🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
📚🤔
🔴#پالایش_زبان_پارسی

🔻احقر = خوارتر، خُردتر، کوچک‌تر، کِهین
🔻تحقیر = کوچک‌شماری، کوچک‌بینی، زبونی، خواری، خوارسازی، خوارداشت، پست‌شمردن، تَرمینیدن، تَرمینِش، هاژِش
🔻تحقیرا = به‌خواری، به‌زبونی
🔻تحقیرکردن = تَرمینیدن، خوارشمردن، هاژیدن
🔻تحقیرانه = خواراَنگارانه، هاژانه
🔻حقارت = خواری، خُردی، زبونی، پستی
🔻حقیر = پست، فرومایه، بیمایه، کوچک، هاژ، کِهتَر، خوار، خُرد، زبون، پَچیز، نَچیز، ناچیز
🔻حقیرجثه = ریزپیکر، خُردتََن، رنجور، لاغر، لاغرمردنی، زَوَنگ
🔻حقیر شدن = کوچک‌شدن، خوارشدن، پست‌شدن
🔻حقیرشمردن = کوچک‌شمردن، کوچک‌بینی، خوارسازی، خوارداشت، پست‌شمردن، تَرمینیدن، تَرمینِش، هاژِش
🔻حقیری = پستی، خواری، زبونی
🔻محقّر = ناچیز، کوچک، خرد، اندک، هاژ، هاژه، خوار، زبون، کوتاه، اندک، ریزه

✍️نمونه:
🔺از جانب او فقط توهین و تحقیر نصیب ما است =
از سوی او تنها ناسزا و خواری بهره‌ی ماست
از او تنها ناسزا و خوارداشت به ما می‌رسد

🔺هر نوع برخورد تحقیرانه با طفل، به روانش صدمه می‌زند =
هر گونه برخورد خواراَنگارانه با کودک، به روانش آسیب می‌زند

🔺به کلبه‌ی محقر ما خوش آمدید =
به کلبه‌ی کوچک ما خوش آمدید

🔺هیچ کوچکی را حقیر نشمارید =
هیچ کوچکی را پست/خوار مَشمارید

🔺از سراپایش حقارت می‌بارید =
از سراپایش خواری می‌بارید
از سراپایش زبونی می‌بارید
از سراپایش پستی می‌بارید

🔺من این حقیر سراپا تقصیر =
(این سخنواره را هرگز بکار مبرید، در فرهنگ ایرانی نیست)،

#احقر #تحقیر #تحقیرا #تحقیرانه #حقارت #حقیر #حقیری #محقر
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
#پالایش_زبان_پارسی
#والایش_فرهنگ_ایرانی

https://t.me/joinchat/AAAAAE5DraCayIXjcpNvyw

🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🌿

🔴#_مـــعـــرفـــی_کـــتـــاب📕


#حقارت

#فیلیپ_راث

#ترجمه_سهیل_سُمی

🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🌿

🔴#_مـــعـــرفـــی_کـــتـــاب📕

#حقارت

#فیلیپ_راث

#ترجمه_سهیل_سُمی

«فیلیپ میلتون راث» از بزرگترین نویسندگان نیم قرن گذشته ادبیات آمریکا و برنده جوایز مهمی مانند، جایزه ملی کتاب آمریکا، جایزه من‌بوکر، پرنس آستوریاس و فرانتس کافکا بود. او نخستین نویسنده زنده آمریکایی بود که مجموعه آثارش هنگام زنده بودن از سوی کتابخانه آمریکا منتشر شده‌ است. این کتاب داستان زندگی بازیگر معروفی است که پا به‌ سن گذاشته و با خلا بزرگی در مفهوم زندگی‌اش دچار شده. فیلیپ راث، نویسنده این رمان، با زیرکی ارتباطی بین شخصیت پیرمرد داستان و یکی شخصیت‌های نمایشنامه چخوف ایجاد می‌کند. شروع داستان: «جذبه جادویی‌اش از دست رفته بود. نیروی غریزی‌اش ته کشیده‌بود. در ایفای نقش هرگز شکست نخورده‌بود. کارهایش همه قوی و موفق بودند؛ و بعد، فاجعه رخ داده‌بود. دیگر نمی‌توانست بازی کند. پا گذاشتن به‌روی صحنه برایش عین رنج و عذاب شده بود. حال به‌جای اطمینان از درخشش‌اش بر صحنه، از خراب کردن نقش‌اش مطمئن بود.»

🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🍂🌸@Bookirancity