🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿
📚🤔
🔴‌# گلی ترقی، (زاده ۱۷ مهر ۱۳۱۸) نویسنده ایرانی ساکن فرانسه است.
از داستان‌های قابل تأمل او می‌توان به بزرگ بانوی روح من، اتوبوس شمیران، و خانه‌ای در آسمان اشاره کرد

مجموعه داستان‌ها
۱۳۴۸ - من هم #چه‌گوارا هستم، انتشارات مروارید.
۱۳۷۳ - خاطره‌های پراکنده، انتشارات باغ آیینه.

عادت‌های غریب آقای الف (در ایران منتشر نشده‌است)
۱۳۷۹ - جایی دیگر، انتشارات نیلوفر.
۱۳۹۳ - فرصت دوباره،انتشارات نیلوفر

رمان‌ها:
۱۳۵۴ - خواب زمستانی، انتشارات آگاه.
۱۳۹۳ - اتفاق، انتشارات نیلوفر

داستان منظوم
۱۳۷۸ - دریا پری، کاکل‌زری، انتشارات فرزان.

فیلم‌نامه:
فیلم‌نامه فیلم کوتاه «بیتا»
فیلم درخت گلابی به کارگردانی داریوش مهرجویی که در ۱۳۷۶ ساخته شد اقتباسی از داستان درخت گلابی گلی ترقی است.

تک داستان‌های برگزیده:

۱۹۸۵، ترجمهٔ فرانسوی داستان بزرگ‌بانوی روح من به عنوان به‌ترین داستان سال فرانسه برگزیده شد.

۱۳۸۰، توسط داوران دورهٔ اول جایزه هوشنگ گلشیری انار بانو و پسرهایش، بزرگ بانوی روح منو درخت گلابی، از مجموعهُ جایی دیگر به عنوان داستان برگزیده انتخاب شدند.

۱۳۸۲، توسط داوران دورهٔ سوم هوشنگ گلشیری داستان‌های آن سوی دیوار و گل‌های شیراز از مجموعهٔ دو دنیا به عنوان داستان برگزیده انتخاب شدند.
#شنبه بدترکیب و تلخ و موذی است و شبیه به دختر ترشیده طوبی‌خانم است ! دراز ،‌لاغر ، با چشم‌های ریز بدجنس !

#یکشنبه ، ساده و خر است و برای خودش ، الکی ، آن وسط می‌چرخد!

#دوشنبه ، شکل آقای حشمت‌الممالک است : متین ، موقر ، با کت و شلوارخاکستری و عصا.

#سه‌شنبه ، خجالتی و آرام است و رنگش سبز روشن یا زرد لیمویی است.

#چهارشنبه خل است. چاق و چله و بگوبخند است. بوی عدس پلوی خوشمزه حسن آقا را می‌دهد.

#پنجشنبه بهشت است
و
#جمعه دو قسمت دارد :

صبح تا ظهرش زنده و پر جنب و جوش ، مثل پدر ، پر از کار و ورزش و پول و سلامتی.

رو به غروب ، سنگین ! دلگیر می‌شود ، پر از دلهره‌های پراکنده و غصه‌های بی‌دلیل و یک‌جور احساس گناه و درد دل از پرخوری ظهر "چلوکباب تا خرخره " و نوشتن مشق‌های لعنتی و گوش دادن به دلی‌دلی غم‌انگیز آوازی که از رادیو پخش می‌شود و دقیقه‌شماری برای برگشتن مادر از مهمانی و همه جا قهوه‌ای تیره ، حتی آسمان ، درخت ها و هوا.
#معرفی_کتاب
#دو_دنیا
#گلی_ترقی
ناشر : نیلوفر
تعداد صفحه: 215

دو دنیا مجموعه ای شامل هفت داستان کوتاه است که به نوعی ادامه کتاب خاطره های پراکنده می باشد. داستان هائی که به شکلی روان و همراه با یادآوری و تصویرسازی تهران قدیم همراه می شود. در این کتاب یکی از داستانهای کتاب خاطره های پراکنده به نام پدر به صورت مفصل تری نقل شده است. داستانهای کتاب روایت زندگی گلی ترقی در سالهائی ست که هنوز در تهران ساکن بوده. ساکن خیابان خوشبختی در محمودیه شمیران. نقط قوت کتاب همانطور که پیشتر عنوان شد همان تصویرسازی ظریف از تهران قدیم است.

اولین روز : داستان از جائی در سال 1988 در آسایشگاهی در حومه پاریس شروع میشود. گلی ترقی در این آسایشگاه بستریست. کلینیک روان پزشکی و یا جائی برای بازیافتن احساسات. نمی دانم. گلی ترقی خاطرات دوران کودکی را به یاد می آورد. در اصل پی رنگ کل کتاب همین داستان است.
خانم ها : داستان دو خواهر به نام های خانم گرگه و خانم ناز در تابستان هر سال وارد خانه پدری گلی ترقی میشوند. خانم گرگه زنی لاابالی و طناز و اهل تاتر و سینماست و برغکسش خواهرش خانم ناز یک زن تودار و در خود خمیده و ساکت است.
آن سوی دیوار : از کودکی خود می گوید زمانی که به کلاس پیانو می رفته و در خانه فامیل مادری از شکاف دیوار وقایع خانه همسایه را دنبال می کرده . گیتی خانم زنی که ظاهرا آدم درستی نیست . در آخر هم کلن پیانو زدن را کنار میگذارد.
گل های شیراز : از خودش می گوید زمانی که به کلاس رقص می رفته و دوستان کلاس رقص و عاشقی گل مریم و پرویز .
فرشته ها : داستان آقای "ر" که زن فرانسوی و دخترش سوفی را ترک می کند تا با یکی از فامیل های خانم ترقی ازدواج کند . سوفی انتقام سختی از آقای "ر" میگیرد و مال و اموال او را تصاحب میکند و آقای "ر" در فلاکت در غربت به سر میبرد.
پدر : همان داستان پدر کتاب خاطرات پراکنده ولی با جزئیات و توضیحات بیشتر . در این داستان شروع داستان گلی ترقی را میخوانیم. اینکه در تهران در خیابان خوشبختی در شمیران ساکن شده اند. پدر یک انسان قوی و محکم است و بارها اشاره میکند که "فولاد است و فولاد زنگ نمیزند" . پدر درگیر بیماری قانقاریا و سایر بیماری هاست ولی خم به ابرو نمیآورد.
آخرین روز : خاتمه کتاب به نوعی به همان داستان اولین روز بر میگردد. خانم گلی ترقی از آسایشگاه مرخص شده است.

بریده هایی از کتاب :
می پرسد :

- ملیت؟
- ایرانی.

- حرفه؟
- نویسنده.
- محل تولد؟
- تهران.
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
📚🤔
🔴#معرفی_کتاب

📕#دو_دنیا
نویسنده #گلی_ترقی
یک فایل فشرده

🌿🍂🌿🍂🌿🍂🌿🍂🌿🍂🌿🍂
این کتاب شامل هفت داستان به‌هم پیوسته خاطره‌گونه است که در سال ۱۳۸۱ منتشر شد. مکان و زمان وقوع داستان‌ها پاریس و تهران در اواخر دهه ۱۳۲۰ تا ۱۳۶۷ است. موضوع کتاب از این قرار است: «گلی ترقی یکی از محبوب‌ترین نویسندگان ایران پس از انقلاب است که با داستان‌های خاطره‌گونه‌اش شناخته می‌شود. اگرچه شخصیت‌های اصلی داستان‌های او را زنان میانسال تشکیل می‌دهند اما عنصری در داستان‌های او هست که باعث می‌شود مردان و زنان در سنین مختلف خواننده رمان‌ها و داستان‌های کوتاه او باشند. او به هویت، گذشته، تهران دهه‌های پیش، خاطره‌ها و آدم‌های دیروز توجه می‌کند و داستان‌هایش را از میان روابط و حوادث واقعی و تجربه شده برمی‌گزیند.

بریده هایی از کتاب :
می پرسد :

- ملیت؟
- ایرانی.

- حرفه؟
- نویسنده.
- محل تولد؟
- تهران.

همهمه شیرین شهری آشنا توی سرم میچرخد . باغ شمیران. مثل خوابی سبز، پشت پلکهایم می نشیند.

تهران، با آن حرف بازیگوش "ر" که زیر زبان میغلتد، و آن "آ"ی کشیده بلند، مثل دهانه وسوه انگیز بازاری رنگین، من را در خود فرو میکشد. کسی از دور صدایم میزند، کسی از آنسوی کوه ها و دریاها.

آینه کوچکی دارد که زیر بالشش قایم میکند و به من میگوید که فقط زن های ظاهربین و دور از خدا به فکر زیبائی و ریخت و قیافه خود هستند.

خانم ناز برایم از شیطان و جهنم و از چشم بزرگ و نامرئی خدا که همه جا هست و همه چیزها را می بیند، میگوید و دلم را پر از دلهره های عجیب میکند. نگاه همیشه مراقب خدا را، نه تنها توی تاریک ترین کنج باغ و صندوق خانه، بلکه توی فکرهای پنهانی و خواب هایم حس میکنم و میترسم. زیر دوش از حجالت به خودم می پیچم و نمیدانم چگونه بدن برهنه ام را از آن چشم بزرگ پنهان کنم.

برای من هم چادر نمازی گلدار دوخته و وادارم می کند پا به پای او نماز بخوانم . من نمازهایم را...
#دو_دنیا
#گلی_ترقی

https://t.me/joinchat/AAAAAE5DraCayIXjcpNvyw


🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🔴#از من میپرسد: "تو به چه امیدی زندگی میکنی؟"

به او می‌گویم: "به امید رسیدن روز چهارشنبه"

می‌پرسد: "بعدش چی؟"
بعدش پنجشنبه است و بعدش جمعه و زندگی ادامه دارد. همین که منتظرم، همین که زمان تبدیل به لحظه های بعدی شده ــ فردا، پس فردا، پسین فردا، هفته آینده ــ‌ برایم کافی است.

به دختر همسایه می‌گویم که می‌توانیم با هم سفر کنیم، به شرق دور، به خاورمیانه، به آفریقا، به تهران و اصفهان.
می‌توانیم مریض شویم. اسهال بگیریم. خوب شویم. (وای!) چه می‌دانم، هزار کار هست که می‌شود کرد، یا نکرد.
نگاهم می‌کند و برای یک آن، ته چشم‌هایش خمار می‌شود. ته چشم‌هایش خواب می‌بیند. فراموش کرده که چیزی به اسم فردا وجود دارد و امروز آخر دنیا نیست...!

#دو_دنیا
#گلی_ترقی

https://t.me/joinchat/AAAAAE5DraCayIXjcpNvyw