🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
📚🤔
🔴# #دنیای_موزارت
..."موزارت" بهترین مونس دلهایی است که مهر ورزیده اند و روانهایی که آرامی پذیرفته اند. آنها که رنج می برند، ترجیح می دهند که در آغوش آن تسلی بخشِ بزرگ-بتهوون-که خود تسلی نمی پذیرفت و آن همه رنج کشید، پناه گیرند. با این وصف زندگی به موزارت هر گز رحم نکرد. سرنوشت با او، بیشتر سرِ قهر داشت تا با "بتهوون". رنج را به صورتهای گوناگون کشید، پریشانی ازرنج، وحشت از مجهولات و دلهره های حزن انگیز تنهایی را شناخت؛ این رنجها را در چند صفحه چنان بیان کرد که "بتهوون" و "وبر" نیز نتوانستند ازحد آن در گذرند. از جمله، باید فانتزیها و آداجیوی او را برای پیانو، در سی مینور ذکر کرد. در اینجا با نیروی تازه ای رو به رو می شویم که تا کنون هرگز در موزارت ندیده ایم، و می توان نام آن را «نبوغ» گذاشت. اما این نفخه که مستقل از نفخة ماست، و روحی را که گاه تُنُکمایه است، به شور می آورد، یا گاه با آن می ستیزد، می توان «نبوغ» نامید. این نیرو، به روحی که نبوغ بر آن تسلط دارد، بیگانه است؛ این خدایی است که در ماست، و با این وصف خود ما نیست.
تا اینجا "موزارت را فقط موجودی شناخته ایم که از زندگی، شادی و عشق، به حد اعلى سرشار است؛ اما همیشه ما، خود او را از خلال روانها، در حال دگرگونی باز می یافتیم. اینجا ما به آستانه جهان اسرار آمیزتری می رسیم. این جهان، جوهر روح اوست که سخن می گوید، وجود غیر شخصی و همگانی اوست، - این، وجود به طور کلی، یعنی زمینه مشترك همه روانهاست که تنها نوابغ می توانند آن را بیان کنند. گاه میان روح فردی و خدای درونش، گفتگوهای ملکوتی در می گیرد، خاصه در مواقعی که روح فرسوده، به محراب دست نیافتنی خود پناه می برد. این دوگانگی روح و نیروی اهریمنی آن، همه جا در هنر "بتهوون" دیده می شود. اما روحِ "بتهوون"، تند، هوسبازی افسانه خواه و شوریده است.
روحِ "موزارت"، جوان و لطیف است و گاه از فرطِ حساسیتِ خود رنج می برد، اما دلنشین است و رنج خود را در جمله های موزون می سراید، و سرانجام در حالی که از میان اشکهایش به لطفِ هنر خود و جذابیت خویش لبخند می زند، سرخوش می شود. همین تضاد میان این روح شاداب واین نبوغ فرمانرواست که آن لطف بی پایان را به اشعار موسیقی او می بخشد. این گونه فانتزی به درخت تنومندی شبیه است که شاخه های نیرومند، برگهای دندانه دار و گلهای عطر آگین دارد. نخستین قطعه کنسرتو برای پیانو در رمینور، جذبه ای قهرمانی دارد و در آن، آذرخشها لبخندزنان به همدیگر بر می خورند. فانتزی و سونات معروف در دومینور، شکوه وحشمت يك خدای المپ، و حساسیت دلنشین یك زن قهرمان راسین را دارد. در «آداجیو درسی مینور»، رب النوع بازهم عبوس و آماده برانگیختن آذرخشهاست، روح در اینجا آه می کشد، از زمین سخن می گوید، به مهرهای انسانی میل می ورزد و سرانجام در نشئه شکوه دلپذیر خود به خواب می رود. سرانجام مواردی هست که روح موزارت، در حالی که بیشتر اوج می گیرد، این دو گانگی قهرمانی را در هم می شکند و به مناطقی عالیتر و آرامتر، به حدودی که نفوذ شهوتهای انسانی در آن پایان می پذیرد، می رسد.در این هنگام است که با بزرگترین مردان برابری می کند. خود بتهوون نیز در رؤیاهای زمان پیریش،به قله های آرامی که موزارت به نیروی ایمان خود آنها را دگرگون کرده است، هرگز نرسید.
بدبختی در آن است که این لحظات کمتر پیش می آید و ایمان موزارت به طور استثنائی تظاهر می کند؛ این نکته درباره حس اطمینان او نیز صادق است.مردی مانند"بتهوون"که هر لحظه ایمان خودرا از نو می آفریند،همیشه از آن سخن می گوید. اما موزارت یک مؤمن است،ایمان استوار و آرامی دارد که او را آزار نمی دهد؛ او از این ایمان چیزی نمی گوید، بلکه از جهان شیرین و گذران دم می زند. از جهانی که آن را دوست دارد و می خواهد تا جهان نیز او را دوست بدارد. اما هنگامی که يك موضوع دراماتیکت، ضرورتاً،راه هنرش را به روی احساسات مذهبی باز می گذارد،یا زمانی که غمهای گران، مصیبتها، احساس پیش از هنگام در باره مرگ نزديك، لطف و فریبندگی زندگی را تباه می کنند و نگاه او را تنها به سوی خدا بر می گردانند آن وقت، موزارت دیگر موزارت نیست (مقصودم آن کسی است که همه او را می شناسند و به این نام، می ستایند.) در اینجا موزارت همان مردی می شود که اگر مرگ او را در میان راه باز نمی داشت، بعدها می شد.
هنرمند شایسته ای می گردد که آرزوی "گوته" را تحقق می بخشد: یعنی روح مسیحی را با زیبایی غیر مذهبی در می آمیزد،همچنان که "بتهوون"در سمفونی دهم خود می خواست جهان نو را با دنیای کهن آشتی دهد.یعنی همان کاری را که "گوته"در «فاوست دوم»،به راهش کوشید."موزارت"در سه اثر،نیروی ملكوت را مجسم کرده است:در «رکوييم»؛در «دون ژوان» و در «نی سحرآمیز» -از رکوييم احساس پاك ایمان مسیحی برمی خیزد
https://t.me/joinchat/AAAAAE5DraCayIXjcpNvyw
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
📚🤔
🔴# #دنیای_موزارت
..."موزارت" بهترین مونس دلهایی است که مهر ورزیده اند و روانهایی که آرامی پذیرفته اند. آنها که رنج می برند، ترجیح می دهند که در آغوش آن تسلی بخشِ بزرگ-بتهوون-که خود تسلی نمی پذیرفت و آن همه رنج کشید، پناه گیرند. با این وصف زندگی به موزارت هر گز رحم نکرد. سرنوشت با او، بیشتر سرِ قهر داشت تا با "بتهوون". رنج را به صورتهای گوناگون کشید، پریشانی ازرنج، وحشت از مجهولات و دلهره های حزن انگیز تنهایی را شناخت؛ این رنجها را در چند صفحه چنان بیان کرد که "بتهوون" و "وبر" نیز نتوانستند ازحد آن در گذرند. از جمله، باید فانتزیها و آداجیوی او را برای پیانو، در سی مینور ذکر کرد. در اینجا با نیروی تازه ای رو به رو می شویم که تا کنون هرگز در موزارت ندیده ایم، و می توان نام آن را «نبوغ» گذاشت. اما این نفخه که مستقل از نفخة ماست، و روحی را که گاه تُنُکمایه است، به شور می آورد، یا گاه با آن می ستیزد، می توان «نبوغ» نامید. این نیرو، به روحی که نبوغ بر آن تسلط دارد، بیگانه است؛ این خدایی است که در ماست، و با این وصف خود ما نیست.
تا اینجا "موزارت را فقط موجودی شناخته ایم که از زندگی، شادی و عشق، به حد اعلى سرشار است؛ اما همیشه ما، خود او را از خلال روانها، در حال دگرگونی باز می یافتیم. اینجا ما به آستانه جهان اسرار آمیزتری می رسیم. این جهان، جوهر روح اوست که سخن می گوید، وجود غیر شخصی و همگانی اوست، - این، وجود به طور کلی، یعنی زمینه مشترك همه روانهاست که تنها نوابغ می توانند آن را بیان کنند. گاه میان روح فردی و خدای درونش، گفتگوهای ملکوتی در می گیرد، خاصه در مواقعی که روح فرسوده، به محراب دست نیافتنی خود پناه می برد. این دوگانگی روح و نیروی اهریمنی آن، همه جا در هنر "بتهوون" دیده می شود. اما روحِ "بتهوون"، تند، هوسبازی افسانه خواه و شوریده است.
روحِ "موزارت"، جوان و لطیف است و گاه از فرطِ حساسیتِ خود رنج می برد، اما دلنشین است و رنج خود را در جمله های موزون می سراید، و سرانجام در حالی که از میان اشکهایش به لطفِ هنر خود و جذابیت خویش لبخند می زند، سرخوش می شود. همین تضاد میان این روح شاداب واین نبوغ فرمانرواست که آن لطف بی پایان را به اشعار موسیقی او می بخشد. این گونه فانتزی به درخت تنومندی شبیه است که شاخه های نیرومند، برگهای دندانه دار و گلهای عطر آگین دارد. نخستین قطعه کنسرتو برای پیانو در رمینور، جذبه ای قهرمانی دارد و در آن، آذرخشها لبخندزنان به همدیگر بر می خورند. فانتزی و سونات معروف در دومینور، شکوه وحشمت يك خدای المپ، و حساسیت دلنشین یك زن قهرمان راسین را دارد. در «آداجیو درسی مینور»، رب النوع بازهم عبوس و آماده برانگیختن آذرخشهاست، روح در اینجا آه می کشد، از زمین سخن می گوید، به مهرهای انسانی میل می ورزد و سرانجام در نشئه شکوه دلپذیر خود به خواب می رود. سرانجام مواردی هست که روح موزارت، در حالی که بیشتر اوج می گیرد، این دو گانگی قهرمانی را در هم می شکند و به مناطقی عالیتر و آرامتر، به حدودی که نفوذ شهوتهای انسانی در آن پایان می پذیرد، می رسد.در این هنگام است که با بزرگترین مردان برابری می کند. خود بتهوون نیز در رؤیاهای زمان پیریش،به قله های آرامی که موزارت به نیروی ایمان خود آنها را دگرگون کرده است، هرگز نرسید.
بدبختی در آن است که این لحظات کمتر پیش می آید و ایمان موزارت به طور استثنائی تظاهر می کند؛ این نکته درباره حس اطمینان او نیز صادق است.مردی مانند"بتهوون"که هر لحظه ایمان خودرا از نو می آفریند،همیشه از آن سخن می گوید. اما موزارت یک مؤمن است،ایمان استوار و آرامی دارد که او را آزار نمی دهد؛ او از این ایمان چیزی نمی گوید، بلکه از جهان شیرین و گذران دم می زند. از جهانی که آن را دوست دارد و می خواهد تا جهان نیز او را دوست بدارد. اما هنگامی که يك موضوع دراماتیکت، ضرورتاً،راه هنرش را به روی احساسات مذهبی باز می گذارد،یا زمانی که غمهای گران، مصیبتها، احساس پیش از هنگام در باره مرگ نزديك، لطف و فریبندگی زندگی را تباه می کنند و نگاه او را تنها به سوی خدا بر می گردانند آن وقت، موزارت دیگر موزارت نیست (مقصودم آن کسی است که همه او را می شناسند و به این نام، می ستایند.) در اینجا موزارت همان مردی می شود که اگر مرگ او را در میان راه باز نمی داشت، بعدها می شد.
هنرمند شایسته ای می گردد که آرزوی "گوته" را تحقق می بخشد: یعنی روح مسیحی را با زیبایی غیر مذهبی در می آمیزد،همچنان که "بتهوون"در سمفونی دهم خود می خواست جهان نو را با دنیای کهن آشتی دهد.یعنی همان کاری را که "گوته"در «فاوست دوم»،به راهش کوشید."موزارت"در سه اثر،نیروی ملكوت را مجسم کرده است:در «رکوييم»؛در «دون ژوان» و در «نی سحرآمیز» -از رکوييم احساس پاك ایمان مسیحی برمی خیزد
https://t.me/joinchat/AAAAAE5DraCayIXjcpNvyw
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
Telegram
Book_iran_city
📚#معرفی_کتاب
🎨#معرفی_نقاشی
🎼#موسیقی_ناب
📜#اشعار_ناب
📰#سخنان_بزرگان
📽#دیالوگ_سینما
📷#عکس_نوشته
🎨#معرفی_نقاشی
🎼#موسیقی_ناب
📜#اشعار_ناب
📰#سخنان_بزرگان
📽#دیالوگ_سینما
📷#عکس_نوشته