🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿

🔴#داستان_کوتاه

#طنز

▪️عنوان: #خدمت_وظیفه
▪️نویسنده: #برانیسلاو_نوشیج
▪️برگردان: #سروژ_استپانیان
#بخش_چهار:

چون از این‌گونه فشنگ‌ها غالباً در جهان سیاست و گاهی نیز در عالم علم و ادب پیش از همه در زندگی شخصی و به ویژه در زندگی خانوادگی استفاده می‌شود.
اما در ارتش، كار به تیراندازی با فشنگ مشقی ختم نمی‌شود. یك روز خدا، فشنگ جنگی را می‌گذارند كف دستت و هدف تعلیمی‌را هم در فاصله معینی نصب می‌كنند ـ كه مترسكی است شبیه آدم و به‌ات دستور می‌دهند به طرف آن تیراندازی كنی. مترسك، با شجاعت و خونسردی بسیار جلو لوله تفنگ‌هائی كه به طرفش نشانه رفته‌اند می‌ایستد و از سر ساده دلی چنین می‌پندارد كه سرانجام حس بشر دوستی بر غالب سربازان فایق خواهد آمد و آنان ـ به همانگونه كه غالباً اتفاق می‌افتد ـ به هدف نخواهند زد.
من همیشه معقتد بودم كه می‌بایستی لباس فورم كلانتر محل را به این مترسك می‌پوشاندند. با اجرای چنین كاری دسترسی به دو هدف زیر میسر می‌شد: اولاً اكثریت قریب به اتفاق سربازان ما ـو به عبارت دیگر، سربازانی كه از میان مردم بیرون آمده‌اندـ هم در نشانه روی شان دقت می‌كردند، هم در تیراندازی شان؛ علاوه بر این، همین سربازها، همزمان با خدمت در ارتش، می‌توانستند تجربه بسیار گرانبهائی بیندوزند: تجربه‌ای كه غالباً در زندگی شان، به‌ویژه آن‌گاه كه از زیر سلطه حكومت فرماندهان بیرون می‌آیند، سخت به دردشان می‌خورد. و اتفاقاً یكی از مواد آئین نامه هم درست همین مطلب را عنوان می‌كند: «هدف از تربیت كردن یك تك تیرانداز آن است كه سرباز، حتی آن‌گاه كه از فرماندهان خویش جدا مانده باشد بتواند مستقلانه و آگاهانه و قاطعانه از عهده اجرای وظایف جنگی خویش برآید.»
وقتی كه یك سرباز جدید توانست نظام گرفتن را، قدم رو رفتن را، پاشنه بر سنگفرش كوبیدن را، احترام به ما فوق گذاشتن را و بی فكرانه آدم كشتن را، یاد بگیرد، می‌توان او را یك «نیمه سرباز» به شمار آورد. و اما نیمه دوم او با فرا گرفتن تئوری است كه شكل می‌گیرد. گروهبان‌مان می‌گفت:
- یك سرباز، تشكیل شده است از تئوری و تجربه!
البته روشن نیستم كه این سخنان حكیمانه را كجا خوانده بود، اما چنان محكم حرف می‌زد كه معلوم بود یك زمانی، در جائی، این حرف‌ها را شنیده.
من مطلقاً قادر نیستم انسان و به قول گروهبان‌مان سربازی را كه از تئوری و تجربه تشكیل شده باشد در نظرم مجسم بكنم. ولی تصور می‌كنم نظریه بالا را می‌توان به شرح زیر تصویر كرد: مشمولی كه لحظه‌ای پیش به حكم اجبار از خانه‌اش جدا شده فقط تئوری شمرده می‌شود؛ اما همان مشمول، بعد از یاد گرفتن فنون نظام گرفتن و قدم رو رفتن و پاشنه بر سنگفرش كوبیدن، تبدیل می‌شود به آمیزه‌ای از تئوری و تجربه و به عبارتی دیگر تبدیل می‌شود تقریباً به یك سرباز.
تفنگ توی دست‌های مشمولی كه تیر اندازی را یاد گرفته فقط تئوری شمرده می‌شود؛ اما كافی است كه همین مشمول فن آدم كشتن را هم بیاموزد تا تجربه خلق شود، و همین تجربه است كه در آمیزش با تئوری، یك سرباز كامل به وجود می‌آورد.
به طور كلی تعلیمات نظری درست همان چیزی است كه بیشترین فایده را به سربازها می‌رساند. خود ما، در جریان همین تعلیمات بود كه وسیع ترین و ضروری ترین معلومات را كسب كردیم. مثلاً بدین گونه بود كه در ساعات تعلیمات نظری، از گروهبان‌مان یاد گرفتیم كه میهن چیست و گروهبان كدام است؛ علاوه بر این‌ها معلوم‌مان شد كه دولت چیست و یك كاسه آش كدام است، یا پیروزی چیست و قشو كدام است؛ و كلی معلومات بسیار سودمند دیگر كه حتی بر شمردن‌شان هم دشوار است. علاوه بر همه این حرف‌ها برای نخستین بار از زبان گروهبان‌ها بود كه شنیدیم گویا هر فرد صربی از روزی كه به خدمت نظام فراخوانده شد تا لحظه مرگش یك سرباز شمرده می‌شود: «بعد از این‌كه دو سال خدمتت را انجام دادی روانه خانه‌ات می‌شوی، اما به هر صورت، توی خانه‌ات هم یك سرباز هستی؛ تو مطلقاً حق نداری فكر كنی كه اسمت از فهرست‌های ارتش حذف شده. نه برادر، اگر میهن لازمت داشته باشد در هر لحظه‌ای ممكن است دوباره به خدمت احضار بشوی».
چند سالی از این ماجرا گذشت. و من از روی تجربه شخصی خودم متقاعد شدم كه حق به جانب گروهبان‌مان بود: در واقع هم انسان تا زنده است نمی‌تواند از چنگ ارتش خلاص بشود و با اولین احضاریه‌ئی كه به دستش می‌رسد موظف است خودش را به هنگ سابقش معرفی كند.
یك روز چندین سال بعد از پایان خدمت سربازیم، نامه‌ئی از طریق كلانتری به دستم رسید كه در آن ادعا شده بود كه گویا من، زمانی كه از ارتش مرخص می‌شدم و داشتم اموال دولتی را تحویل انبار گروهان می‌دادم، از تحویل یك عدد قشو خودداری كرده‌ام

ادامه دارد...

🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🍂🌸@Bookirancity