🔴#هر جای که دین هست، در آن شور و نوا نیست؛
هر جای که دین نیست،در آن شور ونوا هست.

آنجای که موسیقی و آواز حرام است،
معلوم نباشد که برای چه صدا هست!

تا چند خورَد نانِ خود از مرگ وعزا شیخ؟
هست از هنرِ او مگر، ار مرگ وعزا هست؟!

از دانشِ او نیست،اگر هست حقیقت:
امّا هنرِ اوست، اگر مکر ودغا هست!

در عالمِ ما، فرد رَوَد، نوع بمانَد:
بیرون ز همین جا، نه فنا و نه بقا هست.

وَ تازه، فنا نیست شدن نیست به کیهان:
ژاژ است و تهی این که بگوییم فنا هست!

بنگر ز کُجا تا به کُجا برده ام این شعر:
تا گوهرِ شعری ش کجا نیست، کجا هست.

شعر است، نه شاعر،که سراینده ی خویش است:
این چامه ی آشفته بدین نکته گواه است.


#اسماعیل_خوئی
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
@Bookirancity
🔴#چکامه_پارسی

با تاج ات، عمامه، که بر سرداری،
وزپشمِ شتر عبا که در برداری،

تنها هنرت نماز خواندن باشد:
این را چه- امام جان! –به کشور داری؟!

#اسماعیل_خوئی

🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🍂🌸@Bookirancity
🔴#چکامه_پارسی

کژّی تو به گفتار و به کردار، ای شیخ!
بودِ توبُود ادا و اطوار، ای شیخ!

میمون نشود به چهره شستن آدم:
بنشین و وضو بگیر صد بار، ای شیخ! …

#اسماعیل_خوئی

🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🍂🌸@Bookirancity
🔴#چکامه_پارسی

ای شیخ! نمادِ شومِ بیدادی تو.
ایران را بر بادِ فنا دادی تو.

ای آبِ تو چون نانِ تواز مالِ کسان!
از پشتِ چگونه جانور زادی تو؟!

#اسماعیل_خوئی

🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🍂🌸@Bookirancity
🔴#چکامه_پارسی

آزادی ی من تویی، تو: پا بست ام دار!
هشیاری ی من تویی: زخود مست ام دار!

چون سایه که هست، تا که ذاتی هم هست،
من هستم تا تو با منی: هست ام دار!

#اسماعیل_خوئی

🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🍂🌸@Bookirancity
🔴#چکامه_پارسی

‌ای دشمنانِ شادی و اعدای موسقی!
آوای وحش پُر نکند جای موسقی.

آوازِ قاریانِ شما بانگِ دوزخ است:
جاوید باد بانگِ دل آرای موسقی!

بر گردِ خود، ستاره فشان، رقص می‌کند
کیهان، به بانگِ خرّمی افزای موسقی.

این بی کرانه سمفونی‌ی شادمانه‌ای ست:
خورشید‌های او همه نُت‌های موسقی.

آگه شود ز گوهرِ کیهانی‌اش بشر،
چون ره بَرَد به عالمِ زیبای موسقی.

چون این هنر زبانِ سخنگوی جانِ ماست،
بی واژه ره بریم به معنای موسقی:

زین روست رشگِ جمله هنرها، به ویژه شعر،
بی واژگان زبانِ دل افسای موسقی.

از من شنو که نیست سُراینده شاعری
کاو شعرِ خویش یافته همتای موسقی.

سیراب می‌کند تنِ ما می، به شرطِ آنک
نوشاکِ جانِ ما بُوَد آوای موسقی.

آبی ننوشد اسب، اگر نشنود صفیر:
اینک قدیم حُجتِ پایای موسقی.


#اسماعیل_خوئی

🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🍂🌸@Bookirancity
🔴#چکامه_پارسی

ما نیز کرده‌ایم به خود باده را حرام:
آری، مگر به بانگِ طرب زای موسقی.

آیینه می‌زدایدش از گَردِ اندُهان:
زین روست جانِ غمزده شیدای موسقی.

بیچاره ابلهی که دلِ دردمند را
محروم می‌کند ز مداوای موسقی.

غم را فرو نهند به مرغانِ خانگی:
پروازیانِ شادی‌ی والای موسقی.

ما مرغکانِ شادی‌ی والای بودن‌ایم:
تا آسمان پَریم ز ژرفای موسقی.

از من نوید باد به نام آورانِ کار،
در سرزمینِ پیرِ نکیسای موسقی:

کامروز بی نیاز شده ست از نبوغِ فرد،
همچون جهانِ دانش، دنیای موسقی:

ققنوس رفت، نوبتِ سی مرغ با هم است
سیمرغ تا شوند به فردای موسقی.

نیمای شعر نیز تنی مُنفرد نبود:
‌ای با همان شما همه نیمای موسقی!

تا بردمید در تنِ او جانِ تازه‌ای،
با یکدگر شوید مسیحای موسقی.

شادا و خُرّما که هماکنون هم از شما
جاری ست خونِ تازه به رگ‌های موسقی.

#اسماعیل_خوئی

🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#چکامه_پارسی

یا،نه، گناهِ خود بشمار آنِ روزگار:

وَ شانه های دل سَبُک از هر گناه کن!

وَ چندروزِ مانده هم از عُمرِ خویش را

همراهِ روزگارِ تباهی، تباه کن!

رو حکمت از فقیه بیاموز و، بهرِ خویش،

با بی کلان دکانِ دو نبش افتتاح کن!

تا دختران‌ات از تو به سیم و زری رسند،

همدستی‌ی بسیج و مسیج و سپاه کن!

یا، همچو زیرکان، تو هم اصلاح خواه شو:

وز آن، به جنگِ مدعیان ات، سلاح کن!

حقّ و حقیقت ات نرسانَد به سیم و زر:

این هر دو را برابرِ سود و صلاح کن!

وآموز از آن فقیهِ بسیجی که، در جهاد،

چه در نبردگاه و چه در مُستراح کن!

وَ، در نبردگاه اگر مُستراح نیست،

خود را تو پاک با چه کلوخ و گیاه کن!

یا این که چون پلشتی‌ی خود را نهان بدار؛

وَ از چه راه‌ها حذر از افتضاح کن!

یا دردِ بی دوایی‌ی جهلِ فقیه را،

فریاد در خموشی‌ی تاریکِ چاه کن!

یا غیبت از جهان کن و، تا آخرِ زمان،

دور از جهانیان، زچهی سرپناه کن!


#اسماعیل_خوئی

🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🍂🌸@Bookirancity