🔴#کتاب_صوتی
#ابلیس_کوچک
#فهیمه_رحیمی
راوی : شراره پورخراسانی
باید می گذاشت برود! همانطور که همیشه امده بود؛بی هیچ خبر و نشانی از خود .اما وقتی رویرویش سبز شد لحظه ای مات و مبهوت نگاهش کرد، آنچه را که چشم می دیدعقل باور نمی کرد،نفس اش قطع شد و بخوبی احساس کرد که قلبش از طپش باز ایستاده است . پیشتر تصور می نمود،که خود را برای رویارویی با چنین صحنه ای آماده کرده است و شوکه نخواهد شد،ولی اکنون می دیدکه این تصور خیالی بیش نبوده است.درست در یک لحظه ،تمام پندارها یش نقش بر آب شدند،خود را باخت .اینک او را می دید که روبرویش ایستاده بود،ساکت و معصوم ؛گویی برای اولین بار است که او را می بیند ،با همان نگاه صادقانه و همان صورت محجوب که سرخی شرم گلگونش ساخته. برلبش تبسمی نیست،یعنی هیچ نیست؛اما چرا....نگاهش حرف می زند آنگونه که پنداری ،هم اکنون او را در دریایی از کلمات غرق خواهد کرد...
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
#ابلیس_کوچک
#فهیمه_رحیمی
راوی : شراره پورخراسانی
باید می گذاشت برود! همانطور که همیشه امده بود؛بی هیچ خبر و نشانی از خود .اما وقتی رویرویش سبز شد لحظه ای مات و مبهوت نگاهش کرد، آنچه را که چشم می دیدعقل باور نمی کرد،نفس اش قطع شد و بخوبی احساس کرد که قلبش از طپش باز ایستاده است . پیشتر تصور می نمود،که خود را برای رویارویی با چنین صحنه ای آماده کرده است و شوکه نخواهد شد،ولی اکنون می دیدکه این تصور خیالی بیش نبوده است.درست در یک لحظه ،تمام پندارها یش نقش بر آب شدند،خود را باخت .اینک او را می دید که روبرویش ایستاده بود،ساکت و معصوم ؛گویی برای اولین بار است که او را می بیند ،با همان نگاه صادقانه و همان صورت محجوب که سرخی شرم گلگونش ساخته. برلبش تبسمی نیست،یعنی هیچ نیست؛اما چرا....نگاهش حرف می زند آنگونه که پنداری ،هم اکنون او را در دریایی از کلمات غرق خواهد کرد...
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity