🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿
📚#خلاصه_كتاب
نادیا دختری مسیحی است که به همراه پدر، مادر و دو برادرش؛ به نامهای جانی و آلبرت، در یکی از روستاهای تبریز زندگی می کنند. محل در آمدشان باغی است که هر وقت به بار می نشیند، آنها غصه ای دیگر ندارند. پدر نادیا شخص دلسوزی است و تنها کسی است که روی باغشان کار می کند. ولی بر خلاف او، مادر نادیا، زن بی فکری است که فقط به پسرهایش فکر می کند و بازیچه دست آنهاست. پسرها آدمهای لاابالی و بیکاره ای هستند که درس نخوانده و سالها پیش از مدرسه فرار کرده اند و الآن به جز شاگرد شوفری چیزی بلد نیستند. در این میان نادیا تنها از جانب پدرش محبت می بیند.....
https://t.me/joinchat/AAAAAE5DraCayIXjcpNvyw

🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