This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🔴#موزیک-ویدئو

#تقدیم_به_کردها که پناهی جز کوهستان ندارند...


بخشی از اجرای هانی مجتهدی همراه با ارکستر سمفونی جمهوری چک را مشاهده می‌کنید.

هانی مجتهدی خواننده کرد ایرانی ساکن آلمان است. او در شهر سنندج متولد شده و تحصیلات خود را در رشته موسیقی در دانشگاه تهران به اتمام رسانده است.

‌ویدئوی دوم بخشی از گزارش خبرگزاری rt است. با قطعه موسیقی‌‌ای از ساخته‌های توماس هانریش که روی ویدئو قرار داده‌ام.


با آغاز حملات توپخانه‌ای ارتش ترکیه به مناطق کرد نشین شمال سوریه، ده‌ها هزار نفر از مردم غیر نظامی مجبور به ترک خانه‌های خود و فرار به مناطق دیگر شده‌اند.

🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
@Bookirancity
🦋🍃🌸🍃🦋🍃🌸🍃🦋
🍃🌸🍃🦋🍃🌸
🌸🍃🦋
🍃🌸
🦋

🔴#مهربانو_جان

دیرزمانی ست
لبهایت رادوخته اند
به گفتن
به لبخندوگل یاس نسترن
چشمانت را دوخته اندبه روی
شادی بوسه حرف دلت راگفتن
گوشهایت رادوخته اند
تانشنودرازهای هستی بخش زندگی
ازتوساخته اند
عروسک خیمه شب بازی
چون میدانددیوقصه
توپریای قصه ها هستی
ورای بودن وخواستن
مهربانو_جان
تورابه چهارمیخ کشیده اندبه
جهل
خرافات
تعصب
مذهب
اماتوققنوس این دیاری
بارهاگذشته ای
ازاتش دیوقصه ها

#تقدیم_به_مهربانو_های_سرزمینم

#zartosht

@Bookirancity


🦋
🍃🌸
🌸🍃🦋
🍃🌸🍃🦋🌸
🦋🍃🌸🍃🦋🍃🌸🍃🦋
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
📚🤔
🔴#بخوانیم

#تقدیم_به_پدرم_بزرگترین_معلم_زندگی_من

💎بعضی صداها را دوست داشتم .
صدای گشتن دنبال خودکار،در شلوغی جامدادی.بازو بسته کردن لیوان حلقه ای .از جلو نظام، ناظم.
.صدای هان؟نگاه کن .با تو ام.سرت را بالا بگیر ببینم پیراشکی نیمکت جلویی را چرا خوردی؟
صدای گریه هایم .بخشیده شدن .سر خوردن روی نرده های راه پله .شکاندن گچ پای تخته ی سیاه .
آقا اجازه ما نوشتیم.
دیکته های معلمی که لهجه داشت.
صدای معاون وقتی که می گفت یک کلاس دو کلاس.
پچ پچه های هنگام تقلب .فریاد بیرون دویدن از مدرسه .
صدای نگاه دختری که همکلاسی خواهرم بود.
صدای سلام کردنش با چشم.صدای زنگ خانه مان .
صدای کلید انداختن پدرم .
صدای باز کردن شکلات هایی که می آورد .
صدای موج های رادیو .صدای آژیر خطر .شنوندگان عزیز توجه فرمایید .توجه فرمایید
صدای دکتر ارنست .
بیگلی بیگلی .سوت های داخل سینما .
صدای ماشین دستی ِ سر و چهار راه وسط کله .
صدای خنده های از ته دل .

چقدر صدای این روزها را دوست ندارم .
چقدر گوشم گناه دارد.چقدر ناخواسته بزرگ شدم .چقدر آن روزها زندگی در هم و برهم اما شنیدنی بود .

#تقدیم_به_همه_معلمین_ایرانشهر_بزرگ

🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
@Bookirancity
🔴#بعضیا مرد به دنیا میان
بعضیا روزگار مردشون میکنه
بعضیا مرد هستن ولی،روزگار نامردشون میکنه
به سلامتی رفیقی که مرد به دنیا اومده و تو این روزگار نامرد،مرد میمونه.

