ژولی ایجاد میکرد. ترزه کوچکترین علاقهای به داشتن هر نوع رابطه با بتهوون نشون نمیداد.
بتهوون اجازه نداد این مانع ساده سد راهش بشه، زرنگی به خرج داد و از موسیقیدان جوانی که دستیارش بود (و او رو به ترزه معرفی کرده و از قضا با خواهر ترزه هم نامزد شده بود) خواست برایش پارچه بخرد تا پیراهنهای تازه سفارش دهد، شش هفت کراوات و چند دستمال نو هم تهیه کند.
به وِگلر در بُن هم نامه نوشت تا گواهی تعمید او را برایش به وین بفرستد (تذکر هم داد که مراقب باشد اشتباهی گواهی برادر بزرگترش، لودویگ رو نفرستد که فقط یک هفته عمر کرده بود)
بتهوون آشکارا در فکر ازداوج بود. حالا برای خواستگاری و بله گرفتن از ترزه باید چه نقشهای میکشید برای مردی بااستعداد و مشهور کاری نداشت پس بایستی یه قطعه برایش میساخت و به ترزه تقدیم کند. پس بتهوون پیش خودش گفت قطعه رو به خانهاش میبرم، با پدر و مادرش آشنا میشوم، برایشان زبان میریزم و مجیز میگویم، قطعه رو به ترزه هدیه میکنم، خودم برایش اجرا میکنم و حس و حالش رو محک میزنم. اما به این سادگی هم نبود، چون خود ترزه خواستگار قبول نمیکرد. برای مردی با موقعیت اجتماعی بتهوون هم که اصلا امیدی وجود نداشت.
در نهایت بتهوون ابراز علاقهاش رو به ترزه بیپرده گفت، ترزه قبول نکرد و جیغ کشید پدر و مادر سراسیمه به اتاق آمدند و بلافاصله درِ خروجی رو به بتهوون نشان دادند، سینور مالفاتی هم خواهر ترزه قدغن کرد که بتهوون دیگر پا در این خانه نگذارد. عشق و عاشقی تمام شد و بتهوون عمیقا ضربه خورد و برایش نوشت: خودت بنشین و در مورد نیت من قضاوت کن و همه چیز را دیگر فراموش کن...
پس تکلیف اسم الیزه که روی این قطعه معروف قرار گرفته چیه؟ برای الیزه در حقیقت یک اشتباه لفظی هستش که یکی از اشتباهای ناشر بود که تِرِزه رو الیزه خوانده بود و یا خط بدِ بتهوون باعث و بانی این اشتباه شده یا شاید هم ترزه رو با اسم الیزه میشناختند.
دستنوشته این اثر که بدبختانه مفقود شده بیش از ۴٠ سال بعد که ترزه از دنیا رفت در اموالش پیدا شد. بالای صفحه عنوان نسخه چاپی این تقدیمنامه دیده میشد. تاریخگذاری قطعه و این دستنوشته تا پایان عمر در اختیار ترزه بود، جای هیچ تردیدی نیست که قطعه به ترزه تقدیم شده است.
اجرای فوقالعاده زیبا و نایاب خانومِ جولیا مایرا هِس
ضبط: ١٩٢٨
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#موسیقی_کلاسیک
#لودویگ_فان_بتهوون
(برای تِرِزه مالفاتی)
ترزه مالفاتی رو میتوان بانویی هوسباز که در زندگی با دل راحت به هرکاری دست میزد توصیف کرد. ترزه دختر یک تاجر ثروتمند از خاندانی ایتالیایی بود که منزل بزرگی در خیابان اعیاننشین کرنتنرشتراسه، درست در قلب وین داشتند، و تابلویی از ترزه او رو یک بانوی بسیار مجلل و آراسته نشون میداد که لباسی بلند و مواج به تن دارد و کلاهی بلند و جواهرنشان طبق آخرین مد روز بر سر گذاشته
سن و سال بار دیگر مشکلساز شد و بتهوون دوباره یک دل نه صد دل عاشق شد، اما اینبار بتهوون بیش از دو برابر ترزه سن داشت، بتهوون ٣٩ ساله بود و ترزه ١٨ ساله. یک مشکل اضافه هم در کار بود که فرق بزرگی بین این قضیه با ماجرای عشق و عاشقی با ژولی ایجاد میکرد. ترزه کوچکترین علاقهای به داشتن هر نوع رابطه با بتهوون نشون نمیداد.
بتهوون اجازه نداد این مانع ساده سد راهش بشه، زرنگی به خرج داد و از موسیقیدان جوانی که دستیارش بود (و او رو به ترزه معرفی کرده و از قضا با خواهر ترزه هم نامزد شده بود) خواست برایش پارچه بخرد تا پیراهنهای تازه سفارش دهد، شش هفت کراوات و چند دستمال نو هم تهیه کند.
به وِگلر در بُن هم نامه نوشت تا گواهی تعمید او را برایش به وین بفرستد (تذکر هم داد که مراقب باشد اشتباهی گواهی برادر بزرگترش، لودویگ رو نفرستد که فقط یک هفته عمر کرده بود)
بتهوون آشکارا در فکر ازداوج بود. حالا برای خواستگاری و بله گرفتن از ترزه باید چه نقشهای میکشید برای مردی بااستعداد و مشهور کاری نداشت پس بایستی یه قطعه برایش میساخت و به ترزه تقدیم کند. پس بتهوون پیش خودش گفت قطعه رو به خانهاش میبرم، با پدر و مادرش آشنا میشوم، برایشان زبان میریزم و مجیز میگویم، قطعه رو به ترزه هدیه میکنم، خودم برایش اجرا میکنم و حس و حالش رو محک میزنم. اما به این سادگی هم نبود، چون خود ترزه خواستگار قبول نمیکرد. برای مردی با موقعیت اجتماعی بتهوون هم که اصلا امیدی وجود نداشت.
در نهایت بتهوون ابراز علاقهاش رو به ترزه بیپرده گفت، ترزه قبول نکرد و جیغ کشید پدر و مادر سراسیمه به اتاق آمدند و بلافاصله درِ خروجی رو به بتهوون نشان دادند، سینور مالفاتی هم خواهر ترزه قدغن کرد که بتهوون دیگر پا در این خانه نگذارد. عشق و عاشقی تمام شد و بتهوون عمیقا ضربه خورد و برایش نوشت: خودت بنشین و در مورد نیت من قضاوت کن و همه چیز را دیگر فراموش کن...
پس تکلیف اسم الیزه که روی این قطعه معروف قرار گرفته چیه؟ برای الیزه در حقیقت یک اشتباه لفظی هستش که یکی از اشتباهای ناشر بود که تِرِزه رو الیزه خوانده بود و یا خط بدِ بتهوون باعث و بانی این اشتباه شده یا شاید هم ترزه رو با اسم الیزه میشناختند.
دستنوشته این اثر که بدبختانه مفقود شده بیش از ۴٠ سال بعد که ترزه از دنیا رفت در اموالش پیدا شد. بالای صفحه عنوان نسخه چاپی این تقدیمنامه دیده میشد. تاریخگذاری قطعه و این دستنوشته تا پایان عمر در اختیار ترزه بود، جای هیچ تردیدی نیست که قطعه به ترزه تقدیم شده است.
اجرای فوقالعاده زیبا و نایاب خانومِ جولیا مایرا هِس
ضبط: ١٩٢٨
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿
🔴#موسیقی_کلاسیک
#لودویگ_فان_بتهوون
(برای تِرِزه مالفاتی)
ترزه مالفاتی رو میتوان بانویی هوسباز که در زندگی با دل راحت به هرکاری دست میزد توصیف کرد. ترزه دختر یک تاجر ثروتمند از خاندانی ایتالیایی بود که منزل بزرگی در خیابان اعیاننشین کرنتنرشتراسه، درست در قلب وین داشتند، و تابلویی از ترزه او رو یک بانوی بسیار مجلل و آراسته نشون میداد که لباسی بلند و مواج به تن دارد و کلاهی بلند و جواهرنشان طبق آخرین مد روز بر سر گذاشته
سن و سال بار دیگر مشکلساز شد و بتهوون دوباره یک دل نه صد دل عاشق شد، اما اینبار بتهوون بیش از دو برابر ترزه سن داشت، بتهوون ٣٩ ساله بود و ترزه ١٨ ساله. یک مشکل اضافه هم در کار بود که فرق بزرگی بین این قضیه با ماجرای عشق و عاشقی با ژولی ایجاد میکرد. ترزه کوچکترین علاقهای به داشتن هر نوع رابطه با بتهوون نشون نمیداد.
بتهوون اجازه نداد این مانع ساده سد راهش بشه، زرنگی به خرج داد و از موسیقیدان جوانی که دستیارش بود (و او رو به ترزه معرفی کرده و از قضا با خواهر ترزه هم نامزد شده بود) خواست برایش پارچه بخرد تا پیراهنهای تازه سفارش دهد، شش هفت کراوات و چند دستمال نو هم تهیه کند.
به وِگلر در بُن هم نامه نوشت تا گواهی تعمید او را برایش به وین بفرستد (تذکر هم داد که مراقب باشد اشتباهی گواهی برادر بزرگترش، لودویگ رو نفرستد که فقط یک هفته عمر کرده بود)
بتهوون آشکارا در فکر ازداوج بود. حالا برای خواستگاری و بله گرفتن از ترزه باید چه نقشهای میکشید برای مردی بااستعداد و مشهور کاری نداشت پس بایستی یه قطعه برایش میساخت و به ترزه تقدیم کند. پس بتهوون پیش خودش گفت قطعه رو به خانهاش میبرم، با پدر و مادرش آشنا میشوم، برایشان زبان میریزم و مجیز میگویم، قطعه رو به ترزه هدیه میکنم، خودم برایش اجرا میکنم و حس و حالش رو محک میزنم. اما به این سادگی هم نبود، چون خود ترزه خواستگار قبول نمیکرد. برای مردی با موقعیت اجتماعی بتهوون هم که اصلا امیدی وجود نداشت.
در نهایت بتهوون ابراز علاقهاش رو به ترزه بیپرده گفت، ترزه قبول نکرد و جیغ کشید پدر و مادر سراسیمه به اتاق آمدند و بلافاصله درِ خروجی رو به بتهوون نشان دادند، سینور مالفاتی هم خواهر ترزه قدغن کرد که بتهوون دیگر پا در این خانه نگذارد. عشق و عاشقی تمام شد و بتهوون عمیقا ضربه خورد و برایش نوشت: خودت بنشین و در مورد نیت من قضاوت کن و همه چیز را دیگر فراموش کن...
پس تکلیف اسم الیزه که روی این قطعه معروف قرار گرفته چیه؟ برای الیزه در حقیقت یک اشتباه لفظی هستش که یکی از اشتباهای ناشر بود که تِرِزه رو الیزه خوانده بود و یا خط بدِ بتهوون باعث و بانی این اشتباه شده یا شاید هم ترزه رو با اسم الیزه میشناختند.
دستنوشته این اثر که بدبختانه مفقود شده بیش از ۴٠ سال بعد که ترزه از دنیا رفت در اموالش پیدا شد. بالای صفحه عنوان نسخه چاپی این تقدیمنامه دیده میشد. تاریخگذاری قطعه و این دستنوشته تا پایان عمر در اختیار ترزه بود، جای هیچ تردیدی نیست که قطعه به ترزه تقدیم شده است.
اجرای فوقالعاده زیبا و نایاب خانومِ جولیا مایرا هِس
ضبط: ١٩٢٨
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity