آنها می‌توانستند نظریه‌ای در جهت همکاری با جریان‌های میانه‌روتر حکومت طرح کنند. اگر شریعتی و دیگران به ساختمان فکر رفرمیستی می‌پرداختند تا فرصت برسد – که یقینا می‌رسید – و آنگاه دست به فعالیت آزدیخواهانه و عاقلانه می‌زدند کشور عاقبت دیگری داشت. اگر آنها برای باز شدن تدریجی فضای سیاسی در نظام شاهنشاهی تلاش می‌کردند تاریخ روند دیگری بخود می‌یافت. اما روشنفکران راه انقلاب را برگزیدند.
این مسله یعنی «انتخاب انقلاب» عملا شامل حال اکثر روشنفکران ایرانی دهه ۴۰ و ۵۰ می‌شود. از غلامحسین ساعدی، آل احمد و البته شریعتی گرفته تا احمد شاملو و هما ناطق.
البته و صد البته ریشه اصلی مشکل کشور، استبداد حکومت و فقر فرهنگ سیاسی بود که به انقلاب انجامید اما حتی در این شرایط نباید «اراده، عاملیت و انتخاب» عنصر اپوزیسیون را نادیده گرفت و از شخص روشنفکر سیاسی سلب مسئولیت کرد و اندیشه او را حاصل صرف جبر تاریخی، روح حاکم زمانه و یا جهل دانست. در همان فضای معیوب، انتخاب شریعتی آگاهانه بود. در همان فضای معیوب، شریعتی امکان انتخاب دیگری داشت.
امروز نیز، ما به معنایی با همین معادله مواجه هستیم. باید ببینیم فعالین سیاسی (که اکنون جای روشنفکران را گرفته‌اند) چگونه انتخاب‌های خود را خواهند کرد. به جدا از جبر حاکم، محدودیت دانایی و روح حاکم زمانه آیا فعالین سیاسی ما انتخاب‌های درستی خواهند کرد و یا اینکه در فردای امروز باردیگر پوزش خواهند خواست؟

#سعید_برزین

🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🍂🌸@Bookirancity