#تقدیم_به_مهربانهای_سرزمینم

🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
@Bookirancity
🔴#مهربانو_جان

اگر با زبان فرشتگان سخن بگویم،
عاشقت نیستم.
اگر پیامبر باشم،
ولی عاشقت نباشم
هیچ هستم...

#مهربانو_جان

عشق صبوری است
سرشار از مهربانی و بخشش است
عشق همه چیز را برخود هموار می کند،
عشق بر همه چیز الهام می بخشد.

#مهربانو_جان

عشق هرگز نمی میرد
آنگاه که پیامبران غایبند،
زبان ها خاموش اند،
معرفت رنگ باخته است و دانایی فرو مرده است،
و تنها ایمان و امید و عشق زنده هستند،
عظیم ترین و پربار ترین چیز،
"عشق" است...

#مهربانو_جان

توزبان عشقی
درهمه ورای بودنها ونبودنها
درهمه خواستنها ونخواستنها
#تقدیم_یه_همه_مهربانوهای_ایرانشهر

🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
@Bookirancity
🔴#تقدیم_به_ری_را_اسماعیلیون
و#ری را_های خاورمیانه

🔴#دختر_خاورمیانه
یک دنیاحسرت ست
یک دنیا عشق
درپس پستو
یک دنیا
شادی فروخورده
یک دنیا
عروسک مرده
دخترخاورمیانه
یک دنیا
فاصله دارد باعشق
باشادی باخنده
بازیستن ازسرشوق
دخترخاورمیانه باید
تحمل کندیک دنیاخفت را
ازپدر-برادر-شوهر
اوبچگی نمی کند
شادی نمی کند
رقص نمی کند
اوزخم دارد
برتن
زخم هزاران سال
به بلندای تاریخ جهل
حماقت وکج اندیشی
دخترخاورمیانه
امایک دنیاحس ست
شورست نورست
رقص ست درپس پستو

#zartosht

🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
@Bookirancity
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
📚🤔
🔴#بخوانیم

#به_نام_اَهورامزد
#تقدیم_به_پیامبر_راستی_و_یاور_نیکان_و_درستکاران_زرتشت_بزرگ

#نوروز_خاص_: یعنی روز ششم فروردین با نام((روز خرداد)) ((روز مقدس میلاد زرتشت پیامبر))

