🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
📚🤔
🔴#زاد_روز
#عباس_معروفی (زاده ۲۷ اردیبهشت ١٣٣۶) رماننویس، نمایشنامهنویس، شاعر، ناشر و روزنامهنگار معاصر ایرانی مقیم آلمان است. او فعالیت ادبی خود را زیر نظر هوشنگ گلشیری آغاز کرد و در دهه شصت با چاپ رمان «سمفونی مردگان» در عرصه ادبیات ایران به شهرت رسید.
در سال ۱۳۶۹ مجله ادبی «گردون» را پایهگذاری کرد و بطور جدی به کار مطبوعات ادبی روی آورد. سبک و روال وی در این نشریه با انتظارات دولت ایران مغایر بود و موجب فشارهای پیدرپی و سرانجام محاکمه و توقیف آن شد. یکی از مهمترین اقدامات مجله گردون طرح موضوع فعالیت مجدد کانون نویسندگان ایران بود.
معروفی در پی توقیف «گردون» ناگزیر به ترک وطن شد. او به آلمان رفت و «خانه هنر و ادبیات هدایت» بزرگترین کتابفروشی ایرانی در اروپا را در خیابان کانت برلین، بنیاد نهاد و به کار کتابفروشی مشغول شد؛ و کلاسهای داستاننویسی خود را نیز در همان محل تشکیل داد. چاپخانه و نشر گردون هم در همین مکان برقرار است که تاکنون بیش از ۳۰۰ عنوان کتاب از نویسندگان تبعیدی و آثار ممنوع در ایران را منتشر کردهاست.
نگاهی به آثار👇:
▫️رمان: سمفونی مردگان/ سال بلوا/ فریدون سه پسر داشت/ ذوب شده/ تماما مخصوص/ و...
▪️مجموعه داستان: روبروی آفتاب/ آخرین نسل برتر/ عطر یاس/ دریاروندگان جزیره آبیتر/ شاهزاده برهنه/ و...
▫️نمایشنامه: تا کجا با منی/ ورگ/ دلی بای و آهو/ آونگ خاطرههای ما/ و خدا گاو را آفرید/ و...
🏆 جوایز:
▫️جایزه هلمن هامت (مشترکاً با هوشنگ گلشیری) ۱۹۹۶
▪️جایزه روزنامهنگار آزاده سال، اتحادیه روزنامهنگاران کانادا، ۱۹۹۶
▫️جایزه «بنیاد انتشارات ادبی فلسفی سور کامپ»، برای رمان سمفونی مردگان ۲۰۰۱
▪️برنده جایزه بنیاد ادبی آرتولد تسوایگ در سال ۲۰۰۲
هرگز نباید به مردان و زنان عاشق خندید!
همین جوری دو نگاه در هم گره می خورد و آدم دیگر نمی تواند در بدن خودش زندگی کند، میخواهد پر بکشد...
سال بلوا
#عباس_معروفی
بچه که بودم خیال میکردم همه چیز مال من است؛
دنیا را آفریده اند که من سرم گرم باشد.
آسمان، زمین، پدر، مادر، درخت ها، اسب ها، کالسکه ها و حتی آن گنجشک ها برای سرگرمی من به وجود آمده اند.
بعدها یکی یکی همه چیز را ازم گرفتند.
مایعی در رگ هام جاری بود که می گفت این مال شما نیست، راحت باشید.
پسری که عاشق کبوترها و خرگوش ها بود، خودش را به درختی دار زد. چرا؟
مادر گفت بماند برای بعد.
کاش تولد من هم میماند برای بعد، به کجای دنیا برمی خورد؟
#عباس_معروفی
📙"سال بلوا"
کتاب های نویسنده درپایان پست تقدیم می گردد
نوع فایل: Pdf
برای دانلود رمان فایل زیر رالمس ڪنید.
https://t.me/joinchat/AAAAAE5DraCayIXjcpNvyw
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
📚🤔
🔴#زاد_روز
#عباس_معروفی (زاده ۲۷ اردیبهشت ١٣٣۶) رماننویس، نمایشنامهنویس، شاعر، ناشر و روزنامهنگار معاصر ایرانی مقیم آلمان است. او فعالیت ادبی خود را زیر نظر هوشنگ گلشیری آغاز کرد و در دهه شصت با چاپ رمان «سمفونی مردگان» در عرصه ادبیات ایران به شهرت رسید.
در سال ۱۳۶۹ مجله ادبی «گردون» را پایهگذاری کرد و بطور جدی به کار مطبوعات ادبی روی آورد. سبک و روال وی در این نشریه با انتظارات دولت ایران مغایر بود و موجب فشارهای پیدرپی و سرانجام محاکمه و توقیف آن شد. یکی از مهمترین اقدامات مجله گردون طرح موضوع فعالیت مجدد کانون نویسندگان ایران بود.
معروفی در پی توقیف «گردون» ناگزیر به ترک وطن شد. او به آلمان رفت و «خانه هنر و ادبیات هدایت» بزرگترین کتابفروشی ایرانی در اروپا را در خیابان کانت برلین، بنیاد نهاد و به کار کتابفروشی مشغول شد؛ و کلاسهای داستاننویسی خود را نیز در همان محل تشکیل داد. چاپخانه و نشر گردون هم در همین مکان برقرار است که تاکنون بیش از ۳۰۰ عنوان کتاب از نویسندگان تبعیدی و آثار ممنوع در ایران را منتشر کردهاست.
نگاهی به آثار👇:
▫️رمان: سمفونی مردگان/ سال بلوا/ فریدون سه پسر داشت/ ذوب شده/ تماما مخصوص/ و...
▪️مجموعه داستان: روبروی آفتاب/ آخرین نسل برتر/ عطر یاس/ دریاروندگان جزیره آبیتر/ شاهزاده برهنه/ و...
▫️نمایشنامه: تا کجا با منی/ ورگ/ دلی بای و آهو/ آونگ خاطرههای ما/ و خدا گاو را آفرید/ و...
🏆 جوایز:
▫️جایزه هلمن هامت (مشترکاً با هوشنگ گلشیری) ۱۹۹۶
▪️جایزه روزنامهنگار آزاده سال، اتحادیه روزنامهنگاران کانادا، ۱۹۹۶
▫️جایزه «بنیاد انتشارات ادبی فلسفی سور کامپ»، برای رمان سمفونی مردگان ۲۰۰۱
▪️برنده جایزه بنیاد ادبی آرتولد تسوایگ در سال ۲۰۰۲
هرگز نباید به مردان و زنان عاشق خندید!
همین جوری دو نگاه در هم گره می خورد و آدم دیگر نمی تواند در بدن خودش زندگی کند، میخواهد پر بکشد...
سال بلوا
#عباس_معروفی
بچه که بودم خیال میکردم همه چیز مال من است؛
دنیا را آفریده اند که من سرم گرم باشد.
آسمان، زمین، پدر، مادر، درخت ها، اسب ها، کالسکه ها و حتی آن گنجشک ها برای سرگرمی من به وجود آمده اند.
بعدها یکی یکی همه چیز را ازم گرفتند.
مایعی در رگ هام جاری بود که می گفت این مال شما نیست، راحت باشید.
پسری که عاشق کبوترها و خرگوش ها بود، خودش را به درختی دار زد. چرا؟
مادر گفت بماند برای بعد.
کاش تولد من هم میماند برای بعد، به کجای دنیا برمی خورد؟
#عباس_معروفی
📙"سال بلوا"
کتاب های نویسنده درپایان پست تقدیم می گردد
نوع فایل: Pdf
برای دانلود رمان فایل زیر رالمس ڪنید.
https://t.me/joinchat/AAAAAE5DraCayIXjcpNvyw
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
Telegram
Book_iran_city
📚#معرفی_کتاب
🎨#معرفی_نقاشی
🎼#موسیقی_ناب
📜#اشعار_ناب
📰#سخنان_بزرگان
📽#دیالوگ_سینما
📷#عکس_نوشته
🎨#معرفی_نقاشی
🎼#موسیقی_ناب
📜#اشعار_ناب
📰#سخنان_بزرگان
📽#دیالوگ_سینما
📷#عکس_نوشته