🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#نقد_وبررسی_فیلم
🎬 #سامورایی 1967 (Le Samourai) اثر #ژان_پیر_ملویل
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿
🔴#نقد_وبررسی_فیلم
🎬 #سامورایی 1967 (Le Samourai) اثر #ژان_پیر_ملویل
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#نقد_وبررسی_فیلم
🎬 #سامورایی 1967 (Le Samourai) اثر #ژان_پیر_ملویل
کلاههای خیس، پالتوهای خونی
در پلان اول از سکانس اول سامورایی ما در اتاق- خانه – هستیم. اول از هر چیز دو پنجره که با ترکیب متقارن در قاب قرار گرفتهاند و خطهای عمود پنجره و معماری خانه و همینطور سایه خطهای عمود پنجره بر دیوار، قفسی که در بین و پایینتر از دو پنجره قرار گرفته را میبینیم که خطهای عمود و افقیاش جلوه میکنند و با قرار گرفتن در وسط و پایین دو پنجره ترکیب مثلثی را خلق میکند. ژست خوابیدن شخصیت طاق باز و افقی است که در تضاد با خط عمود پنجره است و با آن ژست دراز کشیدن، بیحرکت بودن بدن و لباس تیره بر تخت سفید انگار یک جنازه در اتاق است، دست راست بر بدن بی حرکت بر قلب (مانند جنازه های داخل تابوت) و دست چپ هر چند ثانیه سیگار را به لبها میرساند ، دود سیگار حرکت رو به بالا و صعودی دارد، نور بیشتر از هرچیز به قفسهی پرنده (درون شخصیت) تابیده می شود و نور کمی به شخصیت که دراز کشیده میرسد، رنگ غالب در تصویر آبی، سیاه و خاکستری است که تصویری ملانکولیک میسازد. صدای امواج دریا و سوت پرنده تنها صداهایی هستند که شنیده میشوند.
جمله بر تصویر نمایش داده می شود : «تنهاترین انسان دنیا سامورایی است درست مانند ببری در جنگل» به نقل از کتاب بوشیدو (راه و رسم سامورایی به معیارهای اخلاقی و ارزشهای طبقه سامورایی بعد از دورهی ادو اشاره دارد. در ادامه به ارتباط اصول و مبانی این کتاب و فیلم ملویل خواهم پرداخت.)
موسیقی آغاز میشود چراکه حال ما میدانیم فیلم در باب یک سامورایی تنها است. ملویل جهان را میسازد و بعد شخصیت خود را که به واسطهی جهان ساخته شده توانستیم «فهم» کنیم و حال با ویژگی و هویت شخصیت، ما سامورایی را «حس» خواهیم کرد. این موسیقی نه صرفا برای جلوهی صوتی بلکه برای ایجاد یک هارمونی و ساخت حس در باب سکانس است چرا که حالا ما تا حدودی میدانیم این شخصیت کیست و موسیقی که در تضاد با تصویر است (موسیقی پر شور و مضطرب و تصویر ایستا و آرام) که میتوان از موسیقی برای نمایان کردن وجهی از درون شخصیت و اتاق و سکوتش به عنوان جهانی که در آن زبست میکند فکر کرد. بعد از پخش موسیقی دوربین کمی تکان میخورد، انگار همه چیز دوباره قرار است آغاز شود و کمی زوم این و زوم اوت میشود و در جایی که مستقر است کمی تکان میخورد ولی شخصیت همچنان ایستا و بیحرکت است، در همین حین پرندهای در بیرون پرواز میکند و سایهاش برای لحظهای بر سقف میافتد (زندگی به جریان میافتد) و حرکت شکل میگیرد. سامورایی تغییر پوزیشن میدهد و از حالت درازکش به نشسته و پشت به دوربین تغییر میکند ولی قفس پرنده رو به دوربین است!
پلان اول تمام میشود و کات میخورد به اینسرت شاتی از روزنامه (اینسرت شات از روزنامه – پل ارتباطی شخصیت و جهان- در تمام آثار ملویل وجود دارد) و بعد کات به شاتی که بواسطهی قرارگیری قفس در سمت چپ و نزدیک به قاب و قرار گرفتن سامورایی در عقب کادر یک عمق میدان شکل میگیرد و با گذاشته شدن بطری مشروب خالی، زیر سیگاری و دیدن شخصیت با موهای ژل زده و کتوشلوار و خط نگاهش به پرنده در هنگام بلند شدن، شخصیت پردازی شکل میگیرد. سامورایی بلند میشود، راه میرود، پالتواش را میپوشد، دکمههایش را میبندد، کمبربندش را میبندد، نگاهی به «خانه» میاندازد و بعد کلاهش که هویت او و کیستیاش در عالم «بیرون» را نمایان میکند را بر سر میگذارد، کلاهش را میزون میکند، سرش را پایین میآورد، با یک دست پشت کلاه و با دست دیگر لبه جلوی کلاه را میگیرد و بعد با دست راست دستی بر لبهاش میکشد، انگار او حالا از حالت جنازه بودن در آمده است و با کلاه و پالتواش «وجود» خود را پس گرفته است، به خود در آینه نگاه میکند، خود را میبیند و «وجود» خود را تماشا میکند، او آمادهی بیرون رفتن و «حضور» داشتن است.
دوربین ملویل در اولین «حضور» شخصیتاش در جهان بیرون به او نزدیک و در نمای کلوزآپ است و با سکوت شخصیت و استفاده از موسیقی که از اضطراب «درون» میگوید اولین تقابل او (دزدیدن ماشین) را نشان میدهد. نگاهها، بیشتر از هرچیز در روایت و کنش صحنه فیلمهای ملویل و بخصوص سامورایی دیده میشود. سامورایی نگاه میکند و در نگاهش ما متوجه ادراکاش میشویم، نگاهش به پلیسی است که کمی عقبتر در حال جریمه کردن است (موسیقی در این لحظه به اوج می رسد) ، سامورایی شروع به حرکت میکند، باران در حال باریدن است، آسمان دل مرده است، رنگ آبی و خاکستری و سیاه جلوه میکند، در سمت چپ و عمق میدان ما شلوغی جمعیت را میبینیم ولی در سمت راست کادر که سامورایی است مکان خلوتتر است و تک افتادگی شخصیت بیشتر القا میشود.
🌸🌿
🔴#نقد_وبررسی_فیلم
🎬 #سامورایی 1967 (Le Samourai) اثر #ژان_پیر_ملویل
کلاههای خیس، پالتوهای خونی
در پلان اول از سکانس اول سامورایی ما در اتاق- خانه – هستیم. اول از هر چیز دو پنجره که با ترکیب متقارن در قاب قرار گرفتهاند و خطهای عمود پنجره و معماری خانه و همینطور سایه خطهای عمود پنجره بر دیوار، قفسی که در بین و پایینتر از دو پنجره قرار گرفته را میبینیم که خطهای عمود و افقیاش جلوه میکنند و با قرار گرفتن در وسط و پایین دو پنجره ترکیب مثلثی را خلق میکند. ژست خوابیدن شخصیت طاق باز و افقی است که در تضاد با خط عمود پنجره است و با آن ژست دراز کشیدن، بیحرکت بودن بدن و لباس تیره بر تخت سفید انگار یک جنازه در اتاق است، دست راست بر بدن بی حرکت بر قلب (مانند جنازه های داخل تابوت) و دست چپ هر چند ثانیه سیگار را به لبها میرساند ، دود سیگار حرکت رو به بالا و صعودی دارد، نور بیشتر از هرچیز به قفسهی پرنده (درون شخصیت) تابیده می شود و نور کمی به شخصیت که دراز کشیده میرسد، رنگ غالب در تصویر آبی، سیاه و خاکستری است که تصویری ملانکولیک میسازد. صدای امواج دریا و سوت پرنده تنها صداهایی هستند که شنیده میشوند.
جمله بر تصویر نمایش داده می شود : «تنهاترین انسان دنیا سامورایی است درست مانند ببری در جنگل» به نقل از کتاب بوشیدو (راه و رسم سامورایی به معیارهای اخلاقی و ارزشهای طبقه سامورایی بعد از دورهی ادو اشاره دارد. در ادامه به ارتباط اصول و مبانی این کتاب و فیلم ملویل خواهم پرداخت.)
موسیقی آغاز میشود چراکه حال ما میدانیم فیلم در باب یک سامورایی تنها است. ملویل جهان را میسازد و بعد شخصیت خود را که به واسطهی جهان ساخته شده توانستیم «فهم» کنیم و حال با ویژگی و هویت شخصیت، ما سامورایی را «حس» خواهیم کرد. این موسیقی نه صرفا برای جلوهی صوتی بلکه برای ایجاد یک هارمونی و ساخت حس در باب سکانس است چرا که حالا ما تا حدودی میدانیم این شخصیت کیست و موسیقی که در تضاد با تصویر است (موسیقی پر شور و مضطرب و تصویر ایستا و آرام) که میتوان از موسیقی برای نمایان کردن وجهی از درون شخصیت و اتاق و سکوتش به عنوان جهانی که در آن زبست میکند فکر کرد. بعد از پخش موسیقی دوربین کمی تکان میخورد، انگار همه چیز دوباره قرار است آغاز شود و کمی زوم این و زوم اوت میشود و در جایی که مستقر است کمی تکان میخورد ولی شخصیت همچنان ایستا و بیحرکت است، در همین حین پرندهای در بیرون پرواز میکند و سایهاش برای لحظهای بر سقف میافتد (زندگی به جریان میافتد) و حرکت شکل میگیرد. سامورایی تغییر پوزیشن میدهد و از حالت درازکش به نشسته و پشت به دوربین تغییر میکند ولی قفس پرنده رو به دوربین است!
پلان اول تمام میشود و کات میخورد به اینسرت شاتی از روزنامه (اینسرت شات از روزنامه – پل ارتباطی شخصیت و جهان- در تمام آثار ملویل وجود دارد) و بعد کات به شاتی که بواسطهی قرارگیری قفس در سمت چپ و نزدیک به قاب و قرار گرفتن سامورایی در عقب کادر یک عمق میدان شکل میگیرد و با گذاشته شدن بطری مشروب خالی، زیر سیگاری و دیدن شخصیت با موهای ژل زده و کتوشلوار و خط نگاهش به پرنده در هنگام بلند شدن، شخصیت پردازی شکل میگیرد. سامورایی بلند میشود، راه میرود، پالتواش را میپوشد، دکمههایش را میبندد، کمبربندش را میبندد، نگاهی به «خانه» میاندازد و بعد کلاهش که هویت او و کیستیاش در عالم «بیرون» را نمایان میکند را بر سر میگذارد، کلاهش را میزون میکند، سرش را پایین میآورد، با یک دست پشت کلاه و با دست دیگر لبه جلوی کلاه را میگیرد و بعد با دست راست دستی بر لبهاش میکشد، انگار او حالا از حالت جنازه بودن در آمده است و با کلاه و پالتواش «وجود» خود را پس گرفته است، به خود در آینه نگاه میکند، خود را میبیند و «وجود» خود را تماشا میکند، او آمادهی بیرون رفتن و «حضور» داشتن است.
دوربین ملویل در اولین «حضور» شخصیتاش در جهان بیرون به او نزدیک و در نمای کلوزآپ است و با سکوت شخصیت و استفاده از موسیقی که از اضطراب «درون» میگوید اولین تقابل او (دزدیدن ماشین) را نشان میدهد. نگاهها، بیشتر از هرچیز در روایت و کنش صحنه فیلمهای ملویل و بخصوص سامورایی دیده میشود. سامورایی نگاه میکند و در نگاهش ما متوجه ادراکاش میشویم، نگاهش به پلیسی است که کمی عقبتر در حال جریمه کردن است (موسیقی در این لحظه به اوج می رسد) ، سامورایی شروع به حرکت میکند، باران در حال باریدن است، آسمان دل مرده است، رنگ آبی و خاکستری و سیاه جلوه میکند، در سمت چپ و عمق میدان ما شلوغی جمعیت را میبینیم ولی در سمت راست کادر که سامورایی است مکان خلوتتر است و تک افتادگی شخصیت بیشتر القا میشود.