#شیده_رحمانی، بازیگر نقش معصومه سرال خانه قمر خانم خوشکیفیتترین عکسی که از او پیدا میکنم، خانم یست روی گرفته با چادر، با لبخند موقرانه تلخی بر لب که چشمهایش از تماشای مستقیم توی دوربین ابا دارد. احتمالا در نقشی در یکی از فیلمها و سریالهای پس از انقلابش، در نقش مادر. پیدایش میکنم، و صدایش را از تهران میشنوم : «این عکس را قبلا دیده بودم. در یک مجله خارجی هم چاپ شده بود. کسی دیده بود و برایم آورده بود.آن پالتو را به یاد میآورم. کرم رنگ بود. آن روز، دقیقا یادم نمیآید کی بود اما، میدانم که تظاهرات نزدیک دانشگاه تهران برپا شد. ما در خیابان مشتاق زندگی میکردیم و نزدیک دانشگاه تهران بودیم.ازچند روز قبلش اراذل و اوباش ریخته بودند در خیابانها و شعار روسری، یا توسری سر میدادند پونزتوی پیشانی دختران جوان می کوبیدند هنوزحجاب قانونی واجباری نشده بودامااگردرگیری بودمیان زنان و چماقداران من حافظهام خوب کار نمیکند مثل پاها و چشمهایم از کار افتاده یادم نمیآید مینی بوس چه میگفتم ازتان یک چند عکس با حجاب دیدم در اینترنت آنها عکس های فیلم است. حجاب در این مملکت قانون است. قانون را رعایت کردم. مثل همه. مجبوربودم. اگر به خودم بود، مثل همیشه بودم. مثل قبلها. موهام را میبستم. ساده. ساده حرکت میکردم. من قبل از انقلاب کارمند بودم. همینطور سر کار میرفتم . تمام
زن، در عکسی که چهره او از نزدیک، قاب بسته شده، در حال مجادله با روحانیست و حالت تدافعی دارد. بدنش به عقب متمایل است و با اشاره انگشتش به سمت آسمان، انگار دارد از چیزی مهم و اصولی میگوید. حالت دستهای روحانی اما، او را در وضعیت توجیه نشان میدهد؛ دستهایش در وضعیت آسوده تریست، حالت بدناش هم. شبیه کسی که میخواهد بگوید این جنجالها بیثمر است، یا بی اساس است، یا لااقل بیفایده. شاید زن دارد درباره حکم حجاب حرف میزند. حالت بدن و دستهایش شبیه کسیست که میخواهد به یک بیعدالتی اعتراض کند و تلاشش برای قانع کردن روحانی در خطوط صورتش پیداست. روحانی نزدیکتر است، حجم بیشتری از قاب را پر کرده و سایه مرد پشت سر روحانی، توازن را به نفع او برهم ریخته است. خطوط، شاخ و برگ درختان در پس زمینه بر تنش و عدم تعادل تصویر افزوده است. از عکس دیگر در لحظه قبلتر یا بعدتر میدانیم روی سقف مینیبوس ایستادهاند، آیا زن از روی سقف ماشین پایین میافتد؟ آیا این زن است که باید قاب را ترک کند؟
زنان آن روزها و آن تظاهرات علیه حجاب، بعدها به اقتضای حکم قانون حجاب و جبر زمان و موقعیت،روی گرفتند و موقرانه لبخند زدند. اما، آن هاله های سیاه و سفید در عکسها، آن زنان مشت گره کرده آن شان را طلب میکردند، » آزادی زنانه « روزها، که در خیابانهای حوالی دانشگاه تهران شعار میدادند وزنان معمولی روزگار ما بودند. آن زنان موقر شنلپوش، هنوز میان ما هستند، قهرمانان خاموشی که هزارهزار قناری در گلویشان خواب است. مثل شیده، که سالهاست بازیگر نقش مادران مهربان و آرام است . مثل آن زنی که هر روز، ساکت و سنگین و صبور، از خیابان مشتاق میگذرد

🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🍂🌸@Bookirancity