🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
📚🤔
🔴#یاد_آوری_امروز
#صمد_بهرنگی در محله چرنداب تبريز، در کوچه اسکوئيلر از پدر و مادری تبريزی متولد شد و در کوچه ی جمال آباد همان محل بزرگ شد و به دبستان رفت.
صمد فرزند چهارم خانواده بود و بعد از او دو دختر و يک پسر به دنیا امدند.
مادرش سارا بیگم و پدرش عزت، کارگر آواره ای بود که مثل بسياری از مردم، به ضرب سیلی صورتش را سرخ نگه می داشت. از اين رو بود که او با نخستین پديده ای که آشنا شد فقر بود و تهی دستی پدر.
پدرش کارگری فصلی بود و خرجش همواره بر دخلش تصرف داشت. بعضی اوقات نیز مشک آب به دوش می گرفت و در ایستگاه "وازان" به روس ها و عثمانی ها آب می فروخت.
بالاخره فشار زندگی وادارش ساخت تا با فوج بیکارانی که راهی قفقاز و باکو بودند،عازم قفقاز شود.
او رفت و دیگر باز نگشت ولی صدایش همیشه در گوش فرزندانش طنین انداز بود:
" درس بخوانید تا مثل من کارگر آواره نشوید. سعی کنید حقوق بگیرید. هر چقدر کم باشد باز بهتر است چون خاطرتان جمع است که آخر ماه پولی می گیرید."
در چنین خانواده ای بود که صمد جان گرفت و در کنار فقر بزرگ شد. از دوران کودکی کار همدمش بود و بچه های پاپتی همیارش.او با آنها در میان خاک و خل "چرنداب" تبریز رشد کرد و بعدها نیز برای آنان و هموندانشان زیست و تادم مرگ برایشان سرود زندگی و مبارزه نوشت.
صمد بهرنگی در ٩ شهریور ماه سال ۱٣۴٧ زمانی که به همراه دوستی به نام #حمزه_فراهتی به سفر رفته بود ، در رود ارس و در ساحل روستای شام گوالیک غرق شد .
جسد او را ٣ روز بعد ، در روز ۱٢ شهریور ماه در نزدیکی پاسگاه کلاله در چند کیلومتری جایی که غرق شده بود یافتند . پیکر صمد را در گورستان امامیه تبریز دفن کرده اند .
https://t.me/joinchat/AAAAAE5DraCayIXjcpNvyw
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
📚🤔
🔴#یاد_آوری_امروز
#صمد_بهرنگی در محله چرنداب تبريز، در کوچه اسکوئيلر از پدر و مادری تبريزی متولد شد و در کوچه ی جمال آباد همان محل بزرگ شد و به دبستان رفت.
صمد فرزند چهارم خانواده بود و بعد از او دو دختر و يک پسر به دنیا امدند.
مادرش سارا بیگم و پدرش عزت، کارگر آواره ای بود که مثل بسياری از مردم، به ضرب سیلی صورتش را سرخ نگه می داشت. از اين رو بود که او با نخستین پديده ای که آشنا شد فقر بود و تهی دستی پدر.
پدرش کارگری فصلی بود و خرجش همواره بر دخلش تصرف داشت. بعضی اوقات نیز مشک آب به دوش می گرفت و در ایستگاه "وازان" به روس ها و عثمانی ها آب می فروخت.
بالاخره فشار زندگی وادارش ساخت تا با فوج بیکارانی که راهی قفقاز و باکو بودند،عازم قفقاز شود.
او رفت و دیگر باز نگشت ولی صدایش همیشه در گوش فرزندانش طنین انداز بود:
" درس بخوانید تا مثل من کارگر آواره نشوید. سعی کنید حقوق بگیرید. هر چقدر کم باشد باز بهتر است چون خاطرتان جمع است که آخر ماه پولی می گیرید."
در چنین خانواده ای بود که صمد جان گرفت و در کنار فقر بزرگ شد. از دوران کودکی کار همدمش بود و بچه های پاپتی همیارش.او با آنها در میان خاک و خل "چرنداب" تبریز رشد کرد و بعدها نیز برای آنان و هموندانشان زیست و تادم مرگ برایشان سرود زندگی و مبارزه نوشت.
صمد بهرنگی در ٩ شهریور ماه سال ۱٣۴٧ زمانی که به همراه دوستی به نام #حمزه_فراهتی به سفر رفته بود ، در رود ارس و در ساحل روستای شام گوالیک غرق شد .
جسد او را ٣ روز بعد ، در روز ۱٢ شهریور ماه در نزدیکی پاسگاه کلاله در چند کیلومتری جایی که غرق شده بود یافتند . پیکر صمد را در گورستان امامیه تبریز دفن کرده اند .
https://t.me/joinchat/AAAAAE5DraCayIXjcpNvyw
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
Telegram
Book_iran_city
📚#معرفی_کتاب
🎨#معرفی_نقاشی
🎼#موسیقی_ناب
📜#اشعار_ناب
📰#سخنان_بزرگان
📽#دیالوگ_سینما
📷#عکس_نوشته
🎨#معرفی_نقاشی
🎼#موسیقی_ناب
📜#اشعار_ناب
📰#سخنان_بزرگان
📽#دیالوگ_سینما
📷#عکس_نوشته