🦋🍃🌸🍃🦋🍃🌸🍃🦋
🍃🌸🍃🦋🍃🌸
🌸🍃🦋
🍃🌸
🦋

🔴#التماس_تفکر
#علی_شریعتی

#قهرمان_قلابی


نوشته ای در خور اندیشه چون جراحی چیره دست به کالبد شکافی #شخصیث_شریعتی پرداخته و اناتومی سوژه را در برابر دیدگان نا باوران قرار میدهیم
.
یا من معنی قهرمان را نمی فهمم یا اینها قهرمان نیستند. اگر دومی درست است، باید از جامعه شناسان ایرانی پرسید چه بر سرمان آمده که دوست داریم از کسانی قهرمان بسازیم که «خوب مبارزه کرده اند» و نه کسانی که «برای آبادانی ایران خوب خدمت کرده اند ...
علی مزینانی، فرزند محمد تقی (تحصیل کرده در حوزه علمیه و موسس کانون نشر حقایق اسلام)، نوه ی شیخ محمود، و نتیجه آخوند ملاقربانعلی، در خانواده ای مذهبی در نزدیکی سبزوار به دنیا آمد.
تحصیلات وی یکی از جنبه های اسرارآمیز زندگی او است. بسیاری از هواداران شریعتی، او را جامعه شناس می دانند؛ بسیاری هم او را با مدرک دکترای تاریخ می شناسند. در برخی منابع از جمله ویکیپدیا، شریعتی دکترای ادبیات فارسی دارد! بخشی از این آشفتگی شاید ناشی از سخنان خود شریعتی باشد. وی در کتاب «گفتگوهای تنهایی» خود را اینگونه معرفی می کند: «در خرداد 1338 از طریق اعزام فارغ التحصیلان رتبه اول دانشکده ها به پاریس رفت و در آنجا تا سال 1343 به اخذ درجه دکترا در تاریخ تمدن و دکترا در جامعه شناسی و طی دوره “مدرسه تتبعات عالیه” وابسته به دانشگاه سوربن در رشته جامعه شناسی مسلمان به ریاست “پروفسور برگ” نائل آمد و مدتی در مرکز ملی اسناد و اطلاعات فرانسه به عنوان محقق کار می کرد.»
اما امروزه این را می دانیم که وی کارشناسی ادبیات فارسی از دانشگاه فردوسی مشهد داشت و پیش از اعزام به فرانسه، معلم دیکته و انشای مدارس خراسان بود. همچنین اسناد وزارت علوم نشان می دهد که مدرک دکترای وی از پاریس نه جامعه شناسی بوده است و نه تاریخ! او با مدرک «hagiology» به ایران بازگشت که معادل «قدیس شناسی» یا شرح زندگی بزرگان دین بوده است. وزارت علوم ایران چون چنین رشته ای در فهرست خود نداشت، به علی شریعتی «دکترای معادل تاریخ» داد و او در وزارت آموزش و پرورش با همین مدرک مشغول به کار شد.
«دکتر جلال متینی» که در آن زمان ریاست دانشگاه مشهد را برعهده داشت در خاطرات خود می نویسد پایان نامه دکترای علی شریعتی تصحیح و ترجمه یک فصل از کتاب «فضائل بلخ» بود که به شرح زندگی بزرگان بلخ می پرداخت. دانشگاه پاریس با اکراه و با توجه به اینکه شریعتی بورسیه دولت ایران بود، پایان نامه او را با نمره «passable» (پایین ترین نمره قبولی) پذیرفت.
دکتر علی شریعتی از نظر جریان فکری به گروهی از مسلمانان انقلابی وابسته است که به «بیداری اسلامی ملت های شرقی» اعتقاد داشتند. او در کتاب های خود نیز چندین بار افرادی چون «سید جمال الدین اسدآبادی» و «جلال آل احمد» را ستوده است. شریعتی در اروپا و آمریکا از بنیانگذاران انجمن های اسلامی بود و با شاخه خارجی «نهضت آزادی ایران» (ابراهیم یزدی، ابوالحسن بنی صدر، صادق قطب زاده، و مصطفی چمران) همکاری می کرد. نهضتی که شاخه ی داخل ایرانش را افرادی چون «مهندس بازرگان»، «آیت ا… طالقانی»، و «دکتر سحابی» هدایت می کردند.
هدف کلی شریعتی، استفاده از مذهب برای پیاده کردن آرمان های سیاسی بود. او در کتاب «بازگشت» می نویسد:
…«بازگشت به فرهنگ اسلامی و ایدئولژی اسلامی و اسلام» نه به عنوان یک سنت، وراثت، یا اعتقاد موجود در جامعه؛ بلکه اسلام بعنوان یک ایدئولژی… و براساس همین شعار است که من در ایران می گویم «حسین باز شهید».
او آشکارا با تمدن غرب (به معنای امروزی اش) در تضاد بود و دوست داشت شرق زیر پرچم اسلام را برای قدرت گیری در مقابل غرب تهییج کند. وی در کتاب بازگشت به خویشتن می نویسد:
برای غرب «مونوکولتور» یکی از پدیده های استعمار است. برای اینکه استعمار خودش را «آقای دنیا» و تمام جهان را «مزرعه خودش» می داند. این است که یک رشته کردن محصول کشورها، یکی از پدیده های استعمار است. مثلا می بیند که در کوبا نیشکر خوب می شود؛ می گوید تمام سرزمین ها باید نیشکر کاشته شود و آن وقت ملت آنجا که نان ندارند بخورند، باید گندم را از آمریکا وارد کنند. یا ملت مسلمان شمال آفریقا چون آفتاب خوب دارد، باید همه کشت هایش از بین برود و فقط در آن درخت انگور کاشته شود برای آنکه از آن شراب فراهم گردد.
از دیدگاه شریعتی دست یافتن به هدف بیداری و بازگشت به خویشتن، نه از مسیر «ملیت» که از مسیر «امت» می گذرد. وی در کتاب «شیعه» می گوید اسلام از میان کلمات غربی و شرقی مانند شعب، قوم، طایفه، ناسیون، سوسیته، طبقه، و ملت واژه «امت» را برای اطلاق به جامعه خود انتخاب کرده است. وی در همین کتاب می نویسد: