🌸🍃🍂🦋🍃🍂🦋🍃🍂🦋🍃✨
🍃🍂🦋🍃🍂
🍂🦋🍂
🦋
🍃
✨
🔴#داستان_کوتاه
#طنز
▪️عنوان: #خدمت_وظیفه
▪️نویسنده: #برانیسلاو_نوشیج
▪️برگردان: #سروژ_استپانیان
#بخش_شش:
چند سالی گذشت و من غرق در احساس آسودگی خاطر بودم كه یك روز ناگهان بار دیگر نامهئی به كلانتری محل مان رسید كه در آن از سوی سرشته داری ارتش از من خواسته شده بود قشو و پتو و یقلاوی ارتش را مسترد كنم. و حالا باز چند سالی است كه آن نامه لعنتی دنبالم افتاده و هرچه میكنم دست از تعقیبم بر نمیدارد. كارم به جائی رسیده كه روزها مدام زیر لب زمزمه میكنم و شبها مدام قشو و پتو و یقلاوی خواب میبینم. این سه شئی لعنتی چنان به ستوهم آوردهاند و چنان با گوشت و خونم عجین شدهاند كه هرگاه هنوز استفاده كردن از امتیازات اشرافی در كشورمان رسم میبود میتوانستم هر سه تا را كنار هم قرار بدهم – دشتی وسیع و گسترده به شكل یك پتوی پهن شده، و یك قشو و یك یقلاوی مسروقه بر روی آن ـ و از تركیب آنها یك علامت خانوادگی برای خودم بسازم.
با اینهمه فقط از همین طریق بود كه متقاعد شدم حق با گروهبان مان بودهاست: یك فرد صربستانی مادام العمر موظف است خودش را یك سرباز بشمارد و حتی المقدور ارتباطش را با ارتش حفظ كند. اگر تا حالا به این واقعیت پی برده بودم چه بسا كه اصلاً در ارتش باقی میماندم، بهخصوص كه راه ترقی هم به شكل افقی وسیع در برابرم گسترده بود؛ مثلاً هم اكنون چهل سال است كه دارم عنوان گروهبانی ارتش صربستان را یدك میكشم، و اگر قرار بود كه در هر درجهئی همین قدر در جا بزنم ممكن بود بعد از صد و بیست سال خدمت، در یك روز قشنگ، به مقام استواری هم نایل شوم.
به طور كلی، عنوان نظامیمن دارایهالهای از جذابیت است. نخست به سبب آنكه من ارشد گروهبانهای صربستان هستم. و دوم به دلیل آنكه من و ناپلئون بناپارت نام آورترین گروهبانهای همه ارتشهای اروپا به شمار میرویم. شهرت ناپلئون از آنجا ناشی میشود كه توانسته بود درجه گروهبانیاش را با لقب امپراتوری معاوضه كند و شهرت من از آنجاست كه عنوان گروهبانیام را چهل سال آزگار با هیچ لقب یا درجه دیگری معاوضه نكردم.
پایان
🌸🍂🌸@Bookirancity
✨
🍃
🦋
🍂🦋🍂
🍃🍂🦋🍃🍂
🌸🍃🍂🦋🍃🍂🦋🍃🍂🦋🍃✨
🍃🍂🦋🍃🍂
🍂🦋🍂
🦋
🍃
✨
🔴#داستان_کوتاه
#طنز
▪️عنوان: #خدمت_وظیفه
▪️نویسنده: #برانیسلاو_نوشیج
▪️برگردان: #سروژ_استپانیان
#بخش_شش:
چند سالی گذشت و من غرق در احساس آسودگی خاطر بودم كه یك روز ناگهان بار دیگر نامهئی به كلانتری محل مان رسید كه در آن از سوی سرشته داری ارتش از من خواسته شده بود قشو و پتو و یقلاوی ارتش را مسترد كنم. و حالا باز چند سالی است كه آن نامه لعنتی دنبالم افتاده و هرچه میكنم دست از تعقیبم بر نمیدارد. كارم به جائی رسیده كه روزها مدام زیر لب زمزمه میكنم و شبها مدام قشو و پتو و یقلاوی خواب میبینم. این سه شئی لعنتی چنان به ستوهم آوردهاند و چنان با گوشت و خونم عجین شدهاند كه هرگاه هنوز استفاده كردن از امتیازات اشرافی در كشورمان رسم میبود میتوانستم هر سه تا را كنار هم قرار بدهم – دشتی وسیع و گسترده به شكل یك پتوی پهن شده، و یك قشو و یك یقلاوی مسروقه بر روی آن ـ و از تركیب آنها یك علامت خانوادگی برای خودم بسازم.
با اینهمه فقط از همین طریق بود كه متقاعد شدم حق با گروهبان مان بودهاست: یك فرد صربستانی مادام العمر موظف است خودش را یك سرباز بشمارد و حتی المقدور ارتباطش را با ارتش حفظ كند. اگر تا حالا به این واقعیت پی برده بودم چه بسا كه اصلاً در ارتش باقی میماندم، بهخصوص كه راه ترقی هم به شكل افقی وسیع در برابرم گسترده بود؛ مثلاً هم اكنون چهل سال است كه دارم عنوان گروهبانی ارتش صربستان را یدك میكشم، و اگر قرار بود كه در هر درجهئی همین قدر در جا بزنم ممكن بود بعد از صد و بیست سال خدمت، در یك روز قشنگ، به مقام استواری هم نایل شوم.
به طور كلی، عنوان نظامیمن دارایهالهای از جذابیت است. نخست به سبب آنكه من ارشد گروهبانهای صربستان هستم. و دوم به دلیل آنكه من و ناپلئون بناپارت نام آورترین گروهبانهای همه ارتشهای اروپا به شمار میرویم. شهرت ناپلئون از آنجا ناشی میشود كه توانسته بود درجه گروهبانیاش را با لقب امپراتوری معاوضه كند و شهرت من از آنجاست كه عنوان گروهبانیام را چهل سال آزگار با هیچ لقب یا درجه دیگری معاوضه نكردم.
پایان
🌸🍂🌸@Bookirancity
✨
🍃
🦋
🍂🦋🍂
🍃🍂🦋🍃🍂
🌸🍃🍂🦋🍃🍂🦋🍃🍂🦋🍃✨