#آواز_ارباب
ترانهسُرا: لئونارد کوهن
Song: Master Song
Artist: Leonard Cohen
Album: Songs of Leonard Cohen
Released: 1967
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
@bookirancity
ترانهسُرا: لئونارد کوهن
Song: Master Song
Artist: Leonard Cohen
Album: Songs of Leonard Cohen
Released: 1967
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
@bookirancity
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
📚🤔
🔴#آواز_ارباب
ترانهسُرا: لئونارد کوهن
به باورم آواز اربابت رو شنیدی
وقتی که توی بستر بیماری بودم
به گمونم در گوشات خوند
همه حرفهایی رو که من به زبون نیاوردم
اربابت تو رو به سفر برد
خب به هر حال تو اینجوری گفتی
و حالا برمیگردی که برای اسیر و دربندت
نان و شراب بیاری؟
توی یه معبد خاص باهاش قرار گذاشتی
جایی که توی ورودی لباسهاتون رو میگرفتند
اون جزئی از خیل آدمهای رو صندلی بود
کسی که تازه از جنگ برگشته
و تو با پیچش موهات به چهره خستهاش خاتمه دادی
و اون هسته سیب توی دستت گذاشت
دست نوازش به لبهات کشید
اون وقت یکباره، بار
تمام بوسههای گاه به گاه و الکی ما رو کشید
و یه ژرمن شپرد بهت هدیه داد
با یه قلاده میخی واسه قدم زدن
و یه بار هم ازت نخواست که توضیح بدی یا چیزی بگی
از همه اون جزییات کوچیک
حرفهایی مث: کی حرف حساب میزد و کی حرف مفت
و کی تو رو تا صندوق پستی همراهی میکرد
دیگه عشقت یه رازه توو سرتاسر محله
و از دهن ها نمیفته حتی اگه اربابت قالت بذاره
و اون تو رو با هواپیماش اون بالاها برد
که بدون دست پرواز میکرد
و تو فراتر از قطرههای بارون گشت زدی
که جمعیت رو به وجد آورد
و اون میمون فرشته خو
باقی مونده دردها رو پاک کرد
با صدای موسیقی کِشها
دیگه صدای آواز اربات رو میشنوم
و تو واسه اومدنش به زانو درمیای
تن اون ریسمانی از طلا
که تن تو روش ولو شده
تن اون ریسمانی از طلا
تن من سست و بیحال
آه، صدای آواز اربابت
در حالی که تنپوشت از تنت کنده شده
و کنار این تخت خواب زانو میزنی
تختی که خیلی وقت پیش برقش انداختم
قبل از اینکه اربابت تصمیم بگیره
تخت برفی واسم درست کنه؟
چشمات خمار نوک انگشتهات قرمز
خیلی آروم حرف میزنی
نه حالیم نمیشه اربابت چی گفته
قبل از اینکه راهیات کنه
بعدش فکر کردم زیادی خشن رفتار میکنی
واسه خانمی که قبلا مث ماه بود
کنار این پنجره خیلی لم دادم
که به این اتاق خالی عادت کنم
و عشقت ذرات سرفه یه پیر مرده
کسی که با آهنگ پاهاشو زمین میکوبه
و لباس چسبونت داره خراب میشه تو بیشتر میخوای
بذار بگم که خیلی زود برگشتی
اربابت رو خیلی دوست داشتم
همه چیز رو بهش یاد دادم
اون در عطش و گرسنه توی ابهامات شدید بود
مث یه مرد که مطمئنه چی درسته
تو رو با ضمانت خودم پیشش فرستادم
که یه چیز جدید یادش میدم
مهم نبست چی میگه، مهم نیست چیکار میکنی
به باورم آواز اربابت رو شنیدی
وقتی که توی بستر بیماری بودم
به گمونم در گوشت خوند
همه حرفهایی رو که من به زبون نیاوردم
اربابت تو رو به سفر برد
خب به هر حال تو اینجوری گفتی
و حالا برمیگردی که برای اسیر و دربندت
نان و شراب بیاری؟
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
@bookirancity
📚🤔
🔴#آواز_ارباب
ترانهسُرا: لئونارد کوهن
به باورم آواز اربابت رو شنیدی
وقتی که توی بستر بیماری بودم
به گمونم در گوشات خوند
همه حرفهایی رو که من به زبون نیاوردم
اربابت تو رو به سفر برد
خب به هر حال تو اینجوری گفتی
و حالا برمیگردی که برای اسیر و دربندت
نان و شراب بیاری؟
توی یه معبد خاص باهاش قرار گذاشتی
جایی که توی ورودی لباسهاتون رو میگرفتند
اون جزئی از خیل آدمهای رو صندلی بود
کسی که تازه از جنگ برگشته
و تو با پیچش موهات به چهره خستهاش خاتمه دادی
و اون هسته سیب توی دستت گذاشت
دست نوازش به لبهات کشید
اون وقت یکباره، بار
تمام بوسههای گاه به گاه و الکی ما رو کشید
و یه ژرمن شپرد بهت هدیه داد
با یه قلاده میخی واسه قدم زدن
و یه بار هم ازت نخواست که توضیح بدی یا چیزی بگی
از همه اون جزییات کوچیک
حرفهایی مث: کی حرف حساب میزد و کی حرف مفت
و کی تو رو تا صندوق پستی همراهی میکرد
دیگه عشقت یه رازه توو سرتاسر محله
و از دهن ها نمیفته حتی اگه اربابت قالت بذاره
و اون تو رو با هواپیماش اون بالاها برد
که بدون دست پرواز میکرد
و تو فراتر از قطرههای بارون گشت زدی
که جمعیت رو به وجد آورد
و اون میمون فرشته خو
باقی مونده دردها رو پاک کرد
با صدای موسیقی کِشها
دیگه صدای آواز اربات رو میشنوم
و تو واسه اومدنش به زانو درمیای
تن اون ریسمانی از طلا
که تن تو روش ولو شده
تن اون ریسمانی از طلا
تن من سست و بیحال
آه، صدای آواز اربابت
در حالی که تنپوشت از تنت کنده شده
و کنار این تخت خواب زانو میزنی
تختی که خیلی وقت پیش برقش انداختم
قبل از اینکه اربابت تصمیم بگیره
تخت برفی واسم درست کنه؟
چشمات خمار نوک انگشتهات قرمز
خیلی آروم حرف میزنی
نه حالیم نمیشه اربابت چی گفته
قبل از اینکه راهیات کنه
بعدش فکر کردم زیادی خشن رفتار میکنی
واسه خانمی که قبلا مث ماه بود
کنار این پنجره خیلی لم دادم
که به این اتاق خالی عادت کنم
و عشقت ذرات سرفه یه پیر مرده
کسی که با آهنگ پاهاشو زمین میکوبه
و لباس چسبونت داره خراب میشه تو بیشتر میخوای
بذار بگم که خیلی زود برگشتی
اربابت رو خیلی دوست داشتم
همه چیز رو بهش یاد دادم
اون در عطش و گرسنه توی ابهامات شدید بود
مث یه مرد که مطمئنه چی درسته
تو رو با ضمانت خودم پیشش فرستادم
که یه چیز جدید یادش میدم
مهم نبست چی میگه، مهم نیست چیکار میکنی
به باورم آواز اربابت رو شنیدی
وقتی که توی بستر بیماری بودم
به گمونم در گوشت خوند
همه حرفهایی رو که من به زبون نیاوردم
اربابت تو رو به سفر برد
خب به هر حال تو اینجوری گفتی
و حالا برمیگردی که برای اسیر و دربندت
نان و شراب بیاری؟
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
@bookirancity