🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#شعر_جهان

در سایه و در روشن و در راهروی خورشید‌تاب‌
‌راه می‌روند و حرف می‌زنند،
هنر فوتِ وقت را مشق می‌کنند.‌
اعدام شهرزاد به تعویق خواهد افتاد‌
چراکه برای شهریار قصه‌ای می‌گوید که می‌خواهدش.‌
خورشید به شفق و به شب می‌گراید.‌
چنان‌که آنان می‌گذرند،‌
هر برگی، گوش‌سپار، می‌خمد.‌
‌هیچ‌یک از آن‌دو سیرایی از قصه ندارد‌
‌هیچ‌یک نمی‌خواهد قصه را به سر برساند.‌
‌هرگز آیا راهی را که می‌روند ترک خواهند گفت؟‌
‌هرگز آیا خواهان آن خواهند بود؟‌
‌‌مرد سر به سوی زن می‌خماند،
‌نگاهش بر لب‌هایی می‌نشیند‌
‌‌که قصه‌ای دیگر را سر می‌گیرد:

‌روزی روزگاری شهرزاد با شهریار در جنگلی بود و
‌‌به او چنین گفت و
‌از او چنین شنید.


#فریزر_سادلند
مترجم: #سپیده_نازنینمان

🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🍂🌸@Bookirancity
🦋🍂🍃🍂🦋🍂✨
🍂🍃🦋
🍃
✨
🔴#تــــلـــنـــگـــر

جهان شما نتیجهٔ چیزی است که به آن توجه می‌کنید.

مغز ما، جهان‌بینی‌مان را براساس آنچه به آن توجه می‌کنیم، می‌سازد.
اگر فکر و ذکرتان تشخیص سرطان باشد، شما و زندگی‌تان غمگین و تاریک می‌شوید، اما اگر به جای آن، روی نوشیدنی عصرتان تمرکز کنید، شما و زندگی‌تان لذت‌بخش‌تر خواهید شد. هرچند، شرایط در هر دو سناریو مشابه باشد.

اگر نمی‌توانید یاد بگیرید، پس پیشرفت نخواهید کرد.

«بهترین لحظات معمولاً زمانی اتفاق می‌افتند که بدن یا ذهن فردی، در تلاشی داوطلبانه برای انجام کاری دشوار و ارزشمند، از نهایت ظرفیتش استفاده می‌کند.»

«هر چقدر سعی کنید کار بیشتری انجام دهید، عملاً کار کمتری انجام خواهید داد»

ذهنِ بیکار، کارگاه آموزشی شیطان است.

هنگامی که تمرکز را از دست می‌دهید، ذهنتان تمایل دارد که به جای آنچه در زندگی‌تان درست است، بر آنچه می‌تواند اشتباه باشد، خیره شود.

برای تولید در بالاترین سطح خودتان، نیاز دارید که مدت طولانی با تمرکز کامل و بدون حواس‌پرتی روی یک وظیفه، کار کنید.

به بیان دیگر، نوع کاری که عملکرد شما را بهینه می‌کند، کار عمیق است. اگر عمیق بودن به مدت طولانی، برایتان راحت نباشد، دشوار خواهد بود که عملکردتان را به سطح بالایی از کیفیت و کمیت برسانید که به طور فزاینده‌ای برای پیشرفت حرفه‌ای ضروری است.

«عادت کنید به چیزهای کوچک بد اجازه بدهید تا اتفاق بیفتند. اگر این کار را نکنید، هیچ وقت، زمان لازم را برای کارهای بزرگ متحول‌کننده نخواهید یافت.»

(همانطور که نیچه گفت: «تنها ایده‌هایی که از طریق پیاده‌روی به دست می‌آیند، ارزش دارند»)

تبلیغِ تمرینِ بخشیدنِ زمان و توجهتان بدون اینکه انتظار چیزی را در عوض آن داشته باشید، که یک استراتژی کلیدی برای پیشرفت حرفه‌ای محسوب می‌شود.

