🔴#عشق منتظر آدم ها نمیماند و خط بطلان روی آن ها که حسابگر و ترسو و جاه طلباند می کشد!
📖 #جایی_دیگر
✍🏻 #گلی_ترقی
https://t.me/joinchat/AAAAAE5DraCayIXjcpNvyw
📖 #جایی_دیگر
✍🏻 #گلی_ترقی
https://t.me/joinchat/AAAAAE5DraCayIXjcpNvyw
🔴#کتاب_و_لحظه
#عشق_چیست؟
جز آنکه زن همدمی باشد برایِ مرد و مرد تکیهگاهی برایِ زن. یعنی فهم و اجرایِ این نیم خط آنقدر سخت است که همه تنهایند؟
📕 #جایی_ دیگر
✍🏻 #گلی_ترقی
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
@Bookirancity
#عشق_چیست؟
جز آنکه زن همدمی باشد برایِ مرد و مرد تکیهگاهی برایِ زن. یعنی فهم و اجرایِ این نیم خط آنقدر سخت است که همه تنهایند؟
📕 #جایی_ دیگر
✍🏻 #گلی_ترقی
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
@Bookirancity
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#کتاب_ولحظه
عشق چیست؟
جز اینکه زن همدمی باشد برای مرد،
و مرد تکیه گاهی باشد برای زن.
یعنی فهم و اجرای این جمله، آنقدر
سخت است که همه ما تنهاییم؟
📚#جایی_دیگر
👤#گلی_ترقی
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿
🔴#کتاب_ولحظه
عشق چیست؟
جز اینکه زن همدمی باشد برای مرد،
و مرد تکیه گاهی باشد برای زن.
یعنی فهم و اجرای این جمله، آنقدر
سخت است که همه ما تنهاییم؟
📚#جایی_دیگر
👤#گلی_ترقی
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#معرفی_کتاب
#جایی_دیگر
نویسنده : گلی ترقی
عموجان در جایی خوانده بود که تمام اتفاقات عالم به هم مربوط است. خواسته بود در این باره اظهار فضل کند اما بهش مجال حرف زدن نداده بودند. ولیکن، برای یک بار در زندگی حرفش درست بود و آنها که سرمیز شام گرم خوردن بودند نفهمیدند که چه نخهای نازکی از هر کلمه، از هر برخورد آنی، از هر حادثه ی جزئی، آویزان است و چگونه این رشتهها، مثل الیاف رنگین فرشی کیهانی، در هم تنیدهاند.
اگر آن پشهی ناچیز، در آن شب کذایی، پای امیرعلی را نگزیده بود، احتمالاً، آب از آب تکان نمیخورد و مسیر سرنوشت امیرعلی و ملکآذر و مادرش و عموجان و شرکت واردات نخ و قرقرهسازی عوض نمیشد. همچنین مسیر سرنوشت من.
نوع فایل : Pdf
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿
🔴#معرفی_کتاب
#جایی_دیگر
نویسنده : گلی ترقی
عموجان در جایی خوانده بود که تمام اتفاقات عالم به هم مربوط است. خواسته بود در این باره اظهار فضل کند اما بهش مجال حرف زدن نداده بودند. ولیکن، برای یک بار در زندگی حرفش درست بود و آنها که سرمیز شام گرم خوردن بودند نفهمیدند که چه نخهای نازکی از هر کلمه، از هر برخورد آنی، از هر حادثه ی جزئی، آویزان است و چگونه این رشتهها، مثل الیاف رنگین فرشی کیهانی، در هم تنیدهاند.
اگر آن پشهی ناچیز، در آن شب کذایی، پای امیرعلی را نگزیده بود، احتمالاً، آب از آب تکان نمیخورد و مسیر سرنوشت امیرعلی و ملکآذر و مادرش و عموجان و شرکت واردات نخ و قرقرهسازی عوض نمیشد. همچنین مسیر سرنوشت من.
نوع فایل : Pdf
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity