کتاب : #دنیای_قشنگ_نو
نویسنده : هاکسلی
مترجم : سعید حمیدیان
این کتاب را شاهکار هاکسلی و برترین اثر در زمینه داستان علمی- تخیلی میدانند. «دنیای قشنگ نو» یک رمان علمی تخیلی در مورد آینده است. وقایع این رمان در سال ۲۵۴۰ در شهر لندن میگذرد، آرمانشهری که در آن انسان ها با کمک مهندسی ژنتیک با ویژگیهای از پیش تعیین شده، متولد میشوند. در این جهان داشتن پدر و مادر نه تنها منسوخ شده است؛ بلکه عجیب و قبیح شناخته میشود. با تشکیل حکومت جهانی، نظام اخلاقی جامعه به کلی تغییر کرده و جنگ و فقر از بین رفتهاند. در این آرمانشهر حاکمانی توتالیتر به میل خود افراد را در طبقات مختلف اجتماعی جای میدهند و با شیوههای مدرن شرطیسازی، خلقیات و روحیات و علایقشان را عوض میکنند. هاکسلی در این کتاب، با طنزی تلخ و کوبنده نفرت خود را از سیاست و صنعت نشان داده و در مورد آینده هشدار داده است.
نوع فایل: Pdf https://t.me/joinchat/AAAAAE5DraCayIXjcpNvyw
نویسنده : هاکسلی
مترجم : سعید حمیدیان
این کتاب را شاهکار هاکسلی و برترین اثر در زمینه داستان علمی- تخیلی میدانند. «دنیای قشنگ نو» یک رمان علمی تخیلی در مورد آینده است. وقایع این رمان در سال ۲۵۴۰ در شهر لندن میگذرد، آرمانشهری که در آن انسان ها با کمک مهندسی ژنتیک با ویژگیهای از پیش تعیین شده، متولد میشوند. در این جهان داشتن پدر و مادر نه تنها منسوخ شده است؛ بلکه عجیب و قبیح شناخته میشود. با تشکیل حکومت جهانی، نظام اخلاقی جامعه به کلی تغییر کرده و جنگ و فقر از بین رفتهاند. در این آرمانشهر حاکمانی توتالیتر به میل خود افراد را در طبقات مختلف اجتماعی جای میدهند و با شیوههای مدرن شرطیسازی، خلقیات و روحیات و علایقشان را عوض میکنند. هاکسلی در این کتاب، با طنزی تلخ و کوبنده نفرت خود را از سیاست و صنعت نشان داده و در مورد آینده هشدار داده است.
نوع فایل: Pdf https://t.me/joinchat/AAAAAE5DraCayIXjcpNvyw
Telegram
Book_iran_city
📚#معرفی_کتاب
🎨#معرفی_نقاشی
🎼#موسیقی_ناب
📜#اشعار_ناب
📰#سخنان_بزرگان
📽#دیالوگ_سینما
📷#عکس_نوشته
🎨#معرفی_نقاشی
🎼#موسیقی_ناب
📜#اشعار_ناب
📰#سخنان_بزرگان
📽#دیالوگ_سینما
📷#عکس_نوشته
🔴# سعی کن این مرد را بهتر بشناسی،
قبل از آن که عاشقش بشوی بیشتر با او آشنا شو...
اگر از همین حالا عاشق او شدهای هرگز او را نخواهی شناخت!
👤 #آلدوس_هاکسلی
📙 #دنیای_قشنگ_نو
https://t.me/joinchat/AAAAAE5DraCayIXjcpNvyw
قبل از آن که عاشقش بشوی بیشتر با او آشنا شو...
اگر از همین حالا عاشق او شدهای هرگز او را نخواهی شناخت!
👤 #آلدوس_هاکسلی
📙 #دنیای_قشنگ_نو
https://t.me/joinchat/AAAAAE5DraCayIXjcpNvyw
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
📚🤔
🔴#معرفی_کتاب
#دنیای_قشنگ_نو
✍🏻 #آلدوس_هاکسلی
ترجیح میدم خودم باشم؛ خودم باشم و دمغ باشم، بهتره تا اینکه کسی دیگه باشم و خوش باشم !!
#دنیای_قشنگ_نو
#آلدوس_هاکسلی
🌿🍂🌿🍂🌿🍂🌿🍂🌿🍂🌿🍂
#دنیای_قشنگ_نو
مثل این بود که تصویرش هنوز در آینه است. مثل این بود آن چهره¬ای که چند لحظه از کنارم رد شده بود، و می دانستم از تماشای خود در آن آینه بر می گردد، تصویرش همچنان در آینه مانده است. وقتی با آینه روبرو شدم، تا لحظه¬ای خودم را در آن نمی دیدم، بلکه او را می دیدم. داشت همۀ اجزای صورتش را با دقت نگاه می کرد، تا وقتی بر می گردد پیش مهمان های دیگر، صورتش درست همانی باشد که دلش می خواست. آن قدر آینه را نگاه کردم تا همۀ اجزای صورتش را به دقت وارسی کرد. می دانست هیچ نقصی در آرایش هیچ جزئی از صورتش نیست. حتی صورتش به آرایش چندانی احتیاج نداشت. اما، مثل هر زن دیگر، نگاه کردن در آینه طبیعت ثانویه¬اش گشته بود. کاری که خود به خود از زن ها سر می زند. من هم با او یک دور تمام صورتش را در آن آینه خواندم. مثل داستانی که این قدر دوستش داری و این قدر خوانده¬ای که همه جایش را حفظ هستی، صورتش را حفظ بودم. از قضا صورتش خیلی وقت ها داستان یا داستان هایی را به یادم می آورد. از میان داستان هایی که خیلی دوست داشتی، او به کدام یک بیشتر شباهت داشت؟ به یکی شباهت نداشت. به چند تا شباهت داشت. یکی از آنها شوخی بود. شوخیِ چخوف. گاهی هم احساس می کردم به یکی از رمان های جویس کرول اوتس شبیه است. برای این که تلخ است، برای این که قلبم است. گربه در باران را هم خیلی به یادم می آورد. همین طور دنیای قشنگ و نو را. حالا دیگر بیشتر همین دنیای قشنگ و نو را به یادم می آورد. این قدر آینه را نگاه کردم تا همۀ اجزای صورتش را وارسی کرد. آن وقت لبخند زد و موهایش را از آینه جمع کرد. هنوز هم همان موها بود. هنوز هم خیلی چیزها از آن سال های دور را در خود داشتند. شاید هم همه چیز را. در دورانی این موها را زیاد می دیدم. حتی از فاصلۀ دور هم می توانستم آنها را تشخیص دهم. حتی وقتی در میان موهای دیگر بود. یک بار دیده بودم در میان موهای دیگر در باد می رقصند. چند سال بود که دیگر دانشکده از آن منظره ها ندیده بود؟ منظرۀ دخترانی که با موهای رها در راهرو ها راه می رفتند یا می ایستادند و با همدیگر و با پسرها حرف می زدند، در کلاس های درس و آزمایشگاه ها حضور می یافتند، در رستورانش غذا می خوردند. در باغ دانشکده وقتی باد می وزید موها به رقص در می آمدند. همیشه بویی در باغ بود که از آن موها ریخته بود. یک بار آن موهارا دیده بودم در میان موهای دیگر در باد می رقصند. خودش نه، موهایش در باد می رقصید. همیشه دلم خواسته بود رقصیدن خودش را هم ببینم. آنگاه او بلند شد و رقصید...
بیشتر شهرت او به خاطر رمانهایش همچون دنیای قشنگ نو که در یک زمینه پادآرمانشهری از لندن تصویر شدهاست، یا برای کتابهای غیر داستانی اش مانند درهای ادراک که به بیان تجربههای نویسنده از مصرف یک داروی روان گردان اختصاص دارد، یا برای طیف گستردهای از مقالات است. او در ابتدای دوران فعالیت اش، ویرایشگر مجله آکسفورد پوئتری بود و تعدادی داستان کوتاه و شعر نیز منتشر کرد. بعدتر، سفرنامه، فیلم نامه و نمایش نامه نیز نوشت. وی دهههای پایانی زندگی اش را در آمریکا گذراند و از ۱۹۳۷ تا زمان مرگش در لس آنجلس زندگی کرد. در سال ۱۹۶۲ یک سال قبل از مرگ اش، عنوان مصاحب ادبیات (به انگلیسی: Companion of Literature) از طرف انجمن پادشاهی ادبیات انگلستان به او اعطا شد.
