🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
📚🤔
🔴#ادبیات
آنتوان پالوویچ چخوف
۱۸۶۰-۱۹۰۴
دوستی عمیقی بین چخوف ، ماکسیم گورکی و تولستوی وجود داشت .
آثار چخوف مملو از آدمها ، رویدادها ، تیپهای متنوع و مشخصیست که چندان برای ما غیرملموس نیستند .
در آثار چخوف اوج و گره به معنای متداول آن وجود ندارد و روند دراماتیکی که در آثار کلاسیکهای تئاتر مشهود است ، دیده نمیشود .
چخوف برخلاف تولستوی اخلاقگرا و داستایوسکی روانشناس و تورگنیف سنتگرا به سراغ مهمترین جنبهی اجتماعی جامعهی خود یعنی جدال میان سنت و مدرنیسم ، شکافهای طبقاتی ، رویاهای سرکوبشده و آدمهای روزمره رفتهاست . افرادی که رمانتیسم را بالا آورده و دچار ملالی احمقانه میشوند.
طنز او با رنگ و لعاب خاکستری ، در سرانجام خود تبدیل به موقعیتهایی میشود که مخاطب در حین خواندن آن ، وحشت و عجز هولآوری را در پس آن کشف میکند .
از نظر چخوف کار نویسنده گفتن حقایق است و این مطلب را باید به عهدهی خواننده بگذارد که تصمیم بگیرد دربارهی آن حقایق چهکاری باید بکنند.
چخوف همچنین آدمهایی را نشان میدهد که آرمانی بیتناسب با امکانات خود دارند و در عالم خواب و خیال زندگی میکنند .
آنها چون #مرغ_دریایی برفراز دریاچه آزادانه پرواز میکنند و سرانجام به دست ماهیگیری شکار میشوند .
توفیق این نمایشنامه درآن روزها باعث شد که تئاتر هنری مسکو ، مرغ دریایی را علامت خود قرار دهد.
در داستان کوچک #وانکا ایماژ فضای بیکران ، که نام کودک در آن گم میشود و زندگی خود کودک زمینه یا تصویر واقعیت عینی را ، که نسبت به وانکا خصومت میورزد ، تشکیل میدهد .
داستان وانکا از یک حکایت اشکآور دور میشود و به یک تراژدی مبدل میشود .
وانکا در برابر این کوه عظیم بیرحم محرومیت چه میکند ؟ جواب ساده است .
او به خیالپردازی متوسل میشود تا در دنیای فارغ از حرمان ، در جهانی سراپا خوشی سیر کند .
" بابابزرگ ازیز ، یادت نره یک گردوی طلایی از درخت برداری و برای من توی صندوق سب رنگت قایم کنی ."
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
📚🤔
🔴#ادبیات
آنتوان پالوویچ چخوف
۱۸۶۰-۱۹۰۴
دوستی عمیقی بین چخوف ، ماکسیم گورکی و تولستوی وجود داشت .
آثار چخوف مملو از آدمها ، رویدادها ، تیپهای متنوع و مشخصیست که چندان برای ما غیرملموس نیستند .
در آثار چخوف اوج و گره به معنای متداول آن وجود ندارد و روند دراماتیکی که در آثار کلاسیکهای تئاتر مشهود است ، دیده نمیشود .
چخوف برخلاف تولستوی اخلاقگرا و داستایوسکی روانشناس و تورگنیف سنتگرا به سراغ مهمترین جنبهی اجتماعی جامعهی خود یعنی جدال میان سنت و مدرنیسم ، شکافهای طبقاتی ، رویاهای سرکوبشده و آدمهای روزمره رفتهاست . افرادی که رمانتیسم را بالا آورده و دچار ملالی احمقانه میشوند.
طنز او با رنگ و لعاب خاکستری ، در سرانجام خود تبدیل به موقعیتهایی میشود که مخاطب در حین خواندن آن ، وحشت و عجز هولآوری را در پس آن کشف میکند .
از نظر چخوف کار نویسنده گفتن حقایق است و این مطلب را باید به عهدهی خواننده بگذارد که تصمیم بگیرد دربارهی آن حقایق چهکاری باید بکنند.
چخوف همچنین آدمهایی را نشان میدهد که آرمانی بیتناسب با امکانات خود دارند و در عالم خواب و خیال زندگی میکنند .
آنها چون #مرغ_دریایی برفراز دریاچه آزادانه پرواز میکنند و سرانجام به دست ماهیگیری شکار میشوند .
توفیق این نمایشنامه درآن روزها باعث شد که تئاتر هنری مسکو ، مرغ دریایی را علامت خود قرار دهد.
در داستان کوچک #وانکا ایماژ فضای بیکران ، که نام کودک در آن گم میشود و زندگی خود کودک زمینه یا تصویر واقعیت عینی را ، که نسبت به وانکا خصومت میورزد ، تشکیل میدهد .
داستان وانکا از یک حکایت اشکآور دور میشود و به یک تراژدی مبدل میشود .
وانکا در برابر این کوه عظیم بیرحم محرومیت چه میکند ؟ جواب ساده است .
او به خیالپردازی متوسل میشود تا در دنیای فارغ از حرمان ، در جهانی سراپا خوشی سیر کند .
" بابابزرگ ازیز ، یادت نره یک گردوی طلایی از درخت برداری و برای من توی صندوق سب رنگت قایم کنی ."
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity