تاریخ_فراموش_شده_Forgotten_His.3gp
38.6 MB
🔴#ایرانشهر_باستان

#تاریخ_فراموش_شده
#بخش_یک

این مجموعه تاریخ ایران از زمان هخامنشیان تا پایان دوره ساسانیان رابا استناد به مدارک تاریخی بررسی میکند

#باهم_ببینیم

🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

@Bookirancity
گورستان زنان خیانت‌کار۰۱-آرتور کریستین‌سن
@haft_eghlim
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿

🔴#داستان_صوتی

▪️عنوان: #گورستان_زنان_خیانت‌کار
▪️قسمت: #بخش_یک
▪️نویسنده: #آرتور_کریستنسن
▪️برگردان: #صادق_هدایت
▪️اجرا: #بهروز_عابدی

🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🍃🍂🦋🍃🍂🦋🍃🍂🦋🍃
🍃🍂🦋🍃🍂
🍂🦋🍂
🦋
🍃

🔴#داستان_کوتاه
#طنز

▪️عنوان: #خدمت_وظیفه
▪️نویسنده: #برانیسلاو_نوشیج
▪️برگردان: #سروژ_استپانیان

#بخش_یک:

از انسان، فقط دوبار اندازه‌گیری به عمل می‌آورند: یك‌بار هنگامی‌كه روانه ارتش می‌شود، بار دوم هنگامی‌ كه راه آن دنیا را پیش می‌گیرد. فلسفه اندازه‌گیری از یك مرده، به سبب ضرورت عملی این كار، كاملاً قابل فهم است اما حكمت اندازه‌گیری یك سرباز تازه خدمت را هنوز هم نتوانسته‌ام بفهم. می‌گویند كه از تازه خدمت‌ها و به عبارت دیگر از جدیدها باید اندازه گیری بشود، زیرا آدم‌های سینه باریك را به خدمت نمی‌برند. اما اگر از من قبول كنید ارتش بیش از هر جای دیگری آدم‌های سینه باریك دارد.
خود تشریفات اندازه‌گیری از یك «جدیدی» را «كمیسیون پزشكی» می‌نامند. انسان در چنین كمیسیونی هم دوبار حضور پیدا می‌كند: یك‌بار هنگامی‌كه با بیمه كردن خود حیاتش را تأمین می‌كند، و بار دوم هنگامی‌كه با ورود به ارتش مرگش را. همان طوری كه یك دلال سر زبان دار شركت بیمه به شما اطمینان می‌دهد كه «عمرتان را بیمه كنید تا با آرامش خاطر بمیرید؟!» فرمانده دسته هم تشویقتان می‌كند كه «با آرامش خاطر بمیرید تا حیات جاودان پیدا كنید!»

بدیهی است كه با استدلالی از این دست قصد ندارم بگویم كه شما با پیوستن به صفوف ارتش خودتان را پیشاپیش محكوم به مرگ می‌كنید. چنین محكومیتی، اگر واقعیت پیدا می‌كرد، به راستی غیر انسانی می‌بود. ارتش، به نوعی بخت آزمائی می‌ماند كه در آن به ندرت ممكن است كسی موفق به كشیدن برگ برنده شود. داوطلبانه به ارتش پیوستن هم در حكم خریدن یك تاكستان متروك است: اگر هم درآمدی داشته باشد آن قدر نخواهد بود كه به كور بگوید شفا!
گروهبان دوم لیوبا همه این حرف‌ها را با زبانی قابل فهم و بسیار گویا توضیح داد و سعی فراوان كرد قانعمان كند كه گویا خدمت در ارتش به رفتن به بهشت می‌ماند. گفت: «در جنگ، هیچ كس حق ندارد بداند كی كشته می‌شود و كی زنده می‌ماند. غالباً آن كسی می‌میرد كه امیدی به زنده ماندن دارد و كسی زنده می‌ماند كه به كشته شدن فكر می‌كند. البته اگر معلوم می‌شد كی كشته می‌شود و كی زنده می‌ماند، از نظر حفظ نظم و انضباط به مراتب بهتر می‌بود. فرمانده به من می‌گوید «امروز فلان قدر سرباز باید كشته بشود» من هم همان طوری كه شایسته است فرمان می‌دهم «تو، تو، تو و تو مرخص!» و آن وقت تو می‌روی مثل یك پارچه آقا كشته می‌شوی؛ هم دستور انجام شده، هم دفاتر و آمار مرتب می‌ماند، و هم انسان احساس می‌كند كه از كارش لذت می‌برد. البته هیچ هم معلوم نیست چه اتفاقی بیفتد، چون كه البته همه گلوله‌ها به هدف نمی‌خورد! مأموریت تو كشته‌شدن است. این درست، ولی اگر یك وقت كشته نشدی دیگر تقصیر تو نیست كه! »

امر هم‌شكلی در ارتش، منجر به آن می‌شود كه همه موهاتان را از ته بتراشند، جامه متحدالشكل به‌تان بپوشانند و اجازه ندهند به چیزی فكر بكنید. آن چه بخصوص حایز اهمیت فراوان است همین «فكر نكردن» است كه یكی از ضرورتی‌ترین شروط هم‌شكلی به شمار می‌رود. گروهبان لیوبا چنین توضیح می‌داد:
سرباز حق ندارد فكر بكند! اگر بنا بود همه ما فكر بكنیم كه، دیگر برای جناب سرگرد كاری باقی نمی‌ماند كه بكند. سرباز، فقط باید گوش كند و اجرا كند، نه این‌كه فكر بكند.
بالاخره هم انسان نمی‌فهمد تكلیفش چیست: آیا باید فكر كند یا فكر نكند؟ تا وقتی مدرسه می‌روی به‌ات تلقین می‌كنند كه «پسرم، یاد بگیر كه فكر كنی. اگر فكر كردن را یاد نگیری زندگی به‌ات حرام خواهد شد!» اما بعد از آن كه مدرسه را تمام كردی وارد ارتش می‌شوی و آنجا سرت داد می‌زنند كه «حق نداری فكر كنی! این‌جا جای فكر كردن نیست!» بعد كه می‌روی و زن می‌گیری عیالت غر می‌زند كه «وظیفه من رسیدگی به كارهای خانه است، وظیفه تو فكر كردن!» اما این بار نوبت دولت است كه از فكر كردن تو اظهار عدم رضایت و ناخشنودی كند و ترا به همین جرم فكر كردن دو سالی پشت میله‌های زندان بیندازد.
این‌جاست كه آدم پاك گیج می‌شود: بالاخره باید فكر یا نكرد؟ عده‌ئی كه فكر می‌كنند معتقدند كه انسان بهتر است فكر نكند ولیكن عده‌ئی كه فكر نمی‌كنند عقیده دارند كه بهتر است كه آدم فكر بكند. یك دوست ناموفق، روزی سر درد دلش باز شده بود و به شكوه و شكایت می‌گفت: موقعی كه من فكر می‌كردم و باز فكر می‌كردم، برادرم پول روی پولی می‌گذاشت و حالا او آدم ثروتمندی ست، من یك لات آسمان جل.
یك مرد با تجربه هم، روزی برای متقاعد كردن من گفت:
- هر وقت كه زیاد در باب امری فكر می‌كردم حتماً عكسش اتفاق می‌افتاد، و اما اگر كاری را بدون فكر كردن دست می‌گرفتم، در همه حال موفق می‌شدم....

#ادامه_دارد

🌸🍂🌸@Bookirancity


🍃
🦋
🍂🦋🍂
🍃🍂🦋🍃🍂
🌸🍃🍂🦋🍃🍂🦋🍃🍂🦋🍃