#سپیده_نازنینمان

🌸🍂🌸@Bookirancity

✨
🍃🍂
🍂🍃🦋
🦋🍂🍃🍂🦋🍂✨
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🌿

🔴#_دلــــنـــوشـــتـــه_امـــروز❤️


لوسیل بریجز در سن ۸۶سالگی درگذشت. لوسیل آن مادر شجاع و بی‌نظیری است که در سال ۱۹۶۰، دختر کوچک‌اش روبی را در مدرسه‌ی‌ سفیدپوستان در نیواورلئان ثبت‌نام کرد.

روبی شش‌ساله همراه مارشال‌های قضایی درحالی که بچه‌ها و والدین سفیدپوست سنگ می‌انداختند، گوجه و تخم‌مرغ پرت می‌کردند، و تف می‌کردند وارد مدرسه شد.

حتی پلیس‌های محلی شهر جلوی راه او را بستند. اما مارشال‌های قضایی که روبی را همراهی می‌کردند با اصرار پلیس‌های سفیدپوست را کنار راندند تا او وارد مدرسه شود.

بعد از آن هم بریجز برای بیش از یک سال، از لابلای تظاهرات و تحقیر نژادپرستان، هر روز روبی را تا مدرسه مشایعت می‌کرد.

به خاطر فرستادن کودکش به مدرسه، کارش را هم از دست داد
مغازه‌ها و بقالی‌ها شهر حاضر نبودند به او چیزی بفروشند.
اگر حمایت سازمان‌های مردم‌نهاد سیاه‌پوستان نبود به سختی می‌توانست گذران زندگی کند.
همسایه‌ها و دوستان هر روز به نوبت مواظب خانه و زندگی‌اش بودند تا از حمله‌ی نژادپرستان در امان باشد.

روبی در مدرسه‌ هم روزگار سختی داشت. تنها یک معلم سفیدپوست حاضر شد به روبی درس بدهد، آن‌هم در کلاس یک‌نفره‌ای که تنها شاگرد بود.

زنگ تفریح تنها بود و باید با خودش بازی می‌کرد. با همه‌ی اینها روبی حتی یک روز غیبت نداشت.

دختر کوچولوی شش ساله با پشتکار درسش را ادامه داد و فارغ‌التحصیل شد.
راه مادر را هم ادامه داد، بنیادی غیرانتفاعی به راه انداخت تا کمک کند دیگر بچه‌های سیاه‌پوست هم بتوانند از حق تحصیل برخوردار شوند.

لوسیل بریجز یکی از قهرمانان بی‌ادعای من است. ۸ کلاس سواد داشت، سال‌ها در زمین کشاورزی جان می‌کند، دستش به زحمت به دهانش می‌رسید اما باور داشت که تحصیل، راه نجات است و بهترین آموزش را برای هر شش بچه‌اش می‌خواست.

تصویر کار شجاعانه‌ی او بعدها در نقاشی مشهوری از نورمن راکول با عنوان «مشکلی که همه با آن زندگی می‌کنیم جاودانه شد.

چندسال پیش مصاحبه‌ای با لوسیل بریجز را گوش می‌دادم. ازش پرسیدند نگران نبود که دخترش روبی دچار تروما شود؟
گفت «با همه‌ی وجود.»

اما باز شب قبل از اولین روز مدرسه، پشت میز آشپزخانه‌اش نشست و قاطع فکر کرد حتا اگر بچه‌ی من، پاره‌ی تن من، تراما بگیرد می‌ارزد به این‌که بساط ظلم جداسازی نژادی برچیده شود.

گفت چیزهایی هست مهم‌تر از چهاردیواری خانه‌ی شما، «امنیت» نیم‌بند و پوشالی شما، چیزهایی مثل کثافت نژادپرستی و جداسازی نژادی که باید بساط‌اش برچیده شود.

تمام اینها می‌ارزد تا تمام زندگی‌ات حتی بچه‌ات را به خطر بیندازی؟
بله، معلوم است که می‌ارزد.

#سپیده_نازنینمان

🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🍂🌸@Bookirancity