در اندیشه اَبر مرد بزرگ تاریخ (( اَشو زرتشت )) موضوع (انسانیت) و (مردم داری) اهمیتی حیاتی دارد. توجه ((اَشو زرتشت)) به اخلاق مردم بی نهایت عجیب است، او می خواهد تمام افراد بشر برادروار در کنار هم با صلح و صفا و مهر و محبت زندگی کرده و به یکدیگر مهرورزند. او خوشبختی را خوشبخت کردن دیگران می شناسد، چنان که در (اُشتَوَدگات) می فرماید: ((اوشتا اَهمایی یَهمائِی اوشتا کَهمائِی چیت))، یعنی: ((خوشبختی برای کسی است که دیگران را خوشبخت سازد)).
اَشو زرتشت یاری کردن درماندگان و بیچارگان و دستگیری از ناتوانان و مستمندان را وظیفه وجدانی هر فرد می داند و پاداش افرادی که به درویشان کمک کنند را ملکوت آسمانی و نیروی اَهورایی مقرر فرموده است.
اَشو زرتشت توصیه می فرماید: برای رسیدن به خداوند یکتا و زیارت و دیدار او تنها با پرورش فروزگان اهورایی که به نام ((امشاسپندان)) معروفند میسّر است، که در راس همه اندیشه نیک و سالم و منش پاک یعنی (وهومن) قرار دارد. وقتی انسان مغز خود را از هر گونه افکار ناشایست و پلید پاک کرد و اندیشه نیک و خیر خواهی را جایگزین آن ساخت، هنگامی که بدون حبّ و بغض و بدون خود خواهی به مسائل توجه پیدا کرد و سود دیگران را بر منفعت خویش ترجیح داد آن وقت است که فروزه پاک منشیِ خداگونه در او به وجود آمده است و می تواند به مرحله دوم کمال که اَشا یعنی راستی و پاکی است گام بنهد.
در این مرحله باید راستی و درستی را همیشه جلو دید خود قرار دهد و از دروغ گفتن سخت پرهیز نماید اگر جان او نیز در خطر باشد نباید از راست گفتن بهراسد، با پیشرفت در این مرحله به فروزگان گذشت و انصاف، مروَت و جوانمردی، اعتدال و میانه روی، شهامت و مردانگی خو، خواهد گرفت و به سومین گامه خویشتن داری و پیرگی بر نفس و خدمت به مردم که از ویژگی های (خشترا) یا شهریور است، دست خواهد یافت. سخت ترین مرحله این جاست که انسان بتواند بر امیال و هوس ها و خواهش های خویش شهریاری کند و در اثر تمرین مداوم و جهاد با نفس از این مرحله نیز پیروز بیرون آید.
از آن پس به آخرین گامه ((سْپَنتاآرمَئیتی)) یعنی عشق پاک و فروتنی و بردباری گام خواهد گذاشت در این مرحله شاگرد مکتب انسانیت عشقی پاک به خدا و همه بندگان خدا پیدا خواهد کرد، وجود او از مهر و محبت نسبت به همه افراد بشر لبریز خواهد شد و به مرحله کمال و رسایی و جاودانی، (هَه اُروَتات) و (اَمِرَتات)، (خرداد و اَمرداد) خواهد رسید و در این مرحله وجودش از فروزگان خداگونه انباشته خواهد گردید و چون پرتویی از فروغ درخشان اهورایی به همه برادران و خواهران نوعی نور محبت و خدمت و فداکاری خواهد تاباند چنین شاگردی که مراحل کمال و انسانیت را طی کرده است همه ابنای بشر را از هر نژاد و ملیت و مذهب، چون برادر دوست خواهد داشت و به همه محبت خواهد ورزید. او به مرحله کمال انسانیت وارد گشته است، او دیگر به وسیله پرورش فروزگان اهورایی، خداگونه شده است، او برای رسیدن به خدا اول بار به درون خویش توجه پیدا کرده و سپس با بینش درون با اندیشه پاک و بی آلایش با راستی و درستی و چیرگی بر نفس و محبت به همه توانسته است به آرمان خویش یعنی دیدار با خداوندِ درون نایل گردد.
منبع: ((گات های زرتشت)) برگردان از اوستایی به فارسی و انگلیسی
نویسنده:
موبد فیروز آذرگشسب و کیخسرو مهرابی نژاد.

#آرمان_ما_ایرانشهر_ماست

🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

@Bookirancity
🔴#تقدیم_به_رومینا

ورومیناهای سرزمینم

آرام بگیرجانم
اینجا جایی ست که
مردانش ادعای غیرت دارند
اما خوددرتب بلهوسی می سوزند
نگاهشان هرزه
کلامشان هرزه
رفتارشان هرزه
کافی ست خنده ای
ازسرشوق
برلبانت جاری شود
هزاران
گناه ناکرده به دامانت میچسبد
رومیناجان
اینجا
جایی ست که
مردانش یادنگرفته اند
نگاهشان بایدحجاب داشته باشد
دیرزمانی ست
نازنین
غیرت شجاعت انسانیت
ازاین دیاررخت بربسته و
به پشت کوه قاف پناه برده است

🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

@Bookirancity
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
📚🤔
🔴#یادمان

#تقدیم_به_شیر_مردان_وشیر_زنان_ارتش_ایرانشهر_بزرگ

#بخوانیم

ژنرال روس ستاره‌اش را به احترام سرباز ایرانی کند
نوویکف وقتی فهمید ۴۸ ساعت است که تنها با ۳ سرباز جنگیده، به نشانه احترام یکی از درجه‌هایش را از روی دوشش باز کرد و روی سینه سرجوخه محمدی گذاشت و از چوپانی خواست ۳ سرباز شجاع را به شیوه مسلمانان کنار پل آهنی دفن کند. تدفین این ۳ سرباز به‌ خاطر وطن‌پرستی‌شان با تشریفات نظامی از سوی لشگر ۴۷ ارتش دشمن صورت گرفت.

