🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#معرفی_کتاب
#بوسه_خونین
نویسنده: میکی اسپیلین
🔹تنها چیزی که ناگهان در مقابل چشمانم هویدا شد، هیکل دختر ناشناس بود که وسط جاده در مسیر نور چراغهای اتومبیل من ایستاده و دستهایش را تکان میداد. فحشهایی که زیر لب دادم، یک لحظه فضای اتومبیل را پر کرد و صدای آن در گوشهایم پیچید. به فوریت رل را چرخاندم و پایم را روی ترمز فشار دادم.
🔹قسمت عقب اتومبیل در اثر ترمز ناگهانی به سوی چپ لغزید و اتومبیل با صدای شدیدی که در اثر برخورد لاستیکها با آسفالت جاده تولید شده بود، کنار جاده بالای صخره ای که مشرف به دریا بود، ایستاد.
🔹هر چند من نگذاشتم که دخترک زیر اتومبیل برود ولی او همچنان وسط جاده ایستاده بود و از جایش تکان نمی خورد. تمام بدنم می لرزید و ته سیگاری که از دهانم افتاده بود، داشت شلوارم را می سوزاند...
ژانر :تخیلی ،عاشقانه ،معمایی
نوع فایل : Pdf
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿
🔴#معرفی_کتاب
#بوسه_خونین
نویسنده: میکی اسپیلین
🔹تنها چیزی که ناگهان در مقابل چشمانم هویدا شد، هیکل دختر ناشناس بود که وسط جاده در مسیر نور چراغهای اتومبیل من ایستاده و دستهایش را تکان میداد. فحشهایی که زیر لب دادم، یک لحظه فضای اتومبیل را پر کرد و صدای آن در گوشهایم پیچید. به فوریت رل را چرخاندم و پایم را روی ترمز فشار دادم.
🔹قسمت عقب اتومبیل در اثر ترمز ناگهانی به سوی چپ لغزید و اتومبیل با صدای شدیدی که در اثر برخورد لاستیکها با آسفالت جاده تولید شده بود، کنار جاده بالای صخره ای که مشرف به دریا بود، ایستاد.
🔹هر چند من نگذاشتم که دخترک زیر اتومبیل برود ولی او همچنان وسط جاده ایستاده بود و از جایش تکان نمی خورد. تمام بدنم می لرزید و ته سیگاری که از دهانم افتاده بود، داشت شلوارم را می سوزاند...
ژانر :تخیلی ،عاشقانه ،معمایی
نوع فایل : Pdf
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity