🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
📚🤔
🔴#موسیقی_ایرانی 🎼

#محمدعلی_امیرجاهد

هنرِ آهنگ سازی در ایران تا به امروز برسد، از گرایش های متفاوتی، تاثیر پذیرفته است. از "علی اکبر شیدا" شور و حالِ عاشقانه، از "عارف قزوینی" جوش و خروشِ آزادی خواهانه و از "درویش خان"، اعتدالِ سنت گرایانه را دریافت کرده است. همین اعتدالِ سنتِ "درویش" که از رگه های نوآورانه نیز خالی نبود، راه را برای آهنگ سازانِ دیگری که زبان و بیانِ متفاوتی داشتند، هموار می ساخت.

زنده یاد "محمدعلی امیرجاهد"، یکی از آنها بود که پیروی از سنتِ "شیدا" و "عارف"، شعرِ آهنگ های خود را نیز می سرود، اما برخلافِ آن دو، خود در اجرای آنها نقشی نداشت. تصنیف های "امیرجاهد" در زمانِ انتشار به دو جهت با استقبالِ فراگیر روبرو می شد. نخست به خاطرِ محتوای میهنی_ اخلاقی و انسانی که در آنها مطرح می نمود و دوم به سبب شهرتی که خواننده ی اصلی آفریده های وی، یعنی بانو "قمرالملوک وزیری" بدست آورده بود. در واقع می توان گفت که همکاری مستمرِ این دو، یعنی "قمر" و "امیرجاهد" با یکدیگر به سودِ هر دوی آنها تمام می شد. "قمر" که تازه پای بر نردبانِ شهرت نهاده بود، آهنگ های نوتر و جذاب تری را می خواند و "امیرجاهد" نیز می توانست به یاری صدای رسا و غم انگیزِ "قمر" آفریده های خود را به گوشِ مردم برساند.

"امیرجاهد" را باید یک هنرمندِ آرمانگرای اخلاقی محسوب کرد، او در بسیاری از آفریده هایش، با چشمِ نقد به انسانِ روزگارِ خود نگاه می کند، از فقر و فلاکتِ دامنگیرِ او می نالد و البته همه ی این ناهنجاری ها را ناشی از رفتارهای نادرستِ آدمیان می داند. یکی از نمونه های دقیق اینگونه تصنیف های او «ای نوعِ بشر» نام دارد. در این تصنیف، مخاطب، انسانی است که چون نخلِ بی ثمر شده است و به جز حرص و آز و شهوت، به چیز دیگری فکر نمی کند. از همین روست که گروهی گرسنه بخاطرِ قرصِ نانِ جویی، جان می سپارند و گروهی حاصلِ رنج و مشقتِ آنان را برمی دارند.

"محمدعلی امیرجاهد" در سالِ ۱۲۷۲ خورشیدی در تهران زاده شده، تحصیلات ابتدایی را در مکتب خانه ی شمس و سرانجام به مدرسه دارالفنون رفت. پدر را در نوجوانی از دست داد و عهده دارِ سرپرستی خانواده ای بزرگ شد. همین دشواری های نخستین، پایه های خودساختگی او را بنا نهاد. نخستین گرایشِ فرهنگی "امیرجاهد" به سوی نوشتن بود. همزمان با تحصیل در دارالفنون به کار در مطبوعات پرداخت. تا پیش از جنگ جهانی اول، در روزنامه ی رسمی کشور و برخی دیگر از جرائد، به عنوانِ خبرنگار کار می کرد. کار و اندیشه در نوشتن به یار شورِ آرمانگرایانه، او را به عرصه ی سرودن و سراییدن و از جمله ترانه سرایی کشانید. "امیرجاهد" در زمینه ی موسیقی نیز خودساخته بود و به یاری قریحه ی والای خود، به ساختنِ آهنگ می پرداخت و آنها را با سروده هایش در می آمیخت. به عقیده ی وی، بهترین شیوه ی ترانه پردازی، این است که ابتدا، آهنگ ساخته شده و سپس شعر بر روی آن نهاده شود.

از کارهای دیگرِ ماندنی "امیرجاهد"، «مجموعه ی ۲۸ شماره ای سالنامه ی پارس» است که او آن را از سال ۱۳۰۵ تا سال ۱۳۳۳ بی وقفه انتشار داده است. اهمیتِ سالنامه ی پارس برای اهلِ موسیقی به خصوص از این بابت است که نُت و شعرِ مجموعه ای از تصنیف های او را نیز در خود دارد. همین تصنیف ها بعدها در مجموعه ی واحدی با عنوانِ «دیوانِ امیرجاهد»، انتشاری دوباره پیدا کرده بود.

او به موازاتِ فعالیت های فرهنگی، از سال ۱۲۹۹ خورشیدی در مجلسِ شورای ملی مشغول به کار شده، مدتها منشی "مؤتمن الملک"_ یکی از رجال پاک سِرشتِ جنبش مشروطه_ بوده و پس از آن ریاستِ مختلف اداره های مجلس را بر عهده داشته است. او پس از بازنشستگی در سال ۱۳۳۰ عضویتِ انجمنِ اشاعه و اعتلای موسیقی وابسته به هنرهای زیبا را پذیرفته و چندی بعد به سفارشِ وزارتِ فرهنگ و هنر، هنرستانِ شبانه ی موسیقی ملی را در تهران بنیاد کرده و در آن شاگردانِ بسیاری را پرورش داده است.

"محمدعلی امیرجاهد" سرانجام در اردیبهشت ۱۳۵۶ در سنِ ۸۴ سالگی درگذشت. روحش شاد و یادش گرامی باد. از آن زمان تاکنون آفریده هایش همچنان در رپرتوار گروه های موسیقی سنتی قرار دارد. همسرِ "امیرجاهد" گفته است که تصنیف های او را به جز چند مورد، همگی را "قمر الملوک وزیری" خوانده است. البته برخی از کارهای "امیرجاهد" را بانو "سروش ایزدی" نیز خوانده، که از شاگردانِ وی در هنرستانِ شبانه موسیقی ملی بوده است.

🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

#به_خشنودی_اهورا_مزدا
#به_روان_پاک_و_فروهر_همه_درگذشتگان
#نیکوکار_و_پارسایی_درود_باد


🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

@Bookirancity
🔴#چکامه_پارسی

- یک جنگجو که نجنگید
اما ...، شکست خورد!
۲۷ خرداد ١٣٧٩
#سالمرگ_شاعر
نام و یادش گرامی

این روزها
اینگونه‌ام، ببین:
دستم، چه کند پیش می رود، انگار:
هر شعر باکره‌ای را سروده‌ام
پایم چه خسته می‌کشدم، گویی
کت‌بسته از خَم هر راه رفته‌ام
تا زیر هر کجا
حتی شنوده‌ام
هر بار شیون تیر خلاص را

ای دوست
این روزها
با هر که دوست می‌شوم احساس می‌کنم
آنقدر دوست بوده‌ایم که دیگر
وقت خیانت است

انبوه غم حریم و حرمت خود را
از دست داده است
دیریست هیچ کار ندارم
مانند یک وزیر
وقتی که هیچ کار نداری
تو هیچ کاره‌ای
من هیچ کاره‌ام: یعنی که شاعرم
گیرم از این کنایه هیچ نفهمی

این روزها
اینگونه‌ام:
فرهادواره‌ای که تیشه خود را
گم کرده است

آغاز انهدام چنین است
اینگونه بود آغاز انقراض سلسله‌ی مردان
یاران
وقتی صدای حادثه خوابید
بر سنگ گور من بنویسید:
_یک جنگجو که نجنگید
اما ...، شکست خورد

#نصرت_رحمانی

📘 #پیاله_دور_دگر_زد

🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

@Bookirancity