به گزارش ایسنا، روزنامه ایران نوشت: «قربان تا به حال دو هواپیما را در آسمان تبریز منهدم کرده‌ایم. آمار تلفات بمباران‌ها زیاد است. پادگان ارتش سه بار مورد حمله قرار گرفته. پادگان مراغه را هم زده‌اند. هنوز از پیاده‌نظام‌شان خبری نیست. در اردبیل عشایر مقابل لشکر هشتم روس‌ها مقاومت کرده‌اند. در سرحد جلفا هم از روستاها خبر می‌رسد درگیری سختی روی پل سرحد میان مرزبانان و مهاجمین درگرفته است.»

مهدی شیرزادی در کتاب «تا آخرین فشنگ» این‌گونه از دلاوری و شجاعت و کشوردوستی شهیدان، سرجوخه مصیب ملک‌محمدی، سرباز وظیفه عبدالله شهریاری و سرباز وظیفه سیدمحمد رایی هاشمی که در کنار پل مرزی جلفا ۴۸ ساعت در مقابل لشکر ۴۷ شوروی مقاومت کردند، نقل می‌کند.

ساعت ۴ صبح روز سوم شهریورماه سال ۱۳۲۰ به سرجوخه ملک‌محمدی در پاسگاه مرزبانی جلفا در آذربایجان‌ شرقی خبر می‌دهند لشکری عظیم از ارتش سرخ شوروی به سوی مرز می‌آید و قصد دارد از «پل آهنی» گذشته و وارد کشور شود. سرجوخه خبر را به تبریز مخابره می‌کند و از آنجا هم به تهران. از پایتخت دستور می‌آید که پادگان را تخلیه کنید و بدون هیچ مقاومتی اجازه ورود ارتش شوروی را بدهید. سرجوخه جسور خطاب به سربازانش می‌گوید: «هر کسی می‌خواهد، برگردد. من اینجا می‌مانم. می‌خواهم از کشور مقابل اجنبی‌ها دفاع کنم.» ملک‌محمدی همراه با سرباز عبدالله شهریاری، سیدمحمد رایی هاشمی و سرباز دیگری هم قسم می‌شوند و می‌مانند.

هنگامی که نخستین نفربر شوروی قصد عبور از پل آهنی را دارد سرباز شهریاری بسوی راننده آن شلیک می‌کند و سرباز روس را از پای درمی‌آورد. درگیری سنگینی بین نیروهای کاملاً مسلح ارتش شوروی و سرجوخه و ۳ سربازش درمی‌گیرد. این درگیری به گفته شاهدان ماجرا که مشروح آن در اسناد آکادمی نظامی روسیه هم موجود است، ۴۸ ساعت به طول می‌انجامد و در نهایت سرجوخه محمدی همراه با دو سرباز دیگرش عبدالله شهریاری و سیدمحمد رایی هاشمی زیر آتش شدید توپخانه لشکر ۴۷ شوروی به شهادت می‌رسند. نفر چهارم برای رساندن خبر ورود لشکر ۴۷ به دستور سرجوخه ملک‌محمدی ساعتی پیش از شهادت همرزمانش بسوی تبریز رفته بود.

سرلشکر نوویکف، فرمانده لشکر ۴۷ شوروی وقتی متوجه می‌شود که سربازان ایرانی کشته شده‌اند از پل آهنی عبور می‌کند و وارد خاک کشور می‌شود. او وقتی فهمید ۴۸ ساعت است که تنها با ۳ سرباز جنگیده، به نشانه احترام یکی از درجه‌هایش را از روی دوشش باز کرد و روی سینه سرجوخه محمدی گذاشت و از چوپانی خواست ۳ سرباز شجاع را به شیوه مسلمانان کنار پل آهنی دفن کند. تدفین این ۳ سرباز به‌ خاطر وطن‌پرستی‌شان با تشریفات نظامی از سوی لشکر ۴۷ ارتش دشمن صورت گرفت.

۶۰ سال بی‌خبری

آن سوی ماجرا این که خانواده‌‌های ۳ژاندارم ایرانی نزدیک به ۶۰ سال از آنها بی‌خبر ماندند. آنها تصور می‌کردند پدرشان از سوی روس‌ها اسیر شده‌ و در اردوگاه‌های کار اجباری در سیبری زیر فشار کار طاقت‌فرسا از دنیا رفته‌اند؛ غافل از این که مزار ۳ سربازی که در کنار پل آهنی جلفا یعنی درست روی خط مرزی ایران و نخجوان است، مزار آنهاست.

بالاخره پس از چند ماه تلاش و پیگیری موفق شدم فرزند سرباز شهریاری را در شهر کوچک «باسمنج» در نزدیکی تبریز پیدا کنم. پسری بسیار پیرتر از پدر. چند ساعتی طول کشید تا پرسان پرسان خانه حاج محمدعلی شهریاری را در مرکز شهر پیدا کنم.

به اتفاق یکی از اقوام او به مقابل خانه قدیمی‌اش می‌روم. پیرمردی کوتاه قامت و لاغراندام که عرق‌گیر سرمه‌ای رنگی روی سرش دارد در را باز می‌کند. تعارف‌ می‌کند به خانه‌اش. می‌گویم خبرنگارم و از تهران آمده‌ام. با خنده می‌‌پرسد: «خیر باشد، خبری شده؟»
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
📚🤔
🔴#دلم_میخواهد_یک_دختر_داشته_باشم

دلم می خواهد یک دختر داشته باشم.
دختری با موهای بلند مشکی و چشم های درشت خندان. اسمش را بگذارم "گیسو" و هر وقت دلم آشوب بود بنشانمش روی زانوانم و گیسهایش را ببافم تا قلبم آرام بگیرد.حالا که فکرش را میکنم دلم میخواهد "باران" هم داشته باشم. دختری لاغر و قد بلند که با صدایی مخملی برایم شعر بخواند. یک دختر تپل و مهربان با گونه های سرخ و گرد هم میخواهم. اسمش را بگذارم "آلما" و موهایش را با شامپوی سیب بشویم تا حسودی موهای طلایی خواهرش "گندم" را نکند. آدم برای دختری با موهای طلایی جز گندم چه اسمی می تواند بگذارد. معلوم است، "خورشید"! اصلا خورشید باید اولین دخترم باشد و هر صبح که چشمهایش را باز می کند ببیند خواهرش "شبنم" زودتر از او سماور را روشن کرده، "شادی" را بیدار کرده و به "نسترن" رسیده. دلم میخواهد در حیاط خانه ام "ترانه" بخواند و "بهار" برقصد. "نگار"م خودش را لوس کند و من به هیچ کدام نگویم که روز تولد خواهرشان "الهه" مجذوب چشم هایش شدم. دلم چقدر دختر می خواهد. روزهایم بی "سحر"، شبهایم بی "مهتاب"، آسمانم بی "ستاره" و زندگی بدون "افسانه" ممکن نیست. تازه یک "ساقی" هم میخواهم تا سرم را گرم کند و "همدم" تا درد دل هایم را برایش بگویم. "رویا" می خواهم تا انگیزه زندگیم باشد و "آرزو" که دلیل نفس کشیدنم. دلم میخواهد یک دختر داشته باشم. دختری که خودم را توی چشمهایش و آرزوهایم را روی پیشانیش ببینم. هیچ اسمی توصیفش نکند. همه چیز باشد و هیچ نباشد. از هر قیدی آزاد باشد و در هیچ ظرفی جا نشود. رهای رها باشد! آری، انگار دلم می خواهد دخترم "رها" باشد...

#تقدیم_به_نو_غنچه_مهربانو_های_ایرانشهر

🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

@Bookirancity
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#تقدیم_به_مهربانو_های_سرزمینم
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#چکامه

#تقدیم_به_همه_نوغنچه_مهربانو_های_سرزمینم

دختر، زودتر راه می رود
زودتر به تکلم می افتد
زودتر به سن تکلیف می رسد
اصلا انگار از همان اول، عجله دارد
انگار هیچ وقت برای خودش وقت ندارد
حتی بازی هایش، رنگ و بوی جان بخشیدن دارد
چنان معصومانه عروسکش را در آغوش می فشارد؛ گویی سال هاست طعم شیرین مادری را چشیده است.

دختر بودن یعنی همیشه عجله داشتن برای رساندن محبت به دستان دیگران
دختر که باشی مهربانی ات دست خودت نیست
خوب می شوی حتی با آنان که چندان با تو خوب نبوده اند
دل رحم می شوی؛ حتی در مقابل آنهایی که چندان رحمی به تو نداشته اند
دختر که باشی زود می رنجی، زود می بخشی، زود می گریی، زود می خندی
تو مامورِ احساس، روی زمین هستی!
بی تو و بازیگوشی هایت جهان می میرد دختر جان!

🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#چکامه_پارسی

#نازنینا

#مهربانا

#مونس_جانا

حالا که اینطوری دلبری میکنی،

به لطف و کرم نظری کن؛

که ورشکسته و دل شکسته از بازار دلدادگی بیرون نرویم....

#تقدیم_بتو_که_بهترینی

#Zartosht

🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#چکامه_پارسی

#مهربانو_جان

لبخند بزن
تاعادت کنی به خندیدن

دنیا انقدر هم که فکر میکنی
جدی نیست

به اندازه تمام دلخوشیهایی که
به اطرافیانت میدهی
به خودت شادی هدیه کن

شادی ونشاط حق توست
مهم نیست تورامی فهمندیانه
توخودراباورکن

لبخندبزن نازنین
زندگی زیبایی هایش را مدیون
خنده توست

#تقدیم_به_مهربانو_های_سرزمینم

#Zartosht

🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#موسیقی

آلبوم پایان شیرین منتشر شد.
جدیدترین کار گروه کیوسک با ۱۳ قطعه هم‌اکنون در تمامی پلتفرم‌های پخش موسیقی در دسترس است.

#تقدیم_به_شما_بااحترام

🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿

🔴#تقدیم_به_تمام_مادران_سرزمینم

#مخصوصا_ویدا_موحد_نازنین

مادر جان که بیدارمان می کرد همیشه همراهش یک "که" بود. که جان می ریخت به پلک های خواب گرفته مان.

میگفت :
پاشین بچه ها که داره بارون میاد
پاشین بچه ها که گنجشک ها حیاط روروی سرشون گذاشتن

مادر نمی گفت بلندشو. دیر شد !
بلند شو کار دارم. بلندشو درس بخوان....
مادر ما رو برای زندگی بیدار می کرد.
مادر جان ما را بدهکار زندگی نمی کرد ،
دعوت مان می کرد به زیبایی و شوق زندگی!!

#ایزدا_پاک_آفرینای_بی_همتا
مهربانوهای سرزمینم رادرپناه خودمصون بدارازهرگزند-پلیدی-پلشتی

🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿

🔴#تقدیم_به_مهربانو_های_سرزمینم

ای نائیریکای آسمانی
آمده ای
که به تلخی‌ها شیرینی ببخشی
به دلمان خوش‌آمدی
آمده ای خشم‌مان را
به شاخه‌های پر شکوفه سیب بدل کنی
حالا چه فرقی دارد که بر زندگی‌مان
باران سنگینی ببارد
یا که برف
آسمان ابری باشدیاکه صاف
آمده ای که عشق رابه مابیاموزی
سختی ها به هررنگ تلخی
که میخواهدباشد
مهم نیست
آمده ای
که زندگی ببخشی

#Zartosht

🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🍂🌸@Bookirancity
Forwarded from Book_iran_city
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿

🔴#تقدیم_به_تمام_مادران_سرزمینم

#مخصوصا_ویدا_موحد_نازنین

مادر جان که بیدارمان می کرد همیشه همراهش یک "که" بود. که جان می ریخت به پلک های خواب گرفته مان.

میگفت :
پاشین بچه ها که داره بارون میاد
پاشین بچه ها که گنجشک ها حیاط روروی سرشون گذاشتن

مادر نمی گفت بلندشو. دیر شد !
بلند شو کار دارم. بلندشو درس بخوان....
مادر ما رو برای زندگی بیدار می کرد.
مادر جان ما را بدهکار زندگی نمی کرد ،
دعوت مان می کرد به زیبایی و شوق زندگی!!

#ایزدا_پاک_آفرینای_بی_همتا
مهربانوهای سرزمینم رادرپناه خودمصون بدارازهرگزند-پلیدی-پلشتی

🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🍂🌸@Bookirancity