🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
📚🤔
🔴#زاده_ی_مهر

#کورش_يغمايي


به ياد فريدون مشيري که گرچه امروز در ميان ما نيست اما نام درخشانش در سرزميني که به آن عشق مي ورزيد ، جاودانه خواهد ماند.

بر روي آن کار کردم، آماده است تا به شما هم ميهنانم هديه کنم.
درمورد اورتور جديدي که کار کردم توضيحي را لازم مي دانم:
اورتور با سازي بنام « نرمه ناي » آغازمي شود. نرمه ناي سازي بادي و بسيار قديمي ايراني از خانواده ني و سرنا است که در اطراف رودخانه ارس مي رويد و آوايي بسيار نرم و پررمز و راز و غم آلود دارد.
درحوزه هاي جغرافيايي – فرهنگي شمال غربي ايران بويژه تبريز و کردستان کاملاً شناخته شده است و نوازندگان بسيار دارد . اين ساز را که در ايران نرمه ناي مي گويند در ارمنستان به « دودوک » و در جمهوري آذربايجان و برخي نقاط آذربايجان ما به « بالابان » و در شوشتر به « بلبون » مشهور است.نامدارترين نوازندگان نرمه ناي درارمنستان « ژيوان گاسپاريان » درجمهوري آذربايجان « عليخان صمد اف » و در ايران « حسين حميدي » هستند.
شمامي توانيد آواي اين ساز را در بعضي بخش هاي فيلم هاي «گلادياتور» ، « مصائب مسيح » و« آخرين وسوسه هاي مسيح » بشنويد.
استفاده درست و بجا از اين ساز در چنين زمينه هاي جهاني نشان از صداي سحرآميز و ويژه آن دارد.
اما غم انگيزاست که اين ساز را تقريباً همه با نام « دودوک » مي شناسند و خبري از نام ايراني آن «نرمه ناي» در هيچ جا نيست. بديهي است تا هنگامي که ما بنشينيم و در زمينه دارايي هاي تاريخي و فرهنگي خود کاري انجام ندهيم و آنها را رها کنيم ، همانگونه که کسي از « حسين حميدي » نوازنده ايراني چيره دست اين ساز خبري ندارد و هيچگونه پشتيباني از ايشان و نوازندگي شان نشده است ، بايد چشم براه مصادره اين ساز و ديگر دارايي هاي تاريخي و فرهنگي مان مانند « رباب » يا همان ربک که نام غربي آن است ( نياي ويولن و خانواده آن ) و ... و ديگر افتخارات ملي خود مانند ابن سينا ، رازي ، مولانا و ... باشيم.

درباره آواز اورتور که ساتگين آنرا خوانده است بايد بگويم که او داراي صدايي دلنشين و لطيف و ويژه است که طرفداران بسياري دارد. او بعد از فارغ التحصيلي از هنرستان عالي موسيقي در گروه کر ارکستر سمفونيک آواز مي خواند که پس مدتي آنرا رها کرد. دربخش اورتور « زاده مهر » چون به صدايي باحالت باز و وحشي نياز داشتم، با پافشاري و راهنمايي من نشان داده شد که او بجز کلاسيک و پاپ ، توانايي خواندن فرم هاي بومي ديگري را هم دارا است. هرچند فقط با يک تمرين چند ساعته ، زيرا ساتگين که تا کنون خود ترجيح داده در خانواده کار موزيک را انجام دهد، درست مانند من که نزديک هشت سال است گيتار نزده ام (البته شما خود انگيزه کار نکردن من و ساتگين را بهترمي دانيد) ، او هم درهيچ کاري نخوانده است و اين براي شروع يک کار تازه دشواري بزرگي است .
در مورد خود آهنگ هم بايد بگويم که فايل اصلي آنرا در اختيار نداشتم (فايلي که همه سازها و خواننده و ... بطور مجزا هستند) و فقط در يک خط (ويو) همه ارکستر و خواننده را با هم داشتم و دشواري کار در اين بود که هر تغييري و اضافه کردن هر سازي را بايد باهمين يک خط (ويو) هماهنگ مي کردم . بالاخره با هر دوز و کلکي که بود آنرا انجام دادم.لازم مي دانم به اين نکته هم اشاره کنم که کليه کارهاي مربوط به اين ترانه در اتاقم به سرانجام رسيده است . همانگونه که پيش از اين گفتم ، اميدوارم که مفهوم شعرترانه «زاده مهر» (که فقط شعارنيست ، بلکه بر پايه واقعيات تاريخي و فرهنگي استوار است) را هر ايراني ميهن دوستي براي روشن شدن هويت خود همواره آنرا باور و بياد داشته باشد و آنرا بهر گونه که در توانش باشد اجرا کند.
همه اجراهاي شما را درسايت خواهم گذاشت.
و با سپاس فراوان از بانوي خانواده ، عاطفه نجمي ، که با رها کردن کار خانه داري خود ، براي همراهي و به انجام رساندن اين ترانه به تهران آمد و تا آخر کار دشواري ها را تحمل کرد.

امروز کار را بپايان رساندم . گرچه فريدون مشيري عزيزم نيست که با آن لبخند نجيبانه به زاده مهرش گوش بسپارد .
و من نيز همچنان ممنوع الکارم و نمي توانم کار را بصورت استاندارد در آلبومم بشما ارمغان دهم ، ولي تکنولوژي فاصله ها را از ميان برداشته و من با همه نابساماني ها و دشواري ها يکبار ديگر بسويتان پرواز مي کنم.
فريدون مشيري بهتر از من اين سخن را مي گويد که ...
مي توان کاسه آن تار شکست
مي توان رشته اين چنگ گسست
مي توان فرمان داد: هان ، اي طبل گران ، زين پس خاموش بمان
به چکاوک اما نتوان گفت ، نخوان ...


ترانه زاده مهر