هاکسلی یک انسانگرا، صلحجو و هجونویس بود. بعدها، موضوعهای روحانی همچون فراروانشناسی،عرفان فلسفی بهطور مشخص، و عامگرایی نیز در شمار علایق او قرار گرفتند. در سالهای پایانی زندگی اش او را به عنوان یکی از اندیشمندان برجسته زمانه خودش پذیرفته بودند.
او هفت بار برای دریافت جایزه نوبل ادبیات نامزد شده بود.
#آلدوس_لئونارد_هاکسلی
https://t.me/joinchat/AAAAAE5DraCayIXjcpNvyw
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
📚🤔
🔴#معرفی_کتاب
#دنیای_قشنگ_نو
✍🏻 #آلدوس_هاکسلی
ترجیح میدم خودم باشم؛ خودم باشم و دمغ باشم، بهتره تا اینکه کسی دیگه باشم و خوش باشم !!
#دنیای_قشنگ_نو
#آلدوس_هاکسلی
🌿🍂🌿🍂🌿🍂🌿🍂🌿🍂🌿🍂
#دنیای_قشنگ_نو
مثل این بود که تصویرش هنوز در آینه است. مثل این بود آن چهره¬ای که چند لحظه از کنارم رد شده بود، و می دانستم از تماشای خود در آن آینه بر می گردد، تصویرش همچنان در آینه مانده است. وقتی با آینه روبرو شدم، تا لحظه¬ای خودم را در آن نمی دیدم، بلکه او را می دیدم. داشت همۀ اجزای صورتش را با دقت نگاه می کرد، تا وقتی بر می گردد پیش مهمان های دیگر، صورتش درست همانی باشد که دلش می خواست. آن قدر آینه را نگاه کردم تا همۀ اجزای صورتش را به دقت وارسی کرد. می دانست هیچ نقصی در آرایش هیچ جزئی از صورتش نیست. حتی صورتش به آرایش چندانی احتیاج نداشت. اما، مثل هر زن دیگر، نگاه کردن در آینه طبیعت ثانویه¬اش گشته بود. کاری که خود به خود از زن ها سر می زند. من هم با او یک دور تمام صورتش را در آن آینه خواندم. مثل داستانی که این قدر دوستش داری و این قدر خوانده¬ای که همه جایش را حفظ هستی، صورتش را حفظ بودم. از قضا صورتش خیلی وقت ها داستان یا داستان هایی را به یادم می آورد. از میان داستان هایی که خیلی دوست داشتی، او به کدام یک بیشتر شباهت داشت؟ به یکی شباهت نداشت. به چند تا شباهت داشت. یکی از آنها شوخی بود. شوخیِ چخوف. گاهی هم احساس می کردم به یکی از رمان های جویس کرول اوتس شبیه است. برای این که تلخ است، برای این که قلبم است. گربه در باران را هم خیلی به یادم می آورد. همین طور دنیای قشنگ و نو را. حالا دیگر بیشتر همین دنیای قشنگ و نو را به یادم می آورد. این قدر آینه را نگاه کردم تا همۀ اجزای صورتش را وارسی کرد. آن وقت لبخند زد و موهایش را از آینه جمع کرد. هنوز هم همان موها بود. هنوز هم خیلی چیزها از آن سال های دور را در خود داشتند. شاید هم همه چیز را. در دورانی این موها را زیاد می دیدم. حتی از فاصلۀ دور هم می توانستم آنها را تشخیص دهم. حتی وقتی در میان موهای دیگر بود. یک بار دیده بودم در میان موهای دیگر در باد می رقصند. چند سال بود که دیگر دانشکده از آن منظره ها ندیده بود؟ منظرۀ دخترانی که با موهای رها در راهرو ها راه می رفتند یا می ایستادند و با همدیگر و با پسرها حرف می زدند، در کلاس های درس و آزمایشگاه ها حضور می یافتند، در رستورانش غذا می خوردند. در باغ دانشکده وقتی باد می وزید موها به رقص در می آمدند. همیشه بویی در باغ بود که از آن موها ریخته بود. یک بار آن موهارا دیده بودم در میان موهای دیگر در باد می رقصند. خودش نه، موهایش در باد می رقصید. همیشه دلم خواسته بود رقصیدن خودش را هم ببینم. آنگاه او بلند شد و رقصید...
بیشتر شهرت او به خاطر رمانهایش همچون دنیای قشنگ نو که در یک زمینه پادآرمانشهری از لندن تصویر شدهاست، یا برای کتابهای غیر داستانی اش مانند درهای ادراک که به بیان تجربههای نویسنده از مصرف یک داروی روان گردان اختصاص دارد، یا برای طیف گستردهای از مقالات است. او در ابتدای دوران فعالیت اش، ویرایشگر مجله آکسفورد پوئتری بود و تعدادی داستان کوتاه و شعر نیز منتشر کرد. بعدتر، سفرنامه، فیلم نامه و نمایش نامه نیز نوشت. وی دهههای پایانی زندگی اش را در آمریکا گذراند و از ۱۹۳۷ تا زمان مرگش در لس آنجلس زندگی کرد. در سال ۱۹۶۲ یک سال قبل از مرگ اش، عنوان مصاحب ادبیات (به انگلیسی: Companion of Literature) از طرف انجمن پادشاهی ادبیات انگلستان به او اعطا شد.
هاکسلی یک انسانگرا، صلحجو و هجونویس بود. بعدها، موضوعهای روحانی همچون فراروانشناسی،عرفان فلسفی بهطور مشخص، و عامگرایی نیز در شمار علایق او قرار گرفتند. در سالهای پایانی زندگی اش او را به عنوان یکی از اندیشمندان برجسته زمانه خودش پذیرفته بودند.
او هفت بار برای دریافت جایزه نوبل ادبیات نامزد شده بود.
#آلدوس_لئونارد_هاکسلی
https://t.me/joinchat/AAAAAE5DraCayIXjcpNvyw
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
Telegram
Book_iran_city
📚#معرفی_کتاب
🎨#معرفی_نقاشی
🎼#موسیقی_ناب
📜#اشعار_ناب
📰#سخنان_بزرگان
📽#دیالوگ_سینما
📷#عکس_نوشته
🎨#معرفی_نقاشی
🎼#موسیقی_ناب
📜#اشعار_ناب
📰#سخنان_بزرگان
📽#دیالوگ_سینما
📷#عکس_نوشته
🔴#ترجیح میدم خودم باشم؛ خودم باشم و دمغ باشم، بهتره تا اینکه کسی دیگه باشم و خوش باشم !!
#دنیای_قشنگ_نو
#آلدوس_هاکسلی
کتاب "دنیای قشنگ نو"
https://t.me/joinchat/AAAAAE5DraCayIXjcpNvyw
#دنیای_قشنگ_نو
#آلدوس_هاکسلی
کتاب "دنیای قشنگ نو"
https://t.me/joinchat/AAAAAE5DraCayIXjcpNvyw
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#کتاب_ولحظه
راز سعادت و فضیلت در همین نهفته است: دوست داشتن آن چه آدم باید انجام بدهد. تمام هدف های شرطی سازی در این خلاصه می شود: علاقه مند ساختن آدم ها به سرنوشت اجتماعی گریزناپذیرشان.
#آلدوس_هاکسلی
#دنیای_قشنگ_نو
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿
🔴#کتاب_ولحظه
راز سعادت و فضیلت در همین نهفته است: دوست داشتن آن چه آدم باید انجام بدهد. تمام هدف های شرطی سازی در این خلاصه می شود: علاقه مند ساختن آدم ها به سرنوشت اجتماعی گریزناپذیرشان.
#آلدوس_هاکسلی
#دنیای_قشنگ_نو
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity