🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
📚🤔
🔴#شمایل اسپیسی در بهترین فیلمهایی که بازی کرد، همواره شمایلی ناخرسند بود. ناخرسند از جامعه، از مناسبات و روابط خانوادگی و ناخرسند از قانون. او همیشه اصولگرا بود و آنقدر جسور که حاضر شود هزینهی اصولاش را تمام و کمال بپردازد. به فرض در هفت، زیبایی آمریکایی و زندگی دیوید گیل او مشخصاً صاحب چنین شمایلیست. کسی که میخواهد جامعه را از آلودگیها بزداید. یک تراویس بیکل معاصر که اطمینان دارد دیگران دارند اشتباه میکنند و تنها اوست که برحق است. اسپیسی در هفت این عملگرایی را به حد افراط رساند. آنجا که با دستاویز قرار دادن قوانین یک خدای تندخو، دست به کشتار بیرحمانهی گناهکاران زد. به واقع او در هفت سرنوشتاش را که مرگ بود، پیشاپیش پذیرفت تا به یک جامعهی فاسد تلنگر بزند. تلنگری که هرچند خشن بود اما توجیه داشت.
مصائبی که در دو سال اخیر بر سر اسپیسی آمد نشان داد که اتفاقاً شمایل سینمایی او و وضعیتی که در آن قرار داشت، چیزی بود شبیه به زندگی واقعیاش. اصولگرایی که اکنون خود متهم به فساد شده بود. یک اخلالگر. کسی که تعرض میکرد. در این میان واکنش اسپیسی به این وضعیت از جنس همان واکنشی بود که جان دو یا لستر برنهام یا دیوید گیل سرانجام از خود نشان دادند. کاراکترهایی همچون اودیپوس-که نمیدانست خود عامل بلاست و وقتی دانست، خود را کور کرد-سقوط را پذیرفتند تا رستگار شوند. اسپیسی نیز در مقابل اتهاماتاش صرفاً سکوت کرد چون چارهای جز سقوط و حذف شدن نداشت. او سکوت کرد تا خود دوباره قربانی اصولاش شود. اصولی مربوط به جهانِ نقشهای بازیگری که در نهایت شخصِ بازیگر را در خود بلعید. احتمالاً اگر برتولوچی زنده میماند و فیلمی را که قول داده بود با محوریت کوین اسپیسی میسازد را، میساخت، چنین عنوانی برای آن انتخاب میکرد: مرثیهای بر یک فاندامنتالیست!
https://t.me/joinchat/AAAAAE5DraCayIXjcpNvyw
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
📚🤔
🔴#شمایل اسپیسی در بهترین فیلمهایی که بازی کرد، همواره شمایلی ناخرسند بود. ناخرسند از جامعه، از مناسبات و روابط خانوادگی و ناخرسند از قانون. او همیشه اصولگرا بود و آنقدر جسور که حاضر شود هزینهی اصولاش را تمام و کمال بپردازد. به فرض در هفت، زیبایی آمریکایی و زندگی دیوید گیل او مشخصاً صاحب چنین شمایلیست. کسی که میخواهد جامعه را از آلودگیها بزداید. یک تراویس بیکل معاصر که اطمینان دارد دیگران دارند اشتباه میکنند و تنها اوست که برحق است. اسپیسی در هفت این عملگرایی را به حد افراط رساند. آنجا که با دستاویز قرار دادن قوانین یک خدای تندخو، دست به کشتار بیرحمانهی گناهکاران زد. به واقع او در هفت سرنوشتاش را که مرگ بود، پیشاپیش پذیرفت تا به یک جامعهی فاسد تلنگر بزند. تلنگری که هرچند خشن بود اما توجیه داشت.
مصائبی که در دو سال اخیر بر سر اسپیسی آمد نشان داد که اتفاقاً شمایل سینمایی او و وضعیتی که در آن قرار داشت، چیزی بود شبیه به زندگی واقعیاش. اصولگرایی که اکنون خود متهم به فساد شده بود. یک اخلالگر. کسی که تعرض میکرد. در این میان واکنش اسپیسی به این وضعیت از جنس همان واکنشی بود که جان دو یا لستر برنهام یا دیوید گیل سرانجام از خود نشان دادند. کاراکترهایی همچون اودیپوس-که نمیدانست خود عامل بلاست و وقتی دانست، خود را کور کرد-سقوط را پذیرفتند تا رستگار شوند. اسپیسی نیز در مقابل اتهاماتاش صرفاً سکوت کرد چون چارهای جز سقوط و حذف شدن نداشت. او سکوت کرد تا خود دوباره قربانی اصولاش شود. اصولی مربوط به جهانِ نقشهای بازیگری که در نهایت شخصِ بازیگر را در خود بلعید. احتمالاً اگر برتولوچی زنده میماند و فیلمی را که قول داده بود با محوریت کوین اسپیسی میسازد را، میساخت، چنین عنوانی برای آن انتخاب میکرد: مرثیهای بر یک فاندامنتالیست!
https://t.me/joinchat/AAAAAE5DraCayIXjcpNvyw
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
Telegram
Book_iran_city
📚#معرفی_کتاب
🎨#معرفی_نقاشی
🎼#موسیقی_ناب
📜#اشعار_ناب
📰#سخنان_بزرگان
📽#دیالوگ_سینما
📷#عکس_نوشته
🎨#معرفی_نقاشی
🎼#موسیقی_ناب
📜#اشعار_ناب
📰#سخنان_بزرگان
📽#دیالوگ_سینما
📷#عکس_